کارهای کوچک عملی

کارهای کوچک عملی ۴ شهریور ۹۶

نمیتونستم از خیر باشگاه بگذرم و منفذی میان حجم کارهایم پیدا کردم – ساعت ۹ تا ۱۰:۳۰ شب میرم تمرین بوکس . یک فرد ناتوان و معلول ذهنی توی باشگاه تمرین میکنه و من برای حریف تمرینی اون رو انتخاب کردم با هم بوکس میکردیم و حسابی لذت بردیم. من یادم رفته بود که اون معلوله و خودش هم یادش رفته بود- برایمان مهم نبود که مردم چطور به او نگاه می کنند به هر حال او هر شب پا به پای ما تمرین میکنه و ما یادمان میرود که با هم فرق داریم.

کارهای کوچک عملی ۲۷ تیر ۹۶

سلام کردن به افرادی که کسی به آنها سلام نمی کند

این کار را قبلا هم انجام داده ام و امروز دوباره آن را امتحان کردم. امروز به  افراد بدبخت به شرورها و دزدها و اراذل و رانده شدگان جامعه و کارتن خواب ها  و معتادها سلام کردم و آنها به گرمی و با شور و اشتیاق به سلامم پاسخ دادند. شاید این تلنگری باشد برای بیدار کردن روح انسانی هر فرد که دوباره به عنوان یک انسان با ارزش به درون خود بنگرد و شاید تغییری در خودش و اطرافش دهد. شاید یادآوری این موضوع باشد که به آنها به چشم انسان نگاه میشود و اگر بخواهند شاید بتوانند دوباره به درون جامعه برگردند. شاید دیر زمانی بود که کسی از این طرف گود به آنها سلام نکرده بود.

کارهای کوچک عملی ۱۱ تیر ۹۶

امروز با دوستانم در گروه هم اندیشی نرم افزار کردستان  تصمیم گرفتیم یک حساب بانکی افتتاح کنیم تا کمک های خودمان را به صورت ماهیانه در این صندوق واریز کنیم و اگر همایش یا دوره یا پروژه مشترکی انجام دادیم و درآمدی هم داشتیم پولش را به این حساب واریز کنیم. این پول در آینده صرف برنامه های گروه در چهارچوب فعالیتهای آموزشی و همچنین تلاش برای توسعه فناوری اطلاعات در کردستان میشود. تا کنون بیش از ۴ دوره آموزشی توسط گروه انجام شده ولی در آینده میخواهیم کارهای بزرگتری کنیم . این گروه یک NGO است و وابسته به هیچ سازمان دولتی و شرکتی نیست همچنین از عضویت همه افراد در این گروه کوچک (فعلا ۱۴ نفری) استقبال میشود.

کارهای کوچک عملی ۹ تیر

امروز باعث شدم ۲ نفر که قصد ازدواج دارند با هم آشنا بشوند. امیدوارم این آشنایی به وصلت ختم بشه.

کارهای کوچک عملی  ۱۰ خرداد ۹۶ 

ساعت ۱ نصفه شب داشتم با ماشین رد می شدم و سطل آشغال بزرگی توی خیابان افتاده بود واقعیتش اینه که خیلی هم کار داشتم ولی با خودم گفتم الان که خسته هستم و میخوام برم خونه بخوابم مهمه که برم سطل آشغال رو بلند کنم و آشغالهای کنارش رو جمع کنم. و گرنه در حالت نرمال و بیکاری شاید انجام این کار لطف زیادی نداشته باشد. الان که نمی توانم باید بتوانم.

اگه اینستا گرام داشتم ترجیح میدادم در کنار این سطل آَشغال عکس بگیرم تا اینکه در کنار ساحل بایستم

کارهای کوچک عملی  ۲۵ اردیبهشت ۹۶ 

امروز ۲ تا کتاب به کتابخانه مرکزی سنندج اهدا کردم توی این ۳ سال شاید حدود ۶۰ کتاب اهدا کرده باشم. احساس میکنم چند کتاب از کتابخانه کوچکم کم شده و به کتابخانه ی بزرگم اضافه شده است

کارهای کوچک عملی ۲۹ فروردین ۹۶ 

بیش از ۴ سال است که با دوستان خوبم در سنندج دورهمی های مربوط به نرم افزار و IT برگزار میکنیم و این جلسات حداقل ۲ هفته یکبار حضوری یا آنلاین برگزار شده است اخیرا سایتی هم برای این دورهمی ها درست کرده ایم و من هم مثل سایر دوستانم میخواهم بعضی وقتها در آنجا بنویسم. اسم سایت هم : گروه تخصصی هم اندیشی فناوری اطلاعات و ارتباطات استان کردستان است

بدون اغراق کسانی که در این گروه هستند( به جز بنده بیسواد و حقیر ) از افراد نخبه و متخصص سطح کشور هستند. و من از همراهی و دوستیشان بسیار آموخته ام. و بسیار خوشبینم که کردستان در آینده وضعیت بهتری از لحاظ اقتصادی داشته باشد و این بزرگترین آرزویم است که آن را فاش کردم.

کارهای کوچک عملی ۱۰ فروردین ۹۶ 

امروز داشتم از سرازیری نزدیک خونه مون میومدم پایین . دوتا سطل آشغال بزرگ رو اونجا گذاشتند که مردم آشغالهاشون رو بزارند تو سطل آشغال ولی بعضی ها چیکار میکنند؟ به خودشون زحمت نمیدن که از ماشین پیاده شوند شاید هم میخواهند توده های چربی و اضافه وزنشون رو با خودشون ببرن زیر خاک خلاصه از شیشه ماشین نایلون آشغال رو پرت میکنند کنار سطل آشغال ! و بعد میزنن به چاک . حدود ۱۰ دقیقه ای طول کشید نا کل آشغالها را از کنار سطل زباله ها جمع کردم و انداختم تو سطل آشغال. یک برگه هم چاپ کردم و فردا میرم میچسپونم و نوشته که لطفا آشغال را در سطل آشغال بیندازید.

کارهای کوچک عملی ۲۰ اسفند ۹۵

سلام دوستان میخواهم کارهای کوچک و مثبتی را که انجام میدهم اینجا بنویسم و نق زدنم را کمتر کنم – به این فکر کنم چه کاری میتوانم بکنم؟

ایستگاه اتوبوس محله ما یک ردیف صندلی دارد برای نشستن مسافران و همیشه کثیف است. باورتان میشود که دقیقا ۱ سال میگذره که این صندلی ها کثیفه . شهرداری آن را تمیز نمی کند مردم به جای تمیز کردن آن مقوا یا کارتنی را زیرشان میگذراند! عده ای سر پا می ایستند٫ افرادی که زیادی تنبل هستند بدن توجه به گرد و خاک و کثافت روی صندلی مینشینند و عده ای  هم کما فی السابق به شهرداری و … دشنام می دهند.

امروز به عادت هر جمعه که ماشینم را میشورم تصمیم گرفتم صندلی ها را هم تمیز کنم با یک سطل آب و شو ینده و برس و دستمال و … به جان صندلی ها افتادم و الان برق می زند.

 

پ ن: این لیست پیوسته بروز می شود

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

34 دیدگاه برای «کارهای کوچک عملی»

  1. زنده باد.
    به نظرم اگر نمونه ی این کارها بیشتر بشن،و حرکت و جنبشی به وجود بیاد،شاید تلنگری باشه برای کسانی که موظف به انجام این قبیل کارها هستن.

    1. همیشه میتوانیم ۲ سوال از خودمان بپرسیم:
      ۱٫ دولت و دیگران و… چرا این کار را نمی کنند ؟
      ۲٫من چه کاری میتوانم انجام دهم و چه در توان دارم ؟
      پرسیدن سوال دوم از خودمان مفید تر است و منجر به عمل میشود – هر چند کوچک ولی موثر –

  2. سلام
    فواد جان
    خیلی گلی
    گلی به جمالت
    اما یک پیشنهاد
    برای کسانی که مثل من
    مشترک فید مطالبت هستند
    بروز کردن این مطلب مشکل آفرین است
    از آنجائیکه آپدیت شدنها را نمیبینند
    پیشنهاد میکنم کارهای این تیپی را
    به صورت سریالی
    و در پستهای جدا جدا بنویسی
    که ما هم از فید بخوانیم !
    موفق باشی

    1. سلام عباس جان – ۳ مطلب این چنینی دارم که هر بار شاید یک پاراگراف اضافه کنم و به نظرم درست نیست که وقت خواننده ها هر بار با یک پاراگراف بگیرم – ولی اگر مطلب جدیدی گذاشتم آن را سنجاق میکنم که شما هم ببینید

  3. سلام فواد عزیز
    کار بسیار پسندیده ای بود ،اگر می توانستی به عنوان یک فعالیت شهروندی برای موضوع شرحی بنویسی و با یک نامه رسمی به شهرداری می دادید ،یک حرکت جنبشی مثل جنبش (پا پوش و یا دیوار مهربانی ) می توانست اجرا شود . که البته وبلاگ نویسی هم تاثیر خوبی دارد .
    پیشنهاد من به شهرداری راه اندازی کانال تلگرام شهرمن خانه من و گذاشتن پست های کوتاه این چنینی می باشد.( فقط در اسفند ماه )

    1. بهش فکر نکرده بودم آقای کشاورز بسیار ممنونم – اینم خودش یه نوع خانه تکانی است به هر حال اگر شعار “شهر ما خانه ی ما” را قبول داشته باشیم

  4. فواد دوست داشتنی . کارت الهام بخش بود .
    قبلا غذا دادن به حیوون ها رو تجربه کرده بودم اما این بار با نوشته های تو و این که پس ذهنم این نمونه کارهای کوچکی که گفته بودی ، بود ؛ باعث شد از غذا دادن به حیوون ها لذت ببرم .
    در واقع به زبان ساده میشه گفت : یه عمل تکراری اما با احساسی رغت انگیز تر از همیشه .
    من حتی برای حیواناتی که در نزدیکی محل سکونت ما ( در ایام عید ) هستند اسم انتخاب کردم و مدام سر می زنم . و حتی سهمیه وعده های اصلی برایشان جای مشخصی دارد .
    مرسی بابت ایده ” کارهای کوچک عملی “

    1. سینا جان نوشتن این مطالب به خاطر انگیزه دادن به خودم و دوستانم است. تا از کنار کارهای کوچک و مثبت به سادگی عبور نکنیم. بعضی وقتها ما عمدا از کارها و نقشه های بزرگ حرف میزنیم و خیالبافی میکنیم غافل از اینکه هزاران کار زیبا و کوچک میتوانیم انجام دهیم.
      مرسی بابت ایده غذا دادن به حیوانات و اگه تونستی در موردشون بنویس. شبکه های اجتماعی و اینستاگرام باعث شده ما با حرف و لایک واشتراک گذاری مسولیتهای عملی و مسولیتهای اجتماعی خودمون رو فراموش کنیم و از پشت کامپیوتر تلاش میکنیم خیابان ها را تمیز کنیم!
      ————
      سینا امروز حس خوبی داشتم باور نکردنی بود امروز غروب سطل آشغالها پر شده بود و هیچ آشغالی روی زمین نبود خیلی خوشحال بودم که این نوشته روی همسایه ها اثر گذار بوده است.
      کاش دوربین داشتم و یه عکس براتون میزاشتم ولی باور کن این کارهای کوچیک خیلی تاثیر داره – من که آدم کوچکی هستم و به این کارهای کوچک دلخوشم

  5. ایول فواد، ایول.
    راستش وقتی خودم را در چنین موقعیتی تصورم می کنم، می بینم در حال حاضر هرگز چنین کاری انجام نخواهم داد. غرورم بهم اجازه نمی دهد.
    اما قطعاً با دیدن فردی چون تو با چنین کارهایی، انگیزه ام برای شکستن غرورم افزایش می یابد.
    البته سیزده به درِ پارسال وقتی خانوادگی همراه با عموهایم رفته بودیم حال طبیعت را ببریم، موقع برگشتن یه کیسه زباله برداشتم و کل زباله هایی که ریخته بودیم رو مجع کردم. اون موقع بود که فهمیدم وجودمون چقدر برای اونجا نحس بوده و اگه نمی رفتیم بهتر بود!
    هر وقت هم میرم توی باغمون و زباله ای میبینم (عموماً بطری های پلاستیکی هستند) بر می دارم و میارم خونه جمع می کنم و منتظر بازیافتی ها (خودروهای نیسانی که چنین زایعاتی می خرند) می مانم.

    1. همین کارت خیلی عالیه محسن جان – فقط کافیه ادامه دار باشه و اون رو تبلیغ کنیم که فراگیر بشه –
      کاش مردم به جای عکس خودشون و یا غذا و قهوه ای که میخورند عکس یک کار کوچک عملی را همراه با توضیحش در اینستاگرام به اشتراک می گذاشتند- شاید جذاب نباشه ولی قطعا مفیدتره

  6. عالیه . از آشنایی با آدم هایی مثل شما خیلی خوشحالم. هر چند این دوستی مجازی تعبیر بشه اما به قولی اون وراثت افقی حاصل می تونه در بهبود شرایط زندگی خودم و در ادامه اطرافیانم مفید و موثر باشد. بیشتر اوقات بزرگی در همین رفتارهای کوچک جلوه می کنه و گاها همین رفتارها هم در سخت ترین شرایط می تونه نجات بخش ما باشه. عالی بود. منم سعی می کنم در این جور کارها اول از شما هاتقلید، بعد خودم رو ارتقا داده و نوآوری داشته باشم ……………..زنده و شاد باشید….

  7. الان که این متن رو دیدم رفتم درخت‌های نزدیک خونم رو آب دادم، شاید ۱۵ لیتر شد.
    چند روزی(هفته) بود می‌خواستم با چند لقمه آب سیرشون کنم، اما هی کارها رو بهانه می‌کردم.
    میگم تو ناراحت نمی‌شی که من هم یه همچین چیزی توی وبلاگم راه بندازم؟ و کارهام رو توش بنویسم؟
    معلومه که نمی‌شی، فقط برای اعلام اولیه گفتم تا دوستان نگن ایمان ایده‌های بقیه رو می‌دزده ؛-)

  8. سلام فواد جان

    یکی از تاثیرگذارترین پست هایی بود که در این چند وقت توی وبلاگ دوستان خوندم
    یادمه یه بار محمدرضا یه جا می گفت یادگیری انجام کارهای بسیار کوچیک و شاید بی اهمیت و توجه به نتیجه اونهاست.
    یادگیری همینه که امروز صبح به چند نفر توی خیابون لبخند بزنیم و بازخوردی که از این حرکت می گیریم رو به یاد داشته باشیم
    یادگیری اینه که امروز صبح با انرژی بیشتری به همکارانم صبح بخیر بگم
    یادگیری اینه که همین کارهای کوچیک رو انجام بدیم و نتیجه اش رو ببینیم

    خیلی وقته انجام کارهای کوچیک و یادگیری از اونها رو در برنامه ام دارم ولی جز چند مورد کوچیک، نتونستم اون رو به روالی برای یادگیری خودم کنم

    الان که این متن رو خوندم، به لذتی که در همه این لحظات داشتی و چیزهایی که یاد گرفتی غبطه خوردم.
    شاید به زودی من هم به این جنبش بپیوندم. البته ممکنه جنس کارهاش فرق داشته باشه ولی حس خیلی خوبی به اتفاقاتی که می تونه بیفته دارم

  9. سلام رفیق. همیشه از این میترسم که خواندن و مطالعه فرصت عمل کردن را از ما بگیرد و هر بار این احساس رو کردم سعی کردم جلوی این سیکل ناقص را بگیرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *