مسیر درست بلاگ نویسی

پ ن: مخاطب این پست صرفا خودم هستم و این نوشته فقط فکر کردن با صدای بلند است .

چند وقتی است در نوشتن تردید دارم و بیشتر به این خاطر است که احساس میکنم نباید بلاگ شخصی را با یک بلاگ فنی و تخصصی در هم بیامیزم. در هر حال نباید یک پست در مورد زلزله و یا فلسطین و انتخابات بنویسم و بعد سراغ بحث های تخصصی فروش و مذاکره و پیچیدگی و … بروم یعنی هر چیزی باید جای خودش باشد.
از طرف دیگر نیز من هم مثل شما دلمشغولیها و علایق متنوع و زیادی دارم یعنی ادبیات را دوست دارم کار و مطالعاتم در حوزه بازاریابی و IT است به زبان انگلیسی هم علاقه دارم و به تازگی آموختن زبان روسی را شروع کردم (فعلا در حال یادگیری الفبا) فلسفه و سیاست و اقتصاد و جامعه شناسی را هم دوست دارم ولی این را فهمیده ام که اولا بحر و العلوم نیستم و دنیای بحرالعلوم بودن به پایان رسیده است ثانیا من در یک چیز میتوانم تخصص داشته باشم مطالعات عمیق تر بکنم و مطالب تخصصی مستند و مفیدی بنویسم.
البته من علایقم را دنبال خواهد کرد ولی بلاگ شخصی یعنی اینجا را به نوشته های تخصصی آلوده نمیکنم. در آینده میخواهم یک بلاگ تخصصی در حوزه ی BI یا هوش تجاری راه اندازی کنم این بلاگ تمام وقتم را در حوزه مطالعات تخصصی خواهد گرفت و برای آن تلاش خواهم کرد در بلاگ شخصیم چیزی در این مورد نمی نویسم.
بلاگ شخصی برای من در نهایت جای دلنوشته های شخصی و یا مشاهدات روزانه و تجاربی است که کم کم در مغزم ته نشین میشود .

اینجا یک بلاگ شخصی خواهد ماند و نوشته هایم در حوزه تاثیر علوم داده در کسب و کار و آنالیز داده را در یک بلاگ دیگر خواهم نوشت (به زودی میگم کجا).

کوتاه بگویم اینجا یک توییتر(بدون محدودیت کلمات)است و بلاگ تخصصیم شناسنامه تخصصی و آینده کاری و حرفه ای من.

استراتژی بازاریابی در یوتیوب

ویدیوی زیر قسمتی از کارگاه مشترکی است که توضیحش رو قبلا داده بودم.  تو این ویدیو من در مورد ویدیو و فرصتهای مارکتینگ در یوتیوب صحبت میکنم. امیدوارم به دردتون بخوره .

پایان ترجمه ی کتاب FOCUS

ترجمه ی کتاب Focus با همکاری دوستای متممی و غیر متممی به پایان رسید . امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید. این تجربه ی جالبی برای انجام کارهای کوچک و عملی بود و دست عزیزانی که در این راه کمک کردند تک تک میبوسم. اسامی دوستان رو هم به زودی در قسمت درباره ی ما اضافه میکنم.

لینک وب سایت کتاب : Focus

 

کتابهایی که در سال ۲۰۱۷ خواندم

قبلا برای سال ۲۰۱۶ هم نوشتم و میخوام امسال هم لیستم رو بنویسم . لیست کتابهایی که در این سال خواندم هرچند همه ی کتابها خوب نبودند و طبق سایت گود ریدز میانگین آماری که داده بودم ۳ ستاره از ۵ ستاره بود

  1. Telemarketing by Schiffman, Stephan
  2. بازاریابی مبتنی بر ایمیل ترجمه دکتر الهام فریبرزی و مهندس مروارید زاهدی فرد
  3. در میان ژاپنی ها مردم و مدیران نوشته حسین افشین منش
  4. قدرت نوشته راسل
  5. هنر شفاف اندیشیدن نوشته رولف دوبلی
  6. Grit: Passion, Perseverance, and the Science of Success
  7. زندگی در روشنایی نوشته ی Shakti Gawain
  8. چرا در ایران زمین چرخ از گردش ایستاد
  9. Purple Cow: Transform Your Business by Being Remarkable
  10. The Dip: A Little Book That Teaches You When to Quit (and When to Stick)
  11. the small big
  12. داستان پداگوژیگی (۲ جلد)
  13. اتوبیوگرافی جان استوارت میل
  14. ۱۱ دقیقه پائولوکوئیلو
  15. Grit
  16. پنجمین فرمان نوشته  پیتر سنکه
  17. یک گام کوچک برای تغییر زندگی نوشته ی Robert Maurer
  18. Business Intelligence for dummies by Swain Scheps
  19. خاک بکر نوشته تورگینف
  20. پدر مادر ما متهمیم نوشته دکتر شریعتی
  21. Writing in Plain English By Eunson,Baden
  22. بازخوانی اندیشه های سید جواد طباطبایی
  23. کاروانسرا نوشته ی تورگینف
  24. استادان گرجیف نوشته ی لفورت رافادیل
  25. گفتارهایی در باره ی تربیت فرزندان نوشته ماکارنکو
  26. مولیر نوشته ی میشل سایدل
  27. دیدرو نوشته ی پیتر فرانتس
  28. مرد بی وطن نوشته ونگوت کورت
  29. گزارش به خاک یونان
  30. خانوم نوشته مسعود بهنود
  31. روسو و نقد جامعه ی مدنی
  32. هنر مسلح نوشته ی امین قضایی و بابک سلیمی
  33. میانمایگی نوشته ی نادر فتوره چی
  34. راشومون
  35. روشن نگری چیست نوشته ی کانت
  36. تورگینف نوشته ی Henry Troyat
  37. تتبعات نوشته ی مونتینی
  38. YouTube Strategies 2015
  39. The psychology of money by Adrain Furnham
  40. Self Discipline in 10 Days By Theodore Bryant

در حال حاضر مشغول خواندن دو کتاب زیر هستم ولی نمیدونم به این زودی تموم میشه یا نه (فکر نکنم)

Technical Blogging

Microsoft Business Intelligence Tools for Excel Analysts

پ ن : از خودم راضیم که باوجود ۱۲ ساعت کار و رسیدگی به زندگی مشترک توانستم سال خوبی از لحاظ مطالعه داشته باشم و همچنین از همسرم ممنون هستم که یک کتابخوان افراطی را تحمل میکند و با مهربانی و آرامش با این قضیه کنار می آید .

به دلایل مختلف این لیست با لیست Goodreads کمی متفاوت است

 

 

تورگینف و تفاوت نویسندگان

مشغول خواندن کتاب خاک بکر نوشته ی تورگینف هستم. یک کتاب ۴۵۰ صفحه ای عالی و منسجم مثل سایر کتابهای تورگینف. اصلا مگر می شود تولستوی ، داستایفسکی ، تورگینف و سایر بزرگان روس چیزی بنویسند و کسل کننده باشد؟

به این موضوع فکر میکنم که در آن سالها کتاب مهمترین رسانه ی صوتی و تصویری موجود بوده است! چون چیزی به اسم سریال و فیلم و تلویزیون نبوده و نویسندگان نیز مردم، شخصیت ها، وقایع، مناظر و همه چیز را به ناچار با کلمات به تصویر کشیده اند یعنی فقدان چیزی به اسم دوربین باعث شکوفا شدن ادبیات داستانی شده است. طوری که برای مثال تولستوی ۴۰۰ شخصیت را در یک کتاب جا میدهد و یاشار کمال ۱۵ صفحه کامل یک منظره را توصیف میکن قطعا این توصیف ها با دوربین ساده تر و البته سطحی تر خواهد بود.

یادم میاد وقتی داستانهای یاشار کمال را می خواندم تمام  روستاها و کوه های ترکیه را میشناختم واحساس میکردم در میان این دهقانها زندگی کرده ام.

شاید این نظر من را سخت گیرانه یا اشتباه بدانید ولی فکر میکنم نویسنده نه با حمایت دولت و جایزه هایش نویسنده خواهد شد و نه با رفتن به کلاس نویسندگی و دوره های آموزشی. اینکه یک نویسنده چیزهای خوشایند حکومت بنویسد و مورد حمایت وزارت ارشاد و … قراره بگیرد نویسنده نمیشود. نویسنده باید جایزه ی خود را از مردم بگیرد و نه از دولت و حکومت.

یک زمانی استالین گفته بود هر ایدوئولوژی بدون هنر محکوم به شکست است. بعد از انقلاب روسیه و مرگ لنین و فرار تروتسکی انجمن دولتی نویسندگان روسیه با حمایت استالین همه ی نویسندگان دگر اندیش را یا فراری داد و یا به زندان فرستاد. خوشحال نیستم وقتی در ایران هم از هنر سپری برای ایدوئولوژی ساخته میشود و حرفای استالین این بار از ایران به گوش میرسد. افسوس که هنر و ادبیات فعلی به جای اینکه پیشرو باشد دنباله رو است . دنباله رو رسانه ها حکومتی یا توصیه های مقامات .

به نظرم نویسنده در مرحله اول باید آزاد باشد و نه تحت اختیار حکومت او باید چیزی را که میبیند بنویسد و نه چیزهایی که مورد استقبال فلان رییس و فلان وزیر است. شما را ارجاع میدهم به تعهد اهل قلم نوشته ی آلبر کامو.

به نظرم یک نویسنده یا ذاتا نویسنده است و با تمرین نوشتنش بهتر می شود و یا اصلا نویسنده نیست و هر کاری هم بکند چیزی عوض نمی شود. نویسنده باید قدرت تخیل زیادی داشته باشد، باید بتواند داستان سازی کند و داستان را پیش ببرد باید بتواند مخاطب را به هر شهر و کوچه ای که دلش میخواهد ببرد. نویسنده یودن یک مدل ذهنی منحصر به فرد است که ناشی از درون گرایی، تخیل و نبوغ است و من فکر نمی کنم این خصوصیات را بشود به کسی یاد داد.

ولی فکر میکنم اگر کسی از این ویژگی ها برخوردار است میتواند نوشته های خود را به نویسنده های بزرگ نشان دهد تا ایرادهایش را بگویند و یا شروع به نوشتن کند تا ایرادهایش توسط مخاطبان به نقد کشیده شود.

همچنان مشغول لذت بردن از شاهکار تورگینف هستم و نمی دانم این چیزها را اینجا برای چه نوشته ام و از کجا آمده است!

اصالت بشر و کتابخوانی شبانه

بشر هیچ نیست، مگر آن چه از خود می سازد. سارتر

تمام تلاش سارتر در فلسفه اگزیستانسیالیست توجه و نگاه به درون بوده است، چیزی که در سالهای اخیر به کل فراموش شده است و آنچه که تبلیغ میشود صرفا نگاه به بیرون است.

شبکه های اجتماعی در آتش برون گرایی هیزم انداخته اند و کاربران نیز همه ی وجود خود را به دنیای بیرون گره زده اند. این روزها خوشبختی و بدبختی در بیرون از ذات و وجود انسان شکل میگیرد و دنیای بیرون است که درون ما را میسازد، افسوس که قرار بود عکس این موضوع اتفاق بیافتد.

لازم به ذکر است این مقوله تنها مختص به دنیای مجازی نیست هر چند که عقیده دارم اینترنت صرفا یک خاصیت افزایشی دارد و تغییر جدی در انسان صورت نمیدهد به این شکل که اینترنت انسانهای باهوش را باهوش تر و انسانهای احمق را احمق تر میکند یعنی داشته ی شما را بیشتر میکند حال این داشته حماقت میتواند باشد ویا آگاهی. اما تصور کنید که دنیای مجازی هم وجود نداشته باشد مردم همچنان با حرف و نظردیگران خوشحال و ناراحت میشوند و برای دیگران زندگی میکنند.

شخصی در کیلومترها آن طرف تر میتواند چنان اعصاب شما را به هم بریزد که حتی دست به خودکشی بزنید! هیچ ضربه گیر یا گاردی به نام فردیت و به نام اصالت بشر و به نام مسولیت فردی از ما دفاع نمی کند یلکه کاملا در مقابل رسانه ها و دنیای مجازی بی دفاع شده ایم و خلاصه اینکه هر تیری از هر جایی شلیک شود به ما اصابت می کند.

گاهی با خود فکر میکنم فیلسوف آبکی شبکه های اجتماعی شعار سارتر را عوض کرده است و می گوید بشر هیچ نیست مگر آنچه دیگران از او می سازند و دیگران در اینجا شبکه ای بسیار پیچیده از انسانهای مجازی و حقیقی و انواع رسانه هاست. انسان ناآگاه که ساختار فکری منسجمی ندارد در مواجه با این دیگران متلاشی شده و خود را می بازد و انسان منسجم با ضربه گیرهایی که اطراف خود ساخته به سلامت عبور خواهد کرد.

موضوع دیگری که باید در شرایط حاضر به آن فکر کرد سوال سارتر در فلسفه ی اصالت بشر است اینکه اگر همه ی مردم چنین کاری کنند چه پیش خواهد آمد؟ فرض کنید در کمک به زلزله زدگان کرمانشاه شما مقداری خوراکی خریده اید و می خواهید با ماشین شخصی به غرب مسافرت کنید قبل از رفتن به آنجا مهم ترین سوالی که باید از خود بپرسید این است که اگر همه ی مردم با ماشین شخصی راه بیفتند و کمک های خود را مستقیما به مردم بدهند  چه پیش خواهد آمد؟ بی شک مردم چنین سوالی از خود نپرسیدند.

این یک مثال از هزار مثالی است ک میتوانید به آن فکر کنید وقتی با عصبانیت بوق میزنید از خود بپرسید اگر همه راننده ها همین الان بوق بزنند چه پیش خواهد آمد؟ اگر همه  ی مردم از شیشه ماشین آشغال به بیرون پرت کنند چه پیش می آید؟ و اگر شک داشتید که راهنما زدن کار بی اهمیتی است یا نه باز از خود بپرسید اگر همه ی مردم چنین کاری کنند چه پیش خواهد آمد؟ با پاسخ به این سوال کار خوب شما ضرب در میلیون میشود و کار بد شما نیز به همین صورت. و به این شکل مسولیت خود را نه به عنوان تنها یک فرد بلکه به عنوان یک جامعه احساس میکنید.

در یکی از مصاحبه های چاپ شده در کتاب اصالت بشر  گزارشگر از سارتر میپرسد: آیا با نوشتن کتاب “نقد عقل دیالکتیکی” شما سلامت خود را به خطر انداختید؟ و سارتر هم جواب میدهد: ” بفرمایید ببینم سلامت به چه دردی میخورد؟ من این را بدون تکبر میگویم: بهتر است آدمی چنین کتابی بنویسد بهتر است چیزی بنویسد پرحجم ، عمیق و در حد خود مهم تا اینکه سرومرگنده باشد”

یقینا شما هم در طول زندگی با این سوال مواجه بوده اید و اولین بار نیست که می بینید شخصی سلامتی و سبک زندگی و شاید خانواده خود را به خاطر هدفی که دارد از دست میدهد. سوال این نیست که این کار درست است یا نه بلکه سوال واقعی این است آیا ما آگاهانه این مسیر را انتخاب کرده ایم؟ به جای پاسخ به سوالات بی شمار در خصوص سبک زندگی دوست دارم به این امر تکیه کنم که دو موضوع اصلی در همه انتخابها آزادی و آگاهی است. آزادی در انتخاب و آگاهی از اینکه این انتخاب چه عواقب و یا فوایدی دارد.

سارتر در همین کتاب اشاره میکند که: یکی از شاگردان من روزی نزد من آمد و گفت استاد من میان یک دوراهی گیر کرده ام یعنی یا باید به جبهه ی جنگ بروم و با فاشیست ها بجنگم و یا مواظب مادر پیرم باشم که جز من کسی را ندارد و من تنها فرزند او هستم.

باید قبول کنیم که انسان در بسیاری از دوراهی ها به حال خود رها شده چنان که سارتر میگوید در دوراهی بالا نه دین و نه اخلاق نمیتواند پاسخ درخوری به این سوال بدهد و انسان در چنین شرایط اگر سراغ اخلاق دین و یا حتی راهنمای استاد خود شود قبلا تصمیم خود را گرفته و فقط صرفا میخواهد خود را توجیه کند و اتفاقا هر دو تصمیم درست به نظر میرسد و در هیچ حال نمیتوان از این جوان انتقادی بکنیم. به نظر میرسد فداکاری برای یک کار بزرگ و البته نتیجه ای مبهم(جنگ با اشغالگر فاشیسم) و یا برای یک کار کوچک و نتیجه ای روشن(ماندن پیش مادر) .

مورد اول از آن جهت مبهم که در بسیاری از جنگ ها حکومت ها مردم خود را به جنگ علیه اشغالگران تحریک کرده اند در حالیکه خود بزرگترین اشغالگر بوده اند و البته شرافت حکم میکند که انسان چه در برابر اشغال خودی و یا اشغال خارجی به یک میزان احساس مسولیت کند و در مقابل هر دوی آن بایستد.

کتاب امشب تمام شد و سارتر در کلام پایانی و در ۷۰ سالگی میگوید: زندگی آنچه را که میخواستم به من داده است و ضمنا به من فهماند که چیز مهمی نبوده است.

 

مطالبی خوبی که نوشته ام

طبعا اگر بخواهم گزیده ای از مطالب خوب بلاگم را اینجا فهرست کنم دست به دامان آمار بازدید و تعداد کامنت و تعداد لایک نخواهم شد! بلکه مطالبی را که واقعا احساس میکنم خوب نوشته ام اینجا مینویسم به این دلیل که این مطالب در زیر پست های مختلف دفن نشود و دوما خودم را برای نوشتن چنین مطالبی تشویق کنم و سوما گاهی اوقات دوباره آنها را بخوانم و لینک آن را نیز در کنار سایتم قرار می دهم.

 

 

این روزها با زبان انگلیسی

بعضی چیزها رو نمیشه برای یک بار یاد گرفت و با همون فرمون تا آخر عمر جلو رفت و بعضی مهارت ها رو هم میشه این طوری یاد گرفت. برای مثال عرض کنم که اگر ریا نباشه من شناگرخوبی هستم ولی بعد از یک سال شنا نکردن همین ماه گذشته وقتی توی آب شیرجه رفتم دیدم نه چنان تعریفی نداره ولی همین که دو سه بار رفتم و برگشتم کم کم برگشتم به همون مهارت قبلی ولی آیا زبان خارجه هم اینطوریه؟

من فکر نمیکنم زبان مثل شنا کردن باشه یعنی وقتی تمرین نداشته باشیم یادمون میره اصلا هم مهم نیست قبلا بلد بودیم یا نه. به همین خاطر من تمریناتی رو انجام میدم تا انگلیسی یادم بمونه. به نظرم مهارتهای ۴ گانه زبان شبیه ۴ چرخ ماشینه یعنی شما باید همزمان Reading, Writing , Listening , Speaking رو تقویت کنید و براشون برنامه ریزی کنید یعنی اگر یکی از چرخها کار نکنه ماشینتون ریپ میزنه.

https://easydrawingguides-7512.kxcdn.com/wp-content/uploads/2017/01/How-to-Draw-a-cartoon-car-20.png

تو این سالها کارهای زیادی برای فراموش نکردن زبان انجام دادم و تا همین اواخر دست و پا شکسته به صورت خصوصی Speaking تدریس میکردم ولی الان چی کار میکنم؟

من برای مهارت Listening با سیروان برنامه ای رو شروع کردم و قراره کتابهای IELTS رو بخونیم کتابهایی شبیه Tactics for listening و … طوری که من اول تمرین درس ۱ رو انجام میدم و با سیروان Share میکنم و منتظر اون میمونم که درس ۱ رو تموم کنه و اطلاع بده اینطوری یه رقابتی هم برای نکمیل کتاب بینمون درست میشه. البته  فایل های TED و TED Radio Hour رو به عادت گذاشته دنبال میکنم که خیلی بهم کمک میکنه.

برای مهارت Reading فارغ از اینکه هر روز مقاله های مختلفی در حوزه کاریم میخونم چند تا کتاب انگلیسی و رمان هم دارم که خوندنش رو شروع کردم.

برای مهارت Writing دو تا کار رو به صورت همزمان انجام میدم اول اینکه مشغول خواندن کتاب Writing in plain English هستم و همزمان با خوندن هر فصل سعی میکنم تمریناتش رو انجام بدم و چیزهایی که یاد گرفتم در یک نوشته به کار بگیرم قبلا با سیروان توی Medium مینوشتیم و الان میخوایم دوباره شروع کنیم. مقاله ی بعدی ما هم در مورد کار تیمی است. روش کار این طوریه که من یک پاراگراف مینویسم و سیروان اصلاح میکنه و یک پاراگرف اضافه میکنه و من دوباره اصلاح میکنم و یک پاراگراف دیگه اضافه میکنم تا زمانی که مقاله کامل بشه ادامه میدیم. توی خوندن کتابی که بهش اشاره کردم عجله ای ندارم و حتما تمرینش رو حل میکنم و چیزی که یاد گرفتم در مقاله به کار میبندم بعد میرم سراغ درس بعدی تا حالا هم فقط ۵ درسش رو تموم کردم. کتاب در مورد قواعد و ساختار نوشتنه.

داخل پرانتز بگم همونطور که برای خط فارسی کتاب تمرین دارم و تمرین میکنم به تازگی یک کتاب برای خط تحریری و شکسته انگلیسی پیدا کردم و میخوام از روی اون کتاب دست خط انگلیسیم رو که افتضاح است درستش کنم.

برای مهارت Speaking کمی تنبلی کردم این مدت ولی هفته ای یک بارو ۱۰۰ درصد با Skype یا سایتهای چت ویدیویی انگلیسی صحبت کردم و البته باید هفته ای حداقل ۲ بار این کارو انجام بدم.

یادگرفتن این ۴ چرخ زبان انگلیسی نیاز به تمرین و ممارست داره باید شبیه ورزشکارها هرکسی برنامه تمرینی خودش رو سخت گیرانه بنویسه تا اون نتیجه ای رو که میخواد به دست بیاره.این برنامه تمرینی من بود که دلم خواست باهاتون به اشتراک بزارم هر چند تمرین کردن هر کسی متفاوت است.

لیستی از باورها

پ ن : هر کسی به نحوی واژه ی  موفقیت را تعریف میکند و من دوست دارم بگویم که موفقیت یعنی رسیدن به خواسته ها . حال این خواسته ها چیست ؟ هر چیزی میتواند باشد و به همین دلیل نمیشود یک معیار مشخص برای آن تعریف کرد.

امروز با خودم فکر میکردم که باورهایم در زندگی چیست ؟ ما بعضی مسایل را میدانیم مثلا میدانیم که بازاریابی نقش مهمی در فروش دارد یا مطالعه کردن برای آدم مفید است یا اینکه رئال مادرید تیم بسیار مقتدری است اینها چیزهایی است که میدانیم ولی آیا عمیقا باور داریم؟

من مدیر یک شرکت هستم و شما به من پیشنهاد میکنید که مشکل شرکت من را با بازاریابی حل کنید و میگویم اگر موفق نشدی باید خسارت تمام و کمال را به من بپردازی اونموقع است که شما سرد میشوید و تازه میفهمید که شما چیزی را میدانی ولی به آن باور نداری . قبلا در شرکتی کار میکردم و قرار داد  OC بسته بودم یعنی به من گفته بودن اگر به فلان محصول شرکت باور داری ریسکش رو هم قبول کن و اگر فروختی درصد خودت رو بردار و اگر نتوانستی یک ریال هم بهت پول نمیدیم حتی تبلیغات و … هم به عهده خودت است. اینجا دیگر نمی توانی بگویی بله به نظرم محصول خوبی است و تمام . بلکه باید باور داشته باشی که محصول خوب و قابل فروشی است و روی آن ریسک کنی.

مطالعه برای آدم میتونه مفید باشه ولی حاضرید روی این موضوع شرط ببندید؟ آیا واقعا باور دارید که مطالعه خوبه؟ رئال تیم خوبیه ولی آیا اینقدر به این تیم باور دارید که ۱۰ میلیون تومان توی بازی ال کلاسیکو روش شرط بندی کنید؟

اینجا تفاوت باور و دانستن و حدس زدن بیشتر مشخص میشه . امروز خواستم لیستی از بعضی باورهایم را بنویسیم چیزهایی که به آن باور دارم و حاضرم روی آن شرط بندی کنم و برایش هزینه زمانی و مالی کنم . همچنین این باورها تحت تاثیر دیگران عوض نخواهد شد چرا که حدسیات و دانسته ها نیستند بلکه به مرور زمان تبدیل به باورهای من شده اند.

  1. باور به اینکه دویدن و ورزش کردن نقش زیادی در سلامتی روحی و جسمی ام دارد و باید آن را تا آخر عمرم ادامه دهم.
  2. به نقش بازاریابی محتوا به روشی که در ذهن دارم باور دارم و میدانم برای شرکت سودآور خواهد بود و حاضرم در صورتی که این پروژه شکست بخورد بدون معطلی اخراج شوم .
  3. به آینده BI در ایران و جهان باور دارم و باور دارم که DATA و نقش آن در کسب و کار در آینده بسیار پررنگ خواهد بود و مطالعات تخصصیم را روی این موضوع متمرکز خواهم کرد
  4. به نقش زبان انگلیسی در رشد شخصی و موفقیت های آینده باور دارم و همواره در حال یادگیری هستم
  5. به این که مطالعه و یادگیری بهترین روش استفاده از زمان است باور دارم

این لیست میتواند طولانی باشد یا کوتاهتر ولی چون وقت و فکرم روی این مسایل متمرکز است پس هر روز و هر شب  باورهایم را تعقیب میکنم و همانطور که شما نیز میدانید عادت ها شخصیت و آینده ی ما را شکل میدهند. صحبت اینجاست که اول باورهایمان را پیدا کنیم و سپس عادتهایمان را بر آن اساس انتخاب کنیم .

پ ن : اگر کسی گفت من به فلان چیز باور دارم و یا فلان مورد را قبول دارم از او بپرسید حاضرید روی آن شرط بندی کنید?