Focus: A Simplicity Manifesto in the Age of Distraction by Leo Babauta

Focus: A Simplicity Manifesto in the Age of DistractionFocus: A Simplicity Manifesto in the Age of Distraction by Leo Babauta
My rating: 3 of 5 stars

i read this book really quickly! because i am a little accustomed with this topic. actually i follow Zenhabits.net and i knew Leo Babauta from one years ago he is really good blogger that write many good idea about Life Style.
in this book he write about our problem in age of distraction and you can say age of information whatever you like but focusing in this time is really impossible and hard to get, we face to many notification from social network, mobile, SMS and etc.. so Leo have great idea against distraction such as unplug the internet and have plan for using the net or something else in my case those offer really works an i am using some of them in my life i really recommend this book specially for someone who spend a lot of time to work by computer.
i gave three star for two reason firstly as i said before he is really great blogger but for become a great author he should spend many years and write many book, secondly he doesn’t rely on some research and science in his book he just talk about his experience actually he doesn’t prove his idea about focusing by research or any science document.

View all my reviews

زاده ی آزادی نوشته هوارد فاست

زاده آزادی نوشته هوارد فاست

هوارد فاست بیش از 20 کتاب نوشته است که این کتاب اولین کتابی است که من از او میخوانم٫ نویسنده قلم روان و خوبی دارد و داستان 320 صفحه ای اصلا خسته کننده به نظر نمی رسد.

وقایع این کتاب در سال 1778 در آمریکا اتفاق افتاده همزمان با انقلاب آمریکا رویای آزادی آمریکا و جنگ با انگلستان داستان سرشار از رنج بشری است و مربوط به دسته سربازان نیویورک که تنها چند نفر از آنها باقی مانده و به ناچار به دسته سربازان پنسیلوانیا ملحق شده اند. زمستان مرگ آوری را در پناهگاه با سرما و گرسنگی و فرار تجربه میکنند و به قول نویسنده ارتش گدایان و پا برهنگان هستند و نه یک ارتش نظامی.

آلن 21 ساله راوی داستان است و اوست که تا آخر کتاب شرح ماجراها را تعریف میکند از شخصیت جهود و الی و همینطور دکتر خوشم اومد. کسانی که مثل مسیح رنج کشیدند و مردند و رنج را چون لذتی معمولی تحمل میکردند.

به رسم گذشته چند پاراگراف از کتاب را اینجا مینویسم

توصیفی از الی از زبان آلن:

در وجود او چه چیزی است؟ زمانی به او می نگرم و سعی میکنم بفهمم نیرویش در کجاست؟‌ ما همه لاغریم اما الی لاغرتر است. پاهای ما وضع ملالت باری دارند٫ اما پاهای او عبارت از تکه ای گوشت لهیده و بی شکل است. با وجود این راه می رود و نشانی از رنج در چهره اش نیست. وقتی کاری هست که باید انجام شود٫ الی آن را انجام می دهد. وقتی به مرد نیرومندی احتیاج پیدا می شود٫ اوست که نیرویی از جایی بیرون می کشد. با این وصف او مثل جکیب نیست. جکیب آتش است الی روح . جکیب نفرت است الی عشق و محبت. گاهی فکر میکنم وقتی که این اوضاع خاتمه یابد الی تحمل میکند و باقی میماند. اما جکیب میسوزد و از بین میرود.آری.الی باقی میماند. ص 81

بازدید دکتر از دخمه سربازان در سرمای مرگ آور و مرگ جهود

دکتر می گوید: حیوانهای اخموی خاموش! اگر من میخواستم از دوزخی که دانته آنچنان شکوهمندانه در اشعارش وصف کرده تابلو هایی نقاشی کنم حتما می آمدم همینجا. در جهنم ترس نیست. رفقا بعضی وقتها نسبت به شما حسودیم میشود. شما همه چیز را چشیده اید و اعماق را جستجو کرده اید و به صورت حیوان درآمده اید. ص 98

 

مغز توسعه یافته و تفاوتها

مغز توسعه یافته :‌

پ ن :‌ تفاوت بین آدم بیسواد و باسواد را نه تعداد کتابهایی که خوانده است مشخص میکند و نه مدارک تحصیلی و تخصص و تجربه و سن و سال آنها٫ تفاوت این دو گروه از مردم در نحوه فکر کردن و مدل ذهنی آنهاست.

عدم قطعیت: 

خیلی از مسایل زندگی را نمیشود فهمید ولی دوست داریم که روی نفهمیدن های خود و دنیای ناشناخته برچسپ بگذاریم و به حدی آن را ساده کنیم که برایمان قابل فهم باشد مثلا گفتن جملاتی مثل همه دزدند٫ همه به فکر خودشان هستند٫ همه بدیختیهای من ناشی از زندگی کردن در کشوری به اسم ایران است٫ هر بلایی که سرم می آيد به خاطر ازدواج با تو بوده است٫ این شرکت تمام زندگی من را نابود کرده است و ……  این ها جملات یک ذهن تاریک و توسعه نیافته است.

ذهن توسعه یافته: 

کسی که از چنین ذهنی برخوردار است با تمام تضادها آشتی کرده است٫ به هیچ طرز فکر و دین و مکتبی ایمان قطعی ندارد و میداند این مکتب سیاسی یا این دین فقط یک مدل از جهان واقعی است و میداند تمام مدلها می توانند مفید باشند ولی الزاما هیچ کدام حق کامل یا باطل کامل نیست بلکه تنها ابزاری هستند ساخته خود ما برای ساده کردن دنیا و زندگی کردن در شرایط قابل تحمل تر.

این چنین انسانی میداند که ثروتمندهایی وجود دارد که گاهی آرزو میکنند کاش هیچ وقت پولدار نمیشدند٫ میداند که مجردهایی هستند که عشق را تجربه کرده و چون متاهل ها زندگی میکنند و متاهل هایی وجود دارد که هم اکنون مثل مجردها زندگی میکنند.

میداند که مدرک و تحصیلات الزاما ربطی به سواد و شعور و فهم ندارد٫ او وقتی یک دکتر یا دندانپزشک  سیگاری میبیند تعجب نمیکند یا نمی خندد٫ او میداند مردهایی وجود دارد که طرفدار حقوق زنها هستند٫ میداند که سفید پوستان میتوانند از حق سیاه پوستان دفاع کنند٫ میداند که میشود ثروتمند بود ولی از حقوق ستمدیدگان دفاع کرد.

او از معانی کوچک و تاریک و از برچسپهایی که انسان آن را می گذارد عبور کرده است٫ تمام تضادها را درکنار هم جا داده است و دنبال یک جواب قطعی و مشخص نیست چون به خوبی پی برده است که یک سوال ممکن است صدها جواب درست داشته باشد و یا اصلا بدون پاسخ باشد٫ او میتواند بگوید نمی دانم!‌

او تنها به دنبال یک علت هم نیست و میداند هر مشکل یا مسله ای ناشی از صدها عامل کوچک و بزرگ است که همه ی آنها را باید با هم دید  او نه میخواهد غلام باشد و نه ارباب٫ نه میخواهد دزد باشد و نه پلیس او دنیا را سیاه و سفید نمی بیند٫ به خاطر هیچ عقیده ای حاضر به ریختن خون کسی نیست و اساسا ارزش انسان را بالاتر از هر ایدولوژی و هر مکتبی می داند٫ او ارزشی برای مرزها قایل نیست و نمیتواند بفهمد جنگ چه معنی میدهد٫ او خوبی هایش را موکول به جهان دیگر نمیکند و در همینجا خرج خواهد کرد او در همین فرصت کوتاه دنیا عاشقانه خواهد زیست.

او میداند بعضی از حرف ها نه درست است نه اشتباه٫ و بعضی رنگ ها نه سفید است نه تیره او به طیفی از رنگ ها در زندگی معتقد است و میداند از این نظام هستی و این ماشین سیستمی که اسمش جهان است نمیتوان بروی قطعه ای خاص از این ماشین تمرکز کرد و نه میتوان چرخ دنده و مهره ای از آن را بیرون آورد و از بین برد٫ تفکر او کل نگر است و نه جز نگر.

عمیقا باور داردم که

پیشرفت یک جامعه یا کشور رابطه ی مستقیمی با تعداد ذهن های توسعه یافته دارد.

هزینه ی محاسبه نشده در زندگی

به نظرم بعضی چیزها خیلی گران است٫ من آدم زیاد حسابگری در مورد پول نیستم ولی در خصوص زمان و انرژی و تلاش و همیطور خرج کردن چیزهایی که از جنس پول نیستند خیلی خسیسم.

وقتی در یک رابطه عاطفی هستیم و یک طرفه مشغول هزینه کردن در آن رابطه میشویم وقتی بیشتر از لیاقت یک دوست یا شریک کاری برایش انرژی میگذاریم مشغول ولخرجی هستیم ولخرجی در مورد هزینه کردن چیزهایی که ارزش آن از پول بیشتر است ارزش زمان٫ احساسات٫ مهربانی٫ گدشت٫ اعتماد و چیزهای دیگر.

به نظرم باید به این نکته دقت کنیم که ارزش هر کسی چقدر است و چقدر باید برای چیزی هزینه کنیم ما عموما بهایی بیشتر از ارزش چیزی را میپردازیم حالا اگر پول داشته داده باشیم قابل محاسبه است ولی اگر پرداختی ما از جنس غیر پول باشد یعنی از جنس زمان و احساسات و اعتماد و غیره باشد ما به بعضی چیزها میرسیم زمانی که دیگر آن چیز گران تمام شده است.

مثال:‌

ما پروژه ای را تا 95 درصد کامل انجام داده ایم و 1 سال زمان صرف شده است ولی رساندن پروژه از 95 درصد تا 100 درصد 5 سال زمان میبرد!‌ این یعنی هزینه ای 5 برابر حالا اگر واقعا افزایش این 5 درصد سود 5 برابری یا بیشتری نصیب ما میکند انجامش منطقی به نظر میرسه در غیر اینصورت ما دوباره چیزی را  گران خریده ایم.

سرمایه گذاری روی بعضی افراد شبیه شرط بندی روی یک اسب مرده است و گاهی اوقات بازدهی مناسبی ندارد و احساس و غرور و وقت مان را در زباله دان می اندازیم.

راضی کردن یک شخص ناراضی٫ صداقت با یک آدم دروغگو٫ خرج کردن احساس برای یک آدم سنگدل٫ بحث کردن با یک احمق و هزاران مورد دیگر نمونه هایی از اتلاف سرمایه های شخصی است که باید به آن فکر کرد و سریعا جلوی اتلاف این سرمایه ها را گرفت.

سرویس یا محصول و بیزنس مدل SAVE

The New 4 P’s in Marketing: S.A.V.E.

بازاریابی نوین و باز تعریف 4P

کسی که با مفاهیم کلاسیک بازاریابی آشنا باشد حتما اسم 4P به گوشش خورده است یعنی 4 عنصر که پایه اصلی بازاریابی است این 4 مورد شامل . Product , Promotion , price, Place می باشد یعنی شما هر کالایی را که بخواهید بفروشید روی این 4 موضوع کار کنید .

اول اینکه محصول شما چه ویژگی هایی دارد

دوم اینکه قیمت گذاری آن به چه شکل است

سوم اینکه کجا عرضه میشود

چهارم اینکه چطوری برای آن تبلیغ میکنید

ولی آیا برای همه محصولات ما باید این دید را داشته باشیم؟ مثل اگر شرکت من یک شرکت نرم افزاری یا گردشگری است محصول من کجا عرضه میشود؟ مکان فیزیکی معنی میدهد؟

اولین بار بیزنس مدل SAVE توسط Eduaro Conrado مدیر بازاریابی موتورولا معرفی شد و مقاله ای در خصوص آن در مجله HBR نوشت. اصولا محصولات فیزیکی هم تمایل زیادی دارند که خودشان را سرویس اعلام کنند و مشتری را محور بازاریابی خود قرار دهند و نه محصول را و مسیر بازاریابی هم دارد به سمت این مدل جدید میرود.

Solution : به معنی راه حلی  است که ما ارایه میکنیم این راه حل ممکن است سریع کردن روال کاغذی ادارات باشد و یا راه حلی برای تنفس بیمارهای آسمی و یا راه حلی برای کاهش هزینه های مصرف گاز ماه راه حلی برای مشکل مردم ارایه میکنیم و نه ساختن محصولی که دوست داریم آن رابسازیم یعنی بازاریابی نوین از مشتری به محصول میرسد و نه بالعکس. مشتری اهمیتی به محصول نمیدهد او دنبال راه حل خودش است.

Access :‌ دسترسی مشتری به محصول چگونه است؟ هر چقدر این دسترسی ساده تر باشد شانس ما برای فروش بیشتر میشود. اینجا دیگر مکان فیزیکی اهمیت ندارد و همه میتوانند به اینترنت دسترسی داشته باشند.

Value :‌ به جای قیمت ما باید به فکر بالا بردن ارش آن خدمت باشیم دوران محاسبه قیمت تمام شده حداقل برای محصولات نرم افزاری و یا خدمات گردشگری و هتل داری و .. تمام شده است کافی است که راه حل شما ارزش زیادی برای مشتری داشته باشد و شما میتوانید متناسب با آن ارزش از مشتری پول دریافت کنید.

Education :‌ به جای تبلیغ ما باید به فکر ارایه آموزش به مشتریان باشیم نقش فروشنده در بازاریابی امروزی مشاوره است نه فروش . مشاوره اگر خوب انجام گیرد خود به خود قرارداد بسته خواهد شد. و شاید کسانی که توان آموزش و مشاوره بالایی داشته باشند میتوانند فروشندگان درخشانی هم باشند.

بخش سوم عصیانگر نوشته آلبر کامو

من عصیان میکنم پس من هستم

در بخش اول و دوم قسمتهایی از این کتاب را با هم خواندیم و میخواهم قسمتهایی از کتاب را در بخش سوم برای شما بنویسم.

در نبود سعادتی پایان ناپذیر شاید رنجی ابدی  دست کم بتواند تقدیری برایمان رقم بزند. اما چنین نیست و بدترین آلام ما هم سرانجام به پایان خواهد رسید. روزی پس از آن همه ناامیدی  اشتیاق مقاومت ناپذیری به زیستن آگاهمان خواهد کرد که همه چیز به پایان رسیده است ودیگر نه رنج معنایی دارد و نه خوشبختی. ص 346

 

اوج همه تراژدی ها از ناشنوایی قهرمانان ناشی میشود. حق با افلاطون است٫ نه با موسی یا نیچه. گفتگویی که در میان انسانها انجام میگیرد هزینه ای به مراتب کمتر از موعظه های مذاهب تمامیت خواه دارد که به صورت تک گویی و از بلندای کوهی تک افتاده آمرانه ایراد می شود. تک گویی چه در صحنه ی نمایش و چه در زندگی مقدمه مرگ است. ص 375

 

هدف عصیان محدوده ای است که جامعه ی بشری در آن قرار میگیرد. دنیایش دنیای نسبیت است و به جای اینکه همصدا با هگل و مارکس بگوید که همه چیز ضروری است تنها تکرار میکند که همه چیز ممکن است و ممکن نیز در سر حدی خاص سزاوار فداکاری است. عصیان راهی دشوار میان خدا و تاریخ  شیطان و بازجو میگشاید که در آن تضادها می توانند در کنار هم وجود داشته باشند و رشد یابند. ص 383 -384

 

آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟ ممکن است چنین باشد. اما چه چیزی هدف را توجیه میکند؟ عصیان به این پرسش  که اندیشه ی تاریخ بلاتکلیف رهایش کرده است پاسخ می دهد: وسیله.   ص 387

 

بخشش واقعی نسبت به آیندگان دادن همه چیز به آدم های فعلی است نه کشتن آنها برای آینده ای بهتر- عصیانگر ص 401

ص 404 کتاب آخرین صفحه کتاب است که آلبر کامو چکیده کتاب را در نیم صفحه به زیبایی باور نکردنی نوشته است هم تکلیف نیچه و مارکس و لنین را که به آنها پیامبر میگوید مشخص کرده و آنها را تحسین کرده و بزرگ خوانده و هم تکلیف انسان بعد از آنها و ما را هم به وضوح روشن کرده . نمیخوام صفحه آخر را بنویسم شاید خودتون یه روزی این شاهکار را خواندید شاید هم من حوصله ندارم بنویسم!‌

نامه تمام تا کتاب بعدی – هر چند فعلا کتابخوانی را متوقف کردم ولی به احتمال زیاد کتاب اعترافات روسو کتاب بعدی خواهد بود

 

بخش دوم عصیانگر شاهکار آلبر کامو

در بخش اول مطالبی را در مورد این شاهکار نوشتم و الان میخواهم ادامه پاراگراف های عالی این کتاب رو بنویسم .

به جرات میتونم بگم کمتر روشنفکر و آزاد اندیشی رو میتونم نام ببرم که مثل کامو دید دقیقی به جهان و خصوصا عصر جدید داشته باشه و به نظرم پیشرفت فعلی اروپا از لحاظ فکری و آزادی های مدنی حداقل درصد زیادیش مدیون افکار این مرد و همفکرانش است. 

پاراگرافهای از کتاب

مفتش بزرگ عقاید پیر و خسته است چون تجربه ای تلخ دارد٫‌ میداند که انسانها بیش از آنکه بزدل باشند تنبل اند و آرامش و مرگ را به آزادی تشخیص میان خوب و بد ترجیح می دهند. ص89

 

اخلاق آخرین وجه خداست که می بایست پیش از بازسازی ویرانش کرد. در این صورت خدا دیگر نیست و هستی ما را تضمین نمیکند . انسان باید برای بودن خود دست به عمل بزند. ص90

 

از هنگامی که بشر دیگر نه به خدا ایمان دارد و نه به زندگی جاوید مسول همه چیزهای زنده و همه آن چیزهایی است که چون زاده ی رنج اند محکوم به رنج بردن از زندگی اند. اوست و تنها اوست که می بایست نظم و قانون را بیابد. ص 101

 

سرنوشت ابدی ارباب از آنجا که او هم نمی تواند از سلطه چشم بپوشد و دوباره برده شود این است که یا با ناخشنودی زندگی کند و یا کشته شود. ص 191

 

آنگاه صدای نبوتی تازه و غریب طنین انداز میشود : فردیت جای ایمان را گرفته است خرد جای انجیل را٫ سیاست جای مذهب و کلیسا ر ا زمین جای آسمان را کار جای عبادت را فقر جای دوزخ را انسان جای مسیح را . پس تنها یک دوزخ وجود دارد و آن هم در این جهان است: با این دوزخ است که باید جنگید. ص 198

 

کسی که شکنجه میکند یا میکشد پیروزی اش تنها از یک چیز خدشه دار میشود و آن این است که نمی تواند احساس بی گناهی کند. بنابراین باید گناه را بر گردن قربانی بیاندازد تا مجرمیت همگانی در جهانی بی هدف و مقصد تنها به اعمال زور مشروعیت ببخشد و تنها پیروزی را تقدیس کند. هنگامی که مفهوم بی گناهی از ذهن خود قربانی بی گناه محو شود قدرت مبدل به ارزش میشود که قاطعانه بر جهانی نومید حکم می راند. از همین روست که مجازاتی ننگ آور و ظالمانه در جهانی که تنها سنگ ها در آن بی گناهند حکمروایی میکند . ص 247

ادامه دارد!‌

 

عصیانگر٫ شاهکاری از تاریخ فلسفه اروپا نوشته آلبر کامو

قبلا کتابهای بیگانه و طاعون و چند داستان کوتاه و نمایشنامه از آلبر کامو خوانده بودم ولی هیچ وقت یک اثر فلسفی و نقادانه از او نخوانده ام به فلسفه زیاد علاقه ندارم و زیاد هم چیزی نخواندم.

کتاب عصیانگر تاریخ 300 ساله اروپا و تحولات فکری اروپا و حتی اساطیر یونانی و مسیحیت رو هم مورد بحث قرار میده بیش از 70 درصد نویسندگان مورد اشاره و متفکرانی که کامو درباره ی آنها مینویسد برایم نا آشنا و بیگانه هستند البته از کسانی که میشناسم و کتابهاشون رو خوندم هم کامو نوشته کسانی مثل داستایفسکی و هیتلر و روسو و مارکس و هوگو و تورگینف و ده ها نویسنده ی دیگر کتاب به قدری سنگین و پر از تفکرات عجیب است که خواندن آن را به افرادی که کم حوصله هستند پیشنهاد نمیکنم خواندن کتاب شبیه هجوم یک سپاه مغول به مغز انسان است بی رحم و سریع فلسفه و افکار نیچه و مارکس و.. به مغز آدم هجوم میبرد.

پ ن : کتابی که الان جلوی من است ترجمه مهستی بحرینی از انتشارات نیلوفر است

به سنت گذشته میخواهم چند پاراگرافی را که خوشم آمده اینجا بنویسم.

انسان تنها آفریده ای است که نمی پذیرد آن باشد که هست٫ مسئله این است که بدانیم آیا تنها نتیجه ای که از این امتناع می گیرد این نیست که به ویرانگری خود و دیگران وادار شود؟ و آیا هر عصیانی باید به توجیه قتل همگانی بیانجامد یا اینکه٫ برعکس٫ بدون داشتن ادعای معصومیتی محال می تواند اصول خطا کاری ای منطقی را باز نماید. ص 22

 

میتوان کشتن یک انسان را در اوج هیجان درک کرد٫ اما اینکه او را به دست کسی دیگر٫ در آرامشی ناشی از تفکری جدی٫ و به بهانه ی پرداختن به وظیفه ای شرافتمندانه به کشتن بدهیم در فهم نمیگنجد .عصیانگر – کامو- ص 61

نفرت از مجازات اعدام بیش از هر چیز نفرت از کسانی است که آنقدر به تقوای خود٫ یا به دعاوی خود معتقدند که جرات میورزند دیگران را بی هیچ تردیدی مجازات کنند٫ در حالی که خود آنان جنایتکارند نمیتوانیم در عین حال برای خود جنایت و برای دیگران کیفر را انتخاب کنیم . یا باید در زندانها را باز کرد و یا تقوای خود را به اثبات رساند که این هم اتمری ناممکن است . اگر با قتل حتی یکبار موافقت کنیم باید آن را برای همگان جایز بشماریم. جنایتکاری که طبق طبیعت عمل می کند نمی تواند بی آنکه خیانت بورزد طرفدار قانون شود. ص 61

 

من به رغم منطق زندگی میک‌نم، اگر دیگر ایمانی به زندگی نداشتم اگر به زنی که دوست دارم و به نظم جهان شک میکردم و در مقابل یقین داشتم که همه ی این ها هرج و مرج دوزخی نفرین شده ای بیش نیست حتی در چنین حالتی هم دلم میخواست زندگی کنم . از برادران کارمازوف اثر داستایفسکی . عصیانگر ص 84

 

انسان آزاد

هر گاه کسی توانست بدون خدا و بدون ثروت و بدون خانواده و وطن و بدون عشق و بدون شغل درکویر لوت برهنه بنشیند و همچنان عزت نفس و غرور خود را حفظ کند طوریکه که انگار همه ی این موارد را دارد٫ کوتاه بگویم هیچ بحران و اتفاق و عاملی نتواند عزت نفس او را پایین بیاورد و او همان شایستگی و احترام در بالاترین سطح را برای خود قایل شود آنگاه او یک انسان آزاد است کسی که لیاقت داشتن احترام را دارد کسی که به چیزی گره زده نشده چون برای با ارزش بودن نیازی به پیوند با چیزی یا کسی  ندارد و ذاتا در وجود خود با ارزش است.

 

شبکه اجتماعی و نقابهای زیبا

معمولا وقتی ما انسانها در جمع قرار میگیریم٫هویت و ذات اصلی خود را پنهان میکنیم تا همرنگ سایرین شویم چرا که خاص بودن و در تضاد بودن با نظم در طول تاریخ به معنی خروج از گله و قبیله و عواقبش هم شکار شدن و کشته شدن بوده است البته اگر این واقعیت را بپذیریم که قبل از ساخت سلاح و فلز این حیوانها بوده اند که ما را دنبال کرده و ما را شکار میکردند.

در مورد خاص بودن باید بگویم که حتی قتل به این دلیلی که یک جرم خاص است و اقلیت خیلی کمی کیفیت و استعداد انجام چنین کاری را دارند به همین دلیل نیز مجازات می شوند و گرنه آبروریزی٫دروغ و فریب و کلاهبرداری٫ و نارو زدن چون به وفور تکرار می شود و همه مردم آن را بلدند جرم سنگینی حساب نمیشود و نمیشود همه را نیز اعدام کرد!

پس فقط افراد خاص که یک جرم خاص را انجام داده اند شایسته اعدامند و چون تعدادشان نیز کم است پس از بین بردن آنها به صرفه است.

دور شدن از ذات و اصل خویش باعث رشد دروغگویی در انسانها شده است و این دروغگویی در کلاس مدرسه٫ در وسط یک جمع شلوغ و به تازگی در شبکه های اجتماعی پر رنگ میشود ما در فیس بوک زیر تصویر یکدیگر دشنامی که واقعا دلمان میخواهد یا نفرینی که آرزوی قلبمان است نیمدهیم بلکه به طبعیت از سایرین تصویر خنده و لایک را خیلی شیک و مودبانه نشان یکدیگر می دهیم.

جدا از جمع های چند نفری دسترسی به اینترنت و شبکه های اجتماعی چند میلیاردی باعث رشد تظاهر و فریب شده است چون ما هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنیم و همیشه در معرض دید دیگران قرار داریم.

از گروه ها و دسته های بزرگتر وقتی به سمت جمعیت 5 نفری 4 نفری و 2 نفری میرویم به موازات آن فریب و ظاهر سازی از بین نرفته ولی آشکارا رنگ می بازد.

حتی میان زن و شوهر نیز چون تا یک فرد مطلق باز هم فاصله ای مانده است مقداری از دروغ و فریب و ظاهر سازی قرص و پابرجا ایستاده است٫‌ فقط با تنها شدن است که می توان به حقیقت خود پی برد و به کل از دروغ فاصله گرفت یعنی زمانی که نیازی نیست کس دیگری باشیم و فریب و دروغ نیز دیگر معنی ندارد  در واقع در این شرایط ما تنها هستیم و هیچ مشتری برای کالای ما وجود ندارد.

به همین خاطر است که افراد فریب کار و چاپلوس و دروغگو گرایش عجیبی به جمع های بی اساس دارند و همیشه از تنهایی وحشت میکنند یعنی آنها را اگر چند ساعتی در اتاق خود محبوس کنید و ارتباطشان را با دنیا قطع کنید قطعا پریشان شده و میترسند تنهایی شاید شکنجه ی عصر حاضر باشد که کسی را تاب آن نیست و شاید تنها نجات بخش انسان نیز باشد.

اینترنت و شبکه های اجتماعی به این سقوط اخلاقی شدت بخشیده و به طوری که اگر استاتوس من و دیگران را ببینید همگی فیلسوف هستیم یا طرفدار علم و پیشرفت یا عاشقیم و دلداده ویا صوفی خداجویی هستیم و یا کبوتری ناز و مهربان!

پس بقیه کجا هستند؟

کسی که روحیه ی نابکاری دارد – کسی که همیشه فحاشی میکند – دیوث ها و دزدها – دروغگوها – فاسدها و له شدگان – خریداران و فروشندگان جنسی – مازوخیست ها – حسودها و بزدلها – بی شرف ها – جاسوس ها و خاءنها – و در یک کلام آدمها کجا هستند و این همه فرشته در شبکه های اجتماعی از کجا آمده اند پس نیمه ی شیطان آنها کجاست؟

جمع گرایی افراطی با چاشنی تکنولوژی صداقت ها را به کل بلعیده است و عروسک های متملقی از جنس دروغ با پروفایلهای ملوس را تحویل داده است.