ازدواج٫ تعادل و عقل

پ ن: هیچ انسان عاقلی در خصوص مسایل مربوط به ازدواج و روابط بین زن و مرد نمی نویسد البته نه به این دلیل که مهم نیست بلکه به این دلیل که بسیار پیچیده و نامشخص است و هیچ کس تمایلی به بازگو کردن و شرح آن ندارد. هر کسی یا زخمی برداشته و یا لذتی وافر چشیده است و یا هر دوی آن را توامان دارد. فقط یک دیوانه در این مورد می نویسد.

از آن جهت که کاری را بدون انگیزه انجام نمی دهم برای این کار نیز انگیزه کافی داشتم آمار بالای طلاق مشکلات لاینحل و پیچیده ی ازدواج و روابط زناشویی این انگیزه  را به من داد که این مطالب را بنویسم. هر چند شاید پیش خود بگویید که زیاد سخت نگیر و بهش فکر نکن البته میشود به آن فکر نکرد وبه کل این موضوع را بی اهمیت فرض کنیم  و 10 تا بچه هم تولید کنیم ولی با فکر نکردن ما مشکل حل نمی شود مثل این است که بگویید به گرانی فکر نکنید اجناس ارزان می شود نظام اقتصادی به مغزهای عاری از تفکر ما کاری ندارد و تورم را به وجود می آورد چه فکر کنیم و چه نکنیم  مشکلات عاطفی و پیچیده ی روانشناسی هم حقیقت است و با بستن چشمان خود فقط میتوانیم آن را نبینیم وگرنه حقیقت و مشکل همچنان روبروی ما ایستاده است.

تمام این مطلب به تجربه و ذهنیت و شنیده های من آلوده است و قطعا شما می توانید هزاران مثال بر خلاف آن بیان کنید این چیزی است که من فهمیده ام و نه چیزی که 100 درصد درست باشد.

لیاقت و سود: 

اول از همه می خواهم با قانون بی لیاقتی لارنس پیتر شروع کنم پیتر در قانون بی لیاقتی می گوید هر کسی زمانی خود را شایسته می بیند و ازموقعیت خود راضی است که لیاقت آن جایگاه را نداشته باشد!‌ البته این قانون در مورد پست های سازمانی و در موضوع مدیریت مطرح شده است ولی در زندگی ها نیز قابل مشاهده است.

به نظر می رسد که در ازدواج هم همینطور است یا عموم مردم چنین فکر میکنند. یعنی هر کس زمانی احساس خوشبختی می کند که لیاقت آن رابطه را به هیچ وجه نداشته باشد و اگر مرد یا زنی به کسی برسد و یا با کسی ازدواج کند که همتراز خودش است معمولا هیچ احساس هیجان انگیزی ندارد شبیه کسی است که دقیقا قیمت چیزی را با همان نرخ مصوب پرداخت کرده است ولی تصور کنید که یک پیراهن 100 هزار تومانی را به 10 هزار تومان بخرید قطعا حس شگفت انگیزی خواهید داشت. پس در این صورت زن یا مردی که به نسبت شرایط زندگیش از موقعیت تحصیلی٫ مالی٫ زیبایی پایین تر ی برخوردار است بیشتر احساس خوشبختی میکند این مطالب دقیقا با ذات انسان که میل به سود دارد و حریص است یکپارچه است و به همین اصول تکیه می کند. اما به نظر شما این عدم تعادل و کسب سود خوب است ؟ و اینکه برای چه مدتی خوب است؟

قدرت و عدم تعادل و فعلی که ناشی از میل به کسب سود است:   

قدرت همیشه بر اثر عدم تعادل پیش می آید حالا شما فرض کنید ازدواجی بر اساس این عدم تعادل و اختلاف پیش می آید. حتما شما دیده اید که مزیت یکی از طرفین چه از لحاظ چهره و یا از لحاظ مالی بسیار نمایان است این اختلاف زیاد چه در سطح خانوادگی٫ مدارک تحصیلی و …  می تواند زندگی را به یک بازی موش و گربه و یک مضحکه تبدیل کند. مردی که از زن خود در درجه بالاتری قرار دارد شاید زن را از کسب این موفقیت خوشحال کند و بالعکس ولی آیا این کار عاقلانه است؟

تصور کنید که زن از موقعیت بالاتری نسبت به  مرد قرار دارد تمام عمر آن مرد صرف  دنبال کردن زن می شود و مدام مشغول مجیز گویی و چاپلوسی در واقع هیچ کدام در یک نقطه مشخص و همسان از زندگی نیستند و همیشه زن چند گام جلوتر است و مرد ستایش کنان تمام تلاش خود را می کند تا زنش را اندکی خوشحال کند ولی صد دریغ که زن زمانی به رضایت خاطر می رسد که مرد دیگر طاقتش تاب شده باشد و شور و توانی برای ادامه این کشمکش ندارد حتی اگر این بار دیگران هم بگویند زنش خیلی از او بالاتر است و برای او حیف است! دیگر حوصله جواب دادن به مردم را هم ندارد احساسات او رو به پایان است و دیگر نمی تواند ناز و کرشمه های همسرش را نیز بخرد در واقع هر چیزی که داشته است تا ریال آخر خرج کرده است چیزهای باارزش تر از پول منظورم است شبیه عزت نفس و غرور و شخصیت حالا که فکر میکند ناچیز و بی ارزش و غیر قابل تکیه شده است و خصلت های مردانه اش به مرور زمان کم و کمتر شده. این بهایی است که عموما عدم تعادل باعث و بانی آن است. از این مردها و زنان هم در اطراف شما فراوان هستند کافی است ظواهر را کنار بزنید و عمق انسانها را بیشتر مطالعه کنید.

همسر این مرد چون خود را در موضع قدرت می دیده است حاضر نبوده که در یک ردیف با شوهرش قرار دهد و آنقدر عرصه را بر او تنگ کرده است که به جای بازی سابق موش و گربه این بار بازی یک گربه ی خسته که مرد باشد و یک موش تنها که زن باشد را میبینیم. این عاقبت عدم تعادل در انتخاب در شریک زندگی است که اگر خوب به آن دقت نشود موجب نگرانی و پریشانی مرد در ابتدا و تنهایی زن در انتها می شود.

یکی از دلایلی که ما این بازی موش و گربه را دوست داریم ناشی از میل ما به قدرت و یا کسب سود است که میتواند نابرابری و تنشی را در موضوعاتی از قبیل سن٫ زیبایی٫ پول و سطح تحصیلات و .. را شامل شود.

اما موضوع دیگر این است که مغزهای توسعه نیافته معمولا چیزهای ساده را می پذیرد مثلا حکومت پادشاهی برای این افراد قابل فهم است ولی درک درستی از دموکراسی ندارند دمکراسی را شبیه یک خانه ی بدون پدر یا هرج و مرج میبینند و می گویند چه معنی دارد که همه با هم برابر باشند پس کی دستور بدهد! برای این افراد رابطه اربابی و نوکری بسیار قابل فهم است ما یا اربابیم و یا نوکر!‌ چیز دیگری را نمی شناسیم حتی خارج از روابط خانوادگی هم همین طور است در سیاست در بیزنس و در همه جا دو نقش کلیدی وجود دارد و بقیه زاید است. من یا بالاتر هستم یا پایینتر اینجاست که دلم میخواهد این جمله کامو را نقل کنم که می گوید:‌ جلو من راه نرو من اطاعت نمیکنم٫ پشت سر من راه نیا من رهبری نمیکنم فقط کنار من بایست و دوستم باش. اما دریغ که این جمله برای عموم قابل فهم نیست و در روابط زناشویی یا مرد ارباب است یا زن!

 

مزیت مرد بودن٫ مزیت زن بودن در حق انتخاب: 

به نظر می رسد که هم مرد و هم زن مزیت های خاص خود را در انتخاب و ازدواج دارند البته اگر عشق یا احساس بر عقل انها چیره نشده باشد. شاید مزیت زن جواب دان نهایی باشد جواب دادن آری یا خیر به مردی که تمام آرزوها و افکارش را به او گره زده است. هر چند به نظرم چنین احساس شدیدی قطعا لازم نیست و تمام خوشبختی را نباید به یک جواب گره زد طوری که اگر جواب رد را شنیدید درمانده شوید در واقع شروع زندگی و آری گفتن یک انتخاب مهم و برگ برنده ای در اختیار زن است از ان طرف مرد هم برگ برنده ای دارد که درخواست ازدواج است او می تواند بعد از شنیدن جواب رد به ده ها و صدها شخص دیگر پیشنهاد ازدواج بدهد! و هیچ محدودیتی در این زمینه برای او وجود ندارد شاید تنها محدودیت او عشق و احساساتش باشد که به شخصه ارزش زیادی برای این احساسات و هیجانها قایل نیستم و آن را متعلق به شاعران و سینماگران و فیلم ها می دانم. و تکیه بر عقل مهم ترین و بهترین کاری است که مرد یا زن  می تواند انجام دهد. پس نمی توان گفت که چون مرد محدودیتی در ارایه پیشنهاد ازدواج ندارد و زن هم می تواند جواب آخر و قطعی را بدهد کدام یک از آنها سهم بیشتری از قدرت را دارند و به نظرم هر دوی آنها در تعادل هستند اما به دو شرط:

  1. اول اینکه همچنان عقل بر هر دو حکمفرما باشد
  2. هر دو از اختیارات خود که شرح دادیم به طور کامل و موثر استفاده کنند

ضمانت در تصمیم گیری های دشوار: 

عموما هر چه قدر هزینه در یک تصمیم گیری بالا باشد  موجب می شود که آن تصمیم با تاخیر گرفته شود و یا در معرض  حساب و کتابهای پیچیده ای قرار گیرد. در ازدواجهای فامیلی و در شرایطی که خانواده های با هم آشنا هستند این ضمانت زیاد مشکلی ایجاد نمیکند چون شناخت دو طرف از یکدیگر بالاست ولی در شرایطی که خانواده ها با یکدیگر آشنایی کافی ندارند ریسک هم بالاتر می رود و پای ضمانت هایی مثل مهریه و طلا و جهاز سنگین به وسط خواهد آمد البته عموما این ضمانتهای مالی مانع جدایی و طلاق نمی شود و فقط فشارهای روانی را در ابتدای ازدواج به دو طرف وارد کرده طوری که حداقل نصفی از لذت ازدواج را می کاهد. باید بگویم ازدواج در کشور ما به دلایل زیادی بیش از حد ممکن مهم جلوه می کند یکی از این موارد نبود روابط آزاد است و اینکه نمی شود از این تصمیم برگشت و جدایی هزینه های مالی و اجتماعی زیادی را برای هر دو طرف به بار می آورد که در عموم شرایط باعث می شود که  زوجین از ترس جدایی فلاکتی را تا اخر عمر ادامه دهند و هر دو شبیه مجردهایی می شوند که حتی آزادی مجرد را هم ندارند. و در بدترین شرایط نیز زندگی نسل بعدی آنها یعنی بچه هایشان را از بین می برد.

عشق و معانی نامفهوم: 

هر کسی به شکلی این واژه را معنی میکند و من تاکنون نتوانسته ام معنی آن را به خوبی درک کنم دوست داشتن و فداکاری و احترام و صداقت را می فهمم و به نظرم پایه های هر رابطه ای است اما اینکه عشق چیست واقعا نمی دانم بگدارید اعتراف کنم به نظرم عشق به معنی بی عقلی است و درست زمانی اتفاق می افتد که ما عقل را به کل مرخص میکنیم و دست از عقل می شوییم. فقط توجه به این مورد بکنید:

کسی را دوست داریم که او ما را دوست ندارد به کسی احترام میگذاریم که ما را کوچک می کند و به یک خائن وفادار هستیم یا از یک دروغگو انتظار شنیدن حقیقت را داریم و دایم در فراغ او و ناملایماتش می سوزیم اینها شاید در ادبیات و داستانهای مردم به معنی عشق باشد ولی از دیدگاه من چیزی بالاتر از بی عقلی و حماقت و نفهمی است. عشق و هیجان بی مورد نه تنها خوشبختی نمی آورد بلکه ادم را به سراشیبی بدبختی نیز راهنمایی میکند در خصوص روابط عاطفی و اجتماعی تنها به عقل میشود تکیه کرد و ما بقی فریب و ظاهر سازی است.

اینکه ما شب ها عاشق میشویم شاید دلیلش حالت افقی بدن و فشار خون بالا باشد. فشار خون شدید در شریان ها ست و همین عامل که دندان درد را هم افزایش میدهد (به دلیل گردش و فشار خون بالا در مغز- معمولا در حالت درازکش دندانمان درد میکند و وقتی می ایستم دردمان تسکین می یابد) این فشار خون باعث گردش هر چه بیشتر خون در آلت تناسلی مرد می شود که کاملا از رگ ساخته شده است و آن را تحریک میکند و نزدیکترین تصویر دختری که در ذهن داریم و یا دم دست است  به شکل معشوقه ای به ذهن ما می‌آید که منتظر پیشنهاد ازدواج ماست! به خاطر همین موضوع هم توصیه میکنم یا ایستاده عاشق شوید و یا در روشنایی روز و بگذارید دو هفته از این حس بگذرد و اگر دیدید که تغییری نکردید به دنبال خواسته تان بروید.

میدانم شاید مورد لعن و نفرین شما خواننده گرامی هم قرار بگیرم مخصوصا کسانی که روحیات حساسی دارند و به عشق بهایی بیش از حد تصور میدهند و شاید خانم هایی که این پست را میخوانند ولی نمیتوانم از خیر این نوشته و پاراگرافی از روسو بگذرم که در مورد طبیعت ازدواج است.

بدیهی است که در “وضعیت طبیعی” آمیزش جنسی، یک اشتهای حیوانی بود که میتوان آنرا با گرسنگی   تشنگی مقایسه کرد. آن غریزه ای بود که ادامه نوع بشر را تضمین میکرد و امیال آن به سهولت بوسیله جنس مخالف ارضاء میگردید.
قسمت مادی آمیزش جنسی که در مقابل قسمت معنوی و اخلاقی آن قرار میگیرد، در حقیقت تجربه انسان وحشی تلقی میشد. قسمت دوم و عنصر اخلاقی عشق، یک احساس مصنوعی و ساختگی است که از طریق عادات و رسوم جوامع ناشی شده است و زنان با مهارت و دقت بسیار، این عشق مصنوعی را میستودند زیرا آنها از این طریق بود که قادر میشدند تفوق و تسلط خود را بر مردان اعمال نمایند…… روسو -از کتاب  امیل

نقطه شروع و میزان اهمیت آن:    

1. آیا یک دختر یا پسر قبل از از ازدواج و به صرف آشنایی میتوانند طرف مقابل خود را بشناسند؟

تا حدود زیادی خیر، انسان ابعاد پیچیده و مبهمی دارد که حتی برای خودش هم ناشناخته است بعد وجودی انسان شبیه قله یخی است که از آب بیرون آمده و تمام کوه و بدنه فکری آن زیر آب و غیر قابل دستیابی است، تمام کودکی او، رفتار و عملکرد و تمام حرفایی که در طول عمر خود شنیده یا دیده است به شکلی کامپیوتر ذهنیت او را تغییر داده است که با هیچ آزمایشی قابل تشخیص نیست که او چگونه تصمیم گیری خواهد کرد.

صرف دوران نامزدی یا رفاقت انسان را در معرض آزمایش هایی مثل: بیماری، جنگ، فشار عصبی شدید، ورشکستگی، و ….. قرار نمی دهد. هر عامل بیرونی شبیه اینها و یا موارد مشابه آن شخصیت و تصمیم گیری یک نفر را کاملا احمقانه و کاملا سریع و عجیب تغییر می دهد و باعث بروز عکس العملی میشود که هیچ کس از شخص انتظار آن را ندارد به خاطر همین وقتی بعد از چند سال یکی از آنها میگوید همسرم عوض شده البته عوض نشده فقط بعدی از شخصیت پنهان طرف مقابل بر اثر یک عامل بیرونی خودش را نشان داده است .  پس قبل از ازدواج دختر یا پسر به هیج وجه نمیتواند این آزمایشات را روی طرف مقابل انجام دهد و حتی اگر انجام دهد چون شرایط ساختگی است طرف مقابل میتواند به راحتی ابعاد وجودی خود را پنهان کند.

2.آیا اگر ما طرف مقابل خود را شناختیم و به درستی تصمیمی به ازدواج گرفتیم قضیه تمام است؟

خیر تصمیم به ازدواج یک start و نقطه شروع است و خوشبختی در طول مسیر زندگی با هزاران تصمیم کوچک، گذشت و فداکاری کوچک و صحبتهای کوچک تضمین می شود مسیر زندگی خوشبختی را تعیین میکند نه یک شروع درست و نه یک تصمیم.

یک تصمیم درست میتواند به نتیجه اشتباه ختم شود و یک تصمیم اشتباه به نتیجه ی درست، اگر بهترین شخص بهترین شخص را انتخاب کند ولی در مواجه با 1000 تصمیم کوچک در زندگی احمقانه برخورد کند زندگی از هم پاشیده می شود و اگر بدترین شخص بدترین شخص را انتخاب کند با تصمیم های کوچک و مثبت ذره ذره میتواند خوشبختی را به دست بیاورد.

زندگی یک کادوی آماده نیست و باید آن را ذره ذره ساخت هم خوشبختی میتواند ذره ذره درست شود و ساخته شود و هم بدبختی میتواند به همین شکل رشد کند.در مواجه با این موقعیت فعلی ما باید مغز 3000 سال قبل خود را به فراموشی بسپاریم و عدم قطعیت را قبول کنیم و بپذیریم عدم قطعیت در زندگی در کسب و کارو  در رفتارهای روزمره .

ما نمیتوانیم طرف مقابلمان را کامل اندازه گیری کنیم نمیتوانیم قبل از شروع کسب و کار همه چیز را اندازه بگیریم باید عدم قطعیت را پذیرفت و با شفاف بودن تنها قسمتی از موضوع که به آن اشراف داریم تصمیم بگیریم.پدیرش عدم قطعیت و تمرکز روی تصمیم های کوچک Micro action بمیتواند تا حدودی به ما کمک کند.

معیار ازدواج : 

اگر انتظار شنیدن و توصیف عشق دارید این قسمت را نخوانید طبیعتا معیار من فقط عقل و اندیشه عریان خواهد بود و نه هیجان- شهوت یا عشق چرا که هر سه این موارد تاریخ مصرف دارند و کوتاه مدت و لحظه ای هستند. بهترین معیار برای ازدواج انتخاب چند معیار است و دادن نمره و امتیاز به آن هیچوقت مغزتان را روی یک ویژگی قفل نکنید. خانمی که یک شوهر پولدار میخواهد شاید به خواسته اش برسد ولی این فقط یک ویژگی است و کافی نیست معیارها باید زیاد باشد و تعادل نسبی بین آن برقرار باشد. یک پولدار با اختلاف سنی زیاد یا رفیق باز و ناسالم که گاهی شلوارش دو تا می شود و علاقه ای هم به شما ندارد میتواند به راحتی جوابگوی انتخاب شما باشد به هر حال او یک شخص پولدار است ولی آیا همین معیار کافی است؟ انتخاب بر اساس فقط زیبایی هم برای مرد به همینگونه است جدا از تعادل و قدرت که بحث آن را در همین نوشته انجام دادیم ممکن است زنی سرد مزاج – بد دهن و شلخته یا سست عنصر و حسود و … را نصیبتان کند در واقع همه چیز را فدای یک معیار نکنید. لیستی از معیار های اخلاقی و شخصیتی و چهره و فیزیکی داشته باشید و البته از همه جوانب به طرف مقابل نگاه کنید و نه فقط از یک جنبه این شیوه انتخاب یک شیوه عاقلانه است و بچگی و هیجان در آن جایی ندارد.

بطالت در میانسالی : 

بگذارید کمی به بعد از ازدواج برویم نمیدانم چه آفت ناراحت کننده ای است که زن و مرد وقتی به میانسالی می رسند گویی تمامن وظایف خود را به پایان رسانده اند و فقط قرار بوده که به این دنیا بیایند ازدواج کنند و بچه دار شوند و بعد!

و بعد چون هیچ هدفی برای خود ندارند به دنبال انجام کارهای دیگر مثل – مسافرت – تنوع – مسولیت های اجتماعی – مسولیت های فرهنگی – یادگیری – مطالعه – هنر- می روند؟ خیر آنها تمام بقیه عمر خود را صرف بازی کردن با بچه خود شبیه اسباب بازی میکنند در کودکی نمی گذارند هیچ چیزی را تجربه کند و فقط تجارب خود را به او منتقل میکنند در سن نوجوانی او را محدود می کنند و نمی گذارند خود تجربه کند یاد بگیرد و بزرگ شود در جوانی او را تحت فشار قرار  میدهند تا از مسیری که برایش تدارک دیده اند بروند و سرانجام یک بی عرضه ی بی تجربه ضعیف النفس خارج از منطق از او می سازند یک آدم آویزان و بی اراده و بدون قدرت تفکر و تصمیم گیری. تمام تلاش آنها ساختن یک کپی ناشیانه از خودشان است که حتی در راه رفتن هم شبیه آنها باشند این است ثمره نداشتن مشغولیت و ثمره بطالت و بیکاری زنان و مردان این خاک وسرزمین  که وقت خود را تمام و کمال به این بازی اختصاص می دهند آزمایشگاهی می سازند برای موشهای آزمایشگاهی. به جای آنکه روش فکر کردن را به او بیاموزند فکرهای نصفه و نیمه شخصی خود را بدون ذکر هیچ دلیلی به مغز بچه خود تزریق میکنند به جای برانگیختن حس پرسشگری به او جوابهای آماده ای میدهند جای شگفتی است که ذهن یک نوجوان در حال حاضر به جای اینکه پر از پرسش های مشکل باشد مملو از جوابهای آماده و بی ربط واست جوابهایی که به شکل لقمه آماده شده در آمده است و ذهنیت این بچه ها نه یک ذهنیت پرسشگر بلکه ذهنیت یک حاضر جواب  کودن است.ولی پدران و مادران بدانید که  حاضر جوابی هیچ ربطی به هوش و استعداد ندارد و فقط ناشی از حجم داده زیاد در مغز بچه و سرعت بالای انتقال بدون آنالیز جوابهای آماده از مغز به زبان است(بدون آنالیز – بدون تفکر).

نمیخوام به این نوشته ادامه بدم به دو دلیل :‌

1. وارد مسایلی می شوم که عموما نظرات شخصی است و آنقدر حقیقت دارد که دیگران را از من متنفر کند.

2. دلیل دیگر اینکه حوصله ندارم بنویسم.

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

15 دیدگاه برای «ازدواج٫ تعادل و عقل»

  1. همچين دل نوشته هم نبود. ميشد رگه هايي از كتابهايي در اين زمينه را ديد شايد معروفترين اشخاصي كه در اين زمينه كتاب نوشته اند خانم باربارا دي آنجليس باشد.
    قسمتهاي از اين نوشته ات مرا به خنده واداشت قهقه اي تلخ تر از قهوه هاي آشنايي 🙂
    مثل « عشق به معنی بی عقلی است …»
    از همه ي اينها مضحك تر و دردآور تر اين مادران و پدراني هستند كه بچه اشان شده به قول خودت شده وسيله سرگرمي شان. پدران و مادراني كه كارشان تمام شده دو سه تا بچه ساخته اند كه به فكر پرداخته كردنشان نيستند و افسارشان كرده اند به دست خودشان و انگار در جهان يك راه وجود دارد و آن راهي است كه من والد نرفته ام حالا تو بيا و برو (وع حالم به هم خورد :))) )
    خودم انسانهايي را بيشتر ميپسندم كه تمام جوانب شخصيتي اش باهم رشد كرده باشد نه مانند قله اي بلند در دشتي مسطح خود نمايي كنند
    خلاصه هرچند نشسته ام و مينويسم ولي قدم زنان تفكر كردن را دوست دارم

    1. کاک آرش عزیز ممنون که این نوشته درهم و برهم و شخصی و پیچیده من را خواندی بعضی حرف ها را اگر ننویسم همیشه در ذهنم می ماند یعنی مینویسم که فراموش کنم که رهایش کنم. و به احتمال زیاد دیگر به موضوع ازدواج فکر نکنم چون همه فکرهایم را کردم و نوشتم دیگر سراغ این موضوع نخواهم رفت. یا حداقل تا چند سال دیگر سراغش نمی روم.

    1. سلام باران جان
      بلاگت متاسفانه باز نمیشه برای من این متنی که نوشتم طولانی و کسل کننده اس و هیچ پایه علمی نداره فقط ناشی از تجارب شخصی است در مورد یک موضوع مشخص.
      من هم به بلاگت سر خواهم زد به شرط اینکه درستش کنی 🙂

  2. فواد عزیز؛
    این نوشته رو به بهونه نوشته خودم، خوندم. دوست داشتم در کنار پاسخی که در وبلاگم درباره عشق بهت گفتم، یه چند خطی هم نظر شخصی خود رو درباره این متن اینجا بنویسم.
    البته قبلش اینو بهت بگم که یه جورایی نظر من درباره ازدواج شبیه تو هست و یه جاهاییش حتی افراطی‌تر از تو ؛)
    باور من اینه که «عشق» و «شناخت کامل» در ازدواج وجود نداره.
    به نظرم در ازدواج هم یه نوع دوست داشتن وجود داره حالا یه مقدار شدیدتر و البته این شدیدترش بعد از چند سال زندگی مشترک می‌تونه به وجود بیاد وگرنه اگر کسی به من بگه از همون اول همسرش رو به شدت دوست داشته، از نظر من طرف دچار نوعی توهم خودخواسته شده. چون اون احساس اولیه شاید یه چیزی باشه از جنس همون شهوت که تو بهش اشاره کردی. کوتاه و زودگذر.
    شناخت کامل هم در ازدواج به نظرم وجود نداره. اینکه ما عمرمون رو صرف شناخت یه نفر می‌کنیم تا ۱۰۰٪ ابعاد وجودی و شخصیتی اونو بشناسیم به نظرم این هم نوعی توهم خودخواسته هست. چون بعد از یه مدت که نتونستیم خوب طرف مقابلمون رو بشناسیم، چاره‌ای برامون نمی‌مونه جز اینکه رفتارها و بخش‌های ناشناخته اونو تحمل کنیم.
    یادم می‌یاد یه بار از دکتر شیری شنیدم که می‌گفت: «آدم باهوش ازدواج نمی‌کنه». حالا نمی‌خوام بگم که هر کسی که باهوش نیست می‌ره ازدواج می‌کنه، خیر.
    منظورم اینه که اگر از منظر عقل به ازدواج نگاه بشه، دیگه جایی برای اون عشق و عاشقی باقی نمی‌مونه و می‌شه به دست آوردن یه سری منافع که حالا آدم‌ها رنگ و لعاب احساسی شدید بهش می‌دن تا به نظرم یه جورایی دست‌یابی به اون منافع رو پنهان کنن و بگن که ما اهداف والاتری رو در ازدواج دنبال می‌کنیم.
    فواد. ببخش. اما این نوشته تو رو که خوندم احساس کردم یه جایی پیدا شده که می‌تونم بخشی از نظرات شخصی و افراطی خودم رو درباره ازدواج بگم 🙂

  3. سلام فواد
    نوشته ات رو خوندم به این دلیل که من هم ابهامات زیادی در این زمینه دارم و فکر کردم شاید نوشته ات راهگشا باشه که بدتر منحرفم کرد.(آیکون ندارم .شوخی)
    ولی در کل خوب که می نشینم و فکر می کنم خیلی از حرفات درستن. و ازدواج به درست یا غلط امر خیلی مهمی در کشور ما شده همون سروسامون گرفتن و عاقبت به خیری که بزرگترامون میگن و من نمی دونم به عنوان یه دختر اون پسری که می خواد منو سروسامان بده یا عاقبت به خیر کنه دقیقا الان کجاست؟ وقتی خودش هیچ سامانی نداره و یا بالعکس که البته معمولا سامان از مردها انتظار میره.
    من همیشه با خودم بسیار فکر می کنم در مورد مسئله مهم و حیاتی ازدواج که امروزه معیار خوشبختی ما شده هرچه بیشتر فکر می کنم گیج تر می شوم و واقعا فکر می کنم هدف از ازدواج چیست یا شاید به قول یکی از دوستان که امروز
    در متن دن اریلی توی متمم نوشته بعضی چیزها را باید دست به عمل زد و بعد در مورد آن فکر کرد. نمی دانم. همینقدر می دانم که آمار بسیاری از ادواج ها فقط به دلیل عرف و رعایت جریان معمولی جامعه صورت می گیره و آنهایی که نمی توانند زیر بار این عرف بروند تکلیفشان نامعلوم است . حس می کنم برای خود من هیچ چیزی به اندازه مسئله ازدواج پیچیده نیست. البته شاید موضوع ازدواج در کشور ما در یه حالت گذار باشه و به زودی حل بشه. نمیدونم فقط می دونم که برای نسل ما که با تفکرات محدود بزرگ شدیم و سنت بر ما غالب هست روابط آزاد چیز مسخره ا ی به نظر میرسه و شاید اینم نتونه مشکلات ما رو حل کنه و ممکنه از هول حلیم توی دیگ بیفتیم. حرف زیاد دارم ولی فک می کنم زیاد حرف زدم نگرانم نتونی بخونی(شوخی) ولی حرف زدن هم شاید دردی از ما دوا نکنه.

    1. سلام معصومه
      کل چیزی که نوشتم نشانگر مطالعه و تجربه عینی خودم بود – رابطه های زیادی رو تجربه کردم و یا دیدم – از تاریکی شب تا طلوع صبح بهشون فکر کردم و یا مطالعه کردم – . چند سال درگیر این موضوع پیچیده بودم و کل دانسته هایم تبدیل به این پست شد و بعد از این پست هم ازدواج کردم 🙂
      فکر نکنم دیگر به موضوع رابطه یا ازدواج فکر کنم چون حسابی آن را حلاجی کردم و کنار گذاشتم . بار سنگینی روی ذهنم بود که البته تا حدودی آن را فهمیدم.
      البته اگر متن مشابهی را خانمی بنویسد و بی پروا این موضوع را نقد کند با شتاب آن را خواهم خواند تا از دیدگاه زنان نیز این موضوع را دیده باشم

  4. سلام فواد
    من نمی توانم ازدواج کردن با یه دختر رو تنها از منظر عقل ببینم. باید فکر کردن به اون دختر همراه با یه احساس خوب هم باشد. یه حس دوست داشتن بیش از سایر اطرافیان. چیزی که من بهش میگم “عشق”
    من خودم به شخصه توی دانشگاه و البته در میان آشنایان دختران زیادی را دیده ام که برای ازدواج اگر بخواهم تنها از منظر عقل به آنها نگاه کنم و معیارهای زیادی را نیز در نظر بگیرم، خیلی هاشون برای ازدواج با من مناسبند. اما من هیچگاه به هیچ کدومشون به چشم ازدواج کردن نگاه نکردم جز یک نفر. نسبت به هیچ کدومشون نمی تونم یه احساس خوب داشته باشم جز همون یه نفر. هرچند که تاکنون احساسم رو بهش نگفتم، چون شرایط مالی ازدواج کردن را ندارم، اما برای چهار ساله که هر موقع می بینمش یه احساس خوبی بهم دست میده که هیچ دختر دیگه ای چنین احساسی رو، نه توی دانشگاه و نه توی فامیل، بهم نداده.
    توی این چهار سال هروقت براش خواستگار اومده نگران شده ام که نکنه ازدواج کنه. اما خب خدا رو شکر هنوز مجرده.
    شاید فکر کنی که چه رفتار احمقانه و دیوانه وار و بچگانه ای که چهار سال دختری رو دوست داشته باشی اما بهش نگی. حتی زمانیکه براش خواستگار اومده. حتی زمانیکه میدونی ممکنه از دستش بدی.
    شاید رفتارم مانند یک دیوانه به نظر برسه. اما خب من این جوریم. دوست ندارم الآن که شرایط ازدواج کردن را ندارم اون رو گرفتار خودم کنم. دوست ندارم اگه با یه نفر دیگه ازدواج کرد توی این فکر باشه که منم دوستش دارم. دوست ندارم محدودش کنم.
    علاوه بر احساس خوبی که نسبت بهش دارم. تصمیمم برای ازدواج با او بر اساس عقل نیز بوده. اینکه دختر عمومه و از بسیاری از رفتارهایش آگاهم. اینکه هر دو هم سن هستیم. (جالبه بدونی من تنها یک روز از او بزرگترم. هرچند این برام مهم نیست. چه یک روز چه یک ماه چه یک سال) من دوران راهنمایی، دبیرستان و دانشگاهم را در خوابگاه گذرانده ام او نیز همچنین. باید اعتراف کنم که از دید من زیباست. البته از دید اطرافیانم نیز زیباست هرچند نظر اطرافیانم در مورد زیبایش برام مهم نیست. من از گوشه و کنار از افراد فامیل شنیده ام که پشت سر کسی بدگویی کرده اند یا گفته اند که فلانی پشت سر فلان کس حرف زده. اما تا حالا نشنیده ام که او از کسی بدگویی کنه یا کسی بگوید که او پشت سر کسی حرفی زده و یکسری معیارهای دیگر.
    فواد عزیز. ممنون از مطالبی که نوشتی. در کل خواستم بگم که من نمی توانم به ازدواج تنها از منظر عقل نگاه کنم. به نظر من ازدواج کردن حتماً باید همراه با احساسی خوب نسبت به طرف مقابل باشد. احساسی که نسبت به دیگران نداشته باشیم.

    1. ممنونم محسن جان از اینکه حرفهای دلت رو زدی و امیدوارم زودتر به مرادت برسی. من هم این احساسات رو تجربه کردم و چیزی که نوشتم متعلق به فواد 31 ساله است و گرنه دقیقا در همان ایام دانشجویی که تو گفتی و فواد 21 ساله شعرهای عاشقانه ای مینوشتم که دل سنگ رو آب میکرد! اگه اسمم رو در گوگل سرچ کنی دفتر شعرم رو در سایت شعر نو میتونی پیدا کنی.
      در نهایت آرزو میکنم برات که عاقلانه انتخاب کنی و عاشقانه زندگی کنی.

      1. فواد عزیز
        برخی از شعرهایت رو خوندم.
        راسش با خوندن اون شعرها که در 21 سالگی نوشته ای و این مطلبت که در 31 سالگی نوشته ای، من دو حدس به ذهنم میرسه. گفتم بهت بگم.
        من فکر می کنم یا با کسی که در نظر داشته ای، ازدواج نکرده ای یا ازدواج کرده ای اما انتظارت از ازدواج کردن (با توجه به فضایی که در شعرهایت دیدم) برآورده نشده.

        من در مورد خودم فکر میکنم اگه نتونم به کسی که دوستش دارم ازدواج کنم؛ یا با فرد دیگری ازدواج نخواهم کرد. یا اگر ازواج کنم قطعا زمانی است که در دلم خبری از عشق او نباشد. حدس میزنم زمان زیادی طول خواهد کشید.
        پی نوشت: اگه تصمیم گرفتی این کامنت رو منتشر نکی بهت حق میدم و ناراحت نمیشم. اما اگه تصمیم گرفتی پاسخی برایم بنویسی، می تونی به ایمیلم بفرستی.

        1. سلام محسن جان . ممنون که شعرها رو خوندی .
          روسو میگه : آنچه بار زندگی را بر دوش ما سنگین تر میسازد ، عموماً زیاده روی در خود زندگی است. و به نظرم این حرف خیلی منطقی و خوبه ما عشق و یا سایر چیزها را آنقدر بزرگ میکنیم که مثل کلاف سردرگم خودمون توش گیر میکنیم در صورتی که عشق ساخته و پرداخته مغز خودمونه و از فکر کردن زیاد ناشی میشه کسی که اهل عمله و طرح رابطه را سریع با جنس مخالفش میریزه کمتر فرصت عاشق شدن و به عشق فکر کردن و پیچیده شدن اون داره و در نتیجه عاشق هم نمیشه .
          من هرچیزی که الان بگم پذیرفتن یا فکر کردن بهش برات سخته. تصمیم سخت و احساسی گرفتی و اینکه اگر این نشد دیگه ازدواج نمیکنم و ….. منطقی و عاقلانه نیست.
          ولی خدایی نکرده اگر بهش نرسیدی از من به تو نصیحت
          نمیگم دوست داشتن خوب نیست میگم غصه خوردن بعد از شکست عشقی خوب نیست. به طرف مقابل حق بده که بهت جواب رد بده و به خودت حق بده که بری سراغ کس دیگر هر دو آزاد هستید و داری اختیار و شعور.
          به قول تورگینف: اگر از زنى خوشتان بیاید، بکوشید تا به مقصود برسید؛ اگر نپذیرفت، به زن دیگرى روى آورید؛ براى این کار، خاک وسیع و فراخ است و فرصت بیشمار …

  5. فواد جان
    مطلب خوبی بود و من هم با تاکیدات تو بر عقل موافقم.
    به قول استیون کاوی (نقل به مضمون):
    عاشقی یک عمل است نه یک احساسی که خودش بوجود می آید.
    کاوی خیلی هم میتوپه به فضای هالیوودی در این مورد.
    کاوی نظر جالبی داره و نوعی رابطه به اسم “همبستگی دوسویه” رو معرفی میکنه. میگه در جنین رابطه ای یک بعلاوه یک ممکنه از 8 هم بیشتر بشه! اما این نوع رابطه یک پیش نیاز داره، اونم شخصیتهای دوطرفه که باید از قبل ساخته شده باشه.
    از بین مدلهای شخصیت شناسی هم من مدل ویلیام گلاسر رو خوندم و یه چیزهایی هم از MBTI میدونم. بنظرم مدل گلاسر خیلی خوبه و من خیلی از روابط بینم رو تونستم باهاش تحلیل کنم و توی ذهنم راهکار بهبودش رو ببینم.
    این نقل قولت از کامو رو هم خیلی دوست داشتم:
    “جلو من راه نرو من اطاعت نمیکنم٫ پشت سر من راه نیا من رهبری نمیکنم فقط کنار من بایست و دوستم باش.”

    ارادت فراوان

  6. ممنونم امین جان متاسفانه با استیون کاوی نتونستم ارتباط برقرار کنم و راحت نیستم با خوندنش مگر اینکه نسخه اصلی کتابهاش رو بعدا نگاه کنم. ممنون از کامنتت و حوصله ای که به خرج دادی برای خوندن این موضوع

  7. سعی میکنم به تفکیک خودت و تیترواربنویسم فواد جان. تفصیلش زا در وبلاگ مینویسم
    اول اینکه قبول دارم بسیاری از افراد به ازدواج از جنس هزینه-سود مادی نگاه میکنند، یعنی فکر میکنم ازدواج از جنس موفقیت و مسابقه است، ولی فکر کردن به این آدمها هم ارزش ندارد.

    من به این بالا پایین خیلی اعتقاد ندارم، مثلا طرف میگه برم یه دختر از خودم پایینتر بگم که شاخ نشه و تو سرم نزنه ولی بنظرم من تو فکرش اینه که پایین تر بگیرم که بزنم تو سرش!

    در خصوص مسائل جنسی:
    من به این اصطلاحا میگویم معاشقه و در صمیمت آن را دسته بندی میکنم.
    ولی وقتی هدف از ازدواج میشود این موضوع، طرف یه چرتکه بیندازد میبیند که واسه یک لیوان شیر رفته گاو خریده!

    در خصوص ضمانت:
    اتفاقا فکر میکنم ازدواج فامیلی نهاده ی سنگینتر دیگری و از جنس غیر فامیل مثل آبرو در خاندان وجود داره و لزوما فامیل بودن در عصر امروز به معنای شناخت بیشتر نیست.
    اینکه روابط ازاد نیست دلیل نمیشود که تصور کنند ازدواج بک تصمیم برگشت ناپذیر است، البته این برگشت پذیری را اون عقدنامه مشخص میکند.

    معنی عشق:
    معنی عشق برای من تا حدی مشخص است، میزان عریان ذهنی دو نفر باهم، برای من شاخص عشق است.

    معیار ازدواج:
    اینکه معیار ازدواج عقلانی باشد صحیح! تو معیارهای غیرعقلانی را گفتی، دوست داشتم معیارهای عقلانی خودت هم بشنوم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *