رفراندوم ۲۵ سپتامبر در جنگل خاورمیانه

پ ن :”وقتی نمی‌توانیم در یک کشور شرکای خوبی باشیم، بهتر است همانند دو همسایه صلح طلب به زندگی ادامه دهیم” مسعود بارازنی

قبلا در مورد کردستان عراق مطلبی را از شاپیرو نقل کرده بودم که در آن وضعیت کاتالان اسپانیا با کردستان عراق مقایسه شده است. به هر حال ۲۵ سپتامبر تاریخ سرنوشت سازی برای حکومت اقلیم کردستان عراق یا همان KRG خواهد بود. از یک سو کشورهای سوریه و ترکیه و ایران و عراق قرار دارند که شدیدا مخالفت خود را اعلام کرده اند. و گفته اند ما خواستار تمامیت ارضی کشور عراق هستیم.نمی دانم در قرن گذشته تمامیت ارضی عراق چه گلی به سر مردم عراق و یا همسایه های آن زده است که میخواهند آن را حفظ کنند کشته شدن ۵۰۰۰ نفر به طرز فجیعانه و با بمب شیمیایی در حلبچه یا انفال بیش از ۱۵۰ هزار نفر از مردم کردستان عراق و ویران کردن صدها روستا در زمان حکومت صدام تا خیانت و آدم کشی های دیگر نتیجه همین تمامیت ارضی است که تمام قد از آن دفاع شده است. بعد از پرواز ممنوع شدن کردستان عراق و در سالهای اخیر کردستان رنگ آرامش و توسعه را به خود دیده است چرا که نظرات و استراتژی و اصولا تفکرات مردم کردستان عراق با حکومت مرکزی ۱۸۰ درجه متفاوت است.

واضح است که کشورهای توتالیتر اطراف کردستان چنین رفراندومی را نمی پذیرند و به نقل از سردمدارشان آنها نمیتوانند رفراندوم و یا دیدن همه پرسی را در کردستان تحمل کنند اصلا چرا جای دوری برویم همین ۴ کشور صدای مخالف که سهل است انیمیشن و داستان و وبسایت و وبلاگ را هم نمیتوانند تحمل کنند چه برسد به دیدن همه پرسی کردستان عراق که در آن مردم میخواهند از حق تعیین سرنوشت خود دفاع کرده و کشور خود را تشکیل دهند.

عجیب نیست که در جنگل خاورمیانه جدایی از حکومت یک گناه نابخشودنی و یا خیانت تلقی شود! چه مزخرفاتی. استقلال کردستان هیچ تفاوتی با استقلال عراق و سوریه و اردن و لبنان در اوایل قرن بیستم یا استقلال ایالات متحده در اواخر قرن هجدهم ندارد. هر ملتی شایستۀ داشتن حاکمیت ملی مستقل و مورد نظر خویش است. نه مردمان ایران و ترکیه و مناطق عرب نشین عراق حق تصمیمگیری در باره استقلال “اقلیم” را دارند و نه حتی کردهای دیگر مناطق. همچنان که مردم “اقلیم” حق تصمیمگیری برای دیگر مردمان و سرزمین‌ها را ندارند.

همه‌پرسی برای استقلال، حق مردم اقلیم کردستان است. همچنان که حق هر مردم ساکن در سرزمین‌های کوچک و بزرگ دیگر است. این حق یعنی حق تعیین سرنوشت. یعنی حقِ داشتن حاکمیت مستقل. یعنی حقِ تسلط گروهی از مردم بر جان و مال و سرزمین خویش. حقی که از استقلال و آزادی تک‌تک افراد انسان ناشی می‌شود. اگر مردم اقلیم کردستان به هر دلیل خواهان داشتن حاکمیت ملی مستقل هستند، همگان باید این حق را با احترام به رسمیت بشناسند.

در ادامه توجه شما را به صحبت هایی از ژیژک جلب میکنم:

ژیژک :
بیایید نگاهی به تاریخ بیندازیم: کُردها بزرگترین قربانیان تفکیکات استعماری هستند. رویکرد غربی ها به خاورمیانه مبتنی است بر اینکه کدام قومیت به مبارزه با [قومیت] دیگر بپردازد. به عبارت دیگر غرب در این باره تصمیم می گیرد. این سنت مداخله غربی در خاورمیانه است. بزرگترین فاجعه به دنبال جنگ جهانی اول بوده است. ایتالیایی ها، فرانسوی ها و انگلیسی ها تصمیم گرفتند که چگونه خاورمیانه را تقسیم کنند. سوریه در دست مصر بود و کشور های دیگر در دست دیگران. به این خاطر تمامی مرزها ساختگی هستند. نگاهی به عراق امروزی بیاندازید: شرق عراق شیعه است و تحت تاثیر ایران. غرب عراق سنی مذهب اند. از نظر مردم یک [ساختار] فدرالی منطقی بوده است. به افغانستان و پاکستان نگاه کنید، همه جا به همین شکل است.

آیا به نظر شما موقعیت کُردها تغییر می کند؟

ژیژک : از نظر تاریخی و در پس زمینه هرکسی می تواند نقشه کردستان را ببیند اما در پیش نما مرزهای مصنوعی قرار دارند. ابر قدرت ها این اجازه را نخواهند داد اما اگر از من بپرسید بهترین راه حل این است که همه کُردها متحد شوند؛ حداقل شرق و جنوب شرقی ترکیه، شمال سوریه و شمال عراق. آنها ممکن است که هنوز به دولت هایی که آنها را فراگرفته اند، منتسب باشند اما از نظر تاریخی آنها حق یکی شدن را دارند. در این لحظه امن ترین نقطه عراق مناطق کُردنشین است. در آنجا پروازهایی به بسیاری از نقاط جهان وجود دارد. سه گروه در عراق وجود دارد: اقلیت سنی، اکثریت شیعه و کُردها. تحت حاکمیت صدام سنی ها در قدرت بودند، اکنون شاهد سلطه شیعه ها هستیم. این به نظر خیلی خوب نمیرسد. بنابراین آیا این خوب نیست که به کُردها شانسی برای حکومت بر خود داده شود؟ ما می دانیم که این یک اتوپیا است! تا به امروز کُردها با دفاع از خود پابرجا بوده اند. آنها هرگز تمایلی تهاجمی و امپریالیستی نداشته اند. آنها هرگز دست به کشتار دیگران نزده اند. اعطای فرصت خود حکومتی به کُردها به معنای ثبات برای منطقه است. کُردها سکولارترین گروه در خاورمیانه اند. به رسمیت شناختن خود حکومتی کُردها به معنای حمایت از صلح است. من این را می دانم و از صمیم قلب از کُردها حمایت می کنم.

پ ن : ایران و  سوریه و ترکیه عزیز که خیر و صلاح عراق و کردستان را میخواهید و جامه میدرید باید به شما گفت: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی معنی: خطاب به کسی که مشکل خود را نمیتواند حل کند و برای حل مشکل شخص دیگر به راهنمایی اش میپردازد.

در خصوص مرتبط دانستن کردستان با اسراییل که این روزها ورد زبان رسانه های ایران شده است هیمن سیدی مطلبی نوشته که خواستم آن را باز نشر کنم.

این روزها هر کسی که از ارائه تحلیلی منطقی بر رفراندوم کردستان عاجز شده، بلافاصله به نامیدن کردستان مستقل به عنوان اسرائیل دوم متوسل شده است.

از کیهان و جنتی در داخل گرفته، تا مهاجرانی در انگلیس و مخصوصا اکبر گنجی در آمریکا که این روزها با ولعی بیمارگونه، همه اخبار تهدیدهای بغداد و آنکارا و تهران علیه کردستان را منتشر می‌کند.

در میان غیر ایرانی‌ها هم از نوری مالکی، مسبب اصلی ظهور داعش گرفته تا باغچه‌لی، رهبر حزب نژادپرست م ه پ ترکیه که قافیه ‘یک ملت، یک زبان، یک کشور’ را باخته است، همه از اسرائیل دوم سخن میگویند.

وجه مشترک همه آنها نوعی تجاهل از بدیهیاتی است که در زیر به بخشی از آنها اشاره می‌شود:

یک: اگر قرار باشد لقب و عنوانی برای کشور کردستان از طریق شبیه‌سازی با اسرائیل ساخته شود، باید قید اسرائیل دوم را زد و از ‘اسرائیل پنجم یا ششم یا هفتم’ استفاده کرد چرا که نه تنها اسرائیل دوم مدتهاست وجود دارد که دیرزمانی است اسرائیل سوم و چهارم و … هم –البته با استناد به منطق خود آنها- ساخته شده است:

جمهوری آذربایجان در بیخ گوش ایران، بیش از بیست سال است بهترین روابط سیاسی، نظامی، امنیتی را با اسرائیل دارد. ترکیه نه تنها درون کمپ غرب، هم‌پیمان اسرائیل است، از دهه نود میلادی به صورت دوجانبه‌ هم همکاری نظامی و اقتصادی با اسرائیل دارد و بزرگترین عملیات آدم ربایی خود را نیز در دستگیری اوجلان با همکاری مستقیم موساد انجام داد.

دو کشور مهم عربی، مصر و اردن، دهه هاست با اسرائیل ارتباط دارند و از همه مهمتر، به لطف سیاست ورزیهای قاسم سلیمانی نه تنها چند سالی است که زمزمه همکاری عربستان با اسرائیل شنیده می‌شود که دیروز پادشاه بحرین هم رسما ‘بایکوت جهان عرب علیه اسرائیل’ را محکوم کرد!

حال میان این همه عاشق و دلداده، خودتان اسرائیلهای دوم و سوم و … را شماره گذاری کنید و ببینید اصولا جایی برای کردستان در ته صف باقی مانده است، حتی اگر بپذیریم کردها قصد ساختن اسرائیل دیگری را داشته باشند!

دو: تصور کنید که از طریق سندی، عکسی، ویکیلیکسی، رابطه پنهانی کردستان و اسرائیل آشکار می‌شد. واقعا امثال مهاجرانی چه غوغایی به پا می‌کردند؟ فرض کنید که یکی از رهبران کردها برای زندگی شخصی یا برای بورسیه فرزندش پولی از اسرائیل می‌گرفت، واقعا چه پوستی از سر همه فعالین کرد کنده می‌شد؟!

در این ارتباط نیاز به توضیح بیشتری نیست و تنها لازم است یادآوری کنم که در سالهای اخیر عربستان در دشمنی با ایران، گوی سبقت را از اسرائیل ربوده است.

سه: اصولا اینگونه مقایسه‌های کلیشه‌ای و به زور قرار دادن همه واحدها در قالبهایی تکراری کار درستی نیست اما حتی اگر مجبور شویم بین جنبش کردها و مساله اسرائیل/فلسطین سنخیتی ایجاد کنیم، جنبش کردها بیشتر با مبارزات فلسطینی‌ها تشابه و همخوانی دارد تا با اسرائیلیها.

کردها نه تنها از جاهایی دیگر به سرزمین کنونی کردستان مهاجرت نکرده‌اند بلکه حتی دشمنانشان هم به سابقه چندهزارساله زندگی آنها بر روی این سرزمین اذعان دارند. کردها به مانند فلسطینی‌ها مردمانی هستند که در تاریخ معاصر و در روند دولت-ملت سازیهای خاورمیانه، از حاکمیت ملی خود محروم شده‌اند و علیه حکومتهایی غیرملی مبارزه می‌کنند تا بتوانند سرنوشت خود را در دست بگیرند.

دست بر قضا بخشی از هر دو ملت فلسطین و کرد در دو دهه گذشته و در دورن پسا-جنگ سرد به بخشی از حقوق خود دست یافته‌اند و اکنون نیز هر دو ملت برای کسب حقوق کامل خود کماکان مبارزه می‌کنند.

در میان سیاستگذاران ایران اگر اندک عقلانیتی حاکم بود می‌بایست جمهوری کردستان را به متحد استراتژیک خود تبدیل می‌کردند نه اینکه از یک سو آنها را ایرانی‌الاصل بنامند و از سوی دیگر برای جدایی‌شان از عربها، به تهدید بازکردن قلاده‌های حشد شعبی متوسل شوند! قاسم سلیمانی کم اشتباه نکرده.

در پیامد شکستهایش در سوریه وعراق امروز چنان به هذیان گویی افتاده که قران را هم جعل کرده و مدعی شده که سوره‌ای به نام ‘مدافعان حرم’ نازل شده است. حال تصور کنید با اعلام جنگ حشد شعبی و پیشمرگه چه میخی بر تابوت دوستی کردها و ایران خواهد بود!

ظاهرا نمی‌شود کاری کرد. فعلا شما پیدا کنید اسرائیل دوم و سوم و چهارم و … و همچنین فلسطین دوم را!

گفتارهایی درباره ی تربیت فرزندان

قبلا در خصوص تربیت فرزندان کتاب امیل را خوانده بودم همچنین نگاهی گذرا هم به روانشناسی کودک نوشته پیاژه کرده ام. اخیرا و بعد از خواندن پداگوژی ماکارنکو به این نویسنده روس علاقه مند شدم کسی که بیش از ۳۰۰۰ نفر آدم به بن بست رسیده و اراذل را تبدیل به آدمهای شریف و دکتر و مهندس میکند . فکر میکنم خواندن کتاب و توصیه های چنین انسان عمل گرایی همیشه درسهای زیادی برای من دارد.

گفتارهائی در باره تربیت فرزندان

کتاب فوق را من از اینترنت داتلود کردم و ظاهرا تجدید چاپ نمیشود. نکته های جالبی در خصوص تربیت فرزندان در کتاب نوشته که مهمترین مورد آن اصلی است که در همه ی کتابهای این چنینی میتوان یافت اینکه اگر میخواهید فرزندتان صادق، مهربان، شجاع باشد خودتان نیز صادق،مهربان و شجاع باشید. چرا که بچه ها تماما رفتار و اعمال بزرگترها را تکرار میکنند.

در قسمتی از کتاب به اهمیت آموزش بر اساس بازی و انتخاب اسباب بازی تاکید میشود مثلا ماکارنکو میگوید. خرید یک ماشین کوکی یا عروسک کوکی به نحوی که کودک هاج و واج آن را نگاه کند نه باعث تحرک بدنی و نه موجب تقویت ذهنی او میشود و اصولا چیز بی ارزشی است.

ماشین بازی کودکان و عروسک بازی آنها را میتوانیم مفید و هدف دار بکنیم تا کودکان از همان اوایل با هدفمند بودن زندگی آشنا شوند مثلا باید کودک را تشویق کرد که عروسک را بخواباند و او را بیدار کند و به او غذا دهد و یا برای ماشین اسباب بازی مسولیت و کار تعریف کرد.

چند شب پیش وقتی یکی از بچه های فامیل به خانه ما آمده بود به توصیه ماکارنکو من یک حبه قند را روی ماشین کوچکش میگذاشتم و میگفتم آن را تا انتهای اتاق ببر و قند را پیاده کن و برگرد. همین امور کوچک و ابتدایی را میتوان به بازی های کودکان اضافه کرد.

تمام کتاب در خصوص آموزش مسولیت پذیری و صداقت و وجدان کاری است که خواندنش را به علاقه مندان توصیه میکنم. پاراگراف جالبی که از کتاب یادداشت برداری کرده ام را برایتان مینویسم:

تمام تدابیر خانواده باید علاقه به ورزش را در کودک تشویق کند معذالک باید مراقب بود که این علاقه به علاقه ی یک ناظر یا یک طرفدار تبدیل نشود. هر گاه فرزند شما علاقه ی شدیدی به کلیه مسابقات فوتبال ابراز دارد اسامی تمام رکوردارها و اصطلاحات ورزشی و ارقام ریز رکوردها را بداند اما خودش در هیچیک از محافل ورزشی شرکت نجوید یخ بازی نکند اسکی نکند و… نفع چنین علاقه ای به ورزش بسیار ناچیز و اغلب برابر با ضرر است. همین طور اگر فرزندتان شطرنج بازی نکند علاقه ای که به شطرنج نشان می دهد ارزش چندانی ندارد. هر خانواده ای باید در این راه تلاش کند که فرزندانشان نه تنها از نظر علاقه بلکه از نظر تجربه شخصی هم ورزشکار باشند. مسلما در این مورد چنان خود پدر و مادر در بازیهای ورزشی شرکت جویند خیلی بهتر است .