زنده باد زندگی

زنده باد زندگی

دوست دارم دررودخانه های خروشان در کنار ماهی های آزاد دوش به دوش آنها شنا کنم

 در زندگی غرق شوم و گوشم را بروی هیاهوی دنیا ببندم

سازی را بردارم و فقط برای معشوقه ام بنوازم

زیر آبشارهای بلند  دوش بگیرم

دوست دارم هر لحظه از زندگی مرگ را تحقیر کنم

یا پیاده از خانه حرکت کنم و چند روز راه بروم

به هر چه که مردم ترسو میگویند بخندم

دوست دارم دست تو را بگیرم و به قعر جنگلهای تاریک فرار کنم

دوست دارم صدای خندیدنم دیگران را از جا بکند

دوست دارم تو آواز بخوانی و من فقط گوش کنم

دوست دارم هر روز چیزهای جدیدی را دوست داشته باشم

دوست دارم با اسب ها در دشت سبز وبیکران مسابقه بدهم و دوش به دوش نفس گرمشان بدوم

دوست دارم مرهمی باشم برای تو و تا صبح در کنارت گریه کنم

دوست دارم قلمی بردارم و مثل بچگی صورتت را نقاشی کنم

دوست دارم هر دو با هم همه چیزمان را در یک لحظه از دست بدهیم

دوست دارم چیزی برای تکیه کردن برایمان باقی نماند

من فقط به تو تکیه کنم و تو فقط به من

دوست دارم این چنین زندگی کنم.

فواد انصاری

تفکر سیستمی در کسب و کار

به نظر می رسد شرکت ها و سازمانهای کنونی به جای حل مشکلات خود در زمینه های مختلف مانند فروش و بازاریابی وارایه ایده های جدید یا بهبود مدیریت منابع انسانی و مدیریت هزینه ها و به جای تمرکز بروی یک مشکل و پیدا کردن یک راه باید به دنبال پیدا کردن راه حلهای مختلف باشند,  راه حل های کوچک به تعداد زیاد و این روش بهتر از پیدا کردن یک راه حل انقلابی و سخت گیرانه جواب میدهد.

از اشتباهات ما در واحدهای مختلف تمرکز بیش از حد و ندیدن عوامل دیگر است و فکر میکنیم تنها تصمیمی که در ذهن ماست و به تنهایی و ایزوله میتواند مشکل را حل کند در حالیکه این چنین نیست, به نظرم در حال حاضر همزمان فکر کردن به موضوعات مختلف ترکیب راه حلها در یک قالب سیستمی بهترین هنری است که هر مدیری میتواند داشته باشد.

یک مثال از تجربه شخصی:  من برای بالا بردن فروش چند راه میتوانم داشته باشم

1. کاهش قیمت + افزایش تبلیغات

این راه حل بالا ساده ترین شکل فکر کردن است و مغز تنبل ما به راحتی آن را میپذیرد و اقدام میکند

2. راه حلهای کوچک هم راستا و متحد مثل

1. کاهش هزینه های تولید – توجه به تمام روشهای بازاریابی و نه تکیه خاص بر یک نوع مثلا استفاده از بازاریابی مستقیم بازاریابی محتوایی و تقویت بازاریابیReferral  با خدمات پس از فروش قوی تر + توجه به نمایندگی های توزیع و تقویت و افزایش آنها + استفاده از تمام ظرفیت های موجود در سمینارها و همایش و نمایشگاه ها + آموزش تمام کارکنان شرکت برای خدمت بیشتر به مشتری + انسجام و یکپارچگی داخل و خارج شرکت + هزاران راه حل کوچک و کاربردی و هم راستا, تمام اجزای این سیستم در کنار هم شرکت و بیزنس را در دراز مدت قطعا به جلو خواهد برد.

SHow off و تهرانی بازی

نمیدونم چقدر با این کلمه آشنا هستید؟ ولی احیانا اطراف خودتون زیاد این قضیه را دیده اید! ظاهر سازی یا وانمود کردن خود به مهم بودن یا حرفه ای بودن در کاری که واقعا تخصص و تبحر نداشته باشی یک جور دروغ که اول به خودت میزنی و بعد به دیگران یک جور تهرانی بازی ولی نمیخوام بگم که کلا این قضیه بده,  ظاهر سازی یا حرفه ای جلوه دادن وقتی یک تکه از پازل گم شده شما باشه قطعا میتونه کار یا بیزنس شما رو تکمیل کنه ولی وقتی تمام بیزنس شما show-off باشه این دیگه خیلی چرنده. سمینارهای بازاریابی و موفقیت و فروش را در تهران برگزار میکنند بعد استاد گرامی سمینار با تهرانی بازی کامل که یقین دارم تا الان یک خودکار هم نفروخته با برایان تریسی عکس میگیره و زیرش مینویسه سمینار فروش و….. مگر میشود با عکس گرفتن کنار برایان تریسی نویسنده و فروشنده و معلم شد؟ مگر میشود با دوستی و رفاقت با فلان برنامه نویس خارجی برنامه نویس شد؟ با حرف زدن مگر میشود کاری انجام داد, یکی از رفقا چند روز پیش چیز جالبی در مورد دانش تهرانی گفت: گفت یک دانش سطحی و هردمبیل و بی ربط از چیزهایی زیاد.

و به نظرم فقط به درد این میخوره وقتی در جمعی صحبت از مثلا تانکر سوخت میشه شما بتونید جمله ای رو مثل آب بینی پرت کنید اون وسط و قطعا یک سوال بیشتر از اون قضیه رو نمیتونی جواب بدی.

SHow off یعنی خودت رو حرفه ای نشون بدی وقتی آماتوری خودت رو ثروتمند نشون بدی و قتی تو گل فلاکت گیر کردی فروشت رو میلیاردی جلوه کنی وقتی میلیونی میفروشی. کارکنانت رو صد نفر آمار بدی وقتی همش 10 نفر هستید در یک کلام یعنی گنده گوزی بدون پشتوانه و عقبه.  یادمه وقتی سرباز بودیم قبل از اینکه سرهنگ بیاد تو آسایشگاه کل آشغالها و کثافت ها را زیر تخت قایم میکردیم در واقع مشکل را جا به جا میکردیم و اون رو حل نمیکردیم …الان دقیق SHow off کار همون تخت رو میکنه ضعف هامون رو پشتش قایم میکنیم و یک مسکن کوتاه مدت برای یک بیزنس کوتاه مدت درست میکنیم.

در کل میخواهم بگویم اگر show off یک تکه از پازل بیزنس شماست که هنوز بیزنس شما اون رو کم داره قطعا باید دنبالش برید ولی اگر عمده کسب و کار شماست به نظرم شبیه ساختن خونه روی دریاچه س دیر یا زود زیر آب میره  این روزها نمیشه به راحتی دروغ گفت و کسی متوجه نشد و حتی اگر بتوان دروغ گفت نمیشود آن را ادامه داد.

رژیم ارتباطی

ته ک هه ر چی تیره و کس و نا که س و هه رچی و په رچیا گه ران و تیکه ل بوون و رفاقت نیشانه ی اجتماعی بوون نیه نیشانه ی ئه وه یه که تو ناتوانی بو ساتیک ته نیا بیت نیشانه ی ئه وه یه تو له گه ل خوه ت نامو و بیگانه ی تو ناتوانی به ته نیایی ریگا بپیوی مانای تو له کاتیک ره نگی هه یه که له گه ل که سانی دیکه تیکه ل بیت تو له گه ل خوه ت کیشه ت هه یه و ناتوانی به ته نیای بو ساتیک دابنیشی و کیشه کانت چاره سه ر بکه ی تو ناتانی ره فیقه کانت هه لبژیریت پیش له وه ه ی که ئه وان تو انتخاب بکه ن.  رژیم ارتباطی یان له گه ل هه ر که سو ناکه سا قسه نه کردن و تیکه ل نه بوون له رژیمی خواردن زور به نرختره جا ئه و که سه ی که پی خوشه ساق و سالم بی خواردنی خاوین ئه خوات و له گه ل ئینسان تیکه ل ده بیت و ئه و که سه ش که چلکاو خوره له گه ل چلکاو خورو ئینسانی هیچ و پوچ کات و ژیانی به سه ر ده با.
ئه تو مجبور نیت جواوی پرسیار هه موو که س بده یته و
تو مجبور نیت له گه ل هه ر که سی بانگتی کرد بگه ری
تو مجبور نیت کیشه کانت بو هه ر که سیک باس بکه یت
تو مجبوور نیت له گه ل که سیک که سه ر تاپای درویه راس بیت!
تو مجبور نیت ولامی هه موو اس ام اس و ته له فوونه و ایمیله کان بده یته وه
رژیمی ارتباطی به مانای پاراستنی خوه ت له چلکنی و نه خوشیه.
اجتماعی بوون به مانای مه له کردن له ناو هه موو گه نداو چلکاویکا نیه

امپراطوری های یک نفره

هر کسی دنیای خودش را دارد، حتی کسی که در بسترت خوابیده است کاملا نمی شناسی گویا عصر عصر ناشناخته ها ست, عصر معماهایی که تا ابد حل تخواهد شد. سامراست موآم در یکی از داستانهاش میگه انسان مجموعه ای ازچندین نفر کاملا مختلف است که یکی از آنها بسیار خوب است و من بدون شک اگر کشیش بودم میگفتم که این همان وجدان است ولی این یک شخصیت از چند شخصیت توست فرشته و شیطان یا خیر و شر مال 1000 سال پیش بود عصر ما عصر تلفیق حالت های مختلف در یک بدن یکپارچه است.
یک انسان شرافتمند همزمان میتواند دزد باشد و روزهای فرد به مردم کمک کند روزهای زوج خیانت کند و جمعه ها بذله گو باشد روزها اجتماعی باشد و شب ها به فکر خودکشی عصر ما عصر عدم تمرکز در شخصیت و منش و اراده است هیچ کس به هیچ چیزی پایبند نیست  یک رابطه عاشقانه 10 ساله را در 5 ثانیه میتوان به کثافت کشید یک دوست قدیمی را میتوان به سختی فریب داد و فاصله یک ذهن آرام و شاعرانه با قتلی وحشیانه به اندازه مویی باریک است انسان رها شده از عشق و احساس و اخلاق و خانواده و اجتماع به اصل خود که همان حیوان آزاد است برگشته است بلی انسان دوباره خود را یافته است این بار خطرناکتر از قبل و هیچ مهاری برای او وجود ندارد انسان حتی خودش را هم معتجب کرده است.

فریب اعتماد و تسلط شخصی

نظم شخصی یعنی قالب دادن به مجموعه ای از فعالیتهای خود کسی که بروی خود تسلط دارد و اندازه های خود را می داند مورد سو استفاده قرار نخواهد گرفت و فریب نمی خورد او به آرامی و متانت به حرفهای شما گوش می دهد اما فریبهای شما را باور نمیکند البته عصبانی هم نمیشود چون هم شما را میشناسد و هم خودش را خوب میشناسد و قبل از اینکه شما برای فریب دادنش برنامه ریزی کنید او تمام برنامه ریزی ها و هماهنگی های خود را انجام داده است و یک قدم از شما جلوتر است در واقع قبل از اینکه شما بروی او مسلط باشید او بروی خودش مسلط است.

Paul Zak یک محقق و یک دانشمند در حوزه اقتصاد رفتاری و عصب شناسی است که در مورد موضوع جالبی تحقیق کرده موضوع اعتماد و سو استفاده از آن او 10 سال در مورد ژن Oxytocin تحقیق کرده و پی برده که این ژن باعث شاد شدن ما و اعتماد ما می شود و توضیح می دهد که مثلا وقتی میخواهید سر کسی کلاه بگذارید و اعتماد او را جلب کنید باید ترشح این ژن را در این فرد زیاد کنید میتوانید 10 دلار به او بدهید و 1000 دلار از او بگیرید.  وقتی به او پول می دهید اعتماد او به شما به سرعت بالا رفته و ژن Oxytocin زیادی ترشح میکند و او خوشحال و خندان سرش کلاه می رود هزاران نمونه از این شیوه را در ایران و در همه جا میتوانیم ببینیم به اصطلاح میگویند نمک گیرش کنید.

البته در روابط عاطفی از این حساب و کتاب ها نداریم یک مادر بدون محاسبه هزینه تا آخرین ریال از کیسه عاطفه خود خرج فرزندانش میکند که شاید 1 درصد آن هم برگشت داده نشود یا در یک رابطه عاشقانه هم همینطور است و اساسا عشق به معنی دادن است و شهوت به معنی گرفتن.

ولی به نظر می رسد در موضوعات کاری و مالی در مقابل یک قدم باید یک قدم جلو رفت.

لذت تداوم دروغ

بارها به این موضوع فکر کردم که چرا ما آدمها از دروغ و نقش بازی کردن لذت می بریم ، مثلا پسری از دوست دخترش متنفره و دختر هم از پسره خوشش نمیاد بعد باهاش میره بیرون و دختره هم الکی ناز و عشوه میکنه بعد چه اتفاقی می افته که که دو نفر از این وضعیت حالشون بهم نمیخوره؟ وادامه میدن؟ آیا این تداوم دروغ و فریب برای طرفین چندش آور نیست؟ به این فکر کردم که چطور میشه یه دروغ بزرگ دو طرفه را ادامه داد و با چه منطقی؟
احتمالا این آدمها چطوری فکر میکنند:
1. با خودشون میگن که از هیچی بهتره (حفظ وضعیت موجود)
2. یا میگن گور باباش اگه اون الکی من رو دوست داره من هم الکی میگم دوسش دارم اگه اون با کسی دیگه س من هم با کس دیگه م.
3.بی خیال بابا دنیا دو روزه اصلا اگه راست بگی باختی باید همیشه دروغ بگی.
4.اینقدر الکی محبت کردن که تصور نمی کنند دوست داشتن واقعی هم وجود داره و طور دیگه س و فکر میکنند تنها واقعیت موجود دروغه
5.حذف نشانه های منفی رفتاری یعنی پسر تمام معایب و دروغ های دختر را نادیده میگیرد تا دختر رویایی که در ذهن دارد خدشه دار نشود او دختر را هم دوست ندارد فقط تصویر خیالی را که سالهاست در ذهنش درست کرده دوست دارد این آخری دیگه اوج مریضی مالیخولیاییه
6.فرار از تنهایی (بسیار شایع)
7.مورد هفتم هم خواستم بنویسم به خاطر سکس! ولی بعد فکر کردم که آیا نمیشه به واقع همدیگر رو دوست داشته باشند و سکس هم داشته باشند؟ لذت بخش تر نیست؟
8.علاقه عجیب به پیچیدگی رفتاری و مخفی کاری و اینکه ذاتا و بدون هیچ دلیل و منفعتی دوست داریم دروغ بگیم و همدیگر رو آزار بدیم.
کسی که فریب میخوره به اندازه کسی که فریبکاره مقصره چیزی به اسم اشتباه یکطرفه وجود نداره ما عموما در روابط خودمون عشوه ها و ناز و کرشمه های دروغی و مصنوعی را به اخم ها و دردل های واقعی ترجیح میدهیم و به همین خاطره که من برای به دست آوردن تو تمام حقایق تلخم را مخفی میکنم و کاخ پوشالی از دروغ برایت میسازم و تو هم این کاخ پوشالی زیبا را دوست داری و به خاطر حفظ این کاخ پوشالی هر روز من را وادار میکنی که یه این دروغ ادامه بدهم تا این بنای دروغین همچنان پابرجا بماند درست است که دروغین است ولی بسیار زیباست.

بعد از یه مدت می فهمی

بعد از یه مدت میفهمی دنیا سیاه و سفید نیست و آدمها هم همینطور و همه چی نسبیه

بعد از یه مدت میفمی دنیا همین اتاق و دفتر کار و شهر نیست

بعد از یه مدت میفهمی میشه پولدار بود ولی خوشحال نبود و میشه فقیر بو ولی شاد بود

بعد از یه مدت میفهمی وقایع زندگی گسسته است و ربطی به هم نداره قرار نیست همیشه خوش شانس باشی یا همیشه بد شانس

بعد از یه مدت میفهمی هر به دست آوردنی همراه با یه از دست دادنه و هر چیزی قیمتی داره

بعد از یه مدت میفهمی که خودت مسئول وضعیت خودت هستی نه خانواده و جامعه و مملکت و …..

بعد از یه مدت میفهمی دروغ و فریب و … مهم نیست مهم انگیزه اون دروغ یا فریبه و چیزیه که به خاطرش دروغ گفته میشه

بعد از یه مدت می فهمی عزت نفس بالاترین دارایی هر کسی هست به قول دکارت که میگه روحم را آنقدر بالا میبرم که دست هیچ توهینی به آن نرسد

بعد از یه مدت میفهمی هر آدمی دردی داره که داره ازش فرار میکنه

بعد از یه مدت میفهمی آدمها خیلی تنها هستند آنهایی که توی شلوغی ها می روند تنهاترند

بعد از یه مدت میفهمی کاش کمتر حرف زده بودم و بیشتر گوش میدادم

بعد از یه مدت می فهمی تا کوچکی نکنی نمیتونی بزرگی کنی

ورزش بوکس بهترین ورزش

بطور معمول بوکس علم شیرین نام دارد، ولی این ورزش ممکن است ورزش بی‌رحمی هم باشد که برنده و بازنده  را مجروح و لگد مال  می‌کند.اهمیت بوکس در زیاد  مقاومت کردن، پایداری و قدرت طلبی است که شما زمان ورزش به دست می‌آورید.اگر طعم درد و تحقیر ضربه های مشت را نچشیدید، بوکس بدون جنگ و دعوا هم، همانقدر برایتان اهمیت خواهد داشت

تمرین بدنی کامل

بوکس، تقریباً عضلات تمام بدن را درگیر می‌کند. عضلات کول، سرشانه، جلو بازو، پشت بازو، شکمی، سینه و پشت، تقریباً عضلاتی هستند که هنگام مشت زدن، گارد گرفتن و جاخالی دادن بکار گرفته می‌شوند.

عضلات پاهای شما هم برای اینکه درون رینگ مسابقه سر پا بمانید درگیر هستند، و به شما کمک می‌کند تا از حریف واقعی یا مجازی‌تان بگریزید. عضلات چهارسر، همسترینگ و باسن، با هم کار می‌کنند تا شما را در جهش‌هایتان کمک کرده و به مشتهای شما قدرت دهند.

نیرویی که شما برای هر مشت تولید می‌کنید، از پایین تنه شروع می‌شود و از ساق پاهایتان در زنجیره‌ای جنبشی بسمت بالا هدایت می‌گردد.ساقهای قوی به چالاکی شما در رینگ مسابقه کمک می‌کنند.

کارکرد موثر قلب

مشت زدن و جهش درون رینگ بوکس، انرژی قابل توجهی مصرف می‌کند، بهمین دلیل بوکس ورزشی موثر برای تمرین قلب نیز بحساب می‌آید.

تحقیق دانشکده پزشکی کیپ تاون که در وب‌سات PubMed.gov منتشر شده است، نشان می‌دهد که دانشجویان مقدار انرژی معادل ۱۰ کیلومتر دویدن را در یک جلسه تمرین ۶۰ دقیقه‌ای بوکس مصرف می‌کنند. تحقیق دیگری در دانشگاه مزا، آریزونا نیز انجام گرفته است که از یافته‌های تحقیق قبلی پشتیبانی می‌کند.

نتایج این تحقیق نشان داده است ۳۰ دقیقه تمرین بوکس پر برخورد با کنسول بازی نینتندو وی، می‌تواند نقش مهمی در فعالیت‌های روزانه ایفا کرده و بعنوان تمرینی هوازی قلمداد شود.

تمرین مقاومت و پایداری

حتی اگر هیچ‌وقت نخواهید مبارزه‌ای در برابر یک حریف داشته باشید، هنوز هم می‌تواند بدنی تومند همچون جرج فورمن بدست بیاورید.

مجله «عضله و تناسب اندام»، تمرینات شدید با کیسه بوکس را به شما توصیه می‌کند تا استقامت خود را بالا ببرید.

۳ دقیقه به کیسه مشت بزنید، و ۱ دقیقه برای استراحت اطراف کیسه رقص پا تمرین کنید، حالا دوباره مشت زنی‌تان را از سر بگیرید.

کارتان را همچون بقیه‌ی بوکسورهای تازه‌کار، با ۳ راند شروع کنید و به تدریج تمرینتان را به ۱۲ راند، یعنی همچون مسابقات قانونی بوکس افزایش دهید.

تخلیه کننده عالی استرس

مطمئنا بوکس یک فعالیت فیزیکی است که می‌تواند به روی فرم آمدن بدنتان کمک کند، اما مزایای روانی هم دارد!

کلینتون مک کینز و هیلاری لیسندن در کتابشان به نام «تناسب اندام با بوکس» می‌گویند که: چگونه ضربه زدن به کیسه بوکس و تمرکز بر مشت زنی و ترکیب ضربات، امکان رهایی از ناامیدی، عصبیت و حس تهاجمی را برای شما به ارمغان می‌آورد.

مک کینز و لیسندین همچنین یادآوری می‌کنند که چگونه عناصر تخصصی بوکس مانند مشت زنی سرعتی با توپ و جست و خیز کردن، می‌تواند به ایجاد نظم و تمرکز و نهایتان به آزاد کردن فشار ذهنی‌تان کمک کند.

رویداد یا روند

رویداد یا روند :

در هر شرایطی با دو موضوع مختلف روبرو هستیم رویداد و روند …رویداد یا اتفاق را معمولا دادگاه و سیستم قضایی حل میکند (البته اگر بتواند) ..مثلا وقتی دزدی اتفاق می افتد دادگاه جواب این سوال را پیدا میکند که .. چه کسی دزد است ؟ چقدر دزدیده ؟ اینجا بیشتر با اعداد و جنس آمار سر و کار داریم ….اما روند پدیده عمیق تری رو بررسی میکنه و اینکه چرا دزدی انجام شد ؟ انگیزه چه بوده ؟ دغدغه ها و ترس ها و نیات پشت هر مسئله ای از خود مسئله مهم تر است ولی جامعه ما با دید سطحی و محدود خود همیشه سعی میکنه رویداد رو بررسی کنه و نه اننگیزه ها و روند اتفاقات رو …. مثلا همه میدانیم چه سالی انقلاب شد ولی نمیدانیم انقلاب روند چند ساله ای رو طی کرد و به چه انگیزه ای و چرا انجام شد ؟ وقتی کسی دروغ میگوید ما میتوانیم تشخیص بدهیم که دروغ گفته ولی از انگیزه او و دلیلی که باعث دروغ او شده خبر نداریم …از ما میترسد ؟ به خاطر غرورش بوده ؟ حرص و طمع دلیلش بوده ؟ و شاید چون ما فرصت راستگویی را به او ندادیم به همین دلیل دروغ گفته …..

معلم های تاریخ در مدرسه تاریخ شروع و پایان حکومت ها را گفته اند و نه روند آن را و ما تاریخ یاد نگرفته ایم فقط اعداد را حفظ کردیم …. آخرین پادشاه رو نفرین کردیم و روند افول و جنایت پادشاهان قبلی رو که کم کم جمع شده و در زمان پادشاه آخر به سقوط سلسله منجر شده نمیفهمیم ….فقط نقطه ها را حفظ کردیم و خط های بین نقاط را نمی فهمیم .

جدیدا هم یاد گرفتیم شغل ها را از لحاظ درآمد با هم مقایسه کنیم انگار در مدرکی که به دستمان داده اند نوشته شده x تومان ولا غیر !!! مثلا قصاب رو با جوشکار مقایسه میکنیم مهندس رو با گدا !! خیاط رو با خواننده و با متری که داریم یعنی موجودی نقد طرف مقابل در نقسه کنونی ما کاری به اثر مرکب نداریم ، کاری به مدت زمان فعالیت آن شخص در آن شغل نداریم ! کاری نداریم که اصلا جانور شناسی که رفته آفریقا یا نویسنده ای که کتاب مینویسه هدف اصلیش پول نیست و دنبال پول جمع کردن هم نیست ما آینده آنها را هم پیش بینی نمیکنیم مثلا این رو نمی فهمیم که کارگر که نیری جسمیشو می فروشه ارزشش به صورت نزولی کاهش پیدا میکنه و کسی که دانش تخصصی داره ارزشش به صورت صعودی افزایش پیدا نمیکنه …فقط نقطه ها رو میفهمیم نه خط های بین آنها ….یه ضرب المثل کردی هم داریم که میگه نان ئه و نانه سه له تنورا بیت…..دقیقا یعنی ریدن به تفکر بلند مدت (پس انداز – آینده نگری -تفکر سیستمی – ابداع و اختراع و خلاقیت ) و …..این ضرب المثل شاید کاربردش جای دیگه باشه ولی ما چون فقط یک چکش در دست داریم همه چی رو به شکل میخ می بینیم .