یک استعداد یا چند استعداد

میخواستم یه مطلبی رو در مورد داشتن چند استعداد بگم شاید بعضی از ما دغدغه این رو داشته باشیم که من واقعا یک نقاش خوب هستم یا یک نویسنده خوب و یا یک مهندس دنبال کدام یک از آنها برم از طرفی شما کتاب The one Thing  را میخوانید و میگویید خوب باید برم دنبال یکی از آنها ولی واقعیتش اینه که میتونید هر ۳ تای آنها باشید یک مهندس یک نقاش و یک نویسنده شاید بگید این برخلاف اصل تمرکزه ولی بعضی از افراد Moltipotential هستند و میتونند مثل خیلی از افرادی که میشناسیم چند زمینه رو بخونند و کار کنند ، از اون طرف هم این مسئله است که تضمینی نیست اگه شما با بی رحمی سایر استعدادهای خودتون رو بکشید وروی یکی از آنها تمرکز کنید به ۱۰ درصد بالای اون حرفه می رسید !!! پس بهتره علایق خودمون رو از بین نبریم خوب چیکار میشه کرد ؟ میتونیم با هم ترکیب کنیم ؟ مثل من اگر مکانیک و نویسنده هستم و کمی هم از کامپیوتر سر در میارم میتونم یک سایت خوب در مورد مشکلات ماشین درست کنم ! خیلی از آدمهای موفق توی دنیا استعدادهاشون رو ترکیب کردند به استیو جابز نگاه کنید استعداد بیزنس ترکیب با مهندسی و هنر و ذوق طراحی و کاریزما تبدیل به اپل میشه قطعا جابز یک مدیر درجه یک و یا یک مهندس و طراح درجه یک نبوده ولی خوب همه آنها را ترکیب کرده . بهتره این ویدوی رو از سایت Ted نگاه کنید که در مورد دو نوع مختلف از انسانهاست.

امیدوارم با این حرفها قضیه را پیچیده تر نکرده باشم فقط خواستم از زاویه ی دیگری به موضوع نگاه کنم و استرس کسانی رو که احساس میکنند چند تا کار نیمه تمام بلدند پایین بیارم . من هم یکی از اون آدمها هستم . نرم افزار خوندم شغلم بازاریابی و فروش هست و به زبان انگلیسی بیشتر علاقه دارم و در آینده میخواهم یک رمان بنویسم !!! مشکلی هم با این قضیه ندارم موفق باشید

شربت معده برای سر درد

در روابط عاطفی و اجتماعی مشکل داریم ، میخواهیم با پول و شغل بهتر جبرانش کنیم ، حوصله ورزش کردن نداریم میخواهیم با قرص و تردمیل و رژیم و فرمول به تناسب اندام برسیم ، بیسواد هستیم میخواهیم با تلگرام با سواد شویم . مشکل مالی داریم میخواهیم با عجله و بیراهه رفتن حلش کنیم در زندگی عقب افتاده ایم میخواهیم در خیابان جلو بیفتیم و سریعتر گاز بدیم کلا عادت کرده ایم بیماریمان را با دارویی دیگر درمان کنیم شبیه اینکه بخواهیم برای مرض قلب قرص اعصاب بخوریم یا برای سرماخوردگی شربت معده . چون از مشکلاتمان فرار میکنیم و قبول نمیکنیم که مشکل داریم و باید آن را حل کنیم به همین دلیل مدام در حال فراریم .

وضعیت مملکت هم به این دلیل که ما جزیی از سیستم هستیم به همین صورت است

در اقتصاد شکست خوردیم به پای سیاست نوشتیم، در سیاست کم آوردیم سراغ اقتصاد رفتیم مشکلات فرهنگی داریم با دین میخواهیم حلش میکنیم . وجهه بین المللی نداریم با ورزش میخواهیم درست کنیم والی آخر …..

ازدواج-عدم قطعیت در زندگی و چرندیات دیگر

پ ن : لطفا دست از سر نویسنده این متن بردارید و تصور کنید این نوشته را در جوی آب پیدا کرده اید!

میتوانیم با سوالی شروع کنیم که آیا همه چیز واضح و روشن است ؟ آیا آینده یا امروز مبهم است؟

به نظر می رسد که ما هر چه از عصر حجر فاصله گرفته ایم قطعیت کمتر شده و ابهام و پیچیدگی بیشتر شده است، شاید ما دنیا را بهتر نکرده ایم ففط آن را پیچیده و سریعتر کرده ایم!

در طول این چند هزار سال بخش Neocortex مغز انسان به وجود آمده و پیچیده تر شده است، زمانی که ما در غار زندگی میکردیم موجودات اطراف خود را یا به صورت شکار می دیدیم یا به صورت شکارچی. ما تکلیفمان کاملا روشن بود یا زنده بودیم یا می مردیم (چیزی به اسم بیماری وبیمارستان وجود ندارد) همه چیز قطعی و روشن  از دست حیوانات بزرگ فرار کردیم و حیوانات کوچک را دنبال میکردیم، تمام مسایل ما دو حالته یا نهایتا 3 حالته بود و خیلی از مسایل هم یک حالت بیشتر نداشت به تدریج انتخابها بیشتر شدند شما میتوانستی شکارت را خام بخوری و یا روی آتش درست کنی. چرخ اختراع شد و شما میتوانستی محصولات خودت را به قبیله کناری ببری و ار آنجا هم محصولات جالبی بیاوری که قبلا نداشتی افزایش پیشرفت منجر به پیچیدگی بیشتر شد و انتخابهای بیشتر سردرگمی به وجود آورد.

مغز ما در حال حاضر و در خیلی از موارد به همان سبک چند هزار سال قبل فکر میکند و وقتی 2 نفر با هم بحث می کنیم باید یک نفر مغلوب شود و چیز وسطی نداریم یا من راست میگویم یا تو و نمی شود هر دو راست بگوییم!

مغزهای توسعه یافته میتوانند پیچیدگی را بپذیرند و مغزهای تکامل نیافته خیر، خوب این قضیه چه ربطی به ازدواج دارد؟

در ازدواج سنتی همه چیز در نهایتا یک هفته تمام می شد و معمولا نتایج بهتری هم داشت در قیاس با 30 درصد آمار طلاق فعلی. ازدواج فعلی انبوهی از گزینه های مختلف برای دو طرف است و هزار نوع تصمیم گیری پیچیده.

1. آیا یک دختر یا پسر قبل از از ازدواج و به صرف آشنایی میتوانند طرف مقابل خود را بشناسند؟

تا حدود زیادی خیر، انسان ابعاد پیچیده و مبهمی دارد که حتی برای خودش هم ناشناخته است بعد وجودی انسان شبیه قله یخی است که از آب بیرون آمده و تمام کوه و بدنه فکری آن زیر آب و غیر قابل دستیابی است، تمام کودکی او، رفتار و عملکرد و تمام حرفایی که در طول عمر خود شنیده یا دیده است به شکلی کامپیوتر دهنی او را تغییر داده است که با هیچ آزمایشی قابل تشخیص نیست که او چگونه تصمیم گیری خواهد کرد.

صرف دوران نامزدی یا رفاقت انسان را در معرض آزمایش هایی مثل: بیماری، جنگ، فشار عصبی شدید، ورشکستگی، و ….. قرار نمی دهد. هر عامل بیرونی شبیه اینها و یا موارد مشابه آن شخصیت و تصمیم گیری یک نفر را کاملا احمقانه و کاملا سریع و عجیب تغییر می دهد و باعث بروز عکس العملی میشود که هیچ کس از شخص انتظار آن را ندارد به خاطر همین وقتی بعد از چند سال یکی از آنها میگوید همسرم عوض شده البته عوض نشده فقط بعدی از شخصیت پنهان طرف مقابل بر اثر یک عامل بیرونی خودش را نشان داده است .  پس قبل از ازدواج دختر یا پسر به هیج وجه نمیتواند این آزمایشات را روی طرف مقابل انجام دهد و حتی اگر انجام دهد چون شرایط ساختگی است طرف مقابل میتواند به راحتی ابعاد وجودی خود را پنهان کند.

2.آیا اگر ما طرف مقابل خود را شناختیم و به درستی تصمیمی به ازدواج گرفتیم قضیه تمام است؟

خیر تصمیم به ازدواج یک start و نقطه شروع است و خوشبختی در طول مسیر زندگی با هزاران تصمیم کوچک، گذشت و فداکاری کوچک و صحبتهای کوچک تضمین می شود مسیر زندگی خوشبختی را تعیین میکند نه یک شروع درست و نه یک تصمیم.

یک تصمیم درست میتواند به نتیجه اشتباه ختم شود و یک تصمیم اشتباه به نتیجه ی درست، اگر بهترین شخص بهترین شخص را انتخاب کند ولی در مواجه با 1000 تصمیم کوچک در زندگی احمقانه برخورد کند زندگی از هم پاشیده می شود و اگر بدترین شخص بدترین شخص را انتخاب کند با تصمیم های کوچک و مثبت ذره ذره میتواند خوشبختی را به دست بیاورد.

زندگی یک کادوی آماده نیست و باید آن را ذره ذره ساخت هم خوشبختی میتواند ذره ذره درست شود و ساخته شود و هم بدبختی میتواند به همین شکل رشد کند.

در مواجه با این موقعیت فعلی ما باید مغز 3000 سال قبل خود را به فراموشی بسپاریم و عذم قطعیت را قبول کنیم و بپذیریم عدم قطعیت در زندگی در کسب و کار ذر رفتارهای روزمره .

ما نمیتوانیم طرف مقابلمان را کامل اندازه گیری کنیم نمیتوانیم قبل از شروع کسب و کار همه چیز را اندازه بگیریم باید عدم قظعیت را پذیرفت و با شفاف بودن تنها قسمتی از موضوع که به آن اشراف داریم تصمیم بگیریم.

پدیرش عدم قطعیت و تمرکز روی تصمیم های کوچک Micro action بمیتواند تا حدودی به ما کمک کند .

نامه تمام

شانس

منطقی نگاه کردن به چیزهای ظاهرا غیر منطقی و یا احساسی همیشه مشکله .
سوال:
عامل خوش شانسی چیست؟ آیا واقعاً کسانی هستند که خوش شانس باشند؟

به نظرمیرسه قسمت عمده ای از شانس وابسته به تکرار بیشتر و امتحان کردن راه های مختلفه شانس در بحث احتمالات هم یک موضوع ثابت شده ریاضیه . یک مهاجم نوک حمله را در نظر بگیرید که فقط وقتی 100 درصد مطمئن است به سمت گل شوت می زند یک مهاجم دیگر موقعیت های 50 درصد یا 30 درصد را هم امتحان میکند در نتیجه شوت بیشتر می زند و در نتیجه بیشتر هم گل میزند آیا او خوش شانس است یا بیشتر امتحان می کند ؟

دو نفر با شرایط یکسان برای پیداکردن کار اقدام میکنند یک نفر از آنها برای دو شرکت رزومه می فرستد نفر بعدی برای 20 شرکت و نفر دوم در شرکت بهتری استخدام می شود آیا نفر دوم خوش شانس است ؟

در موضوع شانس تا حد مشخصی، اگر تلاش کنی و گزینه‌های بیشتری را امتحان کنی، می‌توانی شانس بیشتری داشته باشی. اما در عین اینکه گزینه‌های مختلف را امتحان می‌کنی، چون وقت زندگی محدود است، مناسب است که هر جا فهمیدی مسیر نادرستی را رفته‌ای،‌ همان‌جا برگردی و به سراغ راه‌های دیگر بروی.

انسان‌های خوش شانس، کارهای متنوعی را آزمایش می‌کنند و این کار را بیشتر از سایر افراد انجام می‌دهند و این باعث می‌شود که دستاوردهای بیشتری به دست بیاورند.

قسمت عمده شانس به این بستگی داره که شما :
1.چند بار و در چند بانک و قرعه کشی شرکت کردید ؟
2.چند بار کسب و کاری رو راه انداختید؟
3.چند بار دنبال کار رفتید؟
4.چند بار تاس را پرتاپ کردید ؟
5.چند بار برای رفتن به خارج از کشور اقدام کردید؟
6.چند بار شوت زدید ؟
7.چند بار در بستکبال پرتاب سه امتیازی انجام دادید؟
8.چند بار رابطه را تجربه کردید ؟

شانس یعنی تکرار بیشتر بدون فکر کردن یا تحت تاثیر قرار گرفتن در مورد ناکامی های گذشته

جامعه – فرد – فراوانی

پ ن : همیشه با خودم فکر میکردم که حماقت میتواند چه ابعادی داشته باشد، گاهی حماقت آن قدر طبیعی جلوه میکند که دیگر یا آن را نمیشناسیم یا برایمان عادی می شود.

شخصی میگفت چرا تو مثل من یا بقیه نیستی ؟ گفتم منظورت از بقیه چیست و چرا باید مثل بقیه یا تو باشم؟

جامعه و فرد

همیشه جامعه برای بقای خود تلاش میکند و سعی می کند فردیت و فرد را محدود کند، اگر جامعه را به عنوان یک فرد در نظر بگیریم این فرد برای بقای خودش تلاش میکند . قطعا بقای فرد برایش اهمیت ندارد هر  جا که بتواند فرد را له می کند ، او را احمق می کند که دقیقا شبیه خودش شود. هر چه از فرد به سمت گروه بیشتری از مردم حرکت کنیم احتمال اینکه این بردار به حماقت نزدیک تر شود بیشتر است قطعا یک جامعه فرهیخته ۱۰۰ نفری از یک اجتماع ۱ میلیون نفری عاقل تر است و عقلانیت در جامعه ها و گروههای کوچک بیشتر از توده یا غول بی شاخ و دم مردم است.

به دوستم گفتم اصولا نباید مثل تو باشم و از اینکه نیستم خوشحالم ، شخصیت من مجموع تجربه ها ، شکست ها ، مطالعه ها ، دوستی ها و تمام کارهای من است و چطور انتظار داری که برآیند ما یکی باشد؟شبیه تو شدن یعنی لگد زدن به تمام این تجربه های تلخ و شیرین و تو هم اگر شبیه من شوی همین ظلم را در حق خود کرده ای.

قطعا خود را شبیه دیگران کردن شبیه مردم کردن یک انتخاب برای همه می تواند باشد و برای من یک انتخاب احمقانه است و به نظرم یک اصل بد بهتر از یک کپی خوب است.

اشو چیز خوبی در همین باره دارد:

گل های سرخ به این زیبایی می شکفند،چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفرهای آبی درآیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته می شوند،چرا که دربارۀ دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است.همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش می روند؛چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند،کسی سعی ندارد به لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزۀ گوش کن که هر کاری هم که بکنی نمی توانی چیز دیگری باشی؛همۀ تلاش ها بیهوده است.تو باید فقط خودت باشی

Be yourself and do the best!

فراوانی

دو روند جالب مدتی است که ذهنم را به خود درگیر کرده است. یکی رابطه تعداد مردم با حماقت آنها که به نظرم هر چه قدر جمعیت بیشتر باشد تصمیم گیری ها ی آنها به دیوانگی نزدیکتر است و مورد دوم تغییر قهرمان ها و چهر ه های ماندگار و مشهور است .

تاریخ گذشته را اگر نگاه کنیم قهرمانهای مردم ابتدا پیامبران و بعد دانشمندان و حکیمان و بعد نویسندگان وبعد هنرمندان و بازیگران و پولداران و بعد دلقکها و احمق ها و وراجهای تلویزیونی و در آینده این بردار قطعا به سمت پورن استارها میرود، دیگر صدای دانشمندان به گوش کسی نمی رسد ولی دلقک ها با استفاده از اینترنت می توانند توجه همه را به خود جلب کنند . تریبون هیچ مصلح و انقلابی به اندازه تریبون یک پورن استار یا یک جاکش خوشمزه و دلقک مخاطب ندارد .

عصر عصر فراوانی است فراوانی بیش از ۶ میلیارد نفر جمعیت عموما احمق ، فراوانی میلیاردها ترابایت اسپم و فاضلابی از داده ها و عکس های سلفی . عصر انسان های آگاه  گوشه گیر در لاک خویش و زندانی و ترد شده از جامعه و  رها شدن سگ ها ی هار ، دلقک های مشهور و پورن استارها و شومن ها برای ریدن هر چه بیشتر به فاضلاب دنیا

تخمین مسافت در زندگی

آیا ما توانایی تشخیص فاصله ها را داریم ؟ مثلا می توانیم بفهمیم بین خوشبختی و بدبختی چقدر فاصله هست ؟ گاهی اوقات به علت تخمین و اندازه گیری اشتباه فاصله خود را تا خوشبختی خیلی دور میبینیم . آنقدر دور که هر گونه تلاشی مضحک به نظر می رسد به قول شو‍‍پنهاور زندگی ارزش یک تلاش جدی را ندارد!‌و گاهی اوقات نیز بدبختی را آنقدر از خودمان دور می بینیم که در اوج سرمستی ولذت با کله در دو قدمی خودمان در عمق بدبختی فرو می رویم .

به نظرم فاصله این دو یعنی خوشبختی و بربختی زیاد از هم دور نیست .کسی که تجربه این احساسها را چشیده است و در یک هفته یا یک ماه در اوج خوشبختی سرمست بوده و در قعر بدبختی فرو رفته است خوب میداند که فاصله این دو موضوع خیلی ناچیزتر از آن است که ما معمولا تخمین می زنیم و عموما این اشتباه ما در محاسبات ما را از تلاش بریا خوشبختی باز می دارد و فلج میکندو از آن طرف نیز بدبختی را سالها و قرنها از خود دور میبینیم .

درک نکردن این فاصله ها اغلب منجر به fail در تصمیم گیری میشود یعنی در فشار مشکلات و بدبختی نقاط fail یا شکست به معنی تصمیمات احمقانه ای که تحت فشار میگیریم را به صبر و تلاش ترجیح میدهیم شبیه ترکیدگی لوله در فشار شدید رد کردن این نقاط شکست با صبر و حوصله و همچنین داشتن درکی درست از فاصله ها میتواند برایمان مفید باشد و اینکه بدانیم ما مامور به عمل هستیم نه مسوول نتیجه .

غرور مهندسان نرم افزار

یه جک تا حدودی مربوط : ” یک روز یک معتاد دستش رو گذاشته بود روی دوش آرنولد و میگفت هیچ کسی نمیتواند به ما چپ نگاه کند ”
در دره سیلیکون در کالیفرنیا اگر اتفاق خوبی مثل گوگل و فیس بوک بیفته یا اگر خبری از تلویزیون در مورد هوش مصنوعی پخش بشه مهندسان نرم افزار در ایران ذوق زده می شوند ، غافل از اینکه این موضوع چه ربطی به ما داره چرا ما غرور همه چیز دانی و با سوادی داریم ؟ چرا احساس میکنیم از مهندس نفت و از مهندس برق و از حسابدار و غیره باسواد تریم ؟ چرا فکر میکنیم کار ما از آنها با ارزش تر است ؟ چرا فکر میکنیم اگر ما نباشیم دنیا یک جایش می لنگد ؟ آیا این غرور به نفع ماست یا به ضرر ما ؟ چرا ما با میلیاردر شدن یک استارتاپ در خارج از کشور ذوق میکنیم و احساس میکنیم باید جای اون بودیم ؟ و چرا جای اون نیستیم اگر واقعا لیاقت و تواناییش را داریم ؟ موفقیت گوگل و مایکروسافت دلیلی بر باسواد بودن یا نخبه بودن من و یا بهتر بودن رشته تحصیلی من و مدرک تحصیلی من نیست و این دو کاملا مجزاست گوگل یک سیستم اقصادی درست در یک کشور با نظام اقتصادی و سیاسی پیشرفته است گوگل یک برنامه کامپیوتری نیست همینطور بقیه شرکت ها و استارتاپ ها .
به نظرم نوعی شتابزدگی برای موفقیت و نوعی تصویر ذهنی همه چیزدانی، در این قشر نرم افزاری رو به رواج است. و هر موفقیتی که در سیلیکون ولی کسب می‌شود، فعالان حوزه‌ی فن آوری را – از ایران تا ونزوئلا – مغرور می‌کند.

ملت بدون سوال

امروز توی شبکه استانی برنامه زنده قرعه کشی پخش می شد ، قبلا در مورد قرعه کشی و احتمالات و دولت و از این مزخرفات زیاد نوشتم …ولی از این همه جمعیتی که توی تلویزیون آمده بودند تعجب کردم یعنی در واقع وحشت کردم …بحث این نیست که کار خوبیه یا بده یا ….. فقط چند تا سوال به ذهنم رسید :

1. هدف از پیاده روی چیه و آیا مردم از پیاده روی خودشون لذت بردند ، آیا با کسی که دوستش دارند در یک کشور آزاد و زیبا پیاده روی کرده اند ؟
2. با 40 یا 50 میلیون می شود چه کاری کرد و کدام کشور می تواند با 50 میلیون تومان شاید بیش از 10 هزار نفر مردم را یکجا جمع کند برای هفته دولت ؟ یعنی اگر فرض کنیم 10 هزار نفر آمده باشند برای آوردن هر شخصی 5 هزار تومان هزینه شده است نفری 5000 تومان ؟ به نظر شما ارزان نیست
3.چند نفر برنده شده و پژو برده اند و چند نفر بازنذه ؟
4.آیا اگر مردم دنبال حق و حقوق خودشان بودند نفری دو تا پژو نداشتند ؟
5. آیا اگر من فکر کنم جمعیت مردم شبیه گله ای سگ بی عقل شده که با یک استخوان همه شان را می شود سرگرم کرد آدم بی خودی هستم ؟
6.آیا باید به این قضایا فکر کرد ؟
7.جواب این سوالها رو نمیدونم ولی این روزها کسی سوال نمی پرسه همه ما میلیون ها جواب حاضر و آماده داریم که با خوشحالی در حالی که احساس تیزهوشی میکنیم (شاید ویکی پدیا به اندازه همه ما باهوش باشد ) جوابهای بی خود خودمان را سمت همدیگر پرتاب میکنیم ……

کشمکش

در پاسخ به یک دوست که میگفت قدرتمندتر شدن ایران از لحاظ نظامی و مالی با بهبود وضعیت معیشت مردم رابطه مستقیم دارد

شما تا زمانی که نتوانید حساب دولت را از عموم مردم جدا کنید ، نمیتواننید تحلیل درستی داشته باشید نظر دولت بر خلاف نظر مردم و بهتر شدن آینده دولت هیچ ربطی به آینده بهتر ملت ندارد ….به عنوان مثال ما آمار پادشاهان 2500 ساله ایران با حجم ثروت و وسعت کشور را داریم و نوشته ایم ولی چه کسی از آمار گرسنه گان و فقیران همان دوران آماری دارد ؟ همان مردمی که با شورشهای محلی خسرو پرویز را فرسوده کرده واین پیروزی بزرگ به اسم اسلام نوشته شد نه مردم ناراضی !!!! ….پیشنهاد میکنم که کتاب جی بارتوس به نام “نظریه کشمکش ” را بخوانید تا به این موضوع پی ببرید ثروتمند شدن یا قدرت مند شدن سیسم حکومتی هیچ ربطی به بهبود وضعیت مردم ندارد …. طبق آمار رفاه اجتماعی که جدا از GDP هفت شاخص دیگر هم بررسی میشود …قدرتمندترین کشور دنیا یعنی آمریکا در رده 11 بوده و فنلاند اولین کشور که شاید هیچ قدرت مالی و نظامی هم نداشته باشد ….

شاخص

یه آدمی رو میشناسم که یه ماشین پرشیا داره بعد وقتی تو خیابون رد میشه هر ماشینی که مدلش بالاتر از پرشیاس میبینه میگه بفرما فلانی دزد مال مردم خوره و هر کسی هم که از پرشیا پایین تر داره میگه بیا ببین مردم بی عرضه ن آخه این ماشینه سوارش شدی کلا آدما رو به بالاتر از پرشیا و پایین تر از پرشیا تقسیم کرده یعنی خودش معیاره اون شاخص هست که میگن شاخص بورس یا دلار ایشونه ایشون همون شاخص وسطه ….
++++++++++++++++++++++++++++++++++
این نوشته هم مال فروغ فرخزاده که تو این قضیه صدق میکنه
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ: ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻭﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺎﻝ
ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭ …. ﯾﺎ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﺪﺍ .ﮔﺸﻨﻪ
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺧﺮﺣﻤﺎﻝ …. ﯾﺎ ﮐﻤﺘﺮﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺗﻨﺒﻞ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﮐﻠﻪ ﺧﺮ …. ﯾﺎ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺸﻨﮓ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﭘﺮﺍﻓﺎﺩﻩ ….. ﯾﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻫﺎﻟﻮ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻭﻟﺨﺮﺝ …. ﯾﺎﺍﻫﻞ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﻦ
ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺧﺴﯿﺲ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﻨﺪﻩ
ﺑﮏ …..
ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﻓﺴﻘﻠﯽ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡﺩﺍﺭﺗﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﺻﻔﺖ …… ﯾﺎ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺗﺮﻥ
ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺍﺣﻤﻖ !!!
ﮐﻼ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ؛ ﻧﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ