تمیز کردن یک میز تمیز

شما به مستخدم شرکت لطف دارید و برایش کارهای مهمی انجام داده اید صبح روز دوشنبه است و شما مشغول کارهای خودتان هستید. مستخدم با شوق و ذوق میخواهد میز شما را تمیز کند از طرفی میز شما کاملا تمیز است و از طرف دیگر شما سرتان شلوغ است و مشغول کار هستید. معلمهای مدیریت زمان و کسانی که صدها کتاب در باب مذاکره و بهره وری فردی خوانده اند میگویند تمیز کردن یک میز تمیز یک اشتباه احمقانه است قطعا نباید وقت خود را تلف کنیم و به قول دوستان sunk cost ایجاد میشود! باید او را از این کار منع کنیم و بگوییم لازم نیست اینجا را تمیز کنی.

سوال مهم تر اینجاست که : یک مستخدم که به جز نظافت کار دیگری بلد نیست چطور میتواند محبت شما را جبران کند؟ چرا نباید به دیگران فرصت جبران دهیم چرا باعث نشویم که دیگران نیز احساس غرور کنند؟ به نظرم نه تنها باید به مستخدم اجازه تمیز کردن داد بلکه باید به او گفت ممنونم میز تمیز تر از قبل شد و این کار شما کار مهمی بود. تفاوت انسان با ماشین در همین برخوردهای کوچک است.

لذا نیازی به خواندن صدها کتاب نیست اگر بخواهیم نفع خود را تشخیص دهیم هر حیوانی قادر به تشخیص نفع خود و رفتار ماکیاولیستی است اما مزیت انسان در تشخیص نفع دیگران است .

پ ن: خوشحالم که آدمهای بزرگ(واقعا بزرگ) در طول تاریخ نفع دیگران را پیش از نفع خود تشخیص داده اند و در راه رسیدن به آن کوشیده اند.

این نوشته خیلی طولانی تر بود ولی سعی کردم زواید آن را حذف کنم و به نوشتن همین چند خط اکتفا کنم. راستش ترسیدم وقتتان تلف شود:)

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

12 دیدگاه برای «تمیز کردن یک میز تمیز»

  1. سلام فواد جان
    مثل همیشه عالی نوشتی

    راستی
    پیشنهاد میکنم ( اگر نداری ) یک کانال تلگرام ایجاد کنی
    و مطالبی که اینجا مینویسی را
    در آنجا هم منتشر کنی
    آدرس کانال تلگرامت رو بده من عضو بشم

    موفق باشی

  2. سلام رفیق
    نه کانال تلگرام ندارم . احساس میکنم که اگر بتونم همین جا بنویسم کفایت میکنه. از لطفی که داری ممنونم.

  3. اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک… به گمان این روزها استعاره میز ذهن شما را درگیر کرده است و گمانم به ظرافت از مرز میان خودزنی و دلخوری عبور کردید.

  4. سلام،

    “”تفاوت انسان با ماشین در همین برخوردهای کوچک است.””

    اتفاقاً دیروز داشتم از فصل اول کتاب معروفی رونویسی می کردم به نام Whoever tells the best story wins.

    حس می کنم این کتاب هم در حال القای این مطلب است که رفتار انسان گونه بهتر می تواند باشد از رفتار ماشینی یا صرفاً عقلانی.

    1. سلام
      سه بارپشت سر هم یک کامنت رو ارسال کردید!
      به هر حال کاش شما هم اسمی برای خودتان داشتید به قول رومن رولان “جرات میکردید راست و حقیقی باشید” و حداقل مسئولیت یک خط نوشته را به عهده میگرفتید.
      برای پذیرش مسئولیت فردی پیشنهاد میکنم نوشته های یالوم و کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیسم را مطالعه کنید و یا حداقل پادکست رواق رو گوش کنید.

  5. سلام مطلب جالبی بود.
    گاهی اوقات وقتی تماما کتابهای غربی میخونیم کم کم دنیا رو هم از دریچه ذهن اونها میبینیم و حتی اخلاق رو هم با معیارهای اونها تعریف میکنیم.
    یکی از تعریف هایی که از اخلاق دارند نفع حداکثری هست آخرش همه چیز در منفعت دنیایی خلاصه میشه. اینطور موقع ها هم خیلی راحت میشه تحلیل کرد چون وقت من خیلی مهم تر از وقت اون مستخدم هست پس نباید جامعه جهانی رو از اثرات شگرفی که من میتونم روش بگذارم محروم کنم. پس وقتم رو برای خوشحالی مستخدم ساده تلف نمیکنم.
    ولی اگر اعتقاد به اون دنیا داشته باشیم یک جور دیگه به قضایا نگاه میکنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *