تعریف ساده ی عقل

عقل در ساده ترین شکل خود به معنی احتیاط است. میتوانید این احتیاط را مترادف با محافظه کاری بدانید ولی شخصا ترجیح میدهم که آن را به عنوان پیشگیری در قبال اتفاقات نام ببرم.

چند ماه پیش برای گرفتن وام برای شرکت مجبور شدیم یک بیمه نامه حوادث بخریم. خریدن بیمه نامه صرفا برای موافقت بانک برای اعطای وام بود وگرنه شرکت تمایلی به بیمه کردن اجناس موجود نداشت.

برای سریع گرفتن وام من با شتابزدگی جنس های مختلف و کالاهایی که اصلا در انبار موجود نبود سریعا به قیمت معادل وام در یک فاکتور خرید ثبت کردم تا شرکت بیمه از ما قبول کنه. ولی مدیرعامل شرکت با تکیه بر همان عقل و احتیاط مانع این کار شد و بیمه نامه را برای اجناس واقعی که در انبار داشتیم تنظیم کرد و نه کالاهای غیر واقعی.

به من گفت که به احتمال نیم درصد هم اگر آتش سوزی یا سرقت رخ دهد چه بهتر که کالاهای واقعی و موجود در انبار را بیمه کنیم، درسته که ما صرفا میخواهیم وام بگیریم ولی این خودش یک توفیق اجباریه.

در این دوسال که مشغول فعالیت در این شرکت هستم بارها شاهد محافظه کاری و عقل و احتیاط از جانب مدیران شرکت بوده ام و دیدگاهم نسبت به کسب وکار در حد کلان تغییر کرده است. به نظرم افراد موفق که به عقل تکیه کرده اند بیشتر جانب احتیاط را رعایت میکنند و این امر شاید از نگاه کارمندان جوان کسل کننده باشد ولی احساس میکنم اگر این کارمند جوان سکان هدایت شرکت را به عهده بگیرد با بی احتیاطی و شتابزدگی شرکت را به فنا می دهد.

آری عقل از جنس احتیاط و پیشگیری است.

وقتی به یک مهمانی نه چندان آرام و نه چندان دوستانه دعوت می شویم عقل به ما میگوید که بریا پیش گیری از هر نوع سوتفاهم به آنجا نرویم.

وقتی در آشفته بازار فعلی قیمتها سریعا عوض میشود عقل حکم می کند که احتیاط کنیم و زیر همه ی پیش فاکتورها بنویسیم اعتبار قیمتهای فوق مثلا ۲۴ ساعت است.

وقتی ماشین خود را پارک میکنیم عقل حکم میکند که از قفل فرمان یا پدال استفاده کنیم ولو برای یک ساعت.

وقتی موسسه های مالی و اعتباری بی اعتبار هر روز مثل قارچ سر درمیارن و سودهای بالایی به مشتریان می دهند عقل حکم میکند که احتیاط کنیم و پولمان را در این موسسات نگذاریم.

محافظه کاری و ثبات و احتیاط کلمات نفرت انگیزی برای نسل جوان هستند ولی باور دارم سعادت و آرامش تنها در سایه ی این کلمات امکان رشد و نمو دارد.

در پایان باید بگویم:

تعداد موفقیت هایی که با ریسک و بی احتیاطی به دست آمده  بسیار کمتر از شکست هایی است که به واسطه همین دو مولفه به دست آمده است.

انسان خردمند، پاگذاشتن به ورای تار عنکبوتها

پ ن: از وقتی که کتاب خواندن را شروع کرده ام شاید بتوانم اسم ۱۰ عنوان کتاب را بیاورم که نه تنها شاهکار بوده اند بلکه مسیر زندگیم را نیز تغییر داده است. بی شک انسان خردمند را هم میتوانم در این لیست ۱۰ تایی قرار دهم.

فقط ۶۰۰ صفحه! کاش ۶۰۰۰ صفحه بود.

 

انسان نارس

برای من بعضی از مسایل این کتاب جالب بود که موضوع اول نارس بودن بچه انسان است. اینکه به خاطر دو پاشدن انسان و کمر راست کردنش شکل تخمدان و دستگاه تناسلی زنان تغییر یافته و به همین خاطر نمی توانند تا مدت طولانی بچه ها را نگه دارند و باید بعد از ۹ ماهگی در حالیکه بچه ی انسان نارس و ناتوان است آن را به دنیا بیاورند. فراموش نکنیم که حیواناتی مثل فیل جنین را ۲۲ ماه نگه می دارد و بعد از کامل شدن و توانمند شدن جنین آن را به دنیا می آورد و البته فیل پس از چند لحظه میتواند روی پایش بایستد و بعد از یک ماه دنبال غذا بگردد ولی انسان تا ۶ ماه فقط باید به نوزادش شیر دهد چون سیستم گوارش او تکمیل نشده یعنی حتی نباید تا ۶ ماهگی به بچه آب هم داد ولی بچه سگ و گرگ و اسب بلافاصله همراه با شیر مادرش تقریبا میتواند همه چیز بخورد و سیستم گوارش او کامل است. پیش تر موضوع مشابهی را در کتاب “انسان و حیوان” نوشته ی صادق هدایت خوانده بودم البته نه با این وضوح.

تفاوت زن و مرد

موضوع دیگری که برایم جالب بود تفاوت های زن و مرد و تبدیل شدن زن به جنس دوم بود این که واقعا چه اتفاقی افتاد جای بحث دارد. بعد از اینکه ما از نسل خوراک جو بودن به کشاورزی روی آوردیم و به نقل از هراری فلاکت بشر آغاز شد. یکجا نشینی و تحمل کار مشقت بار کشاورزی در حالیکه فیزیک انسان برای چنین کاری تکامل نیافته بود و بعد خوردن برنج و گندم و ویتامین های محدودی که مشکلات زیادی را برای انسان همه چیز خوار فراهم کرد. توان مردها برای کار کشاورزی و وابسته بودن حیات بشر به غذا خود به خود موقعیت مرد را برتری بخشید و زنان را وابسته به مردان کشاورز کرد شاید این یکی از هزاران دلیلی باشد که هراری در این کتاب به آن اشاره کرد.

تک خداهای سنگدل

موضوع دیگر قتل و غارت و کشتار ادیان یگانه پرست بود که شامل اسلام و مسیحیت میشود و هراری میگوید این دو مذهب ده ها هزار برابر ادیان چند خدایی مثل زرتشت و مانوی ها یا یونانی های باستان جنگ مذهبی به راه انداختند و مردم کشتند. تفکر اینکه ما دین خودمان را تبلیغ و سایر ادیان را به زور شمشیر و تازیانه مسیحی یا مسلمان کنیم در ادیان چند خدایی و جود نداشت ولی تک خدایی ها همیشه میگفتند فقط یک خدا وجود دارد و آنهم خدای ماست و شما مجبورید که آن را پرستش کنید برای یک یونانی با صدها خدای مختلف این مسایل اساسا مطرح نبود.

کیش سرمایه داری و همکاری پول و دانش

در ادامه کتاب هراری در مورد پیشی گرفتن اروپا و آسیا صحبت میکند اینکه چطور اروپاییان موفق شدند با تکیه بر علم و سرمایه داری آمریکا را فتح کنند یا بر هند و آفریقا مسلط شوند. کیش سرمایه داری را توضیح میدهد و اینکه نظام اقتصادی جهان مبتنی بر اعتماد به آینده است و هر ملتی که بتواند این اعتماد را میان مردم ایجاد کند میتواند چرخه های اقتصاد کشور را به حرکت در آورد. شما در صورتی برای کسب و کارتان وام میگیرید که نسبت به آینده خوشبین باشید و بانک هم تمام اعتباری که دارد ناشی از اعتماد به آینده است، آینده ای که تخمین میزند مشتریان سود میکنند و اصل وام را همراه با سودش برمیگردانند یعنی همان خوشبینی که وام گیرنده بر آن متکی است او فرض میکند کسب و کارش در آینده سود دهی دارد و میتواند وام خود را با سودش پس بدهد.

در میان کشورهایی که اعتماد به آینده و خوشبینی به آینده وجود ندارد مردم بیشتر در پی منافع کوتاه مدت هستند و پولشان را تبدیل به دارایی های ثابت میکنند و آن را در قالب ملک و طلا و … نگه می دارند. بی اعتمادی به آینده سبب میشود که مردم سرمایه گذاری های بلند مدت نکنند و پولشان را به چرخش درنیاورند. سرمایه داری تا جایی خوب پیش میرود که سود کسب و کار بدون معطلی در خود کسب وکار سرمایه گذاری شود و منجر به سرمایه بیشتر، شرکت بزرگتر و کارکنان بیشتر شود اما اگر سود حاصله را زیر بالش بگذاریم و با تبدیل به دارایی های ثابت کنیم تاثیر مثبت سیستم سرمایه داری نه تنها از بین می رود بلکه فقر و فلاکت را یز افزایش می دهد. در سیستم سرمایه داری نوین و به تعریف آدام اسمیت  یک فرد از طبقه متوسط که پس انداز ۱۰۰۰ دلاری خود را در بورس میگذارد و سهام یک شرکت را می خرد یک سرمایه دار است اما ثروتمندی که یک میلیون دلارش را زیر بالش گذاشته یا آن را تبدیل به طلا و … کرده است را نمیشود یک سرمایه دار واقعی نماید.

کتاب با انقلاب علمی و آِینده بشر و تغییراتی که در آینده ملموس خواهد بود تمام میشود بحث کوتاهی هم در مورد خوشبختی صورت میگیرد و پاسخ به این سوال که آیا انسان فعلی خوشبخت است و یا اساس خوشبختی به چه معناست؟ پول؟ میل جنسی ؟ رضایت یا و…

این کتاب بی شک ارزش خواندن را دارد و من در سایت گودریدز ۵ ستاره به آن دادم.

سیستم یکپارچه ی بازاریابی

مشغول کار روی بازاریابی دیجیتال شرکت هستم. نمیشه گفت بازاریابی دیجیتال طراحی یک سایت استاندارد، راه اندازی یک سیستم CRM یا بازاریابی از طریق ایمیل است حتی نمیشه گفت صرفا در Content و بازاریابی محتوا خلاصه میشود بلکه مجموعه ای از همه ی ابزارهای دیجیتال است که ما را به سرنخ های فروش میرساند و کمک میکند که به یک روش سیستماتیک و یکپارچه فروش شرکت را بالا ببریم.

ضعفی که در بازاریابی دیجیتال و پیاده سازی آن وجود دارد تک بعدی فکر کردن است و اینکه ما به عنوان صاحب کسب و کار معمولا جزیزه های جدا و دور افتاده ای داریم مثل HR , CRM , سیستمهای مالی ، پلاتفرم های آنلاین فروش و اخذ نمایندگی ، کمپین های تبلیغاتی ، فعالیت در شبکه های اجتماعی و حتی تولید محتوا شامل ویدیو و کتاب های رایگان و ماهنامه های تبلیغاتی و خبرنامه و … در واقع ما به یک سیستم یکپارچه و کامل احتیاج داریم که تمام این فعالیت ها را به هم متصل کند و در نهایت خروجی آن روی داشبوردهای مدیریتی برای مدیران شرکت قابل رویت باشد.

تنها در چنین شرایطی میتوانیم ادعا کنیم که بازاریابی دیجیتال را در شرکت پیاده سازی کرده ایم. برای راه اندازی چنین سیستمی به تحلیل وضعیت شرکت و بخش های آن نیازمندیم باید مستندات سیستم های نرم افزاری طوری آماده شود که به راحتی قابل تغییر باشد یعنی بتوان شیوه بازاریابی و فروش و قیمت گذاری را در کوتاهترین زمان ممکن و با توجه به شرایط بازار تغییر داد.

من برای شروع طراحی وب سایت را در اولویت قرار داده ام سایتی که قرار است موتور اصلی فعالیت ما باشد.هر چند خوب میدانم مرکز هر فعالیت بازاریابی باید مشتری باشد و هر فعالیت با توجه به نیاز و رضایت مشتری پیاده سازی شود ولی از لحاظ تکنیکی وب سایت میتواند هسته ی فعالیت ما باشد.  اینکه بعدا Sub Domain هایی را برای پشتیبانی و … طراحی کنیم نشان میدهد که هسته ی اصلی فعالیت ما همان وب سایت خواهد بود. در اطراف وب سایت و به عنوان sub System های یکپارچه و همسو با برنامه ی بازاریابی شرکت مواردی مثل شبکه های اجتماعی(به صورت محدود) ، برندینگ محصولات جدید، CRM سرویسهای متنوع، محتوایی از جنس ویدیو و پادکست و ماهنامه و خبرنامه و بلاگ هم وجود دارد.

خبر بد این است که در این کار تقریبا تنها هستم و خبر خوب اینه که یک بار تمام این مسیر را برای شرکت دیگری رفته ام و انجام داده ام. بخش دیگری که باید به این سیستم یکپارچه دیجیتال متصل شود سیستم مالی شرکت و گزارش های فروش است که قبلا در بحث های مربوط به BI آن را توضیح داده ام. موانعی که برای پیاده سازی این سیستمها وجود داره غیر قابل شمارشه و من تنها یک نصفه روز برای فکر روی آنها زمان دارم و شاید هم کمتر چون شیفت صبح من کامل با خرده وظایف های فروش و تماس مشتریان و فروشندگان و …. پر شده است و هیچ زمانی برای تمرکز روی کارم ندارم ولی به هر حال من سعی خودم رو میکنم و صبح ها قبل از رفتن به سرکار را هم به این کار اختصاص میدم چون معمولا ۵ بیدار میشم و دو ساعت و نیم وقت دارم.

دیروز گفتم در خلال کاری که میکنم خوندن یک کتاب رو هم شروع کنم کتاب کاملی در زمینه بازاریابی دیجیتال با عنوان eMarketing eXcellence البته چاپ آخرش ۱۰۰ صفحه بیشتر داره که بحث های محتوا و جدیدتر به اون اضافه شده. بعد با یک پلان پیاده سازی هم آشنا شدم که کتاب معرفی کرده بود و میتونید از smartinsights پیگیر شوید. 

با یک نویسنده ی خوب هم آشنا شدم که تصمیم گرفتم سایتش رو فالو کنم.

فصلهای این کتاب به ترتیب شامل:

Chapter 1 Introduction to e-marketing

Chapter 2 Remix

Chapter 3 E-models

Chapter 4 E-customers

Chapter 5 Social media marketing

Chapter 6 Site design

Chapter 7 Traffic building

Chapter 8 e-CRM

Chapter 9 Managing digital marketing

Chapter 10 E-planning

شخصا چیزی رو صرفا با مطالعه یاد نگرفتم و یاد نمی گیرم مگر اینکه آن را به کار ببندم. امیدوارم بتونم چیزهایی که میخونم پیاده سازی کنم تا یادگیریم عمیق تر و عملی تر بشه. احساس میکنم اگر چیزی را بخوانم و نتونم پیاده سازی کنم یادم میره و مطالعاتم بی ارزش میشه مثلا تا حدی در مورد دیتا و BI میخونم که بشه پیاده سازی کرد در غیر اینصورت ادامه دادن مطالعه برام جذابیت نداره شبیه اینه که مثلا من نجوم بخونم ولی تلسکوپ نداشته باشم که ستاره ها رو نگاه کنم یا مکانیک بخونم ولی موتوری نباشه که دستکاریش کنم.

اینم از تصویر کتابی که میخونم:

ڕوانین لە بوو لێڵدا لە رەفیق سابیر

پ ن اول: اولبن بار است که در بلاگم به زبان کوردی سورانی مینویسم. زبان رسمی کوردی “سورانی” است و روزنامه ها و کتابها و متون کوردی به این زبان منتشر میشود. بچه که بودم توانستم از میان کتابها و روزنامه ها و اشعار عمویم این زبان را یاد بگیرم و البته زمانی که در اربیل  بودم به واسطه اینکه تمام قراردادها و فاکتورها و نامه های رسمی و زبان محاوره آنها کوردی سورانی بود آموخته هایم بیشتر شد. ما در سنندج و سایر شهرهای کرد نشین (به جز مهاباد و بانه و چند شهر دیگر) دقیقا به این زبان صحبت نمی کنیم و به همین خاطر شاید کورد زبانها هم نتوانند به خوبی زبان رسمی کوردی را متوجه شوند یا بلد باشند که آن را بخوانند و بنویسند. اما خوشبختانه در سالهای اخیر آموزشگاه ها و موسسات زیادی در سنندج و سایر شهرها تاسیس شده که کارشان آموزش رسم و الخط کوردی سورانی است و اساتید برجسته ای هم با عشق و علاقه مشغول آموزش هستند که از پیشتازان این آموزشها میتوان به ماموستا شریف سنه ی اشاره کرد. کتابی که میخواهم در موردش بنویسم آخرین کتاب رفیق صابر  است به اسم ڕوانین لە بوو لێڵدا که شامل مجموعه مصاحبه های او با روزنامه های مختلف است.

به نقل از ویکی پدیا: رفیق صابر (زاده ۱۹۵۰ قَلادزی، کردستان عراق) (به کردی: ره‌فیق سابیر Refiq sabir) از شُعرای صاحب سبک و نوپرداز کُرد. وی دارای مدرک لیسانس ادبیات از دانشگاه بغداد و دکترای فلسفه از دانشگاه صوفیا بلغارستان است. اشعارش به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. سروده‌هایش به زبان کردی است.

http://rozup.ir/view/1669993/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.jpg

پ ن دوم – ترجمه ی فارسی شعری از ره فیق سابیر:

 

اتفاقی نیست که نور با گردبادِ ماسه در سماع است

که خاک رازِ خود را برای تن‌های تشنه فاش میکند

که ترس سالاری خود را بر توان و اندیشه تحمیل میکند

اتفاقی نیست

که ما هم امشب رنگِ بیابان به خود گرفته ایم

اینک همه همچو همیم

هم درد و هم سرنوشتیم

https://images.gr-assets.com/books/1530277111l/40668652.jpg

پێشەکی:

بو یەکم جار کە ناوی رەفیق سابیرم بیست ۱۲ یان ۱۳ ساڵم بوو. لەو سەردەمە کتێبی ڕێژنەم لەم شاعێرە بە ناوبانگە خوێند. بۆ دوەمین جاریش ماوەێک لەمەو بەر (ڕەنگە ۲ مانگ) لە پێشانگای کتێبی شاری سنە ئەم کتێبەم کڕی و بە ڕاستی کتێبی زۆر خۆش بوو. هەندێ جار (رۆزانی پشوو) نۆژام(کچەکەم) دەنا سەر پێم تا بنوێ و خوەمیش لەو دەرفەتە کە ڕەخسا بوو کتێبم دەخوێند.

زمانی شێعر:

سەبارەت بەزمانی شێعر رەفیق سابیر دەڵی زمانی شێعر زمانێکی ناراستەوخۆ، پڕمەجاز، چڕ و بژار کراوە. هەروەها دەڵی هەندێ جار مانای وشەکان لە شێعردا لە گەڵ ئەزموونی ئێمە و کەلتووری ئێمە دەگۆرێ. بۆ نموونە لەوانەێە دوو کەسی جیاواز دوو مانای جیاواز لە شێعری شێرکو بێکەس وەربەگرن. ئەمن بۆخۆم هەموو کاتێ دەمگۆت ناراستەوخۆ بوونی شێعر نیشانەی بێ کەڵک بوونی شێعرە و هەر بەم بۆنەوە ڕۆمانم پێ خۆشتر بوو. هیچکات بیرم ناکردەو کە ئەم تایبمەندیە ببێتە هۆی زیندوو بوونەوە و گۆڕانی شێعر. ئەگەرچی رەفیق سابیر سەبارەت بە ڕۆمانیش هەرئەمە دەڵێت کە:

من لە ئەزموونی خۆمەوە دەتوانم بڵێم کەئەو جۆرە تێکستانە، لەگەڵ هەلچوونی تەمەن و فرە ڕەنگی ئەزموونی ژیانی مرۆڤیشدا دەتوانن مانا و بیر و دەلالەتی نوێ پیشان بدەن. لە سالانی حەفتاکانەوە تا ئێستا هەر چەند ساڵ جارێک لە نۆی هەندێک بەرهەمی شەیکسپیر، دۆستۆیفسکی، کافکا، کامۆ، ئیلیۆت، نالی دەخوێنمەوە. هەموو جارێک کۆمەڵێک مانا و ڕاز و بیرۆکەی نوێ گەو بەرهەمانەدا دەدۆزمەوە کە لە خوێندنەوەی پێشتر و پشووتردا، نەدیتوومن، نە هەستم پێ کردوون. دیارە ئەو بەرهەمانە نەگۆڕاون، بەڵام لەگەڵ شەپۆلی زەماندا، من و ژیان و ئەزموون و حاڵەتی سایکۆلۆجی و ڕۆحیی من، گۆڕانیان بە سەردا هاتوون. لاپەڕەی ۲۱

ژیانی سیاسی کۆرد

هە والنێری ڕۆژنامەی هاوڵاتی سەبارەت بە ژیانی سیاسی رەفیق سابیر پرسیار دەکات و ئێمەش وەکوو کۆرد باش دەزانین ژیانی هەر کۆردێک لە سەرەتای مندالیەوە تێکەلی سیاسە ت و ئەزموونی هە ر کۆردێک کەم یان زۆر تێکەلی ژیانی سیاسیە و بۆێە ڕەفیق سابیریش لەم بابەتە جێاواز نیە و ئەڵێ:

من کە چاوم کردەوە لە ناو شەڕ و بۆردۆماندا خۆم بینیەوە. کاتێک شەڕی ۱۹۶۱ دەستی پێکرد تەمەنم یازدە ساڵ بوو. لەو کاتەوە سیاسەت بە مانا گشتیەکەی بوو کە ڕۆژانە هەڵمان دەمژی. دواتر بۆم دەرکەوت کۆرد بوون و کۆردستانی بوون خۆێان سیاسەتەن. زمانی کۆردی، کولتووری کۆردی، ناو و جگ و بەرگی کۆردی، بوون بە بەشێک لە سیاسەت. بۆیە سیاسەت وەک کۆرد بوون، چارە نووسێکە و ناتوانین لێ رابکەین. لاپەڕەی ۳۰

ئامانج یان ئامراز

مرۆڤ ئامانجە یان ئامراز؟  رەفیق سابیر ئەڵێ لە هەموو شۆڕشە کاندا تانانەت لە شۆڕشی سپارتاکوس تا شۆڕشی فرەنسا ئامانج ڕزگاری خەڵک بووە و ئامرازی ئەم ڕووداوانە ش خەڵکی برسی و هەژار بووە. واتە چەند هەوڵدراوە کە مرۆڤ لەم ڕێگایانەوە بەختەوەر بکرێت، هێندەش مرۆڤ کراوەتە قۆربانی.

سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو

هەروەها رەفیق سابیر لەسەر داڕشتنی سیاسەتێکی کولتووریی یەکگرتوو بۆ کرد باسی ئە وە دە کات کە بە داخەوە کولتووری کۆرد لە هەر چوار پارچەی کۆردستان لەیەک جیا بووەتەوە بۆ نموونە لە باکووری کۆردستان کولتووری کۆرد بە تۆرک نزیکە و لە باشوور بە عەرەب نزیکەو لە ڕۆژهە لات بە فارس. هەروەها دەڵێ :

داڕشتنی سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو بۆ کۆرد بە کارێکی گەورەی بزاڤی ڕزگاریخوازانەی کۆرد دەزانم. زیادەڕۆیی نیە ئەگەر بڵێم بە بێ سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو، ناتواندرێت سیاسەتێکی نەتەوەیی یەکگرتوو دابڕژێت. لاپەڕەی ۵۳

لە ماڵپەڕی Goodreads من سێ ئەستێرە م بەم کتێبە داو داوا دەکەم کە ئەم کتێبە بخوینن.

“هر کار مهمی که انسان انجام میدهد باید در مقابلش باجی بدهد. بعضی وقتها باجی که میدهیم از کاری که میکنیم بزرگتر است.” ره فیق سابیر

دلتنگی های غریب

گاهی اوقات دلم میگیرد، ناراحت میشوم و بغض میکنم.  غصه میخورم وقتی:

آشغالی را کف خیابان میبینم که هیچ کس آن را بلند نمیکند

وقتی لوله ی شکسته ی آبی میبینم که همه بی توجه از کنار آن رد میشوند

وقتی چاله ای میبینم که ۱۰ سال پیش هم همانجا بود

باغچه ای کوچکی که از بی آبی خشک شده است یادش بخیر پیرمردی که هر صبح آن را آب میداد

انواع ماشین ها و وسایلی که خراب هستند و صاحبانش یا نمیتوانند و یا نمیخواهند آن را تعمیر کنند

عجیب نیست اگر وضعیت اقتصاد و سیاست خارجی و …. خراب باشد و کسی آن را درست نکند. هیچ کس حوصله ی درست کردن خرابی ندارد نمیدانم چرا! شاید چون  ازدیدگاه ما ارزش تعمیر کردن از خلق کردن خیلی پایین تر است کوتاه بگویم  ما یاد نگرفته ایم و بلد نیستیم اصلاح و یا تعمیر کنیم.

وقتی اینها را میبینم دلم میگیرد دوست داشتم چوب جادوگری داشتم و  همه چیز را درست میکردم. دوست داشتم توانم آنقدر زیاد بود که همه ی خوشبختی و عمر و سعادتم را فدای درست کردن چیزهای خراب میکردم. اگزوپری میگفت در جنگ همه چیز خراب میشود موتور ماشین کار نمیکند و همه ی وسیله ها احتیاج به تعمیر دارند . اما ما که در جنگ نیستیم چرا باید این همه زشتی و کار نیمه تمام در اطرافمان ببینیم؟ چرا خانه مان را تمیز میکنیم و بیرون را کثیف میکنیم؟ چرا این همه شیشه شکسته و تابلوی رنگ پریده و دیوار کهنه و شیر آبی که چکه میکند و چاله و چوله و …؟ همیشه با خودم میگم  که نگه داشتن خیلی مهم تر از داشتن است

 

 

قاتل اهلی، خواب مخاطب با لالایی کیمیایی

http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2018/05/ghatel-ahli.jpg

دیشب فیلم قاتل اهلی به کارگردانی مسعود کیمیایی را دیدم. نام پرویز پرستویی و پولاد کیمیایی و پگاه آهنگرانی هر کسی را میتواند وسوسه کند که این فیلم را نگاه کند.یک فیلم فارسی دیگر از مسعود کیمیای البته با حال و هوای مدرن.

پرویز پرستویی یک رزمنده ی با وجدان است که حس و حالش در عرفان شرقی و جبهه جا مانده است او وارد دنیای نامردی شده که برادران دیروز و قاچاقچیان امروز با واردات غیر مجاز هست و نیستش را نابود کرده اند. گویا از میان هزاران مدعی یکی دو نفر به حرفها و اعتقاداتش پایبند بوده.

ما همیشه فیلم گنگسترهای آمریکایی و مافیای ایتالیایی را با ولع نگاه کرده و کیف کرده ایم این بار کیمیایی از برادران گنگستر وطنی با اختلاس های میلیاردی و نفوذ به صداوسیما و مجلس و .. می گوید . کسانی که به راحتی آب خوردن و صرفا برای پول هر کسی را بدون لحظه ای تامل به قتل میرسانند.

فیلم اما باز هم فارسی بود به جای قیصر این بار کیمیایی از امیر جدیدی خوشتیپ و قد بلند استفاده کرده بود نمیدانم آیا مردانگی و شجاعت و درستکاری صرفا کار خوشتیپ هاست؟ به قول نادر فتوره چی ما که زیبا و خوشتیپ نیستیم چه کار باید بکنیم تکلیف ما چیست؟

سیاوش (با بازی امیر جدیدی) باز هم برای نجات آبروی حاج آقا دکتر سروش ( حاج آقا دکتر!) دست به قتل می زند آنهم در استخر و حمام شبیه قیصر اونهم در سال ۲۰۱۸ مزخرف تر این که توی سونا چاقو بود و زاهدی با چاقو قیصر رو زخمی میکنه گویا کیمیایی این چاقوی لعنتی را از دهه ۴۰ و ۵۰ کش رفته و وارد فیلم قاتل اهلی کرده است.

قهرمانی با کت و شلوار مشکی و پیراهن یقه باز سفید شبیه قهرمانهای دهه ی ۵۰ جالب اینکه بعدا کیمیایی با پررویی تمام از زبان بهمن(پولاد کیمیایی) اشاره میکند  که نسل فعلی را فراموش کرده ایم و نسل جدید را نفمیده ایم آقای کیمیای شما که قهرمانهایت همان قهرمانهای فیلم فارسی است چطور میخواهی این نسل را بفهمی  ؟ چطور میخواهی نسل جدید را بفهمی ؟ به کی انتقاد میکنی، به خودت؟ چرا قهرمانهایت تحصیلکرده نیستند ؟ چرا قهرمانهایت چاقودارند ؟ چرا لحن حرف زدنشان احساسی و گنده گویی و رجز خوانی فیلم فارسی است؟ مگه ما اینجوری هستیم ؟ سر آخر کیمیایی نمیداند با قهرمانهایش چه کند سیاوش را با چاقو نفله میکند و حاج آقا دکتر را هم با گلوله شبیه دوران جنگ به سینه قبرستان میفرستد.

فیلم پر از دیالوگ های طولانی و فلسفی وبریده بریده و احمقانه است ضعف دوربین و نمایش و بازیگری و قصه با دیالوگ میخواهد جبران شود کاری که سینمای ایران را جدیدا به وراجی کشانده است کسی نیست بگوید این همه دیالوگ گنده را چرا به وسیله کتاب انتشار نمیدهی این همه حرف را که نمیشود در داخل یک فیلم جا زد گویا نوشتن هم کار دشواری برای شماست مسامحه ی جالبی است لایی کشیدن بین فیلمسازی و نویسندگی در حالیکه هیچ کدام را بلد نباشی . در فیلم همه فیلسوف شده اند و مرتب حرف میزنند شاید چون بلد نیستند بازی کنند. نامجو مطلق بعد از بازی ایران و اسپانیا میگفت ما ضعف تاکتیکی را با دوندگی جبران میکنیم توی سینما هم ظاهرا ضعف داستان و ایده پردازی و نمایش و دوربین را با وراجی جبران میکنیم.

جناب آقای کیمیایی قهرمانهای ما آدم های معمولی هستند. ما به عنوان نسل فعلی کله خر و رجز خوات و لات و تکرو نیستیم  ما به قهرمان نیاز نداریم ما به اتحاد و همبستگی به صبر ، نظم و آگاهی نیاز داریم ما دنبال هیاهو و تشویق دیگران نیستیم ما خوشتیپ و قد بلند نیستیم ما با صبر و نظم و آگاهی دنیای اطرافمان را تغییر خواهیم داد و سالهاست که از نسل فیلم فارسی و از شما عبور کرده ایم برای ما متاسف نباش چرا که ما برای شما متاسفیم.

شهریبان نگهبان شهر

شهری بان یک ایده ی جدید برای رفع مشکلات شهری است.  این وب سایت و روبوت تلگرامی توسط دوستان خوبم یعنی سهیل عباسی و آرش امانی و سیروان عفیفی  راه اندازی شده و امیدوارم همه ی کسانی که در سنندج زندگی میکنند و مشکلات شهری را میبینند گزارش های خودشان را اینجا ثبت کنند.

مردم باید کم کم و با هر تلاشی که شده دولت و نهادهای دولتی را کنار زده و خودشان سازمانهای مردم نهاد یا NGO های متحدی تشکیل دهند هر جا که توانستند مسایل را حل کنند و هر جا که نتوانستند با عزم و اراده ی متحد به دولت فشار بیاورند تا وظایف خودش را به نحو احسن انجام دهد.

باور دارم که سازمانهای مردمی پیشروترین و مترقی ترین سازمانهای هر کشور خواهند بود و هر چقدر این تلاشها بیشتر و جدی تر باشد رسیدن به توسعه آسانتر خواهد شد.

خوشبختانه سازمانهای مردمی در سنندج بسیار فعال هستند ولی عموما در حوزه ی محیط زیست و امور فرهنگی  فعالیت میکنند ما به NGO های زیادی در حوزه های شهری – گردشگری – آموزشی و اجتماعی و اقتصادی نیازمندیم تا هم کار گروهی را تمرین کنیم و هم یک نیروی پیش برنده ی مستقل داشته باشیم.

پست سیروان عفیفی و سهیل عباسی و آرش امانی را هم در مورد شهری بان بخوانید .

به روز رسانی در ۱۸ تیر ۹۷ :

شهریبان برای سایر شهرهای ایران نیز اضافه شده و میتوانید مشکلات شهر خودتان را ثبت کنید.

بازی در زمین های کوچک

شاید حدود ۲۰ سال پیش بود که برای اولین بار بازیهای لیگ قهرمانان اروپا از تلویزیون به صورت زنده پخش میشد (همه ی بازیها تقریبا). این موضوع برای من و دوستانم که بیست و چهار ساعت توی کوچه مشغول فوتبال بازی کردن بودیم جذاب بود اونموقع من طرفدار پروپاقرص یوونتوس و البته تیم ملی ایتالیا بودم (مثل همین الان).

ما عادت داشتیم که در مورد فوتبال صحبت کنیم من و وریا و فواد(یه فواد دیگه!) و کاوه وقتی حتی به نانوایی هم میرفتیم با هم در مورد فوتبال و بازیکنهاش جروبحث میکردیم اونموقغ چیزی حدود سه یا چهار ساعت توی صف نانوایی بودیم روبروی نانوایی و توی سایه مینشستیم و وراجی میکردیم.

بعدش تصمیم گرفتیم که نتایج بازیهای اون سال رو پیش بینی کنیم یادمه که وریا طرفدار اینتر بود فواد طرفدار آرسنال و کاوه هم طرفدار منچستر. بعد فواد یک جدول برامون کشید و تمام بازیهای گروهی را پیش بینی کردیم تا جایی که یادمه نفری ۱۰۰ تومان پول گذاشتیم قرارمون این بود که نفر اول ۲۵۰ تومان پول ببرد و نفر دوم ۱۵۰ تومان نفر سوم و چهارم هم هیچی! هر شب با هیجان بازیها را دنبال میکردیم و می دیدیم که چه رقابتی بینمون در جریانه از نتایج همدیگه با خبر بودیم و لذت میبردیم این یک پیش بینی بزرگ در یک زمین کوچک بود یک پیش بینی ۴ نفره که شبیه پیش بینی های نود و روبیکا و شبکه سه نبود وقتی من یک نتیجه را درست پیش بینی میکردم خودم احساس اول بودن داشتم نه اینکه احساس کنم یک میلیون نفر آدم دیگر هم همون نتیجه را پیش بینی کرده اند.

بازیهای رقابتی در زمینهای بسیار بزرگ را دوست ندارم اینکه ثابت شود فقط شانس و قرعه تو را میتواند بالا بکشد اینکه چند میلیون نفر دیگر هم گفته اند ایران به اسپانیا میبازد اونهم با نتیچه یک بر صفر.

امسال از شرکت اسپیرو (نمایندگی رسمی محصولات لاجیتک )باهام تماس گرفتند به واسطه ای اینکه فروشگاه ما یکی از فروشنده های خوب محصولات لاجیتک شامل صفحه کلید و موس و …. است بهم پیشنهاد کردند که در پیش بینی اینترنتی مسابقات شرکت کنم و مسابقات بین فروشنده های این محصول در کشور برگزار میشه یعنی کسانی که کد نمایندگی دارن و جایزه هم شامل اعتبار خرید محصولات خواهد بود.

بازی در زمین های بزرگ هویت آدم رو ازش میگیره آدم احساس میکنه که یک نقطه ی سرگردان در بی نهایته احساس میکنه سهم اختیار و اراده اش در مقایسه با سهم شانس و اقبال خیلی ناچیزه. من تو این قرعه کشی بالا و پایین رفتنم رو در جدول احساس میکنم و میدانم کی جلوتر از من وکی عقب تر از منه با هر پیش بینی رتبه ام در جدول تغییر میکنه و با چند میلیون آدم سر وکار ندارم.

شاید برندهای دیگر هم میتوانستند برای مشتریان و کامیونیتی های خودشان چنین مسابقه ای برگزار کنند تا مردم هم به جای رقابتهای ملیونی لذت بازی در زمین های کوچک را حس کنند. نمیدانم چه قضاوتی در مورد من می کنید شاید بگویید که بلند پرواز نیستم یا از رقابت های بزرگ میترسم ولی فارغ از پیش بینی فوتبال و حتی در زندگی شغلی و خانوادگی هم همیشه و همیشه بازی در زمین های کوچک را دوست داشته ام و ترجیح داده ام.

اگر فرزند دختر دارید نوشته ی النا بلوتی

http://www.gajmarket.com/Media/Thumbs/0019/0019277--.jpg

قبلا در خصوص تربیت کودک کتابهایی از روسو یا پیاژه و ماکارنکو  و … خوانده بودم. ولی اینکه به صورت تخصصی بخواهم در مورد تربیت دختران بخوانم خیر. کتاب “اگر فرزند دختر دارید” به صورت تخصصی در مورد تربیت دختران و شیوه شکل گیری شخصیت آنها در جامعه است.

با خواندن این کتاب می فهمیم که دختران در یک شرایط نابرابر و با پیش زمینه های ذهنی زیادی به دنیا می آیند که هر کدام از آنها میتواند تربیت دختران را به بیراهه ببرد. و  آمار نشان می دهد لطف و محبت مادران به فرزندان پسر بیشتر از دختران است این اظهار محبت بیشتر مادر به پسر ناشی از تمایلات فرویدی است و تمایلات پدر به پسر هم ناشی از اجداد دهقان اوست که پسرها را برای کار بیشتر میخواستند و دختران را بی فایده می دانستند پس دحتران از دو جهت مورد آسیب قرار گرفته اند حتی اگر سیستمهای مرد سالارانه و قوانین مذهبی و سیاسی را کنار بگذاریم.

حمایت و محبت مادر از پسر از  شیر دادن به نوزاد  تا مراحل بالاتر زندگی را شامل می شود و تبعیض ناخودآگاه قرنهاست که اثراتش باقی مانده هر چند که قبول میکنم کمرنگ تر شده است.

برای اولین بار جان استوارت میل در سال ۱۸۶۹ و در کتاب اسارت زنان مفهوم طبیعت زنانه را به پرسش کشید و نشان داد که چگونگی این صفات حاصل منطقی یک وضعیت تاریخی فرهنگی و اجتماعی مشخص است و گفت ضعف اراده زنان ناشی از تربیت نادرست آنها در بچگیست و به جنسیت آنان مربوط نمیشود.

زنان را سرزنش میکنند که اتکا به نفس، میل به استقلال و آزادگی و تمایل به پرورش شخصیت وشکوفایی فردی خود را ندارند حال آنکه در واقع این ها همان چیزهایی هستند که در مسیر زندگی دختران از آغاز تا هنگام بلوغ که زمان گزینش های اساسی است سخت ضربه میخورند و بسیار تضعیف میشوند. ص ۱۶ پیشگفتار

حال اگر زنان و دختران سرزمین خود را دیدیم که اراده ی کافی برای تغییر سرنوشت خود را ندارند و دچار ضعف ها و کاستی ها زیادی هستند باید متوجه شویم که این ضعف ها نه ناشی از جنسیت آنها بلکه ناشی از بی خیالی و بی لیاقتی والدین آنهاست که نتوانسته اند گوهر قدرتمند ذات انسانی او را به خودش نمایان کنند.

با هم پاراگراف هایی از کتاب را بخوانیم:

اگر مادر فرزندش را وادارد که در کوتاه ترین مدت ممکن شیر خوردن را به پایان برساند و در عین حال سر لگن به نتیجه محسوسی برسد در وجود کودک اضطرابی شدید شکل میگیرد که حاصل میل به گوش دادن به حرف مادر و ناتوانی انجام آن است. در این حال ناراحتی و تنش کودک ممکن است حاد شود. چنین کارهایی اگر از بزرگترها خواسته شود  بی تردید سادیسم نام میگیرد ولی روا داشتن سادیسم در مورد کودکان بسیار رایج است و هیچ کس به آن اعتنایی ندارد. ص ۶۲

 

میتوان تصریح کرد که مادرها در برخورد با دخترها خشک تر، سخت گیرتر و پرتوقع تر هستند (نسبت به برخورد با پسرها). به ویژه هنگامی که دخترها پرتحرک یعنی فعال، کنجکاو، مستقل، پرسروصدا و دارای جنب و جوش بسیار زودرس هستند. به عبارت دیگر رفتارهایی دارند که مردانه به حساب می آیند. دختر بچه ی کم تحرک یعنی آرام، منفعل و کم توقع بدون دشواری زیاد می پذیرد که خواسته های مادرش را برآورده کند زیرا این خواسته ها با نظم و ترتیب و ثبات سازگارند و در نتیجه چندان دلیلی ندارد که مادر و دختر با هم درگیر شوند اما با دختر بچه ی پر جنب و جوش و پر هیاهو (ویژگی هایی رفتاری که از نخستین روزهای زندگی آشکار میشود) نیز همانند دختر کم تحرک رفتار میکنند و او هم گاهی واکنش های تندی نشان میدهد و از آنجا که پر تحرکی دختر یگانه صفتی است که در کلیشه های عامیانه جای نمی گیرد، دخالت های خشونت آمیزی صوت می گیرد تا دختر بچه راهی جز این نداشته باشد که نوع خاصی از پرخاشگری به اصطلاح “زنانه” یعنی پرخاش به خویش گریه های طولانی و دلسوزی بری خود برگزیند. ص۵۶

 

ایرن لیزن مورد بسیار شاخص یک دختربچه ی پرتحرک بسیار بی قرار و شیطان را نقل میکند که پیش از دوازده ماهگی راه رفتن را شروع کرده و براساس آزمون هایی که روی او صورت گرفته در تمام عرصه ها رشد زودرس داشته است. جنب و جوش او در هجده ماهگی درگیری های گسترده ای را با مادرش در پی داشته است. مادر تصمیم می گیرد که قدرت مندانه و قاطعانه عمل کند او که جدی وسواسی و کمال طلب است دوست دارد  اصل راهنمای زندگی اش برقراری نظم در همه ی زمینه ها باشد. دو سه ماه بعد دخترش سر عقل می آید بسیار منظم می شود، مدت های طولانی به کارهای متعدد می پردازد، به نحوی که در سه سالگی بافتنی می بافد، در چهار سالگی وصله میکند، در پنج سالگی رختخوابش را به تنهایی مرتب می کند. اما شب ها دندان قروچه میکند و با خشم  و ناراحتی میخوابد  و به همین دلیل دوباره او را در معرض آزمون های روانی قرار میدهند…. ص ۵۸

پ ن نامربوط:

 

از ترجمه ی کتاب خوشم می آید و اسم مترجم را نگاه میکنم که نوشته محمد جعفر پوینده   به صفحه ی ویکی پدیا میرسم و میبینم در جریان قتل های زنجیره ای این اندیشمند و مترجم برجسته و تحصلیکرده سوربون فرانسه به قتل رسیده است نمیدانم به حال او گریه کنم یا به حال خودم . اعصابم ضعیف شده و کتاب را میبندم. روی سنگ قبرش نوشته شده :

نویسنده باید بار دو مسولیت بزرگ را که مایه ی عظمت کار اوست به دوش بگیرد . خدمت گذاری حقیقت و خدمت گذاری آزادی و نویسنده باید شرف هنر را پاس بدارد. خدمت گذار حقیقت و آزادی محمد جعفر پوینده

پوینده ی عزیز در سال ۹۷ برای تو مینویسم، کتابهایی که از بالزاک و ماکارنکو ترجمه کرده ای خواهم خواند و درباره ی آنها خواهم نوشت. دانه ای که تو کاشته ای آب خواهم داد تا روزی که به درختی تنومند تبدیل شود. ما خوب میدانیم که جلادان قادر به کشتن کلمات نیستند هر آنچه که نوشته شود در حافظه ی تاریخ و جامعه ثبت میشود. حتی اگر تو نباشی، حتی اگر من نباشم. اگر میلیونها ماهی نیز با قصه های تو بخواب بروند یکی از ماهیهای کوچک تا صبح خوابش نمیبرد و به دریا فکر میکند. حرف هایی که به فارسی گفته ای من آن را به کوردی ترجمه میکنم و برای بچه ام میگویم کلمه جاودانه است و این قصه ادامه دارد. راستی امروز بر حسب اتفاق سالروز تولد توست تولدت مبارک رفیق.

کمدی انسانی، داستان رسیدن اما به جایی دیگر

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9017/comedie_ensani/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

پ ن اول : داستان فیلم در خلال این متن لو میرود.

پ ن دوم: شخصیتهای داستان بی نام هستند ولی من از شخصیت اصلی داستان که آن را آرمان درویش بازی کرده است با همان عنوان آرمان استفاده میکنم.

فیلم کمدی انسانی یک فیلم آرام و البته متفاوت ایرانی است، فیلم در مورد پوزخند زندگی و سرنوشت به ایده ها وعلایق یک انسان است. داستان رسیدن اما به جایی دیگر، داستان موفق شدن اما به شکلی دیگر. تهیه کننده و کارگردان و نویسنده ی فیلم محمد هادی کریمی است و بازیگرانی چون آرمان درویش، هومن سیدی و نیکی کریمی در آن بازی کرده اند.

داستان فیلم به قبل از انقلاب برمیگردد. داستان یک جوان در لباس نظامی که در انتهای فیلم به تحولات انقلاب ۵۷ می رسد. اما نکته ی خوب فیلم این است که آرمان در زمانی که انقلاب میشود نگهبان یک موزه ی هنری است و تمام وظیفه اش را در چهارچوب حفظ و حراست از آن موزه می داند در واقع نه انقلابی است و نه ضد انقلاب و درسکانسی از فیلم میگوید من توی موزه میمانم و در مقابل حمله ی هر دو جناح به موزه مقاومت میکنم. در واقع آرمان در وسط ایستاده است میان دو گروهی که احساسات بر عقلشان چیره شده و کاری جز کشتن بلد نیستند.

اما این یک برش کوتاه از فیلم بود موضوع اصلی فیلم همان تراژدی های پیش بینی نشده است همان کمدی انسانی. مادر آرمان یک زن فعال و  البته غمگین است که میخواهد با درس خواندن و دانشگاه رفتن برای خودش کسی شود. شغل خوبی پیدا کند و بچه ی بی پدرش را بزرگ کند اما جوانمرگ میشود و در اثر یک بیماری فوت میکند. به همین سادگی آرزوهای یک انسان به باد میرود.

آرمان چپ دست است ولی مدرسه و خانواده و جامعه از او میخواهند که با دست راست بنویسد. مادرش به او میگوید که اگر با جامعه فرق داشته باشی جامعه تمام تلاشش را میکند تا او را شبیه خودشان بکند. در کودکی دست چپ او را میبندند تا به زور با دست راست کار کند و مشق بنویسد طنز ماجرا اینجاست که در جوانی و بعد از یک مسابقه بوکس طرف راستش کاملا فلج میشود و مجبور میشود از نو یاد بگیرد که این بار با دست چپ بنویسد و نقاشی کند.

تنها کسی که در کودکی ایرادی به چپ دست بودن او نگرفت و نقاشی هایش را تحسین میکرد و به او چیزهای زیادی یاد داد یک فعال سیاسی فراری بود که در خانه ویرانه همسایه شان مخفی شده بود و تمام شهر به دنبال او بودند تا او را به زندان بیندازند. و باز هم کمدی انسانی یعنی کسی که لیاقت زندگی کردن و معلم بودن را داشت باید به دست حکومت وقت از بین میرفت.

در کودکی ناظم مدرسه(هومن سیدی) از آرمان میخواست که بچه ننه نباشد وفحش های آبدار یاد بگیرد میگفت اگر لطافت و مهربانی داشته باشی در آینده بین این همه گرگ در جامعه تیکه پاره میشوی. از او میخواست به جای کشیدن خانه و درخت و باغ شکل تانک و اسلحه و کشتار مردم را رسم کند. کمدی انسانی دیگر این بود که در اواخر فیلم ناظم که نقش یک انقلابی دو آتشه را بازی میکرد آرمان را دستگیر کرد و در چشمانش نگاه کرد و گفت چه صورت خشنی داری! معلومه که آدمهای زیادی را کشته ای سریعا او را به سیاه چال بفرستید. کمدی یعنی اینکه به خشونت تشویقت کنند و در آخر به همین خاطر هم مجازات شوی.

آرمان دست و پا چلفتی دوران کودکی بعدا یک بوکسر قهرمان میشود با اندام ورزیده تمام ضعف ها و کاستی های کودکی را را فراموش میکند و حتی به درجه ی افسری نظام رسید جایی که خودش میگفت باید لباس شرافت به تن کنم اما سیستم های اطلاعاتی و امنیتی کشور او را وادار کردند که دقیقا بی شرف و بی ناموس شود. زندگی شخصی و خانوادگیش را به فنا داده و آبرویش را بردند. در سکانسی از فیلم توی چشم های مافوقش نگاه کرد و گفت من فکر میکردم این لباس شرافت است نه لباس بی شرفی.

داستان آرام آرام جلو می رود و هر چه بیننده در ذهن خود رشته است پنبه میکند و به ما این نکته را میگوید که سرنوشت بالاتر از اختیار انسان است البته شاید موفق شویم اما به شکلی دیگر، شاید برسیم اما به جایی دیگر، شاید بزرگ شویم اما از راهی دیگر.