خرگوش کوچولو یا ماهی سیاه کوچولو

 

چند ماه پیش یک کتاب قصه ی کودک به اسم “بووچکه ل” خریدم که شعر و آهنگ های کودکانه ای داشت، با خودم گفتم بعدا که نوژا کمی بزرگ ترشد میتوانم برای او بخوانم یا شعر و آهنگ ها را میتواند گوش کند.

نویسنده ی کتاب آقای سیامک فضل اللهی است. کسی که کتاب قصه های زیادی را به زبان شیرین کوردی سنندجی (سنه یی) نوشته است. داستان در مورد خرگوش کوچولویی است که از خانه بیرون می رود وگم میشود و گرگ گرسنه ای میخواهد او را بخورد ولی نجات پیدا می کند و دوباره به خانه بر میگردد و با خوشی و خرمی پیش مادرش میرود.

این داستان را مقایسه کنید با داستان ماهی سیاه کوچولو، ماهی که آرمان و هدف بزرگی در سر دارد و تصمیم میگیرد دنیای بزرگ را کشف کند میخواهد از برکه به سمت دریا برود. در مسیری که می رفت فداکاری میکرد و حتی جان خود را به خاطر دیگران به خطر می انداخت. ماهی سیاه کوچولو جزو اموال شخصی پدر و مادرش نبود او مستقل و با اراده به سمت هدفی که می خواست پیش می رفت و پشیمان نمیشد و به خانه نیز برنگشت.

ماهی سیاه کوچولو می گفت “مردن مهم نیست، هر لحظه امکان دارد ما بمیریم. مهم این است که مرگ ما چه تاثیری در زندگی دیگران دارد”خرگوش اما با ترس ولرز دوباره پیش مادر خود بر میگردد مبادا گرگ او را بخورد و یا گم بشود و یا مادرش غصه بخورد.

خرگوش قصه ی ما ترسو وضعیف است، مستقل و با اراده نیست مثل همه ی ما مردم که با چنین داستانهایی بزرگ شده ایم ضعیف و متکی به دیگران است، بدون هدف و آرزو دارد دست و پا میزند. او حتی آرزوهای هالیوودی هم ندارد یعنی شبیه انیمیشنTurbo حلزونی نیست که آرزوی سرعت داشته باشد او بی آرزوی بی آرزوست چرا که جسم بی جان نمی تواند آرزویی داشته باشد او شبیه میز و صندلی و گلدان قدیمی خانه ی پدرومادر است وسایل خانه که نباید آرزویی داشته باشند او اموال پدر و مادرش است و باید همیشه پیش آنها باشد. یک موجود متکی و ضعیف النفسی است که در ۵۰ سالگی هم بچه است که همه ی عمرش را بدون آرزو و بدون اراده به پایان می برد.

من اما ماهی سیاه کوچولو را دوست دارم و کتابهایی که درس اراده و فداکاری وشجاعت را بدهد .چرا که از بزدلی بیزارم. تلاش میکنم به عنوان یک پدر بفهمم که بچه ها اموال شخصی ما نیستند، از آنها باید انسانهای مستقل و شجاع ساخت حتی به قیمت اینکه برای همیشه ما را ترک کنند آنها قبل از اینکه فرزند ما باشند انسانهای مستقلی هستند مدیون جامعه و مردم.

کتاب هایی که در سال ۲۰۱۸ خواندم

با وجود اینکه وقت آزاد کمی داشتم و زمانم را بین کار و خانواده تقسیم کرده بودم ولی امسال هم تونستم کتابهای خوبی بخوانم. هر چند دست و دلم به نوشتن نمی رفت و همینکه میخواستم چیزی بنویسم باز پشیمان میشدم. در واقع وسواس زیادی برای نوشتن پیدا کرده ام که مانع میشه بنویسم. وقتی میخوام مطلبی را بنویسم با خودم میگویم خوب حتما کس دیگری در جای دیگری مطلب بهتری را نوشته است و من فقط وقت دیگران را میگیرم یا با خودم میگویم زمانی را که به نوشتن مزخرفات تلف میکنم میتوانم برای مطالعه صرف کنم یا هزار جور فکر دیگه که مثل سپاه مغول به مغزم هجوم می آورند و با قساوت و سنگدلی نه تنها قلم را از دستم میگیرند بلکه سیلی آبداری را هم به صورتم میزنند. به هر حال میخوام لیست کتابهایی را که خوانده ام اینجا بنویسم.

  1. Money Drunk/Money Sober
  2. اقتصاد چگونه کار میکند نوشته ی راجر فارمر
  3. اوژنی گرانده نوشته ی بالزاک
  4. چرا مریخ و ونوس باهم برخورد میکنند نوشته جان گری
  5. جنبه ی مثبت بی منطق بودن نوشته ی دن اریلی
  6. یادداشت های پزشک جوان نوشته ی بولگاکف
  7. مرگ ایوان ایلیچ نوشته ی تولستوی
  8. هنر همیشه بر حق بودن نوشته ی شوپنهاور
  9. داستایفسکی و آنا نوشته ایگور ولگین
  10. داستان ملال انگیز از چخوف
  11. پول و شیطان از تولستوی
  12. دشمنان اثر چخوف
  13. Making Millions for dummies
  14. انسان خردمند نوشته ی نوح هراری
  15. من هم چگوارا هستم نوشته ی گلی ترقی
  16. مهره ی مار نوشته ی به آذین
  17. پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند از آلن دو باتن
  18. حمله ی دوم به نانوایی از موراکامی
  19. تاملات نوشته ی مارکوس اورولیوس
  20. روانین له بوولیلدا نوشته ی ره فیق سابیر
  21. خود را بشناس نوشته ی ژان فینو
  22. هنر خوب زندگی کردن نوشته ی رولف دوبلی
  23. در ستایش دیوانگی اثر اراسموس
  24. پس از زلزله نوشته ی موراکامی
  25. اگر فرزند دختر دارید نوشته ی النا بلوتی
  26. همزاد از داستایفسکی
  27. تفسیرهای زندگی نوشته ی ویل دورانت
  28. ساخت ژاپن نوشته ی آکیو مریتا
  29. آمار نوشته ی دیوید جی هند
  30. تسلی بخش های فلسفه نوشته آلن دو باتن
  31. ما و مدرنیت از داریوش آشوری
  32. یکی بود یکی نبود از جمالزاده
  33. خودآموز مکالمات روسی نوشته ی خسرو قای زاده
  34. سعادت زناشویی از تولستوی
  35. ارباب و بنده از تولستوی
  36. آموزش و فرهنگ نوشته ی آنتونیو گرامشی
  37. آموزش شنا (کتاب درسی رشته ی تربیت بدنی)

لیست منتشر شده با آماری که گودریدز داره به دلایلی متفاوته همچنین چند کتاب دیگر را نیز خوانده ام که اسمشان در این لیست نیست.امیدوارم سال آینده هم زنده باشم و بتوانم کتابهای بهتری بخوانم.

مرگ ایوان ایلیچ نوشته ی تولستوی

 

در زمانی که تولستوی مینوشت رسانه ای به اسم تلویزیون و سینما وجود نداشت. اما نویسندگان بزرگ نیاز مردم را به رسانه از بین برده بودند. شخصیت ها و فضای داستان چنان واضح و زنده و رئالیستی است که آدمی فکر میکند مشغول تماشای فیلم است. در واقع رمان آنها همان فیلم و تلویزیون سینما بود و شما با خواندن رمانهای مشهور در حال تماشای فیلمی هستید که نویسنده و کارگردانش تولستوی، داستایفسکی و یا تورگنیف است. چه سعادت بزرگی!

کتابی که به تازگی آن را خواندم مرگ ایوان ایلیچ نوشته ی تولستنوی با ترجمه ی صالح حسینی است. داستان در مورد شخصی است به اسم ایوان ایلیچ که قاضی دادگاه است و بر اثر یک ناخوشی معمولی با مرگ روبرو میشود. فردی معمولی که تمام زندگی او در پیروی از عرف جامعه و حفظ نزاکت و آداب معمول خلاصه میشود فردی بسیار شبیه طبقه خرده بورژوای جامعه که تلاش او برای ترفیع گرفتن و یا خرید خانه ی بزرگ تر با لوازم آن چنانی مشهود است.

روبرو شدن ایلیچ با مرگ بسیار نابهنگام بود. تصور کنید شخص سالمی که به تنها چیزی که فکر نمیکرد مرگ بود به یکباره هنگام عوض کردن پرده های خانه ی جدید دنده اش به دیوار برخورد میکند و ناخوشیش از همان روز شروع میشود. روبرو شدن ایوان ایلیچ با مرگ قسمت زیادی از داستان را تشکیل میدهد. صحنه ها به قدری غم انگیز است که آدم دلش به حال ایلیچ میسوزد. این کتاب را همین الان باید خواند یعنی در حین تندرستی و جوانی چون فکر میکنم کسانی که این کتاب را خوانده اند و معنای واقعی زندگی خویش را فهمیده اند در هنگام مریضی و پیری راحت تر با مرگ روبرو خواهند شد.

مترجم در قسمت دوم کتاب به موضوعی اشاره میکند که جانمایه ی اصلی این داستان تولستوی است والبته میشود به این موضوع ساعتها وروزها فکر کرد.

“زندگی برپای بست اصل لذت که استوار باشد و کامل و یکپارچه هم استوار باشد راه دادن ارادی هر گونه دردی در آن مایه ی تناقص میشود”

زمانی که ایوان ایلیچ در بستر مرگ است دختر و همسرش در حال رفتن به تاتر هستند و دختر او که تازه نامزد کرده است به هیچ وجهی حاضربه کنسل کردن بلیط تاتر نیست. در واقع ناخوشی ایلیچ آنها را پیش از آنکه ناراحت کند کلافه و عصبانی میکند این مرگ یک مزاجمت بر ای اهل خانه است. کسانی که با تکیه بر اصل لذت زندگی میکنند و هر عاملی که این لذت را از بین ببرد محکوم به فراموشی و بی توجهی است.

تصور کنید در آرامش و شادی وصف ناپذیری به سر میبرید که ناگهان تلفن شما زنگ میزندو خبر مرگ دوستی یا خبر ناگوار دیگری را به شما میدهند، کسی که زندگیش بر اساس لذت باشد از این اخبار ناراحت و پریشان نشده بلکه کلافه و عصبانی میشود او با خود میگوید این چه وقت مردن است یا چرا باید لذت یا مهمانی من از بین برود؟

در واقع هر اتفاق ناگواری هر چند که کوچک هم باشد میتواند زندگی شخص بوالهوس را بهم بریزد. اما کسی که بنیان زندگیش بروی لذت نیست و روی مفاهیمی چون عشق، فداکاری، آزادی، نوع دوستی و اخلاق باشد چنین برخورد بچگانه ای با مصیبت ها ندارد چرا که خوب میداند مسایل بسایری وجود دارد که ارزش و وزن آنها از لذات شخصی بالاتر است.

کسی که متکی به ارزش والایی در زندگی باشد به لذت های معمولی خویش اهمیت بیش از حدی نمیدهد و حاضر است به راحتی آن را فدای چیزهای مهمتری کند.

چگونه سعی کنیم انسان شریفی باشیم

اول از همه عدل و انصاف را رعایت کنید، حتی اگر طرف مقابل شما عدل و انصاف را رعایت نکرد. نباید کینه و بدی و دشمنی سایرین احوال درونی شما را به هم بریزد. تولستوی میگوید: “خطرناکترین جمله این است که بگوییم همه اینطور هستند” و ما هم اینطور شویم! یعنی اگر همه دزدی کنند من هم دزدی میکنم با اگر همه خیانت کنند من هم خیانت میکنم.

دروغ نگوییم حتی اگر راست گفتن ما باعث ضرر و زیان مالی شود یا حتی اگر از کار اخراج شویم.

پای تعهدی که میدهیم بایستیم و یا تعهدی ندهیم. اگر تعهد شغلی داریم زمان خود را صرف شغل خود کنیم و وقتمان را تلف نکنیم. به عنوان یک کارمند شریف تمام توان و زمان خود را به امور شرکت یا سازمان خود اختصاص دهیم و کم فروشی نکنیم. اگر شرایط نامساعد است و حقوق ما کافی نیست و مدیر شرکت پای تعهدات خود نمی ایستد ما یک راه پیش رو داریم و باید استعفا دهیم.

اینکه شخص بگوید چون مدیر شرکت پای تعهدات خود نیست پس من هم کم فروشی میکنم و یا چون حقوقم کم هست پس من هم دیر سر کار می آیم حماقت است. ما اگر بعد از مذاکره با مدیر شرکت موفق نشدیم فقط میتوانیم استعفا دهیم و کم فروشی قابل توجیه نیست. کم فروشی سر کار به معنای توجیه دزدی است بهانه ی دزد هم همین است که احتیاج دارم و می دزدم. شخصی که شرافتمند است حتی در اثر گرسنگی اگر جانش را از دست بدهد دزدی نمیکند چرا که شرافت او مهم تر از جانش و زندگیش است.

مامور و معذور نباشیم. انسان در مقابل شرافت خویش مامور است نه در مقابل شغل و یا حرفه خود. من مامورم و معذور و شغلم این است که شما را بکشم! احمقانه تر از این جمله چیزی وجود ندارد. سال ۹۱ و زمانی که حقوق ماهیانه ام کفاف زندگیم را نمی داد شغل به ظاهر آبرومندی بهم پیشنهاد شد ولی میدانستم که این سازمان در زندگی خصوصی مردم دخالت میکند و حتی برای اتهامات واهی دست به جنایت میزند. هرگز حقوقی که به خون دیگران آغشته است نخواسته ام و تمام مدارک مربوط به پذیرش را در سطل زباله انداختم. درآمد ماهیانه ۶۰۰ هزار تومانی را به حقوق مطمئن ۳ میلیون تومانی و مزایای آنچنانی ترجیح دادم. مامور و معذور نیستیم چرا که انسانیم و شعور و فهم برای در ک کردن داریم و میتوانیم انتخاب کنیم. حتی گرگ و سگ هم مامور و معذور نیستند یعنی خیلی سخت بشود که آنها را مجبور کرد هم نوع خود را بکشند.

هم خوبی ها را بگویید و هم بدی ها را. وقتی از دیگران بدگویی میکنید از خوبی های او نیز بگویید. هیچ انسانی پیدا نمی شود که کاملا بد باشد. قطعا در هر جانی و جنایتکاری نیز نوری وجود دارد و ذره ای خوبی در او هست که بخواهید در موردش صحبت کنید. به قول اسکار وایلد”هر فرشته ای گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای” پس بار دیگر اگر خواستید از کسی بدگویی کنیداز خوبی های اندک او نیز بگویید. او را نفرین کنید هر گاه شایسته ی نفرین بود و او را تحسین کنید هر گاه شایسته ی تحسین بود.

در مورد خودتان نیز چنین باشید. اگر بلاگ نویس هستید در مورد ضعف ها و حماقت ها و ناکامی های خود بنویسید همچنان که مدارک و افتخارات خود را ردیف میکنید و مینویسید. و البته از کسانی یاد کنید که به کمک این افراد توانسته اید به چنین جایگاهی برسید یعنی هیچ وقت تصور نکنید به تنهایی و تنها با اتکا به دانش خود به این جا رسیده اید چون چنین چیزی امکان ندارد.

 

 

تعریف ساده ی عقل

عقل در ساده ترین شکل خود به معنی احتیاط است. میتوانید این احتیاط را مترادف با محافظه کاری بدانید ولی شخصا ترجیح میدهم که آن را به عنوان پیشگیری در قبال اتفاقات نام ببرم.

چند ماه پیش برای گرفتن وام برای شرکت مجبور شدیم یک بیمه نامه حوادث بخریم. خریدن بیمه نامه صرفا برای موافقت بانک برای اعطای وام بود وگرنه شرکت تمایلی به بیمه کردن اجناس موجود نداشت.

برای سریع گرفتن وام من با شتابزدگی جنس های مختلف و کالاهایی که اصلا در انبار موجود نبود سریعا به قیمت معادل وام در یک فاکتور خرید ثبت کردم تا شرکت بیمه از ما قبول کنه. ولی مدیرعامل شرکت با تکیه بر همان عقل و احتیاط مانع این کار شد و بیمه نامه را برای اجناس واقعی که در انبار داشتیم تنظیم کرد و نه کالاهای غیر واقعی.

به من گفت که به احتمال نیم درصد هم اگر آتش سوزی یا سرقت رخ دهد چه بهتر که کالاهای واقعی و موجود در انبار را بیمه کنیم، درسته که ما صرفا میخواهیم وام بگیریم ولی این خودش یک توفیق اجباریه.

در این دوسال که مشغول فعالیت در این شرکت هستم بارها شاهد محافظه کاری و عقل و احتیاط از جانب مدیران شرکت بوده ام و دیدگاهم نسبت به کسب وکار در حد کلان تغییر کرده است. به نظرم افراد موفق که به عقل تکیه کرده اند بیشتر جانب احتیاط را رعایت میکنند و این امر شاید از نگاه کارمندان جوان کسل کننده باشد ولی احساس میکنم اگر این کارمند جوان سکان هدایت شرکت را به عهده بگیرد با بی احتیاطی و شتابزدگی شرکت را به فنا می دهد.

آری عقل از جنس احتیاط و پیشگیری است.

وقتی به یک مهمانی نه چندان آرام و نه چندان دوستانه دعوت می شویم عقل به ما میگوید که بریا پیش گیری از هر نوع سوتفاهم به آنجا نرویم.

وقتی در آشفته بازار فعلی قیمتها سریعا عوض میشود عقل حکم می کند که احتیاط کنیم و زیر همه ی پیش فاکتورها بنویسیم اعتبار قیمتهای فوق مثلا ۲۴ ساعت است.

وقتی ماشین خود را پارک میکنیم عقل حکم میکند که از قفل فرمان یا پدال استفاده کنیم ولو برای یک ساعت.

وقتی موسسه های مالی و اعتباری بی اعتبار هر روز مثل قارچ سر درمیارن و سودهای بالایی به مشتریان می دهند عقل حکم میکند که احتیاط کنیم و پولمان را در این موسسات نگذاریم.

محافظه کاری و ثبات و احتیاط کلمات نفرت انگیزی برای نسل جوان هستند ولی باور دارم سعادت و آرامش تنها در سایه ی این کلمات امکان رشد و نمو دارد.

در پایان باید بگویم:

تعداد موفقیت هایی که با ریسک و بی احتیاطی به دست آمده  بسیار کمتر از شکست هایی است که به واسطه همین دو مولفه به دست آمده است.

انسان خردمند، پاگذاشتن به ورای تار عنکبوتها

پ ن: از وقتی که کتاب خواندن را شروع کرده ام شاید بتوانم اسم ۱۰ عنوان کتاب را بیاورم که نه تنها شاهکار بوده اند بلکه مسیر زندگیم را نیز تغییر داده است. بی شک انسان خردمند را هم میتوانم در این لیست ۱۰ تایی قرار دهم.

فقط ۶۰۰ صفحه! کاش ۶۰۰۰ صفحه بود.

 

انسان نارس

برای من بعضی از مسایل این کتاب جالب بود که موضوع اول نارس بودن بچه انسان است. اینکه به خاطر دو پاشدن انسان و کمر راست کردنش شکل تخمدان و دستگاه تناسلی زنان تغییر یافته و به همین خاطر نمی توانند تا مدت طولانی بچه ها را نگه دارند و باید بعد از ۹ ماهگی در حالیکه بچه ی انسان نارس و ناتوان است آن را به دنیا بیاورند. فراموش نکنیم که حیواناتی مثل فیل جنین را ۲۲ ماه نگه می دارد و بعد از کامل شدن و توانمند شدن جنین آن را به دنیا می آورد و البته فیل پس از چند لحظه میتواند روی پایش بایستد و بعد از یک ماه دنبال غذا بگردد ولی انسان تا ۶ ماه فقط باید به نوزادش شیر دهد چون سیستم گوارش او تکمیل نشده یعنی حتی نباید تا ۶ ماهگی به بچه آب هم داد ولی بچه سگ و گرگ و اسب بلافاصله همراه با شیر مادرش تقریبا میتواند همه چیز بخورد و سیستم گوارش او کامل است. پیش تر موضوع مشابهی را در کتاب “انسان و حیوان” نوشته ی صادق هدایت خوانده بودم البته نه با این وضوح.

تفاوت زن و مرد

موضوع دیگری که برایم جالب بود تفاوت های زن و مرد و تبدیل شدن زن به جنس دوم بود این که واقعا چه اتفاقی افتاد جای بحث دارد. بعد از اینکه ما از نسل خوراک جو بودن به کشاورزی روی آوردیم و به نقل از هراری فلاکت بشر آغاز شد. یکجا نشینی و تحمل کار مشقت بار کشاورزی در حالیکه فیزیک انسان برای چنین کاری تکامل نیافته بود و بعد خوردن برنج و گندم و ویتامین های محدودی که مشکلات زیادی را برای انسان همه چیز خوار فراهم کرد. توان مردها برای کار کشاورزی و وابسته بودن حیات بشر به غذا خود به خود موقعیت مرد را برتری بخشید و زنان را وابسته به مردان کشاورز کرد شاید این یکی از هزاران دلیلی باشد که هراری در این کتاب به آن اشاره کرد.

تک خداهای سنگدل

موضوع دیگر قتل و غارت و کشتار ادیان یگانه پرست بود که شامل اسلام و مسیحیت میشود و هراری میگوید این دو مذهب ده ها هزار برابر ادیان چند خدایی مثل زرتشت و مانوی ها یا یونانی های باستان جنگ مذهبی به راه انداختند و مردم کشتند. تفکر اینکه ما دین خودمان را تبلیغ و سایر ادیان را به زور شمشیر و تازیانه مسیحی یا مسلمان کنیم در ادیان چند خدایی و جود نداشت ولی تک خدایی ها همیشه میگفتند فقط یک خدا وجود دارد و آنهم خدای ماست و شما مجبورید که آن را پرستش کنید برای یک یونانی با صدها خدای مختلف این مسایل اساسا مطرح نبود.

کیش سرمایه داری و همکاری پول و دانش

در ادامه کتاب هراری در مورد پیشی گرفتن اروپا و آسیا صحبت میکند اینکه چطور اروپاییان موفق شدند با تکیه بر علم و سرمایه داری آمریکا را فتح کنند یا بر هند و آفریقا مسلط شوند. کیش سرمایه داری را توضیح میدهد و اینکه نظام اقتصادی جهان مبتنی بر اعتماد به آینده است و هر ملتی که بتواند این اعتماد را میان مردم ایجاد کند میتواند چرخه های اقتصاد کشور را به حرکت در آورد. شما در صورتی برای کسب و کارتان وام میگیرید که نسبت به آینده خوشبین باشید و بانک هم تمام اعتباری که دارد ناشی از اعتماد به آینده است، آینده ای که تخمین میزند مشتریان سود میکنند و اصل وام را همراه با سودش برمیگردانند یعنی همان خوشبینی که وام گیرنده بر آن متکی است او فرض میکند کسب و کارش در آینده سود دهی دارد و میتواند وام خود را با سودش پس بدهد.

در میان کشورهایی که اعتماد به آینده و خوشبینی به آینده وجود ندارد مردم بیشتر در پی منافع کوتاه مدت هستند و پولشان را تبدیل به دارایی های ثابت میکنند و آن را در قالب ملک و طلا و … نگه می دارند. بی اعتمادی به آینده سبب میشود که مردم سرمایه گذاری های بلند مدت نکنند و پولشان را به چرخش درنیاورند. سرمایه داری تا جایی خوب پیش میرود که سود کسب و کار بدون معطلی در خود کسب وکار سرمایه گذاری شود و منجر به سرمایه بیشتر، شرکت بزرگتر و کارکنان بیشتر شود اما اگر سود حاصله را زیر بالش بگذاریم و با تبدیل به دارایی های ثابت کنیم تاثیر مثبت سیستم سرمایه داری نه تنها از بین می رود بلکه فقر و فلاکت را یز افزایش می دهد. در سیستم سرمایه داری نوین و به تعریف آدام اسمیت  یک فرد از طبقه متوسط که پس انداز ۱۰۰۰ دلاری خود را در بورس میگذارد و سهام یک شرکت را می خرد یک سرمایه دار است اما ثروتمندی که یک میلیون دلارش را زیر بالش گذاشته یا آن را تبدیل به طلا و … کرده است را نمیشود یک سرمایه دار واقعی نماید.

کتاب با انقلاب علمی و آِینده بشر و تغییراتی که در آینده ملموس خواهد بود تمام میشود بحث کوتاهی هم در مورد خوشبختی صورت میگیرد و پاسخ به این سوال که آیا انسان فعلی خوشبخت است و یا اساس خوشبختی به چه معناست؟ پول؟ میل جنسی ؟ رضایت یا و…

این کتاب بی شک ارزش خواندن را دارد و من در سایت گودریدز ۵ ستاره به آن دادم.

سیستم یکپارچه ی بازاریابی

مشغول کار روی بازاریابی دیجیتال شرکت هستم. نمیشه گفت بازاریابی دیجیتال طراحی یک سایت استاندارد، راه اندازی یک سیستم CRM یا بازاریابی از طریق ایمیل است حتی نمیشه گفت صرفا در Content و بازاریابی محتوا خلاصه میشود بلکه مجموعه ای از همه ی ابزارهای دیجیتال است که ما را به سرنخ های فروش میرساند و کمک میکند که به یک روش سیستماتیک و یکپارچه فروش شرکت را بالا ببریم.

ضعفی که در بازاریابی دیجیتال و پیاده سازی آن وجود دارد تک بعدی فکر کردن است و اینکه ما به عنوان صاحب کسب و کار معمولا جزیزه های جدا و دور افتاده ای داریم مثل HR , CRM , سیستمهای مالی ، پلاتفرم های آنلاین فروش و اخذ نمایندگی ، کمپین های تبلیغاتی ، فعالیت در شبکه های اجتماعی و حتی تولید محتوا شامل ویدیو و کتاب های رایگان و ماهنامه های تبلیغاتی و خبرنامه و … در واقع ما به یک سیستم یکپارچه و کامل احتیاج داریم که تمام این فعالیت ها را به هم متصل کند و در نهایت خروجی آن روی داشبوردهای مدیریتی برای مدیران شرکت قابل رویت باشد.

تنها در چنین شرایطی میتوانیم ادعا کنیم که بازاریابی دیجیتال را در شرکت پیاده سازی کرده ایم. برای راه اندازی چنین سیستمی به تحلیل وضعیت شرکت و بخش های آن نیازمندیم باید مستندات سیستم های نرم افزاری طوری آماده شود که به راحتی قابل تغییر باشد یعنی بتوان شیوه بازاریابی و فروش و قیمت گذاری را در کوتاهترین زمان ممکن و با توجه به شرایط بازار تغییر داد.

من برای شروع طراحی وب سایت را در اولویت قرار داده ام سایتی که قرار است موتور اصلی فعالیت ما باشد.هر چند خوب میدانم مرکز هر فعالیت بازاریابی باید مشتری باشد و هر فعالیت با توجه به نیاز و رضایت مشتری پیاده سازی شود ولی از لحاظ تکنیکی وب سایت میتواند هسته ی فعالیت ما باشد.  اینکه بعدا Sub Domain هایی را برای پشتیبانی و … طراحی کنیم نشان میدهد که هسته ی اصلی فعالیت ما همان وب سایت خواهد بود. در اطراف وب سایت و به عنوان sub System های یکپارچه و همسو با برنامه ی بازاریابی شرکت مواردی مثل شبکه های اجتماعی(به صورت محدود) ، برندینگ محصولات جدید، CRM سرویسهای متنوع، محتوایی از جنس ویدیو و پادکست و ماهنامه و خبرنامه و بلاگ هم وجود دارد.

خبر بد این است که در این کار تقریبا تنها هستم و خبر خوب اینه که یک بار تمام این مسیر را برای شرکت دیگری رفته ام و انجام داده ام. بخش دیگری که باید به این سیستم یکپارچه دیجیتال متصل شود سیستم مالی شرکت و گزارش های فروش است که قبلا در بحث های مربوط به BI آن را توضیح داده ام. موانعی که برای پیاده سازی این سیستمها وجود داره غیر قابل شمارشه و من تنها یک نصفه روز برای فکر روی آنها زمان دارم و شاید هم کمتر چون شیفت صبح من کامل با خرده وظایف های فروش و تماس مشتریان و فروشندگان و …. پر شده است و هیچ زمانی برای تمرکز روی کارم ندارم ولی به هر حال من سعی خودم رو میکنم و صبح ها قبل از رفتن به سرکار را هم به این کار اختصاص میدم چون معمولا ۵ بیدار میشم و دو ساعت و نیم وقت دارم.

دیروز گفتم در خلال کاری که میکنم خوندن یک کتاب رو هم شروع کنم کتاب کاملی در زمینه بازاریابی دیجیتال با عنوان eMarketing eXcellence البته چاپ آخرش ۱۰۰ صفحه بیشتر داره که بحث های محتوا و جدیدتر به اون اضافه شده. بعد با یک پلان پیاده سازی هم آشنا شدم که کتاب معرفی کرده بود و میتونید از smartinsights پیگیر شوید. 

با یک نویسنده ی خوب هم آشنا شدم که تصمیم گرفتم سایتش رو فالو کنم.

فصلهای این کتاب به ترتیب شامل:

Chapter 1 Introduction to e-marketing

Chapter 2 Remix

Chapter 3 E-models

Chapter 4 E-customers

Chapter 5 Social media marketing

Chapter 6 Site design

Chapter 7 Traffic building

Chapter 8 e-CRM

Chapter 9 Managing digital marketing

Chapter 10 E-planning

شخصا چیزی رو صرفا با مطالعه یاد نگرفتم و یاد نمی گیرم مگر اینکه آن را به کار ببندم. امیدوارم بتونم چیزهایی که میخونم پیاده سازی کنم تا یادگیریم عمیق تر و عملی تر بشه. احساس میکنم اگر چیزی را بخوانم و نتونم پیاده سازی کنم یادم میره و مطالعاتم بی ارزش میشه مثلا تا حدی در مورد دیتا و BI میخونم که بشه پیاده سازی کرد در غیر اینصورت ادامه دادن مطالعه برام جذابیت نداره شبیه اینه که مثلا من نجوم بخونم ولی تلسکوپ نداشته باشم که ستاره ها رو نگاه کنم یا مکانیک بخونم ولی موتوری نباشه که دستکاریش کنم.

اینم از تصویر کتابی که میخونم:

ڕوانین لە بوو لێڵدا لە رەفیق سابیر

پ ن اول: اولبن بار است که در بلاگم به زبان کوردی سورانی مینویسم. زبان رسمی کوردی “سورانی” است و روزنامه ها و کتابها و متون کوردی به این زبان منتشر میشود. بچه که بودم توانستم از میان کتابها و روزنامه ها و اشعار عمویم این زبان را یاد بگیرم و البته زمانی که در اربیل  بودم به واسطه اینکه تمام قراردادها و فاکتورها و نامه های رسمی و زبان محاوره آنها کوردی سورانی بود آموخته هایم بیشتر شد. ما در سنندج و سایر شهرهای کرد نشین (به جز مهاباد و بانه و چند شهر دیگر) دقیقا به این زبان صحبت نمی کنیم و به همین خاطر شاید کورد زبانها هم نتوانند به خوبی زبان رسمی کوردی را متوجه شوند یا بلد باشند که آن را بخوانند و بنویسند. اما خوشبختانه در سالهای اخیر آموزشگاه ها و موسسات زیادی در سنندج و سایر شهرها تاسیس شده که کارشان آموزش رسم و الخط کوردی سورانی است و اساتید برجسته ای هم با عشق و علاقه مشغول آموزش هستند که از پیشتازان این آموزشها میتوان به ماموستا شریف سنه ی اشاره کرد. کتابی که میخواهم در موردش بنویسم آخرین کتاب رفیق صابر  است به اسم ڕوانین لە بوو لێڵدا که شامل مجموعه مصاحبه های او با روزنامه های مختلف است.

به نقل از ویکی پدیا: رفیق صابر (زاده ۱۹۵۰ قَلادزی، کردستان عراق) (به کردی: ره‌فیق سابیر Refiq sabir) از شُعرای صاحب سبک و نوپرداز کُرد. وی دارای مدرک لیسانس ادبیات از دانشگاه بغداد و دکترای فلسفه از دانشگاه صوفیا بلغارستان است. اشعارش به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. سروده‌هایش به زبان کردی است.

http://rozup.ir/view/1669993/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.jpg

پ ن دوم – ترجمه ی فارسی شعری از ره فیق سابیر:

 

اتفاقی نیست که نور با گردبادِ ماسه در سماع است

که خاک رازِ خود را برای تن‌های تشنه فاش میکند

که ترس سالاری خود را بر توان و اندیشه تحمیل میکند

اتفاقی نیست

که ما هم امشب رنگِ بیابان به خود گرفته ایم

اینک همه همچو همیم

هم درد و هم سرنوشتیم

https://images.gr-assets.com/books/1530277111l/40668652.jpg

پێشەکی:

بو یەکم جار کە ناوی رەفیق سابیرم بیست ۱۲ یان ۱۳ ساڵم بوو. لەو سەردەمە کتێبی ڕێژنەم لەم شاعێرە بە ناوبانگە خوێند. بۆ دوەمین جاریش ماوەێک لەمەو بەر (ڕەنگە ۲ مانگ) لە پێشانگای کتێبی شاری سنە ئەم کتێبەم کڕی و بە ڕاستی کتێبی زۆر خۆش بوو. هەندێ جار (رۆزانی پشوو) نۆژام(کچەکەم) دەنا سەر پێم تا بنوێ و خوەمیش لەو دەرفەتە کە ڕەخسا بوو کتێبم دەخوێند.

زمانی شێعر:

سەبارەت بەزمانی شێعر رەفیق سابیر دەڵی زمانی شێعر زمانێکی ناراستەوخۆ، پڕمەجاز، چڕ و بژار کراوە. هەروەها دەڵی هەندێ جار مانای وشەکان لە شێعردا لە گەڵ ئەزموونی ئێمە و کەلتووری ئێمە دەگۆرێ. بۆ نموونە لەوانەێە دوو کەسی جیاواز دوو مانای جیاواز لە شێعری شێرکو بێکەس وەربەگرن. ئەمن بۆخۆم هەموو کاتێ دەمگۆت ناراستەوخۆ بوونی شێعر نیشانەی بێ کەڵک بوونی شێعرە و هەر بەم بۆنەوە ڕۆمانم پێ خۆشتر بوو. هیچکات بیرم ناکردەو کە ئەم تایبمەندیە ببێتە هۆی زیندوو بوونەوە و گۆڕانی شێعر. ئەگەرچی رەفیق سابیر سەبارەت بە ڕۆمانیش هەرئەمە دەڵێت کە:

من لە ئەزموونی خۆمەوە دەتوانم بڵێم کەئەو جۆرە تێکستانە، لەگەڵ هەلچوونی تەمەن و فرە ڕەنگی ئەزموونی ژیانی مرۆڤیشدا دەتوانن مانا و بیر و دەلالەتی نوێ پیشان بدەن. لە سالانی حەفتاکانەوە تا ئێستا هەر چەند ساڵ جارێک لە نۆی هەندێک بەرهەمی شەیکسپیر، دۆستۆیفسکی، کافکا، کامۆ، ئیلیۆت، نالی دەخوێنمەوە. هەموو جارێک کۆمەڵێک مانا و ڕاز و بیرۆکەی نوێ گەو بەرهەمانەدا دەدۆزمەوە کە لە خوێندنەوەی پێشتر و پشووتردا، نەدیتوومن، نە هەستم پێ کردوون. دیارە ئەو بەرهەمانە نەگۆڕاون، بەڵام لەگەڵ شەپۆلی زەماندا، من و ژیان و ئەزموون و حاڵەتی سایکۆلۆجی و ڕۆحیی من، گۆڕانیان بە سەردا هاتوون. لاپەڕەی ۲۱

ژیانی سیاسی کۆرد

هە والنێری ڕۆژنامەی هاوڵاتی سەبارەت بە ژیانی سیاسی رەفیق سابیر پرسیار دەکات و ئێمەش وەکوو کۆرد باش دەزانین ژیانی هەر کۆردێک لە سەرەتای مندالیەوە تێکەلی سیاسە ت و ئەزموونی هە ر کۆردێک کەم یان زۆر تێکەلی ژیانی سیاسیە و بۆێە ڕەفیق سابیریش لەم بابەتە جێاواز نیە و ئەڵێ:

من کە چاوم کردەوە لە ناو شەڕ و بۆردۆماندا خۆم بینیەوە. کاتێک شەڕی ۱۹۶۱ دەستی پێکرد تەمەنم یازدە ساڵ بوو. لەو کاتەوە سیاسەت بە مانا گشتیەکەی بوو کە ڕۆژانە هەڵمان دەمژی. دواتر بۆم دەرکەوت کۆرد بوون و کۆردستانی بوون خۆێان سیاسەتەن. زمانی کۆردی، کولتووری کۆردی، ناو و جگ و بەرگی کۆردی، بوون بە بەشێک لە سیاسەت. بۆیە سیاسەت وەک کۆرد بوون، چارە نووسێکە و ناتوانین لێ رابکەین. لاپەڕەی ۳۰

ئامانج یان ئامراز

مرۆڤ ئامانجە یان ئامراز؟  رەفیق سابیر ئەڵێ لە هەموو شۆڕشە کاندا تانانەت لە شۆڕشی سپارتاکوس تا شۆڕشی فرەنسا ئامانج ڕزگاری خەڵک بووە و ئامرازی ئەم ڕووداوانە ش خەڵکی برسی و هەژار بووە. واتە چەند هەوڵدراوە کە مرۆڤ لەم ڕێگایانەوە بەختەوەر بکرێت، هێندەش مرۆڤ کراوەتە قۆربانی.

سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو

هەروەها رەفیق سابیر لەسەر داڕشتنی سیاسەتێکی کولتووریی یەکگرتوو بۆ کرد باسی ئە وە دە کات کە بە داخەوە کولتووری کۆرد لە هەر چوار پارچەی کۆردستان لەیەک جیا بووەتەوە بۆ نموونە لە باکووری کۆردستان کولتووری کۆرد بە تۆرک نزیکە و لە باشوور بە عەرەب نزیکەو لە ڕۆژهە لات بە فارس. هەروەها دەڵێ :

داڕشتنی سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو بۆ کۆرد بە کارێکی گەورەی بزاڤی ڕزگاریخوازانەی کۆرد دەزانم. زیادەڕۆیی نیە ئەگەر بڵێم بە بێ سیاسەتێکی کولتووری یەکگرتوو، ناتواندرێت سیاسەتێکی نەتەوەیی یەکگرتوو دابڕژێت. لاپەڕەی ۵۳

لە ماڵپەڕی Goodreads من سێ ئەستێرە م بەم کتێبە داو داوا دەکەم کە ئەم کتێبە بخوینن.

“هر کار مهمی که انسان انجام میدهد باید در مقابلش باجی بدهد. بعضی وقتها باجی که میدهیم از کاری که میکنیم بزرگتر است.” ره فیق سابیر

دلتنگی های غریب

گاهی اوقات دلم میگیرد، ناراحت میشوم و بغض میکنم.  غصه میخورم وقتی:

آشغالی را کف خیابان میبینم که هیچ کس آن را بلند نمیکند

وقتی لوله ی شکسته ی آبی میبینم که همه بی توجه از کنار آن رد میشوند

وقتی چاله ای میبینم که ۱۰ سال پیش هم همانجا بود

باغچه ای کوچکی که از بی آبی خشک شده است یادش بخیر پیرمردی که هر صبح آن را آب میداد

انواع ماشین ها و وسایلی که خراب هستند و صاحبانش یا نمیتوانند و یا نمیخواهند آن را تعمیر کنند

عجیب نیست اگر وضعیت اقتصاد و سیاست خارجی و …. خراب باشد و کسی آن را درست نکند. هیچ کس حوصله ی درست کردن خرابی ندارد نمیدانم چرا! شاید چون  ازدیدگاه ما ارزش تعمیر کردن از خلق کردن خیلی پایین تر است کوتاه بگویم  ما یاد نگرفته ایم و بلد نیستیم اصلاح و یا تعمیر کنیم.

وقتی اینها را میبینم دلم میگیرد دوست داشتم چوب جادوگری داشتم و  همه چیز را درست میکردم. دوست داشتم توانم آنقدر زیاد بود که همه ی خوشبختی و عمر و سعادتم را فدای درست کردن چیزهای خراب میکردم. اگزوپری میگفت در جنگ همه چیز خراب میشود موتور ماشین کار نمیکند و همه ی وسیله ها احتیاج به تعمیر دارند . اما ما که در جنگ نیستیم چرا باید این همه زشتی و کار نیمه تمام در اطرافمان ببینیم؟ چرا خانه مان را تمیز میکنیم و بیرون را کثیف میکنیم؟ چرا این همه شیشه شکسته و تابلوی رنگ پریده و دیوار کهنه و شیر آبی که چکه میکند و چاله و چوله و …؟ همیشه با خودم میگم  که نگه داشتن خیلی مهم تر از داشتن است