لذت خواندن بیوگرافی یا زندگی نامه

یکی از موضوعاتی که به خواندن آن علاقه دارم و دنبال می کنم بیوگرافی است که خوشبختانه کتاب های زیادی هم با این موضوع وجود دارد. پادکست رخ و تراژدی را هم به همین خاطر دنبال میکنم، البته ترجیحم خواندن بیوگرافی افراد معاصر یا حداقل کسانی است که در دو یا سه قرن اخیر زندگی کرده اند. مثلا خواندن بیوگرافی کورش کبیر و یا پیامبران مختلف برایم جذابیت ندارد چون امکان تحریف شدنش وجود دارد و فکر میکنم بعد از انقلاب صنعتی یا عصر روشنگری اروپا زندگی ما از گذشته کاملا جدا شده و ارتباط چندانی با قبل نداریم. به همین خاطر خواندن تاریخ معاصر را مفید تر می دانم تا مثلا تاریخ باستان.

در حال حاضر مشغول خواندن دو کتاب به صورت همزمان هستم اولی کتاب درختان بی بهار نوشته ی ابراهیم یونسی است که یک زندگی نامه خودنوشت عالی و جذاب از این نویسنده است، بعد از خواندن صدوپنجاه صفحه از این کتاب هشتصد صفحه ای به شش سالگی نویسنده رسیده ام. دیدن زندگی ابراهیم یونسی در شهر مرزی بانه و در دوره رضا خان برایم جذاب است.

قلم بی نظیر نویسنده، شرح آداب و رسوم و طرز تفکر مردم آن دوره از کتاب یک اثر قابل تامل ساخته است. به هفت سالگی نویسنده که میرسم با خودم فکر میکنم که با این اوضاع آشفته که نویسنده دارد و چنان محیطی که توصیف میکند چطور میتواند رشد کند و به جایی برسد ؟ پاسخ این سوال خواه ناخواه انسان را دنبال خود میکشد تا بقیه کتاب را هم بخواند.

یک پاراگراف از کتاب زمستان بی بهار نوشته ی ابراهیم یونسی.

“یک مشت مردم توی هم می لولیدند، زندگی می کردند که رنج ببرند و رنج میبردند یعنی که زندگی می کنند. اگر مصیبتی روی می آورد خدا را شکر می کردند اگر هم نمی آورد باز خدا را شکر می کردند، وقتی هم هیچ چیز نبود می گفتند: خدایا به داده و نداده ات شکر. به قول پدرم خوب و بد را نمی فهمیدند، حس تشخیصشان را از دست داده بودند. “

کتاب دیگری هم که همزمان با این کتاب میخوانم کتاب حاصل عمر نوشته ی سامرست موام است که البته من به قصد خواندن یک زندگینامه شروع به خواندن آن کردم ولی نمی شود اسم این کتاب را زندگی نامه گذاشت نویسنده علاقه ای به بازگو گردن مسایل شخصی و حالات روحی و زندگی خود ندارد و تمرکز خود را روی زندگی حرفه ای خود یعنی نوشتن می گذارد این که چه زمانی نوشتن را آغاز کرده و یا نمایش نامه هایش را چگونه نوشته است.

البته این کتاب به طرز غیر قابل باوری میتواند یک راهنمای خوب برای نویسنده ها هم باشد چون نویسنده در کنار تجربه های شیرین زندگی اش به مسایل پیچیده و فنی نوشتن هم می پردازد. این اولین کتابی است که از این نویسنده میخوانم کتاب لبه تیغ را هم دارم که میدانم یک شاهکار است ولی هنوز فرصت نکرده ام که بخوانم شاید امسال این کتاب رو هم بخوانم لبه تیغ را همسرم برای روز تولدم خرید و برایم دو چندان عزیز و با ارزش است.

برنامه ام برای خواندن زندگی نامه ها در آینده به این شکل است:

زندگی نامه ماموستا هه ژار به زبان کوردی (کمی از آن را خوانده ام )

سال های ابری نوشته ی علی اشرف درویشیان (زندگینامه علی اشرف درویشیان)

خاطرات یک مترجم نوشته ی محمد قاضی (زندگی نامه محمد قاضی)

آزادی و مسئولیت

به تازگی کتاب راه بندگی نوشته ی فردریش فون هایک را خواندم، هایک از بنیان گذاران مکتب اتریشی اقتصاد است و در سال ۱۹۷۴ نیز توانست نوبل اقتصاد بگیرد. هایک دشمن شماره یک کینز و اقتصاد کینزی است. در دو جمله اگر بخواهم خلاصه کنم طرفداران مکتب اتریش مخالف دخالت دولت در اقتصاد هستند و همچنین مخالف سیطره دولت روی چاپ و کنترل پول می باشند در واقع عقیده دارند که انتشار پول نباید دست دولت باشد و بدون پشتوانه چاپ بشود، شرح این موضوع را میتوانید در کتاب خصوصی سازی پول نوشته ی هایک بخوانید امسال این شانس رو داشتم که به تشویق کانال تلگرامی زنجیره این کتاب رو هم بخونم.دو کتاب دیگری که در مورد اقتصاد پولی میخواهم بخوانم استاندارد طلا و استاندارد بیت کوین (با مقدمه ی نسیم طالب) است که هر دو آن را سیف الدین آموس نوشته.

در کتاب راه بندگی هایک اشاره میکند که مردم با دادن آزادی خود به دولتها آنها را بر زندگی خود مسلط کرده اند و البته خود را از شر مسئولیت های متعدد راحت کرده اند. دولت میتواند همه ی آزادی ما را بگیرد، یعنی اینکه ما چه لباسی بپوشیم (در ایران،افغانستان،کره شمالی) و یا چه غذایی بخوریم و چه برنامه ای از تلویزیون نگاه کنیم یا به چه نوع اینترنتی دستی داشته باشیم . هزاران نوع دیگر منع آزادی های سیاسی و اجتماعی در ایران وجود دارد که فرصتی برای نوشتن آنها نیست.

اما از طرف دیگر دولت مسئولیت محیط زیست، اقتصاد، سرمایه و پول ما،کار ما و زندگی ما را به عهده دارد، بدبختی اینجاست که ما در قبال آزادی که به دولت واگذار کرده ایم چیزی هم نگرفته ایم یعنی جدا از اینکه معامله ی احمقانه ای است طرف دوم معامله هم به قول خود وفا نکرده. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

یکی از بحث های داغ این روزها نگهداری سلاح توسط مردم آمریکاست در قانون اساسی امریکا مردم حق داشتن اسلحه را دارند تا اگر دولت خواست آزادی آنها را محدود کند و یا علیه مردم سلاح به کار ببرد مردم هم بتوانند از خودشان دفاع کنند. فون هایک در کتاب راه بندگی نوشته شاید بعد از جنگ جهانی اول در آلمان اگر مردم مسلح بودند هیتلر نمیتوانست با کودتا صاحب قدرت شود و به این راحتی قدرت را در آلمان قبضه کند.

موضوع دیگری که در خصوص نگهداری ثروت میتوان اضافه کرد بحث بیت کوین است. شما در بیت کوین مالک واقعی پول خودتان هستید و کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد (البته به شرط داشتن کلید خصوصی و استفاده از کیف پولهای غیر حضانتی و اوپن سورس ) کسی مثل بانک مرکزی ایران نمیتواند با چاپ بی رویه سکه شما را بی ارزش کند، آمریکا نمیتواند حساب شما را به واسطه تحریم مسدود کند، بنیاد مستضعفان نمیتواند آن را مصادره کند و … این یعنی آزادی و مالکیت واقعی بی واسطه. اما از طرف دیگر تنها خودتان مسئول نگهداری آن هستید، اگر رمز را فراموش کنید و یا کسی رمز را از شما دزدید یا یک صرافی پول شما را بالا کشید هیچ دادگاه و دولتی پیگیر شکایت شما نخواهد بود. البته اگر نکات امنیتی مربوط به نگهداری بیت کوین را بدانید هیچکدام از اتفاقات بالا برایتان نخواهد افتاد.

شجاعت داشتن آزادی مسئولیت را هم با خودش به دنبال دارد ،آدم های تنبل و بی مسئولیت هیچ گاه دنبال این آزادی ها نبوده اند حتی در وضعیت کنونی ایران هم مردم از ترس هرج و مرج و .. وجود یک دیکتاتور را بر هر نوع آزادی ترجیح میدهند و علنی میگویند آزادی ما را بگیرید ولی از جان و مال ما محافظت کنید غافل از اینکه حکومت دیکتاتوری دشمن شماره یک جان و مال مردم است.

بحث آزادی و مسئولیت طولانی و عمیق است و از جنبه های مختلف میشود به آن پرداخت حتی میشود از نگاه روانشناسی اگزیستانسیال هم در موردش نوشت چون یکی از ۴ سایق اصلی که اروین یالوم در موردش صحبت میکنه مسئله آزادی است. کوتاه اینکه آزادی با خودش مسئولیت می آورد و مسئولیت هم از ما آدم بهتری خواهد ساخت.

 

گروه تلگرامی سیمرغ

به واسطه مطالعاتی که از اول بهمن ۱۴۰۰ در مورد بیت کوین شروع کردم با کامیونیتی های خیلی خوب و همچنین افراد باسوادی آشنا شدم که یک از اون کامینونیتی های خوب گروه تلگرامی سیمرغه. یک گروه با بیش از ۲۰۰۰ نفر عضو که اشخاص فعالی مثل ضیا صدر یا جادی و خیلی افراد دیگه عضوش هستند و در مورد مسایل مربوط به بیت کوین و ا قتصاد پولی و برنامه نویسی و … صحبت میکنند. مسایل مربوط به آلت کوین ها یا بالا و پایین رفتن قیمتها و ترید کردن اینجا مطرح نیست و هیچ گونه تبلیغی هم مجاز نیست صرفا یک محیط سالم برای یاد گرفتن و یاد دادن است. 

تو این مدت مدام مشغول یاد گرفتن و یا سوال پرسیدن بودم چون در این موضوع صرفا یک دانش آموز هستم البته یک دانش آموز پرتلاش و کوشا. دیشب سوالهایی رو مطرح کردم و بحث هایی صورت گرفت که خواستم اینجا بزارم به این بهانه که از این گروه تلگرامی تشکر کنم.

چند روز پیش من مصاحبه Rk رو در پادکست گردآتش گوش میدادم. RK تو آلمان زندگی میکنه و تجربه کار در بورس و شرکتهای بانکی و … رو داشته والان یک بیت کوینر دوآتشه س که به همراه سینا وب سایت Bitguide.io رو دارن و البته سینا(مدرس دانشگاه تو آمریکاس که بیزنس تدریس میکنه و خیلی باسواده خصوصا در حوزه هایی مثل اقتصاد پولی و بلاک چین) مدرسه بیت کوین (کانال تلگرامی) رو داره همچنین پادکست بیت گاید و کلاب هوس و … رو هم اداره میکنند.. متن مکالمات:

من:

من این مصاحبه رو گوش دادم و یک سوال برام پیش اومد. خیلی از بیت کوینرها دیگران رو تشویق میکنند که بیت کوین رو نگه دارند و مرتب بخرند. صرفا برای سرمایه گذاری. اما تا زمانی که بیت کوین گردش نداشته باشه و به عنوان پول بین مردم نچرخه شانس پذیرش و رشد کردن اون پول پایین میاد. این که همه نگه دارند باعث میشه که کارکرد بیت کوین به عنوان پول از بین بره. خواستم نظر شما رو هم بدونم. برای خودم سوال بود.

Mo Mo یا محمد طهماسبی (صاحب پادکست گرد آتش، تو لهستان زندگی میکنه و عاشق بیت کوین است): 

یه پاسخی که به خودم به روشن کردن این موضوع کمک کرد این هست که ما خونه‌ی خودمون رو نمی فروشیم که باهاش مایحتاج خودمون رو بگیریم (البته در شرایط ایده‌آل و زمانی که ورشکسته نباشیم). ما سهامی رو که توی سود هست نمی‌فروشیم که باهاش کالاهای ضروری رو بخریم. وقتی که اون‌ها رو داریم، داریم‌شون و کار دیگه‌ای باهاشون نمی‌کنیم و این از ارزش اونا کم نمی‌کنه.
همچنین، وقتی دارایی ارزشمندی رو داشته باشیم، می‌تونیم به عنوان پشتوانه برای گرفتن وام و خریدن چیزهای دیگه ازش استفاده کنیم، بدون این که نیازی باشه اون چیز رو بفروشیم.
در واقع استفاده نکردن از بیت‌کوین کاهنده‌ی ارزش اون نیست و خرج کردن مستقیم اون تنها یکی از راه‌های استفاده از اونه. به جز اون، به تدریج داره جا می‌افته که ازش به عنوان پشتوانه‌ای برای گرفتن وام استفاده بشه. این باعث می‌شه بدون این که نیازی باشه بیت‌کوینی رو‌ بفروشیم از ارزشی که داره برای گرفتن اعتبار و خرید استفاده کنیم.

یه رویکرد دیگه هم هست که این نگه داشتنه طولانی‌مدت هست، اما همیشگی نیست. مثلاً من اگر روزی بتونم با ذخیره‌ی بیت‌کوینم زمینی رو برای کشاورزی توی یه جای حاصلخیز بگیرم، اون رو خواهم فروخت، اما فعلاً توی این نرخ‌ها قصد فروش ندارم. و البته، ترجیحم اینه که نفروشمش و همین جور که بالاتر گفتم، برای گرفتن وام ازش استفاده کنم تا بیت‌کوینم تکون نخوره.

یکی ممکنه تا زمانی که پذیرش همگانی بیت‌کوین (hyperbitconizarion) رخ می‌ده بخواد صبر کنه و از اون زمان شروع به استفاده از بیت‌کوینش به عنوان ارز کنه، ولی تا اون زمان استراتژی صرفاً نگهداری اونه.
این یکی از دیدهای ممکن به نگهداری (HODL) بیت‌کوین هست.

دیدهای دیگه‌ای هم وجود داره و ممکنه به تعداد افرادی که توی این گروه استراتژی هولد کردن رو دنبال می‌کنن، رویکرد متفاوتی وجود داشته باشه.

اگر مایل بودید، سر فرصت در مورد رکود اقتصادی و تأثیر نگهداری و عدم خرج ارز در خروج از بحران براتون خواهم نوشت. یه جورایی به این بحث مربوطه. ولی بقیه‌ی دوستان شاید بتونن شیواتر اون رو بیان کنن که در اون صورت از بیانش خودداری خواهم کرد.

من:

شاید بی ربط باشه ولی من یک کتاب از سارتر قبلا خوندم به اسم اصالت بشر که میگفت اگر میخواهید بفهمید کاری که میکنید درسته یا نه . تصور کنید که اگر همه مردم همین کارو بکنند چی؟ مثلا وقتی یک تکه آشغال رو زمین میندازید به این فکر کنید که اگه همه این کارو بکنند چی؟ به نظرم اگر همه با شما هم عقیده باشن و همه هولد کنند بیت کوین روند رشدش متوقف میشه. شاید هم من اشتباه میکنم.

Mike یک کاربر فعال که نمیشناسمش:

یه نکته‌ای توی صحبتتون هست
اگر بیتکوین وسیله سرمایه گذاری باشه (طبق جمله اولتون گفتید صرفا برای سرمایه گذاری) اونوقت لزومی نداره نگران از دست دادن کاربردش به عنوان “پول” باشیم
جمله دومتون هم که از سارتر گفتید، جدای ازینکه لزومی به درست بودنش نمیبینم اگر فرض رو بر این بذارید که همه مردم چنین کاری بکنن، لازمش اینه که همه پذیرفته باشن که به بیت کوین به دید سرمایه گذاری نگاه کنن و دیگه اصا در چنین شرایطی بحث پول بودن بیت کوین مطرح نیست
و نکته اخر هم منظور از “رشد” چیه؟
اگر منظور رشد قیمت باشه اتفاقا وقتی طبق فرض “همه” مایل به نگه داشتنش هستن و نتیجتا هیچکس مایل به فروش نیست قیمتش سر به فلک میکشه
اگر هم منظور توسعه شبکس
اون موقع بجای اینکه برن روی لایتنینگ کار کنن تصمیم میگیرن برن روی مواردی کار کنن که نگه داشتنش به عنوان سرمایه رو راحتتر میکنه

سینا(مدرس دانشگاه تو آمریکاس که بیزنس تدریس میکنه و خیلی باسواده خصوصا در حوزه هایی مثل اقتصاد پولی و بلاک چین):

یه نکته هم به جواب مومو اضافه کنم که کاربرد پول به عنوان ذخیره ارزش با کارببردش به عنوان واسطه مبادله تفاوت میکنه.
یک دارایی میتونه تا مدتی به عنوان ذخیره ارزش استفاده بشه اما به عنوان ابزار مبادله هنوز جا نیافتاده باشه.
انتظار اینه که وقتی ذخیره ارزش به اندازه کافی گسترده شد و درصد بالایی از جامعه اون رو ارزشمند دید، کم کم برای پرداخت و مبادله هم در سطح همگانی استفاده بشه

این دوره آموزشی مفهوم پول من رو میتونی یه نگاهی بندازی که در مورد چگونگی ایجاد پول صحبت کردم

لینک

من:

به نظرم چیزی که باعث رشد قیمتی و فراگیر شدن بیت کوین میشه دو موضوعه. اول تلاش کامیونیتی بیت کوین برای معرفی و آموزش استفاده کردن و… است که بچه های اینجا هم انجام میدن و دوم پذیرش اون توسط بنگاه های اقتصادی و فروشگاه به عنوان پول است. در هرحال صرف کمیاب بودن باعث با ارزش بودن چیزی نمیشه خیلی چیزهای کمیاب و بی ارزش هم اطراف ما هست.

من:

خیلی ممنون از شما ، ترجیح میدم تا قبل از خوندن این دوره دیگه چیزی در این مورد ننویسم و نظری ندم.

نوشته های پراکنده شماره یک

پ ن:

چیزی که برایم آزار دهنده است نبودن یک زمان پیوسته در زندگی است. شاید اگر مارسل پروست الان زندگی میکرد رمانی را با این نام می نوشت “در جستجوی زمان پیوسته” عمر ما بین کارهای کوتاه و Task های کم ارزش تلف میشود. و فرصت تمرکز برای یک کار عمیق و بزرگ را نداریم. این نوشته های پراکنده شاید دلیلی برای این واقعیت باشد. در هر حال …

 بهشت وایکینگ ها و تفاوت فرهنگی

وایکینگ های قرون وسطی یک بهشت موعود و البته مخصوص خودشان داشتند. در آن بهشت برخلاف بهشت مسلمانان تقوا و عمل صالح در اولویت نیست بلکه هر کسی با میزان شجاعتی که دارد سنجیده میشود و آدم های ترسو و بزدل جایی در بهشت ندارند. همچنین آبجوی بی پایان در بهشت موجود است آبجوی که هیچ گاه تمام نمی شود. ظاهرا تمایل آنها به آبجو بیشتر از شراب بوده! آنها هر روز میتوانند بجنگند در جنگ شرکت کنند و کشته شوند و بعد روز بعد زنده شوند و دوباره بجنگند. میبینید دوستان بهشت Open sourceباید به این شکل باشد که هر قوم و ملتی بنا به تمایلات خودش آن ر اتغییر دهد.

استیبل کوین لونا و پشتوانه ی بیت کوین

استیبل کوین ها ادعا میکنند که ارزش آنها همواره یک دلار است معروفرینشان هم تتر است. اما استیبل کوین luna که با UST شناخته میشود این هفته ۵۰ درصد ارزش خودش را از دست داد و خرید و فروش آن در صرافی ها هم متوقف شد. البته تتر هم مقداری پایین آمد چرا که بنیاد تتر ادعا میکند بخشی از پشتوانه اش در کنار پول نقد و سهام، بیت کوین و اتریوم و سایر رمز ارزهاست. در واقع با پایین آمدن بیت کوین سایر رمزارزها هم سقوط کردند.

تنها مزیت یک استیبل کوین برای مردم برابری آن با دلار آمریکاست که گویا از این به بعد مردم اعتماد کمتری به این استیبل ها خواهند داشت. شرکت هایی مثل تتر قدرت متمرکزی دارند و کاملا تابع قوانین کشور آمریکا هستند. این استیبل کوین ها با فلسفه بیت کوین که عدم تمرکز و ضد سانسور بودن و ضد تورمی بودن است کاملا متفاوته و با ریزش اخیر بازار رمز ارزها شرکت لونا مجبور به توکن سوزی و جذب سرمایه شد که ترجمه ی این کارها هم چیزی جز تمرکزگرایی و دخالت یک قدرت بالاتر نیست. این کارها چیزی شبیه چاپ پوله مثلا بی ارزش شدن رو با چاپ پول بیشتر جبران کنیم (کاری که توی کشور خودمون هم میکنیم) . یعنی پول بیخود چاپ کنیم که قرض های ناشی از پول بیخود چاپ کردن رو بپردازیم.

در هر حال ادعای هم ارزی با دلار ادعای بزرگی است و ۱۸۰ درجه با آرمان ههای بیت کوین اختلاف دارد. با کاهش سطح اعتماد مردم فکر نمیکنم استیبل کوین ها آینده خوبی داشته باشند.  

برگ برنده در دنیای رو به زوال

چند وقت پیش داشتم پادکست کوشیار عظیمیان رو گوش میدادم که در مورد NFT و مسایل مربوط به آن بود. یکی از حاضرین برنامه در مورد بازی های کامپیوتری صحبت میکرد و اینکه چطور زندگی مردم رو تغییر داده اند.

یک نفر توییت زده بود که من چند روز پیش از دخترم خواسته ام که بیا با هم به گردش بریم ولی دختر ۹ ساله ام در جواب گفته که من شیفت هستم و باید کار کنم من هم خیلی تعجب کردم و گفتم شیفت کاری! و دخترم گفته بله من برای اینکه بتونم در بازی Roll Block برای خودم تیشرت بخرم باید برم توی فروشگاه و چند ساعت کار کنم (تو همون بازی) میشه چیزهای دیگه ای هم خرید مثل عینک و …یک نفر دیگه هم گفته بود که من به بچه هام گفتم که بیاید بهتون پول تو جیبی بدم و اونا گفتن که ما پول مجازی یا Gold Coin مخصوص این بازی رو میخوایم لطفا پولت رو تبدیل کن چون ما میخوایم پولمون رو توی همین بازی خرج کنیم.

من Luddite یا آدمی نیستم که از تکنولوژی گریزان باشه ولی به نظرم جذابیت دنیای مجازی روز به روز داره بیشتر میشه و ما بیشتر و بیشتر از دنیای واقعی به مجازی سوییچ میکنیم. به این فکر میکنم که دنیای واقعی چه مزیتی داره و چطور میشه بچه ها رو به دنیای واقعی و زندگی واقعی تشویق کرد.

اینکه یک کودک یا نوجوان به چشم و ستون فقرات و روح وروانش آسیب بزنه و بیست و چهار ساعت پای مانیتور بشینه باعث گرفتاری های آینده میشه اما چطور باید آنها را منع کرد؟ به نظرم دنیای واقعی هنوز مزیت هایی  داره حس لامسه،بویایی،چشایی، بر خلاف بینایی و شنوایی هنوز به تسخیرمتاورس درنیامده است پس میشه از این مزیت ها برای ترغیب کودکان استفاده کرد.

مثلا من نمیتونم به بچه ام بگم بیا با هم بریم سینما یا کنسرت چون در جواب من ممکنه بگه من با یوتیوب و نتفلیکس و … فیلم و کنسرت مورد علاقه ام رو میبینم و نیازی نیست از خونه بیام بیرون. اما آب تنی کردن یا خوردن یک بستنی و … هنوز میتونه جذاب باشه.

این دغدغه ها شاید کمی لوکس به نظر برسه ولی بازی های کامپیوتری و تبلت و … برای بچه ها از نون شب هم واجب تر شده من که فروشنده این وسایل هستم هر روز میبینم که خانواده ها به اصرار بچه هاشون و صرفا برای بازی کردن کامپیوتر و مانیتور و غیره میخرند و پول و توان پردازش کامپیوتر وعمرخودشون رو در راه لذت بردن از این دنیای غیر واقعی مصرف میکنند و تا زمانیکه ما جایگزین بهتری برای آنها درست نکنیم و بهشون یاد ندیم که مزیت های دنیای واقعی چیه نمیتونیم اونها رو به حفظ تعادل در زندگی ترغیب کنیم.  

بعدا  میخوام بیشتر در این مورد بنویسم در مورد اینکه چه چیزهایی رو باید یاد بگیریم و به بچه هامون یاد بدیم. در مورد Survival skills که اتفاقا در کشورهایی که مهد تکنولوژی هستند و سازنده ی متاورس بیشتر مورد توجه قرار میگیره تا کشور ما که صرفا مصرف کننده ی تکنولوژی هستیم.

نوشته های پراکنده شماره صفر

یک از ایراداتی که به فسلفه مارکس وارده و هنوز هم بین عوام رایجه فلسفه ارزش کاره یعنی ما به اشتباه فکر میکنیم که کار صرفا دارای ارزشه و ثبت ۸ ساعت یا بیشتر ارزش تولید میکنه ولی واقعا اینطور نیست. اگر در کنار کار سرمایه،دانش،برنامه ریزی،مدیریت و علم و … نباشه کار به تنهایی به چیزی ختم نمیشه پس کار به تنهایی شامل ارزش نیست این مقایسه شاید احمقانه به نظر برسه ولی شما نگاه کنید که مارکت کپ اپل $۲٫۵۶۵ تریلیون دلاره و GDP کشور برزیل ۱٫۵ تریلیون دلار یعنی ۲۲۰ میلیون نفر تو برزیل به اندازه ۴۰ هزار نفر تو اپل نتوستن ارزش تولید کنند و این عدد برای ایران حدود ۲۰۰ میلیارد دلاره یا کشورهای دیگه که جای خود دارد و موضوع بحث ما نیست.

پس کار به تنهایی ارزش تولید نمیکنه و باید سرمایه و سایر مقدمات هم باهاش باشه. یه ایراد دیگری که اونم بین عوام رایجه و ناشی از تفکرات عدالت خواهانه قبل از کمونیسم و بعد از کمونیسمه اینکه که مالکیت خصوصی از بین بره و عدالت بین همه به صورت یکسان تقسیم بشه ولی اگر مالکیت خصوصی و بازارآزاد از بین بره ثروتی باقی نمیمونه که شما بخوای اونو عادلانه تقسیم کنی در واقع با حذف سازوکار تولید ثروت نمیشه عدالت رو تقسیم کرد مگر اینکه شما سازوکار جدیدی رو جایگزین بازار آزاد و مالکیت خصوصی بکنی که همه تجربه های گذشته هم ناموفق بوده.

یک دوره ای از زمان محمد رضا شاه کفش ملی ایران به شوروی صادر میشد! حکومت شوروی دستور داده بود که دولت کفش های تولیدی رو از کارخانه دارها به صورت کیلویی بخره و همه کارخانه ها هم چون براشون صرفه نداشت فقط سایز ۴۵ به بالا تولید میکردن. و برای بقیه مردم ناچار بودن از کشورهای دیگه کفش وارد کنند از این داستانهای  احمقانه توی کشورشوروی زیاد وجود داره مثل داستان کارخانه شیشه و… و البته تو ایران خودمون هم کم نیست.

چیزی دیگری هم که بین مردم زیاد میشه دید توجه بیش از حد به نمایش های دولتی برای مبارزه با گرانفروشی و تعذیرات و .. است وقتی مشتریها سراغم میان و میگن چرا جنسها گرونه و چطور باید کامپیوتر بخریم و شما گرانفروشید و.. همیشه براشون توضیح میدم که ریشه تورم توی بانک مرکزیه نه توی بازار . فرض کنید شما یه مغازه داری و میخوای نون خانواده رو یه جوی تامین کنی ولی وقتی دخل و خرج جور درنمیاد آسونترین کار اینه که بری پول چاپ کنی و هی اینکارو تکرار میکنی که تورم ۵۰ درصدی درست میشه. فهمیدنش زیاد سخت نیست ولی خیلی وقتها ما هم گول رسانه ها و تلویزیون رو میخوریم و فکر میکنیم سلطان سیمان یا سلطلان کاغذ همه چی رو گرون میکنند و بنده خدا بانک مرکزی که گناهی نداره.

یک ماهی میشه که توی لینکدین زیاد مینویسم وقتی دیدم آمار بازدید پست از ۴۰۰۰ عبور میکنه و لایک و کامنت زیاده من هم ترغیب شدم بیشتر بنویسم ولی امروز ترمز خودم رو کشیدم و گفتم قرار نیست که من هم سلبریتی بشم و با نوشتن دو جمله یا سه جمله احساس کنم که دیگه تمومه. نه واقعیتش من با کوتاه نویسی حال نمیکنم هر چند مهارت اینکاروهم داشته باشم ولی ما یه ضرب المثل داریم توی زبان کردی که میگه “گوم هه ر چی قوولتر بیت مه له ی خوه شتره” یعنی استخر یا حوض آب هر چی عمیق تر باشه شنا کردن بیشتر لذت میده.

یکی از همکارام میگفت زبان انگلیسی مهم نیست و اگر برم یه کشور دیگه و نیاز داشته باشم در عرض ۶ ماه یاد میگیرم . یادگیری این زبان برام مهم نیست. بهش گفتم که هر چیزی توی جایی که نیست ارزش داره مثلا وقتی توی انگلیس باشی بلد بودن زبان یک اصله و یک مزیت نیست توی احمد آباد هند همه برنامه نویسی بلدن شما باید چیز بیشتری ارایه بدی . انگلیسی برنامه نویسی یا هر مهارت دیگه توی جایی که فقدانش احساس میشه و مورد نیازه ارزش داره هر کالایی هم توی جایی که کمیابه ارزش داره و شما میتونی باهاش خودت رو متمایز کنی.

به تازگی کتاب ۲۱ Lessons: What I’ve Learned from Falling Down the Bitcoin Rabbit Hole را خوندم و مفاهیم جالبی از بیت کوین متوجه شدم بیت کوین برای سرمایه گذاری نیست هر چند ممکنه این استفاده ازش بشه و اصول بنیادین بیت کوین مثل فلسفه آزادی،تمرکز زدایی، ضد سانسور بودن و Privacy و رمز نگاری و بلاک چین و بحث های شبکه و .. برای من خیلی ارجح تره با خوندن این کتاب و عمیق تر شدن در بیت کوین تصمیم گرفتم کتابهایی در مورد مکتب اتریشی در اقتصاد بخونم و ببینم تفاوت های اون با مکتب کینزی چیه و اصولا فردریش فون هایک چی میگه.

این پایین هم میخواستم چند تا منبع برای یادگیری بیت کوین اما نه بالا و پایین رفتن شت کوین ها و ترید کردن و … بلکه مفاهیم عمیق تر رو معرفی کنم:

پادکست:

– پادکست زروان – پادکست گرد آتش- The Bitcoin Podcast  – میهن بلاکچین –

سایت:

منابع فارسی بیت کوینهزار چیز

حتما حتما ضیا صدر رو هر جا که هست فالو کنید.

کوتاه در مورد کریپتو

از دو سال پیش بحث کریپتو و بیت کوین بیشتر به گوشم میخوره. من میدونستم بیت کوین چیه و همون اوایل که رادیو گیک جادی رو گوش میدادم یک شماره کامل در مورد بیت کوین توضیح داده بود. ولی خوب کاری به کارش نداشتم تا اینکه تب و تابش بالا رفت من هم توی شرکت مشتریانی داشتم که میخواستند ماین کنند من بهشون تجهیزات سخت افزاری میفروختم و نمیدونستم واقعا درآمد دارند یا ندارند به قول معروف من کفن میدوختم کاری نداشتم که مرده کیه.

یک نفر پاور ۱۰۰۰ وات میخواست یک نفر هم کارت گرافیک RX580 یا مادربردهای BTC مخصوص ماین یا تبدیل های رایزر گرافیک و خلاصه من هم از لحاظ سخت افزاری خودم رو آپدیت میکردم و جنس سفارش میدادم و میفروختم تا اینکه بعد از ماینرها سر و کله Traderها هم پیدا شد اینا تجهیزات سخت افزاری آن چنانی نمیخواستند مانیتورهای سایز بزگ میخواستند که بتونند نمودارهای بایننس و سایر صرافی ها رو ببینند و یک کامپیوتر با رم ۸ گیگ که بشه چند تا پنجره رو باز کرد. کاری هم به تکنولوژی بلاکچین و تحلیل های fundamental نداشتند اصلا تحلیل های fundamental برای کسی که در لحظه میخواست خرید و فروش کنه و هیچ چیزی رو ‌‌Hold نمیکنه معنی نداره میگفتند به من چه که اتریوم چطور کار میکنه یا فرق Proof of work با Proof of stake چیه تریدرها معمولا با پرداخت هزینه های چند میلیونی یک رنجی بین ۵ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان آموزش میبینند و شروع به نوسان گیری و ترید میکنند یعنی روزی ۱۰ یا ۱۵ بار میخرند و میفروشند. ولی برای Trader بودن باید حداقل روزی ۵ ساعت وقت گذاشت و پای سیستم و نمودار نشست. ترید کردن به درد نوجوانهای بی پول بیشتر میخوره پول کمی دارند و وقتشون زیاده اون طرف ماین کردن هم به درد پولدارهایی که وقت ندارند میخوره حداقل ۱۰۰ میلیون هزینه میکنند و یک دستگاه ASIC میخرند یا یک ریگ جمع میکنند و شروع میکنند به ماین کردن اتریوم یا بیت کوین (الان دیگه نمیشه بیت کوین ماین کرد). مثلا من مرغدار و کشاورز و صنعتکار زیادی رو دیدم که چون ورشکست شدن همون سوله و گاراژ رو تبدیل کردن به فارم ماینینگ پول خوبی هم در میارن.

در هر حال من نه پولش رو داشتم و نه وقتش رو و تصمیم گرفتم Holder بشم!  دوست داشتم ببینم که چه خبره واسه همین هم شروع کردم به مطالعه مقاله و پادکست و …. بعد گفتم که من ماهیانه یه مبلغی رو پس انداز میکنم در حد حقوق کارمندی همون رو باهاش Crypto بخرم اگه دیدم هیچی از بازار نمی فهمم و هنوز تجربه م کمه Stablecoin مثل تتر و … میخرم و اگر هم بعد از خوندن تحلیل های  fundamental و سردرآوردن چیزی دستگیرم شد میرم و Altcoin میخرم. الان دو ماهه که شروع کردم و حداقلش اینه که وقتی کسی در مورد دنیای Crypto صحبت میکنه (اکثر نوجوانها) من تعجب نمیکنم و بلدم که باهاشون صحبت کنم خودم هم یه چیزایی یاد میگیرم شاید هم سود کردم. راستی من با سایت Bitmit.co کار میکنم و سایت خوبیه.

این پادکستها رو هم دنبال میکنم.

 رادیو بلاکچین – یاشار راشدی

لانه خرگوش

کوشیار عظیمیان

The Let’s Talk Bitcoin Network

روح زندگی

دیشب یک فایل صوتی از دکتر شکوری گوش دادم که مربوط به برنامه کتاب باز بود (امیدوارم سری جدید ساخته بشه) . تو این فایل در مورد فرسودگی عصر جدید و خالی شدن زندگی از روح زندگی صحبت شده بود. این که ما صبح تا شب مشغول کاریم و از خود زندگی لذت نمی بریم. ازعشق،هنر،موسیقی،شعر،معاشرت، و … و بیشتر از اینکه افسرده باشیم فرسوده هستیم. و دایم در حال فکر کردن به رشد شخصی و بالا بردن معیارهای مختلف هستیم یعنی جنبه کمی زندگی بیشتر برایمان بولد شده تا جنبه ی کیفی آن.

 این چند سال فشار کاری زیادی داشتم و ساعات کاریم زیاد شده و این حالت فرسودگی رو به خوبی احساس کردم اما سعی کردم همین زمان کم رو با همسرم و دخترم بگذرونم و روح زندگی رو در وجودم جاری کنم. در کنار خانواده این چند ماه به هنر نقاشی پرداخته ام چیزی که تا چند ماه پیش اصلا نمیدونستم چیه و حتی یک دایره یا مربع خوب هم نمیتونستم بکشم و خیلی بی استعداد بودم. در این جا باید اشاره کنم پرداختن به هنر هر هنری باشه، تراشیدن چوب،نقاشی،خطاطی،موسیقی، و … میتونه روح زندگی رو در وجود ما جاری کنه.

بعد از اینکه نقاشی های نسبتا خوبی برای دخترم کشیدم کم کم به این فکر کردم عجب هنر جالبیه بعد رفتم توی یوتیوب ویدیوهای آموزشی رو نگاه کردم، مداد و دفتر طراحی و پرگار و ..یک سری ابزار حرفه ای نقاشی هم خریدم که شرحش رو بعدا براتون میگم و شروع کردم به نقاشی کشیدن یک کتاب هم دارم میخونم که اصول طراحی و سایه زنی رو آموزش میده به اسم The art of basic drawing نوشته ی William F. Powel  که البته روند خوندنش کنده و عجله ای برای تموم کردنش ندارم چون تمرین های زیادی داره که باید قدم به قدم انجام بدم در ثانی من نمیخوام نقاش بشم صرفا میخوام از هنر نقاشی لذت ببرم و برای دل خودم نقاشی بکشم همین.

 دارم یه کتاب دیگه رو هم میخونم که البته ۵۰ درصدش رو تموم کردم به اسم تاریخ نقاشی نوشته ی مجتبی کرمی کتاب بدی نیست و صحبت از سبک های مختلف نقاشی و هنره  که من توی همه ی این سبک ها به سبک رئالیسم و ایلیا رپین علاقه مند شدم و واقعا نقاشی های شاهکاری کشیده اما علاقه ام به نقاشی چند تا دلیل دیگه هم داشت و حداقل شروعش به خاطر این موارده اول اینکه دخترم خوشحال میشد مثلا وقتی کارتن نگاه میکرد میگفت بابا میتونی باب اسفنجی برام بکشی یا مثلا برام هایدی رو بکش یا آنی شرلی و Frozen و … من هم همش رو براش میکشم تعریف از خود نباشه ولی بد هم نمی کشم در کنار ذوق و شوق دخترم همسرم میگه واقعا اینارو خوب میکشی و یه روزی احتمالا نقاش خوبی میشی شاید هم شدم.

 چند سال پیش کتاب شور زندگی (زندگینامه ون گوگ) رو خوندم و امسال هم آدولف ه که تو هر دو کتاب موضوع نقاشی مطرح شده بود و این دو کتاب هم تو ضمیر ناخوداگاهم بود و احساس میکنم اینا هم تو علاقه ام به نقاشی تاثیر داشت.

در هر حال فکر میکنم که هنر (هر هنری) میتونه روح زندگی و عشق رو به زندگی ما بیاره.