برنامه بازاریابی به زبان ساده و قدم به قدم

در وب سایت Kurdsoftware که متعلق به گروه تخصصی هم اندیشی فناوری اطلاعات و ارتباطات استان کردستان است مشغول نوشتن مطلبی در مورد برنامه بازاریابی هستم. شاید شما هم دوست داشته  باشید این مطلب را نگاه کنید. این مقاله حداقل ۳ قسمت خواهد بود و قسمت اولش را چند روز پیش نوشتم. 

روسو و تفکراتش – بخش اول

پ ن : تاریخ اساسا تنزل است. پس رستگاری ما در تاریخ و به واسطه آن نمی تواند حاصل شود. روسو

https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/13920407134531550761174.jpg

روسو از نگاه دیگران

با توجه به علاقه وافری که به روسو دارم میخواهم چند خطی در موردش بنویسم. به نظر می رسد که منتقدان او اگر چه هر زمان که صلاح دیده اند از نظراتش استفاده کرده اند ولی بعضی اوقات  یا انکارش کرده اند و یا هیچ وقت نگفته اند که نظرات فلسفی و سیاسی ما نتیجه ی تفکرات این فیلسوف بزرگ است. روسو کسی است که ردپایش را هم در انقلاب فرانسه میتوان دید و هم در انقلاب کوبا. کتاب قرارداد اجتماعی او یگانه کتاب پیشرو و به نوعی مرجع انقلاب فرانسه است و حال اگر بفهمیم قوانین مدنی و سیاسی خیلی از کشورها از جمله ایران تقلیدی ناشیانه از قوانین اساسی فرانسه است چه خواهیم گفت؟ یا اگر بشنویم که فیدل کاسترو  به روزنامه نگار فرانسوی می گوید : ژآن ژاک در جریان نبرد با باتیستا بهتریم آموزگار من بوده و در آن شرایط کتاب قرارداد اجتماعی را در جیب خود داشتم!‌که البته اضافه می کند بعد از انقلاب کتاب سرمایه مارکس را ترجیح می دادم.

گویا هر کسی که قدری روسو را فهمیده است کوشیده که قسمتی از نظراتش را از یک کل یکپارچه فکری جدا کند و مابقی را دور بریزد همان بلایی که سر مسیحیت و اسلام و سایر نظام های فکری دیگر آمده است.

رساله گفتار نابرابری روسو پیش برنده ی نظرات هگل در خصوص برابری است و بعدا مارکس نه از هگل و فویرباخ  بلکه از روسو برای بسط تفکراتش شروع می کند البته به قیمت دگردیسی و دفورمه کردن نظرات روسو، در حالیکه مارکس مغرور هیچ گاه آن چنان که شایسته بوده نامی از روسو نبرده است.این قضیه در مورد شوپنهاور هم صادق است کسی که بخش بزرگی از آرا و نظراتش را خصوصا در باب “وضع طبیعی” از روسو گرفته است ولی هرگاه که توانسته و مجالش را داشته است با توهین و تحقیر در نوشته هایش از او نامبرده .

روسو و وضع طبیعی

در کتاب روسو و نقد جامعه مدنی نوشته لوچو کولتی به تظرات روسو در مورد وضع طبیعی پرداخته شده است همان شالوده نظام فکری روسو که بر اساس  وضع طبیعی میخواهد در امیل انسان طبیعی را تربیت کند و در قرارداد اجتماعی می خواهد بهترین قوانین سیاسی را که با فطرت انسان همخوانی دارد تدوین کند و البته تلاش خود را هم میکند همان تلاشی که محمد ابن عبدالله با هوشمندی تمام و کمال در تدوین قانونی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی اسلام میکند یعنی در پایه ریزی قانونی که مطابق فطرت آدمی باشد.

نقدی که میتوان به نظام های تماما لیبرال و یا تماما مارکسیست وارد کرد همین نادیده انگاشتن فطرت و لزوم همخوانی آن با قوانینی بشری است. اگر ما باور داشته باشیم که بعد از ساخت فلز و گندم (به زعم روسو) بهره کشی از آهن و گندم هبوط جدیدی را آغاز کرده ایم و دیگر بار از منزلت یک انسان خوشبخت و طبیعی پا در سرزمینی ناشناخته گذاشته ایم  باید قبول کنیم برای هبوط دوم نیز چاره ای نیست مگر اینکه قوانین موجود سنخیتی با انسان طبیعی و کنجکاو داشته باشد.

البته کسی چون ولتر می تواند به صراحت از روسو انتقاد کند و بگوید روسو با باز کردن موضوع وضع طبیعی انسان از ما میخواهد که ما چهار دست و پا راه برویم! که این گفتار نسنجیده و اشتباه در اعترافات روسو خود به تفصیل پاسخ داده شده است و او هیچ گاه در اعترافات پا را فراتر از ادب و اخلاق نگذاشته است و نامه هایش مستدل و محترمانه در جواب دیدرو و ولتر و هم عصرانش نوشته است که ناشی از شخصیت بزرگ اوست.

روسو و اندیشه های چپ

روسو در گفتار نابرابری می گوید که انسان ها اکنون بیش از حد نیاز واقعی خود تولید میکنند و به خاطر مازاد تولید با هم به رقابت برمیخیزند. آنان نه تنها در صدد به کار گرفتن اشیا هستند بلکه میخواهند آن را به تصاحب در آورند و نه تنها خواهان کالاهای موجود بلکه خواهان علایم رمزی (برند) کالاهای ممکن و کالاهای آینده اند. همان وضعیت بی ثباتی که هابز آن را “جنگ همه علیه همه” می داند.

همین موضوع ارزش اضافه و تولید فراتر از نیاز بعدها دستمایه مارکس قرار می گیرد برای نوشتن ارزش سود اضافه در کتاب سرمایه خود. و همین بهره کشی لجام گسیخته جوامع    از طبیعت باعث از بین رفتن محیط زیست شده است و اتفاقا همین تقابل، چپ های نو مثل چامسکی و یا آنارشیسم های نو (بعد از پرودون) مثل بوکچین را پدید آورده است. منظور از آنارشیسم نو همان اکو آنارشیسم است یعنی ایستادن در مقابل ماشین صنعتی و جامعه ی مصرفی برای حفظ زمین و محیط زیست، همان موضوعی که از روسو به آن رسیدیم.

روسو و راه حل

قصدم این نیست که از روسو یک نیمه خدا بسازم بلکه فکر میکنم روسو یک شرایط یکپارچه ای را برای زیستن ترسیم می کند که اگر چه حلقه های از آن نامشخص و مبهم است ولی از جنبه های مختلف به حیات انسان نگاه کرده است او انسانی مثل امیل را با وضع طبیعی بزرگ میکند و بعد همین انسان را در جامعه ای می فرستد که اصول آن مطابق قرارداد اجتماعی است و روح و روان این انسان نیز در اعترافات حلاجی شده است. این شالوده ی فکری منسجم برای زیستن فرد بعد از هبوط دوم میتواند راهگشای نظام های سیاسی و مدنی بعد از خود باشد همچنان که ثمرات این تفکر چه در باب پرورش انسان و چه در باب نظام سیاسی را میتوان در غرب دید.

و به اعتقاد من دنیای بعد از روسو و بعد از انقلاب فرانسه تمایز زیادی با قبل از آن دارد و مرزبندی های مختلفی را به وجود آورده است این که روسو بدوی ویا عارفی بدبین که در مغاک تنهایی فررفته ببینیم به خطا رفته ایم.

او نمی خواهد دنیا را زیر و رو کند بلکه با مشاهده دقیق اطراف خود سعی دارد اولا آن را نقد کند و ثانیا اصولی را تعریف کند تا جامعه با این شتاب به سمت ویرانی نرود چرا که روسو بر این باور است که تاریخ اساسا تنزل است و فقط به قول کامو میتوان درد آن را کمتر کرد.

ادامه دارد…

کردستان عراق و کاتالان اسپانیا در راه استقلال / جیکوب ال. شاپیرو

پ ن : تاریخ همیشه نظرات مردم را به سخره میگیرد .

سالها پیش  احزاب کردستان عراق به عنوان گروههای تروریستی و تجزیه طلب وضد انقلاب شناخته میشدند و حزب اتحادیه میهنی کردستان (یه کیه تی نیشتمان) به عنوان گروه تروریستی نامش در لیست سیاه بود و اما سالهای بعد از آن جلال طالبانی رهبر حزب یه کیه تی نیشتمان رییس جمهور کشور عراق شد و افراد زیادی نیز به عنوان وزیر و معاون در کشور عراق مشغول کار شدند و اخیرا نیز حزب اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق و سایر احزاب دیگر تصمیم دارند در ۲۵ سپتامبر رفراندوم استقلال کردستان و تشکیل کشور کردستان را به همه پرسی بگذارند. اگر چه حکومت اقلیم کردستان عراق یا KRG در حال جاضر یک منطقه خودمختار است که دارای ارتش و وزارتخانه و قانون و مجلس و چاه های نفت ولی بیرون آمدن کامل از زیر پرچم عراق میتواند تاریخ مبارزات کردها را تکمیل کند. مقاله زیر را از سایت کردپرس برداشتم و برایم جالب بود و گفتم با شما نیز به اشتراک بگذارم.

متن اصلی

کردستان عراق و کاتالان اسپانیا در راه استقلال  نوشته  جیکوب ال. شاپیرو

مبارزه علیه بی کشوری مبارزه ای علیه کشورهای دیگر است. حتی امروز که ناسیونالیسم در نظم جهانی ای که به نظر می رسد در آن رشته های پیوند نمی تواند به سرعت گسسته شود و موانع نمی تواند بسیار محکم ساخته شود، رایج و به یک اصل اعتقادی تبدیل شده است، جنبش های استقلال طلبانه حال و روزشان بهتر از زمانی نیست که چندملیتی بودن باب روز بود.

در چنین زمینه ای است که ما در مورد کردها و کاتالان ها می اندیشیم؛ دو گروه بی دولتی که به دنبال آن هستند که استقلال شان را به رأی بگذارند. روز هشتم ژوئن مسعود بارزانی رئیس حکومت اقلیم کردستان در شمال عراق گفت که حکومت اقلیم کردستان ۲۵ سپتامبر همه پرسی استقلال برگزار می کند. روز بعد کارلس پویگدمونت رئیس کاتالونیا در شمال شرق اسپانیا گفت که کاتالونیا ۱ اکتبر همه پرسی برگزار می کند.

بی گمان فهرست تفاوت های این دو بسیار طولانی است. کاتالونیا جزء اسپانیا و اسپانیا جزء غرب است؛ جایی که ناسیونالیسم در آن زاده و طی چند قرن پرورده شد. این نوع آگاهی ملی حداکثر یک قرن است که در خاور میانه دیده می شود. کاتالونیا ثروتمند است – در واقع ثروتمندتر از برخی از کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا در حالی که حکومت اقلیم کردستان فقیر و تقریباً به طور کامل وابسته به درآمد نفت است که باید آن را با عراق تقسیم کند. کاتالونیا در ساحل واقع شده است در حالی که حکومت اقلیم کردستان محاط در خشکی است. کاتالونیا مسیحی و حکومت اقلیم کردستان مسلمان است. این فهرست همچنان ادامه دارد.

اما اگر اندکی عمیق تر شوید، درمی یابید که شباهت های آنها هم بسیار زیاد است. هردوی آنها جزء دولت هایی هستند که به شکلی تصنعی تر از اغلب کشورها پدید آمدند. اسپانیا محصول ازدواج است. معروف است که این کشور هنگامی متحد شد که آرگون ها و کاستیلی ها در قرن پانزدهم خانه های شان را یکی کردند و مردمان و فرهنگ های ناهمگونی را با خود همراه آوردند که به راستی زیستن با یکدیگر را هرگز نیاموختند. عراق محصول امپریالیسم بود؛ کشوری که در آن قدرت های بیگانه سه گروه جمعیتی بزرگ و معارض – اعراب سنی، اعراب شیعه و کردها – را بدون هیچ عقل و منطقی توی هم چپاندند.

همچنین دولت های ملی که کاتالان ها و کردها به آنها تعلق دارند، جوان هستند. اسپانیای امروزی پس از اعاده ی دموکراسی در ۱۹۷۵ شکل گرفت (اندک زمانی پیش از آن کاتالان ها در دوره ی حکومت فرانسیسکو فرانکو مورد سرکوب قرار گرفته بودند). دولت کنونی عراق در ۲۰۰۵ به وجود آمد (اندک زمانی پیش از آن هم کردها در دوره ی حکومت صدام حسین مورد سرکوب قرار گرفته بودند).

شاید برجسته ترین شباهت کاتالونیا و حکومت اقلیم کردستان آن باشد که هر دو شخصیت هایی در داستان طولانی تری از ناسیونالیسم هستند. در این داستان که قدمت آن به اندازه ی قرن هاست، جهان از امپراتوری های چندملیتی دور می شود و به سمت دولت های کوچک تری حرکت می کند که تنها مسئولیت شان حفاظت از منافع ملی است و حال به نظر می رسد که تلاش کاتالان ها و کردها برای رسیدن به استقلال از نیروی لازم برخوردار شده باشد. شرایطی که تحت آن جنبش های مربوطه ی آنها به این کار دست می زنند ممکن است متفاوت باشد همان طور که اهمیت نسبی هر یک از جنبش ها نیز متفاوت است اما خود این جنبش ها به شکلی گریزناپذیر آینده ی منطقه ی خود و البته جهان را شکل می دهند.

داستان ناسیونالیسم

ناسیونالیسم ممکن است در آغاز یک ایدئولوژی اروپایی بوده باشد اما امروز نمی توان انکار کرد که جهانی است. ناسیونالیسم در برخی مناطق جهان پدیده ای نوظهور است در حالی که در برخی مناطق دیگر در حال نوزایی است. مفهوم ناسیونالیسم به قرن ها قبل برمی گردد اما پس از جنگ جهانی دوم معانی تازه ای به خود گرفت. نظم نوین جهانی وعده ی حق تعیین سرنوشت را به همراه آورد اما به این وعده هرگز به تمام و کمال وفا نشد که دلیل آن تا حدی این بود که جنگ سرد در نبرد برای سلطه ی جهانی ملت های بی دولت را به گروه های نیابتی تبدیل کرد. حال که جنگ سرد به پایان رسیده است، این ملت ها دریافته اند که اگر آنها ارزش استراتژیکی برای یک قدرت بزرگ نداشته باشند، بهترین راه دفاع شان از منافع خود آن است که کشور خود را داشته باشند.

اما کشور به طور رایگان به کسی داده نمی شود. استقلال ملی گرفتنی است نه دادنی. دلیل وجود این همه گروه مسلح که در سراسر جهان برای استقلال می جنگند، همین است. برای انقلاب اجازه نمی گیرند. انقلاب ها دقیقاً به این دلیل انقلاب هستند که وضع موجود را از بیخ و بن زیر و رو می کنند.

بیشتر کشورهای مدرن در واقع برای آزادی خود به نحوی از انحاء جنگیده اند و “موفقیت” آنها یکی از بزرگ ترین تناقض های اندیشه ی دموکراتیک را آشکار کرده است: عدم تحمل جدایی. اگر یک کشور بر اساس اصول آزادی و حق تعیین سرنوشت ملی بنیان گذاشته شده باشد، انکار این حق تعیین سرنوشت برای یکی از اجزای آن کشور که خواهان استقلال خود است، به طور منطقی متناقض است اما این همان اتفاقی است که رخ می دهد به این دلیل که سیاست بر پایه ی منافع و نه همخوانی ایدئولوژیک استوار است. این تناقض غالباً به جنگ های داخلی منجر می شود و حتی پس از جنگ های داخلی هم هرگز از بین نمی رود. برای نمونه آمریکا یک جنگ داخلی خونین را پشت سر گذاشت اما هنوز هم شکاف های فرهنگی و سیاسی بین شمال و جنوب وجود دارد. بسیار متأخرتر از آن بریتانیا در دوره ی جنگ ایرلند شمالی با تجزیه طلبی ایرلند شمالی روبه رو شد و مسأله به رغم آنکه جنگ پایان یافت، به تمامی حل نشده است (در همین حال اسکاتلند به برگزاری همه پرسی های استقلال ادامه می دهد). کاتالونیا صدها سال جزء اسپانیا بوده است. با این حال آخرین نظرسنجی ها نشان گر آن است که اگر امروز همه پرسی برگزار شود، ۴۴٫۳ از مردم کاتالونیا به استقلال رأی می دهند. به عبارت دیگر ناسیونالیسم انطعاف پذیر است.

تنها تفاوت مهم

کاتالان ها و کردهای عراق مانند بسیاری دیگر از مردمان بی کشور در مقاطعی از تاریخ شان برای استقلال خود جنگیده اند اما یک تفاوت قابل توجه بین دو همه پرسی استقلال وجود دارد و این تنها تفاوتی است که اهمیت دارد: کاتالان شبه نظامیانی آماده برای جنگ ندارد. کاتالونیا هویت فرهنگی قدرتمندی دارد در حالی که جزء اسپانیا ماندن مناقع اقتصادی بسیار قابل توجهی برای آن دارد اما کاتالونیا چیزی به جز این نمی خواهد که مادرید رفتار بهتری با آن داشته باشد. آیا کاتالان ها حاضرند برای کاتالونیا جان خود را فدا کنند و سربازان اسپانیایی حاضر هستند که برای اسپانیا دست به کشتن بزنند؟ پاسخ این پرسش در حال حاضر نه است. بنابراین فعلاً کاتالان ها آماده اند که به استقلال رأی بدهند در حالی که حکومت اقلیم کردستان آماده است که جان خود را برای آن بدهد.

به هر حال در حکومت اقلیم کردستان نیروهای مسلح کرد موسوم به پیشمرگه مدتی است که با داعش می جنگند و در این میان برخی اراضی را نیز به دست آورده اند. دولت اربیل همان قدر به اعراب سنی عراق که در گذشته بارها آنها را دست کم گرفته اند اعتماد دارد که به اعراب شیعه که به تازگی با آنها بر سر مناطق استراتژیک درگیر رقابت شده اند. آنگونه که کردها از هر طرف در محاصره ی نیروهای متخاصم قرار گرفته اند، موضوع برای آنها نه تنها هویت فرهنگی یا اقتصاد بلکه بقاست. کردها یاد گرفته اند که وعده های امنیتی کشورهای بیگانه ای مانند آمریکا توخالی است و آنها چاره ای جز آن ندارند که جایی برای خود دست و پا کنند. پس همه پرسی جنبه ی تشریفاتی دارد و رأی گیریِ واقعی نیست.

همین گویای آن است که چرا ترکیه، ایران، آلمان، آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر بسیار بیشتر از آنکه نگران استقلال کاتالان باشند، نگران استقلال کردستان هستند. جدایی کاتالونیا از اسپانیا نمونه ی دیگری از تفویض اختیار در قاره ای است که تفویض اختیار به لحاظ تاریخی یکی از صفات مشخصه ی آن است. این اتفاق تغییری بنیادین در ژئوپولتیک اروپا ایجاد نمی کند. کشور شدن کردستان – کشوری که در خارج به رسمیت شناخته شود دگرگونی عظیمی در خاور میانه ایجاد می کند.

اینکه برگزاری این دو همه پرسی استقلال با فاصله ای یک روزه اعلام شد ممکن است اتفاقی باشد اما اینکه در زمانی اتفاق می افتد که چندملیتی بودن به طرز فزاینده ای منسوخ دانسته می شود، اتفاقی نیست. ضرورت ها و منافع متعارض طرف های درگیر و نه حق تئوریک تعیین سرنوشت مشخص می کند که این همه پرسی ها کشورهای جدیدی را به وجود می آورد یا خیر. به لحاظ تاریخی هرگز صرف گفتن اینکه می خواهید آزاد باشید کافی نبوده است.

منبع:geopoliticalfutures

ترجمه: خبرگزاری کردپرس- سرویس جهان

 

فردا

پ ن: من هم میخواهم بعضی وقتها مثل محسن سعیدی پور  داستان کوتاه کوتاه بنویسم.

فردا

امروز که از خواب بیدار شد یادش رفته بود چه روزی است. سه شنبه یا چهارشنبه؟ گیج و منگ میخواست جورابهایش را بپوشد و لباس تنش کند که یهو متوجه شد خیلی دیر است و باید قید صبحانه را بزند. به این فکر میکرد که امروز سه شنبه است یا چهارشنبه که همسرش گفت یادت نره که وسایل بخری اما مهران با خودش فکر میکرد که کدام وسایل؟ الکی صرفا به این خاطر که چیزی گفته باشد با بی میلی در حالیکه چشمهایش را می مالید داد زد چشم حتما یادم هست. نیلوفر که سریع خودش را بغل بابا پرتاب کرده بود با صدای جیغ جیغو و بچگانه اش گفت بابا مهران برام گل سر میخری؟ مهران هم سریع جواب داد میخرم عزیزم فردا میخرم.

از خونه که اومد بیرون با خودش گفت فردا یادم باشه که شیر آب رو درست کنم بدجوری چکه میکنه اوایل به خاطر حرام شدن آب نگران بودم الان که بیشتر چکه میکنه به خاطر پولش نگرانم. توی مترو در حالیکه شبیه گوشت قصابی مثل سایر مردم آویزان شده بود هیکل لش و خسته اش با نرمی و حالت آسوده ای اینطرف و اونطرف میرفت توی همین حالت خلسه خواب و بیداری بود که دماغش به زیر بغلش خورد و فهمید ای دل غافل زیر بغلش چه بوی گندی میده امروز هم یادش رفته بود حموم بره و با آرامش خاصی گفت فردا میرم.

احساس میکرد که زندگیش بیهوده مصرف میشود قسمتی از آن را حمل و نقل عمومی و ترافیک تهران مصرف میکند مابقی را هم شرکت و خانواده و فک و فامیل و .. به یکباره احساس غم و اندوه عجیبی کرد و از درد گرسنگی چشماش سیاهی رفت از دستفروش توی مترو یک بیسکویت خرید و یک اسکناس ۱۰ هزار تومانی به کودک بیسکویت فروش داد و همینکه سرش را بالا آورد تا بیسکویتش را بخورد فهمید که ایستکاه قبلی باید پیاده میشده و حالش گرفته شد یهو مثل قرقی از بین بدنهای بی حال و حوصله مردم تونلی باز کرد و سمت در وردودی رفت و پیاده شد.

داشت به این بدشانسی فکر میکرد که باید ۲۰ دقیقه پیاده روی کند و احتمالا دیر هم به سرکارش میرسید. با خودش گفت راستی یادم رفت بقیه پولم را از پسرک بگیرم ولی ولش کن فردا که ببینمش ازش میگیرم. گوشی موبایلش توی جیب عرق کرده اش حسابی خیس شده بود و هوای گرم هم انگار با مهران سر سازگاری نداشت زنگ موبایلش به صدا در اومد دستش را نوی جیبش کرد که موبایل را در بیاورد و موبایل هم که خیس عرق بود بعد از چند زنگ خاموش شد و شارژش تموم شد. یادش افتاد که دیشب نیلوفر موبایل رو برده که باهاش بازی کنه و تا صبح شارژش تموم شده.

هیمنطوری توی افکار خودش وول میخورد و میگفت یعنی کی میتونه این موقع صبح زنگ زده باشه؟ اول به آمادگی نیلوفر شک کرد و گفت چون قسط آمادگی را ندادم حتما برای پول زنگ زده اند بعد یاد همسرش افتاد که میخواست خرید بکنه و احتمالا پول لازم بوده . براش این مسایل اهمیتی نداشت ولی از شرکت میترسید، میترسید که اونها تماس گرفته باشند و یه گیر جدیدی براش درست بکنند. تو همین فکرها بود که یاد مجتبی رفیقش افتاد ۲ ماهی میشد که ازش پول قرض کرده بود و مهران میدونست تا ۲ سال دیگر هم نمیتواند بدهیش را پرداخت کند آرزو میکرد که مجتبی نباشد و فعلا باهاش تماس نگیرد تا موقعی که وامش جور شود.

نزدیک شرکت که رسید گفت به هر حال فردا معلوم میشه کیه و هر کی هم باشه خودش دوباره زنگ میزنه فوق فوقش هر چی گفتند من هم میگم بعدا انجام میدم، چشم بعدا، برات کارت به کارت میکنم، شماره حسابتون چند بود، حتما عزیزم، فردا یادم بنداز یا …. . ۱۰ سال بود که تمام زندگیش را به تعویق انداخته بود و در این شهر شلوغ هر جایی را که نگاه می کرد لبخند، عشق، تفریح و تقریبا تمام زندگی به تعویق افتاده بود با نگهبان که سلام و احوالپرسی کرد یادش افتاد که الان توی شرکت فرصت خوبیه که گوشیش را شارژ کند ولی دید که شارژرش را توی خونه جا گذاشته.

با همکارش که شارژر داشت سر یک موضوع الکی دعوا کرده بود و نمیتونست شارژر را از او بگیرد گوشی را به آرامی توی کیفش گذاشت و گفت شب که برسم خونه شارژش میکنم و حتما تا فردا شارژ میشه. آبدارچی که از داخل راهرو رد میشد با صدای نکره اش داد زد آقای سعیدی پول چایی رو ندادی از همه  پول گرفتم فقط شما موندی. چای که میخوری دیگه ؟ مهران هم با بی حوصلگی جواب داد میدم آقا کریم فردا بهت میدم.

وارد اتاقش که شد احساس کرد توی قبر نموری افتاده است است که ذره ذره او را می بلعد اتاق به حدی گرم و نمدار بود که نزدیک بود خوابش ببره پنجره را باز کرد و باد خیلی خنکی به صورتش خورد و یهو دخترش نیلوفر از جلوی پتجره اتاق رد شد و پایش را لگد کرد. از جا پرید و فهمید که خواب دیده گیج و منگ داشت فکر میکرد که امروز سه شنبه س یا چهارشنبه؟ تا خواست جورابهایش را بپوشد دید که امروز هم فرصت نمیکند صبحانه بخورد.

 

آداب مهمانی

نمی دانم شما هم روی مهمانی رفتن و یا مهمان آمدن حساس هستید یا نه؟ قبول دارم که مهمانی ها کمتر شده و مثل سابق نیست. ولی با توجه به اینکه همیشه وسواس خاصی روی این موضوع دارم میخواستم نکاتی را بنویسم که شاید اگر در مهمانی هایمان رعایت کنیم بد نباشد.

چطور مهمان خوبی باشیم

  1. خانه میزبان را خانه خود فرض کنیم و سعی کنیم آن را کثیف نکنیم بوی عرق بدن و یا جوراب قطعا برای میزبان ناخوشایند است و بهتره که نظافت را رعایت کنیم
  2. اگر ماشین نداریم ۱۰ دقیقه قبل از ترک میزبان با آژانس هماهنگ کنیم تا سر موقع آژانس بیاید
  3. در محوطه آپارتمانی با صدای بلند سلام و خداحافطی نکنیم
  4. در مورد مسایل مذهبی و سیاسی با صاحبخانه بحث های جنجالی راه نیندازیم
  5. وسط حرف دیگران نپریم و کاملا گوش دهیم تا حرف طرف مقابل تمام شود
  6. سر موقع بیایید و بیش از حد معمول مهمانی را کش ندهیم
  7. آرام صحبت کنیم
  8. میدانم که حرف جدی در مهمانی های ما رد و بدل نمیشود ولی حداقل میتوانیم از تجاربمون و از چیزهای مفید صحبت کنیم باور کنید میتوانیم به غیر از هجویات چیزهای دیگری بگوییم
  9. از پول و دارایی و مال و اموالمان حرف نزنیم و سعی کنیم از داشته های دیگر زندگیمان صحبت کنیم
  10. قبل از رفتن به مهمانی خبر بدهیم و بگوییم که تعداد ما چند نفر است و سرزده روی سر صاحب خانه خراب نشویم
  11. قبل از مهمانی پیاز و سیر نخوریم یا حتما از خوش بو کننده ی دهان استفاده کنیم
  12. اگر ماشین داریم آن را جایی پارک کنیم که مزاحم همسایه های دیگر نشویم
  13. در مسایل خصوصی صاحب خانه دخالت نکنیم مگر اینکه از ما سوالی شود و نظرمان را در این موارد بخواهند
  14. به جای شیرینی هم که مضر است وتکراری میتوانید برای میزبان کتاب ببرید یا یک تابلوی کوچک یا حتی یک فیلم خوب که با هم ببینید – نیازی نیست حتما کادوهای رایج و تکراری ببرید .
  15. گوشیتان را خاموش کنید و آدرس WiFi میزبان را نپرسید
  16. از تلویزیون و اخبار و .. فاصله بگیرید و سعی کنید با همدیگر صحبت کنید
  17. تجارب موفق خودتان را از زندگی مشترک  به اشتراک بگذارید
  18. به بچه هایتان تذکر دهید که به وسایل میزبان دست نزنند
  19. در مورد سبک زندگی یا عادتهای خوبتان صحبت کنید و تبادل نظر کنید
  20. فیلم و کتاب و سایت و سایر خوراک های فکری را به همدیگر معرفی کنید
  21. اگر سرمایی هستید لباس گرمتر بپوشید و اگر گرمایی هستید لباس نازک بپوشید چون قرار نیست همه به ساز شما برقصند و مرتب پنجره ها را باز کنند یا وسایل گرمایشی را دستکاری کنند.

مهمترین نکته:

بیشتر با کسانی معاشرت کنید که کمی مثل شما فکر میکنند – در واقع کامیونیتی درست خود را انتخاب کنید

کتاب هنر مسلح

http://ketabnak.com//images/covers/41b2969267213bd51dc6f69835ccfe8b.jpg

مشغول خواندن یک کتاب بودم به اسم هنر مسلح این کتاب حاصل زحمت امین قضایی و بابک سلیمی زاده است و موضوع آن در خصوص نقش هنر در جامعه می باشد.

یک اثر هنری بر خلاف محصولات دیگر ارزش نمایشی دارد و نه مصرفی و تفاوت دیگر آن این است که اثر هنری خلق  میشود ولی محصول تولید میشود تولید هم معنی با  زایش است و لی اثر هنری از هیچ و فقط از تفکر غیر معمول و بدون چهارچوب هنرمند خلق میشود. رسالت هنر نیز با تمام این تفاسیر حضور در جامعه و نمایش آن است زیرا تنها با این حرکت میتوان از نابودی آن جلوگیری کرد در دنیای کنونی تمام ساز و کارها به نحوی پیش میرود که خاصیت نمایشی هنر تبدیل به خاصیت مصرفی شود و فضای اقتصادی حاکم نیز به نفع این جریان است که البته در ادامه کتاب آمده است که رسالت هنر چیست وغیره . نمی شود گفت کتاب عالی است ولی بد نبود. در ضمن پاراگرافی از کتاب را میخواستم برای شما بنویسم.

 

بدن چیست؟ سربازی که در یک بازی ویدیویی در حال پیشروی است. مجموعه ای از قطعات صرفا ساختگی که در رقابتی فردی و جنگی “جنسی شده” در حال فروپاشیست مرزبندی بیولوژیکی بدن صرفا در روابط بصری شده وجود دارند. هر جفت چشم تصویری از یک جفت چشم است که توسط   چشم های ما بازی میشود.میل جنسی هرگز به پایان نرسیده است زیرا میل جنسی هرگز وجود نداشته است. جنگ ایران و آمریکا همیشه ادامه خواهد داشت چون هیچ جنگی میان این دو در کار نبوده است.چه مقایسه ی ابلهانه ای!‌اما به راستی چه شباهت مسخره ای میان جنگ ایران و آمریکا و میل جنسی در کار است؟جنگ ایران و آمریکا را ما یک جنگ توریستی مینامیم . جنگ توریستی جنگی است که شما را به تماشا فرا میخواند. اما نه به تماشای جنگ بلکه به تماشای رمزگان های دوگانه ی جنگ. جنگ مبتنی بر طرح تفاوت ها بر سطح بدن های متقابل . جنگ درست در لحظه ی بمباران از بین می رود. همچون رابطه جنسی که در لحظه ی انزال به پایان میرسد. پس جنگی در کار نیست تنها نظامی گری وجود دارد . مانور نظامی به هیچ وجه به معنی تمرین و آمادگی نیروها نیست بلکه ایجاد توهمی از بدن است. بدن به مثابه مجموعه ای از تصاویر از پیش نیرومند. مانور یک بلوف است تمرینی برای دروغگویی نیست. دروغی است درباره ی گفتن . درباره ی نوشتن نمایاندن بدنی است که وجود ندارد در واقع نظامی گری جای خود را به توصیف نظامی گری داده است. بدین معنا که هر دو طرف درگیر به وسیله مانور از قدرت خود سخن میگویند. اینجا تنها یک دهان وجود دارد.سامول بکت در نمایشنامه “من نه”به ما نشان میدهد کسی که در هیچ جا سخن نمی گوید کسی است که در همه جا حضور دارد ما با یک دهان روبروییم که نمی داند از چه سخن میگوید و قدرتش از همین نمیدانم می آید . سخنگوی دولت همان دهان دولت است برای بررسی چنین سخنی نه به دانش سیاسی بلکه به علم هذیان شناسی نیازمندیم.این دهان همچون هر دستگاه دیگری هیچ منظور خاصی ندارد او توصیف گر است بدن جای خود را به توصیف بدن می دهد . حال چرا این سخنان به هذیان بدل میشود؟ چون بدنی وجود ندارد همچنان که قدرتی در کار نیست پس باید آن را نشان داد و باید آن را به نمایش گذاشت باید از آن سخن گفت. ص۷۵

 

کتاب توسط انتشارات آزاد ایران منتشر شده و به رایگان در اختیار خوانند گان قرار گرفته است شاید اگر حوصله ی خواندن کتابهای قطور را در خصوص هنر و نقش آن نداشته باشید این رساله ۱۶۲ صفحه ای پاسخگوی مناسبی برای شما باشد

 

 

ماکیاولیست در لباس پراگماتیست

پ ن: قرار بود در مورد انتخابات و … ننویسم ولی الان که تب و تاب انتخابات تمام شده و مثل پلاسکو و معدن و هزار مصیبت دیگر فراموش شده خواستم در موردش بنویسم .

پ ن۲:

آزادی آواز چاقوها شد
وجیب ِدزدها
وجانماز تبر ها

آزادی، جواهرات گذرگاه سیاست
وبازرگان دروغهای رنگین
میان شهرها شد
آزادی، لنگه بارهای قاچاق شد
های ؛ چه کسی نشان کامل آزادی را به من میدهد؟
این واژه ی بی آبرو شد
آزادی چراغی است که راه را دراز میکند… و هر دستی آن را برمیدارد

شیرکو بیکه س

واژه های بی آبرو

البته تنها واژه آزادی به بازیچه دست دیگران تبدیل نشده بلکه عموم کلمه های حوزه انسان شناسی این بلا سرشان آمده است. آنهم توسط افرادی که در نقطه چرخش عقلانی قرار گرفته اند نقطه ای که حقایق با منافع همخوانی ندارد و صد البته عموم مردم منافع را انتخاب میکنند و برایشان مهم نیست که چه پیش خواهد آمد.

در چند ماه گذشته و بحث های داغ انتخاباتی هر شخصی را که به اصطلاح خود را پراگماتیست میدانست بررسی میکردم و بعد از شنیدن همه ی حرفهایشان معلوم میشد که اصولا این افراد ماکیاولیست هایی هستند در لباس پراگماتیست. هر چند که خود نیز باید اقرار کنند پراگماتیست بنیادی هم که باشند از آقای ا.ن عملگراتر نیستند کسی که حتی رحم به تغییر ساعت کشور هم نکرد و مثل کودکی همه چیز را دستکاری میکرد و اتفاقا یک پراگماتیست هم بود همنطور که این واژه های بی دروپیکر هیتلر و چگوارا و ابوبکر بغدادی را در یک ردیف و تحت عنوان عملگرا جمع میکند! تو خود حدیث مفصل بخوان از نامگذاری این واژه های احمقانه. هر وقت بخواهیم ابنا بشر را در ۳ دسته یا ۴ دسته تقسیم بندی کنیم ظاهرا چاره ای نیست مگر اینکه به زور بخواهیم آنها را در کنار هم جا بدهیم.

انتخابات به عنوان یک مثال از مدل ذهنی

بیاییم نگاهی به صف کشی انتخابات بکنیم و اتفاقا من آنها را سخیف تر از طرز تفکر خاصی میبینم. وجود چند طیف سیاسی مشخص و از قبل معین بود. راست گرایان افراطی که اتفاقا اینها خیلی هم پراگماتیست هستند و هنوز خاطره اقدام های عملیشون در سال ۶٧ از یادها نرفته. دسته دیگه نئولیبرالها که بازماندگان و طرفداران جناح وابسته به آقای ه.ر بودند که نمایندگی و حامی طیف متوسط به بالای شهری (مرکز نشین) رو به عهده دارند.

دسته سوم کسانی که به هر دلیلی انتخابات رو تحریم کردند اگه فرصت بشه اینها رو هم غربال میکنم. سبد رای جناح راست افراطی (اصول گرا) معین و مشخصه و در همه انتخاباتها این رای رو دارند و این آب و اتش زدنها برای به دست آوردن رای دیگر جریانات بود. حتی اگه کاندیدای راست صم بکم مینشست و دوربین رو نگاه میکرد در طول تمام مناظرات رای خودش رو تو سبد خودش داشت

دسته دیگه از رای دهندگان  کسانی بودند که واقعا به اصلاحات دلخوش هستند. اینها کسانی هستند که از شعارهای حمایت از مستضعفین سودی نمیبرند چون در واقع مستضعف نیستند و همونطور که گفتم طبقه میانی جامعه ایرانی شما بخوانید نئو لیبرال یا میانمایه یا هر چیزی که دوست دارید رو در بر میگیره

و شاید بسیار هم پیش بیاد که برای اقناع طرف مقابل برای شکستن تحریم انتخابات جمله ی انتخاب از بین بد و بدتر باشه. و تحریم انتخابات رو میدون دادن به جناح راست به رهبری رئیسی میدونن که برگزاری کنسرت رو ممنوع میکنه و
البته ذات اعمال ممنوعیت بر کنسرت مضموم هست ولی آیا سطح مطالبات باید اینقدر حقیرانه باشه؟

دسته سوم که تحریمی ها هستند بر سه نوع هستند. تحریمی های سنتی و تحریمی های رادیکال و تحریمی های سیاسی تحریمی های سنتی کسانی هستند که سفیدی شناسنامشون براشون برگ زرینی از افتخارات چریکیشون محسوب میشه و همیشه خدا در حال تحریم هستند.
دسته دوم معتقد به انقلاب و دگرگونی و درگیری خصمانه با سیستم حاکم رو دارند و رای دادن رو برابر خیانت میدونند
دسته سوم کسانی هستند که رای دادن یا تحریم رو به  یک اکت سیاسی تبدیل میکنند. و اتفاقا اینها در اصل محرکین اصلاحات هستند.

اینکه فقط به یک نامزد رای بدیم که اون یکی نیاد سر کار از یک احمق کودن بر میاد. یک فعال سیاسی باید رایش رو بر مبنای برنامه و اهداف کاندیدای مورد نظرش و با بحث و گفتگو با برنامه ریزان کاندیدا برای انتقال خواستهای مورد نظر و حتی گرفتن تعهد اجرایی از کاندیدا مشخص بکنه .
البته دسته چهارمی هم وجود داره که خودم جز اون دسته هستم و معتقدم رای دادن یا رای ندادن هیچ چیزی رو تغیر نمیده. و تنها راه تغیر وضع موجود تغیر رویکرد توده مردم و روی آوردن اکثریت به مطالعه و بالا بردن سرانه مطالعه س.تا وقتی سرانه مطالعه در ایران در حد یکی دو ساعت در طول سال مونده هیچ تغیری چه به دست اصلاح طلبان و چه به دست انقلابیون قابل انجام نیست چون حتی با وضع تغیر احتمال بازگشت به شرایط بدتر از قبل بسیار زیاده و اگه بخوام مثال بزنم میتونم به تعداد روزهای زندگی تک تک مردم خاورمیانه مثال بیاورم و بدون آگاهی توده مردم به هیچ جایی نخواهند رسید. رهایی برای دیوانگان شبیه رها شدن سنگی در برکه ی آب بی هدف و بی سر انجام است.

آیا این گفته درست است که اگر رآی ندهیم به دوره فلان رئیس جمهور برمیگردیم؟

خیر، هر رئیس جمهور زاده زمان خویش است که باید هزارها بل میلیونها عامل  (اقتصادی، سیاسی، نظامی)در سراسر دنیا برقرار شود تا «شاید» شرایط نزدیک دوره ای  خاص شود که در  شرایط و فضای بین الملل کنونی ، احتمال بازگشت به فلان دوره امکان پذیر نیست و این هم تنها یک «شعار تبلیغاتی» میباشد.

به عقب برنمیگردیم و به جلو هم نمی رویم همینجا خوب است ممنونم

هر چه که جلوتر رفتم دیدم واقعا نمیشود با یک ماکیاولیست نئو لیبرال بحث کرد چرا که تمام موجودیت و منافع او به حفط وضع موجود بدون کم و کاست گره زده شده و پای منافع مادی بزرگ یا کوچکش گیر است و در نتیجه دچار کوری مطلق شده و در نقطه ای است که نام آن را نقطه چرخش عقلانی نامیده ام. نئولیبرال میانمایه در هیچگونه تغییری سودی نمیبرد بلکه شرایط پوسیده و فاسد فعلی بهترین جولانگاه او میتوان باشد. اصولا تغییر و یا مخالفت مطالبه ی او نیست و چیزی که خوب است و خوب پیش می رود نباید تغییر داد.

برای این افراد هیچ چیزی بالاتر از منفعت شخصی مهم نیست آنها میتوانند در سوریه زندگی کنند و چشمشان را به کشتار ۴۵۰ هزار انسان ببندند و دنیا وقتی رو به نیستی می رود که بدبختی دم در خانه آنها باشد، خارج از این شرایط اصولا از دیدگاه آنان هیچ چیزی را نباید تغییر داد و همانطور که گفتم به چوخ بختیارهای (داستانی از صمد بهرنگی) عصر جدید خیلی سخت است که فهماند  شما در بهترین حالت ماکیاولیست هستید و حتی کمتر از چوخ بختیار چون در هر حال او میدانست که چه کسی هست و چه کسی نیست.

پ ن پایانی : قسمتی از کامنت من در همین بلاگ و در پاسخ به یکی از دوستان :

دقیقا تو لحظاتی که خیلی خوشحال یا خیلی ناراحتیم نباید تصمیم بگیریم و تصمیم گرفتنمان عاقلانه نخواهد بود .
ولی چرا در این جور حالتها ترجیح میدیم کاری بکنیم و سوتی بدیم ؟
طبق آمار پنالتی زن ها -۱/۳ ضرباتشون رو به سمت چپ می زنند ۱/۳ به راست و ۱/۳ به وسط ولی معمولا دروازه بانها وسط نمی ایستند چون اگر گل بخورند باعث شرمندگیه و مردم میگن کاری نکرد و همونجا وایساد.
چارلی مانگر در خصوص بازار سهام وقتی ازش میپرسن چطور موفق میشوی گفته بود : ما چه چیزی داریم ؟ انظباطی برای جلوگیری از آن که وقتی نمی توانیم بی کار بایستیم مرتکب هر غلطی نشویم. برای ما سخته که اینکارو بکنیم یعنی تصمیم احمقانه رو به تصمیم نگرفتن ترجیح میدیم. چون عمل نکردن حتی در صورت موفقیت پاداش و تحسین عمومی ندارد. از پاسکال نقل شده که گفته :
تمام مشکلات بشر ریشه در ناتوانی او در آرام و تنها نشستن در یک اتاق دارد. ‬

کامنتها خوانده میشود ولی منتشر نمیشود

با احترام

 

مزیت های شرکت رایان روش

از اول امسال و به مدت ۲ ماه است که در شرکت رایان روش کار میکنم شرکتی که از لحاظ قدمت و تخصص و شرایط کاری در کردستان و در حوزه IT حرف اول را می زند. در واقع برای سال جدید من پیشنهادهایی رو در تهران برای کار داشتم ولی بهترین گزینه ماندن در استان برای من همینجا بود یعنی فقط در شرایطی که خیلی مجبور باشم میخوام کردستان رو ترک کنم و حتی با حقوقهای بالاتر هم ۳ پیشنهاد مختلف رو رد کردم. کار در استان کردستان در راستای هدفهای بلند مدتی است که دارم و میخواهم به آن برسم.

من در چند شرکت مختلف و یا اداره دولتی کار کرده ام و ۸ سال تجربه اگر جه زیاد نیست ولی این اجازه رو به خودم میدم که کمی این شرکت را مقایسه کنم و مزیتهایش را بنویسم.

  1. اهمیت به حق و حقوق کارکنان: کمتر شرکت خصوصی در استان یا در کشور میتواند حق و حقوق کارکنان را به همراه پاداش و … با نظم و انظباط پرداخت کنه و به نظرم اگر شرکتی بتواند این وظیفه را در این شرایط نامطلوب اقتصادی انجام دهد باید از او تقدیر کرد.
  2. مدیریت حرفه ای: مدیرهایی رو دیده ام که به خاطر کرایه ماشین یا موارد جزیی با همه ی کارکنان خود جر و بحث میکنند و وقتشان را به دخالت بی مورد در کار بقیه سپری میکنند یعنی نه برای وقت خود و نه برای وقت کارکنانشان ارزشی قایل نیستند. ولی در این شرکت هر کسی با نظم و انظباط مشغول کار خود است و مدیریت شرکت حرفه ای با مسایل شرکت برخورد میکند که این رویه را من در استان خودمان به ندرت دیده ام.
  3. فضا و محیط کاری: فضای اینجا به مراتب بهتر از ادارات دولتی است اداراتی که قبله آمال و آرزوهای نسل ما شده اند و اگر شخصی وارد فضای اینجا شود هیچوقت فکر نمی کند که یک شرکت خصوصی در چنین اوضاع مشکل اقتصادی بتواند این چنین قوی ظاهر شود.
  4. روال سیستماتیک: روال کارهایی از قبیل فروش و خدمات به صورت سیستمی تعریف شده است و هر کاری در شرکت به روال و اصول خود است به نحوی که نمی توان یک کلمه اشتباه یا یک غلط املایی را حتی در مکاتبات داخلی دید. این روال منظم در ابتدا با ساختار نامنظم شخصی خودم تداخل داشت و از این نظر ناراحت بودم ولی الان میفهمم که این نظم و انظباط چه نعمت با ارزشی است.

تمام تلاش فعلی و تلاش آینده ام قطعا برای پیشرفت هر چه بیشتر این شرکت خواهد بود و میخواهم چندین برابر حقوقی که دریافت میکنم برای این شرکت ارزش آفرینی کنم.  آرزو دارم تعداد کارکنان شرکت به ۱۰ برابر تعداد کارکنان فعلی (۲۵ نفر)برسد. برنامه ها و ایده های زیادی در ذهن دارم که فعلا به اجرا نرسیده است ولی مطمئن هستم پتانسیل ما خیلی بالاتر از شرایط کنونی است.در پایان باید بگم که هم شرکت و هم کارکنان و هم شغلم را دوست دارم  و احساس خوبی دارم.

روزمرگی

امروز بعد از ۲۰ روز به باشگاه رفتم و حسابی حالم خوب شد و دوستامو دیدم قبلا هم گفتم که به خاطر مشغله کاری باید به صورت انفرادی تمرین کنم و فرصت باشگاه ندارم (به غیر از پنجشنبه ها) . به خودم قول داده بودم که تغییراتی رو در سبک زندگی خودم بدم ولی احساس میکنم توی این هفته کاملا موفق نبودم و اگه بخوام به خودم نمره بدم شاید عددی بین ۱۳ یا ۱۴ باشه چون: تو این هفته چند بار تلگرامم رو چک کردم چند بار با دوستام کل کل  کردم تو تلگرام و چند بار هم سر کار مشغول وبگردی شدم ولی بعضی روزها برنامه ی شخصیم رو دنبال کردم. تصمیم دارم در هفته آینده جدی تر پیگیر این برنامه باشم البته هفته آینده برای مسافرت به اصفهان میرم.

چند مقاله از سایت میدان را خواندم تو این هفته که خیلی خوشم اومد این سایت مواضع رادیکالی داره البته رادیکال نه به معنی افراطی رادیکال به معنی بررسی ریشه های یک موضوع و پرهیز از سطحی نگری و هوچی گری و احساساتی بودن. تو این هفته  شب ها که بیرون میرفتم حالم از تبلیغات انتخاباتی شورای شهر بهم میخورد به قول یکی از دوستان این دوره انتخابات دوره فتوشاپ بود امیدوارم دوره بعد دوره Word باشه و کاندیداها برنامه یا راهکاری رو به صورت مکتوب ارایه بدن حالا بهش عمل هم نکردن به درک!‌

قسمتی از متن اینجا حذف شده (مربوط به انتخابات و سیاست و نامربوط به اینجا)

یه تصمیم دیگه هم گرفتم و اینکه نمک نخورم و کم کم به تدریج اون رو از وعده غذایی حذف کنم چون خیلی ضرر داره. تو این هفته قرار بود با دوستان Talk Show داشته باشیم که متاسفانه فرصت نشد ترجمه ی کتاب Focus هم به آهستگی ولی پیوستگی در حال انجامه و امیدوارم تا آخر بهار تموم بشه و Publish کنیم. به یکی از دانشجوهای دانشگاه کردستان قول دادم برای نشریه دانشجویی آنها مقاله ای بنویسم همچنین نوشتن در Medium هم به کندی پیش میره که اونهم ناشی از کمبود وقت و یا برنامه ریزی اشتباه منه یه مقاله هم برای گروه هم اندیشی  نرم افزار کردستان باید بنویسم به هر حال نمیخواهم کارهای جدیدی رو شروع کنم تا اینکه کارهای قبلی را تموم نکرده باشم چون باور دارم که: بهترین کار جدید تمام کردن کار قبلی است.

کارهای زیادی دارم ولی استرس زیادی ندارم و میخواهم به آهستگی مشغول تمام کردنشان شوم . تقریبا ۲ هفته میشه که ماشینم رو نشستم و روم نمیشه تو چشمشش نگاه کنم:) فردا ساعت ۶ صبح میخوام بیدار شم و بعد از نیم ساعت دویدن برم ماشینم رو بشورم. خداییش تنبل نیستم ولی ساعات مفیدم رو کاملا کار اشغال میکنه شاید اصلاح سبک زندگی    کمکم کنه تا وقت های آزاد یا انرژی بیشتری ازم آزاد بشه این چند روز که تلگرام رو چک نکردم یا وقتم رو براش تلف نمی کنم اوقات خوشی دارم و فکر کنم نتایج مثبتی هم داشته باشه.

دوست دارم در خلوت زندگی کنم و حوصله شلوغی رو ندارم نه شلوغی دیجیتال و نه شلوغی دنیای واقعی فعلا ئیواره باش (Good evening).