خطرات تجربه و داشتن آگاهی

http://shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/c8de9992e4d6727606582baacc310ef8_XL.jpg

بخوانید و رد شوید نه قضاوت کنید و نه داستان ببافید

پ ن : قبلا در مورد یک بمب گذار افراطی که عقاید جالبی داشت چیزهایی خوندم. این شخص میگفت عموم مسایل دنیا یا غیر قابل حل هستند به طور کل و یا کامل حل شده اند . مسایل سختی هم در این میان بود که تنها انگیزه مردم برای زیست بود و کم کم آنها هم حل و کشف شد. به هر حال این شخص رو دستگیر کردند چون میخواست ساختمانی رو منفجر کنه و معتقد بود چیز جدیدی برای کشف و بررسی وجود نداره . یه بار هم یک فیزیکدان گفته بود که هر چیزی که مهم بوده کشف شده و نسل بعد فقط باید اندازه گیری کنه.

قصدم از طرح این چرندیات چیز خاصی نیست میخواهم بگویم که انگیزه برای ناشناخته ها وجود دارد نه برای شناخته ها . من زمانی برای رسیدن به عشق انگیزه دارم که آن را نشناسم برای سایر امیال نیز همینطور.

کسی که هم عشق را چشیده است و هم ناکامی٫ تبدیل به موجود عجیبی میشود نه میشود او را به سمت عشق کشاند و یا ارزش عشق را پیش او بالاتر از حد خود برد و نه میتوان او را از ناکامی ترساند.

کسی که هم فقر را تجربه کرده  و هم ثروت را نه میشود به ثروت امیدوار کرد و نه از فقر میترسد او شبیه هر قمار باز دیوانه ای خواهد شد.

کسی که هم سیاه را تجربه کرده و هم سفید نه از سیاه میترسد و نه به سفید دلخوش است نه از بی ایمانی هراس دارد و نه در جستجوی ایمان است.

با کسی که هم خوشبختی را چشیده و هم بدبختی را چه کار باید کرد با چه جایزه ای او را به سمت ادامه زندگی هل داد ؟ با خوشبختی ؟ چطور او را ترساند که با تکیه بر انگیزه ی این ترس زندگی بگذراند؟ با کدام بهشت و جهنم وقتی هر دوی آن را چشیده است؟

میتوان یک بچه را به شوق دیدن ته باغ به آنجا کشاند یا میتوان او را از ترس سگ فراری داد تا خود به سوی ته باغ بدود ولی تکلیف کسی که همراه سگ قدم زنان به پشت باغ رسیده است چیست؟‌

خطر آگاهی و تجربه های متنوع نیز به همین شکل است و گاهی انسان را به سمت پوچی خواهد برد چون واقعا اگر این شخص را در پشت یکی از امیال و خواسته ها و باورها نگه می داشتند او میتوانست در تلاش برای رسیدن به آن تا آخر عمر با معنا زندگی کند ولی کسی که این خواسته ها ی انسانی و این تجارب انسانی را به وضوح دیده است چه ؟ با او باید چه کار کرد ؟ چه چیزی نشانش داد تا خوشحال شود؟ به چه چیزی او را باید گره زد؟ به ایمان؟ شهوت؟ عشق یا ثروت ؟ اگر او معنای آنها را فهمیده باشد یا از همه باغها گلی چیده باشد چه؟

لذت آگاهی و تجربه لذت آزاد اندیشی و لذت تکیه بر اصالت وجود یک لذت وصف ناشدنی است و فقط یک ذهن بسیار هوشمند میخواهد تا این آزادی و این آگاهی را به خوبی فهمیده و از میان دو راهی  پوچی و حماقت عبور کرده از میان مرز باریکی که تنها کسانی چون آلبر کامو توانسته اند عبور کند بدون ترس بدون امید و سرشار از عشق به زندگی و احترام به اصالت انسان آزاد.

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *