لذت تداوم دروغ

بارها به این موضوع فکر کردم که چرا ما آدمها از دروغ و نقش بازی کردن لذت می بریم ، مثلا پسری از دوست دخترش متنفره و دختر هم از پسره خوشش نمیاد بعد باهاش میره بیرون و دختره هم الکی ناز و عشوه میکنه بعد چه اتفاقی می افته که که دو نفر از این وضعیت حالشون بهم نمیخوره؟ وادامه میدن؟ آیا این تداوم دروغ و فریب برای طرفین چندش آور نیست؟ به این فکر کردم که چطور میشه یه دروغ بزرگ دو طرفه را ادامه داد و با چه منطقی؟
احتمالا این آدمها چطوری فکر میکنند:
1. با خودشون میگن که از هیچی بهتره (حفظ وضعیت موجود)
2. یا میگن گور باباش اگه اون الکی من رو دوست داره من هم الکی میگم دوسش دارم اگه اون با کسی دیگه س من هم با کس دیگه م.
3.بی خیال بابا دنیا دو روزه اصلا اگه راست بگی باختی باید همیشه دروغ بگی.
4.اینقدر الکی محبت کردن که تصور نمی کنند دوست داشتن واقعی هم وجود داره و طور دیگه س و فکر میکنند تنها واقعیت موجود دروغه
5.حذف نشانه های منفی رفتاری یعنی پسر تمام معایب و دروغ های دختر را نادیده میگیرد تا دختر رویایی که در ذهن دارد خدشه دار نشود او دختر را هم دوست ندارد فقط تصویر خیالی را که سالهاست در ذهنش درست کرده دوست دارد این آخری دیگه اوج مریضی مالیخولیاییه
6.فرار از تنهایی (بسیار شایع)
7.مورد هفتم هم خواستم بنویسم به خاطر سکس! ولی بعد فکر کردم که آیا نمیشه به واقع همدیگر رو دوست داشته باشند و سکس هم داشته باشند؟ لذت بخش تر نیست؟
8.علاقه عجیب به پیچیدگی رفتاری و مخفی کاری و اینکه ذاتا و بدون هیچ دلیل و منفعتی دوست داریم دروغ بگیم و همدیگر رو آزار بدیم.
کسی که فریب میخوره به اندازه کسی که فریبکاره مقصره چیزی به اسم اشتباه یکطرفه وجود نداره ما عموما در روابط خودمون عشوه ها و ناز و کرشمه های دروغی و مصنوعی را به اخم ها و دردل های واقعی ترجیح میدهیم و به همین خاطره که من برای به دست آوردن تو تمام حقایق تلخم را مخفی میکنم و کاخ پوشالی از دروغ برایت میسازم و تو هم این کاخ پوشالی زیبا را دوست داری و به خاطر حفظ این کاخ پوشالی هر روز من را وادار میکنی که یه این دروغ ادامه بدهم تا این بنای دروغین همچنان پابرجا بماند درست است که دروغین است ولی بسیار زیباست.

ورزش بوکس بهترین ورزش

بطور معمول بوکس علم شیرین نام دارد، ولی این ورزش ممکن است ورزش بی‌رحمی هم باشد که برنده و بازنده  را مجروح و لگد مال  می‌کند.اهمیت بوکس در زیاد  مقاومت کردن، پایداری و قدرت طلبی است که شما زمان ورزش به دست می‌آورید.اگر طعم درد و تحقیر ضربه های مشت را نچشیدید، بوکس بدون جنگ و دعوا هم، همانقدر برایتان اهمیت خواهد داشت

تمرین بدنی کامل

بوکس، تقریباً عضلات تمام بدن را درگیر می‌کند. عضلات کول، سرشانه، جلو بازو، پشت بازو، شکمی، سینه و پشت، تقریباً عضلاتی هستند که هنگام مشت زدن، گارد گرفتن و جاخالی دادن بکار گرفته می‌شوند.

عضلات پاهای شما هم برای اینکه درون رینگ مسابقه سر پا بمانید درگیر هستند، و به شما کمک می‌کند تا از حریف واقعی یا مجازی‌تان بگریزید. عضلات چهارسر، همسترینگ و باسن، با هم کار می‌کنند تا شما را در جهش‌هایتان کمک کرده و به مشتهای شما قدرت دهند.

نیرویی که شما برای هر مشت تولید می‌کنید، از پایین تنه شروع می‌شود و از ساق پاهایتان در زنجیره‌ای جنبشی بسمت بالا هدایت می‌گردد.ساقهای قوی به چالاکی شما در رینگ مسابقه کمک می‌کنند.

کارکرد موثر قلب

مشت زدن و جهش درون رینگ بوکس، انرژی قابل توجهی مصرف می‌کند، بهمین دلیل بوکس ورزشی موثر برای تمرین قلب نیز بحساب می‌آید.

تحقیق دانشکده پزشکی کیپ تاون که در وب‌سات PubMed.gov منتشر شده است، نشان می‌دهد که دانشجویان مقدار انرژی معادل ۱۰ کیلومتر دویدن را در یک جلسه تمرین ۶۰ دقیقه‌ای بوکس مصرف می‌کنند. تحقیق دیگری در دانشگاه مزا، آریزونا نیز انجام گرفته است که از یافته‌های تحقیق قبلی پشتیبانی می‌کند.

نتایج این تحقیق نشان داده است ۳۰ دقیقه تمرین بوکس پر برخورد با کنسول بازی نینتندو وی، می‌تواند نقش مهمی در فعالیت‌های روزانه ایفا کرده و بعنوان تمرینی هوازی قلمداد شود.

تمرین مقاومت و پایداری

حتی اگر هیچ‌وقت نخواهید مبارزه‌ای در برابر یک حریف داشته باشید، هنوز هم می‌تواند بدنی تومند همچون جرج فورمن بدست بیاورید.

مجله «عضله و تناسب اندام»، تمرینات شدید با کیسه بوکس را به شما توصیه می‌کند تا استقامت خود را بالا ببرید.

۳ دقیقه به کیسه مشت بزنید، و ۱ دقیقه برای استراحت اطراف کیسه رقص پا تمرین کنید، حالا دوباره مشت زنی‌تان را از سر بگیرید.

کارتان را همچون بقیه‌ی بوکسورهای تازه‌کار، با ۳ راند شروع کنید و به تدریج تمرینتان را به ۱۲ راند، یعنی همچون مسابقات قانونی بوکس افزایش دهید.

تخلیه کننده عالی استرس

مطمئنا بوکس یک فعالیت فیزیکی است که می‌تواند به روی فرم آمدن بدنتان کمک کند، اما مزایای روانی هم دارد!

کلینتون مک کینز و هیلاری لیسندن در کتابشان به نام «تناسب اندام با بوکس» می‌گویند که: چگونه ضربه زدن به کیسه بوکس و تمرکز بر مشت زنی و ترکیب ضربات، امکان رهایی از ناامیدی، عصبیت و حس تهاجمی را برای شما به ارمغان می‌آورد.

مک کینز و لیسندین همچنین یادآوری می‌کنند که چگونه عناصر تخصصی بوکس مانند مشت زنی سرعتی با توپ و جست و خیز کردن، می‌تواند به ایجاد نظم و تمرکز و نهایتان به آزاد کردن فشار ذهنی‌تان کمک کند.

رویداد یا روند

رویداد یا روند :

در هر شرایطی با دو موضوع مختلف روبرو هستیم رویداد و روند …رویداد یا اتفاق را معمولا دادگاه و سیستم قضایی حل میکند (البته اگر بتواند) ..مثلا وقتی دزدی اتفاق می افتد دادگاه جواب این سوال را پیدا میکند که .. چه کسی دزد است ؟ چقدر دزدیده ؟ اینجا بیشتر با اعداد و جنس آمار سر و کار داریم ….اما روند پدیده عمیق تری رو بررسی میکنه و اینکه چرا دزدی انجام شد ؟ انگیزه چه بوده ؟ دغدغه ها و ترس ها و نیات پشت هر مسئله ای از خود مسئله مهم تر است ولی جامعه ما با دید سطحی و محدود خود همیشه سعی میکنه رویداد رو بررسی کنه و نه اننگیزه ها و روند اتفاقات رو …. مثلا همه میدانیم چه سالی انقلاب شد ولی نمیدانیم انقلاب روند چند ساله ای رو طی کرد و به چه انگیزه ای و چرا انجام شد ؟ وقتی کسی دروغ میگوید ما میتوانیم تشخیص بدهیم که دروغ گفته ولی از انگیزه او و دلیلی که باعث دروغ او شده خبر نداریم …از ما میترسد ؟ به خاطر غرورش بوده ؟ حرص و طمع دلیلش بوده ؟ و شاید چون ما فرصت راستگویی را به او ندادیم به همین دلیل دروغ گفته …..

معلم های تاریخ در مدرسه تاریخ شروع و پایان حکومت ها را گفته اند و نه روند آن را و ما تاریخ یاد نگرفته ایم فقط اعداد را حفظ کردیم …. آخرین پادشاه رو نفرین کردیم و روند افول و جنایت پادشاهان قبلی رو که کم کم جمع شده و در زمان پادشاه آخر به سقوط سلسله منجر شده نمیفهمیم ….فقط نقطه ها را حفظ کردیم و خط های بین نقاط را نمی فهمیم .

جدیدا هم یاد گرفتیم شغل ها را از لحاظ درآمد با هم مقایسه کنیم انگار در مدرکی که به دستمان داده اند نوشته شده x تومان ولا غیر !!! مثلا قصاب رو با جوشکار مقایسه میکنیم مهندس رو با گدا !! خیاط رو با خواننده و با متری که داریم یعنی موجودی نقد طرف مقابل در نقسه کنونی ما کاری به اثر مرکب نداریم ، کاری به مدت زمان فعالیت آن شخص در آن شغل نداریم ! کاری نداریم که اصلا جانور شناسی که رفته آفریقا یا نویسنده ای که کتاب مینویسه هدف اصلیش پول نیست و دنبال پول جمع کردن هم نیست ما آینده آنها را هم پیش بینی نمیکنیم مثلا این رو نمی فهمیم که کارگر که نیری جسمیشو می فروشه ارزشش به صورت نزولی کاهش پیدا میکنه و کسی که دانش تخصصی داره ارزشش به صورت صعودی افزایش پیدا نمیکنه …فقط نقطه ها رو میفهمیم نه خط های بین آنها ….یه ضرب المثل کردی هم داریم که میگه نان ئه و نانه سه له تنورا بیت…..دقیقا یعنی ریدن به تفکر بلند مدت (پس انداز – آینده نگری -تفکر سیستمی – ابداع و اختراع و خلاقیت ) و …..این ضرب المثل شاید کاربردش جای دیگه باشه ولی ما چون فقط یک چکش در دست داریم همه چی رو به شکل میخ می بینیم .

حرکت جهادی یا مهندسی

بعضی از کلمات با یک سیستم و دولت مرکزی میاید و با همون دولت هم به خاک سپرده می شود ، مثل کلمه آریامهر که در زمان شاه بود .

من در مورد کلمه جهاد یا جهادی خیلی فکر کردم و از این کلمه وحشت دارم ، جهاد یک فرض دینی در دین اسلام است به معنی جنگیدنن بر علیه دشمن اینکه آیا حمله کردن هم جهاده ؟ یا فقط دفاع کردن جهاده رو نمیدونم باید از علمای اهلش بپرسیم .

ولی تصور کنید این کلمه وارد کشاورزی ، مهندسی ، پزشکی و علوم دقیق مهندسی بشه ! تصویر کنید ما جهاد دانشگاهی یا جهاد کشاورزی یا جهادهای دیگر داشته باشیم ….

در حالت فعلی که دولت از این کلمه استفاده میکنه جهاد مصداق کامل بی نظمی ، بی برنامگی و آشوبه یعنی وقتی شور بیشتر از شعور فرد باشد …یارو توی تلویزیون صحبت میکرد میگفت :  توی پروژه مربوط به IT صبح تا شب نخوابیدن و بعد کارها همه خراب شد بعد با حرکت جهادی 20 روز کار کردیم و تمومش کردیم …کسی نیست بگه تو غلط کردی بدون برنامه ریزی اینکارو اننجام دادی بدون اینکه فکر کنی کاری که میشد 3 ساعته تموم بشه گندش رو بالا آوردی و 20 روز طول کشید این بی شعوری و بی نظمی و توبیخ داره نه تشویق .

مدیریت جهادی هم شبیه آتش نشانیه یعنی در طول سال مثل خرس بخوابیم ولی وقتی چیزی گندش دراومد حمله کنیم شب و روز نخوابیم و آتیش رو خاموش کنیم و بعد دوباره بریم بخوابیم .

اگر کاری بیشتر از زمان استاندارد خود طول می کشد  …اگر شب و روز سر پروژه ها نمیخوابید و به خودتون افتخار میکنید که جهادی کار میکنید درست حدس زدید این روش جهادیه و اصلا به مهندسی هیچ شباهتی نداره …روس اقدام بدون فکر و بدون نظم همون روش جهادیه تو ایران ….هر وقت این کلمه رو میشنوم می فهمم که با یه چیز ناجور طرف هستم .

گفتگو میان دهه 60 و دهه 70

سلام چطوری
– سلام من خوبم تو چطوری ؟
– من که خیلی عالیم ، یعنی همیشه هپی و عالیم از لباس و ظاهرم معلوم نیست ؟
– به نظرم شادی و رضایت یه چیز درونیه و نمیشه با لباس و ظاهر نشون داد
– به هر حال من همیشه شادم
– همیشه شاد بودن مثل همیشه غمگین بودن یه مشکل روحی است ، احتمالا اگر همیشه شادی یعنی اینکه نرمال نیستی

– ای بابا ، بی خیال راستی نسل شما چرا اینطوریه ؟ چرا نمیتونی بی خیال باشی و از زندگی لذت ببری ؟

– از بی خیالی لذت می بری ؟
– آره خیلی تو چی ؟

– من از بی خیالی می ترسم و از بی خیال نبودن،حس مسئولیت،صداقت،موندن سر قول، اعتماد، وفاداری و شهامت و فداکاری لذت می برم
– تو میدونی انتخاب یعنی چی ؟ یعنی اینکه آدم آزاده که انتخاب کنه من بی خیالی رو انتخاب کردم و از آن لذت می برم و به شما و نسلتون هم ربطی نداره
– مشکل همینجاست
– کجاست؟
– مشکل اینه که واقعا انتخاب کردی بی خیال باشی یا وادار شدی که این گزینه را برداری ؟من از انتخاب های شجاعانه خیلی خوشم میاد مخصوصا اگر کسی پای انتخابش بایسته ولی به نظرم رسانه و حکومت و سیستم تو رو به سمت بی خیالی هدایت کرده و بی خیالی انتخاب خودت نیست و درد همینجاست ! کاش انتخاب کرده بودی .واقعیت اینه که تو هیچ انتخابی نکردی مثل یک تکه چوب ، یک تکه چوب هم میتونه بی خیال باشه
– به هر حال تو اذیت میشی و هزینه میدی بابت اینکه بی خیال نیستی و به بعضی از اصول پایبندی قبول داری ؟
– آره قبول دارم من هزینه میدم و از این بابت خوشحالم چون فکر میکنم هر چیزی که رایگان باشه بی ارزشه شاید من مثل تو دنبال چیزهای مجانی نباشم
– چرا فکر میکنی تو نماینده نسل خودتون هستی و من هم ننماینده یه نسل دیگه
– نه فقط احساس میکنم ما نماینده اکثریت هستیم
– یعنی با اقلیت کاری نداریم
– نه اینجوری راحت تر بحث میکنیم . مثل معلم های ریاضی که از x صرفنظر میکردند
– خوب نتیجه این همه چرندیات چیه که با هم گفتیم ؟ به قول آمریکایی ها So What Now What
– مینویسمش
– همین ؟
– آره مینویسمش
– بی خیال

تابستان 94

مدیر خسیس

حقیقت فراموش شده :
با پول درآوردن میشه ثروتمند شد نه با خسیسی .

یه مدیر شرکتی رو می شناختم سر 1000 تومان با همه چونه میزد به خاطر هزینه نکردن 5 هزار تومان ضررهای چند میلیونی رو تحمل میکرد با راننده ها سر کرایه بار روزی 4 ساعت بحث می کرد ثانیه های کارمندانش رو میشمرد و ازشون پول کسر میکرد خلاصه تمام زندگیش مشغول همین کار بود اگر 10 درصد این وقت رو به فکر درآمدزایی بود شرکتش 10 برابر رشد می کرد ، شبیه آدمی بود در تاریکی که یک بسته پول رو آتش زده و دنبال پیدا کردن 5 ریالی بود احساس بزرگی و قدرت میکرد وقتی می فهمید یک ریال کمتر داده از اونطرف کارمندا به خاطر همین رفتارش ضررهای میلیونی بهش میزدن مشتریها از طمع و حرصش بر علیه خودش استفاده میکردن و پولش رو بالا می کشیدن هر بار که به زور 1000 تومان از چیزی صرفه جویی میکرد در مقابلش ده برابر رو از دست می داد این از دست دادن لزوما شاید پول نباشه ، عزت نفس رابطه ها و اعتماد کارکنان و شخصیت و پرستیژ کاری بالاتر از اون 1000 تومانه ، در واقع داشت از کیسه عزت نفسش خرج می کرد …نمیدونم الان هم اینطوریه یا نه و چقدر از این آدمها داریم توی کشور ولی تعدادشون کم نیست ….. باید اینو بفهمن که سیستم واقعیه و دقیقا منظم کار میکنه یعنی پولی که از کارگرت کسر میکنی به بهانه واهی تبدیل به کم کاری کارگر میشه و این کم کاری تبدیل میشه به محصول بد و نارضایتی مشتری و ضرر چند بار ….کسب و کار کاملا سیستماتیک کار میکنه وهمه چی به همه چی ربط داره نمیشه قطعه کوچکی رو از ماشین برداری و انتظار داشته باشی که ماشین درست کار کنه .

شغل کاذب

پدران و مادران در میانسالی به دلیل نداشتن هیچ هدف مشخص برای بقیه زندگی خود تمام تمرکز خود را بروی بچه های خودشان میگذارند و با ازدواج و بچه دار شدن تقریبا فکر میکنند کارشان در دنیا تمام شده و تمام وظیفه ی خود را انجام داده اند پس در این لحظه کاری برای خود میتراشند آنهم 20 یا 30 سال تعقیب و گریز با بچه های خودشان دخالت در لباس پوشاندن دخالت در راه رفتن و تمام شخصیت بچه ای که به دنیا آورده اند تا زمانیکه فوت کنند در این 30 سال میانسالی تا فوت به دلیل نبودن هیچ هدف و ایده ای در زندگی شغلی به نام کنکاش فرزندان به عنوان موجوداتی آزمایشگاهی را ادامه میدهند و تمام تلاش خود را میکنند تا کپی از خودشان درست کنند … نمیگذارند اشتباه کند نمیگذارند شکست بخورد نمیگذارند بیفتد و یک بزدل پاستوریزه ی ماشینی را تحویل جامعه می دهند انسانی بدون اختیار بدون اراده بدون شجاعت بدون داشتن یک نظر مخالف و بدون شخصیت مستقل، تنها موشی آزمایشگاهی برای پر کردن اوقات فراغت پدر و مادر ، پدر و مادری که بدون آرمان بدون هدف بدون رویایی مشخص در آزمایشگاه خانگی با بچه ها بازی میکنند. چند درصد از مردم ایران این شغل کاذب را دارند ؟
از یک مرد یا زن میانسال بپرسید هدفتان در زندگی چیست نه اصلا به هر کسی که رسیدید بپرسید هدفت در زندگی چیست به جای اینکه بپرسید چه رنگی را دوست دارید یا متولد چه ماهی هستید ؟ بپرسید چرا زندگی میکنی ؟ هدفت از زنده بودن چیست ؟

یابوهای تکتاز

تا زمانیکه نفع شخصی را به نفع گروهی ترجیح بدهیم و فقط به خود فکر کنیم در همه زمینه ها وضعیتمان تغییر نمیکنند …. تا زمانیکه بیکاری و اعتیاد و مشکلات دیگران به ما ربطی نداشته باشد و بزدلانه و گوسفند وار به پر کردن طول عمر خود مشغول باشیم وضعیت همین طور است .در عرصه سیاست حکومت از این تکروی ما لذت برده و بیشتر ما را از هم دور نگه می دارد و مشغول سرکوب و چپاول خود است .

در عرصه بازار و کسب وکار مالیات و بیمه و شهرداری سوار صنف های مختلف شده و چون سندیکا و اتحادیه های یکدل و متحدی ندارند آنها را می دوشد .در شرکتهای کوچک تک تک نفرات با خود محوری و خود بزرگ بینی اتحاد شرکت را از بین برده و هر کدام به سمت منافع شخصی خود می رود و دیر یا زود کسب وکارشان تعطیل می شود .

همیشه جانیان و چپاولگران در صف های مستحکم و متحد گوسفندهای تنها و جدا افتاده از همدیگر را به سختی دریده اند .برای یک لحظه فکر کنیم که آیا حاضریم منفعت شخصی خود را فدای منفعت جمع کنیم ؟ اگر نه بهتر است در مورد کشورهای غربی ، در مورد آزادی ، در مورد مشکلات اقتصادی و سیاسی ایران ، در مورد روشننفکری ، در مورد دین و مذهب ، و در مورد هیچ چیز دیگری و هیچ آرمان و هدفی گوه زیادی نخوریم …خواهشا گوه نخوریم ننه در تاکسی نه اتوبوس نه مهمانی ها چون در این حد نیستیم که حرف بزنیم چون هنوز فکر میکنیم هیچ مسئولیتی نداریم و مثل یابو قرار است زاد ولد کنیم و بعد شرمان را کم کنیم البته من با یابو مشکلی ندارم و مشکل من یابویی است که اننتقاد میکند و کتاب میخواند و یا تلویزیون ننگاه میکنو و ازحکومت وسیاست حرف میزند و گرنه من به هیچ یابویی توهین نمیکنم من با یابوی مخالفم که حود را یابو نمی داند درد همین است ،

ما را چه به گنده گوزی و مقایسه با کشورهای دیگر ، اصلا به ما مربوط نیست ما هنوز در عصر جنگل هستیم جایی که وقتی مثل گربه از خونه خود بیرون می جهیم… همه مردم را به دو دسته میبینیم همه یا شکارند یا شکارچی ، یا سگ یا موش از سگ ها باید فرار کنیم و موش ها را بگیریم ….بعد از هزاران سال تفکر عموم ما در سرزمینی که هستیم در عصر میمون ها و جنگل باقی مانده است …

آلودگی ذهنی

وقتی به دوران دبیرستان ودانشگاه و سربازی و … فکر میکنم دقیقا زمانی بود که نه تلگرامی وجود داشت نه وایبر و نه میدونستیم اینستاگرام چیه ، با دوستها میرفتیم بیرون دور میزدیم یا میگفتیم و میخندیدیم ، جک هایی بلد بودیم که دوستمون نشنیده بود ولی الان هر نفر روزی 300 تا جوک میبینه و اینفدر براش عادی میشه که دیگه به حرفای خنده دار هم نمیخنده …. شاد بودن و خندیدن به معنی عضویت در گروههای مختلف و چرند تلگرام و … نیست که پر از جوکه ..شاد بودن یعنی حس واقعی صحبت کردن با یک دوست گفتن از خاطرات و خندیدن با هم دیگر نه به صورت آدمکهای مصنوعی که هر کدام در خانه خود نشسته اند ….این شبکه ها ابزار هستند نه سرور ما ما باید آنها را کنترل بکنیم نه اینکه اسیر آنها بشویم …. استالمن بنیانگذار نرم افزارهای آزاد میگه در عصر فعلی ما کارگران شیکه های اجتماعی هستیم نه کاربران آن ما برای آنها ترافیک ایجاد میکنیم و سرگرمی های واقعی را کنار گداشته ایم و سویچ کردیم به این رسانه ها ما مثل کارگر شب تا صبح برای آنها کار میکنیم ……..لطفا کسی اگه اینو میخونه نگه که من هم تفریح میکنم هم کارهای دیگه میکنم و هم تو تلگرام و اینستا گرام پلاس هستم چون نمیشه اصلا نمیشه ….. انجام دادن یک کار به معنی انجام ندادن کار دیگر است .وقتی سریالی رو نگاه میکنی یعنی کتابی رو بستی یعنی فرصتی رو برای فهمیدن از خودت گرفتی وقتی توی تلگرامی یعنی با هیچ کسی صحبت نمیکنی یعنی با هیچ کس نمی خندی …. و هر انسانی زمان محدودی برای زندگی دارد حیف نیست که این زمان محدود را صرف کارگری برای تلگرام و فیس بوک و اینستا گرام …. بکنیم چرا به دوستامون زنگ نزنیم و دور هم جمع نشیم ؟ چرا کتاب نخونیم ؟ چرا دنبال ورزش و مسافرت و تفریح واقعی نباشیم ؟ چرا ارتباطهای اجتماعیمون بالای 1000 تا دوست میشه ولی در یک جمع 5 نفره نمیتونیم حرف بزنیم ؟ چرا و قتی با کسی رودر رو حرف میزنیم نمیتونیم حرف دلمون رو بزنیم ؟ نمیتونیم بیشتر از یک جمله بنویسیم ؟ چرا نمیتونیم بنویسیم چون صبح تا شب مشغول کپی کردن چرندیات از این گروه به گروه دیگه هستیم ، آخرین باری که یک صفحه خاطره نوشته اید یا نامه کی بوده ؟
آخرین باری که یک ساعت رودررو با کسی صحبت کرده اید کی بوده ؟ آخرین باری که با کسی بحث کرده اید و شدیدا از موضع خود دفاع کرده اید کی بوده …. دوره ای که دبیرستان درس میخوندم 14 سالگی تا 17 سالگی بعد از کلاس با چند تا از دوستان ساعتها بحث های سیاسی میکردیم در مورد اینکه رفرمیست خوبه یا انقلابی یا فرق سوسیالیسم با کمونیسم چیه یا اینکه خودختاری یعنی چی دموکراسی یعنی چی ؟ نمیدونم سواد سیاسی ما در چه حدی بود ولی مطمئن هستم خیلی بیشتر از همسن های الان بود …..
اکثر نسل دبیرستانی و دانشجو … بدون آرمان ، پوچ و تهی ، که باسوادی رو با تلگرام رفتن اشتباه گرفتند و اکثر زنان و مادرانی که باید بچه هایی آزاده و با ارداه و باسواد و شجاع و با شرف آینده را تربیت کنند فکر میکنند کارشان فقط خوابیدن در رختخواب با شوهر و تماشا کردن سریال است ……
تلویزیون های لعنتی و مزخرفات منتشر شده در تلگرام واینستاگرام و …را رها کنید …خودتان قهرمان زندگی خودتان باشید و دنبال قهرمانها نگردید ….. کتاب خوبی پیدا کنید و بخوانید و مثل سابق به زندگی روی بیارید ….. هیچ کس بر اثر خاموش کردن تلویزیون نمرده است هیچ کس با عضویت در گروه های چرند و مزخرف تلگرام و … با سواد و با شعور نشده است ……شعور اکتسابیه و بیماری نیست که از کس دیگری به شما منتقل بشه …بی خبر بودن از شایعات و مزخرفات تا حالا کسی رو نکشته ………..بیسوادی و بی شعوری نتیجه پایین اومدن سرانه مطالعه س به مطالعه کتاب به ارتبطهای واقعی به ورزش و تفریح و مسافرت و به خندیدن با دوستان و خانواده خود بازگردید ……

شغل

عموما طبقه حاکم با پوشاندن یونیفورم پلیسی به تن مردم و دسته بندی کردن آنها به گروههای مختلف سعی دارد که در اصل قضیه مغلطه کند .پلیسی که در خیابان یک شورشی را کتک میزند خود جزو ۹۹ درصد طبقه فرودست جامعه س و دو سربازی که به روی هم شلیک میکنند برادرانی هستند با یک درد مشترک که دشمن خود را گم کرده اند . زندانبان و زندانی هر دو قربانی سیستمی پیچیده هستند به نام مالک زندان . تنها تفکر انقلابی واقعا انقلابی است که بتواند هم شورشی را آزاد کند و هم برای پلیس ضد شورش کاری شرافتمندانه تامین کند یک پلیس ضد شورش میتواند کمک پرستار باشد و یا یک بازجو یک مربی مهد کودک باشد.

این تنها جایی است که کرامت انسانی دوباره به انسان باز میگردد جایی که عمده شغلهای فعلی به شغلهای کارآمدی تغییری کند جایی که به جای ساختن موشک ردیاب و رفتن به مریخ واکسن ضد ایدز کشف شود .