مستی بدون شراب


IMG13105654

پ ن :‌

این نوشته را یک صوفی و یا تارک دنیا ننوشته است و با خواندنش نگویید تو نمیفهمی که هیجان چه لذتی دارد من تمام هیجانهایی که درپایین اشاره میکنم تا سرحد مرگ و جنون چشیده ام.

متن:

میخواهم چند خطی را در مورد هیجان صحبت کنم. من هم مثل همه افراد هیجان را دوست دارم هیجان به سرعت هیجان ناشی از خوردن نوشیدنی الکلی هیجان در ورزشهای رزمی و هر نوع هیجان دیگری که همه میشناسیم اما دلیل نمیشود که در مورد حماقت هیجان ننویسم!‌

به نظرم قضیه هیجان عمیق  تر از این حرفهاست هیجان به خودی خود یک لذت کوتاه مدت و موقت است که به هیچ وچه این لذت قابل تکیه نیست. مستی که ما میشناسیم فقط با مشروبات تعریف می شود ولی آیا واقعا همین طور است؟  هیجان و لذت کوتاه مدت چیست :

کسی که مواد مخدر را تجربه میکند زندگی و آبرو را با یک ساعت لذت تعویض میکند

مشروب حال خوشی برای یک ساعت یا چند ساعت به ما میدهد

کسی که صرفا برای سکس و زیبایی و پول ازدواج میکند و سرمست است احتمالا به مدت یکسال خوشبختی را حس خواهد کرد و بعد از آن مستی او خواهد پرید

یک بوکسر درون رینگ که با یک ضربه محگم سرمست میشود راندهای آخر را به دلیل تقسیم نکردن توان و انرژی خواهد باخت

ما از یک جمله کوتاه تلگرامی مست میشویم ولی کتابها را نمی فهمیم

ما با قرعه کشی در بانک و جایزه های مختلف مست میشویم

با رفتن به باشگاه بدنسازی و فشار دارو و مکمل مستی یکساله را تجربه میکنیم و بعد از آن مستی ما میپرد و سلامتی را هم باخته ایم

ما در زمین فوتبال با یک دریبل زیبا و یا زدن گل زیبا مست میشویم ولی برنده صرفا کسی نیست که زیبا بازی میکند

ما با خریدن یک محصول گران قیمت که خارج از توان ماست مست میشویم و تا چند سال زیر بار قرض میرویم

ما با هزینه ها ی گزاف آرایش و زیبایی مست میشویم و روکش زیبایی بروی مغزهای پوسیده خود میگذاریم

در بیزنسها هم شرکتهای کوتاه مدت را داریم که از مستی لذت میبرند و بعد از دو سال ناپدید میشوند

قهرمانهای ورزشی و بازیگران مطرح هم این مستی و ناپدید شدن را تجربه میکنند

به هر چیزی که نگاه میکنم یا هیجان و مستی و دید کوتاه مدت در آن نمود دارد یا بلوغ و دید بلند مدت و تداوم

لطفا اگر کسی را دیدید که سرمست بود وشما را به هیجان دعوت کرد از او بپرسید چه هزینه ای باید بدهم و چقدر سرمست خواهم ماند در چه بازه زمانی؟

کاش مستی فقط در شراب بود نه در تمام رفتارها و زندگی ما.  بدون شک آسیب مستی شراب کمتر از این موارد و صدها مورد دیگر است.در ایران رییس جمهور مست – مربی فوتبال مست – بازیگر مست- استاد دانشگاه مست – دانشجوی مست – نویسنده مست- شرکتهای مست – رسانه ی مست – که به جای شعور فقط شور دارند. هر گوشه ای را نگاه میکنم مستی را میبینم که البته مشروب نخورده است!‌

علاقه ی زیادی به خیام داشتم ولی حالا اصلا شعرهایش را نمی فهمم. تشویق به مست بودن و نگاه کردن به دنیا به صورت کوتاه مدت خوشبختی می آورد ولی برای چه بازه زمانی؟ کسی که هدفی در زندگی دارد و عاشقانه زندگی میکند نیازی به مستی ندارد او سعادت خود را در یک بازه طولانی می سنجد نه در یک دقیقه و یک ساعت و یک روز باختن زندگی برای خوشحالی و هیجان در کوتاه مدت به نظر احمقانه می رسد چون هیجان کوتاه مدت و موقت است و جالب این است که اساسا مهم نیست. ما شریک عاطفی خود را برای چه بازه زمانی میخواهیم؟ یک روز یک سال یک عمر ؟ بهتر است اینجا به یک داستان کوتاه از پاولو کوییلو اشاره کنم:

 برای اینکه یک ساعت با مردی بگذرانم، ۳۵۰ فرانک سوییس می‌گیرم. در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباس‌ها را حساب نکنیم و تظاهر به محبت و صحبت درباره‌ی مسائل پیش پا افتاده و لباس پوشیدن را، کل این مدت می‌شود یازده دقیقه رابطه‌ی جنسی.

یازده دقیقه. دنیا دور چیزی می‌گردد که فقط یازده دقیقه طول می‌کشد. به خاطر این یازده دقیقه است که در یک روز ۲۴ ساعته (با این فرض که همه‌ی زن و شوهرها هر روز عشقبازی کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج می‌کنند،‌ خانواده تشکیل می‌دهند، گریه‌ی بچه‌ها را تحمل می‌کنند، مدام توضیح می‌دهند که چرا دیر آمده‌اند خانه، به صد تا زن دیگر نگاه می‌کنند با این آرزو که با آن‌ها چرخی دور دریاچه‌ی ژنو بزنند، برای خودشان لباس‌های گران می‌خرند و برای زن‌هایشان لباس‌های گران‌تر، به فاحشه‌ها پول می‌دهند تا جبران کمبودشان را در زندگی زناشویی‌شان بکنند و نمی‌دانند این کمبود چیست. همین یازده دقیقه، صنعت عظیم لوازم‌آرایش، رژیم‌های غذایی، باشگاه‌های ورزشی، پورنوگرافی، قدرت را می‌گرداند. و وقتی مردها دور هم جمع می‌شوند، ‌برخلاف تصور زن‌ها، اصلاً راجع به زن‌ها حرف نمی‌زنند. از کار و پول و ورزش حرف می‌زنند. یک جای کار تمدن ما ایراد اساسی دارد ..


صحبت اینجاست که روز به روز کارهای ما درقالب هیجان ولذتهای کوتاه مدت تعریف میشود و در بلند مدت همگی زندگی خود را می بازیم بدون شک به این مورد باور دارم,بین خوشبختی و عاقبت به خیری  تفاوتی بزرگ است که اولی همان مستی و دید کوتاه مدت است و دومی از جنس بلند مدت.

بدبختی اینجاست که رسانه ها دولت ها و روزنامه ها و عموم مردم سوپراستارهای یک شبه و هیجانهای احمقانه را برای پر کردن جیب سرمایه داری و شرکتهای مختلف تحسین میکنند بنزین در موتور افقهای کوتاه مدت و سرمستی و دیوانگی می ریزند. و ما چون ابلهانی تهییج شده فقط از گنداب آنها مصرف میکنیم و مصرف ما بقای عمر آنها برای دوشیدن دوباره است.

و در آخر باید بگم:‌

خوشبختی ولذت یک پیک لحظه ای نیست که اگر بود بهترین نوع آن را با کوکایین همه میتوانیم تجربه کنیم و به عرش برویم زندگی یک بازه ی طولانی است که باید با هوشیاری و نه مستی از آن لذت برد.

بعدا میخواهم بیشتر در مورد افق کوتاه مدت و بلند مدت بنویسم.

ساده یا صادق

honesty-and-freedom-pic

معمولا ما جای این دو کلمه را با هم اشتباه می گیریم البته بحث این نیست که چه چیزی خوب است یا چه چیزی بد است فقط میخواهم مختصرچیزی که فهمیدم بنویسم.


ساده

کسی که ساده است سیاست ندارد, به چیزهای پیچیده فکر نمیکند ساده به دنیا آمده و احتمالا ساده هم زندگی خواهد کرد و ساده هم می میرد . او هیچ وقت درگیر پیچیدگی نشده است, سادگی را اگر در نوع تفکر ببینیم چیزی شبیه بلاهت یا ابله بودن هم معنی میدهد فلانی ساده است یعنی به راحتی گولش زدیم چون او نمی تواند دروغ بگوید. 


صادق

صادق پیچیده فکر می کند, صادق دروغ نمیگوید چون نمی خواهد دروغ بگوید. نه اینکه نمی تواند. کسی که صادق است بازی دروغ گفتن و فریب کاری را خوب بلد است و میتواند این بازی را هم بکند ولی او حاضر نیست روح و عزت نفس خود را پایین بیاورد و برای پول یا رابطه یا به دست آوردن چیزهای دیگر دروغ بگوید, او خودش را بالاتر از هر موقعیتی می داند و همچنین برای روح و شخصیت و آزادی خود احترام قایل است.

او میداند که تو دروغ می گویی ولی با این وجود خودش دروغ نمی گوید و ترجیح می دهد شان خود را در جایگاه یک انسان حفظ کند, صادق بودن یک انتخاب است ولی ساده بودن یک ویژگی است که از محیط و از خانواده به ما داده می شود. کسی که ساده است به خاطر سادگی داشته هایش را از دست می دهد و خودش نمی داند که چرا آن را از دست داده است و نمی داند که چکار میکند.

کسی که صادق است از کنار موقعیت و ثروت و … عبور میکند و حاضر به دروغ و فریب نیست او می داند که چکار میکند و بر خلاف جریان معمولی زندگی و بر خلاف تصور عموم شاید همه چیزش را نیز از دست بدهد و از انتخابش هم بسیار خوشحال باشد اصولا کسی که صادق است انتخاب میکند که صادق باشد.


این روزها صداقت و شجاعت گوهرهای نایابی هستند که نه مادران و پدران آن را به بچه هایشان یاد میدهند (خودشان این خصلت را ندارند) و نه جامعه پر شده با دروغ و حماقت تلاشی برای حفظ و رشد این دو خصلت میکند جامعه ی مریضی که ترسو و فریبکار است قطعا دوست دارد که هیچکس صادق و شجاع نباشد و اگر کسی را با این خصلتها پیدا کند تمام زورش را می زند که او را از بین ببرد و یا او را تغییر دهد .

نکته:

قبل از اینکه طرف مقابلتان را به سادگی و سفاهت متهم کنید و از فریب او خوشحال باشید لحظه ای فکر کنید……… شاید او این بازی را باخته است تا بازی بزرگتری را برنده شود و شما را با حماقتتان تنها گذاشته است!

 

خواهم رفت

خواهم رفت به یقین دور از چشمان تو

روزی خواهم رفت مثل دیگران و آنگاه

فقط تو میمانی و غرور و آیینه ای که دیگر زیباییت را نشان نخواهد داد

ناپدید خواهم شد به یقین و در بیابانی تشنه و تنها خود را خواهی یافت

به شکلی خواهم رفت که گویا هیچ وقت نبوده ام

چون یخ های آب شده در اسفنده ماه یا شبیه اسباب بازی ها و قلم و کاغذ بچگی که هرگز نفهیمدم کجا رفتند

یا شاید شبیه زیبایی تو که زمان بدون شک آن را فراموش خواهد کرد

یا شاید هم شبیه تمام عاشق های فراموش شده به یکباره – تلخ – غیر قابل بازگشت-و آزاد خواهم رفت .

به یقین!

رژیم ارتباطی

ته ک هه ر چی تیره و کس و نا که س و هه رچی و په رچیا گه ران و تیکه ل بوون و رفاقت نیشانه ی اجتماعی بوون نیه نیشانه ی ئه وه یه که تو ناتوانی بو ساتیک ته نیا بیت نیشانه ی ئه وه یه تو له گه ل خوه ت نامو و بیگانه ی تو ناتوانی به ته نیایی ریگا بپیوی مانای تو له کاتیک ره نگی هه یه که له گه ل که سانی دیکه تیکه ل بیت تو له گه ل خوه ت کیشه ت هه یه و ناتوانی به ته نیای بو ساتیک دابنیشی و کیشه کانت چاره سه ر بکه ی تو ناتانی ره فیقه کانت هه لبژیریت پیش له وه ه ی که ئه وان تو انتخاب بکه ن.  رژیم ارتباطی یان له گه ل هه ر که سو ناکه سا قسه نه کردن و تیکه ل نه بوون له رژیمی خواردن زور به نرختره جا ئه و که سه ی که پی خوشه ساق و سالم بی خواردنی خاوین ئه خوات و له گه ل ئینسان تیکه ل ده بیت و ئه و که سه ش که چلکاو خوره له گه ل چلکاو خورو ئینسانی هیچ و پوچ کات و ژیانی به سه ر ده با.
ئه تو مجبور نیت جواوی پرسیار هه موو که س بده یته و
تو مجبور نیت له گه ل هه ر که سی بانگتی کرد بگه ری
تو مجبور نیت کیشه کانت بو هه ر که سیک باس بکه یت
تو مجبوور نیت له گه ل که سیک که سه ر تاپای درویه راس بیت!
تو مجبور نیت ولامی هه موو اس ام اس و ته له فوونه و ایمیله کان بده یته وه
رژیمی ارتباطی به مانای پاراستنی خوه ت له چلکنی و نه خوشیه.
اجتماعی بوون به مانای مه له کردن له ناو هه موو گه نداو چلکاویکا نیه

امپراطوری های یک نفره

هر کسی دنیای خودش را دارد، حتی کسی که در بسترت خوابیده است کاملا نمی شناسی گویا عصر عصر ناشناخته ها ست, عصر معماهایی که تا ابد حل تخواهد شد. سامراست موآم در یکی از داستانهاش میگه انسان مجموعه ای ازچندین نفر کاملا مختلف است که یکی از آنها بسیار خوب است و من بدون شک اگر کشیش بودم میگفتم که این همان وجدان است ولی این یک شخصیت از چند شخصیت توست فرشته و شیطان یا خیر و شر مال 1000 سال پیش بود عصر ما عصر تلفیق حالت های مختلف در یک بدن یکپارچه است.
یک انسان شرافتمند همزمان میتواند دزد باشد و روزهای فرد به مردم کمک کند روزهای زوج خیانت کند و جمعه ها بذله گو باشد روزها اجتماعی باشد و شب ها به فکر خودکشی عصر ما عصر عدم تمرکز در شخصیت و منش و اراده است هیچ کس به هیچ چیزی پایبند نیست  یک رابطه عاشقانه 10 ساله را در 5 ثانیه میتوان به کثافت کشید یک دوست قدیمی را میتوان به سختی فریب داد و فاصله یک ذهن آرام و شاعرانه با قتلی وحشیانه به اندازه مویی باریک است انسان رها شده از عشق و احساس و اخلاق و خانواده و اجتماع به اصل خود که همان حیوان آزاد است برگشته است بلی انسان دوباره خود را یافته است این بار خطرناکتر از قبل و هیچ مهاری برای او وجود ندارد انسان حتی خودش را هم معتجب کرده است.

فریب اعتماد و تسلط شخصی

نظم شخصی یعنی قالب دادن به مجموعه ای از فعالیتهای خود کسی که بروی خود تسلط دارد و اندازه های خود را می داند مورد سو استفاده قرار نخواهد گرفت و فریب نمی خورد او به آرامی و متانت به حرفهای شما گوش می دهد اما فریبهای شما را باور نمیکند البته عصبانی هم نمیشود چون هم شما را میشناسد و هم خودش را خوب میشناسد و قبل از اینکه شما برای فریب دادنش برنامه ریزی کنید او تمام برنامه ریزی ها و هماهنگی های خود را انجام داده است و یک قدم از شما جلوتر است در واقع قبل از اینکه شما بروی او مسلط باشید او بروی خودش مسلط است.

Paul Zak یک محقق و یک دانشمند در حوزه اقتصاد رفتاری و عصب شناسی است که در مورد موضوع جالبی تحقیق کرده موضوع اعتماد و سو استفاده از آن او 10 سال در مورد ژن Oxytocin تحقیق کرده و پی برده که این ژن باعث شاد شدن ما و اعتماد ما می شود و توضیح می دهد که مثلا وقتی میخواهید سر کسی کلاه بگذارید و اعتماد او را جلب کنید باید ترشح این ژن را در این فرد زیاد کنید میتوانید 10 دلار به او بدهید و 1000 دلار از او بگیرید.  وقتی به او پول می دهید اعتماد او به شما به سرعت بالا رفته و ژن Oxytocin زیادی ترشح میکند و او خوشحال و خندان سرش کلاه می رود هزاران نمونه از این شیوه را در ایران و در همه جا میتوانیم ببینیم به اصطلاح میگویند نمک گیرش کنید.

البته در روابط عاطفی از این حساب و کتاب ها نداریم یک مادر بدون محاسبه هزینه تا آخرین ریال از کیسه عاطفه خود خرج فرزندانش میکند که شاید 1 درصد آن هم برگشت داده نشود یا در یک رابطه عاشقانه هم همینطور است و اساسا عشق به معنی دادن است و شهوت به معنی گرفتن.

ولی به نظر می رسد در موضوعات کاری و مالی در مقابل یک قدم باید یک قدم جلو رفت.

لذت تداوم دروغ

بارها به این موضوع فکر کردم که چرا ما آدمها از دروغ و نقش بازی کردن لذت می بریم ، مثلا پسری از دوست دخترش متنفره و دختر هم از پسره خوشش نمیاد بعد باهاش میره بیرون و دختره هم الکی ناز و عشوه میکنه بعد چه اتفاقی می افته که که دو نفر از این وضعیت حالشون بهم نمیخوره؟ وادامه میدن؟ آیا این تداوم دروغ و فریب برای طرفین چندش آور نیست؟ به این فکر کردم که چطور میشه یه دروغ بزرگ دو طرفه را ادامه داد و با چه منطقی؟
احتمالا این آدمها چطوری فکر میکنند:
1. با خودشون میگن که از هیچی بهتره (حفظ وضعیت موجود)
2. یا میگن گور باباش اگه اون الکی من رو دوست داره من هم الکی میگم دوسش دارم اگه اون با کسی دیگه س من هم با کس دیگه م.
3.بی خیال بابا دنیا دو روزه اصلا اگه راست بگی باختی باید همیشه دروغ بگی.
4.اینقدر الکی محبت کردن که تصور نمی کنند دوست داشتن واقعی هم وجود داره و طور دیگه س و فکر میکنند تنها واقعیت موجود دروغه
5.حذف نشانه های منفی رفتاری یعنی پسر تمام معایب و دروغ های دختر را نادیده میگیرد تا دختر رویایی که در ذهن دارد خدشه دار نشود او دختر را هم دوست ندارد فقط تصویر خیالی را که سالهاست در ذهنش درست کرده دوست دارد این آخری دیگه اوج مریضی مالیخولیاییه
6.فرار از تنهایی (بسیار شایع)
7.مورد هفتم هم خواستم بنویسم به خاطر سکس! ولی بعد فکر کردم که آیا نمیشه به واقع همدیگر رو دوست داشته باشند و سکس هم داشته باشند؟ لذت بخش تر نیست؟
8.علاقه عجیب به پیچیدگی رفتاری و مخفی کاری و اینکه ذاتا و بدون هیچ دلیل و منفعتی دوست داریم دروغ بگیم و همدیگر رو آزار بدیم.
کسی که فریب میخوره به اندازه کسی که فریبکاره مقصره چیزی به اسم اشتباه یکطرفه وجود نداره ما عموما در روابط خودمون عشوه ها و ناز و کرشمه های دروغی و مصنوعی را به اخم ها و دردل های واقعی ترجیح میدهیم و به همین خاطره که من برای به دست آوردن تو تمام حقایق تلخم را مخفی میکنم و کاخ پوشالی از دروغ برایت میسازم و تو هم این کاخ پوشالی زیبا را دوست داری و به خاطر حفظ این کاخ پوشالی هر روز من را وادار میکنی که یه این دروغ ادامه بدهم تا این بنای دروغین همچنان پابرجا بماند درست است که دروغین است ولی بسیار زیباست.

ورزش بوکس بهترین ورزش

بطور معمول بوکس علم شیرین نام دارد، ولی این ورزش ممکن است ورزش بی‌رحمی هم باشد که برنده و بازنده  را مجروح و لگد مال  می‌کند.اهمیت بوکس در زیاد  مقاومت کردن، پایداری و قدرت طلبی است که شما زمان ورزش به دست می‌آورید.اگر طعم درد و تحقیر ضربه های مشت را نچشیدید، بوکس بدون جنگ و دعوا هم، همانقدر برایتان اهمیت خواهد داشت

تمرین بدنی کامل

بوکس، تقریباً عضلات تمام بدن را درگیر می‌کند. عضلات کول، سرشانه، جلو بازو، پشت بازو، شکمی، سینه و پشت، تقریباً عضلاتی هستند که هنگام مشت زدن، گارد گرفتن و جاخالی دادن بکار گرفته می‌شوند.

عضلات پاهای شما هم برای اینکه درون رینگ مسابقه سر پا بمانید درگیر هستند، و به شما کمک می‌کند تا از حریف واقعی یا مجازی‌تان بگریزید. عضلات چهارسر، همسترینگ و باسن، با هم کار می‌کنند تا شما را در جهش‌هایتان کمک کرده و به مشتهای شما قدرت دهند.

نیرویی که شما برای هر مشت تولید می‌کنید، از پایین تنه شروع می‌شود و از ساق پاهایتان در زنجیره‌ای جنبشی بسمت بالا هدایت می‌گردد.ساقهای قوی به چالاکی شما در رینگ مسابقه کمک می‌کنند.

کارکرد موثر قلب

مشت زدن و جهش درون رینگ بوکس، انرژی قابل توجهی مصرف می‌کند، بهمین دلیل بوکس ورزشی موثر برای تمرین قلب نیز بحساب می‌آید.

تحقیق دانشکده پزشکی کیپ تاون که در وب‌سات PubMed.gov منتشر شده است، نشان می‌دهد که دانشجویان مقدار انرژی معادل ۱۰ کیلومتر دویدن را در یک جلسه تمرین ۶۰ دقیقه‌ای بوکس مصرف می‌کنند. تحقیق دیگری در دانشگاه مزا، آریزونا نیز انجام گرفته است که از یافته‌های تحقیق قبلی پشتیبانی می‌کند.

نتایج این تحقیق نشان داده است ۳۰ دقیقه تمرین بوکس پر برخورد با کنسول بازی نینتندو وی، می‌تواند نقش مهمی در فعالیت‌های روزانه ایفا کرده و بعنوان تمرینی هوازی قلمداد شود.

تمرین مقاومت و پایداری

حتی اگر هیچ‌وقت نخواهید مبارزه‌ای در برابر یک حریف داشته باشید، هنوز هم می‌تواند بدنی تومند همچون جرج فورمن بدست بیاورید.

مجله «عضله و تناسب اندام»، تمرینات شدید با کیسه بوکس را به شما توصیه می‌کند تا استقامت خود را بالا ببرید.

۳ دقیقه به کیسه مشت بزنید، و ۱ دقیقه برای استراحت اطراف کیسه رقص پا تمرین کنید، حالا دوباره مشت زنی‌تان را از سر بگیرید.

کارتان را همچون بقیه‌ی بوکسورهای تازه‌کار، با ۳ راند شروع کنید و به تدریج تمرینتان را به ۱۲ راند، یعنی همچون مسابقات قانونی بوکس افزایش دهید.

تخلیه کننده عالی استرس

مطمئنا بوکس یک فعالیت فیزیکی است که می‌تواند به روی فرم آمدن بدنتان کمک کند، اما مزایای روانی هم دارد!

کلینتون مک کینز و هیلاری لیسندن در کتابشان به نام «تناسب اندام با بوکس» می‌گویند که: چگونه ضربه زدن به کیسه بوکس و تمرکز بر مشت زنی و ترکیب ضربات، امکان رهایی از ناامیدی، عصبیت و حس تهاجمی را برای شما به ارمغان می‌آورد.

مک کینز و لیسندین همچنین یادآوری می‌کنند که چگونه عناصر تخصصی بوکس مانند مشت زنی سرعتی با توپ و جست و خیز کردن، می‌تواند به ایجاد نظم و تمرکز و نهایتان به آزاد کردن فشار ذهنی‌تان کمک کند.

رویداد یا روند

رویداد یا روند :

در هر شرایطی با دو موضوع مختلف روبرو هستیم رویداد و روند …رویداد یا اتفاق را معمولا دادگاه و سیستم قضایی حل میکند (البته اگر بتواند) ..مثلا وقتی دزدی اتفاق می افتد دادگاه جواب این سوال را پیدا میکند که .. چه کسی دزد است ؟ چقدر دزدیده ؟ اینجا بیشتر با اعداد و جنس آمار سر و کار داریم ….اما روند پدیده عمیق تری رو بررسی میکنه و اینکه چرا دزدی انجام شد ؟ انگیزه چه بوده ؟ دغدغه ها و ترس ها و نیات پشت هر مسئله ای از خود مسئله مهم تر است ولی جامعه ما با دید سطحی و محدود خود همیشه سعی میکنه رویداد رو بررسی کنه و نه اننگیزه ها و روند اتفاقات رو …. مثلا همه میدانیم چه سالی انقلاب شد ولی نمیدانیم انقلاب روند چند ساله ای رو طی کرد و به چه انگیزه ای و چرا انجام شد ؟ وقتی کسی دروغ میگوید ما میتوانیم تشخیص بدهیم که دروغ گفته ولی از انگیزه او و دلیلی که باعث دروغ او شده خبر نداریم …از ما میترسد ؟ به خاطر غرورش بوده ؟ حرص و طمع دلیلش بوده ؟ و شاید چون ما فرصت راستگویی را به او ندادیم به همین دلیل دروغ گفته …..

معلم های تاریخ در مدرسه تاریخ شروع و پایان حکومت ها را گفته اند و نه روند آن را و ما تاریخ یاد نگرفته ایم فقط اعداد را حفظ کردیم …. آخرین پادشاه رو نفرین کردیم و روند افول و جنایت پادشاهان قبلی رو که کم کم جمع شده و در زمان پادشاه آخر به سقوط سلسله منجر شده نمیفهمیم ….فقط نقطه ها را حفظ کردیم و خط های بین نقاط را نمی فهمیم .

جدیدا هم یاد گرفتیم شغل ها را از لحاظ درآمد با هم مقایسه کنیم انگار در مدرکی که به دستمان داده اند نوشته شده x تومان ولا غیر !!! مثلا قصاب رو با جوشکار مقایسه میکنیم مهندس رو با گدا !! خیاط رو با خواننده و با متری که داریم یعنی موجودی نقد طرف مقابل در نقسه کنونی ما کاری به اثر مرکب نداریم ، کاری به مدت زمان فعالیت آن شخص در آن شغل نداریم ! کاری نداریم که اصلا جانور شناسی که رفته آفریقا یا نویسنده ای که کتاب مینویسه هدف اصلیش پول نیست و دنبال پول جمع کردن هم نیست ما آینده آنها را هم پیش بینی نمیکنیم مثلا این رو نمی فهمیم که کارگر که نیری جسمیشو می فروشه ارزشش به صورت نزولی کاهش پیدا میکنه و کسی که دانش تخصصی داره ارزشش به صورت صعودی افزایش پیدا نمیکنه …فقط نقطه ها رو میفهمیم نه خط های بین آنها ….یه ضرب المثل کردی هم داریم که میگه نان ئه و نانه سه له تنورا بیت…..دقیقا یعنی ریدن به تفکر بلند مدت (پس انداز – آینده نگری -تفکر سیستمی – ابداع و اختراع و خلاقیت ) و …..این ضرب المثل شاید کاربردش جای دیگه باشه ولی ما چون فقط یک چکش در دست داریم همه چی رو به شکل میخ می بینیم .

حرکت جهادی یا مهندسی

بعضی از کلمات با یک سیستم و دولت مرکزی میاید و با همون دولت هم به خاک سپرده می شود ، مثل کلمه آریامهر که در زمان شاه بود .

من در مورد کلمه جهاد یا جهادی خیلی فکر کردم و از این کلمه وحشت دارم ، جهاد یک فرض دینی در دین اسلام است به معنی جنگیدنن بر علیه دشمن اینکه آیا حمله کردن هم جهاده ؟ یا فقط دفاع کردن جهاده رو نمیدونم باید از علمای اهلش بپرسیم .

ولی تصور کنید این کلمه وارد کشاورزی ، مهندسی ، پزشکی و علوم دقیق مهندسی بشه ! تصویر کنید ما جهاد دانشگاهی یا جهاد کشاورزی یا جهادهای دیگر داشته باشیم ….

در حالت فعلی که دولت از این کلمه استفاده میکنه جهاد مصداق کامل بی نظمی ، بی برنامگی و آشوبه یعنی وقتی شور بیشتر از شعور فرد باشد …یارو توی تلویزیون صحبت میکرد میگفت :  توی پروژه مربوط به IT صبح تا شب نخوابیدن و بعد کارها همه خراب شد بعد با حرکت جهادی 20 روز کار کردیم و تمومش کردیم …کسی نیست بگه تو غلط کردی بدون برنامه ریزی اینکارو اننجام دادی بدون اینکه فکر کنی کاری که میشد 3 ساعته تموم بشه گندش رو بالا آوردی و 20 روز طول کشید این بی شعوری و بی نظمی و توبیخ داره نه تشویق .

مدیریت جهادی هم شبیه آتش نشانیه یعنی در طول سال مثل خرس بخوابیم ولی وقتی چیزی گندش دراومد حمله کنیم شب و روز نخوابیم و آتیش رو خاموش کنیم و بعد دوباره بریم بخوابیم .

اگر کاری بیشتر از زمان استاندارد خود طول می کشد  …اگر شب و روز سر پروژه ها نمیخوابید و به خودتون افتخار میکنید که جهادی کار میکنید درست حدس زدید این روش جهادیه و اصلا به مهندسی هیچ شباهتی نداره …روس اقدام بدون فکر و بدون نظم همون روش جهادیه تو ایران ….هر وقت این کلمه رو میشنوم می فهمم که با یه چیز ناجور طرف هستم .