این روزها با زبان انگلیسی

بعضی چیزها رو نمیشه برای یک بار یاد گرفت و با همون فرمون تا آخر عمر جلو رفت و بعضی مهارت ها رو هم میشه این طوری یاد گرفت. برای مثال عرض کنم که اگر ریا نباشه من شناگرخوبی هستم ولی بعد از یک سال شنا نکردن همین ماه گذشته وقتی توی آب شیرجه رفتم دیدم نه چنان تعریفی نداره ولی همین که دو سه بار رفتم و برگشتم کم کم برگشتم به همون مهارت قبلی ولی آیا زبان خارجه هم اینطوریه؟

من فکر نمیکنم زبان مثل شنا کردن باشه یعنی وقتی تمرین نداشته باشیم یادمون میره اصلا هم مهم نیست قبلا بلد بودیم یا نه. به همین خاطر من تمریناتی رو انجام میدم تا انگلیسی یادم بمونه. به نظرم مهارتهای ۴ گانه زبان شبیه ۴ چرخ ماشینه یعنی شما باید همزمان Reading, Writing , Listening , Speaking رو تقویت کنید و براشون برنامه ریزی کنید یعنی اگر یکی از چرخها کار نکنه ماشینتون ریپ میزنه.

https://easydrawingguides-7512.kxcdn.com/wp-content/uploads/2017/01/How-to-Draw-a-cartoon-car-20.png

تو این سالها کارهای زیادی برای فراموش نکردن زبان انجام دادم و تا همین اواخر دست و پا شکسته به صورت خصوصی Speaking تدریس میکردم ولی الان چی کار میکنم؟

من برای مهارت Listening با سیروان برنامه ای رو شروع کردم و قراره کتابهای IELTS رو بخونیم کتابهایی شبیه Tactics for listening و … طوری که من اول تمرین درس ۱ رو انجام میدم و با سیروان Share میکنم و منتظر اون میمونم که درس ۱ رو تموم کنه و اطلاع بده اینطوری یه رقابتی هم برای نکمیل کتاب بینمون درست میشه. البته  فایل های TED و TED Radio Hour رو به عادت گذاشته دنبال میکنم که خیلی بهم کمک میکنه.

برای مهارت Reading فارغ از اینکه هر روز مقاله های مختلفی در حوزه کاریم میخونم چند تا کتاب انگلیسی و رمان هم دارم که خوندنش رو شروع کردم.

برای مهارت Writing دو تا کار رو به صورت همزمان انجام میدم اول اینکه مشغول خواندن کتاب Writing in plain English هستم و همزمان با خوندن هر فصل سعی میکنم تمریناتش رو انجام بدم و چیزهایی که یاد گرفتم در یک نوشته به کار بگیرم قبلا با سیروان توی Medium مینوشتیم و الان میخوایم دوباره شروع کنیم. مقاله ی بعدی ما هم در مورد کار تیمی است. روش کار این طوریه که من یک پاراگراف مینویسم و سیروان اصلاح میکنه و یک پاراگرف اضافه میکنه و من دوباره اصلاح میکنم و یک پاراگراف دیگه اضافه میکنم تا زمانی که مقاله کامل بشه ادامه میدیم. توی خوندن کتابی که بهش اشاره کردم عجله ای ندارم و حتما تمرینش رو حل میکنم و چیزی که یاد گرفتم در مقاله به کار میبندم بعد میرم سراغ درس بعدی تا حالا هم فقط ۵ درسش رو تموم کردم. کتاب در مورد قواعد و ساختار نوشتنه.

داخل پرانتز بگم همونطور که برای خط فارسی کتاب تمرین دارم و تمرین میکنم به تازگی یک کتاب برای خط تحریری و شکسته انگلیسی پیدا کردم و میخوام از روی اون کتاب دست خط انگلیسیم رو که افتضاح است درستش کنم.

برای مهارت Speaking کمی تنبلی کردم این مدت ولی هفته ای یک بارو ۱۰۰ درصد با Skype یا سایتهای چت ویدیویی انگلیسی صحبت کردم و البته باید هفته ای حداقل ۲ بار این کارو انجام بدم.

یادگرفتن این ۴ چرخ زبان انگلیسی نیاز به تمرین و ممارست داره باید شبیه ورزشکارها هرکسی برنامه تمرینی خودش رو سخت گیرانه بنویسه تا اون نتیجه ای رو که میخواد به دست بیاره.این برنامه تمرینی من بود که دلم خواست باهاتون به اشتراک بزارم هر چند تمرین کردن هر کسی متفاوت است.

لیستی از باورها

پ ن : هر کسی به نحوی واژه ی  موفقیت را تعریف میکند و من دوست دارم بگویم که موفقیت یعنی رسیدن به خواسته ها . حال این خواسته ها چیست ؟ هر چیزی میتواند باشد و به همین دلیل نمیشود یک معیار مشخص برای آن تعریف کرد.

امروز با خودم فکر میکردم که باورهایم در زندگی چیست ؟ ما بعضی مسایل را میدانیم مثلا میدانیم که بازاریابی نقش مهمی در فروش دارد یا مطالعه کردن برای آدم مفید است یا اینکه رئال مادرید تیم بسیار مقتدری است اینها چیزهایی است که میدانیم ولی آیا عمیقا باور داریم؟

من مدیر یک شرکت هستم و شما به من پیشنهاد میکنید که مشکل شرکت من را با بازاریابی حل کنید و میگویم اگر موفق نشدی باید خسارت تمام و کمال را به من بپردازی اونموقع است که شما سرد میشوید و تازه میفهمید که شما چیزی را میدانی ولی به آن باور نداری . قبلا در شرکتی کار میکردم و قرار داد  OC بسته بودم یعنی به من گفته بودن اگر به فلان محصول شرکت باور داری ریسکش رو هم قبول کن و اگر فروختی درصد خودت رو بردار و اگر نتوانستی یک ریال هم بهت پول نمیدیم حتی تبلیغات و … هم به عهده خودت است. اینجا دیگر نمی توانی بگویی بله به نظرم محصول خوبی است و تمام . بلکه باید باور داشته باشی که محصول خوب و قابل فروشی است و روی آن ریسک کنی.

مطالعه برای آدم میتونه مفید باشه ولی حاضرید روی این موضوع شرط ببندید؟ آیا واقعا باور دارید که مطالعه خوبه؟ رئال تیم خوبیه ولی آیا اینقدر به این تیم باور دارید که ۱۰ میلیون تومان توی بازی ال کلاسیکو روش شرط بندی کنید؟

اینجا تفاوت باور و دانستن و حدس زدن بیشتر مشخص میشه . امروز خواستم لیستی از بعضی باورهایم را بنویسیم چیزهایی که به آن باور دارم و حاضرم روی آن شرط بندی کنم و برایش هزینه زمانی و مالی کنم . همچنین این باورها تحت تاثیر دیگران عوض نخواهد شد چرا که حدسیات و دانسته ها نیستند بلکه به مرور زمان تبدیل به باورهای من شده اند.

  1. باور به اینکه دویدن و ورزش کردن نقش زیادی در سلامتی روحی و جسمی ام دارد و باید آن را تا آخر عمرم ادامه دهم.
  2. به نقش بازاریابی محتوا به روشی که در ذهن دارم باور دارم و میدانم برای شرکت سودآور خواهد بود و حاضرم در صورتی که این پروژه شکست بخورد بدون معطلی اخراج شوم .
  3. به آینده BI در ایران و جهان باور دارم و باور دارم که DATA و نقش آن در کسب و کار در آینده بسیار پررنگ خواهد بود و مطالعات تخصصیم را روی این موضوع متمرکز خواهم کرد
  4. به نقش زبان انگلیسی در رشد شخصی و موفقیت های آینده باور دارم و همواره در حال یادگیری هستم
  5. به این که مطالعه و یادگیری بهترین روش استفاده از زمان است باور دارم

این لیست میتواند طولانی باشد یا کوتاهتر ولی چون وقت و فکرم روی این مسایل متمرکز است پس هر روز و هر شب  باورهایم را تعقیب میکنم و همانطور که شما نیز میدانید عادت ها شخصیت و آینده ی ما را شکل میدهند. صحبت اینجاست که اول باورهایمان را پیدا کنیم و سپس عادتهایمان را بر آن اساس انتخاب کنیم .

پ ن : اگر کسی گفت من به فلان چیز باور دارم و یا فلان مورد را قبول دارم از او بپرسید حاضرید روی آن شرط بندی کنید?

 

تمرین خوشنویسی با خودکار

پ ن : برای آرامش خودم و همچنین تلاش برای آهستگی مشغول تمرین خوشنویسی با خودکار هستم و دارم کم کم یاد میگیرم که بنویسم! کتاب مشق من را آقای ابراهیم نژاد فرد نوشته و طراحی کرده و من از روی خط ایشان مشغول تمرینم. (این کتاب را با عنوان آموزش خط تحریر نستعلیق و در ۴ جلد کوچک میتوانید تهیه کنید) بعد از یاد گرفتن خط فارسی حتما سراغ خط انگلیسی هم میروم برایم اهمیتی ندارد اگر تایپ کردن و انواع فونت های زیبا خوشنویسی را به حاشیه برده باشد

نکاتی دیگر از امیل نوشته روسو

چند روز پیش و برای بار دوم کتاب امیل نوشته ژان ژاک روسو را خواندم و چند نکته ای از آن برایم جالب بود.

طبق رسوم و سنت خانواده ها معمولا بچه را در قنداق یا گهواره محکم می بندند طوری که اصلا نباید تکان بخورد ولی این سنت از کجا آمده است؟ معمولا زنها در زمانهای قدیم مدام مشغول کار و فعالیت بودند و بچه های قد و نیم قد زیادی هم داشته اند لذا چه کاری از این راحت تر که  بچه را محکم ببندند و خودشان کارشان را انجام دهند؟ در این هنگام بچه نه میتواند خرابکاری کند و نه به خود آسیبی برساند مادر هم با خیال راحت مشغول کارهایش میشود ولی روسو اشاره میکند که آزاد کردن دست و پای بچه ها باعث قوی شدن اعضای بدن طفل میشود همچنین خلق و خو وطبع او را مهربان میکند همچنین میگوید بچه ای را که ۹ ماه محبوس شده را بار دیگر چنان در تنگنای قنداق قرا میدهند که آرزو میکند کاش به جای اولم رفته بودم !

هنگامی که کودک خوی تند و خودخواه خود را نشان میدهد و مدام بهانه ی چیزهای مختلف را میگیرد تمرین های زیادی را میتوان در جهت تربیت مناسب او انجام داد مثلا اگر او از شما درخواست کرد شی یا وسیله ای را که د گوشه ی خانه است نزد او ببرید بهتر از شما طفل را در آغوش گرفته و نزد شی ببرید به این شکل دستور دادن همراه با زحمت برای او خواهد بود و کم کم خواهد فهمید نمی تواند صرفا با اشاره ی دست و گریه کردن اشیا پرواز کرده و نزد او بیایند.

در زمان که من بچه بودم بازیهای جالبی برای تقویت حواس ششگانه وجود داشت مثلا چشم هایمان را میبستیم و با صدای ضربه زدن تشخیص میدادیم که به مورد سوال یا معما نزدیکیم یا نه و هر چه قدر صدا بلندتر بود مما نزدیک تر میشدیم یا اینکه چشم هایمان را میبستیم و با بویایی و چشایی خود طعم غذا ها را تشخیص میدادیم تقویت کردن حواس ششگانه از جمله مورادی است که والدین باید برای آن برنامه ریزی کنند و حواس ششگانه کودک خود را تقویت کنند.

بچه های خود را وادار سازید که شب ها در بیرون از خانه به بازی کردن بپردازند و خود با او بازی کنید اگر بتوانید بازی های با نشاطی را ترتیب دهید که کودک شبانه بازی کند و لذت ببرد یقین داشته باشید که کودک شما هیچ گاه از تاریکی نخواهد ترسید و البته خاطرات خوبی را نیز از تاریکی در ذهن خود به یادگار خواهد داشت.

مجله ای که جایش خالی بود

حدود ۲۰ سال پیش روزنامه و مجله ی زیادی به زبان کوردی در شهر سنندج وجود نداشت و من چون تازه شروع به یادگیری زبان کوردی کرده بودم (دوره راهنمایی) با شور و اشتیاق پیگیر دست نوشته های عمویم و یا معدود کتابهایی از ماموستا هه ژار و قانع و سایر بزرگان بودم . ارتباط برقرار کردن با ادبیات و شعر گرچه برایم خوشایند بود ولی نمیتوانستم کلمات روزمره زبان کوردی سورانی را در آن پیدا کنم تا اینکه بعدها روزنامه سیروان به زبان کوردی منتشر شد هرچند اونوقتها مجله سروه هم چاپ میشد که من در کتابخانه مرکزی بعضی اوقات آن را میخواندم.

در سالهای بعد تعداد مجلات و روزنامه ها و سایتها بیشتر شد و من هم کوردی را بهتر یاد گرفتم در عراق که بودم قرارداد ها و نامه ها ورزومه و تبلیغات و تمام کارهای شرکت را به زبان کوردی می نوشتم و لذت میبردم چند مقاله هم از انگلیسی به کوردی ترجمه کردم و اونموقع در سایت شرکت یا در جاهای مختلف میگذاشتم.

همیشه حسرت این رو داشتم که چرا زبان کوردی فقط و فقط برای ادبیات و شعر استفاده میشود و چنانکه شما هم میدانید اگر زبانی تبدیل به زبان آموزش شود و مباحث علمی و تکنولوژی را بتوان با آن زبان مطرح کرد احتمال افول و ضعیف شدن آن زبان بسیار کم میشود.

http://hojan.org/repository/2015/08/1-1.jpg

امروز با مجله ای به اسم هوژین(به معنی دانا) آشنا شدم که شبیه همان مجله دانشمند فارسی است. قبلا هم گفتم که عادت مجله خوانی را ترک نکرده ام و پیگیر مجلات تخصصی هم هستم. مجله هوژین یک فصلنامه نوپاست که دومین شماره ش مربوط به تابستان ۹۶ است و البته هنوز اعضای آن نتوانسته اند شماره ی جدید یعنی پاییز ۹۶ را چاپ کنند (مشغول تمام کردنش هستند) .

فارغ التحصیلان و نخبگان کورد زبان جمع شده اند تا به زبان کوردی جدیدترین مطالب روز را با نهایت کیفیت در اختیار همگان قرار دهند افرادی چون:

هادی رحمان پناه دانشجوی دکترای مکانیک شریف

حسین جوهری دکترای علوم کامپیوتر از دانشگاه سایمون فریزر کانادا

کامران قادری دکترای برق از دانشگاه بریگام یانگ آمریکا

و سایر افراد دلسوزی که دست به دست هم داده اند تا این کار زیبا و با ارزش را انجام دهند البته در وبسایت مجله هم مقالات زیادی را میتوانید مشاهده کنید مطالب مجله در لبه تکنولوژی علوم زیستی –  پزشکی – کامپیوتر و برق و سایر علوم مهندسی قرار دارد چیزی شبیه همان مجله ی دانشمند که خدمت شما عرض کردم .

توضیحات پایین برای کسانی هست که میخواهند  این مجله را تهیه کنند و امیدوارم افرادی که در استان های کردنشین هستند و باور دارند راه توسعه از دانش و مطالعه میگذرد با خرید مجله باعث شوند این کار باارزش عمر طولانی داشته باشد.

بۆ دەسکەوتنی دووهەمین ژمارەی هۆژین، تایبەت بە وەرزی هاوینی ۲۷۱۷، ئەتوانن پێوەندی بکەن بە لقەکانی ئەنجومەنی فەرهەنگی کۆمەڵایەتی نۆژینەوە بە ناونیشانی:
سنە: شەقامی مەولەوی، بەرانبەری پارکینگی سەدەف .
دێولان: مەیدانی موعەلم، بەرانبەری بەخشداری.
سەقز: کۆڵانی بنبەستی بەرانبەری خانە موعەلم، سێڕێیانی مزگەوتی گەورەی شار.
دیواندەرە: شەقامی فاز یەک، دوو کۆڵان خوارووی پەیام نوور
بانە: بەرانبەری پاساژی شێخ کەماڵ
کامێران: مەیدانی ئیمام شافعی، سەر شەقامی ئەڵک،

 

مرده شور سرعت حرف زدن و سرعت شنیدنت رو ببره

پ ن :‌

جناب کنفوسیوس حالا که شما به مقام حاکمی این عمارت بزرگ برگزیده شدی از فردا چه کار خواهید کرد.

کنفوسیوس: من تمام کلمات را از اول خواهم نوشت و معنی آنها را به دقت تعریف میکنم تا در طول حکمرانی خویش بفهمم که دقیقا چه چیزی میگویم و چه چیزی میشنوم.

نمی دانم چرا بعضی از افراد بلد نیستند حرف بزنند. چند روز پیش یکی از همکارای ما با بخش فروش تماس گرفته و میگه سلام دو تا از اون نقره ای بفرست! همکار ما :

کدوم نقره ای ؟ چه مدلی ؟ برای کی بفرستم؟ با چه قیمتی؟ باهاشون سر قیمت صحبت کردی؟ پولشو کی میدن؟ نقره ای چیه آخه؟

البته این اولین بار نیست که همکار ما چنین سفارشهایی رو پشت تلفن میکنه اتفاقا از خودش راضیه که آدم خیلی سریع و کار راه بندازیه فارغ از اینکه با همین دقیق حرف نزدن چه خساراتی را به اعصاب و زمان بقیه وارد میکنه .

اگر بخواهم به شخصی نصیحت بکنم فقط میگویم خواهش میکنم دقیق و شفاف و شمرده و مثل آدمیزاد حرف بزن و خوب گوش کن ببین من چه چیزی میخواهم مرده شور سرعتت را ببرند سرعت بدون دقت به درد لای جرز دیوار میخورد نمیخواهم سریع حرف بزنی و نمیخواهم سریع بگویی بله دقیقا فهمیدم و بری کاری رو انجام بدی که بعدا معلوم بشه هیچی نفهمیدی .

واقعا محاسبه نکردم ببینم بد صحبت کردن و بد شنیدن روزی چند هزار ساعت از زمان ما ایرانی ها رو به هدر میده ولی یقین دارم که عدد بزرگیه. فقط کافیه به اطرافمون دقت کنیم تا روزانه هزاران بار این موارد را ببینید.

همیشه سعی میکنم فصیح و دقیق و شمرده و شفاف صحبت کنم و اگر سفارشی را برای خرید میدهم بگویم سلام من فلانی هستم و ازت میخواهم سفارش زیر رو یادداشت کنی لطفا ۲ عدد لپ تاپ ASUS K556 UR با کانفیگ i7/8GB/1TB/2GB برای اداره فلان بفرست و قیمتش را با n درصد سود فاکتور کن چون قرار است ۳ ماهه پرداخت کنند بعد از اینکه  فاکتور کنی با پیک براشون بفرست و بهم اطلاع بده.

دوست من که میخواهی کارت را در یکم سازمان یا شرکت شروع کنی اگر یاد بگیری دقیق و شفاف حرف بزنی و با حوصله به جزییات گوش بدی و یاد بگیری با تسلط کلامی بنویسی و معنی کلمات را با هم قاطی نکنی بهت قول میدم که توی کارت موفق میشی (خصوصا توی فروش ) و اگر اینها را یاد نگرفتی و خواستی همه چیز را با بی دقتی ماست مالی کنی سالها باید درجا بزنی. نمیخاد آپولو هوا کنی فقط درست حرف بزن همین کافیه به جان خودم همین کافیه!

پ ن :

دقیق حرف زدن رو وقتی توی گوگل سرچ کردم به انبوه مطالبی رسیدم که مربوط به آموزش حرف زدن کودکان بود فارغ از اینکه ما بزرگسالان بیشتر به این آموزش نیاز داریم حال تصور کنید که این پدر و مادرهای سریع میخواهند به بچه هایشان دقیق حرف زدن یاد بدهند.

شعر پاییز من

http://pic.photo-aks.com/photo/nature/season/autumn/large/wallpaper_barg_payizi.jpg

“پاییز”

با تو ای پادشه فصل ها

سخنی دارم اگر گوشی هست

اگر از رقص تبر بر کمر جنگل پیر خرسندی

اگر از لختی این بید جوان شهوتت میلرزد

سخنی دارم اگر هوشی هست

من از این بی برگی

من از این وحشت سرد باکم نیست

من از این میترسم

که گل پر پر امروز به بهاری که تو کشتی ندهد دست

ندهد دست . نکند باور که بهاری هست .

با تو ای پادشاه مرگ. نفرین خدا

چه حرفی هست جز فریاد

فریادی که در گوش کرت می نالد بهارم را باور کن

“تیر ۸۹”– فواد

در باب مطالعه

پ ن : قبل از شروع شاید بد نباشد که نگاهی هم به این ۲ پست بیاندازید

داستان کتابخوانی

چگونه خوانده هایت را با زندگی تطبیق میدهی برای یاور عزیز

در این یادداشت میخواهم نکاتی را در مورد مطالعه بنویسم در واقع بخش زیادی از اوقات فراغت من صرف مطالعه میشودکه البته باید قبول کنم در یک سال اخیر حجم مطالعاتم به نصف کاهش پیدا کرده است و از ۶۰ کتاب در سال به ۳۰ کتاب رسیده ام ولی این موضوع مهم نیست و میخواهم چیزهای مهم تری بگویم.

وقتی به کتابهایم نگاه میکنم میتوانم یک دسته بندی در ذهنم شکل دهم که در ادامه به آن اشاره میکنم و البته قبلش از خودم می پرسم که چه کتابی را و چرا میخوانم؟

برخی از رمانها و داستانهایی که خوانده ام یا می خوانم صرفا به دلیل سرگرم شدن یا علاقه به ادبیات داستانی بوده است، همچنین اگر شما هم اهل خواندن رمان باشید می پذیرید که فضای کتاب خصوصا اگر رمان جذابی باشد شما را شبیه فیلم با خود به دنیایی دیگر می برد و برای لحظاتی از مشکلات زندگی، پیش بینی های احمقانه، افکار منفی و حرص و طمع و… دور میکند و من برای لحظاتی احساس میکنم در دنیای واقعی نیستم و آسوده ام البته واضح است که با خواندن آثار درجه یک و فکر کردن پیرامون آن نگرش انسان به کلیات زندگی از نگرش نویسنده تاثیر میپذیرد چه این کار عامدانه باشد یا خیر.

گاهی اوقات در جریان کارم به موانع و یا مسایل برخورد میکنم که نیازمند مطالعه و تحقیق است در چنین موقعیت هایی حتما به سراغ مطالعه می روم اما احتیاط را پیشه ی خود می سازم در این لحظات هیچگاه در خواندن کتاب اصراف نمیکنم و صرفا به قدر نیازم و حل مشکل کتاب میخوانم چرا که مطالعه کردن بدون عمل صرفا منجر  به انباشت اطلاعات ناقص و ناتمام میشود.

نحوه ی دیگر از مطالعه که به آن عادت دارم سردرآوردن به شکلی سطحی از موضوعات مختلف است مثل در مورد یک تکنولوژی پیشرفته تا آنجا پیش میروم که بدانم چیست و نه بیشتر با این روش هر گاه به موضوعی نیاز داشته باشم یادم می افتد که قبلا چیزی در این مورد خوانده ام و سرنخی از این موضوع دارم به این ترتیب دنبال سرنخ رفته و آن را عمیق تر میخوانم. خواندن سطحی موضوعات جدید را بیشتر با مجلات تخصصی پیگیری میکنم و البته عادت خواندن چنین مجالاتی را سالهاست که حفظ کرده ام.

افرادی که زیاد مطالعه میکنند عموما فرصتی برای اجرای دانسته هایشان پیدا نمی کنند پس با تمام تلاش خود سعی میکنند یا دانسته های نامنظم خود را به زور بلاگ نویسی و نصیحت به خورد مخاطبشان بدهند و یا انسجام فکری خود را از دست داده و از هر دری سخنی میگویند که این پرحرفی ناشی از بی عملی و ناآگاهی عمیق از دلیل و ریشه ی دانسته های خود است آنها همزمان می توانند در تایید و رد یک موضوع خاص ساعت ها حرف بزنند بدون اینکه حرف شما را تایید و یا رد کنند حتی میتواند مسایل بی اهمیتی را چنان باز کرده و در موردش قلم فرسایی کنند که ابلهان به عقل خود شک کرده و او را تحسین کنند و عاقلان برایش احساس تاسف کنند.

این افراد فرصت زندگی کردن را از خود دریغ کرده و از روبرو شدن با هر واقعه ای که خارج از کتاب باشد هراس دارند و هر روز با بیل مشغول کندن و گود کردن چاله ی اطراف خود هستند، باید بگویم که همیشه از این موضوع ترسیده ام مبادا سرعت ورود اطلاعاتم بیشتر از مصرف و به کار بردن آن باشد به عنوان مثال به هنگام مطالعه زبان انگلیسی مشغول ترجمه، تدریس، و یا مکاتبه و نوشتن و صحبت کردن با افراد مختلف شده ام به این دلیل که که سریع تر آن را به کار ببندم. وقتی کتابی از جنس مدیریت بازاریابی و فروش میخوانم میکوشم موضوعی پیدا کنم که بتوانم آن را در شغلم اجرا کنم و حتی گاهی پیش آمده در تمام صفحات کتاب چیزی پیدا نکرده ام که بدرد کسب و کار یا شغلم بخورد و تمامی کتاب صرفا در وال استریت قابلیت پیاده سازی داشته!

اگر مطالب و داستانهای زیادی را در مورد جنس مخالف رابطه و ازدواج خوانده ام به جد تلاش کرده ام مسایلی که مناسب من است در زندگی خصوصی خود اجرا کنم و البته در آینده اگر فرزندی داشته باشم قطعا تفکرات ماکارنکو، روسو و پیاژه در تربیت آن دخیل خواهد بود البته باید اضافه کنم من این کتابها و دانسته ها را مطابق شرایط کنونی خود تغییر داده و قسمتهای زیادی از آن را حذف کرده و چکیده ای از آن را که بتوان اجرایی کرد میپذیرم و به آن عمل میکنم.

موضوع مهم تری که باید به آن اشاره کنم طرح ریزی دانسته هاست باید توجه کرد که برای اجرایی کردن هر گونه تفکری باید یک نقشه قطعی و مشخص داشت و این نقشه نیز به آسانی قابل اجرا باشد یعنی نباید برای اجرای آن متحمل ناراحتی زیادی شویم فرضا اگر من در هنگام خواندن یک مجله تخصصی با موضوع Li Fiبرخورد کرده ام
می فهمم که احتمالا آینده ای اینترنت به این تکنولوژی گره زده شده است و بعد سراغ نقشه پیاده سازی آن می روم و بعد می فهمم اجرای آن نه نها ساده نیست بلکه از حد و توان شرکتی که من در آن کار میکنم بسیار بالاتر است چنین کلید واژه هایی را به سرعت فراموش میکنم چرا که امکان اجرایی کردن آن میسر نیست.

وقت انسان بسیار محدود است و بهتر است به جای سپری کردن آن در رویاهای دور و دراز به واقعیتها اندیشید همچنین حد و حدود خود را شناخت و البته هر روز به خودمان بگوییم که خواستن توانستن نیست بلکه من با محدودیت های ذهنی یا فیزیکی (محدودیت های فیزیکی باعث شد که ما دنیای مجازی بسازیم) روبرو و دست به گریبانم پس چطور میتوانم کاری انجا دهم که اولا در توانم باشد و ثانیا یک قدم من را به جلوتر براند و ایزا” قسمتی از محدودیت هایم را نیز بکاهد حال یا زمانم را آزاد کند و یا محدودیت های مالی من را کمتر کند.

اصلا نباید هراس داشت که عهد و تعهدی که به خود داد ه ایم را هر زمان که خواستیم فسخ کنیم و یا کتابی را نیمه کاره رها کنیم و یا پروژه ی نیمه کاره ای  را در سطل زباله بیاندازیم در همین حال باید هراس داشته باشیم اگر عادات اشتباهی را به صرف اینکه به خود یا دیگران قول داده ایم مادام العمر تکرار کنیم یا پروژه ی شکست خورده ه ای دنبال کنیم و یا اصرار به انجام یک کار احمقانه و ناممکن داشته باشیم چرا که کسی برای پشتکار و ممارست شما پشیزی ارزش قایل نمیشود و خود نیز صرفا میتوانید از نتایج و منافع تلاشتان بهره ببرید پس همیشه بدانید نیزویتان را در چه راهی مصرف میکنید. در واقع انتخابها و تصمیمات عاقلانه است که تمایز میان یک کله شق لجباز و یک انسان معتدل و البته منعطف را هویدا میسازد.

قصدم از نوشتن این یادداشت فوق این بود که اولا انگیزه ها ما برای مطالعه بسیار پیچیده و گوناگون است و در ثانی به خود و دیگران یادآور شوم که هرگز و هرگز نباید سرعت مطالعه و انباشت اطلاعاتمان از عمل گرایی و اجرایی کردن دانسته ها پیشی بگیرد و همیشه بکوشیم تعادلی بین این دو برقرار کنیم.

 

گفتارهایی درباره ی تربیت فرزندان

قبلا در خصوص تربیت فرزندان کتاب امیل را خوانده بودم همچنین نگاهی گذرا هم به روانشناسی کودک نوشته پیاژه کرده ام. اخیرا و بعد از خواندن پداگوژی ماکارنکو به این نویسنده روس علاقه مند شدم کسی که بیش از ۳۰۰۰ نفر آدم به بن بست رسیده و اراذل را تبدیل به آدمهای شریف و دکتر و مهندس میکند . فکر میکنم خواندن کتاب و توصیه های چنین انسان عمل گرایی همیشه درسهای زیادی برای من دارد.

گفتارهائی در باره تربیت فرزندان

کتاب فوق را من از اینترنت داتلود کردم و ظاهرا تجدید چاپ نمیشود. نکته های جالبی در خصوص تربیت فرزندان در کتاب نوشته که مهمترین مورد آن اصلی است که در همه ی کتابهای این چنینی میتوان یافت اینکه اگر میخواهید فرزندتان صادق، مهربان، شجاع باشد خودتان نیز صادق،مهربان و شجاع باشید. چرا که بچه ها تماما رفتار و اعمال بزرگترها را تکرار میکنند.

در قسمتی از کتاب به اهمیت آموزش بر اساس بازی و انتخاب اسباب بازی تاکید میشود مثلا ماکارنکو میگوید. خرید یک ماشین کوکی یا عروسک کوکی به نحوی که کودک هاج و واج آن را نگاه کند نه باعث تحرک بدنی و نه موجب تقویت ذهنی او میشود و اصولا چیز بی ارزشی است.

ماشین بازی کودکان و عروسک بازی آنها را میتوانیم مفید و هدف دار بکنیم تا کودکان از همان اوایل با هدفمند بودن زندگی آشنا شوند مثلا باید کودک را تشویق کرد که عروسک را بخواباند و او را بیدار کند و به او غذا دهد و یا برای ماشین اسباب بازی مسولیت و کار تعریف کرد.

چند شب پیش وقتی یکی از بچه های فامیل به خانه ما آمده بود به توصیه ماکارنکو من یک حبه قند را روی ماشین کوچکش میگذاشتم و میگفتم آن را تا انتهای اتاق ببر و قند را پیاده کن و برگرد. همین امور کوچک و ابتدایی را میتوان به بازی های کودکان اضافه کرد.

تمام کتاب در خصوص آموزش مسولیت پذیری و صداقت و وجدان کاری است که خواندنش را به علاقه مندان توصیه میکنم. پاراگراف جالبی که از کتاب یادداشت برداری کرده ام را برایتان مینویسم:

تمام تدابیر خانواده باید علاقه به ورزش را در کودک تشویق کند معذالک باید مراقب بود که این علاقه به علاقه ی یک ناظر یا یک طرفدار تبدیل نشود. هر گاه فرزند شما علاقه ی شدیدی به کلیه مسابقات فوتبال ابراز دارد اسامی تمام رکوردارها و اصطلاحات ورزشی و ارقام ریز رکوردها را بداند اما خودش در هیچیک از محافل ورزشی شرکت نجوید یخ بازی نکند اسکی نکند و… نفع چنین علاقه ای به ورزش بسیار ناچیز و اغلب برابر با ضرر است. همین طور اگر فرزندتان شطرنج بازی نکند علاقه ای که به شطرنج نشان می دهد ارزش چندانی ندارد. هر خانواده ای باید در این راه تلاش کند که فرزندانشان نه تنها از نظر علاقه بلکه از نظر تجربه شخصی هم ورزشکار باشند. مسلما در این مورد چنان خود پدر و مادر در بازیهای ورزشی شرکت جویند خیلی بهتر است .

فروشنده هار و آلوده کردن بازار

ببینید آقا ما شرکتمان کاملا بر اساس فروش است، فروش هر چیزی به هر کسی. شده با زور و فریب و دروغ هم باید بفروشید یعنی من فقط آمار فروش روزانه ی شما را مدنظر قرار میدهم. به من ربطی ندارد که شما چطور میفروشید فقط آمار فروش. فهمیدید؟

اینجا حقوق ماهیانه نداریم ولی میتوانید ماهیانه تا ۵۰ میلیون درآمد داشته باشید و حتی بیشتر! فروشتان که پایین بیاد سریع اخراج و جایگزین میشوید. شما باید بتوانید روزانه با ۱۵۰ مشتری صحبت کنید سعی کنید از وقتتان خوب استفاده کنید مشتری اگر زر زیادی زد قطع کنید بروید سراغ مشتری بعدی و تماس بعدی.

اینجا صحبتهای یک مدیر هار را می شنویم که در حال تربیت و استخدام یک فروشنده هار است. به نظر شما چنین طرز تفکری و چنین فروش تهاجمی در آینده چه عواقبی خواهد داشت؟

چنین طرز تفکری در کوتاه مدت منجر به سودهای بالا و در بلند مدت موجب بی اعتباری شرکت و لطمه خوردن برند شرکت میشود. دیگر هیچ مشتری حاضر به خرید از این فروشنده نخواهد شد. یک ماه پیش فروشنده و نماینده یک شرکت بزرگ به شرکت ما آمد و در خصوص شرکتشان و انواع و اقسام جنس های زیر قیمت بازار و …. برایمان خالی بست و تهرانی بازی در آورد. بگذریم از اینکه توی صحبتهاش میگفت ما بزرگترین شرکت خاورمیانه هستیم! و شما هر چیزی که بخواین ما زیر قیمت به شما میدیم. قاعدتا اگر کمی تجربه داشتید سیر تا پیاز قضیه را متوجه میشدید اینکه یک فروشنده دروغگو شما را نادان فرض کرده است.

یکی از همکاران ما ندانسته اقدام به سفارش محصول از ایشان شد و بعد متوجه شد که جنس تقلبی و غیر اصل به آنها فروخته است و بعد وقتی که تلفنی از این آقا شاکی شد و گفت جنستان تقلبی است فروشنده هار در جواب میگوید که چون جنس را باز کرده اید پس نمی گیریم! همکار ما هم میگفت آخه ….. اگه کارتن رو باز نکنیم و تست نکنیم چطور بفهیم که تقلبیه؟

کاش فروشنده ها میفهمیدن که نمیشود به زور جنسی را قالب کرد.

کاش مدیران می فهمیدند که صرفا پورسانت دادن به هر قیمتی باعث میشود فروشنده برای گذران زندگیش مجبور به انداختن جنس ولو به هر صورت شود.

کاش فروشنده ها میفهمیدن فروش اصول و چهارچوب دارد.

کاش میفهمیدن اعتماد مشتری و سابقه شرکت با هیچ پولی جبران نمیشود.

کاش میفهمیدن نمیشود راه ۱۰۰ ساله را یک شبه رفت.

کاش میفهمیدن فروش بزن و در رو و جنس قالب کردن نیست و از همان لحظه ای که معامله صورت گرفت تعهد شما آغاز میشود.

کاش میفهمیدن که جنس بنجل و ارزان خوب فروش میرود ولی در نهایت فروشنده و شرکت را به خاک سیاه می نشاند.

کاش می فهمیدن مشتری پخمه نیست و حتی اکر پخمه هم باشد به اینترنت  دسترسی دارد و امروزه هر کسی که از اینترنت استفاده کند نمیتوان به راحتی او را گول زد.

کاش میفهمیدن که فروش یخچال به اسکیمو کلاهبرداریه و هنر نیست

فروشنده شعبده باز نیست کلاهبردار و حقه باز و دغل نیست فروشنده قرار است بهترین پیشنهاد ممکن و راهنمایی لازم را انجام دهد تا مشتری محصولی که می خواهد بخرد.

فروشنده خوب کسی است که جنس مشکل دار و خراب نمی خرد تا بعدا مجبور نشود آن را بفروشد.

فروشنده خوب حتی اگر مشتری هم اصرار کرد جنسی که به درد او نمی خورد بهش نمی فروشد.

کاش مغازه ای که باز میکردیم به این فکر میکردیم که قرار است ۳ نسل من اینجا کار کند. کاش شرکتی که افتتاح میکردیم به فکر ۱۰۰ سال آینده و اعتبار آن بودیم.

خلاصه اینکه: دید کوتاه مدت مدیران و فروشندگان و کاسبان هار باعث آلوده شدن بازار، بی اعتمادی مشتریان و نفرین کسب و کار شده است.

پ ن : از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه‌ای به بیرون می‌گشایند و پا به درون اروپا می‌گذارند،سر از فاضلاب شهر بیرون می‌آورند حرفی نمی‌زنم که حیف از حرف زدن است. دکتر شریعتی.

ما هم برایان تریسی و رابینز خوانده ایم از ایران تونل زده ایم که شبیه فروشنده های برتر وال استریت شویم و سر از فاضلاب در آورده ایم.