کودتا اثر یرواند آبراهامیان

به تازگی کتاب کودتا را تمام کردم و از خواندن این کتاب روان و خوب لذت بردم. یرواند آبراهامیان در این کتاب نگاهی انداخته است به وقایع و اتفاقاتی که منجر به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد. از قرارداد سال ۱۳۱۲ که رضاخان با دولت انگلیس بست تا سرکوب دولت مصدق و سالهای بعد از کودتا.

واقعه کودتا خود تنها ۱۰ درصد کتاب را شامل می شود و حجم بیشتر کتاب در مورد دعواهای مصدق با شرکت های نفتی و همچنین اوضاع سیاسی بین سالهای ۱۳۲۰ یعنی زمانی که محمد رضا پهلوی بر سر کار آمد تا سال ۱۳۳۲ و ساقط شدن شدن دولت مصدق است.

تاریخ شفاهی ایران  

قبل از اینکه در مورد کتاب بنویسم خواستم تاریخ شفاهی ایران را به شما معرفی کنم این پروژه عظیم به ابتکار و کوشش حبیب لاجوردی و در دانشگاه هاروارد انجام گرفته است. هزینه مالی این پروژه ۷۵۰ هزار دلار بوده که به ترتیب توسط گروه های زیر تامین شده است:

بنیاد فورد ۵۰ هزار دلار

شرکت های خصوصی و ایرانیان مقیم ایران و اروپا ۴۰۰ هزار دلار

سازمان موقوفه ملی برای علوم انسانی ۳۰۰ هزار دلار

در این مجموعه با ۱۳۴ نفر صاحبه شده است.

تاریخ شفاهی چپ ایران

دومین پروژه تاریخ شفاهی ایران نیز به کوشش حمید احمدی و در برلین آلمان تهیه شده است. مجموعه ای سترگ و ارزشمند بالغ بر ۱۱۰۰ ساعت مصاحبه که تعداد افراد شرکت کننده ۱۱۵ نفر بوده است.

منابع کتاب کودتا

آبراهامیان در تحقیقات خود از منابع مختلفی سود برده است که میتوان به تاریخ شفاهی ایران،اسناد منتشر شده در وزارت امور خارجه انگلستان و آمریکا مربوط به سالهای کودتا و همچنین آرشیو روزنامه های داخلی و خارجی بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کرد. اگر چه نویسنده توضیح میدهد پیدا کردن اسنادی در خصوص کودتای ۲۸ مرداد و نحوه وقوع آن بسیار مشکل است و سازمان سیا و MI6  به شدت در مقابل انتشار آن مقاومت میکنند. به خاطر همین بوده که شرح کودتا و روز واقعه به مراتب حجم کمتری از کتاب را اشغال میکند.

مصدق و همراهانش

کمتر زمانی پیش می آید که یک شخص از هر لحاظ موجه به نظر برسد و مورد قبول تقریبا همه ی مردم قرار بگیرد. مصدق چنان نفوذی در میان مردم داشت که سرویسهای جاسوسی انگلستان او را با گاندی مقایسه میکردند و محمد رضا پهلوی آشکارا در مقابل چنین شخصی احساس ضعف میکرد.

پدر مصدق وزیر دفتر ناصرالدین شاه قاجار و مادرش از خاندان سلطنتی قاجار بود. از نگاه عوام او یک اصیل زاده به شمار میرفت و در میان دربار نیز از احترام بسیاری برخوردار بود. مصدق دکترای حقوق خود را از سوییس گرفته بود و بعد از بازگشت به ایران چند کتاب درباره ی حقوق بین الملل نوشت و هر جا که توانست ازسیاست های رضا شاه ودیکتاتوری او انتقاد کرد. به همین سبب قشر تحصیلکرده و روشنفکر نیز او را دوست داشتند.

مصدق مشهور به پاک دستی بود و تا آخر عمر خود نیز ساده زیستی خود را حفظ کرد. اگر چه دشمنان او بارها خواستند او را بخرند ولی از انجام این کار ناتوان بودند مصدق خریدنی نبود و آنچنان با شرافت زندگی میکرد که حتی درمیان اسلامگرا ها و عوام نیز با وجودیکه مذهبی نبود از احترام خاصی برخوردار بود. مبارزه او با رضا شاه و زندانی شدنش اعتبار او را نزدگروه های چپ و مخالفان رادیکال حکومت هم بالا برده بود به طوریکه حزب توده بارها درکنارمصدق قرار گرفت و خلیل ملکی گفته بود که من تا دروازه های جهنم نیز با شما خواهم آمد.

چهره تکیده و سالخورده مصدق چنان کاریزمایی از او ساخته بود که حتی پس از کودتای ۲۸ مرداد نفوذ و مقبولیت خود را میان مردم حفظ کرده و از او یک نیمه خدای محبوب ساخته بود.

اطرافیان مصدق را عموما تکنوکرات ها و تحصیلکرده های جوان تشکیل می دادند که اغلب آنها در فرانسه تحصیل کرده بودند. دکتر فاطمی،دکتر سنجابی،زیرک زاده و …. که  این افراد جبهه ملی را تشکیل دادند و البته بعضی از افراد همراه مصدق شامل بقایی از حزب زحمتکشان، کاشانی که پیش تر از همراهان مصدق بود و.. با تطمیع انگلستان و ساپورت مالی MI6 به مخالفان مصدق پیوستند.

اعتصاب های شرکت نفت و حزب توده

موضوعی که کمتر به آن اشاره شده نقش اعتصابات کارگران شرکت نفت در تسریع ملی شدن نفت است. اعتصاب کارگران با سازمان دهی حزب توده صورت گرفت و موجب تضعیف شرکت انگلیسی و سراسیمه شدن حکومت پهلوی شد. در سال ۱۳۲۵ و در ماه اریبهشت بزرگترین اعتصاب کارگری ایران به رهبری حزب توده صورت گرفت و در همان سال و در تیر ماه دوباره اعتصابات از آغاجاری شروع شد و موجب کشته شدن ۴۶ نفر و زخمی شدن ۱۷۰ نفر شد. مصدق از این فرصت برای یکدست کردن مجلس نمایندگان فشار بر شاه و شرکت های انگلیسی به خوبی استفاده کرد. تاثیر این اعتصابات در ملی شدن نفت و همچنین نفوذ حزب توده در میان کارگران توسط آبراهامیان به خوبی شرح داده شده است.

حزب توده در آن سالها میتوانست با یک فراخوان عمومی و پخش اعلامیه هزاران نفر را به خیابانهای تهران بکشاند و یا اعتصابات بزرگ کارگری را سازماندهی کند. همچنین میان کادر نظامی ارتش ۵۰۰ نفر افسر داشت و حتی به گفته نویسنده پتانسیل انجام یک کودتای نظامی را هم داشت که البته بعدها کیانوری این موضوع را رد کرده و گفته بود وجود ۵۰۰ نفر در مقابل ۵۰ هزار نفر افسر و کادر نظامی ناچیز بوده و ما نمی توانستیم برای جلوگیری از کودتا اقدامی کنیم یا از مصدق آنچنان که شایسته بود دفاع کنیم.

مذاکره با انگلستان و شرکت های نفتی

مصدق بعد از نخست وزیری شروع به مذاکره در خصوص مالکیت نفت کرد و دعوای هر دو جناح بر سر مسئله کنترل بود. مصدق سیاست های موازنه منفی را اجرا میکرد این سیاست ها که بر پایه امتیاز ندادن به هیچ کس بود باعث شد زمانی که حکومت شوروی در خواست امتیاز نفت شمال را کرد مصدق مخالفت کند و او همین رویه را در مقابل انگلستان نیز تکرار کرد. بر خلاف او قوام السلطنه در دوره نخست وزیری خود دنباله رو سیاست موازنه مثبت بود و مشغول راضی نگه داشتن همه ی طرف های دعوا میشد و تقریبا هر کس هر امتیازی را که میخواست به او میداد.

دعوای ایران و شرکت نفت انگلستان به دادگاه لاهه کشیده شد.مصدق طی یک نطق به یاد ماندنی که به زبان فرانسه ایراد شد روی دو موضوع مهم تاکید کرد اولی اینکه دعوای مذکور میان یک شرکت و یک کشور است نه بین دو کشور و طبق قانون بین الملل نیازی نیست که در دادگاه لاهه این موضوع مطرح شود. دوم اینکه قرارداد نفتی ایران در سال ۱۳۱۲ و دوره رضا خان بسته شده است و در آن زمان ایران زیر سلطه یک دیکتاتوری نامشروع بوده و وضعیت حال حاضر فرق دارد.

پس از کشمکش های فراوان که شرح آن در کتاب آمده است سرانجام دادگاه لاهه حق را به ایران داد و دفاعیات مصدق را پذیرفت. بازگشت مصدق به ایران منجر به یک استقبال تاریخی و بی نظیر شد که مردم نه با اتوبوس و فشار و تطمیع بلکه با پای خود به فرودگاه تهران و به استقبال او آمدند استقبالی کم نظیر که در کشور مصر هم از مصدق صورت گرفت. مصدق در خاورمیانه و شمال آفریقا محبوب بود و یک چهره جهانی از او ساخته شد.

فشار بر مصدق

اما انگلستان ساکت ننشست. تحریم های نفتی ایران آغاز شد و به روایت آبراهامیان در طول یک سال فقط به اندازه تولید یک روز نفت فروخته شد. به کشتی های حامل نفت ایران حمله میشد و مجازات سنگینی در انتظار کسانی بود که نفت ایران را بخرند مصدق دست به اقدامات اصلاحی زد و ریال چاپ کرد که همین کار باعث شد قیمت دلار از سی ریال به نود ریال برسد.

همزمان فشارهای داخلی فزونی یافت که در راس آن می توان به دشمنی کاشانی و بقایی و افراد جدا شده از جبهه ملی اشاره کرد. کاشانی میگفت مصدق کافر و سکولار است و مدارس مختلط را راه اندازی کرده است و از این مهم تر خواستار حق رای برای زنان شده است. حسین مکی(از جداشدگان جبهه ملی) میگفت مصدق کمونیست است و میخواهد همه چیز را ملی کند.

در این سالها بیش از ۴۰ میلیون دلار از جانب انگلستان وسازمان سیا هزینه شد و تقریبا اکثر رجال ایران را برای مخالفت با مصدق خریدند. خلیل ملکی از حزب نیروی سوم و حزبی که خود بنیان گذاشته بود جدا شد. او پیش تر از حزب توده نیز جدا شده بود. بعد از جدا شدن ملکی از نیروی سوم، بقایی فهمید که ملکی یک مارکسیست بوده و ملکی تازه فهمید که بقایی یک خیانت کار است.

آن سالها حامی خیابانی مصدق حزب توده و جبهه ملی بودند که با تظاهرات مختلف به خیابان آمدند و علیه شاه و مخالفان مصدق شعار دادند زمانی که سازمان سیا و MI6 نزد محمدرضا پهلوی آمدند یک موضوع را برای او روشن کردند آنها به روشنی گفتند که ما قصد براندازی حکومت مصدق را داریم حال یا با ما همکاری کنید و یا ما هیچ تعهدی نسبت به دفاع از حکومت پهلوی نمیدهیم و شما را تنها خواهیم گذاشت. شاه که در مقابل مصدق احساس ضعف میکرد و اعتماد مردم به او کاهش پیدا کرده بود این درخواست را پذیرفت. شاه به بغداد رفت تا آبها از آسیاب بیفتد.

در ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲ کودتای نافرجامی اتفاق افتاد و یکی از افسران توپخانه که از اعضای توده بود موضوع را از طریق همسر کیانوری که با همسر مصدق فامیل بود به گوش او رساند. کودتای نافرجام منجر به دستگیری چند سرهنگ و فرمانده ارتش شد و سرلشکر زاهدی به سفارت آمریکا پناه برد و در آنجا مخفی شد.

اشتباه مصدق

مردم پس از کودتای نافرجام به خیابان آمدند و تظاهرات گسترده ای را ترتیب دادند. در این حال هندرسون فرستاده آمریکا با مصدق صحبت کرد و به او گفت صلاح کار در این است که مردم را به خانه بفرستید تا مملکت دچار آشوب و خونریزی نشود. مصدق از ترس به آشوب کشیدن کشور تظاهرات را لغو کرده و مردم را از خیابان راندند. این یک اشتباه مهلک توسط مصدق بود. با خاموشی خیابان و اجیر کردن افرادی چون شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و اراذل دیگر توسط کودتاچیان شهر به آشوب کشیده شد و کاشانی و فداییان اسلام نیز به آنها پیوستند و علیه مصدق شعار دادند. حکومت به بهانه سرکوب اعتراضات خیابانها را پر از افراد نظامی کرد و مقدمات کودتا فراهم شد. طیب حاج رضایی بعدا و در سال ۱۳۴۲ و به بهانه دفاع از نهضت خمینی اعدام شد.

بعد از کودتا

پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه با کنسرسیوم متشکل از چند شرکت آمریکایی و اروپایی وارد مذاکره شد و به سهم ۵۰ درصدی از نفت شبیه کشورهای وقت مثل ونزوئلا و مصرو .. رضایت داد. اگر چه او تلاش میکرد موضوع را طور دیگر جلوه دهد ولی همگان می دانستند که تنها اسم شرکتها عوض شده و نهضت ملی شدن نفت شکست خورده است.

پس از سال ۱۳۳۲ سرکوب شدید حزب توده آغاز شد و همه کادرها و فرماندهان ارتش یا اعدام شدند و یا به زندان رفتند. کسانی که سن آنها بالا رفته بود را بازنشسته کردند و تشکیلات مخفی آنها را از بین بردند. خسرو روزبه از اشخاص برجسته سازمان نظامی توده که شرح تعقیب و گریزهای طولانی او با ماموران شاه و سرانجام اعدامش به او شهرتی جهانی داد آخرین نفری بود که تیرباران شد.

در سال ۱۳۳۶ ساواک تشکیل شد و ماموریت آغازین او نیز از بین بردن بقایای حزب توده و جبهه ملی بود. سال ۱۳۴۲ نهضت اسلامی از خلا حزب توده و جبهه ملی نهایت استفاده را برد و ومبنای شعارهایش را لغو کاپیتالاسیون،دشمنی با آمریکا، و حمایت از فقرا و توده ی مردم بنا نهاد.

این کتاب مورد توجه مورخین مشهور دنیا قرار گرفته و افرادی چون نوام چامسکی آن را ستوده اند. خواندن این کتاب را به همه علاقه مندان تاریخ معاصر ایران توصیه میکنم

۵۳ نفر به روایت بزرگ علوی

کتاب ۵۳ نفر اثر بزرگ علوی را به تازگی خوانده ام و خواستم قدری در خصوص این کتاب برایتان بنویسم. این کتاب شرح حال ۵۳ نفر از زندانیان سیاسی دوره رضا خان است که خود نویسنده نیز در میان زندانیان به بیان خاطرات خود می پردازد.

در سال ۱۳۱۷ عده ای از روشنفکران سیاسی وقت که عموما گرایش چپ و کمونیستی داشتند توسط اداره سیاسی دولت رضا خان دستگیر شده و تحت شکنجه های وحشیانه و آزار و اذیت شهربانی قرار میگیرند.

در میان اسامی این زندانیان افراد شناخته شده ای مثل دکتر تقی ارانی،خلیل ملکی،بزرگ علوی، رضا روستا،انور خامه ای،عبدالصمد کامبخش، عباس نراقی،ایرج اسکندری، مرتضی یزدی و .. حضور داشتند که هر کدام از این افراد بعدها بخشی از تاریخ سیاسی معاصر ایران و جریان فکری غالب را تشکیل دادند.

مهم ترین عضو این گروه ۵۳ نفر بی شک دکتر تقی ارانی بود که زیر شکنجه شهربانی و اداره سیاسی در سن ۳۷ سالگی جان باخت. شرح دادگاهی دکتر ارانی در کتاب آمده است و بزرگ علوی در خصوص او چنین مینویسد:

“دکتر شش ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فرا گرفته بود. آژان ها و صاحب منصبان با دهان باز به او نگاه میکردند. ارانی نطق خو را اینگونه آغاز کرد: برای اولین بار است که یک عده پنجاه و چند نفری از منورالفکر و کارگر باسواد ایرانی یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند در محکمه جنایی یعنی در محلی که دزدان مسلح راهزن و قاتل ها محاکمه میشوند به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضایی دعوت شده اند. محاکمه امروز نافذتر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آنها را شکافته و به دنیا خواهد رسید.

چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است و با صدور رای و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی شود. محاکمه ادعانامه و دفاع ما هر سه تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم در صفحات تاریخ باقی خواهد ماند”

ارانی در ادامه نطقش رژیم پهلوی و قضات دادگاه و شهربانی و اداره سیاسی را به چالش کشید و آنها را محکوم کرد.بزرگ علوی میگوید این ۶ ساعت از بهترین لحظات عمر من در زندگی بوده است و هیچ گاه آن را فراموش نمیکنم حتی قاضی دادگاه نیز شیفته نطق ارانی شده بود و به احترام او نمیخواست نطقش ر ا قطع کند.

علوی میگوید همه ۵۳ نفر از خودشان دفاع کردند اما دکتر ارانی از خود دفاع نکرد بلکه از ما زندانیان سیاسی دفاع کرد و کفت من برای دفاع از ملتم اینجا هستم و از خود دفاعی ندارم. قاضی برای دکتر ارانی ۱۰ سال حبس تعیین کرد و او تا آخر عمر خود را در سلول انفرادی گذراند و در نهایت زیر شکنجه و به شهادت بزرگ علوی با مسمومیت به قتل رسید.

صدای دکتر ارانی در دادگاه شبیه یک پتک فلزی طنین انداز میشد و شاید یک قرن طول بکشد تا کسی با این اراده، شجاعت و آگاهی به دنیا بیاید و جلوی استبداد بایستد.

در بخش های دیگر کتاب به این مورد اشاره میشود که برای اسپویل نشدن آن ترجیح میدهم فقط عناوین آن را بنویسم.

  1. نحوه دستگیری افراد و نگرانی خانواده های آنها
  2. شرح بازجویی ها و استنطاق دایره سیاسی و همچنین شکنجه های وحشتناک آنها
  3. شرح جالبی در خصوص ممنوعیت کتابخوانی و تلاش زندانیان برای مطالعه طوری که خیلی از زندانیان بعد از سه سال زبان های مختلفی چون فرانسه و روسی و انگلیسی را در زندان یاد گرفتند.
  4. عفو عمومی که صرفا شامل درزدان و بزهکاران میشود.
  5. فساد ریشه ای حکومت و شرح رشوه دادن به آژان ها و مامورین زندان
  6. شرح وضعیت زندان قصر و انتقال زندانیان به آنجا
  7. اعتصاب غذای زندانیان، مرگ دکتر ارانی و بیان پاره ای از مسایل تاریخی و سیاسی آن دوره یعنی در سال ۱۳۲۰ که ایران اشغال شد و محمد رضا پهلوی را به جای پدرش نشاندند.

خواندن این کتاب را به علاقه مندان تاریخ سیاسی ایران پیشنهاد میکنم.

کتاب هایی که در سال ۲۰۲۰ خواندم

    1. پرورش تعلیم و تربیت کودکان تا ۳ سالگی. فرهنگ هلاکویی
    2. HBR Guide to Data Analytics Basics for Managers
    3. مدیریت استرس. فرهنگ هلاکویی
    4. بایدها و نبایدهای زندگی زناشویی. فرهنگ هلاکویی
    5. زناشویی و اخلاق. برتراند راسل
    6. اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری. ماکس وبر
    7. حاشیه نشین های اروپا. فرهاد پیربال
    8. کتاب کوچک رضایت. لئو بابوتا
    9. Let’s Play and Learn Together By Roni Cohen Liederman
    10. توتم و تابو. زیگموند فروید
    11. اخبار را دنبال نکنید. رولف دوبلی
    12. پر. ماتیسن
    13. بزمرگی. جواد سعیدی پور
    14. گیله مرد. بزرگ علوی
    15. اگر جوان بودم. فرهنگ هلاکویی
    16. اوضاع خیلی خراب است. مارک منسون
    17. هزار خورشید تابان. خالد حسینی
    18. برادرزاده رامو. دیدرو
    19. چاقوی شکاری. موراکامی
    20. آسیب شناسی روانی زندگی روزمره. زیگموند فروید
    21. بدانیم و برانیم. علی حمزه ای
    22. تیپ های شخصیتی. فرهنگ هلاکویی
    23. استپ.چخوف
    24. رساله ای در باره ی آزادی. جان استوارت میل
    25. دوباره می ایستم. شهلا طاهری
    26. Getting Started With Raspberry Pi By Matt Richardson, Shawn Wallace.
    27. وقتی نیچه گریست. اروین یالوم
    28. شهرش،گوسفندانش. موراکامی
    29. مقدمه ای بر روانشناسی فروید. ادوارد اروین
    30. سمفونی مردگان. عباس معروفی
    31. در ستایش بطالت. برتراند راسل
    32. مقام رسمی. سامرست موآم
    33. چشم هایش. بزرگ علوی
    34. درمان شوپنهاور. اروین یالوم
    35. Hacking Sales: The Playbook for Building a High Velocity Sales Machine
    36. رویای عموجان. داستایفسکی
    37. عقاید یک دلقک.هانریش بل
    38. بایگانی همیشگی.ادوارد اسنودن
    39. معمای کلاه فروش. ژرژ سیمون
    40. بادبادک باز. خالد حسینی
    41. لینوکس و زندگی. جادی
    42. پوست نارنج. صمد بهرنگی
    43. دنیای سوفی. یوستین گودر
    44. هرگز به جایی نمیرسد(داستان Netflix).مارک رندولف
    45. شورشیان آرمانخواه. مازیار بهروز
    46. در باب اعتماد به نفس. آلن دوباتن
    47. مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک.مسعود احمدیان
    48. نیه توچکا. داستایفسکی
    49. سونات کرویتسر،تولستوی

پ ن: به سنت سابق امسال هم این لیست رو نوشتم.

۲۰۱۷، ۲۰۱۸ ، ۲۰۱۹ ، ۲۰۱۶

شورشیان آرمانخواه،ناکامی چپ در ایران

https://www.navaar.ir/content/books/1ee8a15e-747e-466f-95e7-bfecd69af91c/pic.jpg?w=370&h=370&t=AAAAAAARJwY=

به تازگی کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته ی مازیار بهروز را تمام کردم که البته نسخه ی صوتی آن را که بالغ بر ۱۳ ساعت بود. اگر نگاهی به صفحه ی ویکی پدیای مازیار بهروز بیندازید متوجه میشوید که شاید او بهترین کسی بود که میتوانسته این کتاب را بنویسد. نقد بی طرفانه ی همه جریانهای کمونیستی در ایران و نگاه تحلیلگرانه به پدیده ی انقلاب، جریان اسلامی و حکومت شاه اگر نگویم بی نظیر ولی در نوع خود کم نظیر بود. و با لذت و توجه کامل گوش دادم.

فارغ از کتابهای آبراهامیان و چند تن از مورخان مخالف جریان چپ و موافقین چپ من هیچ اثری را تا این اندازه جزیی نگر و خوب ندیده بودم.

در ادامه میخواهم به چند موضوعی  که در کتاب قابل توجه بود اشاره کنم.

حزب توده

حزب توده را اگر چه میتوان شروع کننده ی جریان کمونیستی در ایران نامید ولی میتوان نابود کننده ی آن هم دانست. به جرات میتوان گفت از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هیچ حزبی پتانسیل و تشکیلات سازمانی حزب توده را نداشته است ولی در بزنگاهی مثل کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق و حتی در انقلاب ۵۷ تقریبا نقش منفعل، محافظه کارانه و سردرگمی بازی کرد. پس از کودتای ۱۳۳۲ با وجودیکه حداقل ۷۰۰ نفر کادر و نیروی نظامی در ارتش داشت و تقریبا تشکیلات خود را در تمام ادارات دولتی ایران گسترش داده بود نتوانست هیچ دفاعی از دولت مصدق انجام دهد و جریانهای سیاسی روز را به درستی تحلیل کند.

وابستگی حزب توده به حکومت شوروی از هر چیزی عیان تر بود و در سطر سطر کتاب این وابستگی را میتوان دید البته حزب توده نمونه ای از جامعه ی آماری ایران است و کشور ایران چه اپوزسیون مخالف حکومت مرکزی و چه حکومت مرکزی تقریبا همیشه وابسته بوده اند. پیش از انقلاب حکومت وابسته به جریان غرب و اپوزسیون وابسته به جریان شرق (شوروی و چین) و بعد از انقلاب جای هر دو عوض شد! و شعار نه شرقی نه غربی حزب جمهوری اسلامی اگر چه پروپاگاندا بود ولی آنهم کم کم تبدیل به شوخی شد. حکومت وابسته و اپوزسیون وابسته داستان تلخ ایران است. ایران هیچ گاه نتوانست شخصیت مستقل خود را تعریف کند و تئوری سیاسی مشخصی را دنبال کند.

بعدها زمانی که جریان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت از چریک های فدایی جدا شدند همان سیاست حزب توده را پیش گرفتند و زیر پرچم شوروی رفتند. شرح مهاجرت آنها به شوروی و زندگی خفت بار جریان اکثریت را میتوانید در کتاب خانه ی دایی یوسف بخوانید.

ناگفته نماند که سازمان چریک های فدایی و خود بیژن جزنی از حزب توده منشعب شدند حتی سرکرده ی حزب های کردستان و خیلی از روشنفکران ایرانی از جلال آل احمد بگیرید تا  هزاران نفر دیگر خود بخشی از این حزب بوده اند که نمیشود آن را نادیده گرفت. ترجمه ی کتاب سرمایه مارکس توسط ایرج اسکندی هم میتوان یکی دیگر از کارهای مثبت دبیر اول این حزب و شاید شاخص ترین عضو آن باشد.

سازمان چریک های فدایی

شاید مهم ترین و مردمی ترین گروه چپ در ایران که بین سالهای ۵۰ تا ۶۰ دست به عملیات مسلحانه ی بیشماری زد و یکی از ارکان سقوط شاهنشاهی بود سازمان چریک های فدایی و به خصوص شاخه اقلیت آن است. افراد خوشنامی مثل بیژن جزنی و مسعود احمد زاده  از ارکان اصلی این حزب بودند چپ ایران که از ضعف تئوریک رنج میبرد و گاهی به لنین و گاهی به مائو توسل میجست هیچ گاه نتوانست افرادی مثل این دو نفر را که در عمل و تئوری سرآمد بودند در کنار خود داشته باشد. بیژن جزنی و احمد زاده قبل از انقلاب و توسط رژیم شاه کشته شدند و خیلی از افراد مهم جریان چپ هم به همین شکل یا در زندانهای سیاسی تیرباران شدند و یا در درگیریهای خیابانی کشته شدند.

بیژن جزنی شاید اولین کسی بود که با تاثیر گرفتن از رژی دبره و جریان های چریکی کوبا تئوری موتور بزرگ و موتور کوچک (موتور کوچک که همان چریک های مسلح بود موتور بزرگ یعنی توده مردم را به حرکت در می آوردند) را بسط داد و مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه را یگانه راه رهایی میدانست. در همان حال نیز مسعود احمد زاده که در ۲۵ سالگی و بعد از عملیات سیاهکل اعدام شد کتاب “مبارزه مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک” را نوشت که کتابچه ای متفاوت و پیشرو در زمان خود بود و توانست خط مشی مبارزه مسلحانه را در ایران گسترش دهد.

فارغ از جریان فکری چپ و اعتقادات آنها که شرح درستی و نادرستی آن در اینجا کار من نیست اما اسم های بزرگی که فقط ۲۵ سال و ۳۰ سال زندگی کردند و در همین فرصت کوتاه کتاب مینویسند، اسپانیایی و فرانسه را یاد میگیرد تا بتواند متون چپ را ترجمه کنند. و  هم در تئوریزه کردن مبارزه و هم در عملی کردن آن، چه مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و چه مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه موفق بوده اند  خارق العاده و عجیب است. شاید گفتن این تلخ باشد ولی دیدن این همه اراده (حتی به غلط) در قیاس با نسل امروز که تا ۳۵ سالگی  اینستاگرام نگاه میکند یا فالور فلان بازیگر و سلبریتی است  مضحک،شرم انگیز، و تلخ است. در قحط الرجالی به سر میبریم که امیر تقوی به خوبی از آن یاد میکند.

ناکامی چپ در ایران

ناکامی شوروی

ناکامی چپ در ایران خود متاثر از ناکامی چپ در جهان بوده و پس از مرگ لنین و حکومت استالین کم کم از محبوبیت شوروی میان جوانان کاسته شد. افشای زندانهای گولاگ  که بعدها کتابهای زیادی هم در مورد آن نوشته شد خصوصا کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته ی سولژستین آرمان هوادارن کمونیست به شوروی را از بین برد و اکثر انقلابی های آن موقع یا پیرو مائو و حزب کمونیست چین شدند که در ایران میتوان به شورش دهقانی و مبارزه مسلحانه در گنبد و کردستان اشاره کرد که پایه تئوری هر دو جریان جنبش مائویستی بود.

سیاست تک حزبی تک خدایی!

جدا از ناکامی شوروی در پیش برد سیاست های کمونیسم. ضعف تئوریک شعارهای لنین در خصوص فقط یک حزب و آنهم حزب پرولتاریا در بستری مثل خاورمیانه که خود پیشینه اقتدارگرایی و سرکوب مخالف و دگر اندیش دارد شبیه ریختن بنزین روی آتش بود. هر حزبی خود را حق میدانست و دیگران را نا حق و برای پیش برد اهداف خود دست به حذف دیگران میزد و به سیاستهای استالینیستی روی می آورد یعنی کشتن دگر اندیشان و اینگونه بود که هم در حزب توده و هم در چریک های فدایی و هم بین دوشاخه منشعب از مجاهدین خلق یعنی شاخه مسلمان و مارکسیسم و هم بین حزب جمهوری اسلامی یعنی مکتبی های و مسلمان های لیبرال مثل شاخه بنی صدر و بازرگان جوی خون راه افتاد و کثیری از نخبگان این مملکت اعم از اسلامگرا و چپ و لیبرال زیر دست و پای یکدیگر له شدند.

یادداشت: یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند،تک خدایی و یگانه پرستی را مهمترین عامل کشتار و خونریزی میداند در حالیکه قبل از مسیح یونانیان با سیاست های چند خدایی بسیار مسالمت آمیز در کنار هم زندگی میکردند.

چپ وگسستن از عموم مردم

تجربه ی اسلامگرایان از تعامل با مردم بسیار عمیق تر از جریان چپ پوده است. اسلامگرایان از سهل گیری رژیم شاه نهایت استفاده را برده و در مراسم مذهبی و مساجد توده ی طبقه متوسط و فقرا را به خود جذب کرده و حتی با افرادی چون شریعتی و سایر چپ های اسلامی خیل عظیمی از مردم را جذب کردن، همچنین با حمله به سفارت آمریکا و ایستادن مقابل جبهه ی امپریالیسم آمریکا و شعارهای آن چنانی توانستند نیروی زیادی را جذب کنند. در حالیکه کوچکترین فعالیت چپ گراها در دانشگاه که بیشترین پایگاه چپ ها به شمار میرفت اجازه نفس کشیدن را به جریان چپ نمیداد. عمده نیروهای چپ و کادرهای احزاب کمونیست را معمولا طبقات بالای اجتماع و دکتر و مهندس و قشر تحصیلکرده تشکیل میداد و از خود کارگران و دهقانان کسی در آن مشارکت نمیکرد و یا نفوذ چندانی نداشتند این وجه تمایز بلشویک های شوروی و کمونیست های چین با چریک های فدایی و احزاب چپ ایران بود. حتی در روزنامه ها و کتابچه های جریان چپ به خصوص نشریات توده حرف های ساده مائو و تکیه او به ضرب المثل های چینی و عوامانه را به تمسخر میگرفتند و خود با استفاده از کلمات نامانوس هژمونی و پرولتاریا و … نتوانستند مفاهیم مورد نظر خود را به طبقه کارگر القا کنند.

تاریخ معاصر ایران بدون شک باید توسط همه مردم ایران خوانده شود و همه از آن درس بگیرند تا برای ساختن آینده ای روشن تر از آن بهره بگیرند. قطعا در آینده کتابهای بیشتری از تاریخ معاصر  ایران خواهم خواند.

 

 

روزمرگی های یک آدم خونسرد ۲

پ ن: هر کدام از این مطالب را میتوان به یک پست بسیار طولانی در بلاگ تبدیل کرد این چنین کوتاه نویسی برایم خوشایند نیست و هرگز دوست نداشته ام. دلیل این جور نوشته ها صرفا به خاطر عدم تمرکز کافی من، کمبود وقت و ناتوانی من در آرام نشستن و با حوصله نوشتن در مورد یک موضوع خاص است. کوتاه اینکه مشکل از منه نه از موضوعات.

تغییرات در محل کار

اول از همه باید بگم تغییرات زیادی در محل کارم اتفاق افتاده و من الان توی بخش ISP و فروش و پشتیبانی اینترنت فعالیت میکنم. البته برای من فرق زیادی نمیکنه الان به جای سخت افرار، اینترنت میفروشم.

مهره حیاتی یا Linchpin 

به نظرم کتاب Linchpin که توسط ست گادین نوشته شده خیلی از کارمندها را دچار سوتفاهم کرده البته منظورم تئوری مطرح شده در کتاب است نه اینکه بلا نسبت همه ی کارمندها این کتاب رو خونده باشن! از تئوری مطرح شده در کتاب اینجوری برداشت شده که به هر قیمتی شرکت را وابسته ی خودمان بکنیم و اگر ما نباشیم کار شرکت لنگ بمونه! اینکه دانش خودمان را ارتقا بدیم با اینکه دانش و اطلاعات موجود را به گروگان بگیریم و به کسی ندیم کلی با هم فرق میکنه.

خساست در انتقال دانش به هم تیمی ها و یا حذف فرآیند آموزش و دشمنی با مستندات سازی نشون میده که افراد کلیدی یک شرکت دنبال گسترش قلمرو خودشون هستند، شبیه خرسی که پشتش را به درخت میمالد که علامت گذاری کنه. باید بگم که دانش و اطلاعات فنی یک شرکت باید در اختیار یک سیستم نرم افزاری باشه و ما به یک نرم افزار جامع و یکپارچه برای ذخیره ی تجربه شرکت نیاز داریم چیزی مثل مغز شرکت که همه دانش موجود و همه ی تجربه ی موجود در اونجا ذخیره بشه نه اینکه هر مهندسی در شرکت مختصری از اطلاعات را در مغزش به گروگان بکیرد و مانع رسیدن این چشمه زلال به بقیه شود.

در دنیایی که سورس کد لینوکس و آندروید در اینترنت به اشتراک گذاشته شده چند ترفند کامپیوتری و پسورد و قلقی که ما بلدیم چه اهمیتی داره؟ چرا باید اینقدر کوته فکر باشیم که در برابر پیشرفت دیگران موضع بگیریم و یا به دیگران یاد ندهیم؟اونهم در سال ۲۰۲۰

کتابخوانی

امسال کتابهای زیادی خواندم و فکر میکنم بیشتر به خاطر قرنطینه و کرونا بوده  همچنین با رمان های ایرانی آشتی کردم . چشم هایش از بزرگ علوی، سمفونی مردگان از عباس معروفی و بزمرگی نوشته جواد سعیدی پور (برادر محسن سعیدی پور از دوستان متممی) رو خوندم . هر سه کتابهای خوبی بودند اگر چه سمفونی مردگان را بیشتر دوست داشتم. البته هیچ وقت از اینکه آثار کلاسیک غرب رو دوست داشته ام پشیمان نیستم و نخواهم شد.

سمفونی مردگان

در سمفونی مردگان عباس معروفی از عنوان پدر و مادر استفاده کرده و کمتر به اسم واقعیشان اشاره میکندبه این دلیل که این شخصیت ها را جایگزین همه پدرها و مادرهای اون عصر بگذاره این یک نکته مثبته و نکته منفی اینکه شخصیت واقعی و فکرها و دغدغه های آنان توضیح داده نشده و نمیشه این شخصیتهای بی نام را روانکاوی کرد.
کلام منقطع و بریده بریده ی نویسنده کمی به خط داستانی رمان و برقراری ارتباط عمیق تر با داستان لطمه زده است. به نظرم هنوز هم خوبه اگر چه کمی شاعرانه است. جدال سنت و مدرنیته یک داستان کلیشه ای شبیه پدران و پسران تورگنیف . بله در میان رمان های معاصر ایرانی یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

بایگانی همیشگی

به تازگی کتاب Permanent Record نوشته اسنودن رو خوندم که شرح زندگی خودش بود از بچگی تا زمانی که به روسیه پناهنده شده بود. اول از همه باید بگم کتاب ترجمه خوبی داشت. اگر چه بحث حفظ حریم شخصی برای ما کمی لوکس است و اولویت ندارد ولی ما را با یک جهان بزرگتر و البته پیچیده تر آشنا میکند. اسنودن نویسنده یا روایت گر چندان خوبی نیست ولی با خواندن سرگذشت کوتاهش میتونیم هم در مورد امنیت در سطح کلان و هم در مورد سیستم پایش دولت آمریکا چیزهای زیادی یاد بگیریم اینکه کدوم سیستم عامل امنه یا Tor Browser چطور کار میکنه. عاشقان هک و امنیت و فعالین اجتماعی و همچنین مدافعان حریم خصوصی میتوانند از این کتاب لذت ببرند. 

پادکست رخ

پادکست رخ کاری از امیر سودبخشه که به شرح زندگی افراد بزرگ میپردازه (به شخصه خیلی به خوندن بیوگرافی علاقه دارم) . توی دو شماره و تقریبا دو ساعت زندگی مهاتما گاندی شرح داده شد که برای من خیلی لذتبخش و به یاد ماندنی بود دوست دارم چیزهایی که از این پادکست یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم.

  1. خودم آدم بی نهایت درستی باشم و بعد همین انتظار را از دیگران داشته باشم
  2. پای اعتقادات و چهارچوبهای خود بایستم حتی اگر همه چیزم را از دست بدهم
  3. از هیچ چیزی نترسم حتی از مرگ
  4. به هیچ وجه با هیچ کس با خشونت برخورد نکنم ولی در عین حال اعتقاد راسخ خود را حفظ کنم و مصمم باشم.
  5. همه بی گناهند مگر عکس آن ثابت شود.
  6. با گرسنگی و بی پولی و رنج و شب بیداری هم میشود زنده ماند و ادامه داد.
  7. بالاتر از نیروی ذاتی انسان نیرویی و جود ندارد.
  8. ضعف اراده از ضعف شخصیت ناشی میشود.
  9. اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند باید به خودت احترام بگذاری.
  10. کسی که آماده از دست دادن همه چیز است میتواند هر چیزی را بدست آورد.
  11. اگر همه ی این ویژگی ها را داشته باشیم میتوانیم پیامبر گونه پیش برویم و تغییری هر چند اندک در اطرافمان بدهیم.

تکمیل اطلاعات یا عطش یادگیری

مدتیه که بین این دو راهی گیر کرده ام. این که دنبال احساسم برم و چیزهای جدید یاد بگیرم تا عطش یادگیریم از بین بره. یا به تکمیل دانش قبلیم بپردازم تا به اندازه کافی بتونم اونها رو عمیق کنم. چون اگر دانش ناقصم را نتوانم به مروز زمان تکمیل کنم همون دانش کم کم تبدیل به صفر میشه. من به ندای عقلم گوش میکنم و سعی میکنم دانشم را در حوزه بازاریابی و فروش و همچنین مهارت مهم زبان انگلیسی تقویت کنم و به دنبال یادگیری و سرک کشیدن به موضوعات جدید نباشم.

این بود اتشای من! نتیجه گیری اینکه نوشتن بهتر از ننوشتنه حتی اگر این چنین بریده بریده و سکته زده باشه.

بگذار این بیت سعدی پایانی باشه به این پست بلاگ:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل /  که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

 

ما و اطرافیان ما، مقابله ی ما با ترس های وجودی

پ ن:  با نگاهی به کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیسم نوشته ی اروین یالوم و پادکست رواق از فرزین رنجبر

میخواستم شما را با سه نوع سازوکار دفاعی آشنا کنم که متاسفانه در جامعه ی ما بسیار رایج است.

جلوگیری از ترسیم نمودار زندگی

بدون شک افراد زیادی را دیده اید که بعد از ده سال از زمان اعزام هنوز به خدمت نرفته اند یا بعد از چند سال زندگی مشترک هنوز بچه دار نشده اند، یا پشت دیوارهای دیگری از زندگی مانده اند. زندگی را اگر یک پاره خط در نظر بگیریم نقطه هایی مثل ازدواج،بچه دارشدن،پذیرش مسئولیت های شغلی، دانشگاه رفتن،کنکور و سربازی را میشود روی این خط ترسیم کرد.

اما بعضی از اوقات ما از ترسیم این نمودار هراس داریم و در مقابل ترسیم کامل آن مقاومت میکنیم. ترس از ترسیم نمودار زندگی یکی از ترس های وجودی ماست ما با بچه دار نشدن به خیال خود نمودار زندگی را قطع کرده ایم و به پیر شدن و مرگ نمی رسیم یا با ازدواج نکردن تا آخر عمر یک پسر یا یک دختر جوان باقی خواهیم ماند و مسیر زن یا مرد شدن،والد شدن، میانسالی، پیری و مرگ را قطع میکنیم.

البته مسیر زندگی هر کسی متفاوت است و قرار نیست چنین مسیری برای همه ترسیم شود. اما هرگاه در نقطه ای از این مسیر ایستادید حتما فکر کنید که ریشه های این تصمیم از کجا نشات میگیرد؟ آیا این انتخاب ناخودآگاه ماست یا خودآگاه ما.

سندرم آشیانه ی خالی

مادران و پدران زیادی را میشود (طبق تحقیقات در میان مادران خانه دار شایع تر است)نام برد که به چنین وضعیتی دچار هستند. والدین به صورت ناخودآگاه در برابر ازدواج فرزند آخر مقاومت میکنند و چنان رابطه ی صمیمانه ای با فرزند خود برقرار میکنند که جدایی برای هر دو به امری محال تبدیل میشود. البته این کار به صورت ناخودآگاه صورت میگیرد یعنی امکان دارد که مادر بگوید من دوست دارم که بچه ام ازدواج کند و سروسامان بگیرد ولی سندرم آشیانه ی خالی یا empty-nest-syndrome مانع از این کار میشود. ترس از تنهایی یکی دیگر از ترسهای وجودی ماست که در کهنسالی ما را از آشیانه ی خالی میترساند و میترسیم بعد از رفتن همه ی فرزندان خانه ای سوت و کور نصیب ما شود و احساس تنهایی کنیم.

البته والدین باید زندگی شخصی خود را دنبال کرده و آن را به زندگی فرزندانشان گره نزنند، چنین ترسی در والدین متاسفانه در آینده باعث عدم استقلال فرزندان و وابستگی آنها میشود و از آنها موجوداتی ضعیف و متکی خواهد ساخت(آنچنان که شاید در اطراف خود دیده باشید).

دیکتاتوری در قلمرو محدود:

سالها پیش که در شرکت نفت کارمند بودم یک آبدارچی داشتیم که روی آبدارخانه اش خیلی حساس بود. مثلا اگر اونجا یک قطره چای میریختی یا به سماور دست میزدی داد و بیدادش بلند میشد به نوعی رییس آبدارخانه بود و یا بهتر بگویم دیکتاتور آبدارخانه. مثالهای بسیار زیادی رو میشه آورد که وقتی ما قلمرو محدودی در زندگی داریم تبدیل به دیکتاتور میشویم مثل خادم مسجدی که به هر آفتابه ای که دست میزدی از دور هوار میکشید  یکی دیگه رو بردار بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد صرفا برای اعمال قدرت در دایره ی کوچک دستشویی. این جا کاخ سلطنت کوچک من است و همه باید از من اطاعت کنند.

توصیه میکنم در زندگی خصوص خود از همسر و فرزند خود بخواهید در موضوعات وسیع و مختلفی اظهار نظر کنند و از آنها مشورت بگیرید چرا که اغلب اوقات ما با دست خود نزدیکان خود را به دیکتاتورهای بزرگ قلمرو محدود تبدیل میکنیم.

 

 

رمان پر، یک عاشقانه ی کلاسیک

دانلود رمان پر - شارلوت مری ماتیسن - کتابراه

به تازگی رمان پر اثر شارلوت مری ماتسین، نویسنده انگلیسی رو خوندم و چند خطی ر درباره ی کتاب نوشتم:

پر پر by ماتیسن
My rating: 3 of 5 stars

چند تا نکته رو میشه در مورد این داستان گفت.
موضوع اول:
پیش بینی خود محقق یا به انگلیسی self fulfilling prophecy به این میگن : زمانیکه شما یک پیش بینی در مورد زندگی خود را باور کنید ضمیر ناخودآگاه شما تمام تلاشش را میکند تا این اتفاقات بیفتد. مثالش در کتاب به این شکل بود که جادوگری به میویس گفته اگر آواز بخوانی حتما خانواده ات بدبخت میشود و …. و همینطور هم میشه چون ضمیر ناخودآگاه شخص تمام تلاشش رو میکنه تا این بدبختی ها اتفاق بیفته و چون به وقوع پیوستن یک بدبختی بسی آسانتر از حادث
شدن خوشبختیه و همیشه ویران کردن آسانتر از ساختن است پس پیش بینی های منفی راحت تر و کامل تر اتفاق می افتد. مثال دیگر این اتفاق که در جامعه شناسی مورد بررسی قرار گرفته در مورد بانکهاست یعنی مردم پیش بینی میکنند که بانکها در حال ورشکستگی هستند به همین خاطر همه ی مردم میخواهند پولشان را از بانک خارج کنند و بانک واقعا ورشکست میشود و پیش بینی مردم درست از آب در میاد!
موضوع دوم:
ناتوانی از آرزو کردن. مسخره به نظر می رسه ولی گاهی اوقات ما آرزوهای اشتباه میکنیم. مثلا آرزو میکنیم که مهاجرت کنیم بعد وقتی به آرزویمان می رسیم می فهمیم که این چیزی نبوده که میخواسته ایم. در مورد شغل و دانشگاه رفتن و ازدواج و … هم به همین صورته راجر آرزو داشت میویس ثروتمند و مشهور بشه و وقتی این اتفاق افتاد میخواست زمان به عقب برگرده و همان میویس سه سال پیش یعنی میویس فقیر و گمنام را ببیند. ما باید خواهان بدست آوردن حس بعد از اتفاق باشیم نه خود اتفاق. مثلا ما باید آرزوی خوشبختی و آرامش داشته باشیم نه صرفا پولدار و مشهور شدن چرا که امکان داره محقق شدن این اتفاقات ما رو به هدف غایی که خوشبختی و آرامش است نرسونه. هدف و وسیله رو نباید با هم قاطی کنیم.
موضوع سوم:
نباید گذشت زمان را نادیده بگیریم. گذشت زمان میتونه هر چیزی رو تغییر بده و عشق به تنهایی کافی نیست بلکه باید پیوسته چون گلی نو رس و شکننده از آن مراقبت کرد و اگر این مهم صورت نگیرید تنومند ترین درختان نیز در اثر بی توجهی ما خشک خواهند شد چه برسد به گلهای نازک احساس.

View all my reviews

کتابهایی که در سال ۲۰۱۹ خواندم

کتابهایی که در سال ۲۰۱۹ خواندم شامل:

  1. اقتصاد فقیر نوشته ی آبهیجیت بنرجی و استردوفلو
  2. عقل ساد نوشته ی بلانشو
  3. سه پرسش اثر تولستوی
  4. پلیکان اثر آگوست استریندبرگ
  5. هنر ظریف بی خیالی اثر مارک منسون
  6. جستارهایی در باب عشق نوشته ی آلن دو باتن
  7. متفکران بزرگ نوشته ی آلن دو باتن
  8. چرا عقب مانده ایم نوشته ی علی محمد ایزدی
  9. Comptia +A
  10. درباره ی معنی زندگی اثر ویل دورانت
  11. خاطرات خانه مردگان داستایفسکی
  12. چه باید کرد نوشته ی تولستوی
  13. مردگان زرخرید یا نفوس مرده اثر گوگول
  14. دسته ی دلقک ها اثر سلین
  15. سکس و شرع و زن در تاریخ اسلام نوشته ی مریوان حلبچه ای
  16. یک اتفاق مسخره اثر داستایفسکی
  17. هنرمند چهره پرداز نوشته ی لسکوف
  18. صوفیگری نوشته ی احمد کسوی
  19. الفبای مراقبت از کودک نوشته ی آلن فروم
  20. دوئل و شرط بندی و اندوه اثر چخوف
  21. قدرت و جلال اثر گراهام گرین
  22. شنل نوشته ی گوگول
  23. همیشه شوهر اثر داستایفسکی
  24. محاکمه نوشته ی چخوف
  25. در نبردی مشکوک اثر جان اشتاین بک
  26. خرس نوشته ی سراج بناگر
  27. پدر سرگی نوشته ی تولستوی
  28. قولولولو اثر سراج بناگر
  29. Little Rice: Smartphones, Xiaomi, and the Chinese Dream
  30. در باب حکمت زندگی نوشته ی شوپنهاور

 

کتاب الکترونیکی و عذاب وجدان

https://ketabdeh.ir/wp-content/uploads/2019/04/ebook-readers.jpg

وسواس زیادی به قالب کتابی که میخونم ندارم PDF یا صوتی یا کتاب فیزیکی اگر چه برایم یکسان نیست ولی هر کدام که باشد استفاده میکنم. اما خوندن کتاب رو از طریق گوشی به تازگی شروع کردم. پیش تر وقتی یک PDF رو دانلود میکردم کمی احساس عذاب وجدان میکردم و البته برای جبرانش حتما کتابی میخریدم! مثلا اگر ۵ تا کتاب رو از سایت های غیر قانونی ایرانی و خارجی دانلود میکردم یک کتاب رو هم از کتابفروشی میخریدم که جبران کنم! صادقانه اگر بگویم در مورد دانلود کتاب های خارجی از سایت های روسی و یا دانلود کتابهایی که نویسنده و مترجمش فوت کرده بودن عذاب وجدان کمتری داشتم.

چند ماهی میشه که با کتابخوانهای خوب آندرویدی آشنا شدم مثل فیدیبو، کتابراه، طاقچه . هر سه تا برنامه رو روی گوشیم نصب کردم ولی اگر ازم بپرسید کدومش رو دوست داری میگم کتابراه رو بیشتر دوست دارم. دلایلش شاید جندان موجه نباشه. یکی از دلایلش به خاطر شماره صفحه س یعنی توی کتابراه اگر صفحه ای ۱۰ هستی توی کتاب هم همونجایی، مثلا وقتی کتاب اقتصاد فقیر رو میخوندم  هر ۱۰ صفحه از کتاب الکترونیکی معادل یک صفحه از کتاب واقعی بود و اینطوری دقیقا میدونستم که صفحه چندم هستم یا میتونستم به اون صفحه رفرنس بدم یا یادداشت بردارم.

دلیل دیگرش هم کتابهای حوزه ی روانشناسی و فلسفه بود که در مقایسه با فیدیبو و طاقچه توی کتابراه هم قیمتش پایین بود و هم تعدادشون زیاد بود. مزیت فیدیبو شاید تخفیف های زیاد روی کتابهای عوام پسند باشه که البته بعضی از تخفیفهاش آدم رو یاد فروشگاه کوروش و دیجی کالا میندازه بعضی وقتها احساس میکنم این تخفیفها آدم رو کودن فرض میکنه به همین خاطر حس خوبی بهش ندارم.

طاقچه رو به خاطر وجود کتاب های روز دانشگاهی با قیمت مناسب میپسندم هر چند کتابهای داستانیش هم عالیه زندگی نامه های مختلف رو فقط از طاقچه میشه پیدا کرد کتابهاش خاص و جالبه و انتشاراتی که باهاش کار میکنه متفاوت.

تا امروز ۶ تا کتاب رو با این برنامه ها خوندم و خیلی راضیم. الان دیگه خیالم راحته چون بابت کتابها پول میدم و قیمتشون هم پایینه و میتونم بخرم .خلاصش اینه: این امکان فراهم شده که هم ناشر بتونه بفروشه و هم من بتونم بخرم .

شاید اگر راه درست کم هزینه برای مردم وجود داشته باشه اکثریت مردم هم سراغ راه های غیرقانونی و نقص حقوق مالکیت نمی روند.هیچ وقت فکر نمیکردم که مشتری پر و پا قرص این App ها بشم ولی الان هم مشتریشون هستم و هم به دیگران توصیه میکنم.

این لینک رو هم میتونید بخونید که بررسی دقیقتر این سه تا اپلیکشن هست.

پاسخ به سوال ویل دورانت

چند روز پیش خواندن کتاب “درباره ی معنی زندگی” نوشته ی ویل دورانت را به پایان رساندم. این کتاب خوراک فکری مناسبی برای اندیشیدن حول این مسئله بود که زندگی چه معنی دارد و با چه انگیزه ای میتوان آن را ادامه داد؟

داستان کتاب از آنجا آغاز میشود که شخصی نزد ویل دورانت می رود و میگوید قصد خودکشی دارم . زندگی برایم پوچ و بی ارزش است. نویسنده ابتدا سعی میکند او را قانع کند ولی نمیتواند. لذا نامه ای برای مشاهیر عصر خود از جمله گاندی،جرج برنارد شاو، راسل، جواهر لعل نهرو مینویسد. البته خیلی از این افراد پاسخهای ناچیز و مختصری به این نامه میدهند ولی بعضی از افراد نیز با حوصله و دقت فلسفه ی زندگی خویش را فاش می کنند.

ویل دورانت می پرسد: “لحظاتی از وقتتان را به من اختصاص دهید و به من بگویید زندگی برای شما چه معنایی دارد، چه چیزی باعث میشود نا امید نشوید و همچنان ادامه دهید؟ دین چه کمکی-اگر هست به شما میکند، سرچشمه های الهام و انرژی شما چیست، هدف یا انگیزه کار و تلاشتان چیست؟ تسلی ها و خوشی هایتان را از کجا پیدا میکنید؟ و دست آخر گنجتان در کجا نهفته است؟ “

ویل دورانت عزیز!

همیشه با خودم می اندیشم که آیا چیزی بالاتر از خود زندگی وجود دارد یا نه؟ و هر بار یقین پیدا میکنم که زندگی و تجربه ی زیست مادی بزرگترین نعمتی است که در اختیار داریم والبته تنها فرصتی که تا خاموش شدن ابدیمان داریم. کام گرفتن از تمام لحظات زندگی و داشتن یک زندگی اصیل سوخت من برای زندگی است.

کلید واژه هایی که به آن اهمیت می دهم مسئولیت و وظیفه و تلاش ست،به عقیده ی من شادی در انجام وظیفه است و بلوغ در پذیرش مسئولیت. مسئولیتهای زیادی را آگاهانه در زندگی خود پذیرفته ام و تمام تلاشم را میکنم که وظایفم را در قبال آن انجام دهم. مسئولیتهایی چون همسر بودن،پدر بودن،کارمند بودن، شهروند بودن، انسان بودن و …

در زندگیم سعی کرده ام عملگرا باشم ، به قول گوته: “هر اندیشه ای که به عمل ختم نشود مرض است” به همین سبب دن کیشوت وار قبل از اینکه بیاندیشم میتوانم یا نه؟ به سوی عمل تاخته ام. هر صبح که از خواب بیدار میشوم شوق وصف ناشدنی دارم و خوشحال از اینکه زنده ام و می توانم امروز را نیز تجربه کنم. زندگی برای من همچنان جدید و پر از شگفتی است.

آری عاشق زندگی بودن و مهم تر از آن عاشق مسیر زندگی بودن آن چنان من را مشغول کرده است که فرصت افسردگی و خودکشی ندارم. ویل دورانت عزیز خوشحالم که پاسخ من با نتیجه گیری پایانی شما شباهت هایی دارد و من هم مثل شما باور دارم که داشتن همسر و فرزند و شغل میتواند انسان را از پوچی نجات دهد و شوق زندگی را در او گرم نگه دارد. البته صرف داشتن خانواده و شغل کافی نیست بلکه باید عاشقانه زندگی کرد و عاشقانه کار کرد.

تصدیق میکنم که زندگی مشکل است و تنها با نیروی عشق میتوان آن را به عقب هل داد و راضی و سعادتمند به خط پایان رسید(صحبتهای عزت الله انتظامی در بستر مرگ را جستجو کنید).

شوپنهاور میگوید “زندگی مسئله مشکلی است ،سعی میکنم تمام آن را صرف پاسخ به خودش بکنم” من هم میگویم زندگی راه دشواری است که تنها با قلبی عاشق میتوان آن را طی کرد.

بد نیست شما هم به سوال ویل دورانت پاسخ دهید و اگر جوابی داشتید در بلاگتان بنویسید.