آزادی و مسئولیت

به تازگی کتاب راه بندگی نوشته ی فردریش فون هایک را خواندم، هایک از بنیان گذاران مکتب اتریشی اقتصاد است و در سال ۱۹۷۴ نیز توانست نوبل اقتصاد بگیرد. هایک دشمن شماره یک کینز و اقتصاد کینزی است. در دو جمله اگر بخواهم خلاصه کنم طرفداران مکتب اتریش مخالف دخالت دولت در اقتصاد هستند و همچنین مخالف سیطره دولت روی چاپ و کنترل پول می باشند در واقع عقیده دارند که انتشار پول نباید دست دولت باشد و بدون پشتوانه چاپ بشود، شرح این موضوع را میتوانید در کتاب خصوصی سازی پول نوشته ی هایک بخوانید امسال این شانس رو داشتم که به تشویق کانال تلگرامی زنجیره این کتاب رو هم بخونم.دو کتاب دیگری که در مورد اقتصاد پولی میخواهم بخوانم استاندارد طلا و استاندارد بیت کوین (با مقدمه ی نسیم طالب) است که هر دو آن را سیف الدین آموس نوشته.

در کتاب راه بندگی هایک اشاره میکند که مردم با دادن آزادی خود به دولتها آنها را بر زندگی خود مسلط کرده اند و البته خود را از شر مسئولیت های متعدد راحت کرده اند. دولت میتواند همه ی آزادی ما را بگیرد، یعنی اینکه ما چه لباسی بپوشیم (در ایران،افغانستان،کره شمالی) و یا چه غذایی بخوریم و چه برنامه ای از تلویزیون نگاه کنیم یا به چه نوع اینترنتی دستی داشته باشیم . هزاران نوع دیگر منع آزادی های سیاسی و اجتماعی در ایران وجود دارد که فرصتی برای نوشتن آنها نیست.

اما از طرف دیگر دولت مسئولیت محیط زیست، اقتصاد، سرمایه و پول ما،کار ما و زندگی ما را به عهده دارد، بدبختی اینجاست که ما در قبال آزادی که به دولت واگذار کرده ایم چیزی هم نگرفته ایم یعنی جدا از اینکه معامله ی احمقانه ای است طرف دوم معامله هم به قول خود وفا نکرده. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

یکی از بحث های داغ این روزها نگهداری سلاح توسط مردم آمریکاست در قانون اساسی امریکا مردم حق داشتن اسلحه را دارند تا اگر دولت خواست آزادی آنها را محدود کند و یا علیه مردم سلاح به کار ببرد مردم هم بتوانند از خودشان دفاع کنند. فون هایک در کتاب راه بندگی نوشته شاید بعد از جنگ جهانی اول در آلمان اگر مردم مسلح بودند هیتلر نمیتوانست با کودتا صاحب قدرت شود و به این راحتی قدرت را در آلمان قبضه کند.

موضوع دیگری که در خصوص نگهداری ثروت میتوان اضافه کرد بحث بیت کوین است. شما در بیت کوین مالک واقعی پول خودتان هستید و کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد (البته به شرط داشتن کلید خصوصی و استفاده از کیف پولهای غیر حضانتی و اوپن سورس ) کسی مثل بانک مرکزی ایران نمیتواند با چاپ بی رویه سکه شما را بی ارزش کند، آمریکا نمیتواند حساب شما را به واسطه تحریم مسدود کند، بنیاد مستضعفان نمیتواند آن را مصادره کند و … این یعنی آزادی و مالکیت واقعی بی واسطه. اما از طرف دیگر تنها خودتان مسئول نگهداری آن هستید، اگر رمز را فراموش کنید و یا کسی رمز را از شما دزدید یا یک صرافی پول شما را بالا کشید هیچ دادگاه و دولتی پیگیر شکایت شما نخواهد بود. البته اگر نکات امنیتی مربوط به نگهداری بیت کوین را بدانید هیچکدام از اتفاقات بالا برایتان نخواهد افتاد.

شجاعت داشتن آزادی مسئولیت را هم با خودش به دنبال دارد ،آدم های تنبل و بی مسئولیت هیچ گاه دنبال این آزادی ها نبوده اند حتی در وضعیت کنونی ایران هم مردم از ترس هرج و مرج و .. وجود یک دیکتاتور را بر هر نوع آزادی ترجیح میدهند و علنی میگویند آزادی ما را بگیرید ولی از جان و مال ما محافظت کنید غافل از اینکه حکومت دیکتاتوری دشمن شماره یک جان و مال مردم است.

بحث آزادی و مسئولیت طولانی و عمیق است و از جنبه های مختلف میشود به آن پرداخت حتی میشود از نگاه روانشناسی اگزیستانسیال هم در موردش نوشت چون یکی از ۴ سایق اصلی که اروین یالوم در موردش صحبت میکنه مسئله آزادی است. کوتاه اینکه آزادی با خودش مسئولیت می آورد و مسئولیت هم از ما آدم بهتری خواهد ساخت.

 

کتابهایی که در سال ۲۰۲۱ خواندم

  1. The Murders in the Rue Morgue by Edgar Allan Poe
  2. انسان در جستجوی معنا نوشته ی ویکتور فرانکل
  3. در رویای بابل نوشته ی ریچارد براتیگان
  4. مردی به نام اوه نوشته ی فردریک بکمن
  5. آشنایی با سیستم تشخیص امواج رادیویی RFID
  6. سه رساله درباره ی تئوری میل جنسی نوشته ی زیگموند فروید
  7. زندانی قفقازی نوشته ی لئو تولستوی
  8. راز پروژه های نرم افزاری نوشته ی جورج استپانک
  9. نوشداروی پس از مرگ نوشته ی آنتوان چخوف
  10. آموزش گام به گام GPS نوشته ی محمد رضا حسن زاده
  11. Curse by Steven James
  12.  AI Superpowers: China, Silicon Valley, and the New World Order by Dr. Kai-Fu Lee
  13. فئودور داستایفسکی نوشته ی جانکو لورین
  14. رمز و راز موفقیت نوشته ی فرهنگ هلاکویی
  15. جستارهایی درباره توطئه در ایران نوشته ی یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، همایون کاتوزویان
  16. خلقیات ما ایرانیان نوشته ی محمد علی جمالزاده
  17. برف سیاه نوشته ی میخاییل بولگاکف
  18. پنجاه و سه نفر نوشته ی بزرگ علوی
  19. On Conspiracies  نوشته ی ماکیاولی
  20. چمدان نوشته ی بزرگ علوی
  21. کودتا نوشته ی یرواند آبراهامیان
  22. مغالطه های پرکاربرد نوشته ی ریچارد پل و لیندا الدر
  23. دزیره نوشته ی Annemarie Selinko
  24. سالاریها نوشته ی بزرگ علوی
  25. کار عمیق نوشته ی Cal Newport
  26. اثر مرکب نوشته ی دان هاردی
  27. Awaken The genius in your child by
  28. ۱۲ سال تدریس بیهوده نوشته ی محمود پیرهادی
  29. کلود ولگرد نوشته ی ویکتور هوگو
  30. بیابان تاتارها نوشته ی دینو بوزاتی
  31. کتاب کوچک قرمز فروش نوشته ی جفری گیتومر
  32. مهره حیاتی نوشته ی ست گادین
  33. اقتصاد به زبان ساده نوشته ی Les Livingstone
  34. برتری خفیف نوشته ی جف اولسون
  35. خانه دایی یوسف نوشته ی اتابک فتح الله زاده
  36. تاویل رویا نوشته ی زیگموند فروید
  37. بازی بی نهایت نوشته ی سایمون سینک
  38. بیت کوین نوشته ی دومینیک فریزبی
  39. عادت های اتمی نوشته ی جیمز کلیر
  40. ورق پاره های زندان نوشته ی بزرگ علوی
  41. قدم زدن شبانه نوشته ی چارلز دیکنز
  42. زندگی من نوشته ی آنتوان چخوف
  43. حرف هایی با دخترم درباره ی اقتصاد نوشته ی یانیس واروفاکیس
  44. درمان شوپنهاور نوشته ی اروین یالوم
  45. اعتراف های یک تبلیغاتچی نوشته ی دیوید اگلیوی
  46. نان سالهای جوانی نوشته ی هانریش بل
  47. میرزا نوشته ی بزرگ علوی
  48. نوشیروانی مردی که هرگز نمی میرد نوشته ی نوشین نوشیروانی
  49. به فکر یک تجارت باشید قبل از اینکه اخراج شوید نوشته رابرت کیوساکی
  50. تفکر متفاوت نوشته ی  Anja Förster
  51. روسیه تزاری نوشته ی جیم استرایکر
  52. ایکی گایی نوشته یHector Garcia Puigcerver
  53. مسئله اسپینوزا نوشته ی اروین یالوم
  54. مبانی اینترنت اشیا نوشته ی یحیی مرادی
  55. و کوهستان به طنین آمد نوشته ی خالد حسینی
  56. در ماگادان کسی پیر نمی شود نوشته ی اتابک فتح الله زاده
  57. نقش روشنفکر نوشته ی ادوارد سعید
  58. Get started with MicroPython on Raspberry pi pico by Gareth Halfacre
  59.   کسب و کار دیجیتالی نوشته ی بیل گیتس
  60. مدیر مدرسه نوشته ی جلال آل احمد
  61. انقلاب مجارستان نوشته ی هانا آرنت
  62. انقلاب مشروطیت ایران نوشته ی نسیم خلیلی
  63. دختر سروان نوشته ی پوشکین 

در حال حاضر مشغول خواندن کتاب “آدولف ه” نوشته ی امانوئل اشمیت و همچنین کتاب “تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران” نوشته ی بزرگ علوی هستم.

۲۰۲۰

انقلاب مجارستان نوشته هانا آرنت

این کتاب اولین کتابیه که از هانا آرنت میخونم و کتاب خوبی هم به نظر میرسه. کتاب حول دلایل قیام در کشورهای بلوک شرق خصوصا مجارستان است و نویسنده بیان میکند که عمده دلیل انقلاب در این کشورها به موضوع آزادی گره خورده است یعنی همانطور که اعتراض کشورهای غربی حول مسئله عدالت و برابری میچرخه اعتراضات بلک شرق حول موضوع آزادی است اگر چه کشورهای بلوک شرق عدالت اقتصادی را هم نتوانستند پیاده سازی کنند و یا اگر این کار را هم کردند بیشتر منجر به فقر فراگیر شد تا رفاه همگانی. 

واقعه ای از پاسترناک نقل میشود که گویا بعد از یک دهه خاموشی اجباری و میدان دادن حزب بلشویک به نویسندگان محبوبش از جمله فاده یف و گورکی و … گویا در یک جلسه شعر خوانی پاسترناک خواسته است که برای حضار شعری بخواند و بعد از افتادن کاغذش مجبور شده آن را از بر بخواند و کل جمعیت که در سالن حضور داشتند همراه با پاسترناک شعر را خوانده بودند این واقعه نشان میدهد که حکومت های توتالیتر اگر چه در تبلیغات  و اعمال خشونت بزرگ جلوه میکنند ولی از درون پوشالی هستند مردمی که تحت تدابیر شدید امنیتی بوده اند بدون اینترنت و رادیو و هر چیزی که فکر کنید به اشعار پاسترناک دسترسی داشته و آن را حفظ کرده بودند.

با پایان گرفتن حکومت نازی در آلمان مردم به سرعت هیتلر و حزب نازی را فراموش کردند چرا که بساط هیتلر مثل بساطی که استالین راه انداخته بود یک صحنه نمایش ایدئولوژیک بود که هیچ ربطی به دنیای واقعی نداشت. وقتی موضوعی در دنیای واقعی قابل باور نیست از سوی مردم دنبال نخواهد شد و در دراز مدت به قعر تاریخ خواهد رفت. در عصر حاضر حکومت های ترکیه فعلی و ایران فعلی بی شباهت به یک تئاتر ایدوئولوژیک نیست و اگر چه در تبلیغات و حرف برای خود ابرقدرتی ساخته اند ولی در عمل شکننده و ضعیف هستند. چون چیزی که از خود ساخته اند با واقعیت جهان نمیخواند و شبیه یک داستان خیالی است که هیچ کس آن را باور نمیکند..  

در انقلاب مجارستان چیزی که جلب توجه میکند پرهیز از آشوب و جنگ داخلی و بی نظمی میان اعتراض کنندگان است. طوری که بر خلاف پیش بینی ها مجارستان نه دچار هرج و مرج شد و نه جنگ داخلی این موضوع درهمه ی کشورهای اقماری روسیه نیز اتفاق افتاد و اینطور نیست که الزاما همه ی انقلاب ها به هرج و مرج کشیده شود. یکی از دلایلی که موجب این اتفاق شد این است که در مجارستان تشکل های دانشجویی،شوراهای کارگری و دهقانی از قوام نسبتا خوبی برخوردار بودند و اگر به تاریخ انقلاب ۵۷ ایران یا سایر ملل نیز توجه کنید همین مسئله تاثیر بسزایی در کنترل خشونت و نظم و انظباط داخلی دارد.(متاسفانه در ایران آن سالها تشکلهای صنفی و بازار توسط حزب های اسلامی و تشکل های کارگری توسط احزاب ایدئولوژیک کمونیستی مصادره شد. یعنی دو باور ایدئولوژیک خطرناک) البته به شرطی که تشکلهای صنفی،دانشجویی،کارگری و سازمان های مردم نهاد صرفا سیاسی نباشند و تبدیل به حزب سیاسی نشوند. برتری تشکلها نسبت به احزاب سیاسی این است که آنها عاری از هر گونه ایدئولوژی هستند و صرفا روی منافع گروهی تمرکز دارند و دنبال خیال و رویا نیستند و دوم اینکه اعضای برجسته آن بر خلاف احزاب سیاسی از پایین انتخاب میشوند و نه از بالا.

در پایان خواندن این کتاب رو به دوستان توصیه میکنم و تصمیم دارم کتاب های بیشتری از هانا آرنت بخوانم.

 

مسئله اسپینوزا نوشته ی اروین یالوم

مسئله اسپینوزا در واقع چهارمین کتابی بود که از اروین یالوم خواندم، اما این کتاب هم مثل دو کتاب قبلی او یعنی وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور در مورد سرگذشت و آرای یک فیلسوف معوف بود، میشود این سه کتاب را در یک دسته بندی قرار داد. 

مسئله اسپینوزا مثل کتاب های قبلی یالوم پرکشش و عالی بود، داستان یک روایت موازی از زندگی باروخ اسپینوزا در قرن هفدهم به همراه سرگذشت و زندگینامه ی تئورسین حزب نازی یعنی آلفرد روزنبرگ در اوایل قرن بیستم  است. یالوم به سنت فروید که تلاش داشت داستایفسکی را با تکیه بر رمان برادران کارامازوف روانکاوی کند او هم تلاش میکرد شخصیت روزنبرگ را تحلیل کند او یک شخصیت خیالی به اسم دکتر پوفیستر را خلق کرده و تلاش داشت به این مسئله پاسخ دهد که روزنبرگ و همفکران او در حزب نازی چگونه به این نتیجه رسیده اند که همه ی یهودیان را باید کشت؟

حین روانکاوی روزنبرگ هم نقطه ی تلاقی او با اسپینوزا مشخص میشود و خواننده خواهد فهمید چرا روزنبرگ تمام کتابهای اسپینوزا را در هلند مصادره کرده و با خود برده است و عشق و نفرتی که نسبت به اسپینوزا داشت از چه چیزی نشات میگرفت.

رفیقی دارم که شیفته ی مارکس و هگل و اسپینوزا و کانت است، یک ایده آلیست آلمانی که وقتی او را در خیابان های سنندج میبینم با خود میگویم این شخص باید در قرن نوزدهم و در خیابان های مونیخ زندگی میکرد، اینجا چه کار میکند؟ اگر چه اختلاف های زیادی با هم داریم ولی از هم صحبتی و بحث کردن با او لذت میبرم همیشه میگوید از این اروین یالوم خوشم نمی آید تو واقعا اگر میخواهی از اسپینوزا و نیچه کتابی بخوانی چرا سراغ خودشون نمیری ؟ چرا چنین گفت زرتشت و یا اخلاق اسپینوزا را نمیخوانی؟ به او میگویم من آدم صبوری هستم اخلاق اسپینوزا را هم میخوانم اما به وقتش یعنی بعد از اینکه رساله الهی سیاسی او را خواندم.

توی این کتاب هم یالوم توصیه کرده که با کتاب اخلاق شروع نکنید این کتاب دیرفهم و مشکل است و به راحتی نمیشود آن را خواند، روزنبرگ بدبخت هم چند سال این کتاب در جیبش بود و نمیتوانست درست و حسابی این کتاب را درک کند. به هرحال بحث با دوستم به جایی نمیرسد و من یکی پس از دیگری کتابهای یالوم را خواهم خواند و دوستم همچنان مقاومت میکند.

اگر یالوم قالب داستان را برای این کتاب انتخاب نمیکرد میتوانست با خیالی آسوده در مورد زندگی و افکار Chamberlain بنویسد. چرا که هم روزنبرگ و هم هیتلر آثار او را خوانده و کاملا تحت تاثیر نوشته های او بودند و هر دو نیز در سالهای پایانی عمر چمبرلین به دیدارش رفته و به او ابراز ارادت کرده بودند که شرح دیدارشان در کتاب آمده است. با بررسی افکار چمبرلین میشود مطالب بهتری از علت تفکرات نژاد پرستی در ارو پا را فهمید. جالب است که بدانید این آقا داماد واگنر موزیسین معروف آلمانی بوده و الان که سرچ کردم دیدم واگنر هم یهودی ستیز بوده، گویا در آن سالها نژآد پرستی و یهودی ستیزی موضوع رایجی به حساب می آمده است و همه ی نژاد پرستان اروپا منتظر رهبر ناجی خود بودند که با او بیعت کنند هیتلر اگرچه این رهبری را با تمام توان هدایت کرد ولی با سیاست همه یا هیچ خود برای همیشه حزب نازی و تفکراتش را به زباله دان تاریخ فرستاد. 

اگر به بحثهای پیرامون یهودیت و حتی نقد ادیان ابراهیمی علاقه دارید و میخواهید استدلال های اسپینوزا را در این خصوص بخوانید، حتما این کتاب را توصیه میکنم. نیز با خواندن این کتاب میتوانید دید روشنی از زندگی و آرا و عقاید رهبران حزب نازی به دست آورید و همراه با نویسنده در کنار هیتلر و روزنبرگ و در کافه های  مونیخ قهوه بخرید و بحث کنید. و در پایان باید بگویم کتاب حتما ارزش خواندن را دارد.

 

مهره حیاتی، هر کس کلاه خودش را بگیرد تا باد نبرد

مهره حیاتی: آیا غیرقابل جایگزین هستید؟مهره حیاتی: آیا غیرقابل جایگزین هستید؟ by Seth Godin
My rating: 1 of 5 stars

مزخرف بود. مهره حیاتی در شرکت خود باشید طوری که نتوانند شما رو اخراج کنند. همین! ست گودین این جمله را با آب بندی تبدیل به یک کتاب کرده بود.
نظرات افراطی این کتاب ضد کار گروهی و تیمی و همچنین مانع توسعه نیروی انسانی و ترویج آموزش بین کارکنان و در واقع باعث انسداد مسیر دانش و تجربه میشه. متوسط ها و افراد پایین رده شرکت را باید آموزش داد که اونها هم بالا بیایند نه اینکه به چند مهره حیاتی شرکت دلخوش بود و بقیه را اخراج کرد. کیفیتی که گودین در مورد مهره حیاتی توضیح میده و در واقع این ابر قهرمانی که میگه شبیه یک کارآفرین است که امروز یا فردا شرکت خود را خواهد ساخت. هیچ گونه متریک و گزارشی که ثابت کنه یک نفر مهره حیاتی است در کتاب وجود نداره و فقط کلی گویی شده. ما می دونیم توی این دنیای بزرگ برای جانشین استیو جابز هم تیم کوک پیدا میشه و تصور بدون جایگزین شدن فقط مناسب کارمندان رسمی ادارات ایران است که واقعا هیچوقت به خاطر کم کاری اخراج نمیشن اینها مهره های حیاتی واقعی هستند.
کامو یکبار گفته بود. کسی که ابر مرد نیچه را بخواند احساس میکند خودش ابر مرد است و همه را باید کشت غافل از اینکه همسایه ی او نیز احساس میکند که ابرمرد است و روزی سراغش می آید.
شرکتهای فعلی در ایران بیشتر به همدلی،کار گروهی،توسعه نیروی انسانی و آموزش،داشتن ویژن و انگیزه نیاز دارند.مهره حیاتی بودن یک تصور کوتاه مدت صرفا برای مقابله با اخراج شدن است. وگرنه همه میدانند که همه با هم باید برنده شوند و هیچ کسب و کاری بدون همکاری و کارگروهی به نتیجه نمی رسد. مهره حیاتی یعنی نگذاریم بقیه رشد کنند و به ما برسند چون اونوقت دیگه ما مهره حیاتی نیستیم.

ولی واقعیتش اینه که ما به سیستم نیاز داریم نه ابرمرد. بی خیال ست گودین، قصد جسارت ندارم ولی خودت هم میدونی که این راهش نیست!

View all my reviews

کودتا اثر یرواند آبراهامیان

به تازگی کتاب کودتا را تمام کردم و از خواندن این کتاب روان و خوب لذت بردم. یرواند آبراهامیان در این کتاب نگاهی انداخته است به وقایع و اتفاقاتی که منجر به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد. از قرارداد سال ۱۳۱۲ که رضاخان با دولت انگلیس بست تا سرکوب دولت مصدق و سالهای بعد از کودتا.

واقعه کودتا خود تنها ۱۰ درصد کتاب را شامل می شود و حجم بیشتر کتاب در مورد دعواهای مصدق با شرکت های نفتی و همچنین اوضاع سیاسی بین سالهای ۱۳۲۰ یعنی زمانی که محمد رضا پهلوی بر سر کار آمد تا سال ۱۳۳۲ و ساقط شدن شدن دولت مصدق است.

تاریخ شفاهی ایران  

قبل از اینکه در مورد کتاب بنویسم خواستم تاریخ شفاهی ایران را به شما معرفی کنم این پروژه عظیم به ابتکار و کوشش حبیب لاجوردی و در دانشگاه هاروارد انجام گرفته است. هزینه مالی این پروژه ۷۵۰ هزار دلار بوده که به ترتیب توسط گروه های زیر تامین شده است:

بنیاد فورد ۵۰ هزار دلار

شرکت های خصوصی و ایرانیان مقیم ایران و اروپا ۴۰۰ هزار دلار

سازمان موقوفه ملی برای علوم انسانی ۳۰۰ هزار دلار

در این مجموعه با ۱۳۴ نفر صاحبه شده است.

تاریخ شفاهی چپ ایران

دومین پروژه تاریخ شفاهی ایران نیز به کوشش حمید احمدی و در برلین آلمان تهیه شده است. مجموعه ای سترگ و ارزشمند بالغ بر ۱۱۰۰ ساعت مصاحبه که تعداد افراد شرکت کننده ۱۱۵ نفر بوده است.

منابع کتاب کودتا

آبراهامیان در تحقیقات خود از منابع مختلفی سود برده است که میتوان به تاریخ شفاهی ایران،اسناد منتشر شده در وزارت امور خارجه انگلستان و آمریکا مربوط به سالهای کودتا و همچنین آرشیو روزنامه های داخلی و خارجی بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کرد. اگر چه نویسنده توضیح میدهد پیدا کردن اسنادی در خصوص کودتای ۲۸ مرداد و نحوه وقوع آن بسیار مشکل است و سازمان سیا و MI6  به شدت در مقابل انتشار آن مقاومت میکنند. به خاطر همین بوده که شرح کودتا و روز واقعه به مراتب حجم کمتری از کتاب را اشغال میکند.

مصدق و همراهانش

کمتر زمانی پیش می آید که یک شخص از هر لحاظ موجه به نظر برسد و مورد قبول تقریبا همه ی مردم قرار بگیرد. مصدق چنان نفوذی در میان مردم داشت که سرویسهای جاسوسی انگلستان او را با گاندی مقایسه میکردند و محمد رضا پهلوی آشکارا در مقابل چنین شخصی احساس ضعف میکرد.

پدر مصدق وزیر دفتر ناصرالدین شاه قاجار و مادرش از خاندان سلطنتی قاجار بود. از نگاه عوام او یک اصیل زاده به شمار میرفت و در میان دربار نیز از احترام بسیاری برخوردار بود. مصدق دکترای حقوق خود را از سوییس گرفته بود و بعد از بازگشت به ایران چند کتاب درباره ی حقوق بین الملل نوشت و هر جا که توانست ازسیاست های رضا شاه ودیکتاتوری او انتقاد کرد. به همین سبب قشر تحصیلکرده و روشنفکر نیز او را دوست داشتند.

مصدق مشهور به پاک دستی بود و تا آخر عمر خود نیز ساده زیستی خود را حفظ کرد. اگر چه دشمنان او بارها خواستند او را بخرند ولی از انجام این کار ناتوان بودند مصدق خریدنی نبود و آنچنان با شرافت زندگی میکرد که حتی درمیان اسلامگرا ها و عوام نیز با وجودیکه مذهبی نبود از احترام خاصی برخوردار بود. مبارزه او با رضا شاه و زندانی شدنش اعتبار او را نزدگروه های چپ و مخالفان رادیکال حکومت هم بالا برده بود به طوریکه حزب توده بارها درکنارمصدق قرار گرفت و خلیل ملکی گفته بود که من تا دروازه های جهنم نیز با شما خواهم آمد.

چهره تکیده و سالخورده مصدق چنان کاریزمایی از او ساخته بود که حتی پس از کودتای ۲۸ مرداد نفوذ و مقبولیت خود را میان مردم حفظ کرده و از او یک نیمه خدای محبوب ساخته بود.

اطرافیان مصدق را عموما تکنوکرات ها و تحصیلکرده های جوان تشکیل می دادند که اغلب آنها در فرانسه تحصیل کرده بودند. دکتر فاطمی،دکتر سنجابی،زیرک زاده و …. که  این افراد جبهه ملی را تشکیل دادند و البته بعضی از افراد همراه مصدق شامل بقایی از حزب زحمتکشان، کاشانی که پیش تر از همراهان مصدق بود و.. با تطمیع انگلستان و ساپورت مالی MI6 به مخالفان مصدق پیوستند.

اعتصاب های شرکت نفت و حزب توده

موضوعی که کمتر به آن اشاره شده نقش اعتصابات کارگران شرکت نفت در تسریع ملی شدن نفت است. اعتصاب کارگران با سازمان دهی حزب توده صورت گرفت و موجب تضعیف شرکت انگلیسی و سراسیمه شدن حکومت پهلوی شد. در سال ۱۳۲۵ و در ماه اریبهشت بزرگترین اعتصاب کارگری ایران به رهبری حزب توده صورت گرفت و در همان سال و در تیر ماه دوباره اعتصابات از آغاجاری شروع شد و موجب کشته شدن ۴۶ نفر و زخمی شدن ۱۷۰ نفر شد. مصدق از این فرصت برای یکدست کردن مجلس نمایندگان فشار بر شاه و شرکت های انگلیسی به خوبی استفاده کرد. تاثیر این اعتصابات در ملی شدن نفت و همچنین نفوذ حزب توده در میان کارگران توسط آبراهامیان به خوبی شرح داده شده است.

حزب توده در آن سالها میتوانست با یک فراخوان عمومی و پخش اعلامیه هزاران نفر را به خیابانهای تهران بکشاند و یا اعتصابات بزرگ کارگری را سازماندهی کند. همچنین میان کادر نظامی ارتش ۵۰۰ نفر افسر داشت و حتی به گفته نویسنده پتانسیل انجام یک کودتای نظامی را هم داشت که البته بعدها کیانوری این موضوع را رد کرده و گفته بود وجود ۵۰۰ نفر در مقابل ۵۰ هزار نفر افسر و کادر نظامی ناچیز بوده و ما نمی توانستیم برای جلوگیری از کودتا اقدامی کنیم یا از مصدق آنچنان که شایسته بود دفاع کنیم.

مذاکره با انگلستان و شرکت های نفتی

مصدق بعد از نخست وزیری شروع به مذاکره در خصوص مالکیت نفت کرد و دعوای هر دو جناح بر سر مسئله کنترل بود. مصدق سیاست های موازنه منفی را اجرا میکرد این سیاست ها که بر پایه امتیاز ندادن به هیچ کس بود باعث شد زمانی که حکومت شوروی در خواست امتیاز نفت شمال را کرد مصدق مخالفت کند و او همین رویه را در مقابل انگلستان نیز تکرار کرد. بر خلاف او قوام السلطنه در دوره نخست وزیری خود دنباله رو سیاست موازنه مثبت بود و مشغول راضی نگه داشتن همه ی طرف های دعوا میشد و تقریبا هر کس هر امتیازی را که میخواست به او میداد.

دعوای ایران و شرکت نفت انگلستان به دادگاه لاهه کشیده شد.مصدق طی یک نطق به یاد ماندنی که به زبان فرانسه ایراد شد روی دو موضوع مهم تاکید کرد اولی اینکه دعوای مذکور میان یک شرکت و یک کشور است نه بین دو کشور و طبق قانون بین الملل نیازی نیست که در دادگاه لاهه این موضوع مطرح شود. دوم اینکه قرارداد نفتی ایران در سال ۱۳۱۲ و دوره رضا خان بسته شده است و در آن زمان ایران زیر سلطه یک دیکتاتوری نامشروع بوده و وضعیت حال حاضر فرق دارد.

پس از کشمکش های فراوان که شرح آن در کتاب آمده است سرانجام دادگاه لاهه حق را به ایران داد و دفاعیات مصدق را پذیرفت. بازگشت مصدق به ایران منجر به یک استقبال تاریخی و بی نظیر شد که مردم نه با اتوبوس و فشار و تطمیع بلکه با پای خود به فرودگاه تهران و به استقبال او آمدند استقبالی کم نظیر که در کشور مصر هم از مصدق صورت گرفت. مصدق در خاورمیانه و شمال آفریقا محبوب بود و یک چهره جهانی از او ساخته شد.

فشار بر مصدق

اما انگلستان ساکت ننشست. تحریم های نفتی ایران آغاز شد و به روایت آبراهامیان در طول یک سال فقط به اندازه تولید یک روز نفت فروخته شد. به کشتی های حامل نفت ایران حمله میشد و مجازات سنگینی در انتظار کسانی بود که نفت ایران را بخرند مصدق دست به اقدامات اصلاحی زد و ریال چاپ کرد که همین کار باعث شد قیمت دلار از سی ریال به نود ریال برسد.

همزمان فشارهای داخلی فزونی یافت که در راس آن می توان به دشمنی کاشانی و بقایی و افراد جدا شده از جبهه ملی اشاره کرد. کاشانی میگفت مصدق کافر و سکولار است و مدارس مختلط را راه اندازی کرده است و از این مهم تر خواستار حق رای برای زنان شده است. حسین مکی(از جداشدگان جبهه ملی) میگفت مصدق کمونیست است و میخواهد همه چیز را ملی کند.

در این سالها بیش از ۴۰ میلیون دلار از جانب انگلستان وسازمان سیا هزینه شد و تقریبا اکثر رجال ایران را برای مخالفت با مصدق خریدند. خلیل ملکی از حزب نیروی سوم و حزبی که خود بنیان گذاشته بود جدا شد. او پیش تر از حزب توده نیز جدا شده بود. بعد از جدا شدن ملکی از نیروی سوم، بقایی فهمید که ملکی یک مارکسیست بوده و ملکی تازه فهمید که بقایی یک خیانت کار است.

آن سالها حامی خیابانی مصدق حزب توده و جبهه ملی بودند که با تظاهرات مختلف به خیابان آمدند و علیه شاه و مخالفان مصدق شعار دادند زمانی که سازمان سیا و MI6 نزد محمدرضا پهلوی آمدند یک موضوع را برای او روشن کردند آنها به روشنی گفتند که ما قصد براندازی حکومت مصدق را داریم حال یا با ما همکاری کنید و یا ما هیچ تعهدی نسبت به دفاع از حکومت پهلوی نمیدهیم و شما را تنها خواهیم گذاشت. شاه که در مقابل مصدق احساس ضعف میکرد و اعتماد مردم به او کاهش پیدا کرده بود این درخواست را پذیرفت. شاه به بغداد رفت تا آبها از آسیاب بیفتد.

در ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۲ کودتای نافرجامی اتفاق افتاد و یکی از افسران توپخانه که از اعضای توده بود موضوع را از طریق همسر کیانوری که با همسر مصدق فامیل بود به گوش او رساند. کودتای نافرجام منجر به دستگیری چند سرهنگ و فرمانده ارتش شد و سرلشکر زاهدی به سفارت آمریکا پناه برد و در آنجا مخفی شد.

اشتباه مصدق

مردم پس از کودتای نافرجام به خیابان آمدند و تظاهرات گسترده ای را ترتیب دادند. در این حال هندرسون فرستاده آمریکا با مصدق صحبت کرد و به او گفت صلاح کار در این است که مردم را به خانه بفرستید تا مملکت دچار آشوب و خونریزی نشود. مصدق از ترس به آشوب کشیدن کشور تظاهرات را لغو کرده و مردم را از خیابان راندند. این یک اشتباه مهلک توسط مصدق بود. با خاموشی خیابان و اجیر کردن افرادی چون شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و اراذل دیگر توسط کودتاچیان شهر به آشوب کشیده شد و کاشانی و فداییان اسلام نیز به آنها پیوستند و علیه مصدق شعار دادند. حکومت به بهانه سرکوب اعتراضات خیابانها را پر از افراد نظامی کرد و مقدمات کودتا فراهم شد. طیب حاج رضایی بعدا و در سال ۱۳۴۲ و به بهانه دفاع از نهضت خمینی اعدام شد.

بعد از کودتا

پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه با کنسرسیوم متشکل از چند شرکت آمریکایی و اروپایی وارد مذاکره شد و به سهم ۵۰ درصدی از نفت شبیه کشورهای وقت مثل ونزوئلا و مصرو .. رضایت داد. اگر چه او تلاش میکرد موضوع را طور دیگر جلوه دهد ولی همگان می دانستند که تنها اسم شرکتها عوض شده و نهضت ملی شدن نفت شکست خورده است.

پس از سال ۱۳۳۲ سرکوب شدید حزب توده آغاز شد و همه کادرها و فرماندهان ارتش یا اعدام شدند و یا به زندان رفتند. کسانی که سن آنها بالا رفته بود را بازنشسته کردند و تشکیلات مخفی آنها را از بین بردند. خسرو روزبه از اشخاص برجسته سازمان نظامی توده که شرح تعقیب و گریزهای طولانی او با ماموران شاه و سرانجام اعدامش به او شهرتی جهانی داد آخرین نفری بود که تیرباران شد.

در سال ۱۳۳۶ ساواک تشکیل شد و ماموریت آغازین او نیز از بین بردن بقایای حزب توده و جبهه ملی بود. سال ۱۳۴۲ نهضت اسلامی از خلا حزب توده و جبهه ملی نهایت استفاده را برد و ومبنای شعارهایش را لغو کاپیتالاسیون،دشمنی با آمریکا، و حمایت از فقرا و توده ی مردم بنا نهاد.

این کتاب مورد توجه مورخین مشهور دنیا قرار گرفته و افرادی چون نوام چامسکی آن را ستوده اند. خواندن این کتاب را به همه علاقه مندان تاریخ معاصر ایران توصیه میکنم

۵۳ نفر به روایت بزرگ علوی

کتاب ۵۳ نفر اثر بزرگ علوی را به تازگی خوانده ام و خواستم قدری در خصوص این کتاب برایتان بنویسم. این کتاب شرح حال ۵۳ نفر از زندانیان سیاسی دوره رضا خان است که خود نویسنده نیز در میان زندانیان به بیان خاطرات خود می پردازد.

در سال ۱۳۱۷ عده ای از روشنفکران سیاسی وقت که عموما گرایش چپ و کمونیستی داشتند توسط اداره سیاسی دولت رضا خان دستگیر شده و تحت شکنجه های وحشیانه و آزار و اذیت شهربانی قرار میگیرند.

در میان اسامی این زندانیان افراد شناخته شده ای مثل دکتر تقی ارانی،خلیل ملکی،بزرگ علوی، رضا روستا،انور خامه ای،عبدالصمد کامبخش، عباس نراقی،ایرج اسکندری، مرتضی یزدی و .. حضور داشتند که هر کدام از این افراد بعدها بخشی از تاریخ سیاسی معاصر ایران و جریان فکری غالب را تشکیل دادند.

مهم ترین عضو این گروه ۵۳ نفر بی شک دکتر تقی ارانی بود که زیر شکنجه شهربانی و اداره سیاسی در سن ۳۷ سالگی جان باخت. شرح دادگاهی دکتر ارانی در کتاب آمده است و بزرگ علوی در خصوص او چنین مینویسد:

“دکتر شش ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فرا گرفته بود. آژان ها و صاحب منصبان با دهان باز به او نگاه میکردند. ارانی نطق خو را اینگونه آغاز کرد: برای اولین بار است که یک عده پنجاه و چند نفری از منورالفکر و کارگر باسواد ایرانی یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند در محکمه جنایی یعنی در محلی که دزدان مسلح راهزن و قاتل ها محاکمه میشوند به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضایی دعوت شده اند. محاکمه امروز نافذتر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آنها را شکافته و به دنیا خواهد رسید.

چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است و با صدور رای و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی شود. محاکمه ادعانامه و دفاع ما هر سه تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم در صفحات تاریخ باقی خواهد ماند”

ارانی در ادامه نطقش رژیم پهلوی و قضات دادگاه و شهربانی و اداره سیاسی را به چالش کشید و آنها را محکوم کرد.بزرگ علوی میگوید این ۶ ساعت از بهترین لحظات عمر من در زندگی بوده است و هیچ گاه آن را فراموش نمیکنم حتی قاضی دادگاه نیز شیفته نطق ارانی شده بود و به احترام او نمیخواست نطقش ر ا قطع کند.

علوی میگوید همه ۵۳ نفر از خودشان دفاع کردند اما دکتر ارانی از خود دفاع نکرد بلکه از ما زندانیان سیاسی دفاع کرد و کفت من برای دفاع از ملتم اینجا هستم و از خود دفاعی ندارم. قاضی برای دکتر ارانی ۱۰ سال حبس تعیین کرد و او تا آخر عمر خود را در سلول انفرادی گذراند و در نهایت زیر شکنجه و به شهادت بزرگ علوی با مسمومیت به قتل رسید.

صدای دکتر ارانی در دادگاه شبیه یک پتک فلزی طنین انداز میشد و شاید یک قرن طول بکشد تا کسی با این اراده، شجاعت و آگاهی به دنیا بیاید و جلوی استبداد بایستد.

در بخش های دیگر کتاب به این مورد اشاره میشود که برای اسپویل نشدن آن ترجیح میدهم فقط عناوین آن را بنویسم.

  1. نحوه دستگیری افراد و نگرانی خانواده های آنها
  2. شرح بازجویی ها و استنطاق دایره سیاسی و همچنین شکنجه های وحشتناک آنها
  3. شرح جالبی در خصوص ممنوعیت کتابخوانی و تلاش زندانیان برای مطالعه طوری که خیلی از زندانیان بعد از سه سال زبان های مختلفی چون فرانسه و روسی و انگلیسی را در زندان یاد گرفتند.
  4. عفو عمومی که صرفا شامل درزدان و بزهکاران میشود.
  5. فساد ریشه ای حکومت و شرح رشوه دادن به آژان ها و مامورین زندان
  6. شرح وضعیت زندان قصر و انتقال زندانیان به آنجا
  7. اعتصاب غذای زندانیان، مرگ دکتر ارانی و بیان پاره ای از مسایل تاریخی و سیاسی آن دوره یعنی در سال ۱۳۲۰ که ایران اشغال شد و محمد رضا پهلوی را به جای پدرش نشاندند.

خواندن این کتاب را به علاقه مندان تاریخ سیاسی ایران پیشنهاد میکنم.

کتاب هایی که در سال ۲۰۲۰ خواندم

    1. پرورش تعلیم و تربیت کودکان تا ۳ سالگی. فرهنگ هلاکویی
    2. HBR Guide to Data Analytics Basics for Managers
    3. مدیریت استرس. فرهنگ هلاکویی
    4. بایدها و نبایدهای زندگی زناشویی. فرهنگ هلاکویی
    5. زناشویی و اخلاق. برتراند راسل
    6. اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری. ماکس وبر
    7. حاشیه نشین های اروپا. فرهاد پیربال
    8. کتاب کوچک رضایت. لئو بابوتا
    9. Let’s Play and Learn Together By Roni Cohen Liederman
    10. توتم و تابو. زیگموند فروید
    11. اخبار را دنبال نکنید. رولف دوبلی
    12. پر. ماتیسن
    13. بزمرگی. جواد سعیدی پور
    14. گیله مرد. بزرگ علوی
    15. اگر جوان بودم. فرهنگ هلاکویی
    16. اوضاع خیلی خراب است. مارک منسون
    17. هزار خورشید تابان. خالد حسینی
    18. برادرزاده رامو. دیدرو
    19. چاقوی شکاری. موراکامی
    20. آسیب شناسی روانی زندگی روزمره. زیگموند فروید
    21. بدانیم و برانیم. علی حمزه ای
    22. تیپ های شخصیتی. فرهنگ هلاکویی
    23. استپ.چخوف
    24. رساله ای در باره ی آزادی. جان استوارت میل
    25. دوباره می ایستم. شهلا طاهری
    26. Getting Started With Raspberry Pi By Matt Richardson, Shawn Wallace.
    27. وقتی نیچه گریست. اروین یالوم
    28. شهرش،گوسفندانش. موراکامی
    29. مقدمه ای بر روانشناسی فروید. ادوارد اروین
    30. سمفونی مردگان. عباس معروفی
    31. در ستایش بطالت. برتراند راسل
    32. مقام رسمی. سامرست موآم
    33. چشم هایش. بزرگ علوی
    34. درمان شوپنهاور. اروین یالوم
    35. Hacking Sales: The Playbook for Building a High Velocity Sales Machine
    36. رویای عموجان. داستایفسکی
    37. عقاید یک دلقک.هانریش بل
    38. بایگانی همیشگی.ادوارد اسنودن
    39. معمای کلاه فروش. ژرژ سیمون
    40. بادبادک باز. خالد حسینی
    41. لینوکس و زندگی. جادی
    42. پوست نارنج. صمد بهرنگی
    43. دنیای سوفی. یوستین گودر
    44. هرگز به جایی نمیرسد(داستان Netflix).مارک رندولف
    45. شورشیان آرمانخواه. مازیار بهروز
    46. در باب اعتماد به نفس. آلن دوباتن
    47. مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک.مسعود احمدیان
    48. نیه توچکا. داستایفسکی
    49. سونات کرویتسر،تولستوی

پ ن: به سنت سابق امسال هم این لیست رو نوشتم.

۲۰۱۷، ۲۰۱۸ ، ۲۰۱۹ ، ۲۰۱۶

شورشیان آرمانخواه،ناکامی چپ در ایران

https://www.navaar.ir/content/books/1ee8a15e-747e-466f-95e7-bfecd69af91c/pic.jpg?w=370&h=370&t=AAAAAAARJwY=

به تازگی کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته ی مازیار بهروز را تمام کردم که البته نسخه ی صوتی آن را که بالغ بر ۱۳ ساعت بود. اگر نگاهی به صفحه ی ویکی پدیای مازیار بهروز بیندازید متوجه میشوید که شاید او بهترین کسی بود که میتوانسته این کتاب را بنویسد. نقد بی طرفانه ی همه جریانهای کمونیستی در ایران و نگاه تحلیلگرانه به پدیده ی انقلاب، جریان اسلامی و حکومت شاه اگر نگویم بی نظیر ولی در نوع خود کم نظیر بود. و با لذت و توجه کامل گوش دادم.

فارغ از کتابهای آبراهامیان و چند تن از مورخان مخالف جریان چپ و موافقین چپ من هیچ اثری را تا این اندازه جزیی نگر و خوب ندیده بودم.

در ادامه میخواهم به چند موضوعی  که در کتاب قابل توجه بود اشاره کنم.

حزب توده

حزب توده را اگر چه میتوان شروع کننده ی جریان کمونیستی در ایران نامید ولی میتوان نابود کننده ی آن هم دانست. به جرات میتوان گفت از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هیچ حزبی پتانسیل و تشکیلات سازمانی حزب توده را نداشته است ولی در بزنگاهی مثل کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق و حتی در انقلاب ۵۷ تقریبا نقش منفعل، محافظه کارانه و سردرگمی بازی کرد. پس از کودتای ۱۳۳۲ با وجودیکه حداقل ۷۰۰ نفر کادر و نیروی نظامی در ارتش داشت و تقریبا تشکیلات خود را در تمام ادارات دولتی ایران گسترش داده بود نتوانست هیچ دفاعی از دولت مصدق انجام دهد و جریانهای سیاسی روز را به درستی تحلیل کند.

وابستگی حزب توده به حکومت شوروی از هر چیزی عیان تر بود و در سطر سطر کتاب این وابستگی را میتوان دید البته حزب توده نمونه ای از جامعه ی آماری ایران است و کشور ایران چه اپوزسیون مخالف حکومت مرکزی و چه حکومت مرکزی تقریبا همیشه وابسته بوده اند. پیش از انقلاب حکومت وابسته به جریان غرب و اپوزسیون وابسته به جریان شرق (شوروی و چین) و بعد از انقلاب جای هر دو عوض شد! و شعار نه شرقی نه غربی حزب جمهوری اسلامی اگر چه پروپاگاندا بود ولی آنهم کم کم تبدیل به شوخی شد. حکومت وابسته و اپوزسیون وابسته داستان تلخ ایران است. ایران هیچ گاه نتوانست شخصیت مستقل خود را تعریف کند و تئوری سیاسی مشخصی را دنبال کند.

بعدها زمانی که جریان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت از چریک های فدایی جدا شدند همان سیاست حزب توده را پیش گرفتند و زیر پرچم شوروی رفتند. شرح مهاجرت آنها به شوروی و زندگی خفت بار جریان اکثریت را میتوانید در کتاب خانه ی دایی یوسف بخوانید.

ناگفته نماند که سازمان چریک های فدایی و خود بیژن جزنی از حزب توده منشعب شدند حتی سرکرده ی حزب های کردستان و خیلی از روشنفکران ایرانی از جلال آل احمد بگیرید تا  هزاران نفر دیگر خود بخشی از این حزب بوده اند که نمیشود آن را نادیده گرفت. ترجمه ی کتاب سرمایه مارکس توسط ایرج اسکندی هم میتوان یکی دیگر از کارهای مثبت دبیر اول این حزب و شاید شاخص ترین عضو آن باشد.

سازمان چریک های فدایی

شاید مهم ترین و مردمی ترین گروه چپ در ایران که بین سالهای ۵۰ تا ۶۰ دست به عملیات مسلحانه ی بیشماری زد و یکی از ارکان سقوط شاهنشاهی بود سازمان چریک های فدایی و به خصوص شاخه اقلیت آن است. افراد خوشنامی مثل بیژن جزنی و مسعود احمد زاده  از ارکان اصلی این حزب بودند چپ ایران که از ضعف تئوریک رنج میبرد و گاهی به لنین و گاهی به مائو توسل میجست هیچ گاه نتوانست افرادی مثل این دو نفر را که در عمل و تئوری سرآمد بودند در کنار خود داشته باشد. بیژن جزنی و احمد زاده قبل از انقلاب و توسط رژیم شاه کشته شدند و خیلی از افراد مهم جریان چپ هم به همین شکل یا در زندانهای سیاسی تیرباران شدند و یا در درگیریهای خیابانی کشته شدند.

بیژن جزنی شاید اولین کسی بود که با تاثیر گرفتن از رژی دبره و جریان های چریکی کوبا تئوری موتور بزرگ و موتور کوچک (موتور کوچک که همان چریک های مسلح بود موتور بزرگ یعنی توده مردم را به حرکت در می آوردند) را بسط داد و مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه را یگانه راه رهایی میدانست. در همان حال نیز مسعود احمد زاده که در ۲۵ سالگی و بعد از عملیات سیاهکل اعدام شد کتاب “مبارزه مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک” را نوشت که کتابچه ای متفاوت و پیشرو در زمان خود بود و توانست خط مشی مبارزه مسلحانه را در ایران گسترش دهد.

فارغ از جریان فکری چپ و اعتقادات آنها که شرح درستی و نادرستی آن در اینجا کار من نیست اما اسم های بزرگی که فقط ۲۵ سال و ۳۰ سال زندگی کردند و در همین فرصت کوتاه کتاب مینویسند، اسپانیایی و فرانسه را یاد میگیرد تا بتواند متون چپ را ترجمه کنند. و  هم در تئوریزه کردن مبارزه و هم در عملی کردن آن، چه مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و چه مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه موفق بوده اند  خارق العاده و عجیب است. شاید گفتن این تلخ باشد ولی دیدن این همه اراده (حتی به غلط) در قیاس با نسل امروز که تا ۳۵ سالگی  اینستاگرام نگاه میکند یا فالور فلان بازیگر و سلبریتی است  مضحک،شرم انگیز، و تلخ است. در قحط الرجالی به سر میبریم که امیر تقوی به خوبی از آن یاد میکند.

ناکامی چپ در ایران

ناکامی شوروی

ناکامی چپ در ایران خود متاثر از ناکامی چپ در جهان بوده و پس از مرگ لنین و حکومت استالین کم کم از محبوبیت شوروی میان جوانان کاسته شد. افشای زندانهای گولاگ  که بعدها کتابهای زیادی هم در مورد آن نوشته شد خصوصا کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته ی سولژستین آرمان هوادارن کمونیست به شوروی را از بین برد و اکثر انقلابی های آن موقع یا پیرو مائو و حزب کمونیست چین شدند که در ایران میتوان به شورش دهقانی و مبارزه مسلحانه در گنبد و کردستان اشاره کرد که پایه تئوری هر دو جریان جنبش مائویستی بود.

سیاست تک حزبی تک خدایی!

جدا از ناکامی شوروی در پیش برد سیاست های کمونیسم. ضعف تئوریک شعارهای لنین در خصوص فقط یک حزب و آنهم حزب پرولتاریا در بستری مثل خاورمیانه که خود پیشینه اقتدارگرایی و سرکوب مخالف و دگر اندیش دارد شبیه ریختن بنزین روی آتش بود. هر حزبی خود را حق میدانست و دیگران را نا حق و برای پیش برد اهداف خود دست به حذف دیگران میزد و به سیاستهای استالینیستی روی می آورد یعنی کشتن دگر اندیشان و اینگونه بود که هم در حزب توده و هم در چریک های فدایی و هم بین دوشاخه منشعب از مجاهدین خلق یعنی شاخه مسلمان و مارکسیسم و هم بین حزب جمهوری اسلامی یعنی مکتبی های و مسلمان های لیبرال مثل شاخه بنی صدر و بازرگان جوی خون راه افتاد و کثیری از نخبگان این مملکت اعم از اسلامگرا و چپ و لیبرال زیر دست و پای یکدیگر له شدند.

یادداشت: یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند،تک خدایی و یگانه پرستی را مهمترین عامل کشتار و خونریزی میداند در حالیکه قبل از مسیح یونانیان با سیاست های چند خدایی بسیار مسالمت آمیز در کنار هم زندگی میکردند.

چپ وگسستن از عموم مردم

تجربه ی اسلامگرایان از تعامل با مردم بسیار عمیق تر از جریان چپ پوده است. اسلامگرایان از سهل گیری رژیم شاه نهایت استفاده را برده و در مراسم مذهبی و مساجد توده ی طبقه متوسط و فقرا را به خود جذب کرده و حتی با افرادی چون شریعتی و سایر چپ های اسلامی خیل عظیمی از مردم را جذب کردن، همچنین با حمله به سفارت آمریکا و ایستادن مقابل جبهه ی امپریالیسم آمریکا و شعارهای آن چنانی توانستند نیروی زیادی را جذب کنند. در حالیکه کوچکترین فعالیت چپ گراها در دانشگاه که بیشترین پایگاه چپ ها به شمار میرفت اجازه نفس کشیدن را به جریان چپ نمیداد. عمده نیروهای چپ و کادرهای احزاب کمونیست را معمولا طبقات بالای اجتماع و دکتر و مهندس و قشر تحصیلکرده تشکیل میداد و از خود کارگران و دهقانان کسی در آن مشارکت نمیکرد و یا نفوذ چندانی نداشتند این وجه تمایز بلشویک های شوروی و کمونیست های چین با چریک های فدایی و احزاب چپ ایران بود. حتی در روزنامه ها و کتابچه های جریان چپ به خصوص نشریات توده حرف های ساده مائو و تکیه او به ضرب المثل های چینی و عوامانه را به تمسخر میگرفتند و خود با استفاده از کلمات نامانوس هژمونی و پرولتاریا و … نتوانستند مفاهیم مورد نظر خود را به طبقه کارگر القا کنند.

تاریخ معاصر ایران بدون شک باید توسط همه مردم ایران خوانده شود و همه از آن درس بگیرند تا برای ساختن آینده ای روشن تر از آن بهره بگیرند. قطعا در آینده کتابهای بیشتری از تاریخ معاصر  ایران خواهم خواند.

 

 

روزمرگی های یک آدم خونسرد ۲

پ ن: هر کدام از این مطالب را میتوان به یک پست بسیار طولانی در بلاگ تبدیل کرد این چنین کوتاه نویسی برایم خوشایند نیست و هرگز دوست نداشته ام. دلیل این جور نوشته ها صرفا به خاطر عدم تمرکز کافی من، کمبود وقت و ناتوانی من در آرام نشستن و با حوصله نوشتن در مورد یک موضوع خاص است. کوتاه اینکه مشکل از منه نه از موضوعات.

تغییرات در محل کار

اول از همه باید بگم تغییرات زیادی در محل کارم اتفاق افتاده و من الان توی بخش ISP و فروش و پشتیبانی اینترنت فعالیت میکنم. البته برای من فرق زیادی نمیکنه الان به جای سخت افرار، اینترنت میفروشم.

مهره حیاتی یا Linchpin 

به نظرم کتاب Linchpin که توسط ست گادین نوشته شده خیلی از کارمندها را دچار سوتفاهم کرده البته منظورم تئوری مطرح شده در کتاب است نه اینکه بلا نسبت همه ی کارمندها این کتاب رو خونده باشن! از تئوری مطرح شده در کتاب اینجوری برداشت شده که به هر قیمتی شرکت را وابسته ی خودمان بکنیم و اگر ما نباشیم کار شرکت لنگ بمونه! اینکه دانش خودمان را ارتقا بدیم با اینکه دانش و اطلاعات موجود را به گروگان بگیریم و به کسی ندیم کلی با هم فرق میکنه.

خساست در انتقال دانش به هم تیمی ها و یا حذف فرآیند آموزش و دشمنی با مستندات سازی نشون میده که افراد کلیدی یک شرکت دنبال گسترش قلمرو خودشون هستند، شبیه خرسی که پشتش را به درخت میمالد که علامت گذاری کنه. باید بگم که دانش و اطلاعات فنی یک شرکت باید در اختیار یک سیستم نرم افزاری باشه و ما به یک نرم افزار جامع و یکپارچه برای ذخیره ی تجربه شرکت نیاز داریم چیزی مثل مغز شرکت که همه دانش موجود و همه ی تجربه ی موجود در اونجا ذخیره بشه نه اینکه هر مهندسی در شرکت مختصری از اطلاعات را در مغزش به گروگان بکیرد و مانع رسیدن این چشمه زلال به بقیه شود.

در دنیایی که سورس کد لینوکس و آندروید در اینترنت به اشتراک گذاشته شده چند ترفند کامپیوتری و پسورد و قلقی که ما بلدیم چه اهمیتی داره؟ چرا باید اینقدر کوته فکر باشیم که در برابر پیشرفت دیگران موضع بگیریم و یا به دیگران یاد ندهیم؟اونهم در سال ۲۰۲۰

کتابخوانی

امسال کتابهای زیادی خواندم و فکر میکنم بیشتر به خاطر قرنطینه و کرونا بوده  همچنین با رمان های ایرانی آشتی کردم . چشم هایش از بزرگ علوی، سمفونی مردگان از عباس معروفی و بزمرگی نوشته جواد سعیدی پور (برادر محسن سعیدی پور از دوستان متممی) رو خوندم . هر سه کتابهای خوبی بودند اگر چه سمفونی مردگان را بیشتر دوست داشتم. البته هیچ وقت از اینکه آثار کلاسیک غرب رو دوست داشته ام پشیمان نیستم و نخواهم شد.

سمفونی مردگان

در سمفونی مردگان عباس معروفی از عنوان پدر و مادر استفاده کرده و کمتر به اسم واقعیشان اشاره میکندبه این دلیل که این شخصیت ها را جایگزین همه پدرها و مادرهای اون عصر بگذاره این یک نکته مثبته و نکته منفی اینکه شخصیت واقعی و فکرها و دغدغه های آنان توضیح داده نشده و نمیشه این شخصیتهای بی نام را روانکاوی کرد.
کلام منقطع و بریده بریده ی نویسنده کمی به خط داستانی رمان و برقراری ارتباط عمیق تر با داستان لطمه زده است. به نظرم هنوز هم خوبه اگر چه کمی شاعرانه است. جدال سنت و مدرنیته یک داستان کلیشه ای شبیه پدران و پسران تورگنیف . بله در میان رمان های معاصر ایرانی یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

بایگانی همیشگی

به تازگی کتاب Permanent Record نوشته اسنودن رو خوندم که شرح زندگی خودش بود از بچگی تا زمانی که به روسیه پناهنده شده بود. اول از همه باید بگم کتاب ترجمه خوبی داشت. اگر چه بحث حفظ حریم شخصی برای ما کمی لوکس است و اولویت ندارد ولی ما را با یک جهان بزرگتر و البته پیچیده تر آشنا میکند. اسنودن نویسنده یا روایت گر چندان خوبی نیست ولی با خواندن سرگذشت کوتاهش میتونیم هم در مورد امنیت در سطح کلان و هم در مورد سیستم پایش دولت آمریکا چیزهای زیادی یاد بگیریم اینکه کدوم سیستم عامل امنه یا Tor Browser چطور کار میکنه. عاشقان هک و امنیت و فعالین اجتماعی و همچنین مدافعان حریم خصوصی میتوانند از این کتاب لذت ببرند. 

پادکست رخ

پادکست رخ کاری از امیر سودبخشه که به شرح زندگی افراد بزرگ میپردازه (به شخصه خیلی به خوندن بیوگرافی علاقه دارم) . توی دو شماره و تقریبا دو ساعت زندگی مهاتما گاندی شرح داده شد که برای من خیلی لذتبخش و به یاد ماندنی بود دوست دارم چیزهایی که از این پادکست یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم.

  1. خودم آدم بی نهایت درستی باشم و بعد همین انتظار را از دیگران داشته باشم
  2. پای اعتقادات و چهارچوبهای خود بایستم حتی اگر همه چیزم را از دست بدهم
  3. از هیچ چیزی نترسم حتی از مرگ
  4. به هیچ وجه با هیچ کس با خشونت برخورد نکنم ولی در عین حال اعتقاد راسخ خود را حفظ کنم و مصمم باشم.
  5. همه بی گناهند مگر عکس آن ثابت شود.
  6. با گرسنگی و بی پولی و رنج و شب بیداری هم میشود زنده ماند و ادامه داد.
  7. بالاتر از نیروی ذاتی انسان نیرویی و جود ندارد.
  8. ضعف اراده از ضعف شخصیت ناشی میشود.
  9. اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند باید به خودت احترام بگذاری.
  10. کسی که آماده از دست دادن همه چیز است میتواند هر چیزی را بدست آورد.
  11. اگر همه ی این ویژگی ها را داشته باشیم میتوانیم پیامبر گونه پیش برویم و تغییری هر چند اندک در اطرافمان بدهیم.

تکمیل اطلاعات یا عطش یادگیری

مدتیه که بین این دو راهی گیر کرده ام. این که دنبال احساسم برم و چیزهای جدید یاد بگیرم تا عطش یادگیریم از بین بره. یا به تکمیل دانش قبلیم بپردازم تا به اندازه کافی بتونم اونها رو عمیق کنم. چون اگر دانش ناقصم را نتوانم به مروز زمان تکمیل کنم همون دانش کم کم تبدیل به صفر میشه. من به ندای عقلم گوش میکنم و سعی میکنم دانشم را در حوزه بازاریابی و فروش و همچنین مهارت مهم زبان انگلیسی تقویت کنم و به دنبال یادگیری و سرک کشیدن به موضوعات جدید نباشم.

این بود اتشای من! نتیجه گیری اینکه نوشتن بهتر از ننوشتنه حتی اگر این چنین بریده بریده و سکته زده باشه.

بگذار این بیت سعدی پایانی باشه به این پست بلاگ:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل /  که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.