برای تو می نویسم

پ ن :‌برای همسرم . کسی که تنها معنای زیستنم است

بهترین موسیقی دنیا به صدای لبخند تو می بازد

همچنان که شب به سیاهی چشمانت

همچنان که گل های یاس به عطر موهایت

اشکم باش و لبخندم باش

چرا که زندگی جز اشک و لبخند توامان و سرشار از عشقی دیوانه وار چیزی نیست

کنارم  باش تا جاده های زندگی را شانه به شانه طی کنیم

چرا که زندگی چیزی جز رفتن نیست

چرا که عشق چیزی جز همراهی نیست

 

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

8 دیدگاه برای «برای تو می نویسم»

  1. فؤاد
    این طور برای همسر و عشق از دوست داشتن نوشتن، دل بزرگ یک مرد را میخواهد. ای کاش من هم روحی به بزرگی روح تو و دلی به عظمت دل تو داشتم رفیق.

    همیشه به تو و داشته هایت و ذهنیتت و توانمندی های نویسندگی ات غبطه خورده ام. بگذار اعتراف کنم ای کاش قلم من هم مثل قلم تو در دستم می چرخید.

    ممنون نوشتی.
    یاور

  2. داشتن رفقایی مثل تو برایم بسیار با ارزش است .
    کسی که خودش را زندگی میکند و سعی میکند تاثیر گذار باشد و نه صرفا تاثیر پذیر.
    یاور جان تمام تلاشم این است که خودم باشم – شاید رسالت انسان عصر جدید فقط همین یک جمله است.

  3. فواد جان. خیلی زیبا نوشتی.
    عنوان “برای تو می نویسم” من رو یاد یکی از ترانه های قشنگ مسعود فردمنش هم انداخت با عنوان “دارم از تو می نویسم”
    به نظر من، با چنین احساسات زیبایی، همراهی دو نفر در زندگی، میتونه بسیار قشنگ تر و دلپذیرتر بشه.
    برای تو و همسر عزیزت، یک دنیا خوشبختی آرزو می کنم. 🙂

  4. سلام فواد
    دائم نوشته هات رو نمی خونم ولی هر وقت میخونم‌ واقعا یه سکوت و توقف وجودم رو میگیره. واقعا روح قلمت آدم و میگیره.
    این نوشته یکی از اونایی بود که فرمان ایست به من داد.
    موفقیت، رضایت و شادی رو توامان برات آرزو دارم.

  5. سلام
    شعر زیر تقدیم به شما

    تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

    تو را به خاطر عطر نان گرم

    برای برفی که آب می شود دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

    برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

    لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

    تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

    برای پشت کردن به آرزوهای محال

    به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به خاطربوی لاله های وحشی

    به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

    برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم

    تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

    تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

    پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم

    تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

    اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

    تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

    تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

    تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام … دوست می دارم

    تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام … دوست می دارم

    برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

    تو را به خاطر دوست داشتن … دوست می دارم

    تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم … دوست می دارم …

    ” پل الووار ، ترجمه احمد شاملو “

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *