آمار و بحث های پیرامون آن

پ ن : در پاسخی افرادی که اعتقاد دارند آمار دروغ است. معمولا گفته فردریک ماستلر را یادآور می شوم که می گوید: درست است که به کمک آمار می توان دروغ گفت اما دروغ گفتن بدون آن کار ساده تری است. دیوید جی هند

Statistics: A Very Short Introduction

مشغول خواندن کتاب شرح مختصر آمار نوشته دیوید جی هند هستم و نکاتی به ذهنم آمد که خواستم در اینجا برایتان بنویسم. بدبینی های زیادی در خصوص آمار وجود دارد و دلایل عمده ی آن بر می گردد به سو استفاده کلاهبرداران از آمار که با انواع ترفندها در تلاش هستند تا نتایجی اشتباه از داده های درست بگیرند.

امروزه با ورود کامپیوتر و توانایی پردازشی آن داده های زیادی را میتوان در کسری از زمان پردازش کرد و یا نتایج مختلفی را از آن برداشت کرد. هر چند خود علم آمار جدید بیشتر از دو قرن قدمت ندارد و انجمن سلطنتی آمار(Royal Statistics Society) در سال ۱۸۳۴ و انجمن آمار آمریکا در سال ۱۸۳۹ و مرکز آمار ایران در سال ۱۳۱۸ شمسی پایه گذاری شده اند و برای اولین بار هم اولین دانشکده ی آمار در سال ۱۹۱۱ در دانشگاه کالج در لندن پایه گذاری شده است.

یکی از شاخه های مهم آمار نیز احتمال است که در قرن ۱۷ و در پاسخ به سوالات متعدد شرط بندی ها به وجود آمد اگر چه در دنیای امروز استفاده از احتمال در صنعت بیمهبیشتر به چشم می آید و مثلا شرکت های بیمه با محاسبه امید ریاضی به این نتیجه میرسند که وارد یک بازی شوند یا نه.

در سه دهه اخیر شاهد پیشرفت بسیار زیاد شاخه های دیگری از تحلیل داده خصوصا بر مبنای کامپیوتر بوده ایم که شامل:

Machine Learning , pattern recognition,data mining است. اینکه به خواندن آمار علاقه پیدا کرده ام و میخواهم اصول اولیه آن را هم بدانم پایه بودن بحث های آن در data mining و هر نوع استفاده از دیتا هست.

دقت همه ی نمودارهای آماری بستگی به کیفیت داده های آن دارد و کسی که میخواهد کار جمع آوری داده ها را چه به صورت فرم های الکترونیکی و چه به صورت پرسشنامه های فیزیکی انجام دهد باید پارامترهای زیادی را جدا از سوالات اصلی مدنظر قرار دهد تا باعث گمراه شدن نشود.

مثلا من زمانی که در شرکت نفت کار میکردم دیب یا اندازه ی تانکرها و مخازن را به این صورت اعلام میکردند که ۵۰۰۰۰۰ لیتر بنزین در دمای ۱۵ درجه سانتی گراد اندازه گیری شده و یا کسری مخازن ۱ میلیون لیتر در دمای ۲۰ درجه است چون میزان لیتر بدون در نظر گرفتن دمای محیط بی فایده و غیر دقیق است و با توجه به سرد و گرم شدن دما و انبساط و انقباض آن لیتراژ هم کم و زیاد میشه مثلا راننده وقتی صبح بار بنزین میبره و شب به پمپ بنزین میرسه امکان داره ۵۰۰ لیتر کسری بیاره و مالک جایگاه یا متصدی اونجا یقه اش رو بگیره و به دزدی متهمش کنه! پس داده ها به تنهایی کافی نیستند بلکه شرایط پیرامونی اون داده هم مهمه.

در اکثر پرسشنامه ها به تجربه مشخص شده که افراد مسن تمایلی به درج سن خود ندارند به همین خاطر امکان داره ما حجم بزرگی از داده ها را به همین خاطر از دست بدهیم این ایراد حتی با مجبور کردنشان نیز فایده ای ندارد چرا که امکان داره سن را اشباه بنویسند یکی از راهکارها استفاده از متغیرهای پیش فرض است که سیستم افرادی که سنشان را نمی نویسند مسن تشخیص دهد! این البته یک روش ایده آل نیست و باید خطاهای آن نیز در نظر گرفته شود.

یک نمونه خطای دیگر آماری هم آمار خودکشی است چرا که خیلی از افراد قبل از اقدام به خودکشی نمینویسند که قصد خودکشی داشته اند (به دلیل از بین رفتن بیمه عمر برای خانواده و قضاوت دیگران و …) پس نمیشود زیاد به آمار خودکشی متکی بود در واقع آمار خودکشی فعلی آمار کسانی است که قبل از اقدام  به خودکشی به اینکار اقرار کرده اند .

یکی از راه های که گوگل برای امنیت Gmail استفاده میکند همین pattern recognition است مثلا شما همیشه از شرق ایران به حساب خود لاگین میکنید و اگر مثلا چندساعت بعد از یک کشور عربی لاگین کنید گوگل حدس میزند که حساب شما هک شده البته گوگل نمیداند ما ایرانی ها به واسطه استفاده از قند شکن هر روز با تغییر IP امکان دارد از یک گوشه ی جهان لاگین شویم! این اطلاعات ورود و اطلاعات آماری برای حسابهای بانکی و استفاده از عابر بانک هم کاربرد دارد مثلا اگر به فاصله یک ساعت از دو عابر بانک در دو شهر دور از هم استفاده کنیم سیستمهای بانکی این موضوع را به صورت هوشمندانه پی گیری خواهند کرد.

یکی  از اشتباهات آماری هم به فضای نمونه برمیگرده یادمه تو دانشگاه استاد آمار و احتمال میگفت تو ایران میرن تو خیابون نظر سنجی میکنن ساعت ۱۰ صبح  اون ساعت دانشجو و استاد توی دانشگاه هستند دکتر و مهندس هم سر کار یعنی نتایج آماری ما بر اساس نظرات یک عده آدم علافه و بیکاره که ساعت ۱۰ صبح تو خیابون میچرخن!

یکی از مشهورترین اشتباهات فضای نمونه در سال ۱۹۳۶ و در آمریکا اتفاق افتاد زمانی که مجله ی literary Digest به اشتباه پیش بینی کرد لاندون به راحتی رزولت را در انتخابات ریاست جمهوری شکست میدهد. سرچشمه ی این اشتباه هم اینجا بود که فرم ها ی پرسشنامه فقط برای افرادی که هم تلفن و هم خودرو داشتند ارسال شده بود و این افراد در آن زمان قشر ثروتمند جامعه را تشکیل می ساختند.

پس در آمار مهم تر از اینکه بدانیم که یک عدد چیست باید بفهمیم که یک عدد چه معنی میدهد. در واقع آمار علم جستجوی مجهولات با تکیه بر مشهودات است . 

زیبایی اعداد

بسیاری از افراد این حقیقت که داده های عددی می توانند نشان دهنده ی زیبایی دنیای واقعی باشند را نمی پذیرند. آنها احساس میکنند که تبدیل اشیا و موضوعات به اعداد چیزی شبیه جادوگری است. در واقع نمی توان مرتکب اشتباهی بزرگ تر از این شد چرا که اعداد اجازه می دهند تا این زیبایی را بهتر و عمیق تر درک کرده و از آنها لذت ببریم. وقتی پدیده ای را به شکل عددی توصیف می کنیم بسیاری از نکات مبهم آن از بین می رود. مثلا اگر بگویم ۴ نفر در اتاق  حضور دارند کاملا متوجه منظورم می شوید اما در مقابل وقتی میگویم فلان شخص آدم جالبی است امکان دارد مقصودم را از این حرف درک نکنید یا حتی با اینکه وی شخص جالبی باشد موافق نباشید. اما قطعا به اینکه ۴ نفر در اتاق هستند مخالفت نخواهید کرد. اعداد و ارقام در تمام دنیا و بدون توجه به ملیت، دین، جنسیت، سن یا هر ویژگی شخصیتی دیگر قابل درکند. ص ۴۰ – کتاب معرفی شرح مختصر آمار نوشته دیوید جی هند.

در این کتاب کوچک مفاهیم اولیه میانگین، مد، میانه، دامنه تغییرات، انحراف معیار و چولگی به خوبی و به سادگی شرح داده شده. بخش پایانی کتاب هم در مورد احتمال و مدل های آماری است.

تلاش برای استفاده از دیتا در فروش و بازاریابی

قبلا گفتم که مشکلات زیادی بر سر راه شرکتهای ما وجود دارد که نمیتوانیم به خوبی از دیتا در بازاریابی و فروش استفاده کنیم. والبته گفتم این موانع نباید سد راه ما شود. اما هر چه که جلوتر میروم به موانع چالشی بیشتر برخورد میکنم. در هر حال تصمیم گرفتم گزارشها و اطلاعات زیر را از نرم افزار مالی شرکت بیرون بکشم به نحوی که بتوان از آن استفاده کرد.

https://cdn.sisense.com/wp-content/uploads/industry-templates-ppc-dashboard-11.jpg

گزارشهایی که در گام اول به آن نیاز دارم شامل:

  •  در بازه ی یکساله چه محصولاتی بیشترین حجم فروش را داشته اند (بر حسب ریال)
  • در بازه ی یکساله چه محصولاتی بیشترین حجم فروش را داشته اند (بر حسب تعداد)
  • یک نمودار Bar Chart برای نشان دادن بازه های یکساله دو نمودار بالا نیاز داریم به عنوان مثال نشان دهد که محصول برتر فروردین چه بوده است.
  • بهترین مشتریان در طول سه سال به تفکیک دولتی و خصوصی بر اساس دو الگوری زیر:
  • تکرار (Frequency) : تعداد دفعاتی که هر مشتری در یک بازه زمانی مشخص خرید میکند و معمولا خریداران با تکراربیشتر مشتریان راضی تری به نظر میرسند.
  • مقدار پول (Monetary): میزان هزینه ای که مشتری در یک بازه زمانی مشخص پرداخت میکند را بیان میکند.
  • درصد رشد مشتریان جدید نسبت به سال قبل
  • گزارش سبد خرید به شرح زیر:
  • چه محصولاتی با هم فاکتور شده اند یعنی چند نوع سبد خرید داریم که بیشترین تکرار را داشته اند . اول باید تکرارهای بیشتر را پیدا کرد مثلا همراه با کابل شبکه چه چیزی خرید شده و بعد باید ۱۰ سبد خرید برتر را در طول سه سال پیدا کرد.
  • مقایسه حجم فروش و سود بخش خدمات و بخش فروش در سه سال
  • چند درصد مشتریان از خدمات پس از فروش استفاده کردند

توضیحات لازم:

  1. این گزارشات اولیه صرفا برای شروع کار است و به هیچ وجه نیاز شرکت را برآورده نمیکند
  2. گزارش سبد خرید بیشتر به خاطر پیشنهاد Bundle به شرکتهای همکار است
  3.  با نرم افزار مالی شرکت نمی توان این گزارشات را به صورت کامل گرفت و احتمالا مجبور داده ها را مستقیم از دیتابیس به جای دیگری انتقال دهم
  4. لزوما این گزارشات به درد همه ی شرکتها و همه ی سازمانها نمیخورد و من با توجه به نیاز و توانایی های خودمان آن را بررسی کرده ام .

ویژن و دیدگاه من در آینده به این صورت است که:

  1. یک وب سایت تعاملی و بسیار خوب داشته باشیم تا از داده ی بازدید کنندگان و تمایلات آنها استفاده کنیم
  2. سیستم CRM بسیار مناسبی برای شرکت راه اندازی کنیم
  3. ایمیل مارکتینگ را به صورت یکپارچه راه اندازی کنیم
  4. سیستم HR را هم در شرکت داشته باشیم
  5. در نهایت یک داشبورد حرفه ای درست کنیم تا تمامی اتفاقات شرکت در زمینه های مختلف به صورت Real Time در اختیار مدیریت قرار بگیرد. خروجی تمام زیر سیستمهای شرکت باید در یک داشبورد حرفه ای جای داده شود. اگر سازمان یا شرکتی بتواند این سیستها را پیاده سازی کند و چنین داشبوردی درست کند میتواند ادعا کند که هوش تجاری یا BI را در حد توان خودش پیاده سازی کرده است.

دوباره درمورد این موضوع مینویسم. هم نتیجه مطالعه های خودم و هم کارهایی که در شرکت میکنم. موضوع جالبی است امسال سعی میکنم بیشتر مطالب بلاگم را به سه محور کلیدی IT . DATA . Marketing اختصاص بدم.

نقش کلیدی دیتا در کسب وکار

پ ن : قبل از شروع به مطالعه این پست بهتر است هوش تجاری را مطالعه کنید.

موانع هوشمند شدن سازمان

ما میدانیم که استفاده کردن از دیتا برای گرفتن تصمیمات بهتر میتواند موجب پیشرفت کسب و کار ما شود و در هر لحظه به ما کمک میکند که تصمیمات بهتری بگیریم. در واقع تصمیمات کنونی ما بیشتر متکی به تجربه مدیریت و یا هوا و هوس و ناشی از احساسات ماست. اینکه رییس یک مجموعه دیشب شام چه غذایی خورده و یا فلان مدیر با همسر و فرزندانش مشکل داشته یا نه ، میتواند روی تصمیمات حیاتی شرکت تاثیر بگذارد. هدف ما به عنوان علاقه مندان تحلیل و هوش تجاری این است که نقش علم و داده را در تصمیمات مدیریتی و بازاریابی شرکت پر رنگ کنیم ما نیاز به یک Vision شفاف و برنامه ریزی شده داریم تا هنر و علم را در کنار هم قرار دهد هنر مدیریت و علم مدیریت.

ما ابتدا شاخص های عملکرد سازمان خود را مورد بررسی قرار میدهیم و سوالاتی که جوابشان برایمان ارزشمند است پیدا میکنیم. مثلا در ۵ سال گذشته خرید تجهیزات شبکه در چه ماهی کمتر از بقیه بوده و یا بر اساس بازپرداخت مشتریان هر مشتری تا چه سقفی میتواند به صورت غیر نقدی جنس بخرد یا اعتبار دارد . و یا چطور مشتریان را تفکیک کنیم ؟ با طبقه بندی داده ها و تمیز کردن آن ما داده های ناقص و یا اطلاعات مشتریانی که فوت کرده اند! ویا هر داده ی بدرد نخور دیگر  را کنار میگذاریم.

یکی از مشکلاتی که سازمانهای ما دارند وجود دیتابیس های مختلف از نرم افزارهای مختلف است مثلا سیستم حسابداری ما ربطی به سیستم ارتباط با مشتری ندارد و یا سیستم حضور و غیاب جدا از سیستم حقوق و دستمزد است در واقع همه ی این سیستمها توسط برنامه نویسان طراحی شده و به خوبی کار میکند ولی مفت هم نمی ارزد در اینجا  گفتم که صرف کد نوشتن برای یک مهندس نرم افزار کفایت نمیکند و نقش یک تحلیل گر سیستم یا یک مهندس IT بسیار پر رنگ تر  و بالاتر است.

در سازمان ما به سیستمهای یکپارچه نیاز داریم تا همه ی داده های ورودی شرکت را به دقت اندازه گیری کند و مدیر بازاریابی یا مدیر عامل بتواند بر آن اساس تصمیم بگیرد. بگذارید صریح تر صحبت کنم وظیفه اصلی سیستم های نرم افزاری جمع آوری داده های ارزشمند و تصمیم گیری بر اساس گزارش ها و تحلیل های آن است. اما کسب و کارها متاسفانه فکر میکنند که کار یک نرم افزار مالی صرفا ارایه ترازنامه به دارایی بررسی سود و زیان سالانه شرکت و یا محاسبه حق بیمه و دستمزد و … است. طنز ماجرا این است که سیستمهای مالی ما شبیه نگرش کوتاه مدت ما در کشور یکساله است و بعد از یک سال تمام داده های مالی از دسترس خارج شده و شما نمیتوانید یک گزارش ۵ ساله از داده های خود یا ۱۰ ساله بگیرید یعنی یک شرکت با ۲۰ سال سابقه فقط روی سال جاری متمرکز است و همان داده ها را هم به صورت Real Time در اختیار دارد.

مشکل دیگر سیستم های نرم افزاری ضعف در ورود اطلاعات است به عنوان مثال برنامه نویس صرفا به دلیل راحتی کار خودو یا فشار کارفرمای ناآگاه فرم هایی را درست میکند که تمام فیلدهای آن را با Text میشود پر کرد و کاربر تنبل هم مثلا به جای آدرس ایمیل مشتری عبارت “۱۱۱۱۱۱” را وارد میکند در واقع همه ی ما دست در دست هم تلاش کرده ایم که سیستم نرم افزاری را دور بزنیم و آن را ناکارمد کنیم از مدیر پروژه بگیرید تا کاربر نهایی که فرم ورود اطلاعات را به سخره گرفته است.

البته اشتباه نکنید سیستم کار میکند نرم افزار بدون ایراد ۱۰ سال است که کار میکند ولی به جای اینکه داده ی قابل اتکا و قابل تحلیل تولید کند یک مشت آشغال تولید میکند یک ماشین عجیب و غریب درست کرده ایم که مشود در باک آن هم آب ریخت هم نفت و هم بنزین سوپر هر جور داده ی مزخرفی را قبول میکند و کنترل ورودی ندارد و معلوم است که خروجی آن هم آشغال خواهد بود به این شکل کسی که در کشور ما تلاش میکند که با دیتای یک کسب و کار تحلیل کند ناچار است بیشتر زمان خود را به تمیز کردن این آشغال ها تلف کند و جالب این است که به نظر همه ی  متخصصان چنین سیستمی بدون ایراد است و خوب کار میکند!

نمیخواهم زیاد خسته تان کنم و در جمع بندی این بخش باید بگویم که چهار ضعف بزرگ مانع تحلیل داده های کسب و کار شده است.

  1. جزیره ای بودن نرم افزارها در سازمان
  2. ضعف نرم افزارها در فرم های ورود اطلاعات
  3. پیوسته نبودن نرم افزار در بازه های بیشتر از یک سال
  4. ناآگاهی کاربران از اهمیت داده

پ ن : اینهایی که گفتم و باز هم میگم مانع نمیشود که ما کار نکنیم و دست روی دست بگذاریم بلکه باید با صبر و حوصله موانع را کنار زده و دیتای تجاری خود را تحلیل کنیم که بعدا شرح کاری که میخواهم بکنم در اینجا مینویسم.

 

مقدم بودن شناخت و تحلیل

پ ن : ابزارها نمی توانند بی سوادی ما را در عدم شناخت مسله پوشش دهند

نمیشود بدون شناخت دقیق یک مسله و یا تحلیل آن سریع دست به اقدام زد. نمیدانم شما در چه رشته ای تحصیل کرده اید ولی در رشته ی مهندسی نرم افزار درسی داریم تحت عنوان مهندسی نرم افزار که یک درس ۳ واحدی است (الان نمیدونم باشه یا نه) . توی این درس یاد می گیریم قبل از اینکه دست به طراحی نرم افزار برای یک مجموعه یا سازمان کوچک یا بزرگ بزنیم مشکل و مساله آنجا را بفهمیم بعد یاد میگیریم که یک سری سوالات استاندارد را از کارمندان و مدیران اونجا بپرسیم مثل اینکه چرا به نرم افزار نیاز دارید و الان چه مشکلاتی دارید و فرآیند و چارت سازمان شما چگونه است. بعد از مصاحبه سراغ سناریو می رویم و بعد تحلیل سیستم که اگر به روش RUP و با متدولوژی شی گرا بخواهیم آن را تحلیل کنیم باید از ابزارهایی مثل Rational Rose و … استفاده کنیم و تحلیل های قدیمی یا ساخت یافته هم بر اساس DFD بود. میشه این تحلیل ها ر ا هم به شکل Data Model تحلیل کرد یعنی ما کاری به شی و Use Case ها نداشته باشیم و با نمودار ER سعی کنیم موجودیت های سازمان را یافته و بر اون اساس سیستم را تحلیل کنیم که واقعا اگر بخواهیم یک تحلیل درست و حسابی انجام دهیم باید خیلی وقت بگذاریم ولی خوبی این کار اینه که بعدا اگر روالی در سیستم عوض شد ما قبل از دستکاری کدنویسی تحلیلمان را در مرتبه بالاتر عوض میکنیم و این تغییرات را از بالا به پایین اعمال میکنیم.

در سیستمهای نرم افزاری کنونی به خاطر ضعف تحلیل و مستندات نرم افزار، ما به جای اینکه با یک سیستم نرم افزاری مناسب و ساده و سریع سروکار داشته باشیم با یک هیولای دفورمه شده مواجهیم و جالب اینه که هیچ کس هم جرات نمیکنه کدهاشو عوض کنه سیستم تحلیل نداره و یا تحلیلش توی مغز برنامه نویس اولش بوده که الان رفته خارج از کشور! به تجربه برام ثابت شده که یک سیستم ناکارآمد به مراتب بدتر از روال دستی و کاغذی است و اعصاب همه را خورد خواهد کرد.

قصدم این نیست که در مورد تحلیل نرم افزار صحبت کنم این فقط یک مثال معمولی بود ولی وقتی یک دانش آموخته نرم افزار بعد از تعریف مساله توسط مشتری سریع دست به کد میشه و سی شارپ  و SQL رو باز میکنه  حالم خراب میشه شبیه مهندسی که بدون نقشه و تحلیل و اندازه گیری سریع با کارگرها راه بیفته و فنداسیون بزنه و بتن ریزی کنه سوال اینه که چرا تو مهندسی عمران این کار غیر قابل تصوره ولی در مهندسی نرم افزار بارها این اتفاق می افته؟

میخواستم چیز دیگری بنویسم.

میخواستم بگم اگر ما میخواهیم مثلا حسابداری یاد بگیریم سریع توی نرم افزارها و ابزارهای حسابداری شیرجه نزنیم و اصول حسابداری را بخوانیم و با دفاتر مالی آشنا بشیم و در آخر مشغول نصب فلان نرم افزار مالی و حسابداری شویم.

اگر میخواهیم BI یاد بگیریم سریع توی Power BI و EXCEL شیرجه نزنیم و بریم مفهوم هوش تجاری و یا Data Warehouse و . .را بفهمیم و اصلا بفهمیم که شاخصهای مهم یک کسب و کار یا همون KPI چیه و اصلا چی رو باید اندازه بگیریم؟ و چی رو اندازه نگیریم؟ نمیشود یک متر دستمان بگیریم و همه چی رو اندازه بگیریم .

اگر میخواهیم طراح گرافیک خوبی بشویم اصول تبلیغات و یا روانشناسی رنگ ها و ترکیب رنگها را بخوانیم بعد فتوشاپ رو نصب کنیم

این رو دوباره بگم که ابزارها بیسوادی ما رو پوشش نمیده واگر بدون شناخت و بدون مطالعه ی اولیه سریع رفتیم سراغ نصب ابزارهای مختلف یه جایی این بیسوادی ما میزنه بیرون و آبرومون میره.

اینجا دو ایراد از من میشه گرفت اول اینکه من عملگرا نیستیم و سریع نمیخوام وارد عمل بشم و ایراد دوم اینه که وقتمون تلف میشه! که این اشتباهه اگر ما در هر کاری تحلیل درست و خوبی داشته باشیم در بلند مدت توی وقتمون صرفه جویی میشه و چیزی نمیسازیم که بعدا خودمون ازش سر درنیاریم. به قول اون ضرب المثل صدبار گز کن یک بار ببر . نه اینکه با آزمایش و خطا ۱۰۰ بار یه پارچه ای رو برش بدی. این وقتمون تلف میشه جمله ی باحالیه شما رزومه افراد حرفه ای صاحب سبک را نگاه کنید ۱۵ سال برنامه نویس فلان سیستم ۲۰ سال طراح گرافیکی ۲۱ سال سابقه ی فلان . اونوقت ما با دو سال و سه سال سابقه میگیم وقتمون تلف میشه و سریع میخواهیم به بقیه برسیم.

پ ن : این ها را اینجا  برای خودم نوشتم که یادم بماند. قصدم موعظه کردن نیست من هم مثل همه ی شما شهوت دست به عمل شدن بدون تحلیل رو دارم میخواهم زود نرم افزارهای مورد نیازم را نصب کنم و توی کار شیرجه بزنم. ولی عقل بالغم هر بار یقه م را میگیرد و می گوید صبر کن . دو نفر در وجودم زندگی میکند یکی از آنها عجول و پرشور است ویکی دیگر صبور و منطقی با دومی میخواهم بیشتر دوست باشم و هر بار که به حرفهایش گوش کرده ام موفق شده ام.

هدیه ای از طرف معلم عزیز

کتابهای زیادی تا حالا هدیه گرفته ام ولی هیچکدامشان مثل این کتاب برایم با ارزش نیست.

هدیه ای از معلم عزیزم آقای شعبانعلی . امیدوارم لیاقت این هدیه و لطف شما را داشته باشم. ممنونم

دورخیز نوآورانه گردشگری، صنایع دستی و میراث فرهنگی کردستان

نهم تا یازدهم اسفند این افتخار رو دارم که در کنار همشهری های عزیزم در یک رویداد کارآفرینانه باشم.

من به اتفاق چند تا ازدوستانم به عنوان مربی در این رویداد حضور دارم. قبلا هم در دانشگاه کردستان در اولین رویداد استارتاپ ویکند به عنوان منتور یا مربی حضور داشتم و این دومین تجربه ام است. امیدوارم رویداد مثبتی باشد و فکر میکنم  با توجه به ظرفیت کردستان در زمینه گردشگری و صنایع دستی ما هم میتوانیم کم کم راه خودمان را پیدا کنیم کاری که شاهو احمدی رفیق خوبم در کورد کالا انجام داده است.

برای شاهو احمدی و سهیل عباسی (موسس خوشفکری و شتابدهنده تک) و سایر دوستانم که برای توسعه ی کردستان و انتقال دانش به دانشجویان تلاش میکنند آرزوی موفقیت و صبر و طاقت میکنم.

تلویزیون ایرانی

صحبت این نیست که تلویزیون را باید خاموش کرد و کتابی به دست گرفت. چیزی که بارها و بارها آن را خوانده ایم و یا شنیده ایم ولی آیا هرگز از خود نمی پرسیم که این برنامه های تلویزیونی را چه کسانی و با چه سطح فکری میسازند و آیا یک کارگردان تلویزیونی صرفا مسلط بر تکنیک فیلم سازی است یا فکر و محتوایی هم پشت کارش دارد؟ یا اینکه  plot در یک کار تلویزیونی و سینمایی چیست؟ بارها در سینمای غرب دیده ایم که فیلم های موفق زیادی بر اساس کتاب و طرز فکر نویسنده ساخته شده ولی در مورد مجموعه های تلویزیونی و سینمایی خودمان ظاهرا نقش کتاب و طرح اصلی داستان بسیار کمرنگ است به خاطر همینه که فیلم ها صرفا به فرم توجه میکنند نه محتوا و اساسا بسیار آبکی و بی سر وته هستند.

چند روز پیش و اتفاقی یک برنامه تلویزیونی و خانوادگی را نگاه میکردم. مجری با خوشمزگی و خنده از مهمان میپرسد رابطه ی شما با مادر زنتان چگونه است؟ یا ابنکه از باجناقتان راضی هستی با او صمیمی هستی یا نه؟ مهمان هم با شوخی و لودگی مشغول پرت و پلا گفتن است. واقعا نمی دانم این برنامه در راستای بنیان خانواده است یا کندن بنیان خانواده. یادمه در برنامه دورهمی یک مجری را دعوت کردند و مهران مدیری ازش پرسید چرا مجری ها لوس هستند؟ مجری هم که یه خانم بود جواب خوبی داد و گفت چون متنی برای مجری نوشته نمیشه و مجری نمیدونه که باید در مورد چی صحبت کنه و اصلا هدفش چیه به همین خاطره که مجبوره یه جوری تایم رو با لودگی و شوخی (هذیان) پر کنه و اگر کارگردان تلویزیونی متنی رو  آماده میکرد شاید اینگونه نمیشد. پس صحبت اصلی هم همینه که ما حرفی برای گفتن نداریم مغزهایمان خالی است و معلوم است که از آن هذیان تراوش میکند و هیچوقت دغدغه این را نداشتیم که اساسا با شکم خالی شاید ولی با مغز خالی نمیشه حرف زد.

با خودم فکر میکنم که چرا این قدر حجم مزخرفات در تلویزیون زیاد شده و آیا رسانه دنبال احمق ماندن مردم است یا آگاه کردنشان و آیا رسانه پیشرو مردم است یا دنباله رو؟ بی شک تلویزیون نقش بسیار پررنگی در شکل دادن طرز تفکر و سبک زندگی مردم دارد که از آن غافل است. در شرایط فعلی رسانه بیشتر تایید کننده ی قشر ناآگاه جامعه است و دنباله رو آن ها یعنی مدام در حال تکرار مزخرفاتی است که قشر ناآگاه جامعه آن را نقل میکنند.

نمی دانم این دور و تسلسل پیش آمده بین جامعه بی فکر و رسانه ما را به کجا خواهد برد. وقتی میبینم که تلویزیون در حال باد کردن مردم و مردم در حال باد کردن تلویزیون هستند. در واقع یک دوستی و اتحاد مشترک شبیه اتحادیه ابلهان بین تلویزیون و مردم ایجاد شده که دایم یکدیگر را تشویق میکنند و به سمت پرتگاه هل میدهند.

تلویزیون به خاطر حفظ شان و جایگاه خودش و مورد قبول واقع شدن از منظر اکثریت حاضر نیست مسولیت خود را در قبال جامعه به عهده بگیرد و تعداد مخاطب را به هر چیزی ترجیح میدهد و مردم نیز دیر زمانیست که خواب را به بیداری ترجیح داده اند. این گونه ما ملتی را میبینیم که در خوابی هزار ساله است و تلویزیونی که برای او لالایی می خواند.

 

 

در دفاع از متمم و بلاگ علی کریمی

کامنتی را در بلاگ علی کریمی عزیز دیدم و خواستم قدری در مورد آن بنویسم

کامنت:

علی جان، من حرفاتو می فهمم ولی به نظرم شما متممی ها یه ذره دیگه شورشو در آوردید.
به خدا من تنگ نظر نیستم. متمم خوبه، اوکی. ولی به قول معروف you’re obsessed with motamem.
من حدودا ۷-۸ دوره متمم رو تموم کردم. ولی به نظرم دارید خودتون رو خیلی محدود می کنید. من شعبانعلی رو دوست دارم حتی حرفای همین محمدرضا رو گوش نمی کنید. شما حواستون نیس که شدید کارگر تولید محتوای کارخانه متمم. متمم در کنار خوبی هاش ضعف هایی هم دارد که اصلا مهم نیست. اوکی متمم تان را بخوانید، کتابتان را بخوانید، ولی دنباله رو نباشید.
من چند روزی حدود ۷-۸ وبلاگ متممی ها رو دنبال می کردم، ولی روح محمدرضا شعبانعلی رو در نوشته ها حس می کردم و خیلیاشونو حذف کردم. شما رو نمی دانم ولی من نمی خواهم یک شعبانعلی باشم. من می خواهم خودم باشم. (البته همونطور که مشخصه وبلاگ تو رو هنوز میخونم:) )
ضمن این که شما فقط متمم نمی خوانید، شما دارید جهان بینی شعبانعلی رو جذب می کنید، جهان بینی ای که من خیلی با آن مشکل دارم. نمی‌توان هم آدم کتاب‌خوانی بود و هم کف جامعه چرخید و با همه نشست و برخواست کرد
به نظرم می توان. باید اگاهی رو در جامعه بالا برد قطعا این یک فرایند زمان بر است شاید نسل ها طول بکشد. یکی از اهداف کتابخوانی همین است. نه اینکه قبیله قبیله شویم، دیوار بکشیم دور خودمان و یک جور نظام طبقاتی درست کنیم.
متممی که نتواند توی نوعی را طوری تنظیم کند که با خانواده ارتباط درست برقرار کنید قطعا متمم نیست. متفرق است.
برای اینکه همش نقد نباشه، من پیشنهاد می کنم دوره های TTC – http://www.thegreatcourses.com و یا دوره های coursera رو ببینید.

حرفهای من :

 

“ولی به نظرم دارید خودتون رو خیلی محدود می کنید”

این که نوشته اید خودتان را محدود کرده اید منظورتان چیست؟ اگر منظورتان مطالعه است.
تا جایی که من میدانم متمم دریچه ای رو به کتابهای بسیار زیاد و مختلف و مهمترین نویسنده های بزرگ است و اتفاقا متمم دنیا را بازتر کرده از لحاظ مطالعه خیلی از کتابهایی که من خوانده ام به پیشنهاد متمم یا دوستان متممی است.

“شما حواستون نیس که شدید کارگر تولید محتوای کارخانه متمم.”

چه ایرادی دارد اگر ما مطالبمان را در پلاتفرم بسیار عالی و برازنده ای مثل متمم بگذاریم ؟ شما اگر حرف خوبی برای گفتن داشته باشی ترجیح میدی آن را در متمم بگی یا فیس بوک و تلگرام ؟ نوشتن در شبکه های اجتماعی به فرض اینکه مطلب ما هم عالی بسیار عمیق باشه شبیه فروختن آیفون کنار خیابان است که ارزش محصول را پایین می آورد. اگر هم رشد و پیشرفت متمم باعث حسادت است باید بگویم شما یا هر کس دیگری پلاتفرمی شبیه متمم طراحی کند و با چنین عشقی آن را توسعه دهید من با شور و شوق میام و تمام روز در آن پلاتفرم مینویسم اشکال نداره بزار کارگر پلاتفرم شما باشم. حال یک سوال : اگر یک نفر مجتمع تجاری بزرگ و زیبایی ساخت شما ترجیح میدهید در آن مجتمع یک مغازه بخرید؟ خودتان یک مجتمع تجاری کنار آن بسازید؟ یا از آن طرف خیابان بایستید و به سویش سنگ پرت کنید؟ من توان اینکه یک مجتمع تجاری بسازم ندارم. در شان خودم نمیبینم به این مجتمع تجاری سنگ پرت کنم (کار احمقانه ای است) و به همین خاطر ترجیح میدهم یک مغازه ای اجاره کنم. حداقل میفهمم که چه کسی هستم و چی میخوام

“اوکی متمم تان را بخوانید، کتابتان را بخوانید، ولی دنباله رو نباشید”

این جمله هم گنگ و نامشخصه . به شخصه اگر ویژگی خوبی در کسی ببینم از او یاد خواهم گرفت و حتی شما اگر الگوی خوبی در زندگی برای من باشید دنباله رو شما خواهم بود. بایدبگوییم هیچ کسی در زندگی نمیتواند از همه لحاظ الگوی کاملی باشد ولی میتوان از هر کسی مقداری یاد گرفت. دنباله روی اگر منظور تقلید کورکورانه است که فکر نکنم هیچ کسی با آن موافق باشد اما اگر بحث یادگرفتن از استاد باشد به این مساله افتخار میکنم که تا آخر عمر شاگردی کنم و دانشجو و جوینده ی دانش باشم. شما مطلب بهتری ارایه میدهید چشم از شما هم یاد خواهم گرفت.

“من چند روزی حدود ۷-۸ وبلاگ متممی ها رو دنبال می کردم، ولی روح محمدرضا شعبانعلی رو در نوشته ها حس می کردم و خیلیاشونو حذف کردم.”

خوب این نظر عجیبیه. من اگر جای شما باشم به روح نوشته ها کاری ندارم و فقط به این توجه میکنم که این مطلب یا این پست چیزی برای گفتن دارد؟ میتوانم از آن یاد بگیرم ؟ حالم را خوب میکند و … اصلا متن یا نوشته روح ندارد:) یک سری کلمات است که اگر خوب و عمیق نوشته شده باشه میتونه ما رو به جایی برسونه.

“ضمن این که شما فقط متمم نمی خوانید، شما دارید جهان بینی شعبانعلی رو جذب می کنید، جهان بینی ای که من خیلی با آن مشکل دارم. نمی‌توان هم آدم کتاب‌خوانی بود و هم کف جامعه چرخید و با همه نشست و برخواست کرد”

خوب حالا سوال پیش می آید که این جهان بینی را جذب نکنیم چون شما با آن مشکل دارید یا چون به درد نمیخورد؟ تکرار مکررات است ولی اگر شما جهان بینی بهتری دارید حتما جهان بینی شما را هم میخوانم و آن را جذب میکنم. یک نمونه ی ساده در مورد جهان بینی محمدرضا فایل فرشته ی مرگ است که عمل به آن و یادآوری آن برای من یک ثروت و گنج با ارزشه. حال شما میگویید که آن را جذب نکنید چون شما خوشتان نمی آید؟ فرشته ی مرگ یک دید عقلانی از فلسفه ی اصالت بشره که دو جین نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست قبلا در موردش کتاب نوشته اند مگر من بیمارم که آن را جذب نکنم؟ چرا نمیتوان هم کتاب خواند و هم کف جامعه چرخید؟ من خودم نمونه ی زنده ی چنین آدمی هستم که در کف کف طبقات مردم با خرسندی زندگی میکنم و کتابم را هم میخوانم.

“شما رو نمی دانم ولی من نمی خواهم یک شعبانعلی باشم”

حرف حساب به همین میگن و قطعا محمدرضا هم خوشحال خواهد شد و باور کنید من هم پست میزارم و اگر کسی به ناحق شما رو نقد کرد مینویسم در دفاع از مسعود و…

شما شعبانعلی دیگری باش من تمام نوشته ها و کتابهایت را میخوانم و در پلاتفرمت خواهم نوشت اشکال ندارد بگذار کارگر تو باشم.

“به نظرم می توان. باید اگاهی رو در جامعه بالا برد قطعا این یک فرایند زمان بر است شاید نسل ها طول بکشد. یکی از اهداف کتابخوانی همین است. نه اینکه قبیله قبیله شویم، دیوار بکشیم دور خودمان و یک جور نظام طبقاتی درست کنیم”

شما خواسته یا ناخواسته جذب کسانی میشوید که با انها هم فکرید چه متمم خوان باشید یا نه فرقی نمیکند. شما نمیتوانید با همه دوست باشید و همیشه در پی پیدا کردن هم فکران خود هستید و این کار نه تنها ایرادی ندارد بلکه یک عرف در تمام جوامع است. نظام طبقاتی که نوشته اید اگر منظورتان طبقات فکری است که توضیح دادم این یک اصل و اساس بدیهیه وگرنه فکر نمیکنم تمام متممی ها از یک طبقه ی اقتصادی باشند.

 

“متممی که نتواند توی نوعی را طوری تنظیم کند که با خانواده ارتباط درست برقرار کنید قطعا متمم نیست. متفرق است”

کارگاه زندگی شاد – کارگاه افزایش عزت نفس – سواد مالی کودکان و هزاران بحث دیگر در متمم است که اتفاقا به ما یاد میدهد چطور در خانواده درست برخورد کنیم و چطور فرزندانمان را تربیت کنیم  الگو شویم.  بودجه ای که در اختیار سازمان های عریض و طویل فرهنگی است و قرار بود آنها انجام دهند یا قرار بود  والدین تنبل و بی حوصله به  فرزندان خود آموزش دهند. متمم در کنار رسالت اصلیش آموزش MBA به خیلی از مسایل روحی و روانی و اجتماعی پرداخته است و محمدرضا هم در موردش نوشته.

من پیشنهاد می کنم دوره های TTC – http://www.thegreatcourses.com و یا دوره های coursera رو ببینید.

چشم رفیق حتما میبینم

 

حال به نظر شما من با تمام نظرات محمدرضا شعبانعلی موافقم ؟ قطعا نه اما می فهمم و شعور این را دارم که درک درستی از آقای شعبانعلی و متمم و خودم و دوستان دیگر داشته باشم و بفهمم هر کدام در کجای جهان هستی هستند و من چه کسی هستم و چه کسی نیستم. حداقل انسان باید یک شناخت جزیی از خودش و اطرافش داشته باشه و بفهمه کجای جهان هستیه. این طور نیست که شبیه جانوران سر از  لونه ی خودمون  دربیاریم و بو کنیم و بعد به حکم غریزه رای صادر کنیم  که چه کسی رو میتونیم بخوریم و چه کسی ما رو میخوره .

پ ن :در مورد خودم:

مدتی از متمم دور بوده ام که قطعا موقتی است. اینکه چون فعلا در متمم نیستم و  بخواهم آن را غیر منصفانه نقد کنم ناشی از ضعف شخصیت و مشکل روحی و روانی من دارد و هرگز چنین کاری نخواهم کرد.  شبیه کسانی که در ایران بودند و غرب رو نقد میکردند الان رفتند اونور و به این طرف فش میدهند.

این کار یک انسان با اخلاق نیست.

سراشیبی

وقتی به شما بگویند که به امراضی نظیر عفونت کلیه و بزرگی قلب دچار شده اید و باید در فکر معالجه خود باشید یا اینکه بگویند دیوانه شده اید و جانی هستید. خلاصه وقتی مردم ناگهان توجه خود را به شما معطوف کردند در این صورت مطمن باشید که در محیط جادو شده ای افتاده اید که هرگز قدرت خلاصی از آن را نخواهید داشت. هر چه بیشتر برای بیرون آمدن از آن محیط کوشش کنید در پیچ و خم آن گمراه تر می شوید. پس بهتر است خود را یکسره تسلیم آن بکنید زیرا دیگر هیچ قدرت بشری قادر به نجات شما نخواهد بود. حال حقیقتا وضع من همینطور است . اتاق شماره ۶ نوشته ی چخوف

امروز از مجری تلویزیون بگیرید تا فوتبالیست و مردم عادی و گزارشگر فوتبال همه منتقد دولت شده اند . ولی سوال اینجاست که این همه مشکلات قبلا قابل رویت نبود و به تازگی رخ داده ؟ خیر حدس میزنم شبیه شخصیت داستان چخوف دولت نیز به سراشیبی افتاده است این روزها دولت شبیه سگ تیپا خورده ای شده که هر کسی از کنارش رد میشه لگد محکمی بهش میزنه بعضی ها یواشتر بهش لگد میزنند ولی بعضی ها محکم تر.  هر کسی محکم تر بزنه بر خلاف سالها پیش که میبستنش به ریش بیگانه و یه پرونده قطور براش درست می کردند الان اینطوری نیست الان تعداد فالورها و محبوبیتش بیشتر میشه و هر کسی هم بهش لگد نزنه متهم به شریک جرم میشه. این بیمار از کار افتاده و ناتوان هم دست به هر کاری بزند بر عکس بدترش میکند و خود را مضحکه میکند گویی دلقکی روی سیرک رفته و همه منتظر اشتباهش هستند که به او بخندند یا او را به فش ببندد.

پیرمرد همسایه ای را میشناختم ظالم و مغرور و دیکتاتور در حق اهل و عیال . بعد از سالها  چهره ی ناتوانی و ضعف و بی پولی که درش پیدا شد و کم کم از ابهتش کاسته میشد نمی توانست مثل سابق امر و نهی کند و سکه اش از رواج افتاده بود سایرین مثل سابق بهش احترام نمیگذاشتند و واضح بود اخترام گذشته یا به واسطه ی پولش بوده و یا به واسطه ی قلدریش یه روز پسر کوچکش با صدای بلند باهاش دعوا کرد اولین بار بود که میدیدم کسی توی رویش می ایستد و بعد دیگر دخترهایش گوش به فرمانش نبودند و به هیچ حسابش میکردند زنش که به جان او قسم میخورد و میگفت حاجی سرور و تاج سر است دیگر اعتنایی به حرفهایش نمیکرد همسایه ها مسخره اش میکردند و بچه ها که قبلا ازش می ترسیدند این بار با توپ پلاستیکی و به عمد به حاجی شوت میزدند.

هر کسی از کنارش که رد میشد با یادآوری خاطرات گذشته و به تلافی گذشته لگدی به این پیرمرد میزد پیرمرد ناتوانی که علیل شده بود و از آن حاج مصطفای قلدر چیزی جز نعش متحرک و بی صدا در لباسی نازک و کم رمق نمانده بود تا اینکه در یک بعدازظهر سگی و  بسیار گرم جان داد یادمه اون روز اینقدر گرم بود که هیچ کس حوصله نداشت به مجلس ختمش برود و همه نفرینش میکردند که این ملعون مردنش هم مثل مردن آدمیزاد نبود.

 

 

تشویق دیگران به کتابخوانی

امروز توی لینکدین کسی پست گذاشته بود که چطور میشه دیگران رو تشویق به مطالعه کرد و چرا مردم مطالعه نمی کنند و … . این دغدغه را شاید بارها در برنامه های تلویزیونی و بلاگها دیده باشید ولی آیا کاری هم برای این دغدغه کرده ایم؟

به تجربه شخصی که در این سالها داشته ام ما میتوانیم کارهای کوچکی در این زمینه انجام دهیم. اولا اگر ما عنوان کتابخوان را روی خود گذاشته ایم باید اخلاق و منش و طرز تفکرمان متفاوت و رو به جلو باشد باید بتوانیم استانداردهای یک شهروند خوب و متمدن را داشته باشیم . باید طوری رفتار کنیم و طوری نشست و برخاست کنیم که دیگران با دیدن ما احساس کنند این فرد به واسطه ی کتاب خواندن و مطالعه رشد کرده و چه قدر خوب خواهد بود که از او الگو بگیریم.

اگر ما در کنار کتاب خواندن تغییری در زندگی شخصی و کاری نداده باشیم و سطح شعورمان پایین مانده باشد الگوی بسیار نا مناسبی خواهیم بود و باید توجه کنیم هر شخص در کنار اینکه معرف شخصیت خود است معرف کامیونیتی خود نیز هست. یعنی یک کتابخوان معرف افراد اهل مطالعه و روشنفکر است و یک راننده معرف صنف رانندگان و یک وکیل معرف صنف وکلا و…. پس هر اشتباهی که از ما سر بزند به کل جامعه ای که به آن تعلق داریم لطمه میزند.

مورد دوم هم برای تشویق دیگران اهدای کتاب به آنهاست. ما باید علایق و خواسته های اطرافیان دوستان و خانواده ی خود را بدانیم و به آنها کتابهایی معرفی کنیم که با روحیات و علایقشان جور باشد. برای نمونه پدر من تا پنجم ابتدایی درس خوانده است ولی به واسطه ی این که قبل و بعد از انقلاب فعال سیاسی (فعال سیاسی چپ) بوده در حوزه های سیاسی کتاب خوانده است من میدانم که او به مسایل تاریخی خصوصا جنبش های کورد علاقه دارد و همینطور به شعر کوردی کلاسیک نیز علاقه دارد به همین خاطر کتاب شعرای کلاسیک کورد و کتاب تاریخ جنبش کردستان (مهاباد) را پیشتر به او داده ام و او هم خوانده است. البته هنوز افسوس میخورم که چرا نتوانسته ام خواندن و نوشتن را به مادرم یاد دهم.

همسرم به روانشناسی کودک و رمانهای عاشقانه علاقه دارد من روانشناسی کودک اثر پیاژه و امیل روسو را بهش معرفی کردم و همینطور سعادت زناشویی تولستوی را به او داده ام و آخری را چند روز پیش تمام کرده است و حالا مشغول خواندن کتاب تورگنیف یعنی پدران و پسران است به واسطه ای اینکه من به رمانهای فلسفی علاقه دارم نباید او را وادار کنم که مثل سارتر یا نیچه و روسو .. بخواند. در حال حاضر هم و هر شب بعد از اینکه خودم تمرین زبان روسی را تمام کردم  به همسرم انگلیسی یاد میدهم و او را تشویق به مطالعه میکنم و خوشحالم که موفق شده ام .

خواهرم به شعر علاقه دارد و برایش دیوان اشعار جلال ملکشاه (شاعر بزرگ و معاصرکورد: خوبه که این شاعر بزرگ زنده باشه و بتونی گاهی اوقات او را در خیابان های سنندج هم ببینی) رو بردم و از خوندنش خیلی خوشحال شد . برادرم شبیه دوران نوجوانی من به صادق هدایت علاقه دارد من جلوی او را نگرفتم و نگفتم صادق هدایت افسرده و ناراحتت میکند و الکی او را بترسانم بلکه بهش گفتم که من هم در سن تو تمام رمانهای صادق هدایت و حتی نامه ها و نوشته های پراکنده ش را خواندم و البته افسرده و مریض و بدبخت هم نشدم. چقدر خوبه که تو به کتاب علاقه داری و تشویقش کردم.

به زن عمو و دختر عمویم کتابهای موراکامی را داده ام چون میدانستم احتمالا از چه سبکی خوششان بیاید و اتفاقا هر دوی آنها کتابهای موراکامی را خوانده و خوشبختانه توانستم شوق مطالعه را هم در آنها به وجود بیاورم.به پسر عمویم که فلسفه دوست دارد کتاب اصالت بشر نوشته ی سارتر را داده ام و کتابهای زیادی را هم بهش معرفی کرده ام و بهش گفته ام هر کتابی که میخواهی تعارف نکن و بهم بگو تا بهت بدم. به دوستان دیگرم نیز کتابهای زیادی اهدا کرده ام و خوشحالم که توانسته ام افرادی که اطرافم هستند را به مطالعه دعوت کنم .

همینکه بتوانم خودم الگوی مناسبی برای افراد اهل مطالعه باشم و ثانیا شوق مطالعه را در دیگران به وجود بیاورم به خودم نمره ی قبولی میدهم. و شاید این دو کار کوچک از عهده ی همه ی ما بر بیاید و بتوانیم دیگران را نیز تشویق به مطالعه کنیم.