شب و حقیقت

شب

شب٫ سرشار از تردید و ترس و تنهاییست

شب٫ کمین یک شکارچیست در سکوتی دلهره آور

شب٫ حرفی تلخ است که تا صبح باید در غم آن پوسید

شب٫ نگاهی سرد است که بهشتت را جهنم میکند

شب٫ فرو ریختن کاخ آرزوهاست

شب٫پژواک صدای خویشتن است

شب٫ بریدن از عذاب و لذت است

شب همان پوچیست٫ تمام حقیقت است

این راز را بیماری در بستر مرگ تعریف میکرد٫ دیوانه ای مینوشت وعاشقی آن را با صدای بلند میخواند

و یک رهگذر تنها٫ به یکباره احساس کرد

وقتی رهگذر به انتهای خیابان رسید بی اعتنا ایستاد و روی دیوار نوشت

همه چیز اینجاست و من همه چیزم

ف – ۶ بهمن ۹۵