کارهای کوچک عملی

۲۵ دیماه ۹۹

امروز برای پرندگان گندم خریدم و پشت ماشینم گذاشتم. پنجشنبه و جمعه مشغول غذا دادن به پرندگان شدم.

۲۴ آذر۹۹

امروز یک کتاب دیگر به سایت Goodreads اضافه کردم. بعضی از کتاب ها در این سایت مهجور مانده اند و به هر دلیلی ثبت نشده اند. یا خواننده نداشته اند و یا خواننده و نویسنده ی این کتابها عضو این سایت نبوده اند. تا کنون بیش از ۱۰ عنوان کتاب را با شرح جزییات اضافه کرده ام . مقدمه ای از کتاب اسم نویسنده یا مترجم تعداد صفحات سال انتشارو ISBN و… این کار کمک میکنه این کتابها دیده شوند و خوانده شوند.

این سایت یکی از بهترین دوستان منه و خیلی از اوقات از سایت بازدید میکنم. خیلی وقتها هم برای قسمت Support ایمیل میزنم یا تشکر میکنم و یا پیشنهاد میدم و اونها هم خیلی سریع جواب میدن. مالک فعلی این سایت شرکت آمازون است و ۱۴ سال از تاسیس این سایت میگذرد.

۲ مرداد ۹۹

امروز به ماشین دنده عقب از سراشیبی پایین اومد و یه پیرزن رو زیر گرفت. من به اتفاق چند نفر دیگه ماشین رو که گیر کرده بود بلند کردیم و تونستیم پیرزن رو بکشیم بیرون. خدا رو شکر زنده بود و آمبولانس اون ر وبه بیمارستان رسوند.

۲۴ اسفند ۹۸

امروز یک پیرمرد رو دیدم که نمیتونست راه بره، به ماشینی تکیه زده بود و هاج و واج اطراف رو نگاه میکرد مردم هم از ترس کرونا تمایلی به کمک کردنش نداشتند. دستش رو گرفتم و بردمش نانوایی که نون بخره. البته بهش گفتم که ماشین دارم و میتونم برسونمت خونه اگه مسیرت دوره. ولی گفت نه من همین نزدیکی ها زندگی میکنم.

اسفند ۹۸

در نیمه دوم سال ۹۸ بارها از پادکست رواق و سایر پادکستهایی خوبی که دوست داشتم حمایت مالی کردم البته در حد خودم و میدونم که پا گرفتن پادکستهای درجه ۱ میتونه راه توسعه و مسیر رشد اجتماعی ما رو کوتاه تر کنه. از اینکه افراد خوبی مثل فرزین رنجبر و جادی و … هستند و میتونند پادکستهای خوب تولید کنند خوشحالم و براشون آرزوی موفقیت میکنم. خوشحالم که در سال ۹۸ نیز پولی که برای کتاب و یادگیری پرداخت کرده ام بیشتر از پولی بوده که برای خرید لباس خرج کرده ام.

۵ اردیبهشت ۹۸

امروز با هماهنگی همکاران در شرکت تصمیم گرفتیم که پنجشنبه ها لباس کوردی بپوشیم و با این کار به ترویج و حفظ زبان و فرهنگ کردستان کمک کنیم

۲۰ فروردین ۹۸

امروز به دو تا از همکارام کتاب هدیه دادم و سعی کردم اونها رو تشویق به کتابخونی بکنم

۲۸ آبان ۹۷

امروز ۲ تا کتاب به کتابخانه مرکزی شهر اهدا کردم

آّبان ۹۷

با یک موسسه خیریه صحبت کردم و گفتم پنجشنبه ها ۲ ساعت وقت آزاد دارم میتونم رایگان کامپیوتر یا زبان تدریس کنم برای افراد نیازمند و بچه های بی سرپرست. قراره بهم جواب بدن. خوشحال میشم اگر بتونم به صورت مستمر این کارو بکنم.

۲۸ تیر ۹۷

۴ تا ماشین توی محوطه خونه ی ما اشتباهی پارک کرده بودند من هم ۴ تکه کاغذ برداشتم وبرایشان نوشتم ایراد پارک کردنتان چیست و جلوی برف پاکنشون گذاشتم. بهشون گفتم که اینجوری که پارک کردید جای ماشین های دیگر نمیشود و بهتره که با دقت و حوصله پارک کنید و البته خودتان را جای دیگران قرار دهید .

۴ تیر ۹۷

امروز در سایت شهری بان یک مورد مشکل گزارش رو ثبت کردم و البته در مورد این سایت و کار خوب دوستانم در این بلاگ نوشته ام.

۱۹ اردیبهشت ۹۷

برادرم توی دانشگاه کردستان مهندسی برق میخونه و میخواد با دوستاش نمایشگاه رباتیک و . . . دایر کنند امروز بهش کمک کردم که به شرکتها وفعالان این حوزه تو سنندج لینک بشه تا ازشون تو نمایشگاه دعوت کنه . نا امید شده بود که چرا تعداد شرکتهای فعال کمه . بهش گفتم چون شما دانشجوها کوتاهی کردین و بهترین کار اینه که شما با دوستات روی ایده های نابی کار کنید و شرکت خودتون رو راه بیندازید تا شرکتهای خوبی داشته باشیم.  میدونم من نمونه ی خوبی نیستم چرا که با دوستام و بعد از دانشگاه تو سنندج شرکتی تاسیس کردیم که آخرش به شکست و جدا شدن همگی منجر شد ولی پشیمون نیستم تمام تلاشم رو کردم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اگر بعدا خواستم شرکتی تاسیس کنم و برای خودم کار کنم قطعا اشتباهات گذشته را تکرار نمیکنم و احتمال اینکه موفق بشم زیاده . در هر حال دوست دارم که برادرم و دوستاش توی دانشگاه تمام تلاششون رو بکنند و در آینده هم شرکت خودشون رو توی این شهر راه بیندازند.

کارهای کوچک عملی ۶ فروردین ۹۷

امروز ماشینم رو از لحاظ آلودگی و تست آلاینده امتحان کردم و متوجه شدم که یک مقداری مشکل دارد دو بار انژکتور ماشین رو باز کردم و هم انژکتور و هم شمع ها را تمیز کردم . شاید اگر همه ی ما سه ماه یک بار ماشینمون رو چک کنیم هوا کمتر آلوده میشه. هر چند با ماشین هایی که ما داریم نمیشه کار زیادی کرد و سوخت بنزین به هر حال آلودگی تولید میکنه ولی میشه کمی از این آلودگی رو کم کرد. از دوستان هم خواهش میکنم این کارو بکنند و حتما حتما هر چند وقت یک بار ماشینشون رو چک کنند.

کارهای کوچک عملی ۱۲ بهمن  ۹۶

امروز به یک نابینا کمک کردم تا یک صفحه کلید کوچک (بلوتوث) برای موبایلش بخره اینطوری میتونست پیام ها و مطالبی که دوست داره بنویسه. فرآیند خرید ایشان و تست کیبرد و آموزشش  و همراهی ایشان تا سمت دیگر خیابان یک ساعت و ۴۵ دقیقه طول کشید و من با ۲ ساعت تاخیر به خونه رسیدم ولی خوشحالم که توانستم یک کار کوچک عملی انجام دهم و به یک نفر کمک کنم چون خوب میدانم که ارزش یک نفر با ارزش یک ملت برابری میکند.

در بین راه با هم حرفای زیادی زدیم عرفان میگفت زندگی شبیه کادر دوربین سینماست آدمها به کادر وارد میشن و خارج میشن و ما همیشه یک کادر بسته جلوی چشممون داریم. میگفت آدمها را با توجه یه موقعیت فیزیکی تشخیص میدم مثلا اگر در سمت دیگر شهر صدای تو را بشنوم تو را نمیشناسم چون موقعیت جغرافیایی تو را با حول حوش میدان آزادی و بلوار سید قطب تطبیق داده ام پس تنها با صدا نمیتوانم کسی را بشناسم باید صدا و موقعیت مکانی رو تطبیق بدم در مورد چیزهای دیگری هم صحبت کردیم در مورد زندگی و آینده و عملکرد مغز افراد در شرایط های مختلف .

دوست نابینای من متاهله و دو فرزند داره و در کتابخانه ی نابینایان دانشگاه کردستان مشغول کار است.

کارهای کوچک عملی ۵ دیماه ۹۶

امروز وب سایت FOCUS راه اندازی شد . ترجمه ی این کتاب یک کار گروهی ارزشمند بود .

کارهای کوچک عملی ۳۰ آذر ۹۶

امروز با شباب کوهی (رفیقم) یک ورک شاپ آموزشی در سنندج برگزار کردیم و عواید آن را به زلزله زدگان کرمانشاه اهدا کردیم.

کارهای کوچک عملی ۲۳ آبان ۹۶

یک صندوق کوچک داریم که توسط رفقایم در گروه نرم افزاری کردستان هر ماه مبلغی به آن واریز میکنیم . امروز تمام پول صندوق را از حساب خارج کردیم و مایحتاج زلزله زدگان کرمانشاه را با آن پول خریدیم مثل چادر و لباس و خوراکی و… و برای زلزله زدگان فرستادیم.تمام شهر سنندج مشغول اهدای کمک های نقدی و غیر نقدی خود هستند امیدوارم مرهم کوچکی باشه برای زخمهای  بزرگ مردم کرمانشاه.

کارهای کوچک عملی ۵ آبان ۹۶

به مدت ۳ ساعت برای دانشجویان دانشگاه کردستان در مورد بازاریابی و هوش تجاری صحبت کردم و این کار را رایگان انجام دادم و در چهارچوب فعالیت هایی گروه Kurdsoftware بود. هدف شخصی من از این کار کمک به پیشرفت همشهری هایم و محک زدن دانسته های خودم بود. دوستان دیگرم نیز کمک کردند و مباخث زیادی در طول یک هفته ارایه شد.

کارهای کوچک عملی ۴ شهریور ۹۶

نمیتونستم از خیر باشگاه بگذرم و منفذی میان حجم کارهایم پیدا کردم – ساعت ۹ تا ۱۰:۳۰ شب میرم تمرین بوکس . یک فرد ناتوان و معلول ذهنی توی باشگاه تمرین میکنه و من برای حریف تمرینی اون رو انتخاب کردم با هم بوکس میکردیم و حسابی لذت بردیم. من یادم رفته بود که اون معلوله و خودش هم یادش رفته بود- برایمان مهم نبود که مردم چطور به او نگاه می کنند به هر حال او هر شب پا به پای ما تمرین میکنه و ما یادمان میرود که با هم فرق داریم.

کارهای کوچک عملی ۲۷ تیر ۹۶

سلام کردن به افرادی که کسی به آنها سلام نمی کند

این کار را قبلا هم انجام داده ام و امروز دوباره آن را امتحان کردم. امروز به  افراد بدبخت به شرورها و دزدها و اراذل و رانده شدگان جامعه و کارتن خواب ها  و معتادها سلام کردم و آنها به گرمی و با شور و اشتیاق به سلامم پاسخ دادند. شاید این تلنگری باشد برای بیدار کردن روح انسانی هر فرد که دوباره به عنوان یک انسان با ارزش به درون خود بنگرد و شاید تغییری در خودش و اطرافش دهد. شاید یادآوری این موضوع باشد که به آنها به چشم انسان نگاه میشود و اگر بخواهند شاید بتوانند دوباره به درون جامعه برگردند. شاید دیر زمانی بود که کسی از این طرف گود به آنها سلام نکرده بود.

کارهای کوچک عملی ۱۱ تیر ۹۶

امروز با دوستانم در گروه هم اندیشی نرم افزار کردستان  تصمیم گرفتیم یک حساب بانکی افتتاح کنیم تا کمک های خودمان را به صورت ماهیانه در این صندوق واریز کنیم و اگر همایش یا دوره یا پروژه مشترکی انجام دادیم و درآمدی هم داشتیم پولش را به این حساب واریز کنیم. این پول در آینده صرف برنامه های گروه در چهارچوب فعالیتهای آموزشی و همچنین تلاش برای توسعه فناوری اطلاعات در کردستان میشود. تا کنون بیش از ۴ دوره آموزشی توسط گروه انجام شده ولی در آینده میخواهیم کارهای بزرگتری کنیم . این گروه یک NGO است و وابسته به هیچ سازمان دولتی و شرکتی نیست همچنین از عضویت همه افراد در این گروه کوچک (فعلا ۱۴ نفری) استقبال میشود.

کارهای کوچک عملی ۹ تیر

امروز باعث شدم ۲ نفر که قصد ازدواج دارند با هم آشنا بشوند. امیدوارم این آشنایی به وصلت ختم بشه.

کارهای کوچک عملی  ۱۰ خرداد ۹۶ 

ساعت ۱ نصفه شب داشتم با ماشین رد می شدم و سطل آشغال بزرگی توی خیابان افتاده بود واقعیتش اینه که خیلی هم کار داشتم ولی با خودم گفتم الان که خسته هستم و میخوام برم خونه بخوابم مهمه که برم سطل آشغال رو بلند کنم و آشغالهای کنارش رو جمع کنم. و گرنه در حالت نرمال و بیکاری شاید انجام این کار لطف زیادی نداشته باشد. الان که نمی توانم باید بتوانم.

اگه اینستا گرام داشتم ترجیح میدادم در کنار این سطل آَشغال عکس بگیرم تا اینکه در کنار ساحل بایستم

کارهای کوچک عملی  ۲۵ اردیبهشت ۹۶ 

امروز ۲ تا کتاب به کتابخانه مرکزی سنندج اهدا کردم توی این ۳ سال شاید حدود ۶۰ کتاب اهدا کرده باشم. احساس میکنم چند کتاب از کتابخانه کوچکم کم شده و به کتابخانه ی بزرگم اضافه شده است

کارهای کوچک عملی ۲۹ فروردین ۹۶ 

بیش از ۴ سال است که با دوستان خوبم در سنندج دورهمی های مربوط به نرم افزار و IT برگزار میکنیم و این جلسات حداقل ۲ هفته یکبار حضوری یا آنلاین برگزار شده است اخیرا سایتی هم برای این دورهمی ها درست کرده ایم و من هم مثل سایر دوستانم میخواهم بعضی وقتها در آنجا بنویسم. اسم سایت هم : گروه تخصصی هم اندیشی فناوری اطلاعات و ارتباطات استان کردستان است

بدون اغراق کسانی که در این گروه هستند( به جز بنده بیسواد و حقیر ) از افراد نخبه و متخصص سطح کشور هستند. و من از همراهی و دوستیشان بسیار آموخته ام. و بسیار خوشبینم که کردستان در آینده وضعیت بهتری از لحاظ اقتصادی داشته باشد و این بزرگترین آرزویم است که آن را فاش کردم.

کارهای کوچک عملی ۱۰ فروردین ۹۶ 

امروز داشتم از سرازیری نزدیک خونه مون میومدم پایین . دوتا سطل آشغال بزرگ رو اونجا گذاشتند که مردم آشغالهاشون رو بزارند تو سطل آشغال ولی بعضی ها چیکار میکنند؟ به خودشون زحمت نمیدن که از ماشین پیاده شوند شاید هم میخواهند توده های چربی و اضافه وزنشون رو با خودشون ببرن زیر خاک خلاصه از شیشه ماشین نایلون آشغال رو پرت میکنند کنار سطل آشغال ! و بعد میزنن به چاک . حدود ۱۰ دقیقه ای طول کشید نا کل آشغالها را از کنار سطل زباله ها جمع کردم و انداختم تو سطل آشغال. یک برگه هم چاپ کردم و فردا میرم میچسپونم و نوشته که لطفا آشغال را در سطل آشغال بیندازید.

کارهای کوچک عملی ۲۰ اسفند ۹۵

سلام دوستان میخواهم کارهای کوچک و مثبتی را که انجام میدهم اینجا بنویسم و نق زدنم را کمتر کنم – به این فکر کنم چه کاری میتوانم بکنم؟

ایستگاه اتوبوس محله ما یک ردیف صندلی دارد برای نشستن مسافران و همیشه کثیف است. باورتان میشود که دقیقا ۱ سال میگذره که این صندلی ها کثیفه . شهرداری آن را تمیز نمی کند مردم به جای تمیز کردن آن مقوا یا کارتنی را زیرشان میگذراند! عده ای سر پا می ایستند٫ افرادی که زیادی تنبل هستند بدن توجه به گرد و خاک و کثافت روی صندلی مینشینند و عده ای  هم کما فی السابق به شهرداری و … دشنام می دهند.

امروز به عادت هر جمعه که ماشینم را میشورم تصمیم گرفتم صندلی ها را هم تمیز کنم با یک سطل آب و شو ینده و برس و دستمال و … به جان صندلی ها افتادم و الان برق می زند.

 

پ ن: این لیست پیوسته بروز می شود

کتاب هایی که در سال ۲۰۲۰ خواندم

    1. پرورش تعلیم و تربیت کودکان تا ۳ سالگی. فرهنگ هلاکویی
    2. HBR Guide to Data Analytics Basics for Managers
    3. مدیریت استرس. فرهنگ هلاکویی
    4. بایدها و نبایدهای زندگی زناشویی. فرهنگ هلاکویی
    5. زناشویی و اخلاق. برتراند راسل
    6. اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری. ماکس وبر
    7. حاشیه نشین های اروپا. فرهاد پیربال
    8. کتاب کوچک رضایت. لئو بابوتا
    9. Let’s Play and Learn Together By Roni Cohen Liederman
    10. توتم و تابو. زیگموند فروید
    11. اخبار را دنبال نکنید. رولف دوبلی
    12. پر. ماتیسن
    13. بزمرگی. جواد سعیدی پور
    14. گیله مرد. بزرگ علوی
    15. اگر جوان بودم. فرهنگ هلاکویی
    16. اوضاع خیلی خراب است. مارک منسون
    17. هزار خورشید تابان. خالد حسینی
    18. برادرزاده رامو. دیدرو
    19. چاقوی شکاری. موراکامی
    20. آسیب شناسی روانی زندگی روزمره. زیگموند فروید
    21. بدانیم و برانیم. علی حمزه ای
    22. تیپ های شخصیتی. فرهنگ هلاکویی
    23. استپ.چخوف
    24. رساله ای در باره ی آزادی. جان استوارت میل
    25. دوباره می ایستم. شهلا طاهری
    26. Getting Started With Raspberry Pi By Matt Richardson, Shawn Wallace.
    27. وقتی نیچه گریست. اروین یالوم
    28. شهرش،گوسفندانش. موراکامی
    29. مقدمه ای بر روانشناسی فروید. ادوارد اروین
    30. سمفونی مردگان. عباس معروفی
    31. در ستایش بطالت. برتراند راسل
    32. مقام رسمی. سامرست موآم
    33. چشم هایش. بزرگ علوی
    34. درمان شوپنهاور. اروین یالوم
    35. Hacking Sales: The Playbook for Building a High Velocity Sales Machine
    36. رویای عموجان. داستایفسکی
    37. عقاید یک دلقک.هانریش بل
    38. بایگانی همیشگی.ادوارد اسنودن
    39. معمای کلاه فروش. ژرژ سیمون
    40. بادبادک باز. خالد حسینی
    41. لینوکس و زندگی. جادی
    42. پوست نارنج. صمد بهرنگی
    43. دنیای سوفی. یوستین گودر
    44. هرگز به جایی نمیرسد(داستان Netflix).مارک رندولف
    45. شورشیان آرمانخواه. مازیار بهروز
    46. در باب اعتماد به نفس. آلن دوباتن
    47. مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک.مسعود احمدیان
    48. نیه توچکا. داستایفسکی
    49. سونات کرویتسر،تولستوی

پ ن: به سنت سابق امسال هم این لیست رو نوشتم.

۲۰۱۷، ۲۰۱۸ ، ۲۰۱۹ ، ۲۰۱۶

شورشیان آرمانخواه،ناکامی چپ در ایران

https://www.navaar.ir/content/books/1ee8a15e-747e-466f-95e7-bfecd69af91c/pic.jpg?w=370&h=370&t=AAAAAAARJwY=

به تازگی کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته ی مازیار بهروز را تمام کردم که البته نسخه ی صوتی آن را که بالغ بر ۱۳ ساعت بود. اگر نگاهی به صفحه ی ویکی پدیای مازیار بهروز بیندازید متوجه میشوید که شاید او بهترین کسی بود که میتوانسته این کتاب را بنویسد. نقد بی طرفانه ی همه جریانهای کمونیستی در ایران و نگاه تحلیلگرانه به پدیده ی انقلاب، جریان اسلامی و حکومت شاه اگر نگویم بی نظیر ولی در نوع خود کم نظیر بود. و با لذت و توجه کامل گوش دادم.

فارغ از کتابهای آبراهامیان و چند تن از مورخان مخالف جریان چپ و موافقین چپ من هیچ اثری را تا این اندازه جزیی نگر و خوب ندیده بودم.

در ادامه میخواهم به چند موضوعی  که در کتاب قابل توجه بود اشاره کنم.

حزب توده

حزب توده را اگر چه میتوان شروع کننده ی جریان کمونیستی در ایران نامید ولی میتوان نابود کننده ی آن هم دانست. به جرات میتوان گفت از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ هیچ حزبی پتانسیل و تشکیلات سازمانی حزب توده را نداشته است ولی در بزنگاهی مثل کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق و حتی در انقلاب ۵۷ تقریبا نقش منفعل، محافظه کارانه و سردرگمی بازی کرد. پس از کودتای ۱۳۳۲ با وجودیکه حداقل ۷۰۰ نفر کادر و نیروی نظامی در ارتش داشت و تقریبا تشکیلات خود را در تمام ادارات دولتی ایران گسترش داده بود نتوانست هیچ دفاعی از دولت مصدق انجام دهد و جریانهای سیاسی روز را به درستی تحلیل کند.

وابستگی حزب توده به حکومت شوروی از هر چیزی عیان تر بود و در سطر سطر کتاب این وابستگی را میتوان دید البته حزب توده نمونه ای از جامعه ی آماری ایران است و کشور ایران چه اپوزسیون مخالف حکومت مرکزی و چه حکومت مرکزی تقریبا همیشه وابسته بوده اند. پیش از انقلاب حکومت وابسته به جریان غرب و اپوزسیون وابسته به جریان شرق (شوروی و چین) و بعد از انقلاب جای هر دو عوض شد! و شعار نه شرقی نه غربی حزب جمهوری اسلامی اگر چه پروپاگاندا بود ولی آنهم کم کم تبدیل به شوخی شد. حکومت وابسته و اپوزسیون وابسته داستان تلخ ایران است. ایران هیچ گاه نتوانست شخصیت مستقل خود را تعریف کند و تئوری سیاسی مشخصی را دنبال کند.

بعدها زمانی که جریان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت از چریک های فدایی جدا شدند همان سیاست حزب توده را پیش گرفتند و زیر پرچم شوروی رفتند. شرح مهاجرت آنها به شوروی و زندگی خفت بار جریان اکثریت را میتوانید در کتاب خانه ی دایی یوسف بخوانید.

ناگفته نماند که سازمان چریک های فدایی و خود بیژن جزنی از حزب توده منشعب شدند حتی سرکرده ی حزب های کردستان و خیلی از روشنفکران ایرانی از جلال آل احمد بگیرید تا  هزاران نفر دیگر خود بخشی از این حزب بوده اند که نمیشود آن را نادیده گرفت. ترجمه ی کتاب سرمایه مارکس توسط ایرج اسکندی هم میتوان یکی دیگر از کارهای مثبت دبیر اول این حزب و شاید شاخص ترین عضو آن باشد.

سازمان چریک های فدایی

شاید مهم ترین و مردمی ترین گروه چپ در ایران که بین سالهای ۵۰ تا ۶۰ دست به عملیات مسلحانه ی بیشماری زد و یکی از ارکان سقوط شاهنشاهی بود سازمان چریک های فدایی و به خصوص شاخه اقلیت آن است. افراد خوشنامی مثل بیژن جزنی و مسعود احمد زاده  از ارکان اصلی این حزب بودند چپ ایران که از ضعف تئوریک رنج میبرد و گاهی به لنین و گاهی به مائو توسل میجست هیچ گاه نتوانست افرادی مثل این دو نفر را که در عمل و تئوری سرآمد بودند در کنار خود داشته باشد. بیژن جزنی و احمد زاده قبل از انقلاب و توسط رژیم شاه کشته شدند و خیلی از افراد مهم جریان چپ هم به همین شکل یا در زندانهای سیاسی تیرباران شدند و یا در درگیریهای خیابانی کشته شدند.

بیژن جزنی شاید اولین کسی بود که با تاثیر گرفتن از رژی دبره و جریان های چریکی کوبا تئوری موتور بزرگ و موتور کوچک (موتور کوچک که همان چریک های مسلح بود موتور بزرگ یعنی توده مردم را به حرکت در می آوردند) را بسط داد و مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه را یگانه راه رهایی میدانست. در همان حال نیز مسعود احمد زاده که در ۲۵ سالگی و بعد از عملیات سیاهکل اعدام شد کتاب “مبارزه مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک” را نوشت که کتابچه ای متفاوت و پیشرو در زمان خود بود و توانست خط مشی مبارزه مسلحانه را در ایران گسترش دهد.

فارغ از جریان فکری چپ و اعتقادات آنها که شرح درستی و نادرستی آن در اینجا کار من نیست اما اسم های بزرگی که فقط ۲۵ سال و ۳۰ سال زندگی کردند و در همین فرصت کوتاه کتاب مینویسند، اسپانیایی و فرانسه را یاد میگیرد تا بتواند متون چپ را ترجمه کنند. و  هم در تئوریزه کردن مبارزه و هم در عملی کردن آن، چه مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و چه مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه موفق بوده اند  خارق العاده و عجیب است. شاید گفتن این تلخ باشد ولی دیدن این همه اراده (حتی به غلط) در قیاس با نسل امروز که تا ۳۵ سالگی  اینستاگرام نگاه میکند یا فالور فلان بازیگر و سلبریتی است  مضحک،شرم انگیز، و تلخ است. در قحط الرجالی به سر میبریم که امیر تقوی به خوبی از آن یاد میکند.

ناکامی چپ در ایران

ناکامی شوروی

ناکامی چپ در ایران خود متاثر از ناکامی چپ در جهان بوده و پس از مرگ لنین و حکومت استالین کم کم از محبوبیت شوروی میان جوانان کاسته شد. افشای زندانهای گولاگ  که بعدها کتابهای زیادی هم در مورد آن نوشته شد خصوصا کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته ی سولژستین آرمان هوادارن کمونیست به شوروی را از بین برد و اکثر انقلابی های آن موقع یا پیرو مائو و حزب کمونیست چین شدند که در ایران میتوان به شورش دهقانی و مبارزه مسلحانه در گنبد و کردستان اشاره کرد که پایه تئوری هر دو جریان جنبش مائویستی بود.

سیاست تک حزبی تک خدایی!

جدا از ناکامی شوروی در پیش برد سیاست های کمونیسم. ضعف تئوریک شعارهای لنین در خصوص فقط یک حزب و آنهم حزب پرولتاریا در بستری مثل خاورمیانه که خود پیشینه اقتدارگرایی و سرکوب مخالف و دگر اندیش دارد شبیه ریختن بنزین روی آتش بود. هر حزبی خود را حق میدانست و دیگران را نا حق و برای پیش برد اهداف خود دست به حذف دیگران میزد و به سیاستهای استالینیستی روی می آورد یعنی کشتن دگر اندیشان و اینگونه بود که هم در حزب توده و هم در چریک های فدایی و هم بین دوشاخه منشعب از مجاهدین خلق یعنی شاخه مسلمان و مارکسیسم و هم بین حزب جمهوری اسلامی یعنی مکتبی های و مسلمان های لیبرال مثل شاخه بنی صدر و بازرگان جوی خون راه افتاد و کثیری از نخبگان این مملکت اعم از اسلامگرا و چپ و لیبرال زیر دست و پای یکدیگر له شدند.

یادداشت: یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند،تک خدایی و یگانه پرستی را مهمترین عامل کشتار و خونریزی میداند در حالیکه قبل از مسیح یونانیان با سیاست های چند خدایی بسیار مسالمت آمیز در کنار هم زندگی میکردند.

چپ وگسستن از عموم مردم

تجربه ی اسلامگرایان از تعامل با مردم بسیار عمیق تر از جریان چپ پوده است. اسلامگرایان از سهل گیری رژیم شاه نهایت استفاده را برده و در مراسم مذهبی و مساجد توده ی طبقه متوسط و فقرا را به خود جذب کرده و حتی با افرادی چون شریعتی و سایر چپ های اسلامی خیل عظیمی از مردم را جذب کردن، همچنین با حمله به سفارت آمریکا و ایستادن مقابل جبهه ی امپریالیسم آمریکا و شعارهای آن چنانی توانستند نیروی زیادی را جذب کنند. در حالیکه کوچکترین فعالیت چپ گراها در دانشگاه که بیشترین پایگاه چپ ها به شمار میرفت اجازه نفس کشیدن را به جریان چپ نمیداد. عمده نیروهای چپ و کادرهای احزاب کمونیست را معمولا طبقات بالای اجتماع و دکتر و مهندس و قشر تحصیلکرده تشکیل میداد و از خود کارگران و دهقانان کسی در آن مشارکت نمیکرد و یا نفوذ چندانی نداشتند این وجه تمایز بلشویک های شوروی و کمونیست های چین با چریک های فدایی و احزاب چپ ایران بود. حتی در روزنامه ها و کتابچه های جریان چپ به خصوص نشریات توده حرف های ساده مائو و تکیه او به ضرب المثل های چینی و عوامانه را به تمسخر میگرفتند و خود با استفاده از کلمات نامانوس هژمونی و پرولتاریا و … نتوانستند مفاهیم مورد نظر خود را به طبقه کارگر القا کنند.

تاریخ معاصر ایران بدون شک باید توسط همه مردم ایران خوانده شود و همه از آن درس بگیرند تا برای ساختن آینده ای روشن تر از آن بهره بگیرند. قطعا در آینده کتابهای بیشتری از تاریخ معاصر  ایران خواهم خواند.

 

 

روزمرگی های یک آدم خونسرد ۲

پ ن: هر کدام از این مطالب را میتوان به یک پست بسیار طولانی در بلاگ تبدیل کرد این چنین کوتاه نویسی برایم خوشایند نیست و هرگز دوست نداشته ام. دلیل این جور نوشته ها صرفا به خاطر عدم تمرکز کافی من، کمبود وقت و ناتوانی من در آرام نشستن و با حوصله نوشتن در مورد یک موضوع خاص است. کوتاه اینکه مشکل از منه نه از موضوعات.

تغییرات در محل کار

اول از همه باید بگم تغییرات زیادی در محل کارم اتفاق افتاده و من الان توی بخش ISP و فروش و پشتیبانی اینترنت فعالیت میکنم. البته برای من فرق زیادی نمیکنه الان به جای سخت افرار، اینترنت میفروشم.

مهره حیاتی یا Linchpin 

به نظرم کتاب Linchpin که توسط ست گادین نوشته شده خیلی از کارمندها را دچار سوتفاهم کرده البته منظورم تئوری مطرح شده در کتاب است نه اینکه بلا نسبت همه ی کارمندها این کتاب رو خونده باشن! از تئوری مطرح شده در کتاب اینجوری برداشت شده که به هر قیمتی شرکت را وابسته ی خودمان بکنیم و اگر ما نباشیم کار شرکت لنگ بمونه! اینکه دانش خودمان را ارتقا بدیم با اینکه دانش و اطلاعات موجود را به گروگان بگیریم و به کسی ندیم کلی با هم فرق میکنه.

خساست در انتقال دانش به هم تیمی ها و یا حذف فرآیند آموزش و دشمنی با مستندات سازی نشون میده که افراد کلیدی یک شرکت دنبال گسترش قلمرو خودشون هستند، شبیه خرسی که پشتش را به درخت میمالد که علامت گذاری کنه. باید بگم که دانش و اطلاعات فنی یک شرکت باید در اختیار یک سیستم نرم افزاری باشه و ما به یک نرم افزار جامع و یکپارچه برای ذخیره ی تجربه شرکت نیاز داریم چیزی مثل مغز شرکت که همه دانش موجود و همه ی تجربه ی موجود در اونجا ذخیره بشه نه اینکه هر مهندسی در شرکت مختصری از اطلاعات را در مغزش به گروگان بکیرد و مانع رسیدن این چشمه زلال به بقیه شود.

در دنیایی که سورس کد لینوکس و آندروید در اینترنت به اشتراک گذاشته شده چند ترفند کامپیوتری و پسورد و قلقی که ما بلدیم چه اهمیتی داره؟ چرا باید اینقدر کوته فکر باشیم که در برابر پیشرفت دیگران موضع بگیریم و یا به دیگران یاد ندهیم؟اونهم در سال ۲۰۲۰

کتابخوانی

امسال کتابهای زیادی خواندم و فکر میکنم بیشتر به خاطر قرنطینه و کرونا بوده  همچنین با رمان های ایرانی آشتی کردم . چشم هایش از بزرگ علوی، سمفونی مردگان از عباس معروفی و بزمرگی نوشته جواد سعیدی پور (برادر محسن سعیدی پور از دوستان متممی) رو خوندم . هر سه کتابهای خوبی بودند اگر چه سمفونی مردگان را بیشتر دوست داشتم. البته هیچ وقت از اینکه آثار کلاسیک غرب رو دوست داشته ام پشیمان نیستم و نخواهم شد.

سمفونی مردگان

در سمفونی مردگان عباس معروفی از عنوان پدر و مادر استفاده کرده و کمتر به اسم واقعیشان اشاره میکندبه این دلیل که این شخصیت ها را جایگزین همه پدرها و مادرهای اون عصر بگذاره این یک نکته مثبته و نکته منفی اینکه شخصیت واقعی و فکرها و دغدغه های آنان توضیح داده نشده و نمیشه این شخصیتهای بی نام را روانکاوی کرد.
کلام منقطع و بریده بریده ی نویسنده کمی به خط داستانی رمان و برقراری ارتباط عمیق تر با داستان لطمه زده است. به نظرم هنوز هم خوبه اگر چه کمی شاعرانه است. جدال سنت و مدرنیته یک داستان کلیشه ای شبیه پدران و پسران تورگنیف . بله در میان رمان های معاصر ایرانی یک سر و گردن از بقیه بالاتر است.

بایگانی همیشگی

به تازگی کتاب Permanent Record نوشته اسنودن رو خوندم که شرح زندگی خودش بود از بچگی تا زمانی که به روسیه پناهنده شده بود. اول از همه باید بگم کتاب ترجمه خوبی داشت. اگر چه بحث حفظ حریم شخصی برای ما کمی لوکس است و اولویت ندارد ولی ما را با یک جهان بزرگتر و البته پیچیده تر آشنا میکند. اسنودن نویسنده یا روایت گر چندان خوبی نیست ولی با خواندن سرگذشت کوتاهش میتونیم هم در مورد امنیت در سطح کلان و هم در مورد سیستم پایش دولت آمریکا چیزهای زیادی یاد بگیریم اینکه کدوم سیستم عامل امنه یا Tor Browser چطور کار میکنه. عاشقان هک و امنیت و فعالین اجتماعی و همچنین مدافعان حریم خصوصی میتوانند از این کتاب لذت ببرند. 

پادکست رخ

پادکست رخ کاری از امیر سودبخشه که به شرح زندگی افراد بزرگ میپردازه (به شخصه خیلی به خوندن بیوگرافی علاقه دارم) . توی دو شماره و تقریبا دو ساعت زندگی مهاتما گاندی شرح داده شد که برای من خیلی لذتبخش و به یاد ماندنی بود دوست دارم چیزهایی که از این پادکست یاد گرفتم با شما به اشتراک بگذارم.

  1. خودم آدم بی نهایت درستی باشم و بعد همین انتظار را از دیگران داشته باشم
  2. پای اعتقادات و چهارچوبهای خود بایستم حتی اگر همه چیزم را از دست بدهم
  3. از هیچ چیزی نترسم حتی از مرگ
  4. به هیچ وجه با هیچ کس با خشونت برخورد نکنم ولی در عین حال اعتقاد راسخ خود را حفظ کنم و مصمم باشم.
  5. همه بی گناهند مگر عکس آن ثابت شود.
  6. با گرسنگی و بی پولی و رنج و شب بیداری هم میشود زنده ماند و ادامه داد.
  7. بالاتر از نیروی ذاتی انسان نیرویی و جود ندارد.
  8. ضعف اراده از ضعف شخصیت ناشی میشود.
  9. اگر میخواهی دیگران به تو احترام بگذارند باید به خودت احترام بگذاری.
  10. کسی که آماده از دست دادن همه چیز است میتواند هر چیزی را بدست آورد.
  11. اگر همه ی این ویژگی ها را داشته باشیم میتوانیم پیامبر گونه پیش برویم و تغییری هر چند اندک در اطرافمان بدهیم.

تکمیل اطلاعات یا عطش یادگیری

مدتیه که بین این دو راهی گیر کرده ام. این که دنبال احساسم برم و چیزهای جدید یاد بگیرم تا عطش یادگیریم از بین بره. یا به تکمیل دانش قبلیم بپردازم تا به اندازه کافی بتونم اونها رو عمیق کنم. چون اگر دانش ناقصم را نتوانم به مروز زمان تکمیل کنم همون دانش کم کم تبدیل به صفر میشه. من به ندای عقلم گوش میکنم و سعی میکنم دانشم را در حوزه بازاریابی و فروش و همچنین مهارت مهم زبان انگلیسی تقویت کنم و به دنبال یادگیری و سرک کشیدن به موضوعات جدید نباشم.

این بود اتشای من! نتیجه گیری اینکه نوشتن بهتر از ننوشتنه حتی اگر این چنین بریده بریده و سکته زده باشه.

بگذار این بیت سعدی پایانی باشه به این پست بلاگ:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل /  که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

 

جهان با من برقص

پ ن: خطر اسپویل شدن جدی است اگرچه فیلم داستان خاصی ندارد

سروش صحت در برنامه کتاب باز بارها مسئله مرگ رو با مهمان های مختلف مطرح کرده البته نویسندگان مختلف خیلی زیاد به این موضوع پرداخته اند که شاید مشهورترینشان مرگ ایوان ایلیچ نوشته تولستوی باشد.

در یک دورهمی که موضوع برنامه تولستوی بود بعضی از مهمان های برنامه میگفتند که این اثر تولستوی را باید بعد از آخرین آثارش خوند چون داستانهای تولستوی از شور و جوانی شروع میشه و به مرگ میرسه و بهتره جنگ و صلح و آناکارنینا رو خوند و بعد سراغ سایر آثارش رفت و در انتها مرگ ایوان ایلیچ را خواند من برحسب تصادف و نه عمدی این اثر تولستوی رو بعد از سایر آثارش مثل جنگ و صلح و آناکارنینا و ارباب و بنده ، پول و شیطان و  پدرسرگئی و … خوندم (رستاخیز رو خریدم ولی نخوندم) و به جد لذت بردم. مهران مدیری هم که برخلاف سروش صحت و فراستی عاشق تولستوی است این کتاب رو بهترین کتابی که خونده معرفی کرد. من هم این کتاب رو خیلی دوست دارم و البته در دعوای داستایفسکی بهتره یا تولستوی من تورگنیف رو هم کنار این دو میزارم و میگم هر سه عالیند و این سه نفر ادبیات کلاسیک روس رو با هم ساختن که البته وامدار پوشکین و گوگول هستند یعنی وام دار “دخترسروان” و “شنل” میخوام اینو بگم که هر کسی به نفر قبلش بدهکاره.

اما فیلم:

موضوع فیلم در مورد مرگ یکی از شخصیت هاست. که البته میداند تا دو ماه بعد زنده خواهد ماند.

در سکانسی که جهان در داخل طویله است و از دوستانش ناامید شده به گاو میگه دوستهای تو گاو هستند و دوست های من هم همینطور از این نظر فرقی با هم نداریم. اطرافیانش و حتی دخترش آنچنان که باید و شاید است به او نمی پردازند و برایش تاسف نمیخورند. که در انتهای داستان به این نتیجه میرسد که هر کسی زندگی خودش را دارد و این موضوع را پذیرفت که آدم ها با هم متفاوتند وهمینکه کنار هم باشند کافیه نیازی نیست همه ی مردم آنچنان باشند که ما میخواهیم.

اما جانمایه داستان صحبت های آخر فیلم است که جهان میگوید آیا من طوری زندگی کرده ام که از آینده طلب داشته باشم آیا کاری کرده ام که اثرات مثبت آن در آینده باقی مانده باشد؟ تعریف میکرد که برای خرید خونه پول لازم داشته و از دوستش قرض کرده و موقعی که خواسته آن را پس بدهد دوستش گفته این بدهی تو به نفر بعدی است و من آن ر ااز تو پس نمیگیرم و تو هم از نفر بعدی پس نگیر. چه دوست خوبی.

این میتونه هدف زندگی ما هم باشه:

ما به آینده بدهکاریم و باید طوری زندگی کنیم که در موقع مرگ طلبکار باشیم نه بدهکار.

پ ن پایانی: فیلم رو ببینید کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو هم بخونید همین!

https://static1.shomanews.com/thumbnail/LvxcrFwQCPjx/rRvjtZexuU_cAYC4vUQ0VUBPX8SpERyzql4FJWeYUjy5yClMGuME-wjbl3Snx6dwqQ7MYGvarH8,/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4+%D8%B5%D8%AD%D8%AA.jpg

از نامه های داستایفسکی (یک روز قبل از اعدام)

پ ن: در دسامبر ۱۸۴۹ قرار بود که داستایفسکی اعدام شود ولی با عفو تزار و در یک قدمی چوبه دار نجات پیدا کرد. یک روز قبل از اعدام نامه ای نوشت که متن آن را برایتان نوشتم. متن زیر را آقای مسعود فراستی در برنامه کتاب باز خواند و من هم یادداشت کردم.

این قرار است آخرین روز زندگی من باشد. دیروز در دادگاه به ما گفتند همگی اعدام خواهند شد. در همه ی روزهای بازجویی نه دروغ گفتم و نه انکار کردم. من به بازپرس خود گفتم که نمی توانم نه به او نه به خودم دروغ بگویم، زیرا انسانی که به خودش دروغ بگوید و به دروغ های خود گوش فرا دهد سرانجام روزی به جایی خواهد رسید که نمیتواند تفاوت حقیقت و دروغ را ببیند و درک کند.

نه در درون خویش و نه در جهان بیرون و اندک اندک نه احترامی برای خود قائل خواهد شد و نه دیگران. هنوز آن قدر برای خود احترام قائلم که جز حقیقت نگویم. رویای من جهانیست که حقیقت در آن پیروز است و اگر میخواهی حقیقت بر جهان پیروز شود بگذار نخست بر تو چیره گردد.  اگر معنای این جستجوی کودکانه مرگ من است بار رنج خود را با روی گشاده، با افتخار برگرفته و آخرین سفر را آغاز خواهم کرد.

از من پرسید از آنکه با جانیان خطرناک و قاتلان هم بندهستم چه احساسی دارم به او گفتم هر یک از ما کارهایی در زندگی انجام داده ایم که نمیتوانیم به آن افتخار کنیم. کارهایی که شاید به هیچ کس نمیتوانیم بگوییم جز دوستان نزدیک خود اما کارهایی هم هست که به آنها هم نمیتوانیم بگوییم. کارهایی که چون رازی در قلب خود نگاه میداریم و فقط خود و خود از آنها باخبریم ولی بگذار رازی برایت بگویم: کارهایی هم هست که حتی در خلوت خود نیز آنها را به خود نخواهیم گفت. افکار وکارهایی که با شرم حتی از خود پنهانشان میکنیم همه ی ما پنهان میکنیم.

چگونه میتوان در برابر گناهکار و مجرمی ایستاد و در دل نلرزید که من به همان اندازه گناهکارم که آنکه در برابرم ایستاده است. ساده ترین کار در جهان محکوم کردن یک مجرم است و دشوارترین کار درک این است که بر او چه رفته که توان انجام گناه را یافته است.

با پرسیدن این سوال ناچاریم به تاریکی درونمان بنگریم و باور کنیم که هر یک از ما مجرمی، قاتلی و گناهکاری در درون خود داریم. تنها با پاسخ به این سوال است که آنقدر شهامت خواهیم یافت که گناه او (مجرم) را بر دوش بگیریم و به او بگوییم بی مجازات برو من به جای هر دوی ما این رنج مشترک را بر دوش خواهم کشید.

بازپرس من چیزهایی نوشت و میخواست که برود. پرسیدم. چشمانش درخشید و کاغذی روبروی من گذاشت. برایش نوشتم من از سیاست بیزارم ولی انسان را و حقیقت را دوست میدارم. من در بحثهای پتروشوییک ها شرکت کردم و از کتابخانه هایشان استفاده کردم برای آنکه ذر رویاهایشان برای آزادی ۹۰ درصد مردم این کشور که هنوز برده اند و حتی خواندن و نوشتن نمی دانند حقیقتی دیدم.

حتی اگر رهایم کنید باز از رنج روح آن ۹۰ درصد و گم شدن معنای زندگی ۱۰ درصد دیگر خواهم نوشت. در جستجوی حقیقت بودن یعنی شهامت آن را داشتن، وقتی نور حقیقت را دیدی در برابرش بایستی و به او بگویی همه ی خواسته هایم را ویران کن و همه ی آنچه که هدف زندگی میپنداشتم بکش و به من چیزی بهتر ببخش. آنکه من بودم آماده ی مرگ است و من آنگونه که باید باز متولد شدم.

چشم هایش

پ ن: تقدیم به همسرم

“چشم هایش”

آشفته در آغوش وسیع باد، خرمن سیاه موهایش

صبورانه عشق را به تماشا نشسته است و می خندد

خنده ای چون شکوه بی پایان زندگی

حک شده بر سرخی زیبای لبهایش

هیچ ترانه ای بی نوا نخواهد ماند

اگر صدایی باشم در کنارصدایش

چه بهاری میشود این پاییز

آسوده راه پیمودن در هوایش

چون ریشه که با خاک درهم آمیخته است

گویی تنیده شده دنیایم به دنیایش

فواد. پاییز۹۹

چطور برای خودمان یک لپ تاپ درست کنیم؟

پ ن: همیشه از مهندسانی که به معنی واقعی کلمه Maker هستند خوشم می آید. مثلا وقتی کتاب زندگی نامه استیو جابز رو میخوندم با یک مهندس واقعی آشنا شدم به اسم وازنیاک که سری اول کامپیوترهای مکینتاش رو با دست خودش ساخت بدون هیچ تجهیزات پیشرفته ای و بدون خط تولید و یا کارگاه پیشرفته ای . البته وازنیاک تلویزیون خانه اش رو هم خودش ساخته بود. شاید ستون اصلی شرکت اپل همین وازنیاک بوده که البته آن چنان سر به زیر و درون گرا بوده که چندان معروف نیست و افراد زیادی او را نمی شناسند.

به هر حال من همیشه  پروژه هایی که در بنیاد رسپبری پای گذاشته میشود و برایم جالب است دنبال میکنم. و البته یکی از خوانندگان مجله MagPi هستم و حتما شماره های جدید این مجله رو مطالعه میکنم. تلفیقی از الکترونیک،برنامه نویسی، و خلاقیت. با خریدن بردهای رسپبری پای و نصب سیستم عامل Raspbian شما میتونید علاوه بر داشتن یک سیستم خانگی کوچک مجله های جدید و آخرین اخبار دنیای شگفت انگیز رسپبری پای را دریافت کنید. بردی که من دارم با رم ۱ گیگ عرضه شده ولی بردهای جدید فعلی با رم ۴ و ۸ گیگ وارد بازار شده و میتونید آنها را تهیه کنید.

بار اولی که از تلفیق الکترونیک و برنامه نویسی لذت بردم برمیگرده به زمان دانشجویی سال اول کارشناسی. یک واحد درسی به اسم زبان ماشین داشتیم که با میکروکنترلر ۸۰۵۱ کار میکردیم یک IC چهل پایه معمولی که میشد فرمانهای ساده بهش داد و ازش خروجی گرفت. پروژه ی ما یک دستگاه تخمین مسافت بود که با تکنولوژی اولتراسونیک کار میکرد و با استفاده از یک LCD کوچک Seven Segment فاصله دستگاه تا دیوار را محاسبه و نشان میداد . بعدها هم وقتی در یک شرکت اتوماسیون صنعتی فروشنده بودم با دستگاههای کنترل و برنامه نویسی آن بیشتر آشنا شدم دستگاههایی مثل کنترل مرغداری یا موتورخانه و یا سیستمهای هوشمند کشاورزی و …  زمانی هم که در شرکت نفت کار میکردم با زیمنس و کنترل صنعتی آشنایی پیدا کردم و همچنان علاقه مند به این حوزه باقی ماندم.مسیر شغلی من به عنوان فروشنده من را هر چه بیشتر از برنامه نویسی سطح پایین و دنیای کنترل دور کرد ولی همیشه به عنوان یک تفریح به آن نگاه کرده ام و گاهی هم برای دل خودم کارهای کوچکی کرده ام در واقع اسباب بازی هایی را درست کرده ام .پروژه ای که برام جالب بود و خواستم اینجا با شما به اشتراک بزارم :

Raspberry Pi and Arduino Laptop

چیزهایی که برای این پروژه لازم داریم شامل:

  • Raspberry Pi 3
  •  ۲*Arduino Micro
  • Seven inch Raspberry PI screen
  • Lithium 18650 Batteries
  • Powerbank circuit
  • USB hub
  • Mini USB keyboard
  • Male USB
  • SPI OLED

خوبی که رسپبری پای ۳ داره اینه که هم WiFi داره و هم بلوتوث یعنی لپ تاپ شما هم این دو فناوری رو داره.

این تصویر صفحه نمایش ۷ اینچی ماست که با ریبون کابل به GPIO رسپبری پای وصل میشه GPIO یک قسمت ۴۰ پایه در رسپبری پای است که میشه با پایه های آن به انواع دستگاه ها وسنسورها وصل شد و قابل برنامه نویسی هستش رسپبری پای به واسطه همین GPIO یک ابزار مناسب برای آموزش و برنامه نویسی سطح پایین و یا پروژه های IoT (اینترنت اشیا) است.

نصب سیستم عامل

مرحله بعد دانلود Raspbian به عنوان سیستم عامل رایگان و نصب آن روی MicroSD (مموری گوشی) است این سیستم عامل یک توزیع از نسخه معروف لینوکس دبیان است. این سیستم عامل خیلی خوش ساخت و عالی کار میکنه و کار کردن باهاش خیلی ساده ست. من باهاش تو اینترنت میچرخم. با پایتون به شکلی مبتدیانه برنامه های کوچک مینویسم و یا برای دخترم نقاشی میکشم و فیلم نگاه میکنم و کتاب میخوانم  و .. میشه از Libre Office لینوکس هم استفاده کرد و مشغول بود.

انتقال تصویر به صفحه نمایش:

تصویر رسپبری پای به صورت پیش فرض از طریق پورت HDMI انتقال داده میشه و اگر بخوایم که از طریق GPIO به صفحه نمایش ۷ اینچی منتقل کنیم باید کد زیر را به فایل  config.txt که در سیستم عامل وجود داره کپی کنیم:

<p>dtoverlay=dpi24<br>enable_dpi_lcd=1
display_default_lcd=1
dpi_group=2
dpi_mode=87
dpi_output_format=0x6f005
hdmi_cvt 1024 600 60 6 0 0 0</p>

باطری لپ تاپ:

ما سه تا باطری ۲۴۰۰ میلی آمپر میخوایم (۱۸۶۵۰ batteries) که این ۷۲۰۰ میلی آمپر صرف روشن شدن برد و صفحه نمایش میشه اگه از برد به تنهایی استفاده میکردیم به یه آداپتور ۲ میلی آمپر نیاز داشتیم فقط ولی صفحه نمایش برق بیشتری مصرف میکنه.

با این سه باطری که به شکل موازی به هم وصل شده اند میشود ۴ تا ۵ ساعت برق لپ تاپ را تامین کرد ولی اگر بخواهیم که مدت بیشتری برق داشته باشیم میتوانیم دوباره باطری اضافه کنیم ولی به دلیل حجم باتری جادادنش در قاب لپتاپ غیر ممکنه. همجینین میتوایند میزان مصرف باطری را هم با یک آردوینو روی صفحه نمایش یفرستید. برای تصال برق رسپبری پای بهتره که از سیمهای ضخیم استفاده کنیم و کابل حتما با کیفیت باشد. سیمهای نازک که درصد مس کمی دارند برق دهی لپ تاپ رو با مشکل مواجه میکنند.

مرحله بعدی نمایش مصرف باطری روی صفحه نمایشه  که البته این تنها راهش نیست و راه های ساده تری وجود داره.اتصال آردوینو و صفحه نمایش کوچک برای نمایش مصرف باطری.

https://cdn.instructables.com/FHX/61B7/J9OW8A2N/FHX61B7J9OW8A2N.LARGE.jpg?auto=webp&frame=1&width=1024&fit=bounds

با کد زیر میشه مصرف باطری رو روی یک OLED کوچک ۷ پین فرستاد.

.setFont(u8g_font_helvB14r); // font
u8g.drawStr(19, 16, “BATTERY”);
u8g.setPrintPos(7,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r);
u8g.println(Percent); //Prints Percent
u8g.println(“%”);
u8g.setPrintPos(63,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r); //A slightly larger font
u8g.println(Voltage); //Prints the voltage
u8g.println(“V”);
u8g.drawRFrame(0, 23, 128, 1, 0);
}
void setup(){
pinMode(analogInput, INPUT);
}
void loop(){
value = analogRead(analogInput);
Voltageout = (value * 5.0) / 1024.0;
Voltage = Voltageout / (R2/(R1+R2));
if (Voltage<1) {
Voltage=0.0; // get rid of unwanted readings
}
if (Voltage>5.00) { //

برای درست کردن لولای لپ تاپ هم میتونید یا اون رو از خدمات پس از فروش و تعمیرات لپ تاپ بخرید و یا از لپ تاپ های کهنه و ضایعات استفاده کنید کیبردهای ۷ اینچی رو هم میشه تهیه کرد فقط اگر داخل قاب پلاستیکی هستند باید با احتیاط پلاستیکش جوری که بشه در قاب یا کیس برد گذاشت.

Things to Look Out For/improve On

اگر هم میخواید یک وب کم به لپتاپ دست ساز اضافه کنید این رو بخونید .

Getting started with the camera module

و اینجا هم میتونید دوربین رو بخرید. در شرایطی که قیمت وب کم به بالای ۲ میلیون رسیده خرید یک ماژول دوربین برای رسپبری پای میتونه پیشنهاد خوبی باشه.

پ ن پایانی: موضوع این پست با پستهای دیگر این بلاگ متفاوته و خوبی یک وب سایت شخصی هم همینه . یعنی نوشتن آزادانه چیزی که دوست داری بدون اینکه به خواننده متعهد باشی. و من میخواستم از این امتیازی که دارم استفاده کنم . امیدوارم این پروژه ها براتون جالب باشه چون شاید در آینده بیشتر براتون نوشتم خصوصا از چیزهایی که برای دخترم خواهم ساخت (چیزهایی شاید شبیه اسباب بازی).

حقوق کودک و معرفی پادکست دفیله

پ ن: به تازگی کتاب رساله درباره ی آزادی نوشته جان استوارت میل رو خوندم. گاهی اوقات خوندن کتاب ملال آور میشه اونجا که در مورد حقوق فرد و جامعه و زنان و کودکان و کارگران و … توضیح میده و اینکه مذهب باید از سیاست و حکومت جدا باشه و خیلی از بدیهیات دیگر. بعد با خودم میگم این موضوعات برای یک اروپایی بدیهیاته و من به عنوان یک ایرانی فقط اسمشان را شنیدم و اینقدر شنیدم و در موردش خوندم که فکر میکنم از چنین حقوقی برخوردارم.

غافل از اینکه به قول عامیانه آنچه که برای اروپا خاطره است برای ما آرزوه. استوارت میل اینها رو ۲۵۰ سال پیش نوشته و غرق در این اندیشه میشم که ما چند سال عقبیم؟ ۵۰ سال ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال هزار سال! نمیدونم. جالب اینه که مترجم به جان استوارت میل گیر داده که او با توجه به نفوذ کلامی و فکری که در حکومت و بین روشنفکران داشته چرا در خصوص استعمار انگلستان مطلبی منتشر نکرده و یا اعتراضی نکرده است و …. کسی نیست بگه خودت چرا به ظلم و خفقان موجود اعتراضی نمیکنی؟

پادکست دفیله

دِفیله به معنی رژه رفتنه و یکی از روش‌های قدیمی برای تشخیص هویت مجرما بوده. توی این روش پلیس طی روزهای خاصی از هفته زندانی‌های تازه‌وارد رو توی محوطه زندان شهر جمع می‌کرده و اونارو از مقابل مأمورای کلانتری‌ها، زندانبانا و زندانی‌های قدیمی عبور می‌داده یا به عبارتی، دِفیله می‌کرده تا به این‌وسیله، زندانیای فراری یا سابقه‌دار شناسایی بشن. تابلوی هواخوری زندانیان، اثر ونسان ونگوگ، نمونه‌ای از دِفیله زندانی‌هارو به تصویر کشیده.

https://cdn.isna.ir/d/2019/05/04/3/57871895.jpg

چند ماهی میشه که با پادکست دفیله آشنا شدم. پادکست دفیله موضوعات حقوقی رو با بیان ساده و البته دقیق توضیخ میده کاری که نتیجه زحمات ضرغام نره ئی است. از شماره های منتشر شده پادکست که اکثرشو گوش دادم میشه به این ها اشاره کرد:

اسیدپاشی، دفاع مشروع، تراجنسی، حقوق کار، جرایم سایبری، خشونت خیابانی، ازدواج و طلاق، حقوق مصرف کننده، جرم در قاب رسانه، حقوق کودک.

آخرین اپیزود این پادکست در مورد حقوق کودک است که با داستان غم انگیز و تاسف بار قمار با گلادیاتورهای کوچک شروع میشه. البته این یک داستان هالیوودی نیست. این یک گزارش مستند از دروازه غار تهران و محله هرندی است که در بهمن ماه ۹۸ در روزنامه همشهری چاپ شده. داستان بچه های بی سرپرست و بد سرپرستی که به خاطر چند هزار تومان و گذران زندگی به جان هم می افتند و موجبات تفریح سایر خلافکاران و معتادان میشوند تا بساط شرط بندی آنها برقرار باشد.

حقوق کودک

اما از کنوانسیون جهانی حقوق کودک آغاز کنیم. مثل هر قانون بین المللی دیگری ما باید آن را با شرع و قانون خودمان بسنجیم. شورای نگهبان آن را بررسی میکند که خدایی نکرده این قوانین مخالف شرع یا نظام نباشد. مثلا اینکه کودک به فرد زیر ۱۸ سال میگویند ولی در مذهب ما سن بلوغ ۹ سال و ۱۵ سال تعریف شده یعنی دختر ۹ ساله طبق کنوانسیون جهانی کودک است ولی طبق قوانین ما میتواند ازدواج کند البته میتواند ازدواج کند ولی نمیتواند خونه و ماشین به نامش باشد! یعنی هم کودک است هم نیست مثل پسر زیر ۱۸ سال محکوم به اعدام میشود ولی اعدام نمیشود تا سنش به ۱۸ برسد بعد اعدامش میکنند. بومی سازی قوانین بین المللی و حقوق بشری هم امر جالبیه که تو کشور ما اتفاق می افته. مثل اینترنت ملی یا موتور جستجوی ملی، اخلاق ایرانی، سیستم عامل بومی و قانون حقوق بشر ملی مطابق با چهارچوب نظام و …

مورد دیگری هم که با کنوانسیون نمیخورد بحث آزادی عقیده است و شورای نگهبان اعلام کرده چنین آزادی عقیده ای با شرع و قانون ما تطابق ندارد ما برای بزرگترها هم این حق رو قایل نمیشویم چه برسد به بچه ها!

موضوعات مختلفی در پادکست شرح داده میشود و همیچنین دو تا فیلم معرفی میشه که من فیلم ایرانیش رو دیدم به اسم اتاق تاریک  و  The Huntکه البته اینو ندیدم.

اما سال ۹۹ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان تغییراتی داشته که البته باز هم کلاف سردرگم قانونی است ولی یک نکته ی مثبت دارد. ترغیب به خودکشی جرم محسوب میشه که این بر خلاف قانون جزایی است ولی قانون گذار برای کودکان و نوجوانان استثنا قایل شده که البته شایسته تقدیره. دزدی جرمه و کسی که مال دزدی رو میخره یا وسیله ای رو برای دزد درست میکنه و کمکش میکنه معاونت در جرم داشته و محکومه.

ولی این بار کاری که جرم نیست معاونت در ارتکابش جرم محسوب میشه مثل خودکشی. یعنی خودکشی جرم نیست ولی معاونت در انجام آن و ترغیب شخص به خودکشی جرم محسوب میشه که این میتونه یک قانون خوب برای محافظت از کودکان و نوجوانان در مقابله با این تحریکات باشه. اگه نمیدونید که ترغیب به خودکشی چطور صورت میگیره پادکست دختری به نام میشل در چنل بی رو گوش بدید که اونهم خودش یک پرونده پیچیده ی قضایی است اینکه آیا میشه با کلمات کسی رو کشت و آیا این کار جرم محسوب میشه یا نه؟

به تازگی با چند تا پادکست آشنا شدم که اینجا معرفی میکنم

پادکست دفیله: بررسی موضوعات حقوقی به زبان ساده

پادکست رخ: بیوگرافی و داستان زندگی افراد تاثیر گذار قرن بیستم مثل: داروین،چگوارا،چاپلین و … و من چون عاشق زندگینامه بزرگان هستم این پادکست رو خیلی دوست دارم. آخرین شماره ش داستان زندگی هیتلره .

دمکراسی درکار: پادکست متمایل به چپ در مورد حقوق کارگران و آزادی

به تدریج : پادکست متمایل به چپ در مورد حقوق کارگران و آزادی و همچنین بررسی مشکلات هفت تپه

بینوشاکست: در مورد تکنولوژی و ابزار دیجیتال و بررسی بازار این محصولات

تک چی:پادکستی با موضوع تکنولوژی و گزارش خبری

 

 

 

من از سکوت میترسم

پ ن: این شعر رو رفیق خوبم عبدالله کاظمی نوشته خواستم باهاتون به اشتراک بزارم. چند سالیه که ندیدمش و امیدوارم هر جا که هست سالم و سرحال باشه

از عشق و امید سرودن عاقلانه نیست…
دزدیدند رویاها را
نشانه گرفتند قلبها را
سهم ما شد اسارت کنج قفس
سهم آنها اما بریدنِ نفس…
اینجا هیچ سهمی عادلانه نیست…

مارها روییده‌اند بر پشت
خوابها دیده اهریمن
جوانهای دیگر باید کُشت
کاوه‌ای نشسته اینجا
از درد میگوید
دست از جان میشوید
فریاد میزند هر دم : هیچ ضحاکی جاودانه نیست…

کنون
کشانده‌اند ما را به وادی جنون…
‏از بند و زندان
از ‏خشم خدا، از شر شیطان
از دادنِ جان
‏هراسی ندارم
‏من از سکوت میترسم
‏من از نفس کشیدن در تابوت میترسم
‏ترسم از شاعریست که شعرهایش دیگر عاشقانه نیست…

از پشت پنجره
می‌بینم
‏ایستاده زنی تنها
‏ ‏می‌فروشد جان
‏با تنی لبریز از درد و دلی لرزان…
‏آنطرف‌تر مردی
‏در پی نان
‏غرورش را میفروشد، ارزان

رفیق، هنگامه‌ی سکوت بزدلانه نیست…
نعره‌ای باید…
ای هواااار
ای داااد
از این بیداد…

“عبدالله کاظمی”

ما و اطرافیان ما، مقابله ی ما با ترس های وجودی

پ ن:  با نگاهی به کتاب روان درمانی اگزیستانسیالیسم نوشته ی اروین یالوم و پادکست رواق از فرزین رنجبر

میخواستم شما را با سه نوع سازوکار دفاعی آشنا کنم که متاسفانه در جامعه ی ما بسیار رایج است.

جلوگیری از ترسیم نمودار زندگی

بدون شک افراد زیادی را دیده اید که بعد از ده سال از زمان اعزام هنوز به خدمت نرفته اند یا بعد از چند سال زندگی مشترک هنوز بچه دار نشده اند، یا پشت دیوارهای دیگری از زندگی مانده اند. زندگی را اگر یک پاره خط در نظر بگیریم نقطه هایی مثل ازدواج،بچه دارشدن،پذیرش مسئولیت های شغلی، دانشگاه رفتن،کنکور و سربازی را میشود روی این خط ترسیم کرد.

اما بعضی از اوقات ما از ترسیم این نمودار هراس داریم و در مقابل ترسیم کامل آن مقاومت میکنیم. ترس از ترسیم نمودار زندگی یکی از ترس های وجودی ماست ما با بچه دار نشدن به خیال خود نمودار زندگی را قطع کرده ایم و به پیر شدن و مرگ نمی رسیم یا با ازدواج نکردن تا آخر عمر یک پسر یا یک دختر جوان باقی خواهیم ماند و مسیر زن یا مرد شدن،والد شدن، میانسالی، پیری و مرگ را قطع میکنیم.

البته مسیر زندگی هر کسی متفاوت است و قرار نیست چنین مسیری برای همه ترسیم شود. اما هرگاه در نقطه ای از این مسیر ایستادید حتما فکر کنید که ریشه های این تصمیم از کجا نشات میگیرد؟ آیا این انتخاب ناخودآگاه ماست یا خودآگاه ما.

سندرم آشیانه ی خالی

مادران و پدران زیادی را میشود (طبق تحقیقات در میان مادران خانه دار شایع تر است)نام برد که به چنین وضعیتی دچار هستند. والدین به صورت ناخودآگاه در برابر ازدواج فرزند آخر مقاومت میکنند و چنان رابطه ی صمیمانه ای با فرزند خود برقرار میکنند که جدایی برای هر دو به امری محال تبدیل میشود. البته این کار به صورت ناخودآگاه صورت میگیرد یعنی امکان دارد که مادر بگوید من دوست دارم که بچه ام ازدواج کند و سروسامان بگیرد ولی سندرم آشیانه ی خالی یا empty-nest-syndrome مانع از این کار میشود. ترس از تنهایی یکی دیگر از ترسهای وجودی ماست که در کهنسالی ما را از آشیانه ی خالی میترساند و میترسیم بعد از رفتن همه ی فرزندان خانه ای سوت و کور نصیب ما شود و احساس تنهایی کنیم.

البته والدین باید زندگی شخصی خود را دنبال کرده و آن را به زندگی فرزندانشان گره نزنند، چنین ترسی در والدین متاسفانه در آینده باعث عدم استقلال فرزندان و وابستگی آنها میشود و از آنها موجوداتی ضعیف و متکی خواهد ساخت(آنچنان که شاید در اطراف خود دیده باشید).

دیکتاتوری در قلمرو محدود:

سالها پیش که در شرکت نفت کارمند بودم یک آبدارچی داشتیم که روی آبدارخانه اش خیلی حساس بود. مثلا اگر اونجا یک قطره چای میریختی یا به سماور دست میزدی داد و بیدادش بلند میشد به نوعی رییس آبدارخانه بود و یا بهتر بگویم دیکتاتور آبدارخانه. مثالهای بسیار زیادی رو میشه آورد که وقتی ما قلمرو محدودی در زندگی داریم تبدیل به دیکتاتور میشویم مثل خادم مسجدی که به هر آفتابه ای که دست میزدی از دور هوار میکشید  یکی دیگه رو بردار بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد صرفا برای اعمال قدرت در دایره ی کوچک دستشویی. این جا کاخ سلطنت کوچک من است و همه باید از من اطاعت کنند.

توصیه میکنم در زندگی خصوص خود از همسر و فرزند خود بخواهید در موضوعات وسیع و مختلفی اظهار نظر کنند و از آنها مشورت بگیرید چرا که اغلب اوقات ما با دست خود نزدیکان خود را به دیکتاتورهای بزرگ قلمرو محدود تبدیل میکنیم.