رادیو دال و پدیده ی مهاجرت

از اولین روزی که با رادیو دال آشنا شدم حدودا دو ماه میگذره و طی این دو ماه همه ی اپیزودهای رادیو دال را گوش دادم(بالغ بر ۳۰ اپیزود و شاید بیش از ۴۰ ساعت)، تفریح جدیدی توی ماشین پیدا کردم و اونهم گوش دادن به پادکسته. پادکستی که قبلا شخم زده بودم “رواق” بود که قبلا در مورش نوشتم.

Image result for ‫رادیو دال‬‎

به عنوان کسی که در ایران زندگی میکنه و البته مثل همه ی شما من هم به مهاجرت فکر کرده ام شاید بعضی روزها زیادی از زندگی خسته بودم، بعضی  روزها احساس باسوادی کردم با خودم فکر کرده ام که اینجا تلف میشوم! بعضی وقتها هوس پول و موفقیت کرده ام و یا خواسته ام که بچه ام طبق ارزشهای استاندارد جهانی یا غربی بزرگ بشه نمیدونم. خلاصه هر بار به یک انگیزه ای بهش فکر کرده ام اگر چه هیچگاه به این نتیجه نرسیده ام که در این راه تلاشی بکنم و یا گرین کارت شرکن کنم یا Apply کنم. فقط فکر کرده ام و بعد درون ذهنم خط زده ام.

رادیو دال یک پادکست خوبه که آرش اون رو راه اندازی کرده بنا بر صحبتهای خودش یک برنامه نویس حرفه ای و کاربلده. توی هر شماره سراغ یکی از تحصیلکرده های خارج از کشور میره که با ویزای ادامه تحصیل یا ویای کار در کشورهای مختلف جهان زندگی میکنند.

موارد مثبتی که در این رادیو برام جالب بود شامل:

  1. صحبت کردن با جادی و دلایلی که جادی در ایران مونده! و البته کشورهای زیادی که سر زده و در اونجا کار کرده. این شماره رو حتما پیشنهاد میکنم که گوش بدید.
  2. صحبتهای آرش با مهدی از الکتروبوم هم برام جالب بود، کسی که یک کانال فان و آموزشی در یوتیوب دارد که حدود ۳ میلیون مشترک این کانال هستند و درآمدش هم تنها از طریق این کانال است.
  3. دلایلی که مهمان ها ارایه میدن و اینکه چطور و با چه پشتوانه ای اونجا رفتند. بعضی ها صادقانه میگن که به کمک پول زیاد یا آشنا و فامیلی که اونجا داشتیم و یا شغل پدر و … رفتیم بعضی ها هم جون کندند و فاند گرفتن و درس خوندن و …

البته ناگفته نماند که پادکست نقاط ضعفی هم دارد از جمله اینکه:

  1. دو تا از پادکستها رو به خاطر کیفیت بد صدا نتونستم گوش بدم
  2. یکی از پادکستها رو به خاطر سطحی بودن و بیسواد بودن مهمان نتونستم تحمل کنم
  3. انتقادی هم از آرش دارم اینه که بعضی از مهمان ها را از طریق اینستاگرام پیدا میکنه در واقع افرادی سطحی که نمیدونند چرا مهاجرت کردن یا چرا اونجا موندن صرفا ازخودشون تعریف میکنند و یا الکی میخندن چند تا پادکست رو به زور تحمل کردم و یکی از پادکست ها رو هم نتونستم تحمل کنم. شاید اگه آرش در جای بهتری سرچ بکنه (نه اینستا گرام) بتونه مهمون های عمیق تر و بهتری پیدا کنه. شما هم اگه کسی رو میشناسید که خارج از کشور زندگی میکنه و صحبتها و تجربهاش ارزش شنیدن داره میتونید به رایو دال معرفی کنید. پسر عمه ی من تو آمریکا داره دکترای شیمی میخونه و شاید کیس مناسبی باشه برای رادیو دال بعد از اینکه باهاش هماهنگ کردم و اگه راضی بود به آرش معرفیش میکنم.

در نهایت رادیو دال میتونه برای کسانی که به مهاجرت فکر میکنند جالب باشه و کسانی هم که به مهاجرت فکر نمیکنند میتونند چیزهای زیادی از این پادکست یاد بگیرند و حتی ارزشها و دلایل نرفتنشان را دوباره بازبینی کنند.

با آرزوی موفقیت برای آرش و رادیو دال و همه ی تولید کنندگان خوب پادکست

در ضمن از چند روز دیگه میخوام پادکست  Effortless English Podcast رو شخم بزنم. شاید سه ماه طول بکشه البته ۳۰ تا ۴۰ شماره ش رو گوش میدم چون خیلی زیاده شایدهم خوشم اومد و همشو گوش دادم!

به هر حال همین.

پادکست رواق و اگزیستانسیالیسم

اولین بار با خواندن کتابهای سارتر و کامو با فسفه ی اگزیستانسیال آشنا شدم. البته چندان که باید و شاید بود آن را نفهمیدم و همچنان در گوشه ذهنم باقی مانده بود. شاید مهم ترین کتابی هم که در این زمینه خوانده ام کتاب اصالت بشر نوشته ی سارتر و ترس و لرز نوشته ی کی یرکگارد است.

البته در خیلی از آثار متفکران ردپای این فلسفه وجود دارد و شاید معروفترینشان هایدگر، کی یر کگارد، داستایفسکی و نیچه باشد. از ورژن های وطنی هم میتوان به خیام اشاره کرد. الان که فکر میکنم با خودم میگویم که ای کاش من مطالعه ی خودم را با آثار هایدگر شروع میکردم تا درک عمیق تری از این تفکر پیدا میکردم، یعنی کاری که پوریا دوستم انجام داده است. پوریا همکلاسی سابق دوران راهنمایی منه! یک رفیق خوب کتابخوان که زبانهای انگلیسی و فرانسه و ایتالیایی  و اسپانیولی رو بلده و البته همیشه از صحبت کردن باهاش لذت میبرم.

سه یا چهار سال پیش با پوریا یک کانال تلگرامی رو راه انداخته بودیم به عنوان اگزیستانسیالیست که سعی میکرد این فلسفه رو معرفی کنه ولی نیمه کاره رهاش کردیم.

یک حسرت دیگه دارم اینکه چرا وقتی کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیسم رو از پوریا صفر پور گرفتم نخوندمش و بعدا پوریا گفت من کتاب رو لازم دارم و من هم گفتم الان موقع مناسبی برای خوندن این کتاب نیست و به همین خاطر پسش میدم.

از این گذشته من تازگی ها با پادکست رواق آشنا شدم پادکستی که فرزین رنجبر اون رو منتشر میکنه. یک گوینده ی حرفه ای رادیو با لحن و صدای دلنشین که سعی میکند مفاهیم عمیق اصالت وجود را به سادگی برای مخاطبش توضیح بدهد.

تا الان نصف اپیزودهای پادکست رواق رو گوش دادم و یکی از اپیزودهای فرعی اون رو خریدم به شما توصیه میکنم که پادکستهای رواق رو گوش بدید و با خرید اپیزودهای فرعی با مبلغ ناچیز ۵ هزار تومان به ادامه راه این پادکست کمک کنید، اپیزودهای فرعی مطالبی در خصوص اپیزودهای اصلی بیان میکند والبته سعی میکنه با مثالهای روزمره ما را بیشتر با این مفاهیم آشنا کند.

اما چرا پادکست رواق حسرت من را برای نخواندن کتاب یالوم کمرنگ کرد؟ چون بنیان پادکست بروی کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیست اثر یالوم بنا نهاده شده است و در واقع رواق شرح و تفسیر همین کتاب است البته با ذکر مثال های مختلف و..

اما اصلا این فلسفه چیست و چرا باید دنبال آن رفت؟ نمیدونم شما فایل فرشته ی مرگ آقای شعبانعلی را شنیده اید یا نه ولی اگر نشنیدید حتما گوش کنید. چنین تصویری از زندگی و چنین تلاشی که در فرشته ی مرگ است از باور اگزیستانسیالیست نشات میکیرد.

اما اشتباه نکنید، مقصود این فلسفه تزریق اعتماد به نفس کاذب و انگیزه ی بی پشتوانه نیست و اصلا شبیه مزخرفات ناپلئون هیل شیاد نیست. بلکه به ما زندگی اصیل و اصیل زیستن را یاد میدهد. در فلسفه ی اگزیستانسیالیست ما با چهار اضطراب وجودی سروکار داریم: تنهایی، پوچی، آزادی و مرگ. اظطراب هایی که در وجود ما مکانیزمهای دفاعی را به وجود می آورد و ما را با صدها مشکل روان نژندی مواجه میکند.

روان درمانی اگزیستانسیالیست به ما کمک میکند که به تعبیر مصطفی ملکیان یک زندگی اصیل داشته باشیم ونه یک زندگی عاریتی، فلسفه ای جدید برای انسانهای عصر جدید که ترسهای خود را شناخته و از کنار آن عبور میکنند چرا که خوب میداندد که تنهای تنهایند.

این ها رو به عنوان منابع خوب یادگیری میتونید دنبال کنید

روان درمانی اگزیستانسیالیسم یالوم
انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل
نظریه انتخاب گلاسر
پادکست رواق
درمان شوپنهاور اثر یالوم و البته آثار فیلسوفان و نویسندگانی که در این بلاگ اسمشان برده شد

رادیو گیک، تقاطع جامعه و تکنولوژی

پ ن : چند باری هوس کرده ام که پادکست درست کنم و تجاربم رو به دیگران منتقل کنم بعد که خوب فکر کردم فهمیدم که به واقع تجربه ی آنچنانی ندارم و چیز ارزشمندی هم برای گفتن ندارم و فقط احساس میکردم که چیز زیادی میفهمم. نمیدونم شاید توی ۵۰ یا ۶۰ سالگی به خودم اجازه دادم کسی رو نصیحت کنم اونهم وقتی کسی ازم سوالی بپرسد و یا مستقیما کمکی از من بخواهد نه اینکه خودسرانه تن به این کار  بدهم.

شاید ۵ سال یا بیشتر از زمانی که با رادیو گیک آشنا شدم میگذرد. اوایل که با جادی آشنا شدم با حرص و ولع تمام پادکست هایش را گوش دادم حتی کتابی را که ترجمه کرده بود به اسم داستان لینوکس خوندم و لذت بردم. از همون کتاب هم الهام گرفتم و با دوستانم کتاب تمرکز رو ترجمه کردیم که حتما داستانش رو میدونید و باهاش آشنا هستید و ….

از شخصیت و طرز تفکر جادی خیلی خوشم اومده بود. جادی جای جالبی ایستاده است “تقاطع تکنولوژی و جامعه” و در تمام حرف هایش ثابت کرده است که سلامت جامعه، آزادی های سیاسی و اجتماعی و دفاع از حقوق اقلیت ها برایش اولویت دارد و ندیده ام که حقایق را فدای مصالح و منافع شخصی کند. چطور میتوان او را دوست نداشت وقتی در لابه لای رادیو گیک به بازداشت موقت ۵۰۰ روزه! فعالین کارگری اشاره میکند و از این موضوع ها غافل نیست.

در شماره اخیری که از رادیو گیک گوش دادم جادی به سه موضوع جالب اشاره میکنه که دوست داشتم در موردش با شما حرف بزنم.

موضوع اول زبان برنامه نویسی Rust است که میگه اگه قراره این کلمه به فارسی ترجمه بشه بهتره که با “راست” تفاوت داشته باشه مثلا با “رااست” نوشته بشه یا “راثت” اینجوری دیگه وقتی برای یک دستور در زبان برنامه نویسی توی گوگل سرچ میکنیم وگل میفهمه که منظور زبان برنامه نویسی است.

موضوع بعدی سایت اهدا تک است که هدفش اینه که گوشی و تبلتهایی که داریم و قدیمی شده به این سایت بدیم تا اونا هم به افراد نیازمند بدن تا زندگی اونها هم عوض بشه و بتونن با دنیا ارتباط برقرار کنند .شاید موبایل قبلا یه چیز لوکس به نظر میرسید ولی الان یک نیاز جدیه و بهتره که گوش هامون رو توی کمد انبار نکنیم و اگر واقعا قدیمی شده و استفاده نکنیم برای این سایت بفرستیم سایتی که جادی راه انداخته.

موضوع دیگه رسالت اخلاقی تولید کننده محتوا رو توضیح میده و اینکه نویسنده مقاله و کتاب و یا کارگردان یک سریال یا خواننده ی یک آهنگ باید اسم اسپانسرهایش را بگوید و بگوید که از چه کسانی پول گرفته تا برایشان تبلیغ کند از مارک لباس بگیرید تا نمایش یک ماشین ویژه چرا که ما به عنوان مخاطب حق داریم بفهمیم که با یک تبلیغ روبرو هستیم یا نه؟

این روزها به روال سابق رادیو گیک گوش میدم. وقتی توی ماشین رانندگی میکنم و سرکار میرم هیچ چیزی لذت بخش تر از رادیو گیک یا روایت های علی بندری در  چنل بی نیست. چه دنیای خوبیه وقتی مجبور نیستی رادیوی مزخرف دولتی رو گوش کنی و پادکست های عالی وجود داره. از سدرا هم برای دیوار پادکست که راه انداخته تشکر میکنم و امیدوارم روز به روز پادکست های بیشتری تولید بشه .