برگ برنده در دنیای رو به زوال

چند وقت پیش داشتم پادکست کوشیار عظیمیان رو گوش میدادم که در مورد NFT و مسایل مربوط به آن بود. یکی از حاضرین برنامه در مورد بازی های کامپیوتری صحبت میکرد و اینکه چطور زندگی مردم رو تغییر داده اند.

یک نفر توییت زده بود که من چند روز پیش از دخترم خواسته ام که بیا با هم به گردش بریم ولی دختر ۹ ساله ام در جواب گفته که من شیفت هستم و باید کار کنم من هم خیلی تعجب کردم و گفتم شیفت کاری! و دخترم گفته بله من برای اینکه بتونم در بازی Roll Block برای خودم تیشرت بخرم باید برم توی فروشگاه و چند ساعت کار کنم (تو همون بازی) میشه چیزهای دیگه ای هم خرید مثل عینک و …یک نفر دیگه هم گفته بود که من به بچه هام گفتم که بیاید بهتون پول تو جیبی بدم و اونا گفتن که ما پول مجازی یا Gold Coin مخصوص این بازی رو میخوایم لطفا پولت رو تبدیل کن چون ما میخوایم پولمون رو توی همین بازی خرج کنیم.

من Luddite یا آدمی نیستم که از تکنولوژی گریزان باشه ولی به نظرم جذابیت دنیای مجازی روز به روز داره بیشتر میشه و ما بیشتر و بیشتر از دنیای واقعی به مجازی سوییچ میکنیم. به این فکر میکنم که دنیای واقعی چه مزیتی داره و چطور میشه بچه ها رو به دنیای واقعی و زندگی واقعی تشویق کرد.

اینکه یک کودک یا نوجوان به چشم و ستون فقرات و روح وروانش آسیب بزنه و بیست و چهار ساعت پای مانیتور بشینه باعث گرفتاری های آینده میشه اما چطور باید آنها را منع کرد؟ به نظرم دنیای واقعی هنوز مزیت هایی  داره حس لامسه،بویایی،چشایی، بر خلاف بینایی و شنوایی هنوز به تسخیرمتاورس درنیامده است پس میشه از این مزیت ها برای ترغیب کودکان استفاده کرد.

مثلا من نمیتونم به بچه ام بگم بیا با هم بریم سینما یا کنسرت چون در جواب من ممکنه بگه من با یوتیوب و نتفلیکس و … فیلم و کنسرت مورد علاقه ام رو میبینم و نیازی نیست از خونه بیام بیرون. اما آب تنی کردن یا خوردن یک بستنی و … هنوز میتونه جذاب باشه.

این دغدغه ها شاید کمی لوکس به نظر برسه ولی بازی های کامپیوتری و تبلت و … برای بچه ها از نون شب هم واجب تر شده من که فروشنده این وسایل هستم هر روز میبینم که خانواده ها به اصرار بچه هاشون و صرفا برای بازی کردن کامپیوتر و مانیتور و غیره میخرند و پول و توان پردازش کامپیوتر وعمرخودشون رو در راه لذت بردن از این دنیای غیر واقعی مصرف میکنند و تا زمانیکه ما جایگزین بهتری برای آنها درست نکنیم و بهشون یاد ندیم که مزیت های دنیای واقعی چیه نمیتونیم اونها رو به حفظ تعادل در زندگی ترغیب کنیم.  

بعدا  میخوام بیشتر در این مورد بنویسم در مورد اینکه چه چیزهایی رو باید یاد بگیریم و به بچه هامون یاد بدیم. در مورد Survival skills که اتفاقا در کشورهایی که مهد تکنولوژی هستند و سازنده ی متاورس بیشتر مورد توجه قرار میگیره تا کشور ما که صرفا مصرف کننده ی تکنولوژی هستیم.

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

6 دیدگاه برای «برگ برنده در دنیای رو به زوال»

  1. بچه که بودیم و زیادی تلویزیون می‌دیدیم، یه قانونی تو خونه‌مون گذاشتن به اسم ساعت و روز تلویزیون. مثلا من روزهای فرد و برادرم روزهای زوج کنترل دستمون بود و از صبح تا ظهر که بریم مدرسه‌مون، فقط دو ساعت حق دیدن تلویزیون داشتیم و بعد از ظهر و شب هم در اختیار پدرم بود.

    این طوری همیشه پای تلویزیون نبودیم، دعوامون هم نمی‌شد و مجبور بودیم دقیقا رأس ساعت خاموش کنیم.
    ممکنه این مدل روش‌ها بازم به درد بخورن
    با مهر
    یاور

  2. سلام.
    فواد جان من با اینکه علاقه م و درآمدم از IT هست وبلاگ تو رو کاملن به صورت سنتی دنبال میکنم. یعنی به قول شما فید ش رو در نرم افزاری وارد نکرده ام که بهم اعلان بده. دو سه روز یه بار، بعضی وقت ها هم هفته ای یه بار وبلاگ ت رو چک میکنم. در واقع قبلن ۵ تا وبلاگ رو چک میکردم. شعبانعلی، تو ، یاور مشیرفر، میثم مدنی و صدرا. اما کم کم دیدیم صدرا و میثم مدنی گویا مطلب نمیذارن. به هر دلیلی هم که نمیذارن ( که تا حد زیادی به خودشون مربوطه) دیگه از نظر من وبلاگ نویس به حساب نمیان. چون شما باید یه حداقل تواتری رو رعایت کنی تا بهت بگن وبلاگ نویس و دنبال ت کنند. یاور مشیرفر هم مطالبش فراتر از فهم من هست. بخاطر همین دیگه مدتی وبلاگ اون رو هم دنبال نمیکنم. سر میزنم ولی فکر نمیکنم مطلبی رو تا ته بخونم. بنابراین اون روش سنتی که اول بهت گفتم فقط در مورد وبلاگ شعبانعلی و تو مصداق داره. یعنی چند روز یه بار به وبلاگتون سر میزنم به دنبال پست جدید. البته که دنبال شدن یه وبلاگ توسط آدمی مثل من که نه خودش وبلاگ نویس ه،‌ نه نویسنده، نه چیز دیگه، ارزش و متر و معیاری به حساب نمیاد،‌ولی شاید بد نباشه بدونی، من اون لیستی رو که از وبلاگ‌های بچه های متمی گذاشتی چندین بار چک کردم و حداقل دو تا پست از هرکدوم رو خوندم، اما نتیجه ی سرند شدن اون ۵۰ یا شصت تا پست خوندن، شد این سه چهار تا وبلاگی که اسم بردم.
    پادکست گوش کردن رو تقریبن از تو یاد گرفتم، تو پادکست هایی که به توصیه ی تو گوش میکنم مدت زیادی ه که دیگه رواق رو دنبال نمیکنم، بنا به ی سری دلایل شخصی.
    تا اینجای مطلب که ربطی به پست تو نداشت ولی راستش این چندتا پست اخیرت رو هی میخواستم نظر بنویسم زیرش تنبلی میکردم. گفتم حداقل هم کمی عقده گشایی کنم و هم بهت بگم که همه ی پست هات رو میخونم 🙂 .
    در مورد مطلبی که گذاشتی بسیار بسیار موافقم. منتها بیش از اون که تکنولوژی و کشورهای تولید کننده ی وسایل تکنولوژیک رو مقصر بدونم ‍پدرمادرهای خودمون رو مقصر میدونم. اون کشورها و شرکت ها که تکلیفشون معلومه. بیزنس دارن، برای بهبود و پیشرفتش هم تا جایی که بتونند تلاش میکنند، ممالکشون هم سیستم نسبتن مناسبی برای جلوگیری از آسیب رسیدن به بچه هاشون دارن کلی هم وسیله و آمار دارند برای اینکه ببینن آیا سیستم پیشگیری از آسیب شون درست کار میکنه یا نه. خودت بهتر از من میدونی تو همون آمریکای مهد سرمایه داری ه هنوز که هنوز ه boy scout به قوت خودش باقی ه، اما خود من به شخصه سال هاست که نشنیدم کسی از بچه های فامیل بخواد اردویی چیزی بره، که حالا دلایل منطقی و غیر منطقی برگزاری اردوهای مدرسه جای بحث خودش رو داره و این یکی دو سال کرونا رو هم فاکتور بگیریم ازش. صحبت من خیلی لانگ ترم تر از این حرفهاست.
    اما پدر مادرهای (بالاخص به اصطلاح امروزی ما) مقصر اصلی اعتیاد بچه ها به این لذات مجازی هستند. به چشم توی اقوام میبینم که بچه گله منده از سر رفتن حوصله و درخواست برای یه بازی دسته جمعی، یا بیرون رفتن یا یه فعالیت فیزیکی اما، مادر یا پدر تبلت و گوشی رو میده دست بچه ش میگه انقدر رو اعصابم نرو ( در حالی که خودش هم به سرعت داره پست عروس جدید فامیل رو کامنت بارون میکنه و همزمان با سه تا از دخترای فامیل راجع به لباس افتضاح عروس جدید توی واتس اپ بحث میکنه. یعنی نمیخواد که وقتی بذاره برای فرزندش، انرژی بذاره برای بیرون بردنش یا وقت گذروندن باهاش یا استخر رفتن و توی صف بلیت سینما وایسادن. اینکه خود ما بزرگترها قربانی اول این تکنولوژی هستیم یه آسیب شناسی و تخصص جدا برای بحث میطلبه اما، همین بچه هایی که دایم دنبال پول مجازی برای درست کردن career توی فیفا ۲۰۲۱ هستند رو چند باری طبیعت گردی و پینگ و پنگ و … بردم. به یاد ندارم که یکی شون اعتراض کرده باشه که بسه دیگه برگردیم خونه من برم سراغ فیفا یا clash of clans یا چیز دیگه.(البته که منکر استثنایات نیستم)
    مدرسه ها که میخواست حضوری بشه دوباره، دخترخاله م زنگ زد که بیا تو کمپین باز کردن غیر مسولانه ی مدارس شرکت کن. آرشام(پسرش) گناه داره. بهش گفتم : تقریبن هر هفته یه جمع ۲۰ نفره میرید شمال ویلای فلانی. سر کلاس آرشام این ها ۱۰ نفر هم نیستند، واقعن نگران کرونایی یا برنامه هات؟
    هر روز داریم درگیر تر فضای مجازی میشیم، تازه یه وقتی پدر مادرها غر میزنند به بچه ها که اون گوشی یا تبلت رو بنداز اون ور بسه دیگه،‌ الان تا حدی برعکس هم شده، بچه ها خیلی وقت ها میگن مامان ترخدا گوشی رو بذار کنار شام بیار، یا بابا بیا سر سفره ول کن واتس اپ رو غذا یخ کرد.
    این ها پدر مادرهایی هستند که سال های مدید لذت کوه رفتن و پیک نیک و مسافرت طولانی و چادر زدن و کمپینگ رو چشیدن، این وضع اعتیادشون به لذات مجازی و مشکلات منتج از اون ( مشکلات روحی، فقر حرکتی و … ) هست، همه ش فکر میکنم این بچه هایی که از پنج سالگی تو دام این اعتیاد هستند چه ‍مدل پدر مادرهایی خواهند شد.
    به قول خاقانی :
    ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما
    بر قصر ستم کاران تا خود چه رسد خذلان
    راستی یادم نرفته که هستند پدر مادرهایی مثل تو یا دو سه تا از دوستان که با فرزند کوچیکشون کوهنوردی، سینما، پارک، کلاس نقاشی و اسب سورای میرن،‌ولی خوب واقعن در اقلیت ید. امیدوارم وجودتون موجب تغییری برای و تلنگری به بقیه باشه.

    1. سلام رفیق چیزی ندارم به این کامنت طولانی و خوب اضافه کنم.
      از اینکه نظرت رو برام گذاشتی و موجب شدی که این پست پربار بشه ممنونم.

  3. سلام
    این قضیه و علاقه‌ی وافر به دنیای مجازی چیزی هست که به نظرم دامن‌گیرِ خیلی از ما آدم‌بزرگ‌ها هم شده. فقط نوع و شدت و توجیهاتِ پشتش فرق میکنه.
    یه پدر رو می‌شناسم که از وقتی بازار جهانی و فارکس و متاورس و بلاک چین رو داره یاد می‌گیره، با انگیزه‌ی(و شاید توجیهِ) اینکه «میخوام زندگی رو برای بچه‌هام آسون کنم»، قبل از خواب، بعد از خواب، نصف شب وسط خواب و در طول روز، مدام موبایل و آی‌پد و نمودار رمز ارز و… رو چک می‌کنه و کل هوش و حواسش شده کسب سود و درآمد به برکت تکنولوژی.
    در حدی که اخیرا بچه‌هاش، بهش میگن “اگه واقعا برای ما داری زحمت میکشی و ۲۴ ساعته سرت تو گوشیه و داری پول در میاری، ما اصن نمی‌خوایم. نه توجهی به ما میکنی و نه از پای کامپیوتر و سیستمت بلند میشی به این دلیل که داری برای ما زحمت میکشی.”
    اون پدر هم بنده خدا بهم میگفت: “بفرما! اینطوری برای این بچه‌های قدرنشناس زحمت بکش و از خواب و خوراکت بزن؛ بعد هم اینطوری عوضِ دستت درد نکنه، دو قورت و نیمشون هم باقیه که چرا داری پول در میاری؟!”

    به عنوان یک ناظر بیرونی نمی‌دونم واقعا حق با کدومشونه یا هرکدوم چند درصد حق دارن، اما سوالی که ایجاد میشه اینه که این دنیای مجازی تا چه اندازه می‌تونه و تونسته جایگزین دنیای واقعی بشه و کاری کنه که “نفهمیم از دنیای واقعی دور شدیم و لذت‌های واقعی‌مون داره قربانیِ دنیای مجازی میشه؟”

  4. متاسفانه شرایط بد اقتصادی هم در این امر دخیل شده. توی یک کشور درست حسابی ما باید با ۸ ساعت کار حداقل نیازهامون برطرف بشه و نیاز به کار اضافه نداشته باشیم . ترید کردن که خودتون اشاره کردید یک شغل تمام وقته که باید روزی حداقل ۶ ساعت براش زمان بزاری نه یک شغل پاره وقت برای پر کردن چاله چوله های بی شمار زندگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *