در باب مطالعه

پ ن : قبل از شروع شاید بد نباشد که نگاهی هم به این ۲ پست بیاندازید

داستان کتابخوانی

چگونه خوانده هایت را با زندگی تطبیق میدهی برای یاور عزیز

در این یادداشت میخواهم نکاتی را در مورد مطالعه بنویسم در واقع بخش زیادی از اوقات فراغت من صرف مطالعه میشودکه البته باید قبول کنم در یک سال اخیر حجم مطالعاتم به نصف کاهش پیدا کرده است و از ۶۰ کتاب در سال به ۳۰ کتاب رسیده ام ولی این موضوع مهم نیست و میخواهم چیزهای مهم تری بگویم.

وقتی به کتابهایم نگاه میکنم میتوانم یک دسته بندی در ذهنم شکل دهم که در ادامه به آن اشاره میکنم و البته قبلش از خودم می پرسم که چه کتابی را و چرا میخوانم؟

برخی از رمانها و داستانهایی که خوانده ام یا می خوانم صرفا به دلیل سرگرم شدن یا علاقه به ادبیات داستانی بوده است، همچنین اگر شما هم اهل خواندن رمان باشید می پذیرید که فضای کتاب خصوصا اگر رمان جذابی باشد شما را شبیه فیلم با خود به دنیایی دیگر می برد و برای لحظاتی از مشکلات زندگی، پیش بینی های احمقانه، افکار منفی و حرص و طمع و… دور میکند و من برای لحظاتی احساس میکنم در دنیای واقعی نیستم و آسوده ام البته واضح است که با خواندن آثار درجه یک و فکر کردن پیرامون آن نگرش انسان به کلیات زندگی از نگرش نویسنده تاثیر میپذیرد چه این کار عامدانه باشد یا خیر.

گاهی اوقات در جریان کارم به موانع و یا مسایل برخورد میکنم که نیازمند مطالعه و تحقیق است در چنین موقعیت هایی حتما به سراغ مطالعه می روم اما احتیاط را پیشه ی خود می سازم در این لحظات هیچگاه در خواندن کتاب اصراف نمیکنم و صرفا به قدر نیازم و حل مشکل کتاب میخوانم چرا که مطالعه کردن بدون عمل صرفا منجر  به انباشت اطلاعات ناقص و ناتمام میشود.

نحوه ی دیگر از مطالعه که به آن عادت دارم سردرآوردن به شکلی سطحی از موضوعات مختلف است مثل در مورد یک تکنولوژی پیشرفته تا آنجا پیش میروم که بدانم چیست و نه بیشتر با این روش هر گاه به موضوعی نیاز داشته باشم یادم می افتد که قبلا چیزی در این مورد خوانده ام و سرنخی از این موضوع دارم به این ترتیب دنبال سرنخ رفته و آن را عمیق تر میخوانم. خواندن سطحی موضوعات جدید را بیشتر با مجلات تخصصی پیگیری میکنم و البته عادت خواندن چنین مجالاتی را سالهاست که حفظ کرده ام.

افرادی که زیاد مطالعه میکنند عموما فرصتی برای اجرای دانسته هایشان پیدا نمی کنند پس با تمام تلاش خود سعی میکنند یا دانسته های نامنظم خود را به زور بلاگ نویسی و نصیحت به خورد مخاطبشان بدهند و یا انسجام فکری خود را از دست داده و از هر دری سخنی میگویند که این پرحرفی ناشی از بی عملی و ناآگاهی عمیق از دلیل و ریشه ی دانسته های خود است آنها همزمان می توانند در تایید و رد یک موضوع خاص ساعت ها حرف بزنند بدون اینکه حرف شما را تایید و یا رد کنند حتی میتواند مسایل بی اهمیتی را چنان باز کرده و در موردش قلم فرسایی کنند که ابلهان به عقل خود شک کرده و او را تحسین کنند و عاقلان برایش احساس تاسف کنند.

این افراد فرصت زندگی کردن را از خود دریغ کرده و از روبرو شدن با هر واقعه ای که خارج از کتاب باشد هراس دارند و هر روز با بیل مشغول کندن و گود کردن چاله ی اطراف خود هستند، باید بگویم که همیشه از این موضوع ترسیده ام مبادا سرعت ورود اطلاعاتم بیشتر از مصرف و به کار بردن آن باشد به عنوان مثال به هنگام مطالعه زبان انگلیسی مشغول ترجمه، تدریس، و یا مکاتبه و نوشتن و صحبت کردن با افراد مختلف شده ام به این دلیل که که سریع تر آن را به کار ببندم. وقتی کتابی از جنس مدیریت بازاریابی و فروش میخوانم میکوشم موضوعی پیدا کنم که بتوانم آن را در شغلم اجرا کنم و حتی گاهی پیش آمده در تمام صفحات کتاب چیزی پیدا نکرده ام که بدرد کسب و کار یا شغلم بخورد و تمامی کتاب صرفا در وال استریت قابلیت پیاده سازی داشته!

اگر مطالب و داستانهای زیادی را در مورد جنس مخالف رابطه و ازدواج خوانده ام به جد تلاش کرده ام مسایلی که مناسب من است در زندگی خصوصی خود اجرا کنم و البته در آینده اگر فرزندی داشته باشم قطعا تفکرات ماکارنکو، روسو و پیاژه در تربیت آن دخیل خواهد بود البته باید اضافه کنم من این کتابها و دانسته ها را مطابق شرایط کنونی خود تغییر داده و قسمتهای زیادی از آن را حذف کرده و چکیده ای از آن را که بتوان اجرایی کرد میپذیرم و به آن عمل میکنم.

موضوع مهم تری که باید به آن اشاره کنم طرح ریزی دانسته هاست باید توجه کرد که برای اجرایی کردن هر گونه تفکری باید یک نقشه قطعی و مشخص داشت و این نقشه نیز به آسانی قابل اجرا باشد یعنی نباید برای اجرای آن متحمل ناراحتی زیادی شویم فرضا اگر من در هنگام خواندن یک مجله تخصصی با موضوع Li Fiبرخورد کرده ام
می فهمم که احتمالا آینده ای اینترنت به این تکنولوژی گره زده شده است و بعد سراغ نقشه پیاده سازی آن می روم و بعد می فهمم اجرای آن نه نها ساده نیست بلکه از حد و توان شرکتی که من در آن کار میکنم بسیار بالاتر است چنین کلید واژه هایی را به سرعت فراموش میکنم چرا که امکان اجرایی کردن آن میسر نیست.

وقت انسان بسیار محدود است و بهتر است به جای سپری کردن آن در رویاهای دور و دراز به واقعیتها اندیشید همچنین حد و حدود خود را شناخت و البته هر روز به خودمان بگوییم که خواستن توانستن نیست بلکه من با محدودیت های ذهنی یا فیزیکی (محدودیت های فیزیکی باعث شد که ما دنیای مجازی بسازیم) روبرو و دست به گریبانم پس چطور میتوانم کاری انجا دهم که اولا در توانم باشد و ثانیا یک قدم من را به جلوتر براند و ایزا” قسمتی از محدودیت هایم را نیز بکاهد حال یا زمانم را آزاد کند و یا محدودیت های مالی من را کمتر کند.

اصلا نباید هراس داشت که عهد و تعهدی که به خود داد ه ایم را هر زمان که خواستیم فسخ کنیم و یا کتابی را نیمه کاره رها کنیم و یا پروژه ی نیمه کاره ای  را در سطل زباله بیاندازیم در همین حال باید هراس داشته باشیم اگر عادات اشتباهی را به صرف اینکه به خود یا دیگران قول داده ایم مادام العمر تکرار کنیم یا پروژه ی شکست خورده ه ای دنبال کنیم و یا اصرار به انجام یک کار احمقانه و ناممکن داشته باشیم چرا که کسی برای پشتکار و ممارست شما پشیزی ارزش قایل نمیشود و خود نیز صرفا میتوانید از نتایج و منافع تلاشتان بهره ببرید پس همیشه بدانید نیزویتان را در چه راهی مصرف میکنید. در واقع انتخابها و تصمیمات عاقلانه است که تمایز میان یک کله شق لجباز و یک انسان معتدل و البته منعطف را هویدا میسازد.

قصدم از نوشتن این یادداشت فوق این بود که اولا انگیزه ها ما برای مطالعه بسیار پیچیده و گوناگون است و در ثانی به خود و دیگران یادآور شوم که هرگز و هرگز نباید سرعت مطالعه و انباشت اطلاعاتمان از عمل گرایی و اجرایی کردن دانسته ها پیشی بگیرد و همیشه بکوشیم تعادلی بین این دو برقرار کنیم.

 

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

11 دیدگاه برای «در باب مطالعه»

  1. ممنونم فواد عزیز،
    من هم در یکی دو مورد از این تله هایی که گفتی، فرو رفته بودم (و هستم)،
    چقدر خوب شد این نوشته را خواندم، امیدوارم بتوانم ترمز دستی بسیاری از کارهای هجو را بکشم.

    1. خواهش میکنم رفیق من فکر میکنم تلاش برای تصحیح اشتباهاتمان در آخر عمر همچنان ادامه دارد و هیچ گاه نمیتوان به کمال واقعی که مدنظر هست رسید

  2. با سلام
    فوادعزیز
    چند وقت پیش گفتگوی با یاور در خصوص دام محتوا داشتم که امروز به مدد افزایش اطلاعات و هجویات زیاد در زندگی ،و از طرفی از چیزی هم نمی گذریم دوست د اریم همه چیز را بخوانیم و ببینیم و لمس کنیم و مزه کنیم ،غافل از اینکه این همه فشار کار واطلاعات بیشتر ما را مستهلک می کند و کمتر به توسعه می انجامد ،عصبانیت و استرس و حرص و طمع حاصل نگاه فست فودی به مسائل و مباحث است و این نوع نگاه و سبک زندگی از ما در بهترین حالتش انسان های متوسط الحالی می سازد

    1. چند روز پیش پادکست یاور مشیرفر را در مورد دام محتوا خواندم و همینجا از او تشکرمیکنم. با شما هم موافقم و به نظرم باید سوالات اصلی و جدی خود را پیدا کرده و در آن خصوص مطالعه های عمیق تری کنیم

  3. خیلی جاها من دیدم از ” دست برنداشتن از هدف و کار وتلاش تا رسیدن به هدف ” میگن .
    و همیشه هم کلی مثال از ادم های موفق میگن که تا یه قدمی شکست رفتن ولی با ممارست بلاخره شق القمر کردن.اگه اونها به این توصیه عمل میمردن چی میشد!!
    میتونم بگم اولین باره که مطلب خلاف اون رو میخونم. البته بر پایه استلال های درستی مطرح کردین.
    ولی خب سوالی که برا من ایجاد میشه این مرز هست؟کجا رها کنیم و کجا باید بیشتر تلاش کنیم.

  4. دری که بسته شده با در زدن باز نمی شود چرا که شاید اصلا این درب مخصوص ما نباشد. نمیدونم کتاب “شیب” نوشته ست گادین رو خوندی یا نه نویسنده در اون کتاب تلاش میکنه همین مطلب رو توضیح بده که چه وقت به هدف بچسپیم و چه وقت آن را رها کنیم. که البته چون این سوال خیلی پیچیده ست به نظرم تو اون کتاب هم نمیشه پاسخ دقیقی براش مشخص کرد. منتهی من اگر در مورد تجربه ی خودم بگم : من زمانهایم را میبندم و پروژه ای با زمان باز برای خودم تعریف نمیکنم. یعنی چی ؟ من اگر شرکتی را مدیریت میکنم و یا بیزنسی دارم برای خودم تعریف میکنم که در یک سال اول باید به این نقطه برسم(باید منطقی و به دور از جو گیری این هدف را مشخص کنیم) و بعد تمام تلاشم را تا لحظه ی آخر میکنم اگر فاصله ام هنوز زیاد بود باز هم پروژه ی دیگری تعریف میکنم اینکه من ۶ ماه فرصت دارم تا با توجه به تحلیل سال گذشته اوضاعم را مرتب کنم و بدهی هایم را پرداخت کنم و یا در شرکت را ببندم. و بعد اگر موفق نشوم در شرکت و کسب و کار را تخته میکنم! بین کسی که به انتظار شانس زمانش را مصرف میکند با کسی که پروژه های مشخصی با بازه زمانی مشخص دارد خیلی تفاوت وجود داره. من اینجا نمیخوام نحوه BP یا طرح بازاریابی رو تشریح کنم ولی میشه برای کسب و کار قبل از شروع آن طرح های اصولی و حرفه ای تدوین کرد و در آن طرح ها اگر منابع زمانی و مالی کافی برای شما وجود نداشت و نتوانستی منابع آن را تهیه کنی دیگر نیازی نیست ادامه بدی و سالها ممارست کنی و آب در هاون بکوبی. نمونه ی یک طرح بازاریابی ساده را من در سایت زیر نوشتم :
    kurdsoftware.com
    من فکر نمیکنم آدم های کله شق هم بدون برنامه و طرح کسب و کار بیزنسی را شروع کرده باشند حداقل اینه که تعداد موفقیت های شانسی و بدون برنامه آنقدر کمه که ارزش بررسی نداره . حتی اگر خود استیو جابز وبیل گیتس برای بیزنس خود طرح کسب و کار مشخصی نداشتند (که بعید به نظر میرسه) کسانی که به آنها پول قرض داده اند و سرمایه گذاری کرده اند بدون برنامه ریزی این کارو انجام نداده اند. در پایان باید بگم ما اگر نتوانیم ارزش زمان و پول رو درک کنیم نمیتونیم برای اهدافمان منابع تخصیص بدیم و برنامه ریزی کنیم. تلاش کردن خشک و خالی برایم قابل درک نیست ولی تلاش کردن برای اجرا کردن یک طرح کاملا مشخص با پیش بینی منابع و … برایم قابل ستایش است.

  5. حقیقتش من بعد از خوندن این مطلب این چند وقت چند بار سر موضوعات مختلف که داشتم می خوندم ناگهان (یهو !) یاد این مطلب می افتادم و بعد دوباره فکر می کردم آیا باید به خوندن ادامه بدم یا که نه.
    حقیقتش خیلی مطالب دانشگاه رو مجبورم بخونم هر چند می دونم به کارم نمیان و نمی تونم ازشون استفاده کنم. و خب متاسفانه واقعا نمی دونم جسارت به خرج دادن در نخوندنشون به نفعمه یا به ضررمه؟ اما خب حداقل تلاشم رو می کنم در زمینه های غیر درسی که مطالعه می کنم این استراتژی بخون و عمل کن رو به کار بگیرم.

  6. سلام آقای بهشتی متاسفانه دانشگاه ها کاری کردن که یا باید دنبال نمره گرفتن باشی یا یاد گرفتن و هر دو را نمیتوانی با هم داشته باشی!

  7. البته، همونطور که گفتید، بحث همیشه بر سر تعادل هست و متاسفانه، در ایران امروز، این تعادل بیشتر به سمت کار بدون علم و فهم پیش میره. یعنی ما از کتاب گریزونیم و فقط می خوایم با آزمون و خطا یاد بگیریم.

    رمان و ادبیات داستانی هم که می تونه ذهن رو باز کنه و جهان های دیگه ای رو برای ما به تصویر بکشه، مهجور مانده و در نهایت، جایگاهی که باید رو در زندگی روزمره ما نداره. این در حالیه که یک نویسنده مثل شکسپیر، توسط اکثریت انگلیسی زبان ها خونده میشه.

    یک حرف هم زده شد در مورد دانشگاه ها و اینکه کاری کردند که ما دنبال نمره باشیم فقط. این حرف بیشتر انگیزه حرف زدن من شد. حرفم هم ساده است: از نظر من، دانشگاه ها تنها مقصر نیستند. حتی مقصر اصلی نیستند. مقصر انسان ها و دانشجویانی هستند که این نگاه راحت طلب رو به تلاش برای فهم و بیشتر دونستن ترجیح میدهند.

  8. بله دانشگاهها تنها مقصر نیستند ولی از یک وزارت خانه ی عریض و طویل به نام وزارت علوم و از اساتید دانشگاه و کسانی که خودشون رو مربی و استاد و معلم میدانند بیشتر انتظار میرود چون جایگاه بالاتری دارند مسولیتشان هم بیشتر است از هر کسی باید به اندازه مسولیتش بازخواست کرد.

  9. درود
    خیلی ساده مسئله رو باز کردین و تشکر. من میگم نباس اصلن کتاب خون باشیم. خط و کتاب اختراع خوده انسان هست و موجودیتشون از خودمون هست. به نظرم باید سراغ حل مشکلات خودمون بریم و فقط همین و بس. درست هست که بشره دوپا پیچیده هست ولی هزاران سال از عمر بشر گذشته و قریب به یقین شمار زیادی از مشکلات رو پیشینیان تجربه کرده ان و راه حل رو پیدا. اینکه الان خیلی از روانشناسان و مشاوران به بیماران خودشون کتاب معرفی میکنند همینه. قبلن کسی چنین مشکلی داشته و راه حل یا راه حل ها رو پیدا کرده. پس دست وپا زدن برا چه؟ پس نباس اصلن کتاب خون باشیم.به نظرم فقط کافیه به مشورت اعتقاد داشته باشیم به اینکه از چند عقل دیگر مدد بگیریم.دنبال راه حل جدید نباشیم وقتی راه حل های قبلی جواب دادن.تاریخ فقط داره تکرار میشه
    دور و ور خودم چه فامیل چه محیط کاری چه آشنایان پر از مشکلات مالی، جسمی، روحی، اخلاقی، خلا های فلسفی و اعتقادی هست. کافیه بخوایم این همه مشکل رو حل کنیم اون وقت کلی کتابخون داریم
    برقرار باشین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *