تتبعات مونتنی هدیه ای از پوریا صفر پور

پ ن :‌ من در این کتاب دل نه به علاقه ی تو مشغول داشته ام نه به افتخار خود

مونتنی

مشغول خواندن کتاب تتبعات مونتنی هستم . این کتاب رو یک ماه پیش پوریا صفرپور برام فرستاد و ارزش دو چندانی برایم دارد. خیلی دیر شروع به خواندن این کتاب کردم و دلم نمیاد سریع تمامش کنم. شب ها وقتی که میخوابم نیم ساعتی در آن غرق میشوم و البته بعد از خواندن هر پاراگراف به آن فکر میکنم کتاب عمیق و جالبی است و میخواهم پاراگراف هایی را که خوشم آمده برای شما بنویسم شاید شما هم بعدا خواستید که آن را بخوانید.

هر گاه آدمی را حتی آن جنس از آدمی را که ظاهرا بیشترین بهره را از زیبایی دارد عور وبرهنه با عیب ها و انقیاد طبیعی و نقصهایش به تصور در می آورم می بینم که ما بیشتر از هر جانور دیگری برای پوشاندن خود دلیل و بهانه داشته ایم. معذور بوده ایم که از آنها که طبیعت بیش از ما یارشان بوده است عاریت گیریم تا با پوست آنها خود را محفوظ داریم و پیکر خود را به زیر کسوت پشمین مویین یا پردار آنها پنهان سازیم. شرف ما به صفات اخلاقی هم نیست. مونتنی طرفدارانه با یم سلسله حکایات نشان می دهد که جانوران غالبا از حیث قناعت و وفاداری و حق شناسی و همه فضیلت ها از ما برترند. رسیدیم به سر هوش به چه حقی خود را از این حیث برتر می شماریم؟ ………..جانوران می توانند ما را زبان نغهم بشمارند همچنان که ما آنها را زبان نفهم میشماریم . اگر ما زبان آنها را نمی فهمیم امر بسیار عجیبی نیست زیرا از زبان قوم باسک و تروگلدیت ها نیز سر در نمی آوریم. ص ۳۴

مونتنی در وصف مردم ساده و کشاورزان

بر روی کره ی ارض بینوایانی را که در آن پراکنده اند بنگریم. کسانی را که نه از ارسطو خبر دارند و نه از کاتو. نه از سرمشقی ونه از دستوری اخلاقی: طبیعت هر روزه از اینان مایه های ثبات و شکیبایی بر میگیرد که از آنچه ما با کنجکاوی و دقت بسیار در مدرسه می خوانیم صافی تر و محکم ترند. چه بسیار کسانی را که مرگ را آرزو می کنند یا بی بیم و هراس و اندوه آن را از سر می گذرانند. آن که باغ من را شخم می زند امروز صبح پدر یا پسرش را به خاک سپرده است. حتی نام هایی که بر بیماری ها می نهند تندی و گزندگی را کاهش و تخفیف می دهد: سل در قاموس آنها سرفه خوانده می شود و اسهال خونی شکم روش و سینه پهلو سرما خوردگی و آنها را به همان ملایمت که نامگذاری می کنند تاب می آورند. بیماری وقتی بس وخیم است که رشته ی کار عادی آنان را بگسلد چون جز برای مردن بستری نمی شوند. خواهند گفت که این شکیبایی معلول حمق و جهل آنان بیش نیست اگر چنین باشد خدا را از این پس به مکتب حماقت در آییم. ص ۵۱

در باب بازجویی وشکنجه میگوید

شکنجه های بازجویی اختراعی خطرناک اند و چنین می نماید که بیش تر آزمایش شکیبایی اند تا حقیقت گویی. هم آن که بتواند آنها را تاب آورد حقیقت را پنهان می سازد و هم آنکه نتواند(هر دو). زیرا در درد و عذاب قبل از اینکه آدمی را به گفتن  آنچه بوده وادار سازد  به گفتن آنچه نبوده  اقرار میکند ص ۵۹

 

جهان همواره به پیش روی خود می نگرد و من نگاه خود را به درون بر میگردانم و در آن ثابت نگه می دارم و به همان مشغول می کنم. همه به پیش روی خود می نگرند و من به درون خود: جز با خود سر و کار ندارم و پیوسته در خود می نگرم بر خود نظارت دارم و خود را لمس می کنم. ص۹۶

 

تنها ابلهانند که مطمئن و مصمم اند . ص ۱۱۶

 

هر کس آنچه را که رسم و عادت خودش نیست بربریت میخواند. همچنان که راستش ظاهرا ما در ذهن برای حقیقت و حق جز عقاید و رسوم کشوری که در آن هستیم سرمشق و نمونه و تصویری نداریم. همواره کشور خودمان است که از دین بی نقص- استفاده ی بی نقص و تام و تمام از هر چیز برخوردار است (یاد صدا و سیما افتادم:) –). آن دیگران وحشی اند هم چنان که میوه هایی را که طبیعت به خودی خود و به روال عادی خود پدید آورده ((وحشی)) میخوانیم – ص ۱۴۷

برم جلوتر دوباره مینویسم.

 

لیست کتابهایی که در سال ۲۰۱۶ خواندم

پ ن : مشغول پاسخ به سوالاتی بودم که محمدرضا پیشنهاد آن را داده بود – یکی از آنها کتابهایی بود که در سال قبل خوانده بودم – یک خوبی که سایت Goodreads دارد ثبت تاریخچه کتابخوانی است(البته میلادی).

Reading challenge banner

۴۹ کتابی که در سال ۲۰۱۶ خواندم به ترتیب – هر ماه ۴ کتاب تقریبا

 

  1. قهرمان دوران – لرمانتف
  2. سه سال – چخوف
  3. امیل – روسو
  4. سه رفیق – ماکسیم گورکی
  5. راسته کنسروسازی-جان اشتاین بک
  6. به دور از مردم شورید- تامس هاردی
  7. Bold – by Peter H. Diamandis
  8. آموزش خط تحریر نستعلیق – ابراهیم نژادفر
  9. شور زندگی (زندگینامه ون گوگ) – ایروینگ استون
  10. بازاریابی خدمات – دکتر اخلاصی
  11. عصیانگر – کامو
  12. راه آزادی – هاوارد فاست
  13. فوکوس- Leo Babauta
  14. آهستگی – میلان کوندرا
  15. عاشقانه ای زندان – مارکی دوساد
  16. گردنبند وداستان های دیگر – دوماپاسان
  17. آیا باید ساد را بسوزانیم – سیمون دوبوار
  18. دلهره هستی – کامو
  19. Prisoners of Our Thoughts: Viktor Frankl’s Principles for Discovering Meaning in Life and Work
  20. ناتور دشت – سلینجر
  21. جان کلام – گراهام گرین
  22. قدرت -راسل
  23. اعترافات – روسو
  24. قهرمان دوران – لمانتف
  25. پدران و پسران – تورگینف
  26. The Pelican Brief
  27. تفکرات تنهایی -روسو
  28. بازاریابی کارآفرینانه – جمیل صمدآقایی
  29. خلبان جنگ – اگزوپری
  30. کاندید – ولتر
  31. اتاق شماره ۶ – چخوف
  32. آدم اول – آلبر کامو
  33. تعهد اهل قلم – آلبر کامو
  34. رذل – آندره ژید
  35. آهنگ عشق – آندره ژید
  36. کتاب تفکر – مارلین بورنس
  37. راهنمای فروش – کن لوید
  38. سقوط – کامو
  39. آشیانه اشراف – تورگینف
  40. نخستین عشق – تورگینف
  41. چرا مشتریها می خرند – دلایل احساسی خرید – لیندا گودمان
  42. غرب زدگی – جلال آل احمد
  43. جهان و تاملات فیلسوف – شوپنهاور
  44. مسٔله ژان ژاک روسو – ارنست کاسیرر
  45. همسایه ملیونر – استانلی
  46. اعتراف من – تولستوی
  47. دیوان اشعار جلال ملکشا – کوردی و فارسی
  48. دفتر چه راهنمای پراید 🙂
  49. نفحات نفت – امیرخانی

دوره ای که گذشت و در واقع در ۲۰۱۶ – زندگیم در بی سرو سامانی و فراز و نشیب بود و همه چیز در اطرافم مه آلود بود و بیشتر به ادبیات و فلسفه پناه  آوردم – در سال ۲۰۱۷ تا کنون ۱۲ کتاب خوانده ام و با توجه به ثبات زندگی شخصی و مالی در ۲۰۱۷ حدس میزنم جنس کتابهایم تخصصی و در راستای مسیر شغلی و حرفه ای باشد و کمتر از جنس ادبیات و فلسفه بخوانم.

سودگرایی بنتام و اقتصاد سیاسی

پرونده:Jeremy Bentham by Henry William Pickersgill detail.jpg

این شب ها مشغول خواندن کتاب زندگینامه جان استوارت میل هستم و طبعا دارم  با اسامی آشنا میشوم که قبلا چیزی از آنها نخوانده ام. افراد خشک و منظم انگلیسی منظورم است. حال اگر از یک فرانسوی دیوانه چیزی میخواندم میتوانستم بفهمم چه چیزی میگوید و تقریبا ادبیات و فلسفه ی فرانسه را کمی دنبال کرده ام.

در این کتاب بارها با جنبش بنتام و وسودگرایی و جان لاک برخورد میکنم البته کلمه ی کلیدی کتاب بنتام است یعنی چگالی این کلمه طبق تعرف های SEO در کتاب بالاست!‌ به همین خاطر سراغ بنتام رفتم تا بیشتر او را بشناسم کسی که نامش با سودگرایی عجین است و آن را در راستای دمکراتیزه کردن می نامد عقیده ی عجیب و جالبی است او می گوید من همچون اسمیت و جان لاک به سودگرایی و مالکیت خصوصی باور دارم چون آن را در راستای تحقق خیر عموم می دانم.

ناخودآگاه یاد کامو می افتم که می گوید من آنقدر وطنم را دوست دارم که ناسیونالیست نباشم. بعضی چیزها را وقتی در بلند مدت نگاه میکنیم نتیجه ی معکوس دارد یعنی همین ناسیونالیسم در بلند مدت بر ضد قومیت ها و ملیت های مختلف تمام خواهد شد و مالکیت اشتراکی آنگونه که کمونیست می گوید در نهایت به ضرر عموم است تا اینکه خیر عموم ایجاد کند.

تضادهای زیبایی است و چون به تازگی با این تضادها آشنا شده ام (قبلا شنیده بودم بی آنکه بفهمم) دوست داشتم برای شما هم  تعریف کنم. راستی میخواهم بخشی از فلسفه ی بنتام را هم اینجا کپی کنم که همین الان از ویکی پدیا خواندم و برایم جالب بود. 

به نقل از ویکی پدیا (فلسفه ی بنتام) :‌

می‌توان از «سود» و «لذت» سخن گفت و نام «جرمی بنتام» را بر زبان نیاورد. او اعتقاد داشت هر عملی که انجام می‌پذیرد باید در آن سود و فایده را جست و حال آنکه معنای سود و فایده را در لذت می‌دید هر آنچه که لذت‌بخش باشد سودمند است. این متفکر انگلیسی قرن هجده و نوزده اگرچه در تفکر، عقلانی مشرب بود، اما برخلاف فیلسوفان هموطن خود که همواره بر مدار محافظه‌کاری و اعتدال حرکت می‌کردند، رفتاری انقلابی داشت. این رفتار اما برآمده از نگاه و اندیشه متفاوت وی نسبت به متفکران انگلیسی نیز بود.

متفکران انگلیسی، محافظه‌کار و اهل مکتب تجربی‌اند، از آن روی که معتقد به سیر تکاملی طبیعی هستند و بر این اندیشه‌اند که فهم و توانایی انسان اگرچه می‌تواند یاری‌دهنده پیشرفت در این سیر تکاملی باشد اما نمی‌تواند تغییراتی اساسی را به وجود آورد. اما بنتام بی‌اعتقاد به سیر منظم تکامل طبیعی، اعتقاد به نامنظم بودن این مسیر تکاملی داشت و از همین روی هم بود که می‌گفت «اکنون» ادامه‌ی «گذشته» نیست و می‌توان قطع رابطه کرد با آنچه پیشتر روی داده و سپس جهان را بر نقشه‌ای دیگر سازمان داد. بنتام بنابر چنین اندیشه‌هایی، خود را به متفکران فرانسوی نزدیک می‌دید، اگرچه اجزای زندگی او کماکان با روحیات یک متفکر انگلیسی همخوانی داشت. چه آنکه یک زندگی بی‌ماجرا و گوشه‌گیرانه و به دور از هیاهو و درگیری، در تطابق با همان روحیه‌ی یکنواخت انگلیسی او بود.

موضوعات مورد علاقه او اگرچه متنوع و متکثر بود، از اقتصاد و الهیات تا حقوق و سیاست و از روانشناسی تا اخلاق، اما موضوع اصلی پژوهش او، حقوق بود. همچنانکه اکثر اعضای خانواده وی نیز از وکلای دعاوی بودند، او نیز در ۱۵ سالگی وارد کانون وکلای انگلیس شد. بنتام اما تحقیق در علم حقوق و فلسفه حقوق را بر شغل وکالت ترجیح داد و به پژوهش و نوشتن در زمینه «حقوق» پرداخت.

در بحث و سخن از حقوق و قانونگذاری است که بنتام نظریه معروف خود، «اصل سودمندی» را مطرح می‌کند. او معتقد است که از میان امکانات مختلفی که در هر مورد در برابر ما وجود دارد، باید آن امکان را برگزینیم که بیشترین سعادت یا لذت را برای بیشترین تعداد از افراد مهیا می‌سازد: «غایت و هدف یک قانونگذار باید سعادت مردم باشد، در امور قانونگذاری، اصل راهنما باید سودمندی همگان باشد. اما برای اینکه این اصل را با کارایی کامل اجرا کنیم، سه شرط باید رعایت شود. نخست آنکه، باید مفهوم مشخص و دقیقی برای واژه سودمندی قائل شویم. دوم آنکه باید حاکمیت عالی و تقسیم ناپذیر این اصل را با نفی مطلق هر اصل دیگر، اعلام کنیم و در اجرای این اصل نیز هیچ استثنایی را در هیچ مورد قائل نشویم. سوم اینکه باید نوعی روش محاسبه یا «حساب اخلاقی» را کشف کنیم که به وسیله آن بتوانیم به نتایجی یکسان برسیم.»

بنتام معتقد بود که جستجوی لذت و گریز از درد، تنها غایت و هدف آدمی است حتی در لحظه‌ای که انسان بزرگترین لذت را از خود دریغ می‌کند و یا دردهای سنگینی را بر خود هموار می‌کند نیز به دنبال لذتی دیگر است. او بدین ترتیب ایثار کردن و گذشت را نیز اگرچه با صرف نظر کردن از برخی لذت‌ها همراه بود اما در مسیر کسب لذتی دیگر می‌دانست. او بدین ترتیب در توصیف «اصل سودمندی» می‌گفت که در هر استدلالی، اساس کار ما باید محاسبه و مقایسه دردها و لذت‌ها باشد و هیچ اندیشه دیگری را نباید در استدلال خود دخالت دهیم. اصل مورد نظر بنتام اما اگرچه در ظاهر بسیار ساده و منطقی به نظر می‌آید اما با تردیدها و پرسش‌های متقابل نیز روبه رو شده است.

بنتام از سنجش میزان درد و لذت در تصویب یک قانون سخن می‌گوید و این در حالی است که معیار مطلقاً دقیقی برای آزمایش هر قانون پیشنهادی ای وجود ندارد و اینچنین است که یکی از منتقدین بنتام می‌گوید: «اصل سودمندی آنچنان ذهنی است که نتیجه‌گیری‌های شخصی بر اساس آن، گاهی در یک جهت و زمانی در جهت دیگر است.» بنتام در مواجهه با حکومت انگلیس، بنا بر اعتقاد یک اصل سودمندی، خواستار اصلاحی اساسی بود و از حکومت یک اکثریت دموکراتیک سخن می‌گفت تا احتمال حاصل شدن بزرگترین لذت برای بیشترین تعداد از افراد فراهم آید. بنتام حکومت را به «فن پزشکی» تشبیه می‌کرد و می‌گفت که کار قانونگذار به مانند کار یک پزشک، گزینش میان چند شر است، چرا که از نظر او، هر قانونی به هر حال یک شر است و نقض آزادی به حساب می‌آید. او بدین ترتیب می‌گفت: «قانونگذار باید از دو امر یقین حاصل کند. اول اینکه همواره حوادثی که او می‌کوشد از آنها جلوگیری کند در واقع شر هستند و دوم اینکه این شرها بزرگتر از شرهایی هستند که او در قالب وسیله از آنها استفاده می‌کند.» جرمی بنتام بدین ترتیب هم اندیش با آن آنارشیستهای فرانسوی ای به نظر می‌آمد که حکومت را بالذات، یک «شر» می‌دانستند.

جرمی بنتام را اگرچه متفکری لیبرال می‌دانند اما تفاوت است میان اندیشه‌های او و دیدگاه‌های افرادی همچون جان لاک، چه بسا هم لاک و هم بنتام، حامی مالکیت خصوصی باشند و این وظیفه را یکی از اصلی‌ترین وظایف دولت بدانند اما لاک از آن روی چنین حکمی می‌دهد که معتقد به حق طبیعی آزادی و زندگی مناسب برای انسان‌ها است. بنتام ولی اگر حامی مالکیت خصوصی و حمایت دولت از مالکیت خصوصی است، از آن رو است که نتیجه تحقق مالکیت خصوصی را، تأمین سعادت عمومی و سودمندی همگانی می‌داند.

زندگینامه ی جان استوارت میل- بخش اول

زندگی به سبک جان استوارت میل

پ ن :

بزرگترین احترام به خداوند این است که بگوییم چیزی نمی‌دانیم. جان استوارت میل

مشغول خواندن زندگینامه ی خودنوشت جان استوارت میل هستم و میخواستم کمی هم اینجا در موردش بنویسم. بدون شک کسی که اعترافات روسو را به عنوان اتوبیوگرافی خوانده باشد نمی تواند این کتاب را کتاب فوق العاده ای بنامد ولی این کتاب چشم مرا به روی بعضی چیزها روشن کرد.

*کتابی که من میخوانم از انتشارات مازیار و چاپ ۱۳۸۰ است با ترجمه ی خوب فریبرز مجیدی

در اوایل کتاب استوارت میل در مورد تربیت و آموزش های پدرش صحبت میکند اینکه تا ۱۳ سالگی مجبور بوده است قسمت اعظم فلسفه ی یونان و خیلی از کتابهای دیگر را بخواند و تمرینات و آموزش های بسیار سخت و طاقت فرسایی که خود به تفصیل شرح میدهد البته پدر استوارت میل – جیمز میل از فیلسوفان و نظریه پردازان فایده گرایی در انگلستان بوده و تا پایان جوانی هم تاثیر بسزایی در اندیشه ها و مطالعات جان استوارت میل داشته.

این سخت گیری و انظباط نه تنها از جانب پدر بلکه از جانب خودش هم اعمال میشده و مثلا یادگیری ها و مطالعات استوارت میل با نظم و انظباط در لابه لای کتاب مشهود است. با خواندن این کتاب ترغیب شدم چنین برنامه ای سخت گیرانه برای خود بنویسم و آن را حداقل ۲ سال ادامه دهم با خودم فکر کردم ۳۱ سال است که بی نظم و با کاهلی جلو میروم بگذار ۲ سالش را شبیه نظم جان استوارت میل یا شوپنهاور عمل کنم و به همین خاطر این برنامه ریزی را از دیروز شروع کردم.

البته باور دارم جدا از تاثیری که کتاب روی آدمها می گذارد باید به این نکته توجه داشت که چه کتابی را در چه زمانی و موقعیتی می خوانیم این کتاب را اگر ۴ سال پیش می خواندم شاید چنین برداشتی از آن نمی کردم و معتقد به برنامه ریزی هم نبودم. ولی در حال حاضر به این نوع نگاه احتیاج دارم وآن را قبول دارم .  پس اینکه چه چیزی را چه زمانی بخوانیم مهم است.

برنامه شوپنهاور به نقل از ویکی پدیا:

در ۲۷ سال آخر عمرش یک برنامه کاری خودساخته و سخت مثل برنامه زندانیان برای خودش طراحی کرد. او هر روز ساعت هفت بیدار می‌شد، حمام می‌کرد و بدون اینکه صبحانه بخورد بی وقفه تا ظهر می‌نوشت. سپس فلوت می‌زد و ….

بگدارید به داخل کتاب برویم و آن را ورق بزنیم.

نخستین عمل فکری که من در آن چیرگی یافتم موشکافی کردن در استدلال نادرست بود  و پی بردن به آنکه خطا در کدام بخش است و اگر چه هر مهارتی که از این نوع بدست آورم به این دلیل بود که آن را به عنوان مشقی فکری با بیشترین حد پشتکار از طریق زحمت پدرم آموخته بودم. ص ۴۲

 

به این پرسش که “چه کسی مر آفریده ؟” پاسخی نمی توان داد زیرا برای پاسخ دادن به آن هیچ تجربه یا اطلاعات موثقی در اختیار نداریم و هر پاسخی هم که داده شود فقط مشکل را یک قدم به عقب تر می افکند زیرا بی درنگ این پرسش خودنمایی می کند که چه کسی خدا را آفریده است ؟ ص ۶۲

جان استوارت میل این چنین قسمتی از تفکرات پدرش را توصیف میکند:

به نظر او احساسات به خودی خود نه سزاوار ستایشند و نه در خور نکوهش. وی درست و نادرست و نیک و بد را کیفیاتی صرفا مربوط به کردار یعنی اعمال یا ترک اعمال می دانست. هیچ احساسی نیست که یا به اعمال نیک یا به عمل بد بیانجامد و غالبا نمی انجامد: خود وجدان یعنی میل به انجام دادن عمل درست است و گاه مردم را به انجام عمل نادرست رهنمون می کند. ص ۶۷

 

آموختم که اگر دست یافتن بر همه چیز برایم ناممکن باشد چگونه بایدبر آنچه در حیطه توانایی من است دست یابم و به جای رنجیدن یا افسردن از این که نمی توانم کاملا به دلخواه خود برسم چگونه باید خشنود و دلگرم باشم از این که می توانم به کوچکتریمن جز آن نایل شوم و هنگامی که حتی نیل به آن جز نیز ممکن نباشد چگونه باید با متانت کامل تحمل کنم که بر اندیشه هایم یکسر خط بطلان کشیده شود. من در طول عمر پی برده ام که این دستآوردها بیشترین اهمیت ممکن را برای نیکبختی فردی دارند و نیز شرط بسیار لازمی هستند برای این که هر کس خواه نظریه پرداز باشد و خواه مرد عمل موقعیت های خویش را با بیشترین حد خیر و صلاح سازگار کند. ص ۹۷

جان استوارت میل با دوستانش جلساتی را برگزار میکنند و آن را به یادگیری و بحث کردن می پرداختند مثلا ۳ ماه را به خواندن کتاب و  تمام مقالات اقتصاد سیاسی و سخنرانی و نوشتن مقاله در باره ی آن و… می پرداختند این برنامه های یادگیری بسیار منظم و پیگیرانه دنبال میشد. خودش در مورد این دوران و کمال گرایی آن میگوید:

از طریق همین مجالس بود که عادتی ذهنی به دست آوردم یا اگر این عادت در من بود بسیار تقویت شد عادتی که هر آنچه در تحقیقات نظری انجام داده ام یا انجام خواهم داد به آن نسبت می دهم و آن عادت این است که هرگز راه حل های نیمه کاره ی مشکلات را به منزله راه حل کامل نپذیرم. هرگز معمایی را رها نکنم بلکه بارها و بارها به ن روی آورم تا جایی که روشن و واضح شود. هرگز نگذارم که گوشه های مهم یک موضوع به دلیل آن که مهم جلوه نمی کنند کاوش ناشده باقی بماند. هرگز فکر نکنم که قبل ا زفهمیدن کل یک موضوع به فهم جزیی از آن به طور کامل نایل می شوم. ص ۱۲۸

بخش اول تمام شد – بیشتر که بروم جلو بخش دوم را هم می نویسم –

روانشناسی پول نوشته آدریان فرنهام

روانشناسی پول و نحوه تفکر انسانها در مورد پول

چرا پول بیش از مسائل جنسی یا مرگ به صورت تابو باقی مانده است؟

این کتاب و کتابهای مشابه تقریبا میتواند ترکیبی از اقتصاد رفتاری مطالعات جامعه شناسی و اقتصاد را در برگیرد و از لابه لای آن میتوانیم موراد جالبی را بفهمیم تازگی شروع به خواندن این کتاب کرده ام و حدود ۲۰۰ صفحه از آن را خوانده ام.

کتاب با همین نامو توسط خانم شهلا یاسائی ترجمه شده و توسط انتشارات جوانه رشد منتشر شده است.بهتره با هم نگاهی به پاراگرافهایی از کتاب بکنیم و من کمتر صحبت بکنم.

پرایس(۱۹۹۳) از تعمق در مصاحبه هایی که با زنان و مردان آمریکایی انجام داده است چنین نتیجه میگیرد که مردان در خصوص پول از اعتماد استقلال عمل  خطر پذیری و قمار بیشتری برخوردارند در حالی که زنان بیشتر احساس محرومیت و حسادت می کنند. به نظر می رسد که هویت فردی عزت نفس واحساس قدرت در مردان ارتباط تنگاتنگی با پول دارد در حالیکه پول برای زنان فقط وسیله ای برای دستیابی به چیزهای مختلف و تجربه ی لذت حاصل از آن در زمان حال است. ص ۵۲

 

پول صحبت میکند زیرا پول یک استعاره یک انتقال دهنده و همانند پل است مانند گفتار و زبان. پول مخزنی از تجربه ها مهارت ها و کارهای مشترک است. همچنین پول مانند نویسندگی نوعی فناوری تخصصی است و مانند نویسندگی جنبه های دیداری(تجسم) نطق و فرمان را تقویت میکند و مانند ساعت که زمان را از مکان جدا میکند پول کار را از سایر عملکردهای اجتماعی جدا می سازدد. پول باعث توسعه عظیم سازمانهای سیاسی و کنترل بر آنها می شود. همان طور که نویسندگی این عملکرد را دارد . این عملی است با ابعاد زمانی و مکانی در اقشار متفکر جامعه “وقت پول است و پول ذخیره وقت و تلاش مردم است” مک لوهان ۱۹۶۴ – ص ۵۳

 

در کل بررسی موضوع عقلانیت مشکل است. انجام دادن کار بدون مزد کمک به خیریه و شرکت در بخت آزمایی ملی ممکن است همه غیر عقلانی به نظر برسند که اغلب نشانگر ضعف رفتارهای عقلانی است. آشکار است کار کردن سودمندی های اجتماعی بسیاری دارد در حالی که قمار هیجان آور است. آنچه اقتصاددانان از عقلانیت مدنظر دارند داشتن رفتاری است که درآمد را به حداکثر برساند. ص ۶۰

 

به فکر دزدی بیمار گونه یا زنانی می افتم که دارایی های مردان را بر باد میدهند کسانی که همیشه در تلاش برای به دست آوردن پول هستند و پول برای آنان نمادی از مجموعه ی کامل اشیای درون فکنی شده ای است که از آنان دریغ شده است و یا افسرده هایی که به دلیل ترس از مردن بر اثر گرسنگی به پول مانند غذا نگاه می کنند. کسانی هم هستند که پول برای آنان به معنی توانایی جنسی است و در برابر هر زیان مالی احساس اختگی پیدا میکنند. یا افرادی که به هنگام خطر برای پیشگیری از احساس خود اختگی پول را قربانی میسازند. همچنین افرادی که بر اسا احساس آنی خود درباره بخشیدن گرفتن یا نگهداری پول آن را خرج یا پس انداز می کنند یا کاملا تکانشی و بدون توجه به اهمیت واقعی پول بین خرج کردن و پس انداز در نوسان هستند و اغلب با آسیب رساندن به خویش و بدون توجه به بی ارزشی اشیا بهای بی فکری خود را می پردازند. صاحب ۴۰ تکه ظرف نقره و در حین حال روبرویی با غرامتی دو چندان در زندگی خویش. .وایزمن ۱۹۷۴

(با جمله ی آخراین پاراگراف یاد داستان گردنبند نوشته دوماپاسان افتادم حتما بخونید)

در میان ژاپنی ها – بخش دوم

در میان ژاپنی ها – بخش دوم

به صفحه ۱۵۰ کتاب رسیده ام در قسمتی که آقای افشین منش وارد موزه ی جنگ هیروشیما میشود از شخصی که آنجاست در مورد حمله و آمریکا و جنایت آمریکا میپرسد و چون ایشان همون جو انقلابی دهه ۵۰ و ۶۰ را داشته ظاهرا احساس ضدیت زیادی با امپریالیست آمریکا کرده است و البته ایران را به عنوان کشور پیشرو اسلامی ضد امپریالیستی میداند. به هر حال جواب ژاپنی هم جالب بود که گفته بود چرا همش از آمریکا صحبت میکنید؟ چرا نمیگویی ما با ۱۰ سال تلاش مدام هیروشیمای بهتری درست کردیم؟ به هر حال جنگ اجتناب ناپذیر است و هر دو کشور مقصر چون ما هم آمریکایی ها زیادی کشته ایم و حتی در زمان قدرت کشورهای آسیایی زیادی را تار و مار کردیم این موزه برای ایجاد نفرت از آمریکا درست نشده بلکه به نسل بعد ما خواهد گفت جنگیدن فایده ای ندارد و نباید دنبال جنگ طلبی بروند و این موضوع نشان میدهد اگر هزار بار هم اینجا با خاک یکسان شود ما آن را از نو خواهیم ساخت.

در بخش دیگری از کتاب به کارخانه تویوتا اشاره شده بود و کنترل کیفیت تویوتا اونجا اشاره میشه که یک دکمه های در کارخانه تعبیه شده که هر کارگر زمانی که تشخیص دهد مشکلی زخ داده یا محصول کیفیت لازم را ندارد دکمه را فشار دهد و کل خط تولید را متوقف کند یعنی یک کارگر چنین قدرتی داشت که میلیونها دلار کالای در حال تولید را متوقف کند فقط به خاطر یک نقص جزیی این همان اهمیت کنترل کیفیت و اهیمت معنا دادن به کار کارگران و افراد معمولی جامعه است.

با هم قسمتهای از کتاب را بخوانیم:‌

کارگران نظرات خود را به صورت مکتوب به سرپرستان می دهند. چنانچه پیشنهادات ایشان د ر بهبود کیفیت تولیدات موثر باشد. تا سقف هزار دلار جایزه میگیرند. البته جایزه به صورت کوپن هایی است که با آن می توانند کتاب بخرند. به زعم وی کارگری که صاحب خلاقیت است. شایستگی این را نیز دارد که با کمک مالی کارخانه به معلومات خود بیفزاید ص ۸۴

 

در ژاپن مهندسین و مدیران کارخانجات باید از اصول اولیه حسابداری آگاه باشند تا بدانند تولید کارخانه با چه قیمتی ارایه می شود درک هزینه های مختلف خود به خود موجب کوشش در کاهش آن ها می گردد. از نظر ما یک مهندس فاقد آگاهی حسابداری یک مهندس واقعی نیست. درست است که تاکید همه ما روی کنترل و ارتقا کیفیت محصول است اما این مرحله دوم را در نظر داریم که محصول حاصله تا حد امکان ارزان تمام شود. این امر رقابت را در بازارهای خارج برای تولیدات ژآپن امکان پذیر می سازد ما این باور رایج را قبول نداریم که برای کیفیت بهتر باید قیمت بیشتر داد بلکه این تکلیف را می دانیم که هر روز بهتر و ارزانتر از روز قبل تولید کنیم. مردم موظف نیستند گرانتر بخرند ما مکلفیم ارزانتر تولید کنیم. ص ۱۳۶

در میان ژاپنی ها – بخش اول

در میان ژاپنی ها مردم و مدیران

مشغول خواندن کتب در میان ژاپنی ها هستم و ۱۰۰ صفحه از آن را خوانده ام این کتاب چاپ سال ۱۳۷۲ است. کتاب در مورد بازدید آقای افشین منشاز کشور ژاپن است  در دهه ۶۰ یعنی زمان جنگ ایران و عراق. آقای افشین منش مطالعات زیادی در خصوص فرهنگ و ا قتصاد ژاپن داشته است و کتاب ارزشمند دیگری دارد به اسم آموزش قلب ها و اندیشه ها که در مورد سیستم آموزش و پرورش ژاپن است در واقع علاقه ای به آموزش و پرورش یا تربیت و اصول آموزش ندارم و گرنه حتما این کتاب را هم میخواندم. جدیدا به فرهنگ و روش کار ژاپنی ها علاقه مند شده ام و جدیدا هم با سایت مرکز مطالعات ژآپن آشنا شده ام که شاید دیدنش برای شما هم جالب باشد.

در این سفر حدود ۲۰ نفر از کشورهای توسعه نیافته با هم در یک دوره آموزشی شرکت میکنند و مراکز صنعتی ژاپن را از نزدیک می بینند. از کارخانجات فنر سازی بگیرید تا ماشین سازی در حین بازدید مدیران ژاپنی روش کار و اصول خودشان را تدریس میکند و آقای افشین مهر  را یادداشت برداری میکند تا تبدیل به این کتاب با ارزش شود.

مهم ترین موضوعی که در کتاب به چشم میخورد تطبیق فرهنگ و باورهای ژاپن با اقتصاد و روش کار است همن کاری که در آمریکا انجام میشود. این یعنی کپی مدل ژاپنی در آمریکا میتواند منجر به شکست شود و بالعکس بارها در لابه لای صحبت ها اشاره شده که فرنگ و سنت و باورهای خودتان را پیدا کنید و بر اساس آن اقتصاد خود را بسازید افسوس که چه به عنوان مسلمان یا ایرانی و یا خاورمیانه ای تیشه به ریشه ی فرهنگ و باور و اصول خود زده ایم و دیگر دیواری نمانده است که به آن تکیه کنیم شاید همان کپی کردن برایمان توجیه پذیر باشد! در حین نوشتن این مطلب یادم آمد که کتاب مزیت رقابتی ملل را هم از پورتر بخوانم.

با هم پاراگراف هایی از کتاب را بخوانیم٫سخنانی از دکتر آکی موتو یکی از مدرسان دوره:

ژاپن از نظر منابع کانی٫ کشور فقیری است. بقای ما به واردات ما بستگی دارد که آن نیز در ارتباط با صادرات است. ما در کشوری زندگی میکنیم که ۷۵ درصد آن کوهستانی است و ۳ یا ۴ ماه از سال نیز گرفتار طوفان و بادهای شدید هستیم. لذا فرصت نداریم که لحظات را دوباره به دست آوریم. باید به وقت اهمیت بدهیم وشدیدا هم کار کنیم. در ژاپن فرصت ها تکرار نمی شود.

 

سابقه کار یکی از عوامل مهم در ترفیع و ارزیابی و ترفیع افراد است. در کشورهای غربی اگر به طور مثال بگویید: من ۱۷ سال در این کارخانه کار میکنم آنها این تصور را خواهند داشت که شرکتهای دیگر شما را جذب نکرده اند اما در ژاپن عکس این مورد جاری است و سابقه کار از عوامل پیشرفت است.

یاد میاد که در کتاب های  قبلی که خوانده ام این موضوع چندین بار تکرار شده بود و حتی آسیایی ها آمریکا را به خاطر داشتن مدیر عاملهای جوان ملامت میکردند. کتابهای مشابه قبلی (شرق آسیا)که خوانده ام شامل سنگفرش هر خیابان از طلاست نوشته کیم وو چونگ بنیانگذار دوو و کتاب دیدگاههای من نوشته ماتسوشیتا موسس پاناسونیک و یک کتاب دیگر هم از موسس Acer خوانده ام (استن شیه).

صحبتهای مدیر کارخانه فنر سازی توگو:

ما در اینجا تنها فلزات را تغییر شکل نمی دهیم بلکه افراد را نیز به عادات خوب تربی میکنیم. کارگران را متقاعد می سازیم تا در بهبود روش کار و بکارگیری بهتر ابزار نظر خودشان را بدهند و نسبت به روند تولید بی تفاوت نباشند. ۶۷

مفهومی که زیاد در این کتاب به چشم میخورد معنا دادن به کار افراد است داستایفسکی یه جایی میگه: اگر میخواهید کسی خودش را بکشد به او بگویید از یک کاسه آب را داخل کاسه ای دیگر کند و بالعکس تکرار کند بی شک یا خودش را خواهد کشت یا دیوانه میشود (همون کاری که توسربازی میکردیم- الحق جلال آل احمد در غرب زدگی خوب به خدمت سربازی و بیگاری تاخته است). تمام تلاش ژاپنی ها معنا دادن به کار افراد است یک رفتگر میگوید من مشغول تمیز کردن سرزمینم هستند یا کارگر فنر سازی میگوید اگر قطعات آن را بی کیفیت درست کنم امکان دارد ماشینی از جاده منحرف شود در این کشور هیچ کاری بی اهمیت نیست و هر کس جایگاه خود را دارد حتی در همون سالها مدیر کارخانه ماشین سازی میگوید ما رباتها را فقط جایگزین کارهای تگراری و خسته کننده میکنیم چون لیاقت و ارزش انسان بالاتر از این استت که یک کار تکراری و بدون خلاقیت را انجام دهد و ما نمیخواهیم کارگران خود را به انجماد فکری و سرخوردگی بکشانیم.

مدیریت باید با فلسفه توام باشد. فلسفه ساختن یک صنعت و فلسفه ساختن انسانها که در واقع ساختن کشور است. تنها با این سلاح است که انجام کار به ساعات خاصی محدود نمی شود بلکه این نیاز جامعه است که در مواقع بحرانی به استمرار بی وقفه تولید. حیاتی هدفمند می دهد.  ۶۹

بیشتر که برم جلو دوباره براتون مینویسم.

پ ن :خصیصه ی اصلی ژاپنی ها نظم و پشت کار است خودم را که نگاه میکنم الحق و الانصاف آدم پرتلاشی هستم ولی نظم و انظباطم در حد صفر هم نیست. میخواهم روی این ضعف شخصی بیشتر کار کنم.

مساله ژان ژاک روسو

 مساله ژان ژاک روسو

مشغول خواندن این کتاب شده ام با عنوان مساله ژآن ژاک روسو که نوشته ی ارنست کاسیرر  است و توسط حسن شمس آوری ترجمه شده است.

در مقدمه مترجم اشاره شده است روسو از جمله کسانی است که هیچ کس نمی تواند عظمت فکری او را نادیده بگیرد و شاید عصر روشنفکری اروپا خصوصا در باز تعریف آزادی های سیاسی مدیون افرادی چون روسو است ولی در کنار این موضوع یادآور میشود روسو دشمنان و سرسپردگان زیادی دارد که در نقد و تخریب و یا در ستایش او از قاعده عقل خارج شده اند و ارزیابی های شتابزده ی از او کرده اند.

کاسیرر این فیلسوف نئوکانتی آلمانی با ظرافت هر چه تمام تر سعی میکند یکپارچگی فکری روسو را در همه ی آثارش نشان دهد چیزی که مورد شک روشنفکران و فیلسوفان بوده است یعنی عموما باور صاحب نظران این است که روسو تناقض گویی میکند و حتی ولتر که هم عصر اوست میگوید روسو یک یاوه گویی بیش نیست و از ما میخواهد مثل حیوان چهار دست و پا راه برویم ولی من بارها گفته ام که نیم قرن از زمان بچگیم گذشته است و نمیتوانم مثل حیوانات راه بروم. اشاره ی ولتر به طبیعت گرایی روسو و بازگشت به طبیعت است.

روسو در اعترافات و یا سایر آثارش به فردگرایی و آلوده نشدن فرد در اجتماع اشاره میکند همانطور که میگوید:

انسان نیک به دنیا آمده و در آغوش اجتماع شرور میشود.

و یا جملات و موضوعات مشابهی در این خصوص:

انسان بدوی در درون خویش می زید، اما انسان اجتماعی که همواره بیرون از خود است می داند که چگونه فقط در عقاید دیگران بزید ، یعنی به عبارتی دیگر فقط از داوری دیگران است که انگیزه ای برای هستی خویش میابد ص ۱۷۹ گفتار در باب نابربری. روسو

روسو وقتی  وارد پاریس مشود مورد لطف دوستان و اشراف و مردم قرار میگیرد و این دوست داشتن و اظهار لطف تصنعی و بی مایه است کاملا شبیه تعارفات معمولی ما که هر روز مشغول آن هستیم. او میگوید:

بسیار بیمناکم از انسانی که در اولین ملاقات با من چون دوستی بیست ساله برخورد میکند مبادا وقتی درخواست مساعدت مهمی از او بکنم پس از بیست سال چون بیگانه ای با من رفتار کند! وقتی در این آدم ها چنین علایق لطیفی به بسیاری از اشخاص کشف میکنم شادمانه باور میکنم که آنان به هیچکس علاقه ای ندارند. روسو

چنین بود اولین اثرات اجتماع پاریس در جان روسو و این اثرات همچنان در او باقی ماند و پیوسته ژرف تر شد.

روسو در مخالفت با جامعه فریبکار و متملق پاریس و یکدستی افکار و علایق پست و بی ارزش (چیزی که امروزه رسانه ها تبلیغ میکنند و اینجا کمی در این خصوص نوشتم) میگوید:‌

در اخلاقیات یکشکلی حقیر و فریبنده ای دیده میشود و گویی همه ی فکرها در قالب واحدی ریخته اند. به طور بی پایان نزاکت تقاضاهایی دارد و آداب دانی دستوراتی بی سرانجام صادر میکند. به طور بی پایان ما از آداب و رسوم پیروی میکنیم نه از خواست خودمان. دیگر جرات نمیکنیم آنگونه بنماییم که هستیم و در این قید و بند همیشگی آدم های این گله که ما اجتماع اش مینامیم همه در همان شرایط همان کارها را انجام خواهند داد. انسان اجتماعی که همیشه در خارج از خود میزید میداند که چگونه فقط در رای و نظر دیگران زندگی کند و صرفا با همین روش اقتباسی و غیرمستقیم واین مسیر پر پیچ و خم عقیده ی دیگران میتواند به موجودیت خود آگاهی یابد. روسو

نظر روسو در خصوص مالکیت و برابری با نظر مارکس و سایر روشنفکران کمونیست متفاوت است و نظرات روسو به این معنی قبول مالیت خصوصی در کنار رفاه عمومی دولتی است که همان شالوده ی سوسسیالیست در شمال اروپای کنونی است او عقیده دارد که برابری به معنی برابری فرصت هاست و نه ثروت یا استعداد یعنی روسو خواهان جامعه ای است که هر کسی شانس ثروتمند شدن داشته باشد رفاه حداقلی در کنار بهداشت و آموزش باید برای همه قابل دسترس باشد همچانکه میگوید کسی نباید خودش را برای پول بفروشد. او میگوید یک بی چیز باید مسیر رییس جمهور شدن را بتواند طی کند یعنی بهداشتش و خوراکش رایگان باشد بتواند تحصیل علم کند و حزب تشکیل دهد و آرای مردم را نیز جذب کند در واقع تمرکز روسو روی فرصت برابر و حق آزادی و عقاید برابر است و نه ثروت برابر چیزی که آلبر کامو هم روی آن تاکید دارد یعنی تقابل و همپایه شدن آزادی و عدالت که ما اینجا در موردش صحبت کردیم.

تاریخ فیلسوفان و ادیبان بزرگ گاهی محل نزاع با همدگیر بوده است میتوانیم این بحث و انتقاد را بین شوپنهاور و هگل در آلمان – کامو و سارتر (هر دو برنده ی نوبل ادبیات) در فرانسه و یا روسو و ولتر در قرن ۱۸ دید(از ولتر تنها یک کتاب خوانده ام) ولتر در دوران زندگی خود دست به اصلاحات کوچکی زد اما هیچوقت به تندی و پرشوری روسو در بین نظرات سیاسی نبود و اصولا این کار را بی فایده میدانست٫‌  همچنان که ولتر میگفت:

سرنوشت تلاشهای انسانی بنا به قاعده

غلط از آب درآمده است

هنگامی که برمیخیزم نقشه های بزرگ در سر دارم

و همه ی روز را چون ابلهی عمل میکنم.

 

مابقی این کتاب در خصوص آثار دیگر روسو تکرار مکررات است که قبلا به آن اشاره همچنین دوست دارم وقتی از روسو مینویسم حرفهایش را از زبان خودش و بر اساس کتابهای خودش بنویسم و درک کنم نه از زبان منتقدان. کتاب بعدی که از روسو خواهم خواند به احتمال زیاد قرارداداجتماعی خواهد بود.

بخش پایانی از کتاب جهان و تاملات فیلسوف

جهان و تاملات فیلسوف اثر شوپنهاور

پ ن :‌ اسم فصل بعد کتاب شوپنهاور در باب زنان است ٫ و قطعا اگر خانمی این فصل را بخواند هم شوپنهاور را لعن و نفرین میکند و هم نویسنده ی این بلاگ را که بنده باشم! پس اگر خانم هستید لطفا این پست را نخوانید و به آرامی از آن عبور کنید.

موضوع جالبی که در گفته های شوپنهاور در خصوص زنان است تطابق کامل حرفهای او در خصوص ناقص العقل بودن زن و سهم نصف بردن ارث زن و صلاحیت نداشتن زن برای شهادت و قضاوت و اجازه و اختیار به مرد برای چند همسری و خیلی موارد دیگر که تشابه عجیبی با نظریات اسلام در خصوص زنان دارد. البته اصلا بعید نیست که شوپنهاور قرآن را خوانده باشد همانطور که با تعالیم بودا و فلسفه شرقی هم تا حدودی آشناست که البته او اشاره ای به اسلام و یا مطالعاتش نمی کند. به خاطر دارم که در ابتدای کتاب کمدی الهی اثر دانته شجاع الدین شفا اشاره میکند که دانته قرآن و احادیث حول موضوع برزخ و جهنم را خوانده است و حتی کتابهایی از اساطیر ایرانی قبل از اسلام را تا درک روشن و بهتری ازدوزخ و بهشت و برزخ داشته باشد.

بهتر است سراغ پاراگرافهای منتخب کتاب برویم و قضاوت را به عهده ی خوانندگان بگذاریم چرا که نه صلاحیت قضاوت دارم و نه طا قت و حوصله ی قضاوت این افکار عجیب را فقط میخوانم و در بی صدایی و در سکوت مقداری از آنها را میپذیرم بعضی ها را دست نخورده در گوشه ای از مغزم قرار میدهم تابعدا به آن فکر کنم و بعضی را دور میریزم.

قسمتهایی از کتاب وفصلهای مختلف آن:

طبیعت در زیبایی دختران جوان همان شیوه ای را به کار برده که در هنر درام به آن بزنگاه می گویند. زیرا چند صباحی ایشان را به ملاحت و طنازی و چهره گلگون می آراید تا بتوانند مابقی عمر را به هزینه ی آن بگذرانند. در همین چند صباح است که هر یک از ایشان قادر است نظر و علاقه ی مردی را چنان جلب کند که مجبور شود تا به آخر عمر به صدق و محبت ایشان را حمایت کند- حال آنکه اگر مرد از روی عقل می اندیشید تداوم حیات زن را تضمینی نبود. ص ۵۹ در باب زنان

 

زنان وابسته اند. نه به قدرت که به مکر و توانایی ذاتیشان برای حیله گری و تمایل بی پایانشان به دروغگویی. چون همانطور که شیرها به چنگ و دندان مجهزند فیلها به عاج. گرازها به دندان بلند. گاوها به شاخ و مرکب ماهی به جوهر سیاه. طبیعت زنان را به هنر فریب مجهز کرده تا به وسیله ی آن از خود دفاع کنند و هر آن قدرتی که به صورت قوای جسمی و عقلی و منطق در مردان نهاده. در زنان به شکل مکر و نیرنگ در آمده. پس فریب ذاتی زن است و زن باهوش و زن نادان هر دو به یک اندازه از آن برخوردارند. ص ۶۲ در باب زنان

 

کافی است اندازه ی توجه و علاقه زنان به یک کنسرت یک اپرا یا یک تاتر را مشاهده کنید. به هنگام اجرای بهترین قطعات و بزرگترین شاهکارهای هنری با بلاهتی کودکانه مشغول پچ پچ و ورور می شوند. اگر این صحت داشته باشد که یونانیان زنان را از حضور در تاتر منع کرده اند باید گفت کاملا حق داشته اند. ص ۶۶  در باب زنان

 

در این چنین جهانی که دوام هیچ چیز ممکن نیست جایی که همه چیز در گرداب بی امان تغییر و تبدیل گرفتار آمده. جایی که همه چیز با شتابی دیوانه وار در حرکت و گریز است و مغلوب حرکت و پیشرفت مشکل بتوان احساس خوشحالی و خرسندی کرد. چگونه میتوان در جایی آرام و قرار یافت که به گفته ی افلاطون شدن مداوم و هرگز نابودن تنها شکل وجود در آنجاست؟ انسان هیچ گاه خوشنود نیست. سرتاسر زندگی  را به دنبال خشنودی خیالی می دود. خشنودی ای که به ندرت به دست می آید. و وقتی همه که به دست آمد همان بیداری از خواب خوشحالی است چون کشتی شکسته ای که بی دکل به بندرگاه وارد میشود. دست آخر هم تفاوتی نمی کند که در طول زندگی خوشبخت بوده یا بدبخت چون زندگی وی چیزی جز یک اکنون گذرا نبوده و اکنون پایان یافته. ص ۷۸ و ۷۹ در باب عبث بودن وجود

 

زندگی چون قطره ای آب در زیر میکروسکوپ چهره می کند. یا چون در هم لولیدن کپه ای کرم بی مقدار که حتی به چشم هم نمی آید. مشاهده جنبش کرمها و کشمکششان با یکدیگر در چونان فضای کوچکی ما را سرگرم میکند و البته در قلمرو ناچیز زندگی نیز اوضاع بهتر از این نیست. خروشی پرحرارت و عظیم و در عین حال مضحک. نه هرگز هیچ انسانی خشنودی و خوشحالی مطلق را لمس نکرده است. اگر کرده بود آن شادی دیوانه اش می ساخت. ص ۸۶ در باب آلام جهان

 

با کسب اجازه باید بگویم که فلسفه ی من ناراحت کننده است زیرا حقیقت را میگویم و حقیقت تلخ است و مردم بیشتر ترجیح می دهند اطمینان حاصل کنند که هر چه خدا آفریده خوب است. بسیار خوب بروید سراغ کشیشان و فیلسوفان را راحت بگذارید. ص ۹۱ در باب آلام جهان

 

جهالت تنها آن زمان مایه ی خفت است که با ثروت همراه باشد. نیاز و بدبختی سد راه فقرا میشود کار ایشان جای دانش را میگیرد. و ذهن و افکارشان را معطوف به خود می سازد. در حالی که ثروتمندان نادان فقط برای لذت بردن زندگی میکنند و چنان که به نظر می رسند بیشتر به بهایم شباهت دارند. ثروتمندان به این دلیل که از دولت و فرصتی که می تواند ارزشمندترین همه ی ارزشها را نصیبشان سازد استفاده نمی برند سزاوار سرزنش هستند. شوپنهاور در باب مطالعه کتاب ص ۱۶۸

این کتاب را تمام کردم و در سایت Goodreads به این کتاب ۴ ستاره دادم به نظرم دو فصل آن که مربوط مطالعه و سبک نوشتن است میتواند روی تفکر اهل مطالعه و یا اهل نوشتن اثر مثبتی داشته باشد. سایر فصل ها هم چالش برانگیز بود و البته قابل تامل.

 

متافیزیک عشق و آرتور شوپنهاور

متافیزیک عشق و شوپنهاور

مشغول خواندن کتاب جهان و تاملات فیلسوف نوشته شوپنهاور هستم این کتاب رو آقای رضا ولی یاری ترجمه کردند و انصافا ترجمه ی خوبی هست یادداشتی هم به اول کتاب اضافه کرده که نشان از درک عمیق مترجم از شوپنهاور است. این کتاب شامل چند بخش است و بخش اول آن متافیزیک عشق نام دارد.

فقط کافی است نگاهی به ویکی پدیا بیندازیم و بفهمیم که شوپنهاور چه فیلسوف بزرگ و تاثیر گذاری در تاریخ بوده از کسانی که از او تاثیر گرفته اند می توان به :Beckett · Bernhard · Machado de Assis ·Borges · Campbell · Einstein · Freud · Gray[5] ·Horkheimer · Jung · Kraus · Ligotti ·Mainländer · Mann · Neumann · Nietzsche ·Ryle · Santayana · Schrödinger · Spengler ·Tolstoy · Wagner · Weininger · Wittgenstein ·Zapffe  این افراد اشاره کرد وقتی نیچه وفروید و تولستوی و انیشتین وکارل  یونگ وتامس هاردی و تورگینف و تروتسکی و هرمان هسه و … را در این لیست میبینی تاثیر تفکرات این فیلسوف بیشتر عیان میشود و البته وقتی میبینیم که شوپنهاور خودش از روسو و افلاطون و کانت و هیوم و  … تاثیر گرفته درخشش روسوفیلسوف و متفکر مورد علاقه ام من رو به وجد میاره در وصف عظمت روسو همین بس که روی عقاید سیاسی و اجتماعی کارل مارکس تاثیر بسزایی داشته کافی است گفتار در باب نابرابری یا قرارداد اجتماعی روسو را بخوانید و بعد با مانیفیست مارکس و یا بخش اول سرمایه و مالکیت خصوصی  مقایسه کنید .

شوپنهاور فیلسوفی است که روی نیچه تاثیر بسزایی گذاشته و نیچه کتاب اراده معطوف به قدرت را با االهام از جهانی همچون اراده و تصور کتاب مشهور شوپنهاور نوشته است . این کتاب نیچه همان کتابی است که میگویند تاثیر عمیقی بر هیتلر و به دنبال آن پیدایش جنگ دوم جهانی داشته است.  اگر چه نیچه و فروید و سایر روشنفکران بسیارشوپنهاور را قبول داشته اند و او را تحسین کرده اند ولی این لهستانی بد اخلاق به جز کانت و بودا و اسپینوزا از همه بدگویی کرده و تقریبا کسی را قبول نداشته.

کتاب با این جمله شوپناور آغاز می شود:‌

زندگی پرسش دشواری است. من ترجیح میدهم آن را صرف تامل بر خودش کنم

فهم این جمله میتواند موضوع های زیادی را روشن کند شوپنهاور در تنهایی خویش و فارغ از عشق و ازدواج و احساسات و هر چیز دیگری دور از مردم چون ناظری بی طرف نشسته است و اینقدر از فاصله دور رفتار و حرکات بشری را ملاحظه میکند و همانطور که خودش میگوید زندگی را صرف تامل برخودش میکند. و چون در میانه احساسات و هیجانات عوام نیست تصاویر دقیق و وحشتناکی از علل و انگیزه انسانها و جهان هستی را به خواننده نشان میدهد.

شوپنهاور عقیده دارد عشق و ازدواج تماما کشمکش فردیت ضعیف و فرو خورده با روح طبیعت و بقای نوع است.

در این فصل شوپنهاور میکوشد این نظریه را مورد بررسی و تایید قرار بدهد که اراده طبیعت و اراده نوع مقدم بر فرد است یعنی غریزه طبیعی انسان میل به جاودانگی و بقای نسل دارد و به همین خاطر فرد را با تمام خصایص و ویژگی هایش فریب میدهد . اراده ی نوع با عشق و زیبایی و سایر موارد دیگر انسان را تشویق به ازدواج و تولید مثل میکند اینجا طبیعت پیروز می شود و فردیت را مغلوب خواهد کرد یعنی اراده ی فرد نیست که او را به سمت ازدواج و بقای نسل می برد بلکه اراده نوع این کار را انجام میدهد. با هم پاراگراف هایی را از بخش اول این کتاب یعنی متافیزیک عشق(بخوانید به فضاحت کشاندن عشق از هر نظر ! ) بخوانیم.

هدف حقیقی تمام عشق و عاشقی ها اگر چه خود افراد از حقیقت بی خبر باشند این است که موجودی جدید به دنیا بیاید و راه و روش و حصول و مقصود یک چیز صرفا فرعی است. بسیاری از آن احساسات عالی و پر آب و تاب و به ویژه احساسات عاشقانه واقع گرایی خشن بحث مرا تکذیب می کنند اما آنها در اشتباهند. ص ۲۴

 

دقتی که یک حشره در انتخاب یک گل یا میوه یا یک تکه گوشت به خصوص به خرج میدهد به وضوح شبیه همان دقتی است که مرد در انتخاب زن متناسب با طبع و نهاد خود به کار می بندد. با چنان شور و حرارتی برای دست یافتن به او تلاش میکند و با دیگران به رقابت می پردازد که غالبا برای رسیدن به مقصود با وجود همه دلایل منظقی خوشبختی خود را با ازدواجی احمقانه تباه می سازد. با عشقی که بهای ثروت و عزت زندگی اش تمام می شود. و حتی گاها با ارتکاب جرم. و این همه را تحت سلطه ی اراده ی طبیعت که حکمفرمای مطلق این جهان است انجام میدهد و به موثرترین شکلی به نوع خدمت می کند گر چه به هزینه شخصی. ص ۲۹

 

عشق مرد پس از گذشت دوره ای مشخص به طور محسوس رو به کاهش می گذارد. چنان که تقریبا هر زن دیگری بیش از زن خودش برایش جذابیت دارد. مرد متمایل به تغییر است در حالیکه عشق زن پس از انتخاب به طور مداوم افزایش می یابد. دلیلش این است که طبیعت به دنبال بقای نوع است و نتیجتا دنبال گسترش هر چه بیشتر آن. به همین دلیل است که مرد به سایر زنان متمایل است و حال آنکه زن همواره به یک مرد بسنده میکند زیرا طبیعت ناخودآگاه زن را به مراقبت از حامی و محافظ نسل بعد وا میدارد. به همین دلیل پایبندی در ازدواج برای مرد چیزی مصنوعی است و برای زن چیزی طبیعی. بنابراین بی وفایی زن با توجه به نتایج بیرونی آن و با توجه به تصنع درونی اش بسیار نابخشودنی تر از بی وفایی مرد است. ص ۳۲

 

شوق عشق که شاعران تمامی اعصار بدون نابود کردن  معمولی و بیمزه ساختن آن به صور و انحای مختلف قلم در وصفش فرسود ه اند این شوقی که ما را وامی دارد تصور کنیم که تملک فلان زن شادی بی پایان برایمان به ارمغان خواهد آورد و فقدان او دردی جانگداز. این شوق و این درد از نیازهای فردی فانی برنمی خیزد که برعکس فریاد روح نوعی است که به عواقب جبران ناپذیر حصول و یا از کف دادن اهدافش می اندیشد. نوع و فقط نوع است که هستی لایزال دارد و بنابراین به خواست بی پایان و لذت درد بی پایان تواناست. ص ۴۳

 

چه لذتی می بریم هنگامی که در نمایش و یا داستانی دو دلداده ی جوان را میبینیم که برای به دست آوردن یکدیگر مبارزه میکنند – یعنی برای خواست نوع – و پیران را که فقط در اندیشه ی سعادت فرد هستند مغلوب میکنند. زیرا تلاش دو دلداده خیلی مهمترو لذتبخش تر و موجه تر از هر چیز دیگری به نظرمان می رسد. چنان که نوع نیز مهم تر از فرد است. ص ۴۶ . ۴۷

 

باز هم در میان این همه ترس و بلوا و اظطراب دو دلداده را میبینیم که نگاه های عاشقانه به یکدیگر می اندازند. پس چرا اینگونه مخفیانه و هراسان و زیر جلکی ؟ زیرا این عشاق خیانت پیشگانی هستند  که دزدانه میکوشند تمامی این رنج و اظطراب را که در غیر اینصورت به پایان می آید به شخص دیگری منتقل کنند.ص ۵۵

بعد از متافیزیک عشق در پست بعدی بلاگ به بخش در باب زنان از همین کتاب میرسم.