خرید یک ملک مجازی

چند روز پیش یک مشتری عجیب به شرکت آمد و در مورد موضوعی صحبت کرد که تا به حال نشنیده بودم، مشتری این طور شروع کرد که:

” ببین مهندس، بزرگ ترین اشتباه من در زندگی این بود که بیت کوین نخریدم و حالا هم دارم تاوان حماقت خودم رو میدم. من افراد زیادی را میشناسم که یک شبه میلیاردر شدند ولی افسوس! اما مهندس من یه چیز دیگری پیدا کردم که خیلی از بیت کوین باحال تر است اسمش هم Crypto Police Land است. در واقع اینجا یک شهر مجازیه که شما میتوانید خانه یا زمین یا پاساژ یا هر ملکی که دوست داری بخری و بعدا وقتی قیمتش بالا رفت بفروشی.

من یک دوستی دارم که بهم یک عینک واقعیت مجازی داد و گفت حالا بشین و نگاه کن و من یکدفعه خونه ها و ساختمان های زیادی رو دیدم که هر کدام از آنها مالک خودش رو داشت و اسم شخص یا شرکت هم روی ملک شبیه واقعیت افزوده نوشته شده بود. تمام مردم دنیا و همچنین افزاد مشهور مشغول سرمایه گذاری و ساخت و ساز هستند اینجا یک سرزمین شبیه سازی شده است که بوی پول میده اونم پول خیلی زیاد. البته اونجا زمین های خیلی کوچکی وجود داره یا خیلی پرت هستند و میشه با فقط ۵ میلیون تومان خرید ولی قول میدم سال دیگر ۱۰۰ میلون هم ارزش داشته باشد همین الان یک ساختمانی هست که یک و نیم میلیارد تومان قیمتشه. البته اگر عینک را برداریم کل شهر ناپدید میشه اینم یه چیزی مثل پول مجازی یا بیت کوینه منتهی این اسمش ملک مجازیه، فرض کن تو یک مهمان خیلی مهمی داری که میخواهی ازش پذیرایی کنی به مهمانت میگی عینک رو بزن و با خودت میبریش به یک ساختمان مجلل که اجاره کردی یاخریدی حتی اونجا پیش خدمت هست که ازتون پذیرایی میکنه.

مهندس ارزش این ملک ها مثل ملک واقعی بالا میره چون محدوده ساخت و ساز مشخصه ونمیشه از حدی بیشتر ساختمون سازی کرد کافیه یه زمین خوب بخری و همینطور بزاری بمونه. “

چند روز بعد از این که مشتری رفت من هر چی سرچ کردم همچین چیزی ندیدم به همکارم گفتم این چیزایی که مشتری میگفت من پیدا نکردم اصلا معلوم نیست راست بگه یا نه همکارم با بی میلی و با نگاه از بالا به پایینی گفت: نمی فهمی این موضوع جدیده؟ این موضوعات هنوز تو اینترنت پخش نشده. 

اما این که این حرف ها چقدر واقعیت دارد برایم  موضوع مهمی نیست. بعد از رفتن مشتری به این فکر کردم که ارزش این ملک مجازی چیست؟ بیاید فرض کنیم که این ملک مجازی ارزش سرمایه ای ندارد یعنی نمیتوان به کس دیگری فروخت یا اصلا فرض کنید ما آخرین خریدار هستیم یعنی من از هزارمین نفر با مبلغ گزافی خریدم ولی توی نقطه پیک خریدم و احتمال ریزش زیاده یا اصلا مشتری وجود نداره ودر این لحظه همه فروشنده هستند صاحب ابدی این ملک مجازی من هستم. وقتی صاحب این ملک مجازی میشوم آیا لذت من صرفا به دیدن و حس بینایی محدود می شود ؟ اگر ما بخواهیم یک واقعیت را تبدیل به دنیای مجازی کنیم باید تمام حواس پنجگانه را انتقال دهیم یعنی لامسه، بویایی،چشایی، شنوایی،بینایی چرا که تنها با دیدن نمیشود تمام لذت دنیای واقعی را تجربه کرد یعنی هم باید بوی باران را فهمید هم سرما را روی گونه ها حس کرد و هم زبری تنه درخت زیر دستمان مشخص باشد و… این که فقط با دیدن یک تصویر سه بعدی اسم آن را واقعیت مجازی بگذاریم کمی توهم آمیز است. 

هیچ بعید نیست که در آینده سهم دنیای مجازی از دنیای واقفعی بیشتر باشد یعنی روی یک صندلی بنشینیم و چشمان خود را ببندیم و همه ی نقاط دنیا را تجربه کنیم اما به نظرم این تجربه بدون انتقال تمام حواس پنچ گانه ناقص و ناکافی است.

توسعه بازار یا توسعه محصول

سالهای ۸۹ یا ۹۰ بود که من در شرکت کارین امواج مدیر فروش بودم.  کار ما تولید و فروش نرم افزارهای سفارش مشتری بود. از میان نرم افزارهای سفارشی نیز توانسه بودیم چند محصول برای خود تعریف کنیم .و در واقع این نرم افزارها را تبدیل به product کنیم  طوری که بتوان آنها را به صورت CD به مشتری نهایی تحویل داده و هیچ گونه تنظیمات خاصی نیاز نباشد. این حرکت ما از سمت نرم افزارهای سفارش مشتری به محصول یک موفقیت تمام و کمال به حساب می آمد دست کم برای خودمان این چنین بود. اما باز هم مشکل نقدینگی و فروش داشتیم من تقریبا روی فروش ۷ محصول کار میکردم که دوتای آنها فروش نسبتا خوبی داشت ولی بقیه نه.

نمودارهای فروش را روی Excel ترسیم کردم و داده های بازاریابی و تبلیغات را هم به صورت مفصل در یک گزارش نوشته بودم و مرتب آنها را چک میکردم ولی عقلم به جایی نمیرسید تا اینکه دلم را به دریا زدم و به نزدیک ترین دانشگاه ممکن که چند قدم با شرکت ما فاصله داشت رفتم، دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد بازرگانی یا مدیریت بازرگانی دقیقا خاطرم نیست اسمش چه بود. 

با دانشجویان آنجا صحبت کردم و گفتم بهترین استاد شما کیست که اکثرا جواب دادند آقای بیگلری که متاسفانه اسم کوچکش یادم رفته با آقای بیگلری نزدیک ۳ ساعت صحبت کردم یک خانم دیگر که او هم استاد بود به جمع ما اضافه شد و من مشکل را به صورت کامل تشریح کردم اما جواب استاد خیلی ساده و بدیهی به نظر می رسید در حالیکه من منتظر بودم شگرد تبلیغاتی جدیدی پیشنهاد کند و یا چه میدانم از توی کلاهش خرگوشی درآورد ولی او فقط به این موضوع بسنده کرد که به اون  ۲ محصول خودت بچسپ و بقیه را رها کن. وقتی فروش شما بیشتر روی این دو محصول است پس روی همین دوتاسرمایه گذاری کنید و بقیه را رها کنید برای من و دوستانم پذیرش این قضیه سخت و ناراحت کننده بود و ازخودمون سوال میکردیم یعنی ۵ محصول عزیزمان که وقت و انرژی زیادی از ما گرفته بود به این راحتی کنار بگذاریم؟

استاد برای من توضیح داد که به این کار توسعه بازار میگویند و نیاز شما همین است یعنی پیدا کردن بازار جدیدی در شهرهای جدید برای یک یا دو محصول خود و او توضیح داد که توسعه محصول دقیقا عکس این اتفاق است یعنی افزایش محصولات برای بازارهای محدود. روشی که استاد به ما گفت نتیجه داد و بعد از چند ماه به یک ثبات نسبی در بازار رسیدیم. 

از سال ۱۳۹۶ که به شرکت رایان روش آمده ام متوجه شده ام که دقیقا یک سیاست عکس در اینجا جواب میدهد چرا که امکان توسعه بازار با توجه به شکل محصولات سخت افزاری و خدمات تخصصی و حضوری ما وجود ندارد و البته مزیت رقابتی برای انجام این کار نداریم در نهایت به توسعه محصول پرداخته و به قول معروف از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در شرکت موجود است تا برای همه ی مشتریان محصول متناسب داشته باشیم. بازار ما محدود به استان است و توسعه محصول از توسعه بازار برای ما راحت تر صورت میگیرد. 

     

خوشبینی و شکار گوزن

خوشبینی اساس مسایل اقتصادی است و اگر حرف مرا باور می کنید بنیاد زندگی بر اساس خوشبینی و امید به آینده شکل گرفته است. مشغول خواندن کتاب “حرف هایی با دخترم درباره ی اقتصاد” نوشته ی یانیس واروفاکیس هستم. واروفاکیس کتاب دیگری دارد به اسم ریاضت اقتصادی که البته مشتاقم بعدا آن را بخوانم همچنین او وزیر اقتصاد یونان در سال ۲۰۱۵ بوده و احتمالا کتاب دومش در مورد ریاضت اقتصادی یونان در آن دوره است. 

در این کتاب به داستانی از روسو اشاره میشود که می تواند نقطه شروع خوبی برای ادامه بحث باشد. فرض کنید ۱۰ نفر شکارچی به جنگل می روند تا یک گوزن شکار کنند شکار این گوزن باعث میشود تا یک ماه زنده بمانند و نکته ماجرا اینجاست که برای شکار این گوزن و محاصره حیوان به روش مغولها باید ۱۰ نفر توان و توجه شان را روی گوزن بگذارند، اگر یکی از شکارچی ها نسبت به این هدف بدبین باشد و از ترس خود دنبال شکار خرگوش برود خرگوش میتواند یک روز او را تامین کند ولی ۹ نفر دیگر قطعا از گرسنگی خواهند مرد چون نمی توانند گوزنی شکار کنند. 

مصداق این داستان را میشود در کسب و کار و در شرکت های مختلف دید. اگر استراتژی شرکت که همان شکار گوزن است توسط همه ی کارکنان دنبال نشود موفقیتی به دست نخواهد آمد. مثلااگر یکی از کارمندها مواقعی که بیکار است به دنبال شغل دوم باشد یا فلان مدیر شرکت به فکر ساخت وساز باشد و هر کسی خرگوش خود را دنبال کند دیگر امیدی به شکار گوزن نیست.

در جامعه ای که در آن زندگی میکنیم به همین شکل اگر آزادی به عنوان یک مطالبه برحق را شکار گوزن فرض کنیم که به نظرم مهمترین رکن اساسی یک کشور است وحتی مقدم تر از عدالت،تورم،مسایل اقتصادی، فساد و اعتیاد و … است چون تنها با داشتن آزادی و حق اعتراض میتوان جلوی بی عدالتی، فساد و .. ایستاد. 

اگر اکثریت مردم ایران سطح مطالبات خود را بالا برده و خواهان آزادی سیاسی،آزادی بیان و آزادی عقاید شوند همه میتوانیم گوزن بزرگی شکار کنیم. اینکه در این شرایط بحرانی کشور مردم فقط کلاهشان را بگیرند که باد نبرند یا به فکر مهاجرت و … باشند اگر چه اجتناب ناپذیر است اما همه ی این تصمیمات از نوع شکار خرگوش است. انتظار نمیرود همه ی مردم ایران آزادی را مطالبه کنند اما اگر قسمت اعظمی از آنها دنبال شکار گوزن باشند یا با آگاهی بخشی سطح مطابات مردم را جهت داد و آن را بالا برد این امید به وجود می آید که این سرزمین کهن روزی بالاخره رنگ آزادی را ببیند.

محمد مسعود که شرح زندگی او  در رادیو تراژدی نقل شده یک جمله معروف دارد که میگوید ” ایران توالی هرج و مرج و استبداد است که یکی پس از دیگری می آید و تاریخ همیشه تکرار میشود” شاید این تاریخ ناخوشایند به این دلیل به وجود آمده که هر کسی به فکر شکار خرگوش خود بوده است.

اما من به شکار گوزن خوشبین هستم و از شما نیز میخواهم با مطالبه آزادی در این راه گام بردارید. به نقل از بنجامین فرانکلین “آنان که آزادی را فدای امنیت میکنند نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را”

 

پادکست باز

توی دو سال و نیم که کست باکس رو نصب کردم به پادکستهای مختلف فارسی و انگلیسی گوش داده ام. تو کست باکس یک منو وجود داره به نام Listening State  که مشخص میکنه من تا امروز ۷۱۳ ساعت پادکست گوش دادم یعنی تقریبا روزی یک ساعت. به واسطه ی شغلی که دارم یعنی فروش سخت افزار کامپیوتر و همینطور سرور و تجهیزات شبکه و لپ تاپ و … خیلی نیازه که حتما خودم رو به روز نگه دارم.

این سه تا پادکست رو هم به همین خاطر (شغل و حرفه ام) دنبال میکنم

بینوشا یک پادکست خیلی خوبه که اخبار روز دنیای کامپیوتر رو توضیح میده واینکه توی دنیا و بازار ایران چه خبره و چه چیزهای جدیدی اومده.

سخت افزار کست رو هم به تازگی پیدا کردم و البته قبلا مشتری سایت و کانال تلگرامی سخت افزار مگ هم بوده ام. و این پادکست هم متعلق به سایت سخت افزار مگ است.

تک چی یک پادکست خوب که به گزارش رویدادهای کامپیوتر و اخبار تکنولوژی میپردازه و توسط شهروز چرکچی مدیریت میشه

از کار و کامپیوتر که بگذریم چند تا پادکست دیگه هم گوش میدم و دنبال میکنم (درحال حاضر) که میتونم اسمشون رو اینجا بنویسم.

پادکست معجون که مسعود فهیمی اون رو اجرا میکنه و به شرح وقایع تاریخی جهان میپردازه وقایعی مثل انقلاب اکتبر شوروی – جنگ فنلاند با ارتش سرخ و یا معاونت دیک چینی در زمان حمله آمریکا به افغانستان و عراق . این پادکست رو هم به تازگی پیدا کردم و به قول خودشون یک نوشیدنی خوشمزه و عبرت آموزه

Business English Pod این هم از اسمش مشخصه که کاربرد انگلیسی رو برای مصاحبه شغلی و یا غیره در کسب و کار و موقعیتهای تجاری توضیح میده و خیلی روان و ساده اینکارو میکنه.

رادیو سرخ ترکیبی از هنر و ادبیات که هر بار یک موضوع رو با بریده هایی از کتاب ها و موسیقی های جالب و شعرهای خوب توضیح میده موضوعاتی مثل انتقام، عشق وپوچی و تنهایی و …

رادیو فول استک: مصاحبه با برنامه نویسها و مهنسان کامپیوتر که در جاهای مختلف دنیا زندگی میکنند و توی شرکتهای خارجی عموما موفق هستند. در خصوص مسایل فنی و کاری

پادکست رخ: بیوگرافی افراد برجسته از گاندی تا فروغ فرخزاد

 IELTS Podcast در مورد امتحان آیلتس و نمونه مصاحبه ها و تست ها و…

آموزش زبان انگلیسی با امین این اسم یک پادکست آموزشیه که استاد با حوصله و خوبی اون رو اداره میکنه

تراژدی پادستی در مورد ناکامی اشخاص برجسته در طول تاریخ است کارخونه دارهایی که در انقلاب ۵۷ ورشکست شدند و یا خیلی های دیگه. محوریت پادکست به غیر از یک شماره که در مورد محمود درویش بود همه ایرانی هستند.

دغدغه ایران هم یک پادکست عالی است که قبلا سامان عزیزی تو بلاگش معرفی کرده این پادکست رو محمد فاضلی مدیریت میکنه. همه ی اپیزودهاش رو گوش دادم و وقتی گوش میدم احساس میکنم توی کلاس دانشگاه نشسته ام.

رواق،رادیو گیگ و سکه و دفیله رو هم که قبلا معرفی کرده بودم.

بقیه پادکستهای انگلیسی هم

Effortless English Podcast

HBR Ideacast

TED Radio Hour

ESL Podcast

Culips Everyday English Podcast

خلاصه اینکه حین رانندگی و یا در زمانهای مرده حتما پادکست گوش کنید. بعد از یه مدت مثل من اعتیاد پیدا میکنید.

 

 

 

مهره حیاتی، هر کس کلاه خودش را بگیرد تا باد نبرد

مهره حیاتی: آیا غیرقابل جایگزین هستید؟مهره حیاتی: آیا غیرقابل جایگزین هستید؟ by Seth Godin
My rating: 1 of 5 stars

مزخرف بود. مهره حیاتی در شرکت خود باشید طوری که نتوانند شما رو اخراج کنند. همین! ست گودین این جمله را با آب بندی تبدیل به یک کتاب کرده بود.
نظرات افراطی این کتاب ضد کار گروهی و تیمی و همچنین مانع توسعه نیروی انسانی و ترویج آموزش بین کارکنان و در واقع باعث انسداد مسیر دانش و تجربه میشه. متوسط ها و افراد پایین رده شرکت را باید آموزش داد که اونها هم بالا بیایند نه اینکه به چند مهره حیاتی شرکت دلخوش بود و بقیه را اخراج کرد. کیفیتی که گودین در مورد مهره حیاتی توضیح میده و در واقع این ابر قهرمانی که میگه شبیه یک کارآفرین است که امروز یا فردا شرکت خود را خواهد ساخت. هیچ گونه متریک و گزارشی که ثابت کنه یک نفر مهره حیاتی است در کتاب وجود نداره و فقط کلی گویی شده. ما می دونیم توی این دنیای بزرگ برای جانشین استیو جابز هم تیم کوک پیدا میشه و تصور بدون جایگزین شدن فقط مناسب کارمندان رسمی ادارات ایران است که واقعا هیچوقت به خاطر کم کاری اخراج نمیشن اینها مهره های حیاتی واقعی هستند.
کامو یکبار گفته بود. کسی که ابر مرد نیچه را بخواند احساس میکند خودش ابر مرد است و همه را باید کشت غافل از اینکه همسایه ی او نیز احساس میکند که ابرمرد است و روزی سراغش می آید.
شرکتهای فعلی در ایران بیشتر به همدلی،کار گروهی،توسعه نیروی انسانی و آموزش،داشتن ویژن و انگیزه نیاز دارند.مهره حیاتی بودن یک تصور کوتاه مدت صرفا برای مقابله با اخراج شدن است. وگرنه همه میدانند که همه با هم باید برنده شوند و هیچ کسب و کاری بدون همکاری و کارگروهی به نتیجه نمی رسد. مهره حیاتی یعنی نگذاریم بقیه رشد کنند و به ما برسند چون اونوقت دیگه ما مهره حیاتی نیستیم.

ولی واقعیتش اینه که ما به سیستم نیاز داریم نه ابرمرد. بی خیال ست گودین، قصد جسارت ندارم ولی خودت هم میدونی که این راهش نیست!

View all my reviews

پیچیدگی در مدیریت منابع انسانی

به تجربه برای من ثابت شده است که مدیریت منابع انسانی دشوارترین جنبه ی اداره ی یک کسب و کار است و این موضوع نیاز به برنامه ریزی دقیق و استفاده از افراد متخصص این رشته دارد. متاسفانه ارزیابی کارکنان اگر به اشتباه انجام شود باعث سردرگمی و گاهی بروز رفتارهایی مثل مخفی کاری،چاپلوسی،فعال نمایی،دروغ، نخود هر آشی شدن و …. می شود.

فرض کنید مدیر یا مدیران یک شرکت در جلساتی که برگزار میشود اذعان کنند که برای ما فداکاری و دلسوزی کارکنان اولویت دارد و کارمندی لایق و شایسته است که احساس کند شرکت متعلق به خودش است و در واقع مدیر شرکت است نه کارمند شرکت و برای خود کار میکند. چه توصیه ای خوبی! ولی فردا وقتی که درب شرکت باز میشود میبینیم که حسابدار با مستخدم شرکت مشغول جروبحث است حسابدار از نحوه نظافت ناراضی است و اصرار دارد که کف زمین باید دوباره شسته شود. مدیر واحد تعمیرات در جلسه ای فریاد میکشد که این چه وضع فروش است و فروش باید به شکل دیگری باشد.

فروشنده نیز در کار پروژه هایی اجرایی دخالت کرده و به مدیر پروژه واحد فنی میگوید که برآورد قیمت ها باید عوض شود چرا که با این برآورد نه تنها سود نمیکنیم بلکه ۱۰ درصد هم زیان میکنیم اصلا برآورد را بدهید خودم مینویسم. چه اتفاقی افتاد!؟ همانطور که مدیر شرکت میخواست همه اعضای شرکت دلسوز شدند و احساس کردند دارند برای خودشان کار میکنند و مدیر شرکت هستند.

فارغ از درگیرهای پیش آمده در این سیستم به مرور زمان کوچکترین ارزشی برای تخصص افراد باقی نمی ماند و همه یک شبه به آسمان عروج میکنند این همه مدیر دلسوز و جای خالی متخصصی که سرش به کار خود گرم است و نه کار دیگران. به نظرم احساس مسئولیت به معنی انجام وظایف خود به بهترین شکل ممکن است نه اینکه وظایف خود را فراموش کرده و مشغول فعال نمایی،چاپلوسی، ویا دخالت در کار دیگران شویم.

این روزها احساس میکنم که رفتار حرفه ای در محل کار پیش نیاز هر آموزشی است و البته مدیران شرکت به جای کلی گویی و به بیراهه بردن کارکنان باید با اطلاعات و آمار دقیق و همچنین استفاده از علم روز مشغول مدیریت منابع انسانی شوند چرا که این کار از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است.

کودتا اثر یرواند آبراهامیان

به تازگی کتاب کودتا را تمام کردم و از خواندن این کتاب روان و خوب لذت بردم. یرواند آبراهامیان در این کتاب نگاهی انداخته است به وقایع و اتفاقاتی که منجر به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد. از قرارداد سال ۱۳۱۲ که رضاخان با دولت انگلیس بست تا سرکوب دولت مصدق و سالهای بعد از کودتا.

واقعه کودتا خود تنها ۱۰ درصد کتاب را شامل می شود و حجم بیشتر کتاب در مورد دعواهای مصدق با شرکت های نفتی و همچنین اوضاع سیاسی بین سالهای ۱۳۲۰ یعنی زمانی که محمد رضا پهلوی بر سر کار آمد تا سال ۱۳۳۲ و ساقط شدن شدن دولت مصدق است.

تاریخ شفاهی ایران  

قبل از اینکه در مورد کتاب بنویسم خواستم تاریخ شفاهی ایران را به شما معرفی کنم این پروژه عظیم به ابتکار و کوشش حبیب لاجوردی و در دانشگاه هاروارد انجام گرفته است. هزینه مالی این پروژه ۷۵۰ هزار دلار بوده که به ترتیب توسط گروه های زیر تامین شده است:

بنیاد فورد ۵۰ هزار دلار

شرکت های خصوصی و ایرانیان مقیم ایران و اروپا ۴۰۰ هزار دلار

سازمان موقوفه ملی برای علوم انسانی ۳۰۰ هزار دلار

در این مجموعه با ۱۳۴ نفر صاحبه شده است.

تاریخ شفاهی چپ ایران

دومین پروژه تاریخ شفاهی ایران نیز به کوشش حمید احمدی و در برلین آلمان تهیه شده است. مجموعه ای سترگ و ارزشمند بالغ بر ۱۱۰۰ ساعت مصاحبه که تعداد افراد شرکت کننده ۱۱۵ نفر بوده است.

منابع کتاب کودتا

آبراهامیان در تحقیقات خود از منابع مختلفی سود برده است که میتوان به تاریخ شفاهی ایران،اسناد منتشر شده در وزارت امور خارجه انگلستان و آمریکا مربوط به سالهای کودتا و همچنین آرشیو روزنامه های داخلی و خارجی بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کرد. اگر چه نویسنده توضیح میدهد پیدا کردن اسنادی در خصوص کودتای ۲۸ مرداد و نحوه وقوع آن بسیار مشکل است و سازمان سیا و MI6  به شدت در مقابل انتشار آن مقاومت میکنند. به خاطر همین بوده که شرح کودتا و روز واقعه به مراتب حجم کمتری از کتاب را اشغال میکند.

مصدق و همراهانش

کمتر زمانی پیش می آید که یک شخص از هر لحاظ موجه به نظر برسد و مورد قبول تقریبا همه ی مردم قرار بگیرد. مصدق چنان نفوذی در میان مردم داشت که سرویسهای جاسوسی انگلستان او را با گاندی مقایسه میکردند و محمد رضا پهلوی آشکارا در مقابل چنین شخصی احساس ضعف میکرد.

پدر مصدق وزیر دفتر ناصرالدین شاه قاجار و مادرش از خاندان سلطنتی قاجار بود. از نگاه عوام او یک اصیل زاده به شمار میرفت و در میان دربار نیز از احترام بسیاری برخوردار بود. مصدق دکترای حقوق خود را از سوییس گرفته بود و بعد از بازگشت به ایران چند کتاب درباره ی حقوق بین الملل نوشت و هر جا که توانست ازسیاست های رضا شاه ودیکتاتوری او انتقاد کرد. به همین سبب قشر تحصیلکرده و روشنفکر نیز او را دوست داشتند.

مصدق مشهور به پاک دستی بود و تا آخر عمر خود نیز ساده زیستی خود را حفظ کرد. اگر چه دشمنان او بارها خواستند او را بخرند ولی از انجام این کار ناتوان بودند مصدق خریدنی نبود و آنچنان با شرافت زندگی میکرد که حتی درمیان اسلامگرا ها و عوام نیز با وجودیکه مذهبی نبود از احترام خاصی برخوردار بود. مبارزه او با رضا شاه و زندانی شدنش اعتبار او را نزدگروه های چپ و مخالفان رادیکال حکومت هم بالا برده بود به طوریکه حزب توده بارها درکنارمصدق قرار گرفت و خلیل ملکی گفته بود که من تا دروازه های جهنم نیز با شما خواهم آمد.

چهره تکیده و سالخورده مصدق چنان کاریزمایی از او ساخته بود که حتی پس از کودتای ۲۸ مرداد نفوذ و مقبولیت خود را میان مردم حفظ کرده و از او یک نیمه خدای محبوب ساخته بود.

اطرافیان مصدق را عموما تکنوکرات ها و تحصیلکرده های جوان تشکیل می دادند که اغلب آنها در فرانسه تحصیل کرده بودند. دکتر فاطمی،دکتر سنجابی،زیرک زاده و …. که  این افراد جبهه ملی را تشکیل دادند و البته بعضی از افراد همراه مصدق شامل بقایی از حزب زحمتکشان، کاشانی که پیش تر از همراهان مصدق بود و.. با تطمیع انگلستان و ساپورت مالی MI6 به مخالفان مصدق پیوستند.

اعتصاب های شرکت نفت و حزب توده

موضوعی که کمتر به آن اشاره شده نقش اعتصابات کارگران شرکت نفت در تسریع ملی شدن نفت است. اعتصاب کارگران با سازمان دهی حزب توده صورت گرفت و موجب تضعیف شرکت انگلیسی و سراسیمه شدن حکومت پهلوی شد. در سال ۱۳۲۵ و در ماه اریبهشت بزرگترین اعتصاب کارگری ایران به رهبری حزب توده صورت گرفت و در همان سال و در تیر ماه دوباره اعتصابات از آغاجاری شروع شد و موجب کشته شدن ۴۶ نفر و زخمی شدن ۱۷۰ نفر شد. مصدق از این فرصت برای یکدست کردن مجلس نمایندگان فشار بر شاه و شرکت های انگلیسی به خوبی استفاده کرد. تاثیر این اعتصابات در ملی شدن نفت و همچنین نفوذ حزب توده در میان کارگران توسط آبراهامیان به خوبی شرح داده شده است.

حزب توده در آن سالها میتوانست با یک فراخوان عمومی و پخش اعلامیه هزاران نفر را به خیابانهای تهران بکشاند و یا اعتصابات بزرگ کارگری را سازماندهی کند. همچنین میان کادر نظامی ارتش ۵۰۰ نفر افسر داشت و حتی به گفته نویسنده پتانسیل انجام یک کودتای نظامی را هم داشت که البته بعدها کیانوری این موضوع را رد کرده و گفته بود وجود ۵۰۰ نفر در مقابل ۵۰ هزار نفر افسر و کادر نظامی ناچیز بوده و ما نمی توانستیم برای جلوگیری از کودتا اقدامی کنیم یا از مصدق آنچنان که شایسته بود دفاع کنیم.

مذاکره با انگلستان و شرکت های نفتی

مصدق بعد از نخست وزیری شروع به مذاکره در خصوص مالکیت نفت کرد و دعوای هر دو جناح بر سر مسئله کنترل بود. مصدق سیاست های موازنه منفی را اجرا میکرد این سیاست ها که بر پایه امتیاز ندادن به هیچ کس بود باعث شد زمانی که حکومت شوروی در خواست امتیاز نفت شمال را کرد مصدق مخالفت کند و او همین رویه را در مقابل انگلستان نیز تکرار کرد. بر خلاف او قوام السلطنه در دوره نخست وزیری خود دنباله رو سیاست موازنه مثبت بود و مشغول راضی نگه داشتن همه ی طرف های دعوا میشد و تقریبا هر کس هر امتیازی را که میخواست به او میداد.

دعوای ایران و شرکت نفت انگلستان به دادگاه لاهه کشیده شد.مصدق طی یک نطق به یاد ماندنی که به زبان فرانسه ایراد شد روی دو موضوع مهم تاکید کرد اولی اینکه دعوای مذکور میان یک شرکت و یک کشور است نه بین دو کشور و طبق قانون بین الملل نیازی نیست که در دادگاه لاهه این موضوع مطرح شود. دوم اینکه قرارداد نفتی ایران در سال ۱۳۱۲ و دوره رضا خان بسته شده است و در آن زمان ایران زیر سلطه یک دیکتاتوری نامشروع بوده و وضعیت حال حاضر فرق دارد.

پس از کشمکش های فراوان که شرح آن در کتاب آمده است سرانجام دادگاه لاهه حق را به ایران داد و دفاعیات مصدق را پذیرفت. بازگشت مصدق به ایران منجر به یک استقبال تاریخی و بی نظیر شد که مردم نه با اتوبوس و فشار و تطمیع بلکه با پای خود به فرودگاه تهران و به استقبال او آمدند استقبالی کم نظیر که در کشور مصر هم از مصدق صورت گرفت. مصدق در خاورمیانه و شمال آفریقا محبوب بود و یک چهره جهانی از او ساخته شد.

فشار بر مصدق

اما انگلستان ساکت ننشست. تحریم های نفتی ایران آغاز شد و به روایت آبراهامیان در طول یک سال فقط به اندازه تولید یک روز نفت فروخته شد. به کشتی های حامل نفت ایران حمله میشد و مجازات سنگینی در انتظار کسانی بود که نفت ایران را بخرند مصدق دست به اقدامات اصلاحی زد و ریال چاپ کرد که همین کار باعث شد قیمت دلار از سی ریال به نود ریال برسد.

همزمان فشارهای داخلی فزونی یافت که در راس آن می توان به دشمنی کاشانی و بقایی و افراد جدا شده از جبهه ملی اشاره کرد. کاشانی میگفت مصدق کافر و سکولار است و مدارس مختلط را راه اندازی کرده است و از این مهم تر خواستار حق رای برای زنان شده است. حسین مکی(از جداشدگان جبهه ملی) میگفت مصدق کمونیست است و میخواهد همه چیز را ملی کند.

در این سالها بیش از ۴۰ میلیون دلار از جانب انگلستان وسازمان سیا هزینه شد و تقریبا اکثر رجال ایران را برای مخالفت با مصدق خریدند. خلیل ملکی از حزب نیروی سوم و حزبی که خود بنیان گذاشته بود جدا شد. او پیش تر از حزب توده نیز جدا شده بود. بعد از جدا شدن ملکی از نیروی سوم، بقایی فهمید که ملکی یک مارکسیست بوده و ملکی تازه فهمید که بقایی یک خیانت کار است.

آن سالها حامی خیابانی مصدق حزب توده و جبهه ملی بودند که با تظاهرات مختلف به خیابان آمدند و علیه شاه و مخالفان مصدق شعار دادند زمانی که سازمان سیا و MI6 نزد محمدرضا پهلوی آمدند یک موضوع را برای او روشن کردند آنها به روشنی گفتند که ما قصد براندازی حکومت مصدق را داریم حال یا با ما همکاری کنید و یا ما هیچ تعهدی نسبت به دفاع از حکومت پهلوی نمیدهیم و شما را تنها خواهیم گذاشت. شاه که در مقابل مصدق احساس ضعف میکرد و اعتماد مردم به او کاهش پیدا کرده بود این درخواست را پذیرفت. شاه به بغداد رفت تا آبها از آسیاب بیفتد.

در ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲ کودتای نافرجامی اتفاق افتاد و یکی از افسران توپخانه که از اعضای توده بود موضوع را از طریق همسر کیانوری که با همسر مصدق فامیل بود به گوش او رساند. کودتای نافرجام منجر به دستگیری چند سرهنگ و فرمانده ارتش شد و سرلشکر زاهدی به سفارت آمریکا پناه برد و در آنجا مخفی شد.

اشتباه مصدق

مردم پس از کودتای نافرجام به خیابان آمدند و تظاهرات گسترده ای را ترتیب دادند. در این حال هندرسون فرستاده آمریکا با مصدق صحبت کرد و به او گفت صلاح کار در این است که مردم را به خانه بفرستید تا مملکت دچار آشوب و خونریزی نشود. مصدق از ترس به آشوب کشیدن کشور تظاهرات را لغو کرده و مردم را از خیابان راندند. این یک اشتباه مهلک توسط مصدق بود. با خاموشی خیابان و اجیر کردن افرادی چون شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و اراذل دیگر توسط کودتاچیان شهر به آشوب کشیده شد و کاشانی و فداییان اسلام نیز به آنها پیوستند و علیه مصدق شعار دادند. حکومت به بهانه سرکوب اعتراضات خیابانها را پر از افراد نظامی کرد و مقدمات کودتا فراهم شد. طیب حاج رضایی بعدا و در سال ۱۳۴۲ و به بهانه دفاع از نهضت خمینی اعدام شد.

بعد از کودتا

پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه با کنسرسیوم متشکل از چند شرکت آمریکایی و اروپایی وارد مذاکره شد و به سهم ۵۰ درصدی از نفت شبیه کشورهای وقت مثل ونزوئلا و مصرو .. رضایت داد. اگر چه او تلاش میکرد موضوع را طور دیگر جلوه دهد ولی همگان می دانستند که تنها اسم شرکتها عوض شده و نهضت ملی شدن نفت شکست خورده است.

پس از سال ۱۳۳۲ سرکوب شدید حزب توده آغاز شد و همه کادرها و فرماندهان ارتش یا اعدام شدند و یا به زندان رفتند. کسانی که سن آنها بالا رفته بود را بازنشسته کردند و تشکیلات مخفی آنها را از بین بردند. خسرو روزبه از اشخاص برجسته سازمان نظامی توده که شرح تعقیب و گریزهای طولانی او با ماموران شاه و سرانجام اعدامش به او شهرتی جهانی داد آخرین نفری بود که تیرباران شد.

در سال ۱۳۳۶ ساواک تشکیل شد و ماموریت آغازین او نیز از بین بردن بقایای حزب توده و جبهه ملی بود. سال ۱۳۴۲ نهضت اسلامی از خلا حزب توده و جبهه ملی نهایت استفاده را برد و ومبنای شعارهایش را لغو کاپیتالاسیون،دشمنی با آمریکا، و حمایت از فقرا و توده ی مردم بنا نهاد.

این کتاب مورد توجه مورخین مشهور دنیا قرار گرفته و افرادی چون نوام چامسکی آن را ستوده اند. خواندن این کتاب را به همه علاقه مندان تاریخ معاصر ایران توصیه میکنم

۵۳ نفر به روایت بزرگ علوی

کتاب ۵۳ نفر اثر بزرگ علوی را به تازگی خوانده ام و خواستم قدری در خصوص این کتاب برایتان بنویسم. این کتاب شرح حال ۵۳ نفر از زندانیان سیاسی دوره رضا خان است که خود نویسنده نیز در میان زندانیان به بیان خاطرات خود می پردازد.

در سال ۱۳۱۷ عده ای از روشنفکران سیاسی وقت که عموما گرایش چپ و کمونیستی داشتند توسط اداره سیاسی دولت رضا خان دستگیر شده و تحت شکنجه های وحشیانه و آزار و اذیت شهربانی قرار میگیرند.

در میان اسامی این زندانیان افراد شناخته شده ای مثل دکتر تقی ارانی،خلیل ملکی،بزرگ علوی، رضا روستا،انور خامه ای،عبدالصمد کامبخش، عباس نراقی،ایرج اسکندری، مرتضی یزدی و .. حضور داشتند که هر کدام از این افراد بعدها بخشی از تاریخ سیاسی معاصر ایران و جریان فکری غالب را تشکیل دادند.

مهم ترین عضو این گروه ۵۳ نفر بی شک دکتر تقی ارانی بود که زیر شکنجه شهربانی و اداره سیاسی در سن ۳۷ سالگی جان باخت. شرح دادگاهی دکتر ارانی در کتاب آمده است و بزرگ علوی در خصوص او چنین مینویسد:

“دکتر شش ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فرا گرفته بود. آژان ها و صاحب منصبان با دهان باز به او نگاه میکردند. ارانی نطق خو را اینگونه آغاز کرد: برای اولین بار است که یک عده پنجاه و چند نفری از منورالفکر و کارگر باسواد ایرانی یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند در محکمه جنایی یعنی در محلی که دزدان مسلح راهزن و قاتل ها محاکمه میشوند به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضایی دعوت شده اند. محاکمه امروز نافذتر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آنها را شکافته و به دنیا خواهد رسید.

چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است و با صدور رای و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی شود. محاکمه ادعانامه و دفاع ما هر سه تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم در صفحات تاریخ باقی خواهد ماند”

ارانی در ادامه نطقش رژیم پهلوی و قضات دادگاه و شهربانی و اداره سیاسی را به چالش کشید و آنها را محکوم کرد.بزرگ علوی میگوید این ۶ ساعت از بهترین لحظات عمر من در زندگی بوده است و هیچ گاه آن را فراموش نمیکنم حتی قاضی دادگاه نیز شیفته نطق ارانی شده بود و به احترام او نمیخواست نطقش ر ا قطع کند.

علوی میگوید همه ۵۳ نفر از خودشان دفاع کردند اما دکتر ارانی از خود دفاع نکرد بلکه از ما زندانیان سیاسی دفاع کرد و کفت من برای دفاع از ملتم اینجا هستم و از خود دفاعی ندارم. قاضی برای دکتر ارانی ۱۰ سال حبس تعیین کرد و او تا آخر عمر خود را در سلول انفرادی گذراند و در نهایت زیر شکنجه و به شهادت بزرگ علوی با مسمومیت به قتل رسید.

صدای دکتر ارانی در دادگاه شبیه یک پتک فلزی طنین انداز میشد و شاید یک قرن طول بکشد تا کسی با این اراده، شجاعت و آگاهی به دنیا بیاید و جلوی استبداد بایستد.

در بخش های دیگر کتاب به این مورد اشاره میشود که برای اسپویل نشدن آن ترجیح میدهم فقط عناوین آن را بنویسم.

  1. نحوه دستگیری افراد و نگرانی خانواده های آنها
  2. شرح بازجویی ها و استنطاق دایره سیاسی و همچنین شکنجه های وحشتناک آنها
  3. شرح جالبی در خصوص ممنوعیت کتابخوانی و تلاش زندانیان برای مطالعه طوری که خیلی از زندانیان بعد از سه سال زبان های مختلفی چون فرانسه و روسی و انگلیسی را در زندان یاد گرفتند.
  4. عفو عمومی که صرفا شامل درزدان و بزهکاران میشود.
  5. فساد ریشه ای حکومت و شرح رشوه دادن به آژان ها و مامورین زندان
  6. شرح وضعیت زندان قصر و انتقال زندانیان به آنجا
  7. اعتصاب غذای زندانیان، مرگ دکتر ارانی و بیان پاره ای از مسایل تاریخی و سیاسی آن دوره یعنی در سال ۱۳۲۰ که ایران اشغال شد و محمد رضا پهلوی را به جای پدرش نشاندند.

خواندن این کتاب را به علاقه مندان تاریخ سیاسی ایران پیشنهاد میکنم.

قصیده برای انسانِ ماهِ بهمن

پ ن : امروز خواندن کتاب ۵۳ نفر نوشته ی بزرگ علوی را شروع کردم. شروع کتاب با شعری از احمد شاملو است به نام “قصیده ای برای انسان ماه بهمن” این شعر را شاملو درسوگ تقی ارانی نوشته است.

قسمتی  از شعر “قصیده ای برای انسان ماه بهمن”

تو نمی‌دانی غریوِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی‌ست!
تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِ یک اطمینان
وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود
چه دریایی‌ست!

تو نمی‌دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی‌ست!
تو نمی‌دانی زندگی چیست، فتح چیست
تو نمی‌دانی ارانی کیست

و نمی‌دانی هنگامی که
گورِ او را از پوستِ خاک و استخوانِ آجُر انباشتی
و لبانت به لبخندِ آرامش شکفت
و گلویت به انفجارِ خنده‌یی ترکید،
و هنگامی که پنداشتی گوشتِ زندگیِ او را
از استخوان‌های پیکرش جدا کرده‌ای
چه‌گونه او طبلِ سُرخِ زندگی‌اش را به نوا درآورد

“شاملو”

#یادهست، یرواند آبراهامیان و تاریخ معاصر ایران

https://aftabnews.ir/files/fa/news/1399/5/30/466491_693.jpg

زمانیکه در دانشگاه درس تاریخ معاصر ایران را به عنوان یک درس اختیاری انتخاب کردم هیچ گاه فکر نمیکردم بعد ها به این موضوع علاقه مند شوم ولی در حال حاضر پس از خواندن کتاب شورشیان آرمانخواه،جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران، و چند مقاله و پادکست در خصوص زندگی خلیل ملکی و مصدق و رضا شاه و … بیشتر به این موضوع علاقه مند شدم.

از جمله کسانی که تاریخ معاصر ایران و البته همه ی علاقه مندان به این موضوع به او مدیون هستند بی شک یرواند آبراهامیان است کسی که با تلاش و کوششی کم نظیر و البته بی طرفانه سعی کرده است اندک نوری به این تاریکخانه ی پر از شایعه و دروغ و بی خبری بیندازد. زمانیکه با استاد دانشگاه سر مسایل سیاسی روز جر و بحث میکردم همیشه به من میگفت که شما بهتر است اول کتاب ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان را بخوانید و بعد با هم صحبت کنیم.

البته قصد دارم اگر عمرم کفاف بدهد همه ی آثار ایشان را بخوانم و امیدوارم نسل ما با این تاریخ نگار دقیق و با حوصله بیشتر آشنا شود.