بخش دوم زندگینامه جان استوارت میل

زندگینامه جان استوارت میل – بخش پایانی

پ ن : کتاب را به پایان رساندم اما یادم رفت همه پاراگراف های خوب آن را بنویسم و امشب میخواهم آن را تمام کنم. شب ها خسته هستم ونمی توانم روی مطالعه های کاری و یادگیری تمرکز کنم در کل انرژی من در صبح ها  بهترین حالت هست و کم کم رو به زوال می رود تا اینکه شب به کل خاموش می شود به همین خاطر اواخر شب و موقع خواب را به کتابهای ادبیات و رمان و… اختصاص داده ام تا در حال خواب و بیداری از خواندن داستان لذت ببرم  و مغزم نیز زیاد درگیر فکر کردن نباشد. یه جایی از شوپنهاور(تاملات فیلسوف – در باب مطالعه) خواندم که خواندن کتاب به این دلیل لذتبخش است که نویسنده به جای ما فکر میکند و مغز ما استراحت میکند وما فقط فکر نویسنده را می خوانیم .

به گمانم فقط کسانی سعادتمند هستند که ذهنشان را به موضوعی جز سعادت خودشان معطوف می کنند : به سعادت دیگران – به پیشرفت نوع آدمی – حتی به هنر یا پیشه ای که نه به عنوان وسیله بلکه خود به عنوان هدفی آرمانی باید اختیار شود. به این ترتیب انان چون دهنشان متوجه چیز دیگری است در هر حال سعادت را می یابند. نظریه من اینک چنین بود که لذت های زندگی هنگامی که گذرا تلقی گردند بی آنکه به صورت هدف اصلی درآورده شوند کافی است که زندگی را به شکل چیز مطلوب و دلپسندی در آورند. ص ۱۴۴

 

اکنون که از هر گونه توجه فعال به امور سیاسی زودگذر و از هر مشغولیت ادبی که متضمن ارتباط شخصی با مقاله نویسان و افراد دیگر بود رها شده بودم. برایم میسر شد که به تمایل خویش در محدود ساختن حلقه ی معاشرتم با چند شخص انگشت شمار تسلیم شوم این تمایل برای اشخاص متفکری که دوره ی بطالت بچگی را ناگهان پشت سر گذاشته باشند امری طبیعی است. معاشرت همگانی آنگونه که اینک در انگلستان متداول است کاری کسالت آور است – حتی برای اشخاصی که آن را واقعیتی مسلم می انگارند- که به دلیلی جز لذتی که از آن ببار می آید محفوظ مانده است. هر گونه بحث جدی درباره ی موضوعاتی که بر سر آنها عقاید مختلف وجود دارد چون کاری ناشی از نافرهیختگی تلقی می شود و سبب ن را نقصی ملی در شادابی و خوش مشربی می انگارند که مانع رشد و نمو هنر سخن گفتن دلپذیر درباره ی چیزهای پیش پا افتاده شده است – هنری که فرانسویان سده ی گذشته در آن بسی برتری داشتند- جاذبه ی صرف آنچه مجالست نامیده می شود برای کسانی که در اوج کمال نیستند همانا امیدی است به اینکه برای اندکی نزدیکتر شدن به اوج کمال مساعدت شوند اما در نظر کسانی که در قله ی افتخار قرار دارند این نوع مجالست عمدتا رعایت آداب و رسوم و انطباق با مقتضیات مقام و منصبی است که دارند. ص ۲۱۴

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *