چه میشود کرد زندگی ادامه دارد

پ ن :‌

کتاب شور زندگی – زندگینامه ونگوگ 

قبلا در دو بخش مجزا در مورد این کتاب نوشتم خوندن این شاهکار 700 صفخه ای رو امشب تمام کردم و میخوام کمی بیشتر به اعماق این کتاب بروم. نمیدانم چرا نمی خواهم چیزی بنویسم و نمیدانم برای چه کسی مینویسم! یک بار شنیدم که هر کلمه ای که نویسنده آن را مینویسد تجاوز به حریم شخصی خود اوست و در واقع عریان کردن خودش جلوی دید خوانندگان کتاب و اثرش. خیلی وقتها هم که مینویسم این احساس عریان شدن را دارم البته دیوانه تر از آنی هستم که ملاحظه شما یا خودم را بکنم یا اهمیتی به این موضوع بدهم .

به قول صادق هدایت در شاهکار بوف کور:

بعد از آنکه من رفتم به درک میخواهم کسی کاغذ پاره های مرا بخواند میخواهم صد سال سایه هم نخواند!

منابع:

چیزهایی زیاد رو میشه از این کتاب یاد گرفت ون گوگ عادت خوبی که داشت از هر چیزی تا ته و ریشه ی آن استفاده میکرد یعنی منابعش رو تا ریشه میسوزاند . زمانی که در معدن های وحشتناک  بلژیک بود هیچ کارگر و خانه و سنگی نمانده بود که نقاشی نکند یا از روی آن تمرین نکند از عصاره ی قوای بدنی خود تا آخرین پول سیاهی که داشت برای موعظه کردن و دعوت آنها به مسیحیت استفاده کرد شاید اگر عیسی مسیح هم جای او بود به همین قدر تلاش میکرد٫ حتی زمانی که در آسایشگاه روانی هم بود او به همین شکل کار میکرد.

رنج مسیح:‌

ون گوگ از اینکه او را دیوانه خطاب کنند نمی هراسید حتی خودش را با برادرش مقایسه نمی کرد او مسیر شخصی خودش را میرفت و پیامبر وار زندگی می کرد روح و اراده او غیر قابل تصور بود تمام توان جسمی و روحی و روانی خودش را هم در همین راه از بین برد تا توانست این شاهکارها را خلق کند. همیشه مثل سگی تیپا خورده به اینطرف و اونطرف پرت میشد عشق اولش ازدواج کرد عشق دومش به او جواب رد داد با یک روسپی و فاحشه ازدواج کرد و رودروی همه شهر ایستاد تمام شهری که مسخره اش میکردند عشق بعدیش خودکشی کرد و او نتوانست رنگ آرامش را ببیند و فکر کنم فقط رنج میتواند خروجی زیبایی را خلق کند.

شخصی:‌

میخواهم بیشتر بنویسم ولی این کار را نمیکنم دوست ندارم از دغدغه های شخصی خودم بنویسم نمیخواهم کسی را با خودم به دنیای خودم ببرم نه اینکه نتوانم ولی فایده ای ندارد. این پست هم پست مناسبی نیست و با بحث این کتاب قاطی می شود.

تصمیم گرفتم سکوت کنم نه اظهار نظری و نه حرفی فقط کاری را که میتوانم بکنم انجام دهم و با اعمالم حرف بزنم حرفی برای کسی ندارم نه در شبکه های اجتماعی نه در محافل دوستانه و نه در هیچ جای دیگری هر حرفی را از هر کسی بشنوم بدون کم و کاست و ناراحتی تصدیق میکنم حوصله بحث کردن با کسی را ندارم همه راست میگویند!‌ اهمیتی برایم ندارد.

دوست دارم زندگی را شبیه بوم نقاشی ببینم و به آن رنگ بپاشم مهم نیست چه چیزی از آب در میاد مهم نیست چه کسی را خوشحال یا ناراحت میکنم ولی به قول ون گوگ آدم ها یا باید نقاشی کنند و یا در مورد نقاشی صحبت کنند من دوست دارم نقاشی کنم نه چیزی برای یاد دادن به کسی دارم و نه نیازی به یاد گرفتن از کسی نه میخواهم مثل کسی باشم و نه کسی را شبیه خود کنم من راهم را میروم همراه با سکوت-  مسیح وار- بدون مزاحمت.

تنها چیزی که نمیخواهم بشنوم هیاهوی مردم است و صحبت های آنها از سرو صدا خسته شده ام و نیاز به سکوتی شبیه سکوت زیر آب و خفگی دارم و چون نمیتوانم دیگران را خفه کنم و آنها را از حرف زدن منع کنم ترجیح میدهم خودم ساکت شدم شاید به اندازه ی یک نفر هم که شده دنیا قدری ساکت تر شود.

منتشرشده توسط

Donkishot

فواد انصاری هستم کسی که تمام طول عمرش در مقایسه با عمر هستی و قدمت زندگی به اندازه ی چشم بر هم زدنی نیست و زندگیش یک سنگریزه ی کوچک بین دو عدم و دو سیاهچاله است. ولی این سنگریزه میخواهد خود به زندگیش معنا دهد و آن را باز تعریف و تغییر شکل دهد. foad.ansary@gmail.com

2 دیدگاه برای «چه میشود کرد زندگی ادامه دارد»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *