روشن نگری چیست؟ کتابی از اندیشه های کانت

پ ن : پذیرفتن سهل تراست تا نپذیرفتن. آندریاس ریم

مشغول خواندن کتابی هستم و میخواستم بعضی از پاراگرافهایش را اینجا بنویسم این کتاب پاسخ به این سوال است که اساسا روشنفکری چیست و چه چیزی نیست؟

پاراگرافهایی از کتاب:

تا کتابی هست که برایم اسباب فهم است تا کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می گوید چه باید خورد و چه نباید خورد و… دیگر چرا خود را به زحمت اندازم اگر پولش فراهم باشد مرا چه نیازی به اندیشیدن است؟ دیگران این کار ملال آور را برایم خواهند کرد. و برای اینکه بخش هر چه بزرگتری از آدمیان به سوی بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار خطرناک نیز بدانند قیم هایی که از سر لطف نظارت عالیه بر آنان را به عهده گرفته اند تدارک می بینند. اینان پس از آنکه جانوران دست آموز خود را  خوب تحمیق کردند سخت مواظبت می کنند که این موجودات از قفسک کودکیشان فرار نکنند همان زندانی که ایشان برایشان فراهم کرده اند و آنگاه در گوششان می خوانند که اگر به تنهایی قدم بیرون بگذراند چه خطرهایی تهدیدشان می کند اما این خطرها چندان هم که میگویند بزرگ نیستند بلکه با چند بار افت و خیز سرانجام شیوه ی راه رفتن را می آموزند. اما یک نمونه ناکام کافی است که همه را از آزمون های بعدی بهراساند. ص ۱۹

 

براستی شما اینک چرا می خواهید بر روشن نگری که این چنین خیرخواهتان بوده است هجوم بیاورید؟ آیا اعتراف نیوشان خودرای و یا مشاوران نادانتان اند که بر وجدانتان فشار می آورند و به این کار مجبورتان می سازند؟ آیا علتش این نیست که پذیرفتن سهل تر است تا نپذیرفتن؟ ص ۵۵ 

راشومون نوشته آکتاگاوا- بخش اول

راشومون و مکافات ماکیاولیسم

مشغول خواندن کتاب راشومون هستم ومیخواستم چیزی برایتان بنویسم. نویسنده این کتاب آکتاگوا است نویسنده شهیر ژاپن که در ۳۵ سالگی خودکشی کرد ولی در همین دوره کوتاه توانست ادبیات ژاپن را متحول کند. مقدمه ی ۲۰ صفحه ای موراکامی در ابتدای کتاب سرشار است از تعریف و تمجید از این نویسنده و سبک ادبیش و میتوان گفت نه تنها موراکامی بلکه عموم نویسندگان و اهالی ادبیات ژاپن احترام خاصی برای او قایل هستند.

اگر یادتون بیاد و مثل من دهه ی شصتی باشید انیمیش توشیشان را دیده اید این انیمیشن بر اساس داستان سه گنج یا گنج چهارم از اکتاگاوا نوشته شده داستان پسری که آرزوی  پول و قدرت میکنه و بعد میفهمه صبر و اتکای به نفس بالاتر از هر چیزی است(شاید همه ی ما باید دوباره این انیمیشن را نگاه کنیم و بیاموزیم).

در داستان کوتاه راشومون موضوع جالبی مطرح میشود اینکه فلسفه ی هدف وسیله را توجیه میکند یا ماکیاولیست بودن چقدر اثر گذاره. پیرزنی فقیر وارد قبرستانی میشود و موی زن مرده ای را میکند وقتی نگهبان از او میپرسد چرا این کار را میکنی میگوید میخواهم موی سرش را به عنوان کلاه گیس بفروشم٫ این کار منطقی است و من هم گرسنه هستم. اما نگهبان هم گرسنه هست و به پیرزن میگوید پس اگر من نیز لباس تو را از تن بیرون کنم و در این سرما تو را رها کنم کار من نیز منطقی است و همین بلا را سر پیرزن می آورد. شاید آکتاگاوا میخواهد بگوید اگر ما ماکیاولیست باشیم یا برای رسیدن به اهدافمان از روی دیگران عبور کنیم باید این را هم بپذیریم کس دیگری هم چنین باشد و او نیز از روی جنازه ما عبور کند.

در کتاب عصیانگر نوشته کامو. آلبر کامو به ابر مرد نیچه تاخته است و میگوید اگر تو در خانه نشسته ای و خود را ابر مرد میدانی و دیگران را حشره و ناچیز و حتی به خود اجازه میدهی که دیگران را از بین ببری باید از این موضوع بترسی که شاید همسایه ات نیز چنین فکری در مورد تو بکند.

زندگی آکتاگاوا و مقدمه ی موراکامی

در مورد آکتاگاوا بهتر است بدانید که مادر او بعد از به دنیا آوردن آکتاگاوا دیوانه شد و تا آخر عمر در طبقه ی بالایی خانه زندانی بود. و خود آکتاگاوا نیز همزمان با روان پریشی و رفتن به سمت دیوانگی هم وضعیت بد روحیش تشدید میشد و هم قدرت نویسندگیش!

قسمتی از نوشته موارکامی در مورد زندگی او

برای ذهنی به حساسی او نوشتن چنین آثاری به هیچ وجه مناسب نبود. او با وجود آمادگی برای بیماری روانی در خانواده تا آنجا که میتوانست در این راه پیش رفت. مادرش در کمتر از ۸ ماه پس از تولد او دیوانه شده و دایی و خاله و همسر برادر وی را بزرگ کرده بودند. اکتاگاوا تمام عمر خویش را با این ترس سپری کرده بود که هر آن ممکن است دیوانه شود و ثبات روحی او با ادامه تماسهای گاه به گاه با خانواده اصلی اش بیشتر به خطر افتاده بود. ما هیچ گاه به طور دقیق نخواهیم دانست که آیا روانپریشی اش که او بعدها در زندگی از آن رنج برد به واسطه عوامل ارثی- تزلزل روحی و یا ترس پنهان او از دیوانگی ایجاد شده بود. اما بیماری روحی سایه ای بسیار سنگین بر داستان های پایانی اکتاگاوا انداخته و سرانجام به خودکشی او منجر گردید. بدون شک گفتن این مطلب اغراق آمیز نخواهد بود که نوشتن چنین آثاری زندگی اکتاگاوا را به شکلی موثرکوتاه کرده  است. اما این نیز واقعیت دارد که او بدون نوشتن آثاری با این محتوا نمی توانست راهی را بیابد که به عنوان یک نویسنده مطرح باشد و آن زمان که چنین حالتی شکل می گرفت زندگی معنای خویش را برای اکتاگاوا از دست می داد. ص ۴۷ – مقدمه موراکامی

پ ن: کتاب را پرویز همتیان بروجنی به زیبایی و دقت ترجمه کرده است. همچنین موسسه انتشارات امیر کبیر کار انتشار را با طرح جلد داستانهای خارجی انجام داده است. باید بگویم راشومون اسم یک داستان ۱۰ صفحه ای از ۴۰۰ صفحه کتاب است و این کتاب یک مجموعه داستان از بهترین نوشته های اکتاگاواست.

 

تتبعات بخش دوم

بخش دوم کتاب تتبعات

مونتنی گویا تمام صفات خوب و متضاد را یکجا دارد٫ منسب و مقام را در عین ساده زیستی و درایت و علم را در عین تواضع و پیرو فسلسفه باستان را همزمان با متجدد بودن و افکار جدید.

از خواندن بخش دوم کتاب به مراتب لذت بیشتتری بردم و امشب آن را تمام کردم. در سایت Goodreads هم به این کتاب ۴ ستاره دادم و در واقع چهارده همین کتابی بود که در سال ۲۰۱۷ خوانده ام.

بگذارید یاوه را کوتاه کنم و در مورد کتاب بنویسم. مونتنی اراده و شجاعت را این چنین توصیف میکند

در شمشیر بازی ماهر بودن خصوصیتی است مربوط به چابکی و فناوری که حتی از شخص بزدل و بی خاصیتی هم بر می آید. ارزش و قدر و قیمت مرد به دل و اراده ی اوست. مایه ی شرف و افتخار واقعی او در آن است. دلیری به متانت و استواری است به جرات و شهامت و روح است نه به یال و کوپال. دلیری نه به اسب است نه به سلاح بلکه در خود ماست. آنکه از اسب سرنگون میشود اما شهامت دارد و مرگ را برابر چشم میبیند و اصلا خود را نمی بازد که در حال جان دادن نیز با نگاهی جدی و مصمم و تحقیر آمیز به دشمن می نگرد مغلوب بخت شده است نه مغلوب ما در واقع کشته شده است اما مغلوب نگشته است. ص  ۱۵۷ – ۱۵۸

در باب زنان و عشق و تعادل در رابطه

همه ی فکر و ذکر خود را به زنان مشغول داشتن و با شیفتگی و علاقه ی لگام گسیخته و بی حد و اندازه درگیر آن شدن دیوانگی است اما از سوی دیگر بی عشق و درگیری عاطفی به شیوه ی هنرپیشگان برای ایفای نقشی که در زمانه ی ما و رسم و عادت ما رایج است به آن پرداختن و از خود جز حرف مایه نگذاشتن هر چند موجبات ایمنی خود را فراهم کردن است اما این کار از سر جبن و بزدلی است هم چون کسی که از ترس خطر از شرف و یا افتخار و یا لذت خاطر خویش چشم پوشد. ۲۰۱

مونتنی در مورد عملگرایی هم صحبت میکند و آن را تحسین میکند و میگوید نوشتن به تنهایی فایده ای ندارد و باید عملگرا بود و افکار خود را در زندگی پیاده کرد.

من هر چه باشم دلم میخواهد جای دیگری جز روی کاغذ باشم. هنر و مهارت من برای آن مصرف شده اند که ارزش خود را بالا برم. اما مطالعات من برای آنکه بیاموزم چگونه عمل کنم است نه آنکه چگونه بنویسم. همه ی تلاش خود را صرف آن کردم که زندگی خود را بسازم. صنعت من و محصول آن همین است. من کمتر از هر پیشه ی دیگری کتاب سازم. خواهان آن بوده ام توان و لیاقتی کسب کنم که آن را به خدمت مزایا و محسنات کنونی  خود در آورم نه آنکه این مزایا را برای وارثان خود انبار و ذخیره کنم.

کسی که ارزش و لیاقتی دارد بهتر که آن را در خلقیات در سخنان عادی در شیوه ی عشق ورزی یا در نزاع و جدال – در بازی – در بستر-بر سر سفره – در راه برد کسب و کار و مباشرت امور خانه آن را نشان دهد. آنان که می بینمشان کتاب های خوبی مینویسند و تن پوشی بدریخت به پا دارند. به نظر من بهتر آن بود که ابتدا برای خود تن پوشی بدوزند.

از یک اسپارتی بپرسید بیشتر خوش دارد که خطیب باشد یا سرباز و من اگر کسی نمی داشتم که برایم آشپزی کند بیش تر خوش داشتم آشپز خوبی باشم!‌ ص ۲۲۳

نمیدانم مونتنی اگر این بلاگ را میخواند چه قضاوتی میکرد یا اگر این حجم داده را در فاضلاب اینترنت میدید چه . اما در صفحه پایانی کتاب دقیقا به همین اشاره میکند و وقتی او خود را هرزه نویس میخواند باید امثال بنده جامه دریده و بیابان فرار کنم! – خیلی به این پاراگراف پایین باید فکر کرد

می بایست برای نویسندگان ابله و بی مصرف مقررات منع قانونی در کار باشد هم چنان که برای ولگردان و بیکارگان هست. با این قوانین من و صدتن چون من رانده می شدیم و مردم از ما آسوده میشدند. این را از سر مزاح نمیگویم. هرزه نویسی ظاهرا نشانه ی عصری آشفته است. جز از آن زمان که طعمه ی آشوب و اغتشاشیم کی اینقدر چیز نوشته ایم؟ یا رومیان جز در زمان انقراض کی آنهمه چیز نوشته اند؟ …… این طریقه ی عاطل و باطل اشتغال ناشی از آن است که افراد شل و سست به ادای وظیفه ی خود می پردازند و از آن منحرف میگردند. فساد قرن با همکاری فرد فرد ما پدید می آید: کسانی با خیانت و کسانی با بی عدالتی و بی دینی یا ستمگری یا حرص و آز و یا درنده خویی – هر کس بر حسب توان خود – ضعیف ترین کسان با حماقت و بطالت و بیکارگی و من در زمره ی اینانم. پایان کتاب. ص ۲۲۴

کتاب ارزش چند بار خواندن را دارد با توجه به عملگرا بودن مونتنی و آشنایی کاملش با فلسفه روم و یونان و حکمت شرقی تمام حرفهایش جا افتاده و ناشی از یک ذهن منظم است.

تتبعات مونتنی هدیه ای از پوریا صفر پور

پ ن :‌ من در این کتاب دل نه به علاقه ی تو مشغول داشته ام نه به افتخار خود

مونتنی

مشغول خواندن کتاب تتبعات مونتنی هستم . این کتاب رو یک ماه پیش پوریا صفرپور برام فرستاد و ارزش دو چندانی برایم دارد. خیلی دیر شروع به خواندن این کتاب کردم و دلم نمیاد سریع تمامش کنم. شب ها وقتی که میخوابم نیم ساعتی در آن غرق میشوم و البته بعد از خواندن هر پاراگراف به آن فکر میکنم کتاب عمیق و جالبی است و میخواهم پاراگراف هایی را که خوشم آمده برای شما بنویسم شاید شما هم بعدا خواستید که آن را بخوانید.

هر گاه آدمی را حتی آن جنس از آدمی را که ظاهرا بیشترین بهره را از زیبایی دارد عور وبرهنه با عیب ها و انقیاد طبیعی و نقصهایش به تصور در می آورم می بینم که ما بیشتر از هر جانور دیگری برای پوشاندن خود دلیل و بهانه داشته ایم. معذور بوده ایم که از آنها که طبیعت بیش از ما یارشان بوده است عاریت گیریم تا با پوست آنها خود را محفوظ داریم و پیکر خود را به زیر کسوت پشمین مویین یا پردار آنها پنهان سازیم. شرف ما به صفات اخلاقی هم نیست. مونتنی طرفدارانه با یم سلسله حکایات نشان می دهد که جانوران غالبا از حیث قناعت و وفاداری و حق شناسی و همه فضیلت ها از ما برترند. رسیدیم به سر هوش به چه حقی خود را از این حیث برتر می شماریم؟ ………..جانوران می توانند ما را زبان نغهم بشمارند همچنان که ما آنها را زبان نفهم میشماریم . اگر ما زبان آنها را نمی فهمیم امر بسیار عجیبی نیست زیرا از زبان قوم باسک و تروگلدیت ها نیز سر در نمی آوریم. ص ۳۴

مونتنی در وصف مردم ساده و کشاورزان

بر روی کره ی ارض بینوایانی را که در آن پراکنده اند بنگریم. کسانی را که نه از ارسطو خبر دارند و نه از کاتو. نه از سرمشقی ونه از دستوری اخلاقی: طبیعت هر روزه از اینان مایه های ثبات و شکیبایی بر میگیرد که از آنچه ما با کنجکاوی و دقت بسیار در مدرسه می خوانیم صافی تر و محکم ترند. چه بسیار کسانی را که مرگ را آرزو می کنند یا بی بیم و هراس و اندوه آن را از سر می گذرانند. آن که باغ من را شخم می زند امروز صبح پدر یا پسرش را به خاک سپرده است. حتی نام هایی که بر بیماری ها می نهند تندی و گزندگی را کاهش و تخفیف می دهد: سل در قاموس آنها سرفه خوانده می شود و اسهال خونی شکم روش و سینه پهلو سرما خوردگی و آنها را به همان ملایمت که نامگذاری می کنند تاب می آورند. بیماری وقتی بس وخیم است که رشته ی کار عادی آنان را بگسلد چون جز برای مردن بستری نمی شوند. خواهند گفت که این شکیبایی معلول حمق و جهل آنان بیش نیست اگر چنین باشد خدا را از این پس به مکتب حماقت در آییم. ص ۵۱

در باب بازجویی وشکنجه میگوید

شکنجه های بازجویی اختراعی خطرناک اند و چنین می نماید که بیش تر آزمایش شکیبایی اند تا حقیقت گویی. هم آن که بتواند آنها را تاب آورد حقیقت را پنهان می سازد و هم آنکه نتواند(هر دو). زیرا در درد و عذاب قبل از اینکه آدمی را به گفتن  آنچه بوده وادار سازد  به گفتن آنچه نبوده  اقرار میکند ص ۵۹

 

جهان همواره به پیش روی خود می نگرد و من نگاه خود را به درون بر میگردانم و در آن ثابت نگه می دارم و به همان مشغول می کنم. همه به پیش روی خود می نگرند و من به درون خود: جز با خود سر و کار ندارم و پیوسته در خود می نگرم بر خود نظارت دارم و خود را لمس می کنم. ص۹۶

 

تنها ابلهانند که مطمئن و مصمم اند . ص ۱۱۶

 

هر کس آنچه را که رسم و عادت خودش نیست بربریت میخواند. همچنان که راستش ظاهرا ما در ذهن برای حقیقت و حق جز عقاید و رسوم کشوری که در آن هستیم سرمشق و نمونه و تصویری نداریم. همواره کشور خودمان است که از دین بی نقص- استفاده ی بی نقص و تام و تمام از هر چیز برخوردار است (یاد صدا و سیما افتادم:) –). آن دیگران وحشی اند هم چنان که میوه هایی را که طبیعت به خودی خود و به روال عادی خود پدید آورده ((وحشی)) میخوانیم – ص ۱۴۷

برم جلوتر دوباره مینویسم.

 

لیست کتابهایی که در سال ۲۰۱۶ خواندم

پ ن : مشغول پاسخ به سوالاتی بودم که محمدرضا پیشنهاد آن را داده بود – یکی از آنها کتابهایی بود که در سال قبل خوانده بودم – یک خوبی که سایت Goodreads دارد ثبت تاریخچه کتابخوانی است(البته میلادی).

Reading challenge banner

۴۹ کتابی که در سال ۲۰۱۶ خواندم به ترتیب – هر ماه ۴ کتاب تقریبا

 

  1. قهرمان دوران – لرمانتف
  2. سه سال – چخوف
  3. امیل – روسو
  4. سه رفیق – ماکسیم گورکی
  5. راسته کنسروسازی-جان اشتاین بک
  6. به دور از مردم شورید- تامس هاردی
  7. Bold – by Peter H. Diamandis
  8. آموزش خط تحریر نستعلیق – ابراهیم نژادفر
  9. شور زندگی (زندگینامه ون گوگ) – ایروینگ استون
  10. بازاریابی خدمات – دکتر اخلاصی
  11. عصیانگر – کامو
  12. راه آزادی – هاوارد فاست
  13. فوکوس- Leo Babauta
  14. آهستگی – میلان کوندرا
  15. عاشقانه ای زندان – مارکی دوساد
  16. گردنبند وداستان های دیگر – دوماپاسان
  17. آیا باید ساد را بسوزانیم – سیمون دوبوار
  18. دلهره هستی – کامو
  19. Prisoners of Our Thoughts: Viktor Frankl’s Principles for Discovering Meaning in Life and Work
  20. ناتور دشت – سلینجر
  21. جان کلام – گراهام گرین
  22. قدرت -راسل
  23. اعترافات – روسو
  24. قهرمان دوران – لمانتف
  25. پدران و پسران – تورگینف
  26. The Pelican Brief
  27. تفکرات تنهایی -روسو
  28. بازاریابی کارآفرینانه – جمیل صمدآقایی
  29. خلبان جنگ – اگزوپری
  30. کاندید – ولتر
  31. اتاق شماره ۶ – چخوف
  32. آدم اول – آلبر کامو
  33. تعهد اهل قلم – آلبر کامو
  34. رذل – آندره ژید
  35. آهنگ عشق – آندره ژید
  36. کتاب تفکر – مارلین بورنس
  37. راهنمای فروش – کن لوید
  38. سقوط – کامو
  39. آشیانه اشراف – تورگینف
  40. نخستین عشق – تورگینف
  41. چرا مشتریها می خرند – دلایل احساسی خرید – لیندا گودمان
  42. غرب زدگی – جلال آل احمد
  43. جهان و تاملات فیلسوف – شوپنهاور
  44. مسٔله ژان ژاک روسو – ارنست کاسیرر
  45. همسایه ملیونر – استانلی
  46. اعتراف من – تولستوی
  47. دیوان اشعار جلال ملکشا – کوردی و فارسی
  48. دفتر چه راهنمای پراید 🙂
  49. نفحات نفت – امیرخانی

دوره ای که گذشت و در واقع در ۲۰۱۶ – زندگیم در بی سرو سامانی و فراز و نشیب بود و همه چیز در اطرافم مه آلود بود و بیشتر به ادبیات و فلسفه پناه  آوردم – در سال ۲۰۱۷ تا کنون ۱۲ کتاب خوانده ام و با توجه به ثبات زندگی شخصی و مالی در ۲۰۱۷ حدس میزنم جنس کتابهایم تخصصی و در راستای مسیر شغلی و حرفه ای باشد و کمتر از جنس ادبیات و فلسفه بخوانم.

سودگرایی بنتام و اقتصاد سیاسی

پرونده:Jeremy Bentham by Henry William Pickersgill detail.jpg

این شب ها مشغول خواندن کتاب زندگینامه جان استوارت میل هستم و طبعا دارم  با اسامی آشنا میشوم که قبلا چیزی از آنها نخوانده ام. افراد خشک و منظم انگلیسی منظورم است. حال اگر از یک فرانسوی دیوانه چیزی میخواندم میتوانستم بفهمم چه چیزی میگوید و تقریبا ادبیات و فلسفه ی فرانسه را کمی دنبال کرده ام.

در این کتاب بارها با جنبش بنتام و وسودگرایی و جان لاک برخورد میکنم البته کلمه ی کلیدی کتاب بنتام است یعنی چگالی این کلمه طبق تعرف های SEO در کتاب بالاست!‌ به همین خاطر سراغ بنتام رفتم تا بیشتر او را بشناسم کسی که نامش با سودگرایی عجین است و آن را در راستای دمکراتیزه کردن می نامد عقیده ی عجیب و جالبی است او می گوید من همچون اسمیت و جان لاک به سودگرایی و مالکیت خصوصی باور دارم چون آن را در راستای تحقق خیر عموم می دانم.

ناخودآگاه یاد کامو می افتم که می گوید من آنقدر وطنم را دوست دارم که ناسیونالیست نباشم. بعضی چیزها را وقتی در بلند مدت نگاه میکنیم نتیجه ی معکوس دارد یعنی همین ناسیونالیسم در بلند مدت بر ضد قومیت ها و ملیت های مختلف تمام خواهد شد و مالکیت اشتراکی آنگونه که کمونیست می گوید در نهایت به ضرر عموم است تا اینکه خیر عموم ایجاد کند.

تضادهای زیبایی است و چون به تازگی با این تضادها آشنا شده ام (قبلا شنیده بودم بی آنکه بفهمم) دوست داشتم برای شما هم  تعریف کنم. راستی میخواهم بخشی از فلسفه ی بنتام را هم اینجا کپی کنم که همین الان از ویکی پدیا خواندم و برایم جالب بود. 

به نقل از ویکی پدیا (فلسفه ی بنتام) :‌

می‌توان از «سود» و «لذت» سخن گفت و نام «جرمی بنتام» را بر زبان نیاورد. او اعتقاد داشت هر عملی که انجام می‌پذیرد باید در آن سود و فایده را جست و حال آنکه معنای سود و فایده را در لذت می‌دید هر آنچه که لذت‌بخش باشد سودمند است. این متفکر انگلیسی قرن هجده و نوزده اگرچه در تفکر، عقلانی مشرب بود، اما برخلاف فیلسوفان هموطن خود که همواره بر مدار محافظه‌کاری و اعتدال حرکت می‌کردند، رفتاری انقلابی داشت. این رفتار اما برآمده از نگاه و اندیشه متفاوت وی نسبت به متفکران انگلیسی نیز بود.

متفکران انگلیسی، محافظه‌کار و اهل مکتب تجربی‌اند، از آن روی که معتقد به سیر تکاملی طبیعی هستند و بر این اندیشه‌اند که فهم و توانایی انسان اگرچه می‌تواند یاری‌دهنده پیشرفت در این سیر تکاملی باشد اما نمی‌تواند تغییراتی اساسی را به وجود آورد. اما بنتام بی‌اعتقاد به سیر منظم تکامل طبیعی، اعتقاد به نامنظم بودن این مسیر تکاملی داشت و از همین روی هم بود که می‌گفت «اکنون» ادامه‌ی «گذشته» نیست و می‌توان قطع رابطه کرد با آنچه پیشتر روی داده و سپس جهان را بر نقشه‌ای دیگر سازمان داد. بنتام بنابر چنین اندیشه‌هایی، خود را به متفکران فرانسوی نزدیک می‌دید، اگرچه اجزای زندگی او کماکان با روحیات یک متفکر انگلیسی همخوانی داشت. چه آنکه یک زندگی بی‌ماجرا و گوشه‌گیرانه و به دور از هیاهو و درگیری، در تطابق با همان روحیه‌ی یکنواخت انگلیسی او بود.

موضوعات مورد علاقه او اگرچه متنوع و متکثر بود، از اقتصاد و الهیات تا حقوق و سیاست و از روانشناسی تا اخلاق، اما موضوع اصلی پژوهش او، حقوق بود. همچنانکه اکثر اعضای خانواده وی نیز از وکلای دعاوی بودند، او نیز در ۱۵ سالگی وارد کانون وکلای انگلیس شد. بنتام اما تحقیق در علم حقوق و فلسفه حقوق را بر شغل وکالت ترجیح داد و به پژوهش و نوشتن در زمینه «حقوق» پرداخت.

در بحث و سخن از حقوق و قانونگذاری است که بنتام نظریه معروف خود، «اصل سودمندی» را مطرح می‌کند. او معتقد است که از میان امکانات مختلفی که در هر مورد در برابر ما وجود دارد، باید آن امکان را برگزینیم که بیشترین سعادت یا لذت را برای بیشترین تعداد از افراد مهیا می‌سازد: «غایت و هدف یک قانونگذار باید سعادت مردم باشد، در امور قانونگذاری، اصل راهنما باید سودمندی همگان باشد. اما برای اینکه این اصل را با کارایی کامل اجرا کنیم، سه شرط باید رعایت شود. نخست آنکه، باید مفهوم مشخص و دقیقی برای واژه سودمندی قائل شویم. دوم آنکه باید حاکمیت عالی و تقسیم ناپذیر این اصل را با نفی مطلق هر اصل دیگر، اعلام کنیم و در اجرای این اصل نیز هیچ استثنایی را در هیچ مورد قائل نشویم. سوم اینکه باید نوعی روش محاسبه یا «حساب اخلاقی» را کشف کنیم که به وسیله آن بتوانیم به نتایجی یکسان برسیم.»

بنتام معتقد بود که جستجوی لذت و گریز از درد، تنها غایت و هدف آدمی است حتی در لحظه‌ای که انسان بزرگترین لذت را از خود دریغ می‌کند و یا دردهای سنگینی را بر خود هموار می‌کند نیز به دنبال لذتی دیگر است. او بدین ترتیب ایثار کردن و گذشت را نیز اگرچه با صرف نظر کردن از برخی لذت‌ها همراه بود اما در مسیر کسب لذتی دیگر می‌دانست. او بدین ترتیب در توصیف «اصل سودمندی» می‌گفت که در هر استدلالی، اساس کار ما باید محاسبه و مقایسه دردها و لذت‌ها باشد و هیچ اندیشه دیگری را نباید در استدلال خود دخالت دهیم. اصل مورد نظر بنتام اما اگرچه در ظاهر بسیار ساده و منطقی به نظر می‌آید اما با تردیدها و پرسش‌های متقابل نیز روبه رو شده است.

بنتام از سنجش میزان درد و لذت در تصویب یک قانون سخن می‌گوید و این در حالی است که معیار مطلقاً دقیقی برای آزمایش هر قانون پیشنهادی ای وجود ندارد و اینچنین است که یکی از منتقدین بنتام می‌گوید: «اصل سودمندی آنچنان ذهنی است که نتیجه‌گیری‌های شخصی بر اساس آن، گاهی در یک جهت و زمانی در جهت دیگر است.» بنتام در مواجهه با حکومت انگلیس، بنا بر اعتقاد یک اصل سودمندی، خواستار اصلاحی اساسی بود و از حکومت یک اکثریت دموکراتیک سخن می‌گفت تا احتمال حاصل شدن بزرگترین لذت برای بیشترین تعداد از افراد فراهم آید. بنتام حکومت را به «فن پزشکی» تشبیه می‌کرد و می‌گفت که کار قانونگذار به مانند کار یک پزشک، گزینش میان چند شر است، چرا که از نظر او، هر قانونی به هر حال یک شر است و نقض آزادی به حساب می‌آید. او بدین ترتیب می‌گفت: «قانونگذار باید از دو امر یقین حاصل کند. اول اینکه همواره حوادثی که او می‌کوشد از آنها جلوگیری کند در واقع شر هستند و دوم اینکه این شرها بزرگتر از شرهایی هستند که او در قالب وسیله از آنها استفاده می‌کند.» جرمی بنتام بدین ترتیب هم اندیش با آن آنارشیستهای فرانسوی ای به نظر می‌آمد که حکومت را بالذات، یک «شر» می‌دانستند.

جرمی بنتام را اگرچه متفکری لیبرال می‌دانند اما تفاوت است میان اندیشه‌های او و دیدگاه‌های افرادی همچون جان لاک، چه بسا هم لاک و هم بنتام، حامی مالکیت خصوصی باشند و این وظیفه را یکی از اصلی‌ترین وظایف دولت بدانند اما لاک از آن روی چنین حکمی می‌دهد که معتقد به حق طبیعی آزادی و زندگی مناسب برای انسان‌ها است. بنتام ولی اگر حامی مالکیت خصوصی و حمایت دولت از مالکیت خصوصی است، از آن رو است که نتیجه تحقق مالکیت خصوصی را، تأمین سعادت عمومی و سودمندی همگانی می‌داند.

زندگینامه ی جان استوارت میل- بخش اول

زندگی به سبک جان استوارت میل

پ ن :

بزرگترین احترام به خداوند این است که بگوییم چیزی نمی‌دانیم. جان استوارت میل

مشغول خواندن زندگینامه ی خودنوشت جان استوارت میل هستم و میخواستم کمی هم اینجا در موردش بنویسم. بدون شک کسی که اعترافات روسو را به عنوان اتوبیوگرافی خوانده باشد نمی تواند این کتاب را کتاب فوق العاده ای بنامد ولی این کتاب چشم مرا به روی بعضی چیزها روشن کرد.

*کتابی که من میخوانم از انتشارات مازیار و چاپ ۱۳۸۰ است با ترجمه ی خوب فریبرز مجیدی

در اوایل کتاب استوارت میل در مورد تربیت و آموزش های پدرش صحبت میکند اینکه تا ۱۳ سالگی مجبور بوده است قسمت اعظم فلسفه ی یونان و خیلی از کتابهای دیگر را بخواند و تمرینات و آموزش های بسیار سخت و طاقت فرسایی که خود به تفصیل شرح میدهد البته پدر استوارت میل – جیمز میل از فیلسوفان و نظریه پردازان فایده گرایی در انگلستان بوده و تا پایان جوانی هم تاثیر بسزایی در اندیشه ها و مطالعات جان استوارت میل داشته.

این سخت گیری و انظباط نه تنها از جانب پدر بلکه از جانب خودش هم اعمال میشده و مثلا یادگیری ها و مطالعات استوارت میل با نظم و انظباط در لابه لای کتاب مشهود است. با خواندن این کتاب ترغیب شدم چنین برنامه ای سخت گیرانه برای خود بنویسم و آن را حداقل ۲ سال ادامه دهم با خودم فکر کردم ۳۱ سال است که بی نظم و با کاهلی جلو میروم بگذار ۲ سالش را شبیه نظم جان استوارت میل یا شوپنهاور عمل کنم و به همین خاطر این برنامه ریزی را از دیروز شروع کردم.

البته باور دارم جدا از تاثیری که کتاب روی آدمها می گذارد باید به این نکته توجه داشت که چه کتابی را در چه زمانی و موقعیتی می خوانیم این کتاب را اگر ۴ سال پیش می خواندم شاید چنین برداشتی از آن نمی کردم و معتقد به برنامه ریزی هم نبودم. ولی در حال حاضر به این نوع نگاه احتیاج دارم وآن را قبول دارم .  پس اینکه چه چیزی را چه زمانی بخوانیم مهم است.

برنامه شوپنهاور به نقل از ویکی پدیا:

در ۲۷ سال آخر عمرش یک برنامه کاری خودساخته و سخت مثل برنامه زندانیان برای خودش طراحی کرد. او هر روز ساعت هفت بیدار می‌شد، حمام می‌کرد و بدون اینکه صبحانه بخورد بی وقفه تا ظهر می‌نوشت. سپس فلوت می‌زد و ….

بگدارید به داخل کتاب برویم و آن را ورق بزنیم.

نخستین عمل فکری که من در آن چیرگی یافتم موشکافی کردن در استدلال نادرست بود  و پی بردن به آنکه خطا در کدام بخش است و اگر چه هر مهارتی که از این نوع بدست آورم به این دلیل بود که آن را به عنوان مشقی فکری با بیشترین حد پشتکار از طریق زحمت پدرم آموخته بودم. ص ۴۲

 

به این پرسش که “چه کسی مر آفریده ؟” پاسخی نمی توان داد زیرا برای پاسخ دادن به آن هیچ تجربه یا اطلاعات موثقی در اختیار نداریم و هر پاسخی هم که داده شود فقط مشکل را یک قدم به عقب تر می افکند زیرا بی درنگ این پرسش خودنمایی می کند که چه کسی خدا را آفریده است ؟ ص ۶۲

جان استوارت میل این چنین قسمتی از تفکرات پدرش را توصیف میکند:

به نظر او احساسات به خودی خود نه سزاوار ستایشند و نه در خور نکوهش. وی درست و نادرست و نیک و بد را کیفیاتی صرفا مربوط به کردار یعنی اعمال یا ترک اعمال می دانست. هیچ احساسی نیست که یا به اعمال نیک یا به عمل بد بیانجامد و غالبا نمی انجامد: خود وجدان یعنی میل به انجام دادن عمل درست است و گاه مردم را به انجام عمل نادرست رهنمون می کند. ص ۶۷

 

آموختم که اگر دست یافتن بر همه چیز برایم ناممکن باشد چگونه بایدبر آنچه در حیطه توانایی من است دست یابم و به جای رنجیدن یا افسردن از این که نمی توانم کاملا به دلخواه خود برسم چگونه باید خشنود و دلگرم باشم از این که می توانم به کوچکتریمن جز آن نایل شوم و هنگامی که حتی نیل به آن جز نیز ممکن نباشد چگونه باید با متانت کامل تحمل کنم که بر اندیشه هایم یکسر خط بطلان کشیده شود. من در طول عمر پی برده ام که این دستآوردها بیشترین اهمیت ممکن را برای نیکبختی فردی دارند و نیز شرط بسیار لازمی هستند برای این که هر کس خواه نظریه پرداز باشد و خواه مرد عمل موقعیت های خویش را با بیشترین حد خیر و صلاح سازگار کند. ص ۹۷

جان استوارت میل با دوستانش جلساتی را برگزار میکنند و آن را به یادگیری و بحث کردن می پرداختند مثلا ۳ ماه را به خواندن کتاب و  تمام مقالات اقتصاد سیاسی و سخنرانی و نوشتن مقاله در باره ی آن و… می پرداختند این برنامه های یادگیری بسیار منظم و پیگیرانه دنبال میشد. خودش در مورد این دوران و کمال گرایی آن میگوید:

از طریق همین مجالس بود که عادتی ذهنی به دست آوردم یا اگر این عادت در من بود بسیار تقویت شد عادتی که هر آنچه در تحقیقات نظری انجام داده ام یا انجام خواهم داد به آن نسبت می دهم و آن عادت این است که هرگز راه حل های نیمه کاره ی مشکلات را به منزله راه حل کامل نپذیرم. هرگز معمایی را رها نکنم بلکه بارها و بارها به ن روی آورم تا جایی که روشن و واضح شود. هرگز نگذارم که گوشه های مهم یک موضوع به دلیل آن که مهم جلوه نمی کنند کاوش ناشده باقی بماند. هرگز فکر نکنم که قبل ا زفهمیدن کل یک موضوع به فهم جزیی از آن به طور کامل نایل می شوم. ص ۱۲۸

بخش اول تمام شد – بیشتر که بروم جلو بخش دوم را هم می نویسم –

روانشناسی پول نوشته آدریان فرنهام

روانشناسی پول و نحوه تفکر انسانها در مورد پول

چرا پول بیش از مسائل جنسی یا مرگ به صورت تابو باقی مانده است؟

این کتاب و کتابهای مشابه تقریبا میتواند ترکیبی از اقتصاد رفتاری مطالعات جامعه شناسی و اقتصاد را در برگیرد و از لابه لای آن میتوانیم موراد جالبی را بفهمیم تازگی شروع به خواندن این کتاب کرده ام و حدود ۲۰۰ صفحه از آن را خوانده ام.

کتاب با همین نامو توسط خانم شهلا یاسائی ترجمه شده و توسط انتشارات جوانه رشد منتشر شده است.بهتره با هم نگاهی به پاراگرافهایی از کتاب بکنیم و من کمتر صحبت بکنم.

پرایس(۱۹۹۳) از تعمق در مصاحبه هایی که با زنان و مردان آمریکایی انجام داده است چنین نتیجه میگیرد که مردان در خصوص پول از اعتماد استقلال عمل  خطر پذیری و قمار بیشتری برخوردارند در حالی که زنان بیشتر احساس محرومیت و حسادت می کنند. به نظر می رسد که هویت فردی عزت نفس واحساس قدرت در مردان ارتباط تنگاتنگی با پول دارد در حالیکه پول برای زنان فقط وسیله ای برای دستیابی به چیزهای مختلف و تجربه ی لذت حاصل از آن در زمان حال است. ص ۵۲

 

پول صحبت میکند زیرا پول یک استعاره یک انتقال دهنده و همانند پل است مانند گفتار و زبان. پول مخزنی از تجربه ها مهارت ها و کارهای مشترک است. همچنین پول مانند نویسندگی نوعی فناوری تخصصی است و مانند نویسندگی جنبه های دیداری(تجسم) نطق و فرمان را تقویت میکند و مانند ساعت که زمان را از مکان جدا میکند پول کار را از سایر عملکردهای اجتماعی جدا می سازدد. پول باعث توسعه عظیم سازمانهای سیاسی و کنترل بر آنها می شود. همان طور که نویسندگی این عملکرد را دارد . این عملی است با ابعاد زمانی و مکانی در اقشار متفکر جامعه “وقت پول است و پول ذخیره وقت و تلاش مردم است” مک لوهان ۱۹۶۴ – ص ۵۳

 

در کل بررسی موضوع عقلانیت مشکل است. انجام دادن کار بدون مزد کمک به خیریه و شرکت در بخت آزمایی ملی ممکن است همه غیر عقلانی به نظر برسند که اغلب نشانگر ضعف رفتارهای عقلانی است. آشکار است کار کردن سودمندی های اجتماعی بسیاری دارد در حالی که قمار هیجان آور است. آنچه اقتصاددانان از عقلانیت مدنظر دارند داشتن رفتاری است که درآمد را به حداکثر برساند. ص ۶۰

 

به فکر دزدی بیمار گونه یا زنانی می افتم که دارایی های مردان را بر باد میدهند کسانی که همیشه در تلاش برای به دست آوردن پول هستند و پول برای آنان نمادی از مجموعه ی کامل اشیای درون فکنی شده ای است که از آنان دریغ شده است و یا افسرده هایی که به دلیل ترس از مردن بر اثر گرسنگی به پول مانند غذا نگاه می کنند. کسانی هم هستند که پول برای آنان به معنی توانایی جنسی است و در برابر هر زیان مالی احساس اختگی پیدا میکنند. یا افرادی که به هنگام خطر برای پیشگیری از احساس خود اختگی پول را قربانی میسازند. همچنین افرادی که بر اسا احساس آنی خود درباره بخشیدن گرفتن یا نگهداری پول آن را خرج یا پس انداز می کنند یا کاملا تکانشی و بدون توجه به اهمیت واقعی پول بین خرج کردن و پس انداز در نوسان هستند و اغلب با آسیب رساندن به خویش و بدون توجه به بی ارزشی اشیا بهای بی فکری خود را می پردازند. صاحب ۴۰ تکه ظرف نقره و در حین حال روبرویی با غرامتی دو چندان در زندگی خویش. .وایزمن ۱۹۷۴

(با جمله ی آخراین پاراگراف یاد داستان گردنبند نوشته دوماپاسان افتادم حتما بخونید)

در میان ژاپنی ها – بخش دوم

در میان ژاپنی ها – بخش دوم

به صفحه ۱۵۰ کتاب رسیده ام در قسمتی که آقای افشین منش وارد موزه ی جنگ هیروشیما میشود از شخصی که آنجاست در مورد حمله و آمریکا و جنایت آمریکا میپرسد و چون ایشان همون جو انقلابی دهه ۵۰ و ۶۰ را داشته ظاهرا احساس ضدیت زیادی با امپریالیست آمریکا کرده است و البته ایران را به عنوان کشور پیشرو اسلامی ضد امپریالیستی میداند. به هر حال جواب ژاپنی هم جالب بود که گفته بود چرا همش از آمریکا صحبت میکنید؟ چرا نمیگویی ما با ۱۰ سال تلاش مدام هیروشیمای بهتری درست کردیم؟ به هر حال جنگ اجتناب ناپذیر است و هر دو کشور مقصر چون ما هم آمریکایی ها زیادی کشته ایم و حتی در زمان قدرت کشورهای آسیایی زیادی را تار و مار کردیم این موزه برای ایجاد نفرت از آمریکا درست نشده بلکه به نسل بعد ما خواهد گفت جنگیدن فایده ای ندارد و نباید دنبال جنگ طلبی بروند و این موضوع نشان میدهد اگر هزار بار هم اینجا با خاک یکسان شود ما آن را از نو خواهیم ساخت.

در بخش دیگری از کتاب به کارخانه تویوتا اشاره شده بود و کنترل کیفیت تویوتا اونجا اشاره میشه که یک دکمه های در کارخانه تعبیه شده که هر کارگر زمانی که تشخیص دهد مشکلی زخ داده یا محصول کیفیت لازم را ندارد دکمه را فشار دهد و کل خط تولید را متوقف کند یعنی یک کارگر چنین قدرتی داشت که میلیونها دلار کالای در حال تولید را متوقف کند فقط به خاطر یک نقص جزیی این همان اهمیت کنترل کیفیت و اهیمت معنا دادن به کار کارگران و افراد معمولی جامعه است.

با هم قسمتهای از کتاب را بخوانیم:‌

کارگران نظرات خود را به صورت مکتوب به سرپرستان می دهند. چنانچه پیشنهادات ایشان د ر بهبود کیفیت تولیدات موثر باشد. تا سقف هزار دلار جایزه میگیرند. البته جایزه به صورت کوپن هایی است که با آن می توانند کتاب بخرند. به زعم وی کارگری که صاحب خلاقیت است. شایستگی این را نیز دارد که با کمک مالی کارخانه به معلومات خود بیفزاید ص ۸۴

 

در ژاپن مهندسین و مدیران کارخانجات باید از اصول اولیه حسابداری آگاه باشند تا بدانند تولید کارخانه با چه قیمتی ارایه می شود درک هزینه های مختلف خود به خود موجب کوشش در کاهش آن ها می گردد. از نظر ما یک مهندس فاقد آگاهی حسابداری یک مهندس واقعی نیست. درست است که تاکید همه ما روی کنترل و ارتقا کیفیت محصول است اما این مرحله دوم را در نظر داریم که محصول حاصله تا حد امکان ارزان تمام شود. این امر رقابت را در بازارهای خارج برای تولیدات ژآپن امکان پذیر می سازد ما این باور رایج را قبول نداریم که برای کیفیت بهتر باید قیمت بیشتر داد بلکه این تکلیف را می دانیم که هر روز بهتر و ارزانتر از روز قبل تولید کنیم. مردم موظف نیستند گرانتر بخرند ما مکلفیم ارزانتر تولید کنیم. ص ۱۳۶

در میان ژاپنی ها – بخش اول

در میان ژاپنی ها مردم و مدیران

مشغول خواندن کتب در میان ژاپنی ها هستم و ۱۰۰ صفحه از آن را خوانده ام این کتاب چاپ سال ۱۳۷۲ است. کتاب در مورد بازدید آقای افشین منشاز کشور ژاپن است  در دهه ۶۰ یعنی زمان جنگ ایران و عراق. آقای افشین منش مطالعات زیادی در خصوص فرهنگ و ا قتصاد ژاپن داشته است و کتاب ارزشمند دیگری دارد به اسم آموزش قلب ها و اندیشه ها که در مورد سیستم آموزش و پرورش ژاپن است در واقع علاقه ای به آموزش و پرورش یا تربیت و اصول آموزش ندارم و گرنه حتما این کتاب را هم میخواندم. جدیدا به فرهنگ و روش کار ژاپنی ها علاقه مند شده ام و جدیدا هم با سایت مرکز مطالعات ژآپن آشنا شده ام که شاید دیدنش برای شما هم جالب باشد.

در این سفر حدود ۲۰ نفر از کشورهای توسعه نیافته با هم در یک دوره آموزشی شرکت میکنند و مراکز صنعتی ژاپن را از نزدیک می بینند. از کارخانجات فنر سازی بگیرید تا ماشین سازی در حین بازدید مدیران ژاپنی روش کار و اصول خودشان را تدریس میکند و آقای افشین مهر  را یادداشت برداری میکند تا تبدیل به این کتاب با ارزش شود.

مهم ترین موضوعی که در کتاب به چشم میخورد تطبیق فرهنگ و باورهای ژاپن با اقتصاد و روش کار است همن کاری که در آمریکا انجام میشود. این یعنی کپی مدل ژاپنی در آمریکا میتواند منجر به شکست شود و بالعکس بارها در لابه لای صحبت ها اشاره شده که فرنگ و سنت و باورهای خودتان را پیدا کنید و بر اساس آن اقتصاد خود را بسازید افسوس که چه به عنوان مسلمان یا ایرانی و یا خاورمیانه ای تیشه به ریشه ی فرهنگ و باور و اصول خود زده ایم و دیگر دیواری نمانده است که به آن تکیه کنیم شاید همان کپی کردن برایمان توجیه پذیر باشد! در حین نوشتن این مطلب یادم آمد که کتاب مزیت رقابتی ملل را هم از پورتر بخوانم.

با هم پاراگراف هایی از کتاب را بخوانیم٫سخنانی از دکتر آکی موتو یکی از مدرسان دوره:

ژاپن از نظر منابع کانی٫ کشور فقیری است. بقای ما به واردات ما بستگی دارد که آن نیز در ارتباط با صادرات است. ما در کشوری زندگی میکنیم که ۷۵ درصد آن کوهستانی است و ۳ یا ۴ ماه از سال نیز گرفتار طوفان و بادهای شدید هستیم. لذا فرصت نداریم که لحظات را دوباره به دست آوریم. باید به وقت اهمیت بدهیم وشدیدا هم کار کنیم. در ژاپن فرصت ها تکرار نمی شود.

 

سابقه کار یکی از عوامل مهم در ترفیع و ارزیابی و ترفیع افراد است. در کشورهای غربی اگر به طور مثال بگویید: من ۱۷ سال در این کارخانه کار میکنم آنها این تصور را خواهند داشت که شرکتهای دیگر شما را جذب نکرده اند اما در ژاپن عکس این مورد جاری است و سابقه کار از عوامل پیشرفت است.

یاد میاد که در کتاب های  قبلی که خوانده ام این موضوع چندین بار تکرار شده بود و حتی آسیایی ها آمریکا را به خاطر داشتن مدیر عاملهای جوان ملامت میکردند. کتابهای مشابه قبلی (شرق آسیا)که خوانده ام شامل سنگفرش هر خیابان از طلاست نوشته کیم وو چونگ بنیانگذار دوو و کتاب دیدگاههای من نوشته ماتسوشیتا موسس پاناسونیک و یک کتاب دیگر هم از موسس Acer خوانده ام (استن شیه).

صحبتهای مدیر کارخانه فنر سازی توگو:

ما در اینجا تنها فلزات را تغییر شکل نمی دهیم بلکه افراد را نیز به عادات خوب تربی میکنیم. کارگران را متقاعد می سازیم تا در بهبود روش کار و بکارگیری بهتر ابزار نظر خودشان را بدهند و نسبت به روند تولید بی تفاوت نباشند. ۶۷

مفهومی که زیاد در این کتاب به چشم میخورد معنا دادن به کار افراد است داستایفسکی یه جایی میگه: اگر میخواهید کسی خودش را بکشد به او بگویید از یک کاسه آب را داخل کاسه ای دیگر کند و بالعکس تکرار کند بی شک یا خودش را خواهد کشت یا دیوانه میشود (همون کاری که توسربازی میکردیم- الحق جلال آل احمد در غرب زدگی خوب به خدمت سربازی و بیگاری تاخته است). تمام تلاش ژاپنی ها معنا دادن به کار افراد است یک رفتگر میگوید من مشغول تمیز کردن سرزمینم هستند یا کارگر فنر سازی میگوید اگر قطعات آن را بی کیفیت درست کنم امکان دارد ماشینی از جاده منحرف شود در این کشور هیچ کاری بی اهمیت نیست و هر کس جایگاه خود را دارد حتی در همون سالها مدیر کارخانه ماشین سازی میگوید ما رباتها را فقط جایگزین کارهای تگراری و خسته کننده میکنیم چون لیاقت و ارزش انسان بالاتر از این استت که یک کار تکراری و بدون خلاقیت را انجام دهد و ما نمیخواهیم کارگران خود را به انجماد فکری و سرخوردگی بکشانیم.

مدیریت باید با فلسفه توام باشد. فلسفه ساختن یک صنعت و فلسفه ساختن انسانها که در واقع ساختن کشور است. تنها با این سلاح است که انجام کار به ساعات خاصی محدود نمی شود بلکه این نیاز جامعه است که در مواقع بحرانی به استمرار بی وقفه تولید. حیاتی هدفمند می دهد.  ۶۹

بیشتر که برم جلو دوباره براتون مینویسم.

پ ن :خصیصه ی اصلی ژاپنی ها نظم و پشت کار است خودم را که نگاه میکنم الحق و الانصاف آدم پرتلاشی هستم ولی نظم و انظباطم در حد صفر هم نیست. میخواهم روی این ضعف شخصی بیشتر کار کنم.