تمرین خوشنویسی با خودکار

پ ن : برای آرامش خودم و همچنین تلاش برای آهستگی مشغول تمرین خوشنویسی با خودکار هستم و دارم کم کم یاد میگیرم که بنویسم! کتاب مشق من را آقای ابراهیم نژاد فرد نوشته و طراحی کرده و من از روی خط ایشان مشغول تمرینم. (این کتاب را با عنوان آموزش خط تحریر نستعلیق و در ۴ جلد کوچک میتوانید تهیه کنید) بعد از یاد گرفتن خط فارسی حتما سراغ خط انگلیسی هم میروم برایم اهمیتی ندارد اگر تایپ کردن و انواع فونت های زیبا خوشنویسی را به حاشیه برده باشد

گپ دوستانه با سهیل عباسی

امروزبا  سهیل عباسی دوست خوبم بودم. سهیل اهل سنندج ولی توی تهران زندگی میکنه.

سهیل  مدیر سایت خوشفکری و مدیر عامل شتابدهنده TAC است و امروز با هم رفتیم آبیدر و در مورد تکنولوژی و بازار و زندگی و …. صحبت کردیم. بر خلاف گپ دوستانه قبلی با سامان عزیزی  این بار با سهیل عکس گرفتیم 🙂

کوه های برف پوش کردستان

این تصویر من و عبدالله رفیقم است در زمستان ۹۴ (کوه آبیدر)

امیدوارم امسال هم کردستان و کوه های قشنگ و بی نظیرش سراسر برف پوش بشه.

 

 

پاییز در بلوار سنندج

مسیر پاییزی بلوار سنندج را دوست دارم و یکی از جاهایی است که برای خلوت کردن و فکر کردن اونجا میرم . سال 91 یعنی 4 سال پیش وقتی اینجا قدم میزدم. نوشته زیر به ذهنم آمد و نوشتم.

تصویر بلوار سنندج در فصل پاییز

5maf6b

سفر برگ

سفر از دور دست محال از آن تصویرهای بی رنگ آغاز شد از جایی که باد بی رحمانه تمام برگها را از آشیانه شان بیرون میکند.

آری٫  سفر برگ این چنین آغاز می شود، نه در هیاهوی دیدگان ما بلکه در اعماق جنگلهای فراموشی .

ترس از دل کندن و رفتن، ترس از قمار، ترس از رهایی در چنگ باد و ترس از تاریکی شب ترس از مرگ تا اعماق دل برگ ترس فرو می رود .
از این فاصله  ترس رنگ عوض کرده است و ترس دیگر ترس نیست شبیه بی خیالی شده است یا شبیه جسارت های بچگی و اصرارهای احمقانه .

دور می برد برگ را باد دورتر و دورتر از تصور ،آنچنان دور می شود که خودش را فراموش میکند ، آنچنان دور میشود که برگهای دیگری که از کنارش رد می شوند نمی شناسد،گویی دنیا به شکل دیگریست و حقیقت را نمیتوان حدس زد ،نمیتوان عوض کرد،نمیتوان به آن تکیه کرد ،حقیقت آیا فصل پاییز است یا باد وحشی مست حقیقت فاصله برگ از درخت است یا فاصله درخت است با برگ ، حقیقت شاید جوابی باشد که همه آن را از تو مخفی کرده اند ، حقیقت شاید بهاری باشد که به آن باوری نیست .

سفر همچنان ادامه دارد با ریشخندهای سوزناک و زوزه ی باد مست دورتر و دورتر میشود برگ بر فراز درختان لخت پرواز می کند و سرزمینها را یکی پس از دیگری فراموش میکند و با موسیقی زیبای کیتارو اوج می گیرد .

رسیدنی در کار نیست فقط باید رفت تا جایی که نفس از شماره می افتد تا جایی که باد مهلتی برای تعقیب برگ ندارد ، سرزمینهای زیبا را باید دید و باید رفت ، رسیدن شاید امتداد رفتن باشد و برگ سالهاست که می رود .
پاییز 91