کتاب هایی که در سال ۲۰۲۰ خواندم

    1. پرورش تعلیم و تربیت کودکان تا ۳ سالگی. فرهنگ هلاکویی
    2. HBR Guide to Data Analytics Basics for Managers
    3. مدیریت استرس. فرهنگ هلاکویی
    4. بایدها و نبایدهای زندگی زناشویی. فرهنگ هلاکویی
    5. زناشویی و اخلاق. برتراند راسل
    6. اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری. ماکس وبر
    7. حاشیه نشین های اروپا. فرهاد پیربال
    8. کتاب کوچک رضایت. لئو بابوتا
    9. Let’s Play and Learn Together By Roni Cohen Liederman
    10. توتم و تابو. زیگموند فروید
    11. اخبار را دنبال نکنید. رولف دوبلی
    12. پر. ماتیسن
    13. بزمرگی. جواد سعیدی پور
    14. گیله مرد. بزرگ علوی
    15. اگر جوان بودم. فرهنگ هلاکویی
    16. اوضاع خیلی خراب است. مارک منسون
    17. هزار خورشید تابان. خالد حسینی
    18. برادرزاده رامو. دیدرو
    19. چاقوی شکاری. موراکامی
    20. آسیب شناسی روانی زندگی روزمره. زیگموند فروید
    21. بدانیم و برانیم. علی حمزه ای
    22. تیپ های شخصیتی. فرهنگ هلاکویی
    23. استپ.چخوف
    24. رساله ای در باره ی آزادی. جان استوارت میل
    25. دوباره می ایستم. شهلا طاهری
    26. Getting Started With Raspberry Pi By Matt Richardson, Shawn Wallace.
    27. وقتی نیچه گریست. اروین یالوم
    28. شهرش،گوسفندانش. موراکامی
    29. مقدمه ای بر روانشناسی فروید. ادوارد اروین
    30. سمفونی مردگان. عباس معروفی
    31. در ستایش بطالت. برتراند راسل
    32. مقام رسمی. سامرست موآم
    33. چشم هایش. بزرگ علوی
    34. درمان شوپنهاور. اروین یالوم
    35. Hacking Sales: The Playbook for Building a High Velocity Sales Machine
    36. رویای عموجان. داستایفسکی
    37. عقاید یک دلقک.هانریش بل
    38. بایگانی همیشگی.ادوارد اسنودن
    39. معمای کلاه فروش. ژرژ سیمون
    40. بادبادک باز. خالد حسینی
    41. لینوکس و زندگی. جادی
    42. پوست نارنج. صمد بهرنگی
    43. دنیای سوفی. یوستین گودر
    44. هرگز به جایی نمیرسد(داستان Netflix).مارک رندولف
    45. شورشیان آرمانخواه. مازیار بهروز
    46. در باب اعتماد به نفس. آلن دوباتن
    47. مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک.مسعود احمدیان
    48. نیه توچکا. داستایفسکی
    49. سونات کرویتسر،تولستوی

پ ن: به سنت سابق امسال هم این لیست رو نوشتم.

۲۰۱۷، ۲۰۱۸ ، ۲۰۱۹ ، ۲۰۱۶

شورشیان آرمانخواه،ناکامی چپ در ایران

https://www.navaar.ir/content/books/1ee8a15e-747e-466f-95e7-bfecd69af91c/pic.jpg?w=370&h=370&t=AAAAAAARJwY=

به تازگی کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته ی مازیار بهروز را تمام کردم که البته نسخه ی صوتی آن را که بالغ بر ۱۳ ساعت بود. اگر نگاهی به صفحه ی ویکی پدیای مازیار بهروز بیندازید متوجه میشوید که شاید او بهترین کسی بود که میتوانسته این کتاب را بنویسد. نقد بی طرفانه ی همه جریانهای کمونیستی در ایران و نگاه تحلیلگرانه به پدیده ی انقلاب، جریان اسلامی و حکومت شاه اگر نگویم بی نظیر ولی در نوع خود کم نظیر بود. و با لذت و توجه کامل گوش دادم.

فارغ از کتابهای آبراهامیان و چند تن از مورخان مخالف جریان چپ و موافقین چپ من هیچ اثری را تا این اندازه جزیی نگر و خوب ندیده بودم.

در ادامه میخواهم به چند موضوعی  که در کتاب قابل توجه بود اشاره کنم.

حزب توده

حزب توده را اگر چه میتوان شروع کننده ی جریان کمونیستی در ایران نامید ولی میتوان نابود کننده ی آن هم دانست. به جرات میتوان گفت از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هیچ حزبی پتانسیل و تشکیلات سازمانی حزب توده را نداشته است ولی در بزنگاهی مثل کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق و حتی در انقلاب ۵۷ تقریبا نقش منفعل، محافظه کارانه و سردرگمی بازی کرد. پس از کودتای ۱۳۳۲ با وجودیکه حداقل ۷۰۰ نفر کادر و نیروی نظامی در ارتش داشت و تقریبا تشکیلات خود را در تمام ادارات دولتی ایران گسترش داده بود نتوانست هیچ دفاعی از دولت مصدق انجام دهد و جریانهای سیاسی روز را به درستی تحلیل کند.

وابستگی حزب توده به حکومت شوروی از هر چیزی عیان تر بود و در سطر سطر کتاب این وابستگی را میتوان دید البته حزب توده نمونه ای از جامعه ی آماری ایران است و کشور ایران چه اپوزسیون مخالف حکومت مرکزی و چه حکومت مرکزی تقریبا همیشه وابسته بوده اند. پیش از انقلاب حکومت وابسته به جریان غرب و اپوزسیون وابسته به جریان شرق (شوروی و چین) و بعد از انقلاب جای هر دو عوض شد! و شعار نه شرقی نه غربی حزب جمهوری اسلامی اگر چه پروپاگاندا بود ولی آنهم کم کم تبدیل به شوخی شد. حکومت وابسته و اپوزسیون وابسته داستان تلخ ایران است. ایران هیچ گاه نتوانست شخصیت مستقل خود را تعریف کند و تئوری سیاسی مشخصی را دنبال کند.

بعدها زمانی که جریان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت از چریک های فدایی جدا شدند همان سیاست حزب توده را پیش گرفتند و زیر پرچم شوروی رفتند. شرح مهاجرت آنها به شوروی و زندگی خفت بار جریان اکثریت را میتوانید در کتاب خانه ی دایی یوسف بخوانید.

ناگفته نماند که سازمان چریک های فدایی و خود بیژن جزنی از حزب توده منشعب شدند حتی سرکرده ی حزب های کردستان و خیلی از روشنفکران ایرانی از جلال آل احمد بگیرید تا  هزاران نفر دیگر خود بخشی از این حزب بوده اند که نمیشود آن را نادیده گرفت. ترجمه ی کتاب سرمایه مارکس توسط ایرج اسکندی هم میتوان یکی دیگر از کارهای مثبت دبیر اول این حزب و شاید شاخص ترین عضو آن باشد.

سازمان چریک های فدایی

شاید مهم ترین و مردمی ترین گروه چپ در ایران که بین سالهای ۵۰ تا ۶۰ دست به عملیات مسلحانه ی بیشماری زد و یکی از ارکان سقوط شاهنشاهی بود سازمان چریک های فدایی و به خصوص شاخه اقلیت آن است. افراد خوشنامی مثل بیژن جزنی و مسعود احمد زاده  از ارکان اصلی این حزب بودند چپ ایران که از ضعف تئوریک رنج میبرد و گاهی به لنین و گاهی به مائو توسل میجست هیچ گاه نتوانست افرادی مثل این دو نفر را که در عمل و تئوری سرآمد بودند در کنار خود داشته باشد. بیژن جزنی و احمد زاده قبل از انقلاب و توسط رژیم شاه کشته شدند و خیلی از افراد مهم جریان چپ هم به همین شکل یا در زندانهای سیاسی تیرباران شدند و یا در درگیریهای خیابانی کشته شدند.

بیژن جزنی شاید اولین کسی بود که با تاثیر گرفتن از رژی دبره و جریان های چریکی کوبا تئوری موتور بزرگ و موتور کوچک (موتور کوچک که همان چریک های مسلح بود موتور بزرگ یعنی توده مردم را به حرکت در می آوردند) را بسط داد و مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه را یگانه راه رهایی میدانست. در همان حال نیز مسعود احمد زاده که در ۲۵ سالگی و بعد از عملیات سیاهکل اعدام شد کتاب “مبارزه مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک” را نوشت که کتابچه ای متفاوت و پیشرو در زمان خود بود و توانست خط مشی مبارزه مسلحانه را در ایران گسترش دهد.

فارغ از جریان فکری چپ و اعتقادات آنها که شرح درستی و نادرستی آن در اینجا کار من نیست اما اسم های بزرگی که فقط ۲۵ سال و ۳۰ سال زندگی کردند و در همین فرصت کوتاه کتاب مینویسند، اسپانیایی و فرانسه را یاد میگیرد تا بتواند متون چپ را ترجمه کنند. و  هم در تئوریزه کردن مبارزه و هم در عملی کردن آن، چه مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و چه مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه موفق بوده اند  خارق العاده و عجیب است. شاید گفتن این تلخ باشد ولی دیدن این همه اراده (حتی به غلط) در قیاس با نسل امروز که تا ۳۵ سالگی  اینستاگرام نگاه میکند یا فالور فلان بازیگر و سلبریتی است  مضحک،شرم انگیز، و تلخ است. در قحط الرجالی به سر میبریم که امیر تقوی به خوبی از آن یاد میکند.

ناکامی چپ در ایران

ناکامی شوروی

ناکامی چپ در ایران خود متاثر از ناکامی چپ در جهان بوده و پس از مرگ لنین و حکومت استالین کم کم از محبوبیت شوروی میان جوانان کاسته شد. افشای زندانهای گولاگ  که بعدها کتابهای زیادی هم در مورد آن نوشته شد خصوصا کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته ی سولژستین آرمان هوادارن کمونیست به شوروی را از بین برد و اکثر انقلابی های آن موقع یا پیرو مائو و حزب کمونیست چین شدند که در ایران میتوان به شورش دهقانی و مبارزه مسلحانه در گنبد و کردستان اشاره کرد که پایه تئوری هر دو جریان جنبش مائویستی بود.

سیاست تک حزبی تک خدایی!

جدا از ناکامی شوروی در پیش برد سیاست های کمونیسم. ضعف تئوریک شعارهای لنین در خصوص فقط یک حزب و آنهم حزب پرولتاریا در بستری مثل خاورمیانه که خود پیشینه اقتدارگرایی و سرکوب مخالف و دگر اندیش دارد شبیه ریختن بنزین روی آتش بود. هر حزبی خود را حق میدانست و دیگران را نا حق و برای پیش برد اهداف خود دست به حذف دیگران میزد و به سیاستهای استالینیستی روی می آورد یعنی کشتن دگر اندیشان و اینگونه بود که هم در حزب توده و هم در چریک های فدایی و هم بین دوشاخه منشعب از مجاهدین خلق یعنی شاخه مسلمان و مارکسیسم و هم بین حزب جمهوری اسلامی یعنی مکتبی های و مسلمان های لیبرال مثل شاخه بنی صدر و بازرگان جوی خون راه افتاد و کثیری از نخبگان این مملکت اعم از اسلامگرا و چپ و لیبرال زیر دست و پای یکدیگر له شدند.

یادداشت: یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند،تک خدایی و یگانه پرستی را مهمترین عامل کشتار و خونریزی میداند در حالیکه قبل از مسیح یونانیان با سیاست های چند خدایی بسیار مسالمت آمیز در کنار هم زندگی میکردند.

چپ وگسستن از عموم مردم

تجربه ی اسلامگرایان از تعامل با مردم بسیار عمیق تر از جریان چپ پوده است. اسلامگرایان از سهل گیری رژیم شاه نهایت استفاده را برده و در مراسم مذهبی و مساجد توده ی طبقه متوسط و فقرا را به خود جذب کرده و حتی با افرادی چون شریعتی و سایر چپ های اسلامی خیل عظیمی از مردم را جذب کردن، همچنین با حمله به سفارت آمریکا و ایستادن مقابل جبهه ی امپریالیسم آمریکا و شعارهای آن چنانی توانستند نیروی زیادی را جذب کنند. در حالیکه کوچکترین فعالیت چپ گراها در دانشگاه که بیشترین پایگاه چپ ها به شمار میرفت اجازه نفس کشیدن را به جریان چپ نمیداد. عمده نیروهای چپ و کادرهای احزاب کمونیست را معمولا طبقات بالای اجتماع و دکتر و مهندس و قشر تحصیلکرده تشکیل میداد و از خود کارگران و دهقانان کسی در آن مشارکت نمیکرد و یا نفوذ چندانی نداشتند این وجه تمایز بلشویک های شوروی و کمونیست های چین با چریک های فدایی و احزاب چپ ایران بود. حتی در روزنامه ها و کتابچه های جریان چپ به خصوص نشریات توده حرف های ساده مائو و تکیه او به ضرب المثل های چینی و عوامانه را به تمسخر میگرفتند و خود با استفاده از کلمات نامانوس هژمونی و پرولتاریا و … نتوانستند مفاهیم مورد نظر خود را به طبقه کارگر القا کنند.

تاریخ معاصر ایران بدون شک باید توسط همه مردم ایران خوانده شود و همه از آن درس بگیرند تا برای ساختن آینده ای روشن تر از آن بهره بگیرند. قطعا در آینده کتابهای بیشتری از تاریخ معاصر  ایران خواهم خواند.

 

 

روزمرگی های یک آدم خونسرد ۲

پ ن: هر کدام از این مطالب را میتوان به یک پست بسیار طولانی در بلاگ تبدیل کرد این چنین کوتاه نویسی برایم خوشایند نیست و هرگز دوست نداشته ام. دلیل این جور نوشته ها صرفا به خاطر عدم تمرکز کافی من، کمبود وقت و ناتوانی من در آرام نشستن و با حوصله نوشتن در مورد یک موضوع خاص است. کوتاه اینکه مشکل از منه نه از موضوعات.

تغییرات در محل کار

اول از همه باید بگم تغییرات زیادی در محل کارم اتفاق افتاده و من الان توی بخش ISP و فروش و پشتیبانی اینترنت فعالیت میکنم. البته برای من فرق زیادی نمیکنه الان به جای سخت افرار، اینترنت میفروشم.

مهره حیاتی یا Linchpin 

به نظرم کتاب Linchpin که توسط ست گادین نوشته شده خیلی از کارمندها را دچار سوتفاهم کرده البته منظورم تئوری مطرح شده در کتاب است نه اینکه بلا نسبت همه ی کارمندها این کتاب رو خونده باشن! از تئوری مطرح شده در کتاب اینجوری برداشت شده که به هر قیمتی شرکت را وابسته ی خودمان بکنیم و اگر ما نباشیم کار شرکت لنگ بمونه! اینکه دانش خودمان را ارتقا بدیم با اینکه دانش و اطلاعات موجود را به گروگان بگیریم و به کسی ندیم کلی با هم فرق میکنه.

خساست در انتقال دانش به هم تیمی ها و یا حذف فرآیند آموزش و دشمنی با مستندات سازی نشون میده که افراد کلیدی یک شرکت دنبال گسترش قلمرو خودشون هستند، شبیه خرسی که پشتش را به درخت میمالد که علامت گذاری کنه. باید بگم که دانش و اطلاعات فنی یک شرکت باید در اختیار یک سیستم نرم افزاری باشه و ما به یک نرم افزار جامع و یکپارچه برای ذخیره ی تجربه شرکت نیاز داریم چیزی مثل مغز شرکت که همه دانش موجود و همه ی تجربه ی موجود در اونجا ذخیره بشه نه اینکه هر مهندسی در شرکت مختصری از اطلاعات را در مغزش به گروگان بکیرد و مانع رسیدن این چشمه زلال به بقیه شود.

در دنیایی که سورس کد لینوکس و آندروید در اینترنت به اشتراک گذاشته شده چند ترفند کامپیوتری و پسورد و قلقی که ما بلدیم چه اهمیتی داره؟ چرا باید اینقدر کوته فکر باشیم که در برابر پیشرفت دیگران موضع بگیریم و یا به دیگران یاد ندهیم؟اونهم در سال ۲۰۲۰

کتابخوانی

امسال کتابهای زیادی خواندم و فکر میکنم بیشتر به خاطر قرنطینه و کرونا بوده  همچنین با رمان های ایرانی آشتی کردم . چشم هایش از بزرگ علوی، سمفونی مردگان از عباس معروفی و بزمرگی نوشته جواد سعیدی پور (برادر محسن سعیدی پور از دوستان متممی) رو خوندم . هر سه کتابهای خوبی بودند اگر چه سمفونی مردگان را بیشتر دوست داشتم. البته هیچ وقت از اینکه آثار کلاسیک غرب رو دوست داشته ام پشیمان نیستم و نخواهم شد.

سمفونی مردگان

در سمفونی مردگان عباس معروفی از عنوان پدر و مادر استفاده کرده و کمتر به اسم واقعیشان اشاره میکندبه این دلیل که این شخصیت ها را جایگزین همه پدرها و مادرهای اون عصر بگذاره این یک نکته مثبته و نکته منفی اینکه شخصیت واقعی و فکرها و دغدغه های آنان توضیح داده نشده و نمیشه این شخصیتهای بی نام را روانکاوی کرد.
کلام منقطع و بریده بریده ی نویسنده کمی به خط داستانی رمان و برقراری ارتباط عمیق تر با داستان لطمه زده است. به نظرم هنوز هم خوبه اگر چه کمی شاعرانه است. جدال سنت و مدرنیته یک داستان کلیشه ای شبیه پدران و پسران تورگنیف . بله در میان رمان های معاصر ایرانی یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

بایگانی همیشگی

به تازگی کتاب Permanent Record نوشته اسنودن رو خوندم که شرح زندگی خودش بود از بچگی تا زمانی که به روسیه پناهنده شده بود. اول از همه باید بگم کتاب ترجمه خوبی داشت. اگر چه بحث حفظ حریم شخصی برای ما کمی لوکس است و اولویت ندارد ولی ما را با یک جهان بزرگتر و البته پیچیده تر آشنا میکند. اسنودن نویسنده یا روایت گر چندان خوبی نیست ولی با خواندن سرگذشت کوتاهش میتونیم هم در مورد امنیت در سطح کلان و هم در مورد سیستم پایش دولت آمریکا چیزهای زیادی یاد بگیریم اینکه کدوم سیستم عامل امنه یا Tor Browser چطور کار میکنه. عاشقان هک و امنیت و فعالین اجتماعی و همچنین مدافعان حریم خصوصی میتوانند از این کتاب لذت ببرند. 

پادکست رخ

پادکست رخ کاری از امیر سودبخشه که به شرح زندگی افراد بزرگ میپردازه (به شخصه خیلی به خوندن بیوگرافی علاقه دارم) . توی دو شماره و تقریبا دو ساعت زندگی مهاتما گاندی شرح داده شد که برای من خیلی لذتبخش و به یاد ماندنی بود دوست دارم چیزهایی که از این پادکست یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم.

  1. خودم آدم بی نهایت درستی باشم و بعد همین انتظار را از دیگران داشته باشم
  2. پای اعتقادات و چهارچوبهای خود بایستم حتی اگر همه چیزم را از دست بدهم
  3. از هیچ چیزی نترسم حتی از مرگ
  4. به هیچ وجه با هیچ کس با خشونت برخورد نکنم ولی در عین حال اعتقاد راسخ خود را حفظ کنم و مصمم باشم.
  5. همه بی گناهند مگر عکس آن ثابت شود.
  6. با گرسنگی و بی پولی و رنج و شب بیداری هم میشود زنده ماند و ادامه داد.
  7. بالاتر از نیروی ذاتی انسان نیرویی و جود ندارد.
  8. ضعف اراده از ضعف شخصیت ناشی میشود.
  9. اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند باید به خودت احترام بگذاری.
  10. کسی که آماده از دست دادن همه چیز است میتواند هر چیزی را بدست آورد.
  11. اگر همه ی این ویژگی ها را داشته باشیم میتوانیم پیامبر گونه پیش برویم و تغییری هر چند اندک در اطرافمان بدهیم.

تکمیل اطلاعات یا عطش یادگیری

مدتیه که بین این دو راهی گیر کرده ام. این که دنبال احساسم برم و چیزهای جدید یاد بگیرم تا عطش یادگیریم از بین بره. یا به تکمیل دانش قبلیم بپردازم تا به اندازه کافی بتونم اونها رو عمیق کنم. چون اگر دانش ناقصم را نتوانم به مروز زمان تکمیل کنم همون دانش کم کم تبدیل به صفر میشه. من به ندای عقلم گوش میکنم و سعی میکنم دانشم را در حوزه بازاریابی و فروش و همچنین مهارت مهم زبان انگلیسی تقویت کنم و به دنبال یادگیری و سرک کشیدن به موضوعات جدید نباشم.

این بود اتشای من! نتیجه گیری اینکه نوشتن بهتر از ننوشتنه حتی اگر این چنین بریده بریده و سکته زده باشه.

بگذار این بیت سعدی پایانی باشه به این پست بلاگ:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل /  که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

 

جهان با من برقص

پ ن: خطر اسپویل شدن جدی است اگرچه فیلم داستان خاصی ندارد

سروش صحت در برنامه کتاب باز بارها مسئله مرگ رو با مهمان های مختلف مطرح کرده البته نویسندگان مختلف خیلی زیاد به این موضوع پرداخته اند که شاید مشهورترینشان مرگ ایوان ایلیچ نوشته تولستوی باشد.

در یک دورهمی که موضوع برنامه تولستوی بود بعضی از مهمان های برنامه میگفتند که این اثر تولستوی را باید بعد از آخرین آثارش خوند چون داستانهای تولستوی از شور و جوانی شروع میشه و به مرگ میرسه و بهتره جنگ و صلح و آناکارنینا رو خوند و بعد سراغ سایر آثارش رفت و در انتها مرگ ایوان ایلیچ را خواند من برحسب تصادف و نه عمدی این اثر تولستوی رو بعد از سایر آثارش مثل جنگ و صلح و آناکارنینا و ارباب و بنده ، پول و شیطان و  پدرسرگئی و … خوندم (رستاخیز رو خریدم ولی نخوندم) و به جد لذت بردم. مهران مدیری هم که برخلاف سروش صحت و فراستی عاشق تولستوی است این کتاب رو بهترین کتابی که خونده معرفی کرد. من هم این کتاب رو خیلی دوست دارم و البته در دعوای داستایفسکی بهتره یا تولستوی من تورگنیف رو هم کنار این دو میزارم و میگم هر سه عالیند و این سه نفر ادبیات کلاسیک روس رو با هم ساختن که البته وامدار پوشکین و گوگول هستند یعنی وام دار “دخترسروان” و “شنل” میخوام اینو بگم که هر کسی به نفر قبلش بدهکاره.

اما فیلم:

موضوع فیلم در مورد مرگ یکی از شخصیت هاست. که البته میداند تا دو ماه بعد زنده خواهد ماند.

در سکانسی که جهان در داخل طویله است و از دوستانش ناامید شده به گاو میگه دوستهای تو گاو هستند و دوست های من هم همینطور از این نظر فرقی با هم نداریم. اطرافیانش و حتی دخترش آنچنان که باید و شاید است به او نمی پردازند و برایش تاسف نمیخورند. که در انتهای داستان به این نتیجه میرسد که هر کسی زندگی خودش را دارد و این موضوع را پذیرفت که آدم ها با هم متفاوتند وهمینکه کنار هم باشند کافیه نیازی نیست همه ی مردم آنچنان باشند که ما میخواهیم.

اما جانمایه داستان صحبت های آخر فیلم است که جهان میگوید آیا من طوری زندگی کرده ام که از آینده طلب داشته باشم آیا کاری کرده ام که اثرات مثبت آن در آینده باقی مانده باشد؟ تعریف میکرد که برای خرید خونه پول لازم داشته و از دوستش قرض کرده و موقعی که خواسته آن را پس بدهد دوستش گفته این بدهی تو به نفر بعدی است و من آن ر ااز تو پس نمیگیرم و تو هم از نفر بعدی پس نگیر. چه دوست خوبی.

این میتونه هدف زندگی ما هم باشه:

ما به آینده بدهکاریم و باید طوری زندگی کنیم که در موقع مرگ طلبکار باشیم نه بدهکار.

پ ن پایانی: فیلم رو ببینید کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو هم بخونید همین!

https://static1.shomanews.com/thumbnail/LvxcrFwQCPjx/rRvjtZexuU_cAYC4vUQ0VUBPX8SpERyzql4FJWeYUjy5yClMGuME-wjbl3Snx6dwqQ7MYGvarH8,/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4+%D8%B5%D8%AD%D8%AA.jpg

از نامه های داستایفسکی (یک روز قبل از اعدام)

پ ن: در دسامبر ۱۸۴۹ قرار بود که داستایفسکی اعدام شود ولی با عفو تزار و در یک قدمی چوبه دار نجات پیدا کرد. یک روز قبل از اعدام نامه ای نوشت که متن آن را برایتان نوشتم. متن زیر را آقای مسعود فراستی در برنامه کتاب باز خواند و من هم یادداشت کردم.

این قرار است آخرین روز زندگی من باشد. دیروز در دادگاه به ما گفتند همگی اعدام خواهند شد. در همه ی روزهای بازجویی نه دروغ گفتم و نه انکار کردم. من به بازپرس خود گفتم که نمی توانم نه به او نه به خودم دروغ بگویم، زیرا انسانی که به خودش دروغ بگوید و به دروغ های خود گوش فرا دهد سرانجام روزی به جایی خواهد رسید که نمیتواند تفاوت حقیقت و دروغ را ببیند و درک کند.

نه در درون خویش و نه در جهان بیرون و اندک اندک نه احترامی برای خود قائل خواهد شد و نه دیگران. هنوز آن قدر برای خود احترام قائلم که جز حقیقت نگویم. رویای من جهانیست که حقیقت در آن پیروز است و اگر میخواهی حقیقت بر جهان پیروز شود بگذار نخست بر تو چیره گردد.  اگر معنای این جستجوی کودکانه مرگ من است بار رنج خود را با روی گشاده، با افتخار برگرفته و آخرین سفر را آغاز خواهم کرد.

از من پرسید از آنکه با جانیان خطرناک و قاتلان هم بندهستم چه احساسی دارم به او گفتم هر یک از ما کارهایی در زندگی انجام داده ایم که نمیتوانیم به آن افتخار کنیم. کارهایی که شاید به هیچ کس نمیتوانیم بگوییم جز دوستان نزدیک خود اما کارهایی هم هست که به آنها هم نمیتوانیم بگوییم. کارهایی که چون رازی در قلب خود نگاه میداریم و فقط خود و خود از آنها باخبریم ولی بگذار رازی برایت بگویم: کارهایی هم هست که حتی در خلوت خود نیز آنها را به خود نخواهیم گفت. افکار وکارهایی که با شرم حتی از خود پنهانشان میکنیم همه ی ما پنهان میکنیم.

چگونه میتوان در برابر گناهکار و مجرمی ایستاد و در دل نلرزید که من به همان اندازه گناهکارم که آنکه در برابرم ایستاده است. ساده ترین کار در جهان محکوم کردن یک مجرم است و دشوارترین کار درک این است که بر او چه رفته که توان انجام گناه را یافته است.

با پرسیدن این سوال ناچاریم به تاریکی درونمان بنگریم و باور کنیم که هر یک از ما مجرمی، قاتلی و گناهکاری در درون خود داریم. تنها با پاسخ به این سوال است که آنقدر شهامت خواهیم یافت که گناه او (مجرم) را بر دوش بگیریم و به او بگوییم بی مجازات برو من به جای هر دوی ما این رنج مشترک را بر دوش خواهم کشید.

بازپرس من چیزهایی نوشت و میخواست که برود. پرسیدم. چشمانش درخشید و کاغذی روبروی من گذاشت. برایش نوشتم من از سیاست بیزارم ولی انسان را و حقیقت را دوست میدارم. من در بحثهای پتروشوییک ها شرکت کردم و از کتابخانه هایشان استفاده کردم برای آنکه ذر رویاهایشان برای آزادی ۹۰ درصد مردم این کشور که هنوز برده اند و حتی خواندن و نوشتن نمی دانند حقیقتی دیدم.

حتی اگر رهایم کنید باز از رنج روح آن ۹۰ درصد و گم شدن معنای زندگی ۱۰ درصد دیگر خواهم نوشت. در جستجوی حقیقت بودن یعنی شهامت آن را داشتن، وقتی نور حقیقت را دیدی در برابرش بایستی و به او بگویی همه ی خواسته هایم را ویران کن و همه ی آنچه که هدف زندگی میپنداشتم بکش و به من چیزی بهتر ببخش. آنکه من بودم آماده ی مرگ است و من آنگونه که باید باز متولد شدم.

چشم هایش

پ ن: تقدیم به همسرم

“چشم هایش”

آشفته در آغوش وسیع باد، خرمن سیاه موهایش

صبورانه عشق را به تماشا نشسته است و می خندد

خنده ای چون شکوه بی پایان زندگی

حک شده بر سرخی زیبای لبهایش

هیچ ترانه ای بی نوا نخواهد ماند

اگر صدایی باشم در کنارصدایش

چه بهاری میشود این پاییز

آسوده راه پیمودن در هوایش

چون ریشه که با خاک درهم آمیخته است

گویی تنیده شده دنیایم به دنیایش

فواد. پاییز۹۹

چطور برای خودمان یک لپ تاپ درست کنیم؟

پ ن: همیشه از مهندسانی که به معنی واقعی کلمه Maker هستند خوشم می آید. مثلا وقتی کتاب زندگی نامه استیو جابز رو میخوندم با یک مهندس واقعی آشنا شدم به اسم وازنیاک که سری اول کامپیوترهای مکینتاش رو با دست خودش ساخت بدون هیچ تجهیزات پیشرفته ای و بدون خط تولید و یا کارگاه پیشرفته ای . البته وازنیاک تلویزیون خانه اش رو هم خودش ساخته بود. شاید ستون اصلی شرکت اپل همین وازنیاک بوده که البته آن چنان سر به زیر و درون گرا بوده که چندان معروف نیست و افراد زیادی او را نمی شناسند.

به هر حال من همیشه  پروژه هایی که در بنیاد رسپبری پای گذاشته میشود و برایم جالب است دنبال میکنم. و البته یکی از خوانندگان مجله MagPi هستم و حتما شماره های جدید این مجله رو مطالعه میکنم. تلفیقی از الکترونیک،برنامه نویسی، و خلاقیت. با خریدن بردهای رسپبری پای و نصب سیستم عامل Raspbian شما میتونید علاوه بر داشتن یک سیستم خانگی کوچک مجله های جدید و آخرین اخبار دنیای شگفت انگیز رسپبری پای را دریافت کنید. بردی که من دارم با رم ۱ گیگ عرضه شده ولی بردهای جدید فعلی با رم ۴ و ۸ گیگ وارد بازار شده و میتونید آنها را تهیه کنید.

بار اولی که از تلفیق الکترونیک و برنامه نویسی لذت بردم برمیگرده به زمان دانشجویی سال اول کارشناسی. یک واحد درسی به اسم زبان ماشین داشتیم که با میکروکنترلر ۸۰۵۱ کار میکردیم یک IC چهل پایه معمولی که میشد فرمانهای ساده بهش داد و ازش خروجی گرفت. پروژه ی ما یک دستگاه تخمین مسافت بود که با تکنولوژی اولتراسونیک کار میکرد و با استفاده از یک LCD کوچک Seven Segment فاصله دستگاه تا دیوار را محاسبه و نشان میداد . بعدها هم وقتی در یک شرکت اتوماسیون صنعتی فروشنده بودم با دستگاههای کنترل و برنامه نویسی آن بیشتر آشنا شدم دستگاههایی مثل کنترل مرغداری یا موتورخانه و یا سیستمهای هوشمند کشاورزی و …  زمانی هم که در شرکت نفت کار میکردم با زیمنس و کنترل صنعتی آشنایی پیدا کردم و همچنان علاقه مند به این حوزه باقی ماندم.مسیر شغلی من به عنوان فروشنده من را هر چه بیشتر از برنامه نویسی سطح پایین و دنیای کنترل دور کرد ولی همیشه به عنوان یک تفریح به آن نگاه کرده ام و گاهی هم برای دل خودم کارهای کوچکی کرده ام در واقع اسباب بازی هایی را درست کرده ام .پروژه ای که برام جالب بود و خواستم اینجا با شما به اشتراک بزارم :

Raspberry Pi and Arduino Laptop

چیزهایی که برای این پروژه لازم داریم شامل:

  • Raspberry Pi 3
  •  ۲*Arduino Micro
  • Seven inch Raspberry PI screen
  • Lithium 18650 Batteries
  • Powerbank circuit
  • USB hub
  • Mini USB keyboard
  • Male USB
  • SPI OLED

خوبی که رسپبری پای ۳ داره اینه که هم WiFi داره و هم بلوتوث یعنی لپ تاپ شما هم این دو فناوری رو داره.

این تصویر صفحه نمایش ۷ اینچی ماست که با ریبون کابل به GPIO رسپبری پای وصل میشه GPIO یک قسمت ۴۰ پایه در رسپبری پای است که میشه با پایه های آن به انواع دستگاه ها وسنسورها وصل شد و قابل برنامه نویسی هستش رسپبری پای به واسطه همین GPIO یک ابزار مناسب برای آموزش و برنامه نویسی سطح پایین و یا پروژه های IoT (اینترنت اشیا) است.

نصب سیستم عامل

مرحله بعد دانلود Raspbian به عنوان سیستم عامل رایگان و نصب آن روی MicroSD (مموری گوشی) است این سیستم عامل یک توزیع از نسخه معروف لینوکس دبیان است. این سیستم عامل خیلی خوش ساخت و عالی کار میکنه و کار کردن باهاش خیلی ساده ست. من باهاش تو اینترنت میچرخم. با پایتون به شکلی مبتدیانه برنامه های کوچک مینویسم و یا برای دخترم نقاشی میکشم و فیلم نگاه میکنم و کتاب میخوانم  و .. میشه از Libre Office لینوکس هم استفاده کرد و مشغول بود.

انتقال تصویر به صفحه نمایش:

تصویر رسپبری پای به صورت پیش فرض از طریق پورت HDMI انتقال داده میشه و اگر بخوایم که از طریق GPIO به صفحه نمایش ۷ اینچی منتقل کنیم باید کد زیر را به فایل  config.txt که در سیستم عامل وجود داره کپی کنیم:

<p>dtoverlay=dpi24<br>enable_dpi_lcd=1
display_default_lcd=1
dpi_group=2
dpi_mode=87
dpi_output_format=0x6f005
hdmi_cvt 1024 600 60 6 0 0 0</p>

باطری لپ تاپ:

ما سه تا باطری ۲۴۰۰ میلی آمپر میخوایم (۱۸۶۵۰ batteries) که این ۷۲۰۰ میلی آمپر صرف روشن شدن برد و صفحه نمایش میشه اگه از برد به تنهایی استفاده میکردیم به یه آداپتور ۲ میلی آمپر نیاز داشتیم فقط ولی صفحه نمایش برق بیشتری مصرف میکنه.

با این سه باطری که به شکل موازی به هم وصل شده اند میشود ۴ تا ۵ ساعت برق لپ تاپ را تامین کرد ولی اگر بخواهیم که مدت بیشتری برق داشته باشیم میتوانیم دوباره باطری اضافه کنیم ولی به دلیل حجم باتری جادادنش در قاب لپتاپ غیر ممکنه. همجینین میتوایند میزان مصرف باطری را هم با یک آردوینو روی صفحه نمایش یفرستید. برای تصال برق رسپبری پای بهتره که از سیمهای ضخیم استفاده کنیم و کابل حتما با کیفیت باشد. سیمهای نازک که درصد مس کمی دارند برق دهی لپ تاپ رو با مشکل مواجه میکنند.

مرحله بعدی نمایش مصرف باطری روی صفحه نمایشه  که البته این تنها راهش نیست و راه های ساده تری وجود داره.اتصال آردوینو و صفحه نمایش کوچک برای نمایش مصرف باطری.

https://cdn.instructables.com/FHX/61B7/J9OW8A2N/FHX61B7J9OW8A2N.LARGE.jpg?auto=webp&frame=1&width=1024&fit=bounds

با کد زیر میشه مصرف باطری رو روی یک OLED کوچک ۷ پین فرستاد.

.setFont(u8g_font_helvB14r); // font
u8g.drawStr(19, 16, “BATTERY”);
u8g.setPrintPos(7,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r);
u8g.println(Percent); //Prints Percent
u8g.println(“%”);
u8g.setPrintPos(63,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r); //A slightly larger font
u8g.println(Voltage); //Prints the voltage
u8g.println(“V”);
u8g.drawRFrame(0, 23, 128, 1, 0);
}
void setup(){
pinMode(analogInput, INPUT);
}
void loop(){
value = analogRead(analogInput);
Voltageout = (value * 5.0) / 1024.0;
Voltage = Voltageout / (R2/(R1+R2));
if (Voltage<1) {
Voltage=0.0; // get rid of unwanted readings
}
if (Voltage>5.00) { //

برای درست کردن لولای لپ تاپ هم میتونید یا اون رو از خدمات پس از فروش و تعمیرات لپ تاپ بخرید و یا از لپ تاپ های کهنه و ضایعات استفاده کنید کیبردهای ۷ اینچی رو هم میشه تهیه کرد فقط اگر داخل قاب پلاستیکی هستند باید با احتیاط پلاستیکش جوری که بشه در قاب یا کیس برد گذاشت.

Things to Look Out For/improve On

اگر هم میخواید یک وب کم به لپتاپ دست ساز اضافه کنید این رو بخونید .

Getting started with the camera module

و اینجا هم میتونید دوربین رو بخرید. در شرایطی که قیمت وب کم به بالای ۲ میلیون رسیده خرید یک ماژول دوربین برای رسپبری پای میتونه پیشنهاد خوبی باشه.

پ ن پایانی: موضوع این پست با پستهای دیگر این بلاگ متفاوته و خوبی یک وب سایت شخصی هم همینه . یعنی نوشتن آزادانه چیزی که دوست داری بدون اینکه به خواننده متعهد باشی. و من میخواستم از این امتیازی که دارم استفاده کنم . امیدوارم این پروژه ها براتون جالب باشه چون شاید در آینده بیشتر براتون نوشتم خصوصا از چیزهایی که برای دخترم خواهم ساخت (چیزهایی شاید شبیه اسباب بازی).

حقوق کودک و معرفی پادکست دفیله

پ ن: به تازگی کتاب رساله درباره ی آزادی نوشته جان استوارت میل رو خوندم. گاهی اوقات خوندن کتاب ملال آور میشه اونجا که در مورد حقوق فرد و جامعه و زنان و کودکان و کارگران و … توضیح میده و اینکه مذهب باید از سیاست و حکومت جدا باشه و خیلی از بدیهیات دیگر. بعد با خودم میگم این موضوعات برای یک اروپایی بدیهیاته و من به عنوان یک ایرانی فقط اسمشان را شنیدم و اینقدر شنیدم و در موردش خوندم که فکر میکنم از چنین حقوقی برخوردارم.

غافل از اینکه به قول عامیانه آنچه که برای اروپا خاطره است برای ما آرزوه. استوارت میل اینها رو ۲۵۰ سال پیش نوشته و غرق در این اندیشه میشم که ما چند سال عقبیم؟ ۵۰ سال ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال هزار سال! نمیدونم. جالب اینه که مترجم به جان استوارت میل گیر داده که او با توجه به نفوذ کلامی و فکری که در حکومت و بین روشنفکران داشته چرا در خصوص استعمار انگلستان مطلبی منتشر نکرده و یا اعتراضی نکرده است و …. کسی نیست بگه خودت چرا به ظلم و خفقان موجود اعتراضی نمیکنی؟

پادکست دفیله

دِفیله به معنی رژه رفتنه و یکی از روش‌های قدیمی برای تشخیص هویت مجرما بوده. توی این روش پلیس طی روزهای خاصی از هفته زندانی‌های تازه‌وارد رو توی محوطه زندان شهر جمع می‌کرده و اونارو از مقابل مأمورای کلانتری‌ها، زندانبانا و زندانی‌های قدیمی عبور می‌داده یا به عبارتی، دِفیله می‌کرده تا به این‌وسیله، زندانیای فراری یا سابقه‌دار شناسایی بشن. تابلوی هواخوری زندانیان، اثر ونسان ونگوگ، نمونه‌ای از دِفیله زندانی‌هارو به تصویر کشیده.

https://cdn.isna.ir/d/2019/05/04/3/57871895.jpg

چند ماهی میشه که با پادکست دفیله آشنا شدم. پادکست دفیله موضوعات حقوقی رو با بیان ساده و البته دقیق توضیخ میده کاری که نتیجه زحمات ضرغام نره ئی است. از شماره های منتشر شده پادکست که اکثرشو گوش دادم میشه به این ها اشاره کرد:

اسیدپاشی، دفاع مشروع، تراجنسی، حقوق کار، جرایم سایبری، خشونت خیابانی، ازدواج و طلاق، حقوق مصرف کننده، جرم در قاب رسانه، حقوق کودک.

آخرین اپیزود این پادکست در مورد حقوق کودک است که با داستان غم انگیز و تاسف بار قمار با گلادیاتورهای کوچک شروع میشه. البته این یک داستان هالیوودی نیست. این یک گزارش مستند از دروازه غار تهران و محله هرندی است که در بهمن ماه ۹۸ در روزنامه همشهری چاپ شده. داستان بچه های بی سرپرست و بد سرپرستی که به خاطر چند هزار تومان و گذران زندگی به جان هم می افتند و موجبات تفریح سایر خلافکاران و معتادان میشوند تا بساط شرط بندی آنها برقرار باشد.

حقوق کودک

اما از کنوانسیون جهانی حقوق کودک آغاز کنیم. مثل هر قانون بین المللی دیگری ما باید آن را با شرع و قانون خودمان بسنجیم. شورای نگهبان آن را بررسی میکند که خدایی نکرده این قوانین مخالف شرع یا نظام نباشد. مثلا اینکه کودک به فرد زیر ۱۸ سال میگویند ولی در مذهب ما سن بلوغ ۹ سال و ۱۵ سال تعریف شده یعنی دختر ۹ ساله طبق کنوانسیون جهانی کودک است ولی طبق قوانین ما میتواند ازدواج کند البته میتواند ازدواج کند ولی نمیتواند خونه و ماشین به نامش باشد! یعنی هم کودک است هم نیست مثل پسر زیر ۱۸ سال محکوم به اعدام میشود ولی اعدام نمیشود تا سنش به ۱۸ برسد بعد اعدامش میکنند. بومی سازی قوانین بین المللی و حقوق بشری هم امر جالبیه که تو کشور ما اتفاق می افته. مثل اینترنت ملی یا موتور جستجوی ملی، اخلاق ایرانی، سیستم عامل بومی و قانون حقوق بشر ملی مطابق با چهارچوب نظام و …

مورد دیگری هم که با کنوانسیون نمیخورد بحث آزادی عقیده است و شورای نگهبان اعلام کرده چنین آزادی عقیده ای با شرع و قانون ما تطابق ندارد ما برای بزرگترها هم این حق رو قایل نمیشویم چه برسد به بچه ها!

موضوعات مختلفی در پادکست شرح داده میشود و همیچنین دو تا فیلم معرفی میشه که من فیلم ایرانیش رو دیدم به اسم اتاق تاریک  و  The Huntکه البته اینو ندیدم.

اما سال ۹۹ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان تغییراتی داشته که البته باز هم کلاف سردرگم قانونی است ولی یک نکته ی مثبت دارد. ترغیب به خودکشی جرم محسوب میشه که این بر خلاف قانون جزایی است ولی قانون گذار برای کودکان و نوجوانان استثنا قایل شده که البته شایسته تقدیره. دزدی جرمه و کسی که مال دزدی رو میخره یا وسیله ای رو برای دزد درست میکنه و کمکش میکنه معاونت در جرم داشته و محکومه.

ولی این بار کاری که جرم نیست معاونت در ارتکابش جرم محسوب میشه مثل خودکشی. یعنی خودکشی جرم نیست ولی معاونت در انجام آن و ترغیب شخص به خودکشی جرم محسوب میشه که این میتونه یک قانون خوب برای محافظت از کودکان و نوجوانان در مقابله با این تحریکات باشه. اگه نمیدونید که ترغیب به خودکشی چطور صورت میگیره پادکست دختری به نام میشل در چنل بی رو گوش بدید که اونهم خودش یک پرونده پیچیده ی قضایی است اینکه آیا میشه با کلمات کسی رو کشت و آیا این کار جرم محسوب میشه یا نه؟

به تازگی با چند تا پادکست آشنا شدم که اینجا معرفی میکنم

پادکست دفیله: بررسی موضوعات حقوقی به زبان ساده

پادکست رخ: بیوگرافی و داستان زندگی افراد تاثیر گذار قرن بیستم مثل: داروین،چگوارا،چاپلین و … و من چون عاشق زندگینامه بزرگان هستم این پادکست رو خیلی دوست دارم. آخرین شماره ش داستان زندگی هیتلره .

دمکراسی درکار: پادکست متمایل به چپ در مورد حقوق کارگران و آزادی

به تدریج : پادکست متمایل به چپ در مورد حقوق کارگران و آزادی و همچنین بررسی مشکلات هفت تپه

بینوشاکست: در مورد تکنولوژی و ابزار دیجیتال و بررسی بازار این محصولات

تک چی:پادکستی با موضوع تکنولوژی و گزارش خبری

 

 

 

من از سکوت میترسم

پ ن: این شعر رو رفیق خوبم عبدالله کاظمی نوشته خواستم باهاتون به اشتراک بزارم. چند سالیه که ندیدمش و امیدوارم هر جا که هست سالم و سرحال باشه

از عشق و امید سرودن عاقلانه نیست…
دزدیدند رویاها را
نشانه گرفتند قلبها را
سهم ما شد اسارت کنج قفس
سهم آنها اما بریدنِ نفس…
اینجا هیچ سهمی عادلانه نیست…

مارها روییده‌اند بر پشت
خوابها دیده اهریمن
جوانهای دیگر باید کُشت
کاوه‌ای نشسته اینجا
از درد میگوید
دست از جان میشوید
فریاد میزند هر دم : هیچ ضحاکی جاودانه نیست…

کنون
کشانده‌اند ما را به وادی جنون…
‏از بند و زندان
از ‏خشم خدا، از شر شیطان
از دادنِ جان
‏هراسی ندارم
‏من از سکوت میترسم
‏من از نفس کشیدن در تابوت میترسم
‏ترسم از شاعریست که شعرهایش دیگر عاشقانه نیست…

از پشت پنجره
می‌بینم
‏ایستاده زنی تنها
‏ ‏می‌فروشد جان
‏با تنی لبریز از درد و دلی لرزان…
‏آنطرف‌تر مردی
‏در پی نان
‏غرورش را میفروشد، ارزان

رفیق، هنگامه‌ی سکوت بزدلانه نیست…
نعره‌ای باید…
ای هواااار
ای داااد
از این بیداد…

“عبدالله کاظمی”

ما و اطرافیان ما، مقابله ی ما با ترس های وجودی

پ ن:  با نگاهی به کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیسم نوشته ی اروین یالوم و پادکست رواق از فرزین رنجبر

میخواستم شما را با سه نوع سازوکار دفاعی آشنا کنم که متاسفانه در جامعه ی ما بسیار رایج است.

جلوگیری از ترسیم نمودار زندگی

بدون شک افراد زیادی را دیده اید که بعد از ده سال از زمان اعزام هنوز به خدمت نرفته اند یا بعد از چند سال زندگی مشترک هنوز بچه دار نشده اند، یا پشت دیوارهای دیگری از زندگی مانده اند. زندگی را اگر یک پاره خط در نظر بگیریم نقطه هایی مثل ازدواج،بچه دارشدن،پذیرش مسئولیت های شغلی، دانشگاه رفتن،کنکور و سربازی را میشود روی این خط ترسیم کرد.

اما بعضی از اوقات ما از ترسیم این نمودار هراس داریم و در مقابل ترسیم کامل آن مقاومت میکنیم. ترس از ترسیم نمودار زندگی یکی از ترس های وجودی ماست ما با بچه دار نشدن به خیال خود نمودار زندگی را قطع کرده ایم و به پیر شدن و مرگ نمی رسیم یا با ازدواج نکردن تا آخر عمر یک پسر یا یک دختر جوان باقی خواهیم ماند و مسیر زن یا مرد شدن،والد شدن، میانسالی، پیری و مرگ را قطع میکنیم.

البته مسیر زندگی هر کسی متفاوت است و قرار نیست چنین مسیری برای همه ترسیم شود. اما هرگاه در نقطه ای از این مسیر ایستادید حتما فکر کنید که ریشه های این تصمیم از کجا نشات میگیرد؟ آیا این انتخاب ناخودآگاه ماست یا خودآگاه ما.

سندرم آشیانه ی خالی

مادران و پدران زیادی را میشود (طبق تحقیقات در میان مادران خانه دار شایع تر است)نام برد که به چنین وضعیتی دچار هستند. والدین به صورت ناخودآگاه در برابر ازدواج فرزند آخر مقاومت میکنند و چنان رابطه ی صمیمانه ای با فرزند خود برقرار میکنند که جدایی برای هر دو به امری محال تبدیل میشود. البته این کار به صورت ناخودآگاه صورت میگیرد یعنی امکان دارد که مادر بگوید من دوست دارم که بچه ام ازدواج کند و سروسامان بگیرد ولی سندرم آشیانه ی خالی یا empty-nest-syndrome مانع از این کار میشود. ترس از تنهایی یکی دیگر از ترسهای وجودی ماست که در کهنسالی ما را از آشیانه ی خالی میترساند و میترسیم بعد از رفتن همه ی فرزندان خانه ای سوت و کور نصیب ما شود و احساس تنهایی کنیم.

البته والدین باید زندگی شخصی خود را دنبال کرده و آن را به زندگی فرزندانشان گره نزنند، چنین ترسی در والدین متاسفانه در آینده باعث عدم استقلال فرزندان و وابستگی آنها میشود و از آنها موجوداتی ضعیف و متکی خواهد ساخت(آنچنان که شاید در اطراف خود دیده باشید).

دیکتاتوری در قلمرو محدود:

سالها پیش که در شرکت نفت کارمند بودم یک آبدارچی داشتیم که روی آبدارخانه اش خیلی حساس بود. مثلا اگر اونجا یک قطره چای میریختی یا به سماور دست میزدی داد و بیدادش بلند میشد به نوعی رییس آبدارخانه بود و یا بهتر بگویم دیکتاتور آبدارخانه. مثالهای بسیار زیادی رو میشه آورد که وقتی ما قلمرو محدودی در زندگی داریم تبدیل به دیکتاتور میشویم مثل خادم مسجدی که به هر آفتابه ای که دست میزدی از دور هوار میکشید  یکی دیگه رو بردار بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد صرفا برای اعمال قدرت در دایره ی کوچک دستشویی. این جا کاخ سلطنت کوچک من است و همه باید از من اطاعت کنند.

توصیه میکنم در زندگی خصوص خود از همسر و فرزند خود بخواهید در موضوعات وسیع و مختلفی اظهار نظر کنند و از آنها مشورت بگیرید چرا که اغلب اوقات ما با دست خود نزدیکان خود را به دیکتاتورهای بزرگ قلمرو محدود تبدیل میکنیم.