در دفاع از متمم و بلاگ علی کریمی

کامنتی را در بلاگ علی کریمی عزیز دیدم و خواستم قدری در مورد آن بنویسم

کامنت:

علی جان، من حرفاتو می فهمم ولی به نظرم شما متممی ها یه ذره دیگه شورشو در آوردید.
به خدا من تنگ نظر نیستم. متمم خوبه، اوکی. ولی به قول معروف you’re obsessed with motamem.
من حدودا ۷-۸ دوره متمم رو تموم کردم. ولی به نظرم دارید خودتون رو خیلی محدود می کنید. من شعبانعلی رو دوست دارم حتی حرفای همین محمدرضا رو گوش نمی کنید. شما حواستون نیس که شدید کارگر تولید محتوای کارخانه متمم. متمم در کنار خوبی هاش ضعف هایی هم دارد که اصلا مهم نیست. اوکی متمم تان را بخوانید، کتابتان را بخوانید، ولی دنباله رو نباشید.
من چند روزی حدود ۷-۸ وبلاگ متممی ها رو دنبال می کردم، ولی روح محمدرضا شعبانعلی رو در نوشته ها حس می کردم و خیلیاشونو حذف کردم. شما رو نمی دانم ولی من نمی خواهم یک شعبانعلی باشم. من می خواهم خودم باشم. (البته همونطور که مشخصه وبلاگ تو رو هنوز میخونم:) )
ضمن این که شما فقط متمم نمی خوانید، شما دارید جهان بینی شعبانعلی رو جذب می کنید، جهان بینی ای که من خیلی با آن مشکل دارم. نمی‌توان هم آدم کتاب‌خوانی بود و هم کف جامعه چرخید و با همه نشست و برخواست کرد
به نظرم می توان. باید اگاهی رو در جامعه بالا برد قطعا این یک فرایند زمان بر است شاید نسل ها طول بکشد. یکی از اهداف کتابخوانی همین است. نه اینکه قبیله قبیله شویم، دیوار بکشیم دور خودمان و یک جور نظام طبقاتی درست کنیم.
متممی که نتواند توی نوعی را طوری تنظیم کند که با خانواده ارتباط درست برقرار کنید قطعا متمم نیست. متفرق است.
برای اینکه همش نقد نباشه، من پیشنهاد می کنم دوره های TTC – http://www.thegreatcourses.com و یا دوره های coursera رو ببینید.

حرفهای من :

 

“ولی به نظرم دارید خودتون رو خیلی محدود می کنید”

این که نوشته اید خودتان را محدود کرده اید منظورتان چیست؟ اگر منظورتان مطالعه است.
تا جایی که من میدانم متمم دریچه ای رو به کتابهای بسیار زیاد و مختلف و مهمترین نویسنده های بزرگ است و اتفاقا متمم دنیا را بازتر کرده از لحاظ مطالعه خیلی از کتابهایی که من خوانده ام به پیشنهاد متمم یا دوستان متممی است.

“شما حواستون نیس که شدید کارگر تولید محتوای کارخانه متمم.”

چه ایرادی دارد اگر ما مطالبمان را در پلاتفرم بسیار عالی و برازنده ای مثل متمم بگذاریم ؟ شما اگر حرف خوبی برای گفتن داشته باشی ترجیح میدی آن را در متمم بگی یا فیس بوک و تلگرام ؟ نوشتن در شبکه های اجتماعی به فرض اینکه مطلب ما هم عالی بسیار عمیق باشه شبیه فروختن آیفون کنار خیابان است که ارزش محصول را پایین می آورد. اگر هم رشد و پیشرفت متمم باعث حسادت است باید بگویم شما یا هر کس دیگری پلاتفرمی شبیه متمم طراحی کند و با چنین عشقی آن را توسعه دهید من با شور و شوق میام و تمام روز در آن پلاتفرم مینویسم اشکال نداره بزار کارگر پلاتفرم شما باشم. حال یک سوال : اگر یک نفر مجتمع تجاری بزرگ و زیبایی ساخت شما ترجیح میدهید در آن مجتمع یک مغازه بخرید؟ خودتان یک مجتمع تجاری کنار آن بسازید؟ یا از آن طرف خیابان بایستید و به سویش سنگ پرت کنید؟ من توان اینکه یک مجتمع تجاری بسازم ندارم. در شان خودم نمیبینم به این مجتمع تجاری سنگ پرت کنم (کار احمقانه ای است) و به همین خاطر ترجیح میدهم یک مغازه ای اجاره کنم. حداقل میفهمم که چه کسی هستم و چی میخوام

“اوکی متمم تان را بخوانید، کتابتان را بخوانید، ولی دنباله رو نباشید”

این جمله هم گنگ و نامشخصه . به شخصه اگر ویژگی خوبی در کسی ببینم از او یاد خواهم گرفت و حتی شما اگر الگوی خوبی در زندگی برای من باشید دنباله رو شما خواهم بود. بایدبگوییم هیچ کسی در زندگی نمیتواند از همه لحاظ الگوی کاملی باشد ولی میتوان از هر کسی مقداری یاد گرفت. دنباله روی اگر منظور تقلید کورکورانه است که فکر نکنم هیچ کسی با آن موافق باشد اما اگر بحث یادگرفتن از استاد باشد به این مساله افتخار میکنم که تا آخر عمر شاگردی کنم و دانشجو و جوینده ی دانش باشم. شما مطلب بهتری ارایه میدهید چشم از شما هم یاد خواهم گرفت.

“من چند روزی حدود ۷-۸ وبلاگ متممی ها رو دنبال می کردم، ولی روح محمدرضا شعبانعلی رو در نوشته ها حس می کردم و خیلیاشونو حذف کردم.”

خوب این نظر عجیبیه. من اگر جای شما باشم به روح نوشته ها کاری ندارم و فقط به این توجه میکنم که این مطلب یا این پست چیزی برای گفتن دارد؟ میتوانم از آن یاد بگیرم ؟ حالم را خوب میکند و … اصلا متن یا نوشته روح ندارد:) یک سری کلمات است که اگر خوب و عمیق نوشته شده باشه میتونه ما رو به جایی برسونه.

“ضمن این که شما فقط متمم نمی خوانید، شما دارید جهان بینی شعبانعلی رو جذب می کنید، جهان بینی ای که من خیلی با آن مشکل دارم. نمی‌توان هم آدم کتاب‌خوانی بود و هم کف جامعه چرخید و با همه نشست و برخواست کرد”

خوب حالا سوال پیش می آید که این جهان بینی را جذب نکنیم چون شما با آن مشکل دارید یا چون به درد نمیخورد؟ تکرار مکررات است ولی اگر شما جهان بینی بهتری دارید حتما جهان بینی شما را هم میخوانم و آن را جذب میکنم. یک نمونه ی ساده در مورد جهان بینی محمدرضا فایل فرشته ی مرگ است که عمل به آن و یادآوری آن برای من یک ثروت و گنج با ارزشه. حال شما میگویید که آن را جذب نکنید چون شما خوشتان نمی آید؟ فرشته ی مرگ یک دید عقلانی از فلسفه ی اصالت بشره که دو جین نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست قبلا در موردش کتاب نوشته اند مگر من بیمارم که آن را جذب نکنم؟ چرا نمیتوان هم کتاب خواند و هم کف جامعه چرخید؟ من خودم نمونه ی زنده ی چنین آدمی هستم که در کف کف طبقات مردم با خرسندی زندگی میکنم و کتابم را هم میخوانم.

“شما رو نمی دانم ولی من نمی خواهم یک شعبانعلی باشم”

حرف حساب به همین میگن و قطعا محمدرضا هم خوشحال خواهد شد و باور کنید من هم پست میزارم و اگر کسی به ناحق شما رو نقد کرد مینویسم در دفاع از مسعود و…

شما شعبانعلی دیگری باش من تمام نوشته ها و کتابهایت را میخوانم و در پلاتفرمت خواهم نوشت اشکال ندارد بگذار کارگر تو باشم.

“به نظرم می توان. باید اگاهی رو در جامعه بالا برد قطعا این یک فرایند زمان بر است شاید نسل ها طول بکشد. یکی از اهداف کتابخوانی همین است. نه اینکه قبیله قبیله شویم، دیوار بکشیم دور خودمان و یک جور نظام طبقاتی درست کنیم”

شما خواسته یا ناخواسته جذب کسانی میشوید که با انها هم فکرید چه متمم خوان باشید یا نه فرقی نمیکند. شما نمیتوانید با همه دوست باشید و همیشه در پی پیدا کردن هم فکران خود هستید و این کار نه تنها ایرادی ندارد بلکه یک عرف در تمام جوامع است. نظام طبقاتی که نوشته اید اگر منظورتان طبقات فکری است که توضیح دادم این یک اصل و اساس بدیهیه وگرنه فکر نمیکنم تمام متممی ها از یک طبقه ی اقتصادی باشند.

 

“متممی که نتواند توی نوعی را طوری تنظیم کند که با خانواده ارتباط درست برقرار کنید قطعا متمم نیست. متفرق است”

کارگاه زندگی شاد – کارگاه افزایش عزت نفس – سواد مالی کودکان و هزاران بحث دیگر در متمم است که اتفاقا به ما یاد میدهد چطور در خانواده درست برخورد کنیم و چطور فرزندانمان را تربیت کنیم  الگو شویم.  بودجه ای که در اختیار سازمان های عریض و طویل فرهنگی است و قرار بود آنها انجام دهند یا قرار بود  والدین تنبل و بی حوصله به  فرزندان خود آموزش دهند. متمم در کنار رسالت اصلیش آموزش MBA به خیلی از مسایل روحی و روانی و اجتماعی پرداخته است و محمدرضا هم در موردش نوشته.

من پیشنهاد می کنم دوره های TTC – http://www.thegreatcourses.com و یا دوره های coursera رو ببینید.

چشم رفیق حتما میبینم

 

حال به نظر شما من با تمام نظرات محمدرضا شعبانعلی موافقم ؟ قطعا نه اما می فهمم و شعور این را دارم که درک درستی از آقای شعبانعلی و متمم و خودم و دوستان دیگر داشته باشم و بفهمم هر کدام در کجای جهان هستی هستند و من چه کسی هستم و چه کسی نیستم. حداقل انسان باید یک شناخت جزیی از خودش و اطرافش داشته باشه و بفهمه کجای جهان هستیه. این طور نیست که شبیه جانوران سر از  لونه ی خودمون  دربیاریم و بو کنیم و بعد به حکم غریزه رای صادر کنیم  که چه کسی رو میتونیم بخوریم و چه کسی ما رو میخوره .

پ ن :در مورد خودم:

مدتی از متمم دور بوده ام که قطعا موقتی است. اینکه چون فعلا در متمم نیستم و  بخواهم آن را غیر منصفانه نقد کنم ناشی از ضعف شخصیت و مشکل روحی و روانی من دارد و هرگز چنین کاری نخواهم کرد.  شبیه کسانی که در ایران بودند و غرب رو نقد میکردند الان رفتند اونور و به این طرف فش میدهند.

این کار یک انسان با اخلاق نیست.

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

19 دیدگاه برای «در دفاع از متمم و بلاگ علی کریمی»

  1. شعبانعلی اصلا آدم بدیه. اصلا آدم درستی نیست. مسئله اما در خودش نیست. مسئله در دستاوردهاشه. در نوشته هاشه. خب وقتی من افلاطون هم میخوندم یا وقتی شروع به خوندن اگزیستانسیالیسم کردم مدت ها طول کشید تا از زیر سایه افکار و عقایدش بیرون بیام.
    نمیشد گفت که سارتر آدمیه که میخواد من شبیهش بشم.

    سال ها طول کشید تا بفهمم اگزیستانسیالیست نیستم؛ یاور مشیرفرم.
    به همین سادگی فکر میکنم اگر کسی «جهان بینی شعبانعلی» رو داره جذب میکنه، خب این به دلیل تازگی آشنایی و تازگی تفکر در ماست. هر چقدر که تفکر کهنه تر و قدیمی تر و عادت مغزی بشه، زیر سایه دیگران رفتن کم تر و کم تر میشه.
    این دیگه مشکل شخص بنیانگذار عقیده نیست، مشکل پیروانشه.

    با مهر
    یاور

    1. فکر کنم مارک تواین نقل کرده بود که فقط آدم و حوا حرفی که میزدن ما ل خودشون بود و بقیه آدم ها از مطالعه نوشته های دیگران یاد گرفته اند و نوشته اند بالاخره ما که به وحی مجهز نیستم و پس به ناچار برای یاد گیری به نوشته ها و کتابهای دیگران رجوع میکنیم. چون هیچ کسی رو ندیدم که بدون ورودی خوب بتواند خروجی مناسبی تولید کند.

  2. فواد ممنون که وقت گذاشتی و این مطلب را نوشتی.
    من خودم هم زیاد راغب نیستم جواب انتقادها را بدهم. چون نه واقعاً نه حوصله‌ است و نه وقت. چند ماهی هم که می‌گذرد هم به جوابیه‌ی خودت خنده‌ات می‌گیرد و هم به نقد دیگران. ولی عمیقاً به حرف محمدرضا اعتقاد دارم که “مفت حرف زدن به “حرف مفت زدن” حتم می‌شود اگر از کسانی که قرار است در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ انتقاد کنند ۲ هزارتومان برای هر کامنت بگیریم خیلی‌ها بی‌خیال انتقاد کردن می‌شوند.

    1. نمیدونم ما و مدرنیت رو خوندی یانه ؟ داریوش آشوری با نوشته ای مثال زدنی مشغول نقد غرب زدگی جلال احمد شده و من در حال حاضر با حرص و لع مشغول خواندن آن هستم. شاید اگر نویسنده ای به بزرگی جلال میدانست نباید بی سند و مدرک و از روی هوا و هوس بنویسد و به عبارتی با سلاح ادبیات به جنگ همه چیز برود و یا اگر میدانست داریوش آشوری بعدها این چنین با حوصله هر چه او رشته است پنبه میکند هرگز غرب زدگی را به این شکل نمی نوشت.

  3. سلام
    فواد و یاور عزیز در مورد قسمت های مختلف کامنت دوستمان مسعود صحبت کردند . من اجازه میخوام فقط در مورد اینکه ” کارگر تولید محتوای کارخانه متمم شده‌اید ” صحبت کنم .
    صادقانه بگم ، من هم احتمالا مثل خیلی از دوستان دیگه به این مساله فکر کرده‌ام ، اما نه به این تلخی
    شاید ما زنبورهای عسل کندوی متمم باشیم – مراجعه کنید به سوارم‌ها در کتاب پیچیدگی ، نوشته محمدرضا شعبانعلی ( امیدوارم نگید چرا رفرنس از محمدرضا میدی )
    اما نمیدونم چرا ماها همه مون میخوایم ملکه کندو باشیم !
    حتما کاریکاتو‌رهای مختلفی که در مورد سبک مدیریت ما و ژاپنی‌ها منتشر میشه رو دیدید . این کارتون ها شاید به طنز باشن اما واقعیت های اساسی ای رو منعکس میکنن .
    البته من اینجا نمیخوام توی سر خودمون بزنم و بگم ما همه چی مون ایراد داره . حرفم اینه که بهتره بجای ایراد گرفتن ، از داشته ها مون استفاده کنیم . محمدرضا و متمم داشته هایی هستند که ما قدرشون رو نمیدونیم . بهتره به این فکر کنیم که راه حل عملیاتی مون چیه ، و از کجا میخوایم شروع کنیم به یادگرفتن و بهتر شدن ؟
    من آمار دقیق ندارم ولی مطمئنم تعداد کمی از دوستان ، قبل از اینکه وارد متمم شوند و با محمدرضا آشنا بشن برای خودشون وبلاگ درست درمانی داشتند و یا حداقل بصورت مرتب وبلاگ مینوشتند .
    برای من و تعداد زیادی از دوستانم در متمم ؛ تولید محتوا ، نوشتن ، عکس گذاشتن ، لینک گذاشتن ، خلاصه کردن با یادگرفتن و تغییر مدل ذهنی و علاقه مند شدن هر کدام مان به حوزه هایی که متمم و محمدرضا به آنها پرداخته اند در هم تنیده است .
    اگه دقت کرده باشید ، الان وبلاگ محمدرضا ، خودش تبدیل به یک پلت فرم شده . برای خودِ من وقتی میبینم محمدرضا پست جدیدی نگذاشته یکی از جاهایی که حتما سر میزنم قسمت ” وبلاگ دوستان متممی من” هست . الان هم از همون جا به وبلاگ فواد آمدم . شما چندتا از این جاها مثل بلاگ محمدرضا سراغ دارید که اینهمه وبلاگ با دیدگاههای خوب بهتون معرفی بکنه ؟
    من فکر میکنم مسعود عزیز اگر واقعا بخواد روشن بینی داشته باشه ، فارغ از همه تعصب‌هایی که من و امثال من به متمم و محمدرضا داریم (که بی دلیل هم نیست) و با ذهن باز و بدون گارد به مساله نگاه بکنه ، قبول داره هر کاری که مهارت محور است – از جمله تولید محتوا – نیاز به شاگردی و با ادبیات مسعود کارگری دارد . برای مثال اگر شما بخواهی حسابداری یاد بگیری و حرفه ای بشوی باید حتما مدتی شاگردی کنی . در بدترین حالت حضور من در متمم ، تمرین حل کردن ، نوشتن ، فشار ذهنی ناشی از تمرین ها و پروژه ها و حتی درگیرشدن کامل در گیمیفیکیشن شیرینِ آن به عنوان زنبورعسلی که میداند در حد یک زنبور عسل است و قرار نیست در این سوارم مدعی ملکه بودن باشد و شاگردی کردن و به قول مسعود کارگری کردن برای امثال من و مسعود که بلد نبودیم و نیستیم حتی چند جمله در مورد چیزی که در ذهنم داریم بنویسیم بهترین راه حلی است که سراغ دارم .
    هر چند که با همه این حرفهایی که زدم حرف مسعود را در مورد کارگری محتوا قبول ندارم . متمم حاصل هم فکری متممی ها و تیم متمم است . شاید هنوز برای ماها زود باشد که در مورد پلتفرم متمم نظر بدهیم .
    فواد جان متشکرم که این بحث رو مطرح کردی

  4. سلام خوبی فواد جان؟ چندتا نکته به ذهنم رسید. اول اینکه دوست مون هدف خیری داشته به نظرم 🙂 شاید یه مقدار گنگ و نامفهوم صحبت کرده.
    ۱٫
    درباره جهان بینی محمدرضا. ترجیح میدم به جای جهان بینی بگم بالانس محمدرضا. هدف متمم، اینه که کاربرهای خودش رو به Inner Balance برسونه. هدف، موفقیت (پول، کسب و کار و…) نیست. خیلی از مواقع موفق شدن و پیدا کردن بالانس در یک مسیر قرار دارن اما خیلی مواقع هم نه. و خُب هدف متمم این نیست که هزاران بیل گیتس تربیت کنه. یا هزاران محمدرضا. هدف اصلی، Inner Balnace مخاطب ها است و فکر کنم خودت هم احساس کنی که از زمان آشنایی ـت با متمم تا حالا بالانس خیلی بیشتری رو در وجود خودت حس می کنی. تعادل در وجود هر فرد، معنای متفاوتی داره.
    ۲٫
    محمدرضا یکی از بالانس ترین آدم هایی ـه که می شناسم. شاید بالانس ترین ـشون D: فکر کنم همه ما قبول داشته باشیم که محمدرضا واقعا از لحاظ درونی، آدم متعادل و بالانسی ـه. به نظرم این رو به وضوح در کلام، رفتار و نگرش هاش می بینیم.
    ۳٫
    برای پیدا کردن Inner Balnace آدم ها نیاز دارن تا با یه Mentor یا منبع Wisdom مواجه بشن. این موضوع خیلی خیلی مهمه. طی کردن مسیر بالانس بدون راهنما و به تنهایی، کاری نزدیک به غیرممکن ـه. تو این راه، استفاده از تجربیات دانسته های دیگران، هیچ ایرادی نداره. چه بسا یک نفر هم به عنوان Mentor همراه ما باشه و همیشه ازش درس های مختلفی یاد بگیریم و گام به گام به بالانس درونی نزدیک تر شیم.
    هر قدر این منتور، بالانس درونی بیشتر و عمیق تری داشته باشه، می تونیم از اون بیشتر یاد بگیریم و ما هم به تعادل بیشتری برسیم. نکته کپی برداری از یک سیستم متعادل نیست، نکته یاد گرفتن اصول تعادل و تلاش برای پیاده سازی اون ها در زندگی خودمون ـه.
    ۴٫
    من عاشق متمم و محمدرضا هستم. محمدرضا خیلی مواقع ترازوی تصمیمات و عقاید من محسوب میشه. مدل ذهنی و عمق تفکرات محمدرضا بارها به من اثبات شده. متمم رو هم همین قدر دوست دارم. اما نحوه استفاده خودم از متمم با اکثر بچه ها فرق می کنه. من خیلی مشتاق نیستم تمام درگیر تمام بحث های متمم بشم. معمولا وقتی می خوام علم جدیدی رو یاد بگیرم (مثلا تصمیم گیری) اول مطالب متمم در این زمینه رو می خونم که شاید یه ماه طول بکشه. اما بعدش شروع به خوندن رفرنس های متمم در اون زمینه می کنم که شاید ۴ یا ۵ برابر این مدت، زمان ببره. مطالب متمم برای من، مقدمه ای در اون زمینه هستند.
    اما نمی تونم کسی رو که تک تک سرفصل ها و مطالب متمم رو هم مطالعه کرده، سرزنش کنم. وقتی می بینم که او (شاید بیشتر از من) به هدف متمم (و مخاطبانش) یعنی تعادل درونی نزدیک شده، پس تحسینش می کنم و باور می کنم که راه به تعادل رسیدن انسان ها با هم متفاوت است.
    ۵٫
    دربند متمم بودن قطعا بد است! کلا هر سیستم اجتماعی که افراد زیادی از آن استفاده می کنند، می تواند به هر دو شکل منفی و مثبت استفاده شود؛ مثل آموزش و پرورش. البته نمی خواهم آموزش و پرورش را با متمم مقایسه کنم (استغفرالله) :))) ولی متممی هایی که من می شناسم، دربند متمم نیستند. برعکس، متمم کلیدی برای آزادی ذهن آن ها است.
    روز خوبی داشته باشی فواد.

    1. ممنونم از پیامت رفیق. واقعیتش اینه که ما صرفا کلمات را میبینیم و روح نوشته و منظور نویسنده و هدف نویسنده برای ما قابل رویت نیست. به عنوان مثال من کامنت تو را میبینیم ولی انگیزه ی تو را از نوشتن این کامنت نمیدانم.

  5. ممنونم، تحلیل خیلی خوبی بود.
    عذرخواهی می‎کنم، منم یک نظر نسبتا طولانی دارم.
    ۲سال قبل خیلی طرفدار متمم نبودم. هر از چندگاهی سر می‎زدم. راستش شروع یادگیری من از دیدن تدتاک و کتاب‎هایی که سخنران‎های تدتاک نوشته بودن، شروع شد. بعد از یک سال کتاب خوندن، سال قبل روزی رسید که متوجه شدم هیچ محتوای کتابِ ترجمه شده‎ و به روزِ درست و حسابی در حوزه مورد علاقه من وجود نداره. با تعجب زیاد، تمام سرچ‎های من به متمم رسید. متمم تنها پلتفورمی بود که محتوای به روز تولید می‎کرد. در نتیجه، این یک سال خیلی متمم و سایت محمدرضا شعبانعلی رو خوندم. شش ماه اخیر فکر میکنم هر روز متمم خونده باشم. کاملا صادقانه اعلام می‎کنم امروز یکی از طرفداران و عضوهای متمم هستم.
    بعد از مقدمه بالا، ۲مورد از صحبت‎های مشابهی که با دوستان در همین زمینه داشتم را مطرح می‎کنم.
    چند ماه قبل در یک موردی بحث می‎کردم، دوستم پرسید: حامد، چطور از شعبانعلی دفاع می‎کنی؟ قبلا خیلی بهش انتقاد داشتی. گفتم: اولا، خیلی چیزا عوض شده، دوما یک ماجرا برات تعریف می‎کنم. علامه جعفری در یکی از سخنرانی‎هاش عنوان کرد:” عده‎ای به ما می‎گویند چرا آنقدر مولوی می‎خوانی؟ مولوی یکسری مشکلاتی دارد” علامه جعفری در پاسخ به این سوال گفت:” من به آن‎ها می‎گویم که خدارو شکر که این مشکلات را دارد، اگر نداشت دیگر نمی‎توانستیم به چشم یک آدم عادی به او نگاه کنیم” در جواب این دوستمون هم باید همین رو بگیم. هیچ انسانی بی مشکل و معصوم نیست. و خدارو شکر که محمدرضا شعبانعلی هم گاهی اوقات مورد انتقاد واقع می‎شود. در غیر این صورت، معصوم محسوب می‎شد. (اگر از روح محمد رضا شعبانعلی در نوشته‎های متممی‎ها انتقاد کرده، باید بگم این تحلیل‎های افراد بالا و من، که تا جایی که توان داریم سعی کرده‎ایم به دور از تعصب جواب او را بدهیم، بخشی از روحیه محمد رضا شعبانعلی است)
    داستان دوم گفت و گویی با برادرم بود. او به من گفت: تو که انقدر از محمد رضا شعبانعلی گفتی، چرا او تمام مسیر درسی متمم را خودش نمی‎نویسد و گروه محتوا دارد؟ (منظورش این بود که چرا تمام دروس و مسیر یادگیری‌اش را محمدرضا شعبانعلی نمی‎نویسد؟) گفتم به دلیل اینکه بعد از مدتی همه ما شبیه هم نشویم. همه ما علایقاتمان شبیه هم نشود. حتی خود متمم هم در پستی به افرادی که تمام مطالب متمم را می‎خوانند، مدتی قبل انتقاد کرد.
    با تشکر

    1. فکر کنم ارزیابی ما از یک سیستم آموزشی باید بر اساس نتایج و آمارهای دقیق باشه و اینکه خروجی روزنوشته ها و متمم چه چیزی بوده است و دستاوردهایش چه بوده و گرنه انتقاد کردن از شخص یا سیستمی کار ساده ای است شما شریف ترین انسان روی زمین را مثال بزن من در همین بلاگ ۱۰ صفحه او را نقد خواهم کرد. ولی باید به دستاوردها بیشتر توجه کرد

  6. فواد عزیز سلام
    این کامنت را نوشتم تا به جهت منصفانه بودن ارزیابی ات از کامنت مطروحه، از شما تشکر کنم
    فارغ از اینکه هر شخص یا سیستم و ایده ای و… موافقان و مخالفانی داره ، اون کامنت نکات جالبی داشت و صد البته تو هم خوب نظرت رو درموردش گفتی
    من هم چند نکته کوتاه بگم :
    ۱)من اینگونه برداشت می کنم از مطالب محمدرضا( تاکید می کنم این برداشت من از مطالب محمدرضاست که احتمال داره برداشت غلطی هم باشه )که طبقاتی فکر کردن در دقیقا در حیطه تفکره اون هم نه به این معنا که هرکس موافق ما فکر می کند بلی و دیگران خیر بلکه منظور جامعه اهل مطالعه و تفکر است ولاغیر نه رد نیاز به برقراری روابط همدلانه، خانوادگی ، شغلی و…
    ۲) هیچ انسان یا سیستمی نیست که قرار باشد ما لزوما در تمامی جنبه ها موافق یا مخالف او باشیم
    ۳) به این استناد که محمدرضا خودش در مورد نقد و امکان نقد هم مطالبی نوشته باید بگم که گرچه امکان داره خیلی از کاربران متمم در جهت سلبی یا ایجابی نقد یا پیشنهادی را نسبت به روش یا محتوای آموزشی هر سایت آموزشی از جمله متمم داشته باشند ولی این نباید غیر منصفانه به نادیده گرفتن جنبه های مثبت و مفید و ناب متمم منجر بشه.
    ۴) و از همه مهتر اینکه به نظرم خود من ( به کسی توصیه نمی کنم خودم را مخاطب قرار می دم) باید مغزم رو از ایده انسان کامل بردار قرار نیست انسانها کامل باشند بلکه تلاش می کنند که بهترین وجه ممکن انسانیت را بروز بدن با اینحال ممکنه به کسی نقدهایی وارد باشه.
    ممنون

  7. سلام فواد عزیز
    میخواهم بگویم نقدت به جا بود، نه به محمدرضا ، بلکه به متممی ها که من هم جزیی از همین قبیله هستم، اما این مسیر طبیعی است، همانطور که رودی که از یک مسیر جدید می رود مقداری گل ولای مسیر با خودش میبرد، اما به عمبق و شدت جریان رود بستگی دارد.
    رودی که آهسته و پیوسته است، کمتر گل ولای با خودش دارد.
    اما اگر محمد رضا اینجا کامنت می گذاشت، ازبرخی اعضا بخصوص من گله مند بود که مسیر توسعه فردی را هنوز هضم نکرده ایم دوباره آن راطوری دیگری بلغور میکنیم.
    تلنگر شما لازم است، که گاهی متوقف شویم و مسیر اصلی را بیابیم و خود را بر اساس علایق و دوست داشتنی های خودمان تعریف کنیم.
    یکی از مسائلی که من هم با آن مشکل دارم اثر هاله ای است، به نام بزرگترین خطای فاحش شناختی، همه ما هم ابن خطا را به کرات انجام میدهیم(مطلب جداگانه ای در این زمینه خواهم نوشت).
    خاطره از یک دوست دارم، که مرا استاد می خواند، من هم بر آشفته شدم و گفتم من انسان عادی هستم نه یک استاد.
    او هم از این حرکت ناراحت شد، اما به او گفتم شما با این الفاظ مجوز خطای یک انسان عادی را از من می گیری.
    محمدرضا شعبانعلی هم که حاصل سالها تلاش خودش بوده که امروز چندین صد قدم قدم جلوتر همه ما است. که شاید حتی تصورش برای ما هم عذاب آور باشد.
    این هم قبول که برخی از ما دچار توهم محمد رضا شدن داریم زیرا ذات قهرمان پروری و کمال طلبی می تواند این خطا را تشدید کند.
    اما همه ما باید یاد بگیرم که محتوا تولید کنیم و دست به قلم شویم و تا استاندارد خود رابالاتر ببریم واز خواندن محتوای فاضلاب دوری کنیم.
    اینکه ما تولید کننده محتوا هستیم، خودم را می گویم محتوای تولید شده من نه تنها استانداردی نمی گیرد بلکه اگردست محمد رضا باشد حتما با احترام مرا به بیرون متممم هدایت می کند.
    ایحال هم نقد شما لازم است و هم حرف دوستان و ذکر تجربیات آنها، اما قطعا من به کسانی که خود تولید کننده محتوا هستند احترام می گذارم هر چند محتوایشان خیلی قابل قیاس با سایت های درجه یک نباشد.

    با سپاس حسن

  8. فواد جان،

    من فکر میکنم مسعود درست حرفش رو نتونسته در اون کامنت بیان کنه و فکر میکنم تا حدودی با او هم عقیده باشم. پس بزار نظرم رو بگم، و به قول محمدرضا این نظر شخصی من در حال حاظر هست و ممکنه چند دقیقه دیگه نظر متفاوتی داشته باشم 😉

    من وقتی اولین بار با محمدرضا آشنا شدم تقریبا تمام پست های وبلاگش رو از قدیمی ترین تا جدیدترین خوندم، تقریبا دو سه هفته هر روز چند ساعت از وقت مطالعه ام رو برای این کار در نظر می گرفتم، هنوز هم خواننده مطالبش هستم. من محمدرضا رو یه شخصیت بسیار قابل احترام می دونم، و مهمترین دلیل این احترام اینه که او آدمی هست که حتی در این سن و سال فکر میکنه، تغییر میکنه، یاد میگیره ودر یک کلام، مغزش هنوز منجمد نشده. وقتی میبینم محمدرضا یه موضعی میگیره و مدتی بعد خلاف اون رو میگه از اینکه هنوز داره از مغزش استفاده میکنه خوشحال میشم، هرچند ممکنه موضع قدیمی یا موضع جدیدش با تفکرات من جور نباشه. تماح حرف هاشو میخونم، و حتی اگر مخالف باشم از اینکه وقتم رو برای محمدرضا گذاشتم کاملا راضی هستم.

    اما وقتی می بینم که محمدرضا یه حرفی میزنه، و فردای اون روز فید من پر میشه از مطالب چند ده وبلاگ در تایید (بخوانید تکرار) حرف های محمدرضا و مدتی بعد محمدرضا تغییر موضع میده و باز می بینم که همه اون وبلاگ ها حرف جدید محمدرضا رو تایید (باز هم بخوانید تکرار) میکنند خندم می گیره و همزمان غصه می خورم که چنین افرادی خودشون رو به محمدرضا می چسبونن. یکی از آخرین نمونه های تکرار حرف های محمدرضا توسط پیروانش رو میشه کتاب قوی سیاه درنظر گرفت. به محض اینکه محمدرضا این کتاب رو معرفی کرد، تا هفته ها اسم کتاب قوی سیاه در تمامی تیترهای وبلاگ های دنبال کنندگانش در چشم من فرو میرفت طوری که اصلا رغبت نکردم این کتاب رو بخونم چون با شنیدن اسم این کتاب بی اختیار حالم بد میشه.

    با توجه به شناختی که من از محمدرضا در طول این چندسال پیدا کردم، مطمئن هستم که حتی خود محمدرضا هم راضی به مجیزگویی نیست. بله، در دوره هایی از زمان دیدم که از تملق خوشش اومده و حتی مخالف رو بارها سرکوب کرده – و هنوز هم به طور غیرمستقیم هرجایی که بتونه مخالف رو سرکوب می کنه، و حتی از نابود کردن شخصیت مخالف تا حدود زیادی لذت میبره. اما می دونم محمدرضا دوست داره هرکس حرف خودش رو بزنه. محمدرضا دوست داره مخاطبش حرفهاشو بشنوه، روش فکر کنه و خودش نتیجه گیری بکنه که کدام بخش از صحبت هاشو قبول کنه و کدام بخش رو به سطل زباله بریزه. محمدرضا دوست داره متفکر آموزش بده، نه اینکه یه بلندگوی مجازی دست بگیره و توش شعار بده و دنباله روهاش هم بدون فکر کردن اون حرف ها رو با صدای بلندتری تکرار کنند. اگر محمدرضا چنین شخصیتی بود مطمئنا هنوزهم در شبکه های اجتماعی فعالیت می کرد و با هر لایک بالا و پایین می پرید. اگر محمدرضا چنین شخصیتی بود، برای هر جمله از صحبت هاش یک منبع متفاوت معرفی نمی کرد تا خواننده ها رو به خواندن تفکرات مختلف و نتیجه گیری برای خودشون تشویق بکنه. اگر محمدرضا چنین شخصیتی بود معلمی رو رسالت خودش نمی دونست و به خودش میگفت استاد یا آموزگار. به نظرم محمدرضا در انتخاب این کلمه خوب فکر کرده چون معلم در لغت به معنی نشانه ی راه هست، یعنی راه رو به دیگران نشون میده (هرچند ممکنه راه های بهتر یا بدتر دیگری هم وجود داشته باشه)، اما استاد یعنی دانا و توانا (اشراف به همه چیز)، و آموزگار یعنی آموزش دهنده (تکرار کننده تفکرات دیگران)

    چیزی که من و مسعود و خیلی های دیگه از بیرون از جعبه میبینیم اینه بسیاری از خوانندگان محمدرضا تبدیل شدن به دنبال کننده محمدرضا. یادم نمیره، یه بار محمدرضا حرفی زد با این مضمون که ارزشی برای حرف مخالف در وبلاگش قائل نیست، و از فردای اون روز وقتی کامنتی برای متممی ها می نوشتم می دیدم که تایید نمیشه و اگرهم کامنت های من تایید میشه از موضع متفاوتی به من واکنش نشون میدن، دقیقا مثل اینکه به اونها فحش ناموس دادم. مثلا یک مورد بود (که خودت میشناسیش و براشون کامنت هم میزاری و توی وبلاگت کامنت هم میزارن) که قبلا انتقادهای تندی ازش کرده بودم و انتقادم تایید شده بود و بخشی از اون رو گوش داده بود و از من خیلی هم تشکر هم کرده بود به خاطر انتقاد. اما مدتی بعد از همون مطلب محمدرضا که گفته بود انتقاد رو قبول نمیکنه، دوباره برای اون آقا کامنت گذاشتم و نقد خیلی کوچکی به صحبت هاش داشتم و دیدم چطور با من برخورد کرد طوری که رسما به من گفت براش کامنت نزارم و وبلاگش رو نخونم! از همون روزی هم که سیستم کامنت های وبلاگ محمدرضا تغییرکرد و فقط برای متممی ها وکسانی که میشناسه احترام قائل شد میشد احساس کرد که حتی اگه در وبلاگ های دنبال کنندگان محمدرضا حرف حساب بزنی یا حرفشون رو تایید کنی، اما اسم واقعیت رو ننویسی اصلا آدم حساب نمیشی. از اون موقع هم تصمیم گرفتم دیگه به این راحتی ها برای متممی ها کامنت نزارم. من از بیرون جمود فکری رو در بسیاری از دنبال کنندگان و مجیزگویان محمدرضا می بینم. راستش من هیچوقت با نام خودم کامنت نگذاشتم، چون احساس میکنم ناشناس بودن به من قدرت میده تا بدون تملق گویی، دقیقتر صحبت کنم و طرف مقابل رو به چالش بکشم و اون هم منو به چالش بکشه. چیزی که محمدرضا دوست نداره و بالطبع دنبال کنندگان محمدرضا هم از این کار خوششون نمیاد.

    من فکر میکنم حرف مسعود هم همین باشه. به نظرم مسعود داره از این گله می کنه که چرا عده ای تبدیل به دنباله روی کورکورانه ی محمدرضا شدن و بر خلاف شخصیت محمدرضا، خودشون تفکر مستقلی ندارند و فقط به این مینازن که چون ماهی چند ریال به حساب متمم واریز میکنیم و وبلاگ محمدرضا رو میخونیم، پس از طبقه الیت جامعه هستیم و نباید پشیزی برای دیگران ارزش قائل باشیم و باید خودمون رو از اونها جدا کنیم و چشم و گوش هامون رو ببندیم تا هیچ حرف مخالفی نشنویم، حتی اگر این حرف مخالف به پیشرفت خودمون منجر بشه.

    محمدرضا یک انسان است، یک انسان نخبه. در این شکی نیست. اما حتی محمدرضا هم معصوم و عاری از اشتباه نیست. او هم بدی هایی داره. اما اگه از خارج از جعبه نگاه کنی می بینی که بسیاری از دنبال کنندگانش او رو در حد یک پیامبر یا حتی خدا بالا میبرند و پرستش می کنند.

    من مطمئن هستم که محمدرضا هم از وضعیت موجود راضی نیست.

    1. محمد
      کل نوشته شما را خواندم.
      اینکه بعد از محمدرضا دوستان کتاب قوی سیاه رو همه بخونن، کجاش حال رو بد میکنه؟
      طبیعیه
      کتاب معرفی میشه که بعدش خونده بشه.
      شاید رفتار شما طبیعی نیست که از اینکه بعد از معرفی کتاب همه اون کتاب رو تهیه کنند و بخونن، آزرده میشین.

      چیزی که حس میکنم شما رو آزار میده، شاگردی کردن دانشجویان هست.
      دوستان وبلاگ محمدرضا و یا هرکس دیگه رو دنبال میکنن که یادبگیرن
      اگر این دنبال کردن دستاورد یا خروجی نداشته باشه، میشه مثل چهار سال دانشگاه رفتن من و شما.
      میشه مثل دنبال کردن شبکه های اجتماعی.
      قرار نیست که وبلاگ محمدرضا و متمم رو بخونیم و بعد هم فردا دوباره همون کارقبلی رو انجام بدیم.
      میدونی دوستانی که غر میزنن از تغییرات دوستان دیگر شاکی هستند.
      از پیگیر بودن دوستان متممی شاکی ان.
      دوست دارن متممی ها به متمم و درسهاش مثل دانشگاه نگاه کنن.
      میگن وبلاگ بخون ،اما تغییر نکن.
      حرف خوب بشنو اما یاد نگیر.

      دنباله روی در سطح علم و دانش اتفاقاً کار درستی هست.
      فرمودید دوستمون فردای آن روز
      بعد از یادگیری سبک انتقادی محمدرضا، جور دیگه عمل کرد.
      چه اشکالی دارد؟
      تا روز قبل تجربه نداشت و نمیدانست چه راه حلی برای این فضا مناسب است.
      تا وقتی دوستان دنباله رو راه علم و دانش هستند، اوضاع کاملا طبیعی است.
      اینکه بعد از معرفی محمدرضا همه کتابی رو میخرند، کاملا طبیعی است
      غیر طبیعی این هست که شما به خاطر اینکه بقیه کتابی رو خوندند، دنبالش نرفتید.
      غیرطبیعی اینه که رفتار من در قبال کامنت شما در وبلاگم هر سال بدون یادگیری، یک شکل باشه.
      غیرطبیعی اینه که مسیریادگیری همدیگه رو تحمل نکنیم.
      زمانی میتوانستید نقد کنید که بعد از انتشار عکس زغال گربه محمدرضا، همه بچه ها
      زغال به دست بودند.

      در آخر هم یک جمله نوشتید که بازهم برای من قابل هضم نیست. فرمودید:
      “من مطمئن هستم که محمدرضا هم از وضعیت موجود راضی نیست.”
      بعد از این همه مطلب که محمدرضا منتشر کرد، ای کاش حداقل به جای مقاومت در یادگیری
      این نکته را شما یاد میگرفتید که در هیچ موردی، نظر قطعی و با اطمینان نگید.
      این ساده ترین آموزش این سالهای محمدرضا هست.

      1. سلام
        مریم عزیز من جای شما بودم جواب ایشون رو نمی دادم.
        چندین بار کامنت ایشون رو بخونید.
        پر از ادعاهایی که نمیشه ثابت کرد.
        پر ازغیبت و بدگویی.
        پر از اتهام هایی که حتی حاضر نشده چند تا مثال عینی براش بزنه و خودش هم نمیتونه ثابتوشون کنه.
        حتی حاضر نشده با اسم واقعی خودش بنویسه.

        1. مریم خانم، من کجا گفتم کسی نباید از محمدرضا یاد بگیره؟ اتفاقا محمدرضا یکی از کسانی هست که بیشترین تاثیر رو توی زندگی من گذاشته و تا عمر دارم ازش ممنون هستم. من فقط دارم میگم پیروی کورکورانه و تکرار صحبت های یک نفر دیگه اسمش یادگیری نیست، اسمش کپی کردن تفکرات یه نفر دیگه هست. اسمش یکسان سازی ایده ها هست. اسمش کشتن خلاقیت هست. دقیقا همین اتفاقی که توی دانشگاه های ایران می افته و شما مثال زدید، استاد یه چیزی میگه شاگرد هاش هم تکرار میکنن. اگه یکی از شاگردها حرف استاد رو قبول نکنه ترم بعد باید همون درس رو با یه استاد دیگه بگیره.

          من بارها در همون کامنت گفتم که احترام زیادی برای محمدرضا قائل هستم. محمدرضا یکی از ۵ انسانی هست که دوست دارم یه روزی ببینمش و با هم یه گپی بزنیم، اما این دلیل نمیشه هرچی گفت من هم بگم چشم شما درست میگی من هم فکر نمی کنم. اصلا به قول خودتون محمدرضا داره میگه شاگردی کنید، نگفته فکر نکنید! شاگرد نمیتونه با تفکرات استادش مخالف باشه؟

          ضمنا گفتید دنباله روی در علم و دانش درسته. بله، توی علومی مثل ریاضی و فیزیک دنباله روی درسته چون همه چیز طبق قوانین سخت و سخته و اگه ۲x2 جوابش چهار نشه اشتباه از شماست نه استاد یا خود علم. اما در علوم انسانی اینطور نیست. شما میتونی بگی مدیریت قهری و از بالا به پایین رو می پسندی، من میگم مدیریت مشورتی رو می پسندم و یه نفر دیگه بیاد و از یه چیز دیگه تعریف کنه. شما ممکنه بگی از سرمایه داری خوشت میاد، یکی دیگه میگه از مارکسیسم خوشش میاد. من هم میگم از تلفیق این دو که میشه نظام خودمون خوشم میاد. این لزوما به این معنی نیست که نظرات یکی از ما درسته و بقیه هیچی نمی فهمن. و این دلیل نمیشه کسی که مثلا از مارکسیسم خوشش میاد، ۱۰۰٪ با مارکس موافق باشه. ایده های متفاوت از فکر کردن بوجود اومده.
          مریم خانم! اگه قرار بود همه ما از دیگری تقلید کورکورانه کنیم هنوز توی غار زندگی میکردیم و شما نمیتونستی بیایی اینجا و منو به مقاومت در یادگیری متهم کنی!

          ضمنا مسئله قوی سیاه یه تصمیم شخصی هست. وقتی می بینم همه از یه چیزی تعریف میکنن و وایرال میشه، به نظرم دیگه ارزشی نداره. ضمنا چون محمدرضا این کتاب رو معرفی کرده اما با اتفاقاتی که افتاده من دوست ندارم قوی سیاه بخونم دلیل نمیشه آدم احمقی باشم. لیست کتاب های نخونده من انقدر طولانیه که اگه همین الان قوی سیاه رو به این لیست اضافه کنم حداقل یکی دو سالی باید توی صف وایسه. ضمن اینکه دوستان انقدر در موردش توضیح دادن که دیگه همین الان هم تا حدود زیادی میدونم موضوع کتاب چیه و از اولویت های من خارج شده. مثلا چون روی حرف های محمدرضا فکر میکنم و فقط بخشی از اون رو درست می دونم و به پیروی کورکورانه از هیچ انسانی حتی محمدرضا اعتقادی ندارم، پس بین دوستان متممی یک قوی سیاه هستم 🙂

          راستی، در مورد اون جمله آخرتون یه سوال داشتم:
          به نظر شما محمدرضا خودش رو پیامبری معصوم و از جانب خدا می دونه که بقیه باید ازش پیروی کنند؟ من مطمئن هستم همچین چیزی نیست، پس مطمئن هستم که اون حرف من درسته. میتونید از خودش بپرسید. لینک این کامنت ها رو توی وبلاگش بزارید و بهش بگید در مورد شاگردی کردن و پیروی کورکورانه یه اختلاف نظری پیش اومده و نظرش رو بپرسید.

          ——————————

          زهره خانم کجا غیبت و بدگویی و ادعا کردم و اتهام زدم؟ نمونه هاشم همه رو تا جایی که یادمه گفتم و اگه جایی شک داری شما هم برو و تمام پست های وبلاگ محمدرضا رو بخون. هرچی هم گفتم بی نام بوده و اسمی از کسی نبردم مگر اینکه تعریف کرده باشم. حرف زدن جرمه؟ ضمنا من بالاتر هم گفتم که هیچ جا با اسم واقعی کامنت نمیزارم چون چه فرقی داره اسم من چی باشه؟ حالا مثلا اگه بر فرض می نوشتم اسمم مثلا فواد انصاری یا علی کریمی یا هر چیز دیگه ای هست، حرف های من خوب میشد؟ اگه میگفتم اسمم محمدرضا شعبانعلی هست با طلا مینوشتید و از دیوار اتاقتون آویزون می کردید؟ آیا این با اسم و فامیل کامنت گذاشتن از همون حرف های محمدرضا هست که بدون فکر کردن همه قبول کردن؟ اصلا من که از کس خاصی بدگویی نکردم، اما شما مستقیما شخص من رو متهم کردید. پس چرا خودتون اسم واقعی تونو برای من ننوشتید؟ مرگ خوبه برای همسایه؟ اصلا اگه اسم و فامیل مهم بود خود فواد جان میگفت حتما ذکر کنید و واقعی باشه اونوقت یا کامنت نمیگذاشتم (همونطور که توی وبلاگ محمدرضا خیلی وقته که کامنت نگذاشتم) یا اگه میگذاشتم با مشخصات واقعی بود.

          —————————

          در آخر اینکه اومدم ببینم فواد جان جوابی داده یا نه که دیدم شماها کامنت گذاشتید و لازم دیدم یه کم حرف هامو شفاف تر کنم شاید یه تغییر بسیار ریز و مثبت در آینده کشور ایجاد بشه. حالا هم دیگه به اندازه کافی گفتم و لزومی نمی بینم بیشتر از این حرفی اینجا بزنم. کسی که بخواد حرفامو متوجه بشه بیش از حد براش توضیح دادم، کسی هم که دوست داره یه نفر با بلندگو پیدا کنه و پشت سرش شعار بده که خب ده تا کتاب هم بنویسم باز هم میاد و من رو به مقاومت در یادگیری متهم میکنه‌ 🙂

          1. آقای محمد
            واقعیت اینه که بچه ها به پیشنهاد محمدرضا وبلاگ نویسی رو شروع کردن
            و با نوشتن تو وبلاگ هر کدوم راه خودشون رو پیدا کردن.
            نوشته های وبلاگ دوستان هر کدوم سبک خودش رو داره
            فقط به خاطر سبک آموزش به روز و پیوسته و علمی متمم، مدل ذهنی دوستان
            شاید برای هم قابل درک تر باشه و کسانی مثل شما که کاملا مشخص هست
            که مسیر متفاوتی دارید و آموزشها را پیوسته دنبال نمیکنید، آزاردهنده هست.
            بچه های متمم پیروی کورکورانه نمیکنند، چون مسیر علم اجازه پیروی کورکورانه را نمیدهد
            اما توجه داشته باشید که پذیرفتن عادتهای خوب دیگران، پیروی کورکورانه نیست. کوتاه کردن مسیر موفقیت است.

            بازم تاکید میکنم که اولین درس محمدرضا در نوشته هایش اینه که با اطمینان نظر خود را اعلام نکنیم. این تاکید شما به اطمینان نشان از این دارد که نه قوانین کامنت گذاری متمم را به دقت خوانده اید و به نوشته های وبلاگ محمدرضا توجه کرده اید که بارها بالای نوشته هایش بر شخصی بودن و عدم اطمینان و صحت مطلبش تاکید میکند.
            این نشان میدهد که شما اولین درس این مدرسه را هم دریافت نکردید
            پس انتقاد شما در مورد دوستانی که حداقل در این درس از شما جلوتر هستند، پذیرفته نیست.
            شما نهایتاٌ خواننده گذری هستید که شوق وشعف دوستان دیگر به یادگیری را متوجه نمیشوید و همه را با مدل ذهنی خود مقلد میخوانید. اما خودتان ابتدایی ترین درسهای این معلم را هم نگرفتید.
            زهره هم در مورد مثالهای عینی راست گفت به نظرم.
            بنده هم دیگر جواب شما را نمیدهم.
            چون کسی که خودش شاگردی نکرده ، ممکنه دیگران را از مسیر شااگردی کردن مایوس کند. شما هنوز فرق یادگیری و شوق یادگیری را با پیروی کورکورانه نمیدانید.
            ای کاش به وبلاگ دوستان متممی و نوشته هایشان سر میزنید
            ای کاش کامنتهای روزانه متمم را میخواندید
            مسیر پیشرفت و تغییر دوستان را به چشم میدیدید
            و بعد از پیروی کورکورانه حرف میزدید.
            من هم دیگر جواب شما را نمیدهم
            گمان میکنم تاکید میکنم گمان میکنم که استاد هم از ادامه این بحث بیهوده با شما راضی نباشند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *