ناظم حکمت و خیانت به وطن

شعری را قبلا از ناظم حکمت شنیده بودم که میخواستم دوباره بنویسم.

آری من خائن به وطنم، من خائن به میهنم!

اگر وطن زمین‌های شماست

اگر وطن گاوصندوقها و چکهایتان است

اگر وطن مُردن از گرسنگی در کنار خیابانهاست

اگر وطن مثل سگ از سرما لرزیدن و از تب به خود پیچیدن است

اگر وطن مکیدن خون سرخ ما در کارخانه‌های شماست

اگر وطن چنگال اربابانتان است

اگر وطن حکومت باطوم و چماق است

اگر وطن نجات نیافتن از جهل گندیده‌تان است من خائن به وطنم!!

آری بنویسید با تیتری درشت و جنجالی که: “ناظم حکمت خیانت به وطن را همچنان ادامه میدهد”

پ ن :

«همه درباره‌ی آب و هوا حرف می‌زنند و آن‌ها که درباره‌ی آب‌و‌هوا حرف نمی‌زنند به‌عنوان دیوانگانی پریشان‌گو انگشت‌نما خواهند شد». ماینهف

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

6 دیدگاه برای «ناظم حکمت و خیانت به وطن»

  1. اقا سلام چه خبر؟؟:))
    فروغ یه نامه به ابراهیم گلستان داره، معنیش توهمین مایه هاست. فکر کنم قبلا گفتم ک زیاد تعلق خاطری به مفهوم خاک و وطن ندارم. ولی در کل دوست دارم این مفهوم مطرح شده رو.
    __________
    اقا من یکم دارم از رفقای چپ چیزی میخونم خیلی نرم تر شدم ولی در کل اگه قبلا حسی با چپ مشکل داشتم الان منطقیه مشکلم .شما مثلا همین شعرو نگاه کن(من قبلا از ایشون چیزی نخوندم)
    اگر وطن مکیدن خون سرخ ما در کارخانه‌های شماست
    نیاز نیست سرچ کنم تت جلوی اسم ناظم حکمت کمونیست ببینم خب این پسندیده نیست نیست به نظرم. شما فرض کن من شعر بگم با توجه به این که راستم مثلا:
    آه ای مخالفان ازادی که که با داس هایتان ریشه‌ی همه مالکیت هایمان را زده اید …:)))))
    خب شما ببین چقد مسخره میشه. کلا ایدئولوژی انقد نباید لخت بیاد تو هنر.حداقل من نمیپسندم.چه موافق باشه چه مخالف.
    پایدار باشی فواد عزیز

    1. سلام صدرا جان کم پیدایی.
      خوشحالم که دوباره اومدی اینجا
      ————
      کاش چیزی به نام آزادی سیاسی در همه کشورها وجود داشت اونوقت کسی مثل ناظم حکمت و هزاران نفر مثل او مجبور به حبس کشیدن و تبعید و شکنجه در ترکیه و ایران و سایر کشورها نمیشدند.
      فارغ از اینکه آنها چه میگویند. و کاش حکومت وقت ترکیه هم صرفا ایراد هنری از او میگرفت و میگفت در شعرهایت ایدولوژی را لخت وارد هنر کرده ای.

      ویکی پدیا:
      آثار او که به بیش از ۳۰ زبان ترجمه و چاپ شد لیکن تا وقتی زنده بود نگذاشتند در وطن و به زبان خودش منتشر شود.
      ناظم حکمت ۲۷ ساله با دو حبس ۲۰ و ۱۵ ساله به ۳۵ سال زندان محکوم می‌شود در سال ۱۹۳۸ به ۱۵ سال زندان محکوم شد و ماهها را در یک سلول کوچک و ممنوع‌الملاقات سپری کرد. بعداً باوجود اینکه در زندان بسر می‌برد در محاکمه دیگری به جرم عصیان علیه حکومت مرکزی به ۲۰ سال زندان محکوم شد و آخرین حکم محاکمه به ۲۸ سال و چند ماه رسید ناظم حکمت شاعر آزادی در زندان روزگار سختی را می گذراند.

      1. بازم میگم من سرچ کردم و خوندم همه این ها رو. زندانی کردن ادمها بده اون هم صرفا به علت اعتقاداتشون.شرم آوره. حرف جدیدی نیست . میدونی هم که من به این معتقدم. بحث من اصالت هنر بود تا هرچیز دیگه ای.
        این حرف شما مثل اینه که بگیم استیفن هاوکینگ چون سختی زیادی کشیده تو زندگیش هر فرمول فیزیکی رو که بنویسه، صحیحه و باید بی برو برگشت قبول کنیم. این اقا محترم کنار هزاران زندانی سیاسی عقیده دیگه. بحث من اینه که من شعر اینجا نمیبینم. دارم یه ایدئولوژی میبینم فقط. و برای دیدن ایدئولوژی فکر میکنم مسیر سر راست تر اینه که بریم کتابها مفاهیم رو بخونیم نه شعر هارو.
        مثلا شما حمید سبزواری رو در نظر بگیر به عنوان شاعر به هر حال طبع موزون و خلاقی داشته. به نظرت صد سال دیگه کسی یادش میاد حمید سبزواری کی بود؟ اما در مورد اخوان چطور؟ من میگم هنر در خدمت ایدئولوژی اون هم به این شکل اصالت نداره.
        یه مثال بهترش مثلا جلال آل احمده. من دوستش دارم. امروز ولی بخاطر کدوم اثرش میشناسیمش؟ من فکر نمیکنم اون کتاب هاییش باشه که از سر اعتقادش به ایدئولوژی نوشته باشه. سنگی بر گوری خیلی خیلی خیلی اصیل تر و جلالی تره تا مثلا از رنجی که میبریم. ایدئولوژی یه عینک بهت میده که دنیا رو با اون ببینی. نمیتونم تصور کنم هنر خاصی خلق بشه از پشت اون عینک ها.
        طبعا نمیگم آدم ها شعر اینطوری نگن و واضح تره که میگم شرم بر اون هایی که آدم ها روبخاطر عقیده یا شعرشون زندانی میکنن. حرف من چیز دیگه ایه که گفتم.

        1. ترجیحاتمون با هم فرق میکنه صدرا – تا اونجا که من یادمه تو شاملو رو هم شاعر نمیدونی ناظم حکمت هم بزار کنار شاملو چه ایرادی داره :‌) – نقد کسی رو در خصوص شعر گوش میدم که حداقل 50 کتاب شعر خونده باشه و خودش 20 یا 30 تا شعر نوشته باشه خارج از این نظرش محترمه ولی روی نظرش در خصوص شعر تاملی نمیکنم .فارغ از این من شعر یک زندانی سیاسی یا یک رنج کشیده را بیشتر دوست دارم حتی اگر به قول تو با ایدولوژی آمیخته باشد اگر محمد ابن عبدالله در حال حاضر پست مینوشت و از برابری انسانها و عدالت صحبت میکرد بی شک صدرا به جرم چپ بودن زیر پستش کامنت مینوشت و او را به چپ متهم میکرد . فقر و تبعیض و ظلم از زمان حضرت آدم بوده و خواهد بود و دقت داشته باش کلمات فقر و تبعیض و ظلم قدمت بیشتری از مارکس و کمونیست و چپ دارد.
          در خصوص وظیفه هنر و هنر برای هنر به قول آلبر کامو که هم سرمایه داری را کوبیده است و هم چپ را و دیگر نه من میتوانم متهمش کنم و نه تو :
          سازندگان هنر اروپای سرمایه داری(هنوز نگفته ام هنرمند) قبل و بعد از 1900 بی مسولیتی را پذیرفته اند. زیرا پذیرفتن مسولیت متضمن بریدن جانکاه از جامعه بود. (کسانی که واقعا از جامعه بریدند رمبو٫ نیچه و استریندبرگ نام داشتند و می دانیم که این کار به چه قیمتی برایشان تمام شد). فریضه ی هنر برای هنر که ادعا و اعلام این بی مسولیتی است مربوط به همین دوران است. هنر برای هنر سرگرمی هنرمندی گوشه گیر و هنر ساختگی جامعه ای است اهل انتزاع و اهل تقلب و دروغ. ص 117- تعهد اهل قلم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *