گروه تلگرامی سیمرغ

به واسطه مطالعاتی که از اول بهمن ۱۴۰۰ در مورد بیت کوین شروع کردم با کامیونیتی های خیلی خوب و همچنین افراد باسوادی آشنا شدم که یک از اون کامینونیتی های خوب گروه تلگرامی سیمرغه. یک گروه با بیش از ۲۰۰۰ نفر عضو که اشخاص فعالی مثل ضیا صدر یا جادی و خیلی افراد دیگه عضوش هستند و در مورد مسایل مربوط به بیت کوین و ا قتصاد پولی و برنامه نویسی و … صحبت میکنند. مسایل مربوط به آلت کوین ها یا بالا و پایین رفتن قیمتها و ترید کردن اینجا مطرح نیست و هیچ گونه تبلیغی هم مجاز نیست صرفا یک محیط سالم برای یاد گرفتن و یاد دادن است. 

تو این مدت مدام مشغول یاد گرفتن و یا سوال پرسیدن بودم چون در این موضوع صرفا یک دانش آموز هستم البته یک دانش آموز پرتلاش و کوشا. دیشب سوالهایی رو مطرح کردم و بحث هایی صورت گرفت که خواستم اینجا بزارم به این بهانه که از این گروه تلگرامی تشکر کنم.

چند روز پیش من مصاحبه Rk رو در پادکست گردآتش گوش میدادم. RK تو آلمان زندگی میکنه و تجربه کار در بورس و شرکتهای بانکی و … رو داشته والان یک بیت کوینر دوآتشه س که به همراه سینا وب سایت Bitguide.io رو دارن و البته سینا(مدرس دانشگاه تو آمریکاس که بیزنس تدریس میکنه و خیلی باسواده خصوصا در حوزه هایی مثل اقتصاد پولی و بلاک چین) مدرسه بیت کوین (کانال تلگرامی) رو داره همچنین پادکست بیت گاید و کلاب هوس و … رو هم اداره میکنند.. متن مکالمات:

من:

من این مصاحبه رو گوش دادم و یک سوال برام پیش اومد. خیلی از بیت کوینرها دیگران رو تشویق میکنند که بیت کوین رو نگه دارند و مرتب بخرند. صرفا برای سرمایه گذاری. اما تا زمانی که بیت کوین گردش نداشته باشه و به عنوان پول بین مردم نچرخه شانس پذیرش و رشد کردن اون پول پایین میاد. این که همه نگه دارند باعث میشه که کارکرد بیت کوین به عنوان پول از بین بره. خواستم نظر شما رو هم بدونم. برای خودم سوال بود.

Mo Mo یا محمد طهماسبی (صاحب پادکست گرد آتش، تو لهستان زندگی میکنه و عاشق بیت کوین است): 

یه پاسخی که به خودم به روشن کردن این موضوع کمک کرد این هست که ما خونه‌ی خودمون رو نمی فروشیم که باهاش مایحتاج خودمون رو بگیریم (البته در شرایط ایده‌آل و زمانی که ورشکسته نباشیم). ما سهامی رو که توی سود هست نمی‌فروشیم که باهاش کالاهای ضروری رو بخریم. وقتی که اون‌ها رو داریم، داریم‌شون و کار دیگه‌ای باهاشون نمی‌کنیم و این از ارزش اونا کم نمی‌کنه.
همچنین، وقتی دارایی ارزشمندی رو داشته باشیم، می‌تونیم به عنوان پشتوانه برای گرفتن وام و خریدن چیزهای دیگه ازش استفاده کنیم، بدون این که نیازی باشه اون چیز رو بفروشیم.
در واقع استفاده نکردن از بیت‌کوین کاهنده‌ی ارزش اون نیست و خرج کردن مستقیم اون تنها یکی از راه‌های استفاده از اونه. به جز اون، به تدریج داره جا می‌افته که ازش به عنوان پشتوانه‌ای برای گرفتن وام استفاده بشه. این باعث می‌شه بدون این که نیازی باشه بیت‌کوینی رو‌ بفروشیم از ارزشی که داره برای گرفتن اعتبار و خرید استفاده کنیم.

یه رویکرد دیگه هم هست که این نگه داشتنه طولانی‌مدت هست، اما همیشگی نیست. مثلاً من اگر روزی بتونم با ذخیره‌ی بیت‌کوینم زمینی رو برای کشاورزی توی یه جای حاصلخیز بگیرم، اون رو خواهم فروخت، اما فعلاً توی این نرخ‌ها قصد فروش ندارم. و البته، ترجیحم اینه که نفروشمش و همین جور که بالاتر گفتم، برای گرفتن وام ازش استفاده کنم تا بیت‌کوینم تکون نخوره.

یکی ممکنه تا زمانی که پذیرش همگانی بیت‌کوین (hyperbitconizarion) رخ می‌ده بخواد صبر کنه و از اون زمان شروع به استفاده از بیت‌کوینش به عنوان ارز کنه، ولی تا اون زمان استراتژی صرفاً نگهداری اونه.
این یکی از دیدهای ممکن به نگهداری (HODL) بیت‌کوین هست.

دیدهای دیگه‌ای هم وجود داره و ممکنه به تعداد افرادی که توی این گروه استراتژی هولد کردن رو دنبال می‌کنن، رویکرد متفاوتی وجود داشته باشه.

اگر مایل بودید، سر فرصت در مورد رکود اقتصادی و تأثیر نگهداری و عدم خرج ارز در خروج از بحران براتون خواهم نوشت. یه جورایی به این بحث مربوطه. ولی بقیه‌ی دوستان شاید بتونن شیواتر اون رو بیان کنن که در اون صورت از بیانش خودداری خواهم کرد.

من:

شاید بی ربط باشه ولی من یک کتاب از سارتر قبلا خوندم به اسم اصالت بشر که میگفت اگر میخواهید بفهمید کاری که میکنید درسته یا نه . تصور کنید که اگر همه مردم همین کارو بکنند چی؟ مثلا وقتی یک تکه آشغال رو زمین میندازید به این فکر کنید که اگه همه این کارو بکنند چی؟ به نظرم اگر همه با شما هم عقیده باشن و همه هولد کنند بیت کوین روند رشدش متوقف میشه. شاید هم من اشتباه میکنم.

Mike یک کاربر فعال که نمیشناسمش:

یه نکته‌ای توی صحبتتون هست
اگر بیتکوین وسیله سرمایه گذاری باشه (طبق جمله اولتون گفتید صرفا برای سرمایه گذاری) اونوقت لزومی نداره نگران از دست دادن کاربردش به عنوان “پول” باشیم
جمله دومتون هم که از سارتر گفتید، جدای ازینکه لزومی به درست بودنش نمیبینم اگر فرض رو بر این بذارید که همه مردم چنین کاری بکنن، لازمش اینه که همه پذیرفته باشن که به بیت کوین به دید سرمایه گذاری نگاه کنن و دیگه اصا در چنین شرایطی بحث پول بودن بیت کوین مطرح نیست
و نکته اخر هم منظور از “رشد” چیه؟
اگر منظور رشد قیمت باشه اتفاقا وقتی طبق فرض “همه” مایل به نگه داشتنش هستن و نتیجتا هیچکس مایل به فروش نیست قیمتش سر به فلک میکشه
اگر هم منظور توسعه شبکس
اون موقع بجای اینکه برن روی لایتنینگ کار کنن تصمیم میگیرن برن روی مواردی کار کنن که نگه داشتنش به عنوان سرمایه رو راحتتر میکنه

سینا(مدرس دانشگاه تو آمریکاس که بیزنس تدریس میکنه و خیلی باسواده خصوصا در حوزه هایی مثل اقتصاد پولی و بلاک چین):

یه نکته هم به جواب مومو اضافه کنم که کاربرد پول به عنوان ذخیره ارزش با کارببردش به عنوان واسطه مبادله تفاوت میکنه.
یک دارایی میتونه تا مدتی به عنوان ذخیره ارزش استفاده بشه اما به عنوان ابزار مبادله هنوز جا نیافتاده باشه.
انتظار اینه که وقتی ذخیره ارزش به اندازه کافی گسترده شد و درصد بالایی از جامعه اون رو ارزشمند دید، کم کم برای پرداخت و مبادله هم در سطح همگانی استفاده بشه

این دوره آموزشی مفهوم پول من رو میتونی یه نگاهی بندازی که در مورد چگونگی ایجاد پول صحبت کردم

لینک

من:

به نظرم چیزی که باعث رشد قیمتی و فراگیر شدن بیت کوین میشه دو موضوعه. اول تلاش کامیونیتی بیت کوین برای معرفی و آموزش استفاده کردن و… است که بچه های اینجا هم انجام میدن و دوم پذیرش اون توسط بنگاه های اقتصادی و فروشگاه به عنوان پول است. در هرحال صرف کمیاب بودن باعث با ارزش بودن چیزی نمیشه خیلی چیزهای کمیاب و بی ارزش هم اطراف ما هست.

من:

خیلی ممنون از شما ، ترجیح میدم تا قبل از خوندن این دوره دیگه چیزی در این مورد ننویسم و نظری ندم.

نوشته های پراکنده شماره یک

پ ن:

چیزی که برایم آزار دهنده است نبودن یک زمان پیوسته در زندگی است. شاید اگر مارسل پروست الان زندگی میکرد رمانی را با این نام می نوشت “در جستجوی زمان پیوسته” عمر ما بین کارهای کوتاه و Task های کم ارزش تلف میشود. و فرصت تمرکز برای یک کار عمیق و بزرگ را نداریم. این نوشته های پراکنده شاید دلیلی برای این واقعیت باشد. در هر حال …

 بهشت وایکینگ ها و تفاوت فرهنگی

وایکینگ های قرون وسطی یک بهشت موعود و البته مخصوص خودشان داشتند. در آن بهشت برخلاف بهشت مسلمانان تقوا و عمل صالح در اولویت نیست بلکه هر کسی با میزان شجاعتی که دارد سنجیده میشود و آدم های ترسو و بزدل جایی در بهشت ندارند. همچنین آبجوی بی پایان در بهشت موجود است آبجوی که هیچ گاه تمام نمی شود. ظاهرا تمایل آنها به آبجو بیشتر از شراب بوده! آنها هر روز میتوانند بجنگند در جنگ شرکت کنند و کشته شوند و بعد روز بعد زنده شوند و دوباره بجنگند. میبینید دوستان بهشت Open sourceباید به این شکل باشد که هر قوم و ملتی بنا به تمایلات خودش آن ر اتغییر دهد.

استیبل کوین لونا و پشتوانه ی بیت کوین

استیبل کوین ها ادعا میکنند که ارزش آنها همواره یک دلار است معروفرینشان هم تتر است. اما استیبل کوین luna که با UST شناخته میشود این هفته ۵۰ درصد ارزش خودش را از دست داد و خرید و فروش آن در صرافی ها هم متوقف شد. البته تتر هم مقداری پایین آمد چرا که بنیاد تتر ادعا میکند بخشی از پشتوانه اش در کنار پول نقد و سهام، بیت کوین و اتریوم و سایر رمز ارزهاست. در واقع با پایین آمدن بیت کوین سایر رمزارزها هم سقوط کردند.

تنها مزیت یک استیبل کوین برای مردم برابری آن با دلار آمریکاست که گویا از این به بعد مردم اعتماد کمتری به این استیبل ها خواهند داشت. شرکت هایی مثل تتر قدرت متمرکزی دارند و کاملا تابع قوانین کشور آمریکا هستند. این استیبل کوین ها با فلسفه بیت کوین که عدم تمرکز و ضد سانسور بودن و ضد تورمی بودن است کاملا متفاوته و با ریزش اخیر بازار رمز ارزها شرکت لونا مجبور به توکن سوزی و جذب سرمایه شد که ترجمه ی این کارها هم چیزی جز تمرکزگرایی و دخالت یک قدرت بالاتر نیست. این کارها چیزی شبیه چاپ پوله مثلا بی ارزش شدن رو با چاپ پول بیشتر جبران کنیم (کاری که توی کشور خودمون هم میکنیم) . یعنی پول بیخود چاپ کنیم که قرض های ناشی از پول بیخود چاپ کردن رو بپردازیم.

در هر حال ادعای هم ارزی با دلار ادعای بزرگی است و ۱۸۰ درجه با آرمان ههای بیت کوین اختلاف دارد. با کاهش سطح اعتماد مردم فکر نمیکنم استیبل کوین ها آینده خوبی داشته باشند.  

برگ برنده در دنیای رو به زوال

چند وقت پیش داشتم پادکست کوشیار عظیمیان رو گوش میدادم که در مورد NFT و مسایل مربوط به آن بود. یکی از حاضرین برنامه در مورد بازی های کامپیوتری صحبت میکرد و اینکه چطور زندگی مردم رو تغییر داده اند.

یک نفر توییت زده بود که من چند روز پیش از دخترم خواسته ام که بیا با هم به گردش بریم ولی دختر ۹ ساله ام در جواب گفته که من شیفت هستم و باید کار کنم من هم خیلی تعجب کردم و گفتم شیفت کاری! و دخترم گفته بله من برای اینکه بتونم در بازی Roll Block برای خودم تیشرت بخرم باید برم توی فروشگاه و چند ساعت کار کنم (تو همون بازی) میشه چیزهای دیگه ای هم خرید مثل عینک و …یک نفر دیگه هم گفته بود که من به بچه هام گفتم که بیاید بهتون پول تو جیبی بدم و اونا گفتن که ما پول مجازی یا Gold Coin مخصوص این بازی رو میخوایم لطفا پولت رو تبدیل کن چون ما میخوایم پولمون رو توی همین بازی خرج کنیم.

من Luddite یا آدمی نیستم که از تکنولوژی گریزان باشه ولی به نظرم جذابیت دنیای مجازی روز به روز داره بیشتر میشه و ما بیشتر و بیشتر از دنیای واقعی به مجازی سوییچ میکنیم. به این فکر میکنم که دنیای واقعی چه مزیتی داره و چطور میشه بچه ها رو به دنیای واقعی و زندگی واقعی تشویق کرد.

اینکه یک کودک یا نوجوان به چشم و ستون فقرات و روح وروانش آسیب بزنه و بیست و چهار ساعت پای مانیتور بشینه باعث گرفتاری های آینده میشه اما چطور باید آنها را منع کرد؟ به نظرم دنیای واقعی هنوز مزیت هایی  داره حس لامسه،بویایی،چشایی، بر خلاف بینایی و شنوایی هنوز به تسخیرمتاورس درنیامده است پس میشه از این مزیت ها برای ترغیب کودکان استفاده کرد.

مثلا من نمیتونم به بچه ام بگم بیا با هم بریم سینما یا کنسرت چون در جواب من ممکنه بگه من با یوتیوب و نتفلیکس و … فیلم و کنسرت مورد علاقه ام رو میبینم و نیازی نیست از خونه بیام بیرون. اما آب تنی کردن یا خوردن یک بستنی و … هنوز میتونه جذاب باشه.

این دغدغه ها شاید کمی لوکس به نظر برسه ولی بازی های کامپیوتری و تبلت و … برای بچه ها از نون شب هم واجب تر شده من که فروشنده این وسایل هستم هر روز میبینم که خانواده ها به اصرار بچه هاشون و صرفا برای بازی کردن کامپیوتر و مانیتور و غیره میخرند و پول و توان پردازش کامپیوتر وعمرخودشون رو در راه لذت بردن از این دنیای غیر واقعی مصرف میکنند و تا زمانیکه ما جایگزین بهتری برای آنها درست نکنیم و بهشون یاد ندیم که مزیت های دنیای واقعی چیه نمیتونیم اونها رو به حفظ تعادل در زندگی ترغیب کنیم.  

بعدا  میخوام بیشتر در این مورد بنویسم در مورد اینکه چه چیزهایی رو باید یاد بگیریم و به بچه هامون یاد بدیم. در مورد Survival skills که اتفاقا در کشورهایی که مهد تکنولوژی هستند و سازنده ی متاورس بیشتر مورد توجه قرار میگیره تا کشور ما که صرفا مصرف کننده ی تکنولوژی هستیم.

نوشته های پراکنده شماره صفر

یک از ایراداتی که به فسلفه مارکس وارده و هنوز هم بین عوام رایجه فلسفه ارزش کاره یعنی ما به اشتباه فکر میکنیم که کار صرفا دارای ارزشه و ثبت ۸ ساعت یا بیشتر ارزش تولید میکنه ولی واقعا اینطور نیست. اگر در کنار کار سرمایه،دانش،برنامه ریزی،مدیریت و علم و … نباشه کار به تنهایی به چیزی ختم نمیشه پس کار به تنهایی شامل ارزش نیست این مقایسه شاید احمقانه به نظر برسه ولی شما نگاه کنید که مارکت کپ اپل $۲٫۵۶۵ تریلیون دلاره و GDP کشور برزیل ۱٫۵ تریلیون دلار یعنی ۲۲۰ میلیون نفر تو برزیل به اندازه ۴۰ هزار نفر تو اپل نتوستن ارزش تولید کنند و این عدد برای ایران حدود ۲۰۰ میلیارد دلاره یا کشورهای دیگه که جای خود دارد و موضوع بحث ما نیست.

پس کار به تنهایی ارزش تولید نمیکنه و باید سرمایه و سایر مقدمات هم باهاش باشه. یه ایراد دیگری که اونم بین عوام رایجه و ناشی از تفکرات عدالت خواهانه قبل از کمونیسم و بعد از کمونیسمه اینکه که مالکیت خصوصی از بین بره و عدالت بین همه به صورت یکسان تقسیم بشه ولی اگر مالکیت خصوصی و بازارآزاد از بین بره ثروتی باقی نمیمونه که شما بخوای اونو عادلانه تقسیم کنی در واقع با حذف سازوکار تولید ثروت نمیشه عدالت رو تقسیم کرد مگر اینکه شما سازوکار جدیدی رو جایگزین بازار آزاد و مالکیت خصوصی بکنی که همه تجربه های گذشته هم ناموفق بوده.

یک دوره ای از زمان محمد رضا شاه کفش ملی ایران به شوروی صادر میشد! حکومت شوروی دستور داده بود که دولت کفش های تولیدی رو از کارخانه دارها به صورت کیلویی بخره و همه کارخانه ها هم چون براشون صرفه نداشت فقط سایز ۴۵ به بالا تولید میکردن. و برای بقیه مردم ناچار بودن از کشورهای دیگه کفش وارد کنند از این داستانهای  احمقانه توی کشورشوروی زیاد وجود داره مثل داستان کارخانه شیشه و… و البته تو ایران خودمون هم کم نیست.

چیزی دیگری هم که بین مردم زیاد میشه دید توجه بیش از حد به نمایش های دولتی برای مبارزه با گرانفروشی و تعذیرات و .. است وقتی مشتریها سراغم میان و میگن چرا جنسها گرونه و چطور باید کامپیوتر بخریم و شما گرانفروشید و.. همیشه براشون توضیح میدم که ریشه تورم توی بانک مرکزیه نه توی بازار . فرض کنید شما یه مغازه داری و میخوای نون خانواده رو یه جوی تامین کنی ولی وقتی دخل و خرج جور درنمیاد آسونترین کار اینه که بری پول چاپ کنی و هی اینکارو تکرار میکنی که تورم ۵۰ درصدی درست میشه. فهمیدنش زیاد سخت نیست ولی خیلی وقتها ما هم گول رسانه ها و تلویزیون رو میخوریم و فکر میکنیم سلطان سیمان یا سلطلان کاغذ همه چی رو گرون میکنند و بنده خدا بانک مرکزی که گناهی نداره.

یک ماهی میشه که توی لینکدین زیاد مینویسم وقتی دیدم آمار بازدید پست از ۴۰۰۰ عبور میکنه و لایک و کامنت زیاده من هم ترغیب شدم بیشتر بنویسم ولی امروز ترمز خودم رو کشیدم و گفتم قرار نیست که من هم سلبریتی بشم و با نوشتن دو جمله یا سه جمله احساس کنم که دیگه تمومه. نه واقعیتش من با کوتاه نویسی حال نمیکنم هر چند مهارت اینکاروهم داشته باشم ولی ما یه ضرب المثل داریم توی زبان کردی که میگه “گوم هه ر چی قوولتر بیت مه له ی خوه شتره” یعنی استخر یا حوض آب هر چی عمیق تر باشه شنا کردن بیشتر لذت میده.

یکی از همکارام میگفت زبان انگلیسی مهم نیست و اگر برم یه کشور دیگه و نیاز داشته باشم در عرض ۶ ماه یاد میگیرم . یادگیری این زبان برام مهم نیست. بهش گفتم که هر چیزی توی جایی که نیست ارزش داره مثلا وقتی توی انگلیس باشی بلد بودن زبان یک اصله و یک مزیت نیست توی احمد آباد هند همه برنامه نویسی بلدن شما باید چیز بیشتری ارایه بدی . انگلیسی برنامه نویسی یا هر مهارت دیگه توی جایی که فقدانش احساس میشه و مورد نیازه ارزش داره هر کالایی هم توی جایی که کمیابه ارزش داره و شما میتونی باهاش خودت رو متمایز کنی.

به تازگی کتاب ۲۱ Lessons: What I’ve Learned from Falling Down the Bitcoin Rabbit Hole را خوندم و مفاهیم جالبی از بیت کوین متوجه شدم بیت کوین برای سرمایه گذاری نیست هر چند ممکنه این استفاده ازش بشه و اصول بنیادین بیت کوین مثل فلسفه آزادی،تمرکز زدایی، ضد سانسور بودن و Privacy و رمز نگاری و بلاک چین و بحث های شبکه و .. برای من خیلی ارجح تره با خوندن این کتاب و عمیق تر شدن در بیت کوین تصمیم گرفتم کتابهایی در مورد مکتب اتریشی در اقتصاد بخونم و ببینم تفاوت های اون با مکتب کینزی چیه و اصولا فردریش فون هایک چی میگه.

این پایین هم میخواستم چند تا منبع برای یادگیری بیت کوین اما نه بالا و پایین رفتن شت کوین ها و ترید کردن و … بلکه مفاهیم عمیق تر رو معرفی کنم:

پادکست:

– پادکست زروان – پادکست گرد آتش- The Bitcoin Podcast  – میهن بلاکچین –

سایت:

منابع فارسی بیت کوینهزار چیز

حتما حتما ضیا صدر رو هر جا که هست فالو کنید.

کوتاه در مورد کریپتو

از دو سال پیش بحث کریپتو و بیت کوین بیشتر به گوشم میخوره. من میدونستم بیت کوین چیه و همون اوایل که رادیو گیک جادی رو گوش میدادم یک شماره کامل در مورد بیت کوین توضیح داده بود. ولی خوب کاری به کارش نداشتم تا اینکه تب و تابش بالا رفت من هم توی شرکت مشتریانی داشتم که میخواستند ماین کنند من بهشون تجهیزات سخت افزاری میفروختم و نمیدونستم واقعا درآمد دارند یا ندارند به قول معروف من کفن میدوختم کاری نداشتم که مرده کیه.

یک نفر پاور ۱۰۰۰ وات میخواست یک نفر هم کارت گرافیک RX580 یا مادربردهای BTC مخصوص ماین یا تبدیل های رایزر گرافیک و خلاصه من هم از لحاظ سخت افزاری خودم رو آپدیت میکردم و جنس سفارش میدادم و میفروختم تا اینکه بعد از ماینرها سر و کله Traderها هم پیدا شد اینا تجهیزات سخت افزاری آن چنانی نمیخواستند مانیتورهای سایز بزگ میخواستند که بتونند نمودارهای بایننس و سایر صرافی ها رو ببینند و یک کامپیوتر با رم ۸ گیگ که بشه چند تا پنجره رو باز کرد. کاری هم به تکنولوژی بلاکچین و تحلیل های fundamental نداشتند اصلا تحلیل های fundamental برای کسی که در لحظه میخواست خرید و فروش کنه و هیچ چیزی رو ‌‌Hold نمیکنه معنی نداره میگفتند به من چه که اتریوم چطور کار میکنه یا فرق Proof of work با Proof of stake چیه تریدرها معمولا با پرداخت هزینه های چند میلیونی یک رنجی بین ۵ میلیون تا ۳۰ میلیون تومان آموزش میبینند و شروع به نوسان گیری و ترید میکنند یعنی روزی ۱۰ یا ۱۵ بار میخرند و میفروشند. ولی برای Trader بودن باید حداقل روزی ۵ ساعت وقت گذاشت و پای سیستم و نمودار نشست. ترید کردن به درد نوجوانهای بی پول بیشتر میخوره پول کمی دارند و وقتشون زیاده اون طرف ماین کردن هم به درد پولدارهایی که وقت ندارند میخوره حداقل ۱۰۰ میلیون هزینه میکنند و یک دستگاه ASIC میخرند یا یک ریگ جمع میکنند و شروع میکنند به ماین کردن اتریوم یا بیت کوین (الان دیگه نمیشه بیت کوین ماین کرد). مثلا من مرغدار و کشاورز و صنعتکار زیادی رو دیدم که چون ورشکست شدن همون سوله و گاراژ رو تبدیل کردن به فارم ماینینگ پول خوبی هم در میارن.

در هر حال من نه پولش رو داشتم و نه وقتش رو و تصمیم گرفتم Holder بشم!  دوست داشتم ببینم که چه خبره واسه همین هم شروع کردم به مطالعه مقاله و پادکست و …. بعد گفتم که من ماهیانه یه مبلغی رو پس انداز میکنم در حد حقوق کارمندی همون رو باهاش Crypto بخرم اگه دیدم هیچی از بازار نمی فهمم و هنوز تجربه م کمه Stablecoin مثل تتر و … میخرم و اگر هم بعد از خوندن تحلیل های  fundamental و سردرآوردن چیزی دستگیرم شد میرم و Altcoin میخرم. الان دو ماهه که شروع کردم و حداقلش اینه که وقتی کسی در مورد دنیای Crypto صحبت میکنه (اکثر نوجوانها) من تعجب نمیکنم و بلدم که باهاشون صحبت کنم خودم هم یه چیزایی یاد میگیرم شاید هم سود کردم. راستی من با سایت Bitmit.co کار میکنم و سایت خوبیه.

این پادکستها رو هم دنبال میکنم.

 رادیو بلاکچین – یاشار راشدی

لانه خرگوش

کوشیار عظیمیان

The Let’s Talk Bitcoin Network

متاورس و دنیای جدید

پ ن ۱: قبلا یک مطلب با عنوان خرید ملک مجازی نوشته بودم و این پست هم شاید ادامه همون باشه

دنیای جدیدی جای سرگرم کننده ای نیست و آدم ها تلاش می کنند که از قالب فعلی خود که از لحاظ فیزیکی و زمانی آنها را احاطه کرده است بیرون بیایند. تلاش برای رفتن به سیارات دیگر و رفتن به فضا، تلاش برای زندگی جاودانه و پیر نشدن و جدیدا هم متاورس. متاورس آرزو و خیال انسان است که می خواهد آن را به حقیقت بدل کند همان طور که پرواز با هواپیما و سفر به ماه عملی شد.

متاورس یک دنیای مجازی است که در موازات دنیای واقعی کار میکند، آدم ها و شرکت های خود را دارد، زمین و مسکن و کازینو خانه های اعیانی و ماشین و هر چیزی که در دنیای واقعی وجود دارد. البته ما با یک دنیای مجازی متعلق به شرکت فیس بوک طرف نیستیم. و هر شرکت بزرگی دنیای خود را خواهد ساخت غول های تکنولوژی مثل مایکروسافت و گوگل و اپل و غول های سرگرمی مثل هالیوود و دیزنی هم همین طور. اخیرا مدیر شرکت دیزنی گفته بود که قصد دارد به شکل جدی وارد حوزه واقعیت مجازی شود و سرمایه گذاری کلانی هم انجام داده.

ولی بازیگران اصلی این داستان به نظرم این شرکت ها هستند: Nvidia که ۸۰ درصد بازار GPU یا پردازنده های گرافیکی را در اختیار دارد. این دنیای فراواقعی روی شانه های GPU قرار دارد و نقش آن مثل سیمان و بتن در دنیای واقعی است. شرکت بعدی متا( فیس بوک) است که با خرید استارتاپ های مرتبط و سرمایه گذاری کلان میخواهد پیشتاز این بازار باشد و تقریبا همه ی مردم جهان را با ۳ برنامه اینستاگرام، فیس بوک و واتساپ در اختیار دارد. شرکت مایکروسافت هم که روی هدست های AR  و VR  کار می کند در این بخش سرمایه گذاری کرده.

NFTهم موضوع دیگری است که به این بحث ما مرتبطه. اوایل کار NFT برای مالکیت آثار هنری به وجود امد مثلا من به عنوان یک نقاش تابلوی نقاشی خود را تبدیل به کد NFT می کنم طوری که به راحتی میتوان آن را فروخت و یک نفر دیگر هم آن را میخرد و صاحب اثر هنری میشود و بعدا شاید آن را در خانه ای که در متاورس میخرد بروی دیوار نصب کند. ولی موضوع NFTکمی به بیراهه رفته و شخصا نسبت به آن خوشبین نیستم الان در اینترنت مردم صدای کلاغ را به NFT تبدیل کردن و دارن میفروشن یک عده هم آن را میخرند ولی به احتمال زیاد این حباب خواهد ترکید و NFT صرفا برای آثار هنری که یونیک است به درد میخورد.

بن بست بایولوژیک:  اما یک بن بست واقعی برای به چالش کشیدن این ایده وجود دارد و آن هم واقعیت بایولوژیک است. خیلی مسخره س وقتی ما هدست و عینک خود را زده ایم و توی یک رستوران هستیم یهو باید سیستم را قطع کنیم و بریم دستشویی چالش بایولوژیک شاید در آینده حل شود محدودیت های زیستی مثل غذا خوردن و تولید مثل و دفع و … از بین بره یعنی احتمالش وجود داره.

چالش هدست: سال ۲۰۱۴ زمانی که فیس بوک شرکت Oculus را با ۲ میلیارد دلار خرید همه تعجب می کردند که این چه کار احمقانه ای بود که فیس بوک انجام داد ولی دیدگاه زاکربرگ و دوستانش در خصوص آینده ی متاورس بسیار روشن و شفاف بود این شرکت با تولید هدست های VR بی شک یکی از ارکان متاورس است. با این کار فیس بوک از رقیبانش در این حوزه جلو افتاده شاید رقیب اصلیش شرکت مایکروسافت است که در حوزه ساخت این هدست ها فعال است. اما تعداد هدست های موجود فعلی ۷ میلیون عدد است که این تعداد برای حضور گسترده مردم در متاورس کافی نیست، تا زمانی که این تجهیزات به تولید انبوه نرسد و طبقه متوسط نتواند از آن بهره ببرد متاورس فراگیر نمیشود.

به نظرم شرکت یا استارتاپی که بتواند به نحوی خود را با این موضوع گره بزند میتواند آینده ی خوبی داشته باشد و مردم جهان خواه ناخواه متاورس را تجربه خواهند کرد. اما این که تا چه حد میتواند فراگیر شود معلوم نیست. اگر صرفا Gamer ها به آن روی خوش نشان دهند محدود میشود ولی اگر متاورس مثل اینترنت تبدیل به بستری برای انجام همه کارها شود میتوان به آینده ی آن خوشبین بود.

بهترین لپ تاپ های گیمینگ، سلیقه یا واقعیت؟

پ ن : کمتر پیش می آید که من در مورد شغلم و حرفه ام اینجا مطلبی بنویسم، مثلا از بهترین لپ تاپ های بازار بگویم یا جدیدتری کارت گرافیک Nvidia را معرفی کنم و … یک دلیلش این است که چنین مطالبی در سایتهای مختلف فارسی و انگلیسی ارایه میشود و صحبت کردن در مورد آن اضافه گویی است. و دلیل دوم و مهم تر این است که من برای فاصله گرفتن از محیط کار و قرار گرفتن در یک فضای شخصی اینجا مینویسم و تمایل ندارم بعد از ۱۰ ساعت سروکله زدن روزانه با کامپیوتر و بازار کامپیوتر باز هم اینجا به این موضوع بپردازم. 

من شنونده پادکست بینوشا کست هستم و گاهی اوقات هم ویدیوهای آن را از یوتیوب دنبال میکنم این کار را صرفا برای این انجام میدهم که از بازار کامپیوترو اخبار تکنولوژی اطلاع پیدا کنم و به قول معروف خود را به روز کنم.چند روز پیش ویدیویی را در مورد بهترین لپ تاپ های Gaming سال ۲۰۲۱ دیدم که خیلی تعجب کردم   اول اینکه لپ تاپ ها هیچ دسته بندی خاصی نداشت مثلا لپ تاپ گران قیمتAsus Zephyrus یا MacBook Pro با Acer Nitro5  یا Lenovo Legion مقایسه شده بودند. دوم اینکه در خیلی از اوقات میزبان برنامه میگفت که من به این لپ تاپ علاقه دارم یا خوشم میاد و یا باهاش حال میکنم و … برخلاف چیزی که انتظار داشتم لپ تاپ Legion را در ردیف اول قرار داده و لپ تاپ خوب Acer Nitro5 که به نظرم از همه لپ تاپ های هم رده ی خودش بهتر است ر در ردیف ۵ یا ۶ گذاشته بود و یا اصلا اسمی از برند MSI نبود. همین حال یعنی ۱۵ دیماه ۱۴۰۰ ما توی فروشگاه لپ تاپ ACER i7-10750H/16GB/1TB+256GB SSD/GF GTX 1650TI 4GB را داریم که قیمتش با یک هدست و پدموس و موس گیمینگ که خودش سه میلیون تومان می ارزه حدود ۳۳ میلیون تومان است که به نظرم بهترین لپ تاپ در رده خودش است یعنی لپ تاپ های میان رده گیمینگ.

مدلی که بینوشا به عنوان بهترین لپ تاپ معرفی کرده بود از بدترین مدلهایی بود که امسال ما توی فروشگاه داشتیم تو همین ۳ ماهه اخیر ۵ یا ۶ مورد را به خاطر داشتن پیکسل سوخته مرجوع کردیم بگذریم از اینکه بیشتر از ۵ پیکسل سوخته شامل گارانتی میشود و … صفحه نمایش بعضی لپ تاپ ها روهم با هماهنگی شرکت گارانتی کننده تعویض کردیم. تعداد خرابی های این مدل نسبت به همه لپ تاپ ها بیشتر بود.

در پایان معرفی لپ تاپ ها میزبان برنامه می گفت که در هر حال این سلیقه من بوده و ممکن است شما سلیقه یا نظر دیگری داشته باشید و با این جمله خودش را از همه مسئولیت های ممکن خلاص کرد. در حالیکه ما توی بحث های فنی چیزی به نام سلیقه نداریم شما باید مثل سایت How To Geek این لپ تاپ ها را با معیارهای مختلف و دسته بندی های مختلف مقایسه میکردید و نظر من و سلیقه ی من توی اینجور مقایسه ها کاربردی نداره اگر بحث هنر و موسیقی در میان بود میگفتم بله حق با شماست به عنوان مثال من به نقاشی  سبک رئالیسم و کارهای ایلیا رپین علاقه دارم و به نظرم او از همه نقاش ها حتی ون گوگ و داوینچی هم بالاتر است. کسی نمیتواند بگوید تو اشتباه میکنی چون این سلیقه من است که این سبک و این نقاش را دوست داشته باشم.

در هر حال من مقایسه سایت How To Geek  را که برای لپ تاپ های سال ۲۰۲۱ انجام داده بود میپسندم و اتفاقا به نظر این سایت هم Acer Nitro5 در رده اول لپ تاپ های زیر ۱۰۰۰ دلار قرار دارد یعنی همون پیش بینی که من و همکارام از روی تجربه و نه تحقیق و آنالیز حدس میزدیم.

 

۲۰ سال با کامپیوتر،از میکروکنترلر ۸۰۵۱ تا سرورهای HP

باید به سال ۱۳۷۹ برگردم زمانی که هنوز سیستم عامل DOS استفاده میشد. من تازه سال اول دبیرستان را با نمرات بد تمام کرده بودم و درس ریاضی را طی دو مرحله و در تابستان پاس کردم به همین سبب نتوانستم رشته های ریاضی و یا تجربی را انتخاب کنم البته بابت این موضوع ناراحت نبودم ولی از اینکه پیش خانواده و دوستان شاگرد تنبلی حساب شوم ناراحت بودم. ایده ای نداشتم که در چه رشته ای باید ثبت نام کنم وقتی وارد هنرستان شدم گفتند که شما مجاز به انتخاب رشته ی فنی و حرفه ای نیستید و حتما باید کارودانش بخوانی معدلم زیر ۱۴ بود و گویا پیش نیاز رشته ی فنی و حرفه ای حداقل معدل ۱۴ بود. 

با هزار ماده و تبصره در هنرستان فنی و حرفه ای ثبت نام کردم اما در چه رشته ای ؟ بین همه رشته ها متالوژی برایم جالب بود فکر میکردم متالوژی همان تکنولوژی است چند روزی هم سر کلاس متالوژی رفتم و دیدم نه این بیشتر به شیمی شبیه است. سر راه خانه که داشتم برمیگشتم با همسایه مان هم کلام شدم ایشان معلم شیمی بود و فرد چندان خوش صحبتی نبود اما پای صحبت های من نشست و توضیح داد که اصلا متالوژی چیست و خوب یادمه که گفت متال یعنی فلز و لوژی یعنی شناخت این رشته یعنی فلز شناسی! با خودم گفتم نه این رشته ی من نیست خوشم نمی آید. 

در آن دوره تازه کامپیوتر سرزبان ها افتاده بود و با هر کسی که صحبت میکردی پیشنهاد میکرد که رشته ی کامپیوتر را انتخاب کن. کم کم به این نتیجه رسیدم که باید به رشته ی کامپیوتر بروم. اما مشکل دیگر آنجا بود که هنرستان اعلام میکرد که رشته ی کامپیوتر ظرفیت ندارد و تعداد کامپیوترهای کارگاه و صندلی های کلاس محدود است یک هفته از شروع کلاس ها نیز گذشته بود. من این موضوع را با خانواده در میان گذاشتم و پدرم به مدرسه آمد و با کلی جر و بحث با مدیران و مسئولان مدرسه که البته چندان آرام و دوستانه هم نبود من را در گروه کامپیوتر جای دادند با هر زور و بدبختی بود بعد از یک هفته تاخیر به جمع کلاس پیوستم.

سال دوم هنرستان و سوم هنرستان با چه چیزهایی همراه بود؟ معلم ما که الان هم در این هنرستان تدریس میکند ما را با روش حل مسئله با الگوریتم و فلوچارت آشنا کرد برنامه نویسی را از پایه به ما آموخت و با حوصله ای عجیب و مثال زدنی کاری کرد که تقریبا نصف کلاس در سال ۱۳۸۱ دانشگاه دولتی قبول شوند. بعد از گذشت ۲۰ سال از آن روزها الان وقتی که آقای فقیراللهی معلم عزیزم به عنوان مشتری وارد فروشگاه میشود احساس میکنم یکی از نزدیکان خود را دیده ام و خوشحال میشوم امیدوارم همیشه سالم و پرتوان باشد. 

برنامه نویسی ما به ترتیب Qbasic و Pascal بود که البته بیسیک زبان به مراتب آسانتری بود. اوضاع من در برنامه نویسی هم چندان مساعد نبود و با زور درس های خود را پاس میکردم خصوصا در سال دوم دبیرستان که همه چیز برایم مشکل بود. در کارگاه کامپیوتر هر دونفر پای یک میز و یک کامپیوتر می نشستیم و مشغول برنامه نویسی میشدیم ما یک برنامه بزرگ را برای کل سال پیاده سازی کردیم یعنی نوشتن یک برنامه که کار ثبت نام دانش آموزان و نمرات و معدل آنها را انجام دهد این برنامه شامل بیش از ۲۰ ساب سیستم مختلف و هزاران خط کد میشد که ما رو با Trace کردن یک برنامه نحوه پیدا کردن اشتباهات برنامه نویسی چه منطقی و چه دستوری آشنا کرد. اونموقع هنوز دیتابیس های رابطه ای و اصولا دیتا بیس وجود نداشت و ما با سیستم های فایل سروکار داشتیم یعنی امکان ثبت داده های تکراری و اشتباهات دیگر در سیستم فایل وجود داشت. تنها دیتابیس موجود FoxPro بود که اونهم هزار نوع ایراد و دردسر مختلف داشت بعدها در سال ۱۳۸۹ وقتی به شرکت نفت رفتم از چیزهایی که در مورد NC , DOS , Foxpro بلد بودم تونستم استفاده کنم و به دردم خورد.

سال ۱۳۸۱ توانستم دیپلم کامپیوتر رو بگیرم و احساس شور و شعف زیادی میکردم. اون سالها هنوز کامپیوتر نداشتم  و بعدها در سال ۱۳۸۶ و بعد از دوره سربازی و گرفتن مدرک کاردانی توانستم یک کامپیوتر متوسط با قیمت ۶۰۰ هزار تومان بخرم.  سال ۸۱ بعد از سه ماه درس خواندن و تمرکز روی کنکور توانستم دانشگاه دولتی قبول شوم و به دانشگاه بروم در مقطع کاردانی با نرم افزار Matlab در درس نرم افزار ریاضی و آمار آشنا شدم که برایم جالب بود بعدها فهمیدم این نرم افزار یک نرم افزار جامع مهندسی است که در رشته ی برق کاربرد زیادی دارد. یکی از درسهای جالبی که داشتیم زبان ماشین و اسمبلی بود که مهندس امینی این درس سخت و پیچیده را برایمان آسان کرد سرو کله زدن با دستوراتی مثل Mov ah,0001 و امثال آن باعث سردرد میشد. بعدها در دورده کارشناسی و زمانی که با میکروکنترل ۸۰۵۱ کار میکردیم تسلط و تجربه ی کار با زبان های سطح پایین مثل زبان ماشین و اسمبلی به دردم خورد. ناگفته نماند الان هم زبان های سطح پایین و کار با کامپیوترهای Single Board و میکرو کنترل را دوست دارم و جزو علایق شخصیم است (به تازگی یک پروژه ی شخصی را با آن شروع کرده ام).

مهندس امینی که در بالا هم در موردش صحبت کردم چیزهای دیگری هم به ما یاد داد طراحی فونت برای ویندوز طوری که بشود فونت های فارسی را در سیستم عامل طراحی کرد و بارگذاری کرد همچنین در یکی از درس ها که مربوط به سخت افزار بود و دانشجویان توقع معرفی کتاب A+ را داشتند ما را غافلگیر کرد. استاد دفترچه مادربرد ASUS رو از جعبه ی آن در آورد و کل یک ترم را روی همان دفترچه تمرکز کرد البته دفترچه مادربرد اونموقع به واسطه محدودیت های اینترنت خیلی کامل بود و اگر اغراق نباشد باید بگویم به اندازه ی یک فصل از کتاب + CompTIA A برای ما مطلب داشت از انواع آلارم های ممتد و سه بوق و تک بوق مادربرد گرفته تا کل اسلاتها و پورتهای آن! من هم اگر جای ایشان بودم همین کار را میکردم یک ترم کلاس یک واحدی با دانشجویان تنبل و بی حوصله و زمان بسیار کم چه چیزی میشود تدریس کرد؟ در ضمن همین دفترچه مادربرد را اگر کسی یاد بگیرد بعدا حداقل میتواند یک مغازه ای باز کند و سیستم اسمبل کند یا کار عیب یابی کامپیوترهای شخصی را انجام دهد. خلاصه انتخاب هوشمندانه ای بود. برای کسانی که با کتاب  + CompTIA A آشنا نیستند باید بگویم که در بحث سخت افزار و شبکه ما دو تا کتاب مرجع داریم که هر سال هم تقریبا به روز میشود یکی همین   + CompTIA A  است و دیگری هم Network+ در بحث شبکه است. من شاید هر ۴ سال یک بار تقریبا این دو کتاب را میخوانم البته الان بیشتر به این دو کتاب نیاز دارم. یه چیزی شبیه کتاب هیلگارد  در روانشناسی عمومی است.

دوره ی کارشناسی با آشنایی مختصر من با HTML و صفحات وب پایان یافت سال ۱۳۸۳ من یک صفحه وب که برای بنگاه معاملاتی طراحی شده بود و البته کل پروژه  را به ناچار در خونه فامیل و با کامپیوتر دوستان و … تکمیل کردم و با هر مصیبتی بود تحویل دادم. ارتباط من به کل با کامپیوتر قطع بود و به زندگی کلاسیک و سیاه و سفید خود بازگشتم تا سال ۱۳۸۶ هیچ کاری با کامپیوتر نداشتم و موبایل هم نداشتم. بعد از سربازی به یک فروشگاه کامپیوتر رفتم و اونجا با ماهی ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار تومان سیستم مونتاژ میکردم تعمیر و ارتقای کامپیوترهای شخصی برام جالب بود همون سال و همونجا یک سیستم کامپیوتر خریدم که کلیاتش الان موجوده و هنوز ازش استفاده میکنم البته سال ۹۰ یه خورده ارتقاش دادم و پردازنده ی اون الان Core i3 نسل چهارمه.

همزمان با کار در شرکت کامپیوتری در اتحادیه میوه فروشی هم به عنوان مدرس کامپیوتر تدریس میکردم. به تازگی برای اتحادیه ها و اصناف مختلف نرم افزارهای مختلف و سایت و .. آمده بود و من بهشون ICDL تدریس میکردم. در همون سال هم  در مقطع کارشناسی قبول شدم و باز هم بار سفر را بستم (از سال ۸۱ تا ۸۸ به واسطه سربازی و دانشگاه همیشه دور از خانه و سنندج بودم) مقطع کارشناسی با یک مغز نیمه فرمت آغاز شد ترم اول کارشناسی مشروط شدم ولی علاقه و بهتر بگویم کنجکاویم را نسبت به کامپیوتر از دست ندادم.

ترم دوم با درس گرافیک آشنا شدم و با استفاده از زبان برنامه نویسی به زبان C و با دستورات ابتدایی مثل Putpixel مشغول رسم کمان و دایره و بیضی البته با شگردهای محاسباتی پیچیده شدم علاقه من به حدی زیادی بود که مرجع اصلی این کتاب را گیر آوردم و دون کیشوت وار با انگلیسی ناقص و کدنویسی ضعیف ساعتها مشغول کار بودم در حالیکه بعد از ۳ سال دوری از کتاب و  درس این کارها برایم جان کندن بود ولی خوب جالب هم بود. این درس را آنقدر خوب یاد گرفتم که برای سایر دانشجوها کلاس جبرانی میگذاشتم و بهشون یاد میدادم.

در یک واحد درسی دیگر که زبان ماشین و اسمبلی بود من با میکروکنترلر ۸۰۵۱ آشنا شدم و پروژه ای که انجام دادم سیستم تخمین مسافت با استفاده از برد ultrasonic بود این همون تکنولوژی که خفاش ازش استفاده میکنه تا به درودیوار نخوره. جریان از این قرار بود که فرستنده امواج رو تولید میکرد و به سمت جلو ارسال میکرد فاصله ای زمان برگشت با فرمول سرعت صوت محاسبه میشد و روی یک LCD کوچک ۲۰ پین نشون داده میشد که مثلا فاصله تا دیوار ۳۰ سانتی متره این پروژه من رو به وجد آورد و از اینکه توانستم کاری انجام دهم خوشحال بودم.

یکی از درسهای دیگر شبیه سازی کامپیوتر بود که ما با نرم افزار Arena Simulation  آشنا شدیم این نرم افزار بیشتر برای رشته های صنایع کاربرد داشت و میشد یک صف انسانی سیستم تولید یک کارخانه را شبیه سازی کرد و مثلا محاسبه کرد با افزایش باجه کارمندان یک بانک یا افزایش ایستگاه بازررسی گمرک کارها با چه سرعتی انجام میشه و چطور میشه راندمان یک سیستم اداری و صنعتی رو بالا برد برای پروژه این درس ما یک سیستم انبارداری را شبیه سازی کردیم و وقتی سیستم را RUN میکردیم و میدیدم اجناس وارد انبار میشود و به قسمت تولید میرود و بعد اعداد فروش و… موجودی انبار تغییر میکنند ذوق مرگ میشدم. سالها بعد زمانی که در شرکت نفت به صورت پاره وقت کار میکردم  سیستم مشابهی را به انبار شرکت نفت پیشنهاد دادم ولی قبول نکردند و گفتند وقت تلف کردنه.

اما یکی از درسهای دیگری که در دانشگاه خوب یاد گرفتم و بعدا یعنی در فاصله سالهای ۹۰ تا ۹۶ در شرکت نرم افزاری به کار بستم  درس مهندسی نرم افزار بود. توی این کلاس بود که با نرم افزار Rational Rose و مفاهیم UML و همچنین DFD یا تحلیل ساخت یافته آشنا شدم. برای پروژه هم یک انبار دارویی را با دوستانم تحلیل کردیم. من فکر میکنم این درس و همچنین برنامه نویسی شی گرا از همه درسهای دیگر مهم تر است. و اگر کسی می خواهد در صنعت نرم افزار ورود کند حتما باید این دو درس را با دقت و حوصله ی زیادی بخواند.

سال ۸۹ وقتی وارد بازار کار شدم پروژه های زیادی را تحت نام شرکت انجام دادیم. اما تعداد کمی از آنها توجهم را به خودش جلب کرد برای نمونه یک سیستم مدیریت پارکینگ کار کردیم که با RFID کار میکرد همین باعث شد مطالعات زیادی  روی RFID انجام بدم و باز هم علاقه ام به ترکیب کنترل و برنامه نویسی رو نشون میداد. یه مدت هم دنبال هک و آموزش های هک رفتم. هک نیز یک کار ترکیبیه به نظرم یعنی باید هم به شبکه تسلط داشت و هم برنامه نویسی و هم از سخت افزارها و باگ های احتمالی سیستم عامل اطلاع داشت. شاید حدود ۳ سال با علاقه مفاهیم امنیت و CEH یا هک قانونمند ر دنبال کردم انواع و اقسام برنامه های تست نفوذ را نصب میکردم و در سیستم عامل Kali Linux احساس میکردم دارم روی جهان حکومت میکنم. هک سیستم های کلاینت از کار انداختن سایتهای بیخودی که خودشون قبلا از کار افتاده بودن و نیازی به این همه زحمت نبود سر درآوردن از باگ و مشکلات وب سایتهای مهم اعتماد به نفس عجیبی بهم داده بود عضو فروم آشیانه شدم و آموزشهای بهزوز کمالیان را به شدت دنبال میکردم. تا اینکه یک روز گوشیم زنگ خورد و از بالا احضار شدم طی یک جلسه اتهامات عجیبی بهم زدند و گفتند شما فلان سایت رو هک کردی کاری که اصلا من انجام نداده بودم ولی دوست داشتم که واقعا کار من باشه! به هر حال ترس از احضار دوباره به اون خراب شده باعث شد پرونده این ماجراجویی رو برای همیشه ببندم ولی درکم از شبکه و مفاهیم هک و رمزنگاری و امنیت بالا رفت و بعدا هم مطالعات جسته و گریخته دیگری انجام دادم.

در شرکت نفت که کار میکردم با سیستم عامل Novell Netware آشنا شدم. ورژنی که باهاش کار میکردیم نسخه سال ۱۹۸۵ بود یعنی سیستم عامل دقیقا همسن خودم بود. ولی واقعا Stable و کارساز بود و کار باهاش لذت بخش. محیط شرکت من رو به قبل از سال ۱۳۸۱ برد کار با سیستم عامل های قدیمی،نرم افزارهای تحت DOS و دستورات سیستمی ولی خوب برای من که به خط فرمان و هک و شبکه علاقه داشتم تجربه ی بدی نبود در ضمن به لطف سیستم دولتی و اداری ۹۰ درصد زمانم رو بیکار بودم و وقتم رو برای یادگیری زبان انگلیسی و مفاهیم دیگر کامپیوتر اختصاص دادم. سیستم اندازه گیری مخازن مورد دیگری بود که واقعا توجهم رو به خودش جلب کرد . اندازه گیری ظرفیت مخازن با فرستادن سیگنال و محاسبه اون همچنین جمع آوری دیتاها از طریق یک سیستم یکپارچه SCADA: Supervisory Control And Data Acquisition که توی اتاق مانیتورینگ بود همچنین دیدن نحوه کار PLC از نزدیک حس کنجکاوی من ر ادوباره تحریک میکرد.

بعدها کمتر موردی آنچنان که باید باشد حس کنجکاوی و علاقه م را تحریک میکرد و من چه به عنوان فروشنده و چه به عنوان تکنسین کارهای روتین را انجام میدادم و چیز جالبی برایم اتفاق نمی افتاد. این اواخر هم با سرورهای HP و San Storage ها و آنتی ویروس های سازمانی آشنا شدم که البته برایم جدید و جالب بود. و این سالهای اخیر هم چیز دیگری که برایم جالب بوده و کنجکاویم را تحریک کرده رسپیبری پای است دو سال پیش یک برد Raspberry Pi 3 Model B خریدم و خودم رو باهاش سرگرم کردم الان این کامپیوتر کوچک توی خونه ما دومنظوره س یا نوژا دخترم داره باهاش کارتون نگاه میکنه و یا من باهاش پروژه های کوچک انجام میدم و برنامه نویسی میکنم.

در حال حاضر هم روی یک پروژه ی شخصی کار میکنم که ترجیح میدم موضوعش رو اینجا نگم در واقع یک ایده س  ولی برد اصلی این کار Raspberry Pi Pico است با زبان برنامه نویسی Micropython که البته نمیدونم جواب میده یا نه ولی همین که ذهنم رو درگیر میکنه و حس کنجکاویم ارضا میشه خودش خوبه.

کامپیوتر یک اقیانوس جذاب برای من است و شنا کردن در آن را دوست دارم فارغ از اینکه آیا جزیره ای برای توقف یا بندری برای رسیدن داشته باشد یا نه.

خرید یک ملک مجازی

چند روز پیش یک مشتری عجیب به شرکت آمد و در مورد موضوعی صحبت کرد که تا به حال نشنیده بودم، مشتری این طور شروع کرد که:

” ببین مهندس، بزرگ ترین اشتباه من در زندگی این بود که بیت کوین نخریدم و حالا هم دارم تاوان حماقت خودم رو میدم. من افراد زیادی را میشناسم که یک شبه میلیاردر شدند ولی افسوس! اما مهندس من یه چیز دیگری پیدا کردم که خیلی از بیت کوین باحال تر است اسمش هم Crypto Police Land است. در واقع اینجا یک شهر مجازیه که شما میتوانید خانه یا زمین یا پاساژ یا هر ملکی که دوست داری بخری و بعدا وقتی قیمتش بالا رفت بفروشی.

من یک دوستی دارم که بهم یک عینک واقعیت مجازی داد و گفت حالا بشین و نگاه کن و من یکدفعه خونه ها و ساختمان های زیادی رو دیدم که هر کدام از آنها مالک خودش رو داشت و اسم شخص یا شرکت هم روی ملک شبیه واقعیت افزوده نوشته شده بود. تمام مردم دنیا و همچنین افزاد مشهور مشغول سرمایه گذاری و ساخت و ساز هستند اینجا یک سرزمین شبیه سازی شده است که بوی پول میده اونم پول خیلی زیاد. البته اونجا زمین های خیلی کوچکی وجود داره یا خیلی پرت هستند و میشه با فقط ۵ میلیون تومان خرید ولی قول میدم سال دیگر ۱۰۰ میلون هم ارزش داشته باشد همین الان یک ساختمانی هست که یک و نیم میلیارد تومان قیمتشه. البته اگر عینک را برداریم کل شهر ناپدید میشه اینم یه چیزی مثل پول مجازی یا بیت کوینه منتهی این اسمش ملک مجازیه، فرض کن تو یک مهمان خیلی مهمی داری که میخواهی ازش پذیرایی کنی به مهمانت میگی عینک رو بزن و با خودت میبریش به یک ساختمان مجلل که اجاره کردی یاخریدی حتی اونجا پیش خدمت هست که ازتون پذیرایی میکنه.

مهندس ارزش این ملک ها مثل ملک واقعی بالا میره چون محدوده ساخت و ساز مشخصه ونمیشه از حدی بیشتر ساختمون سازی کرد کافیه یه زمین خوب بخری و همینطور بزاری بمونه. “

چند روز بعد از این که مشتری رفت من هر چی سرچ کردم همچین چیزی ندیدم به همکارم گفتم این چیزایی که مشتری میگفت من پیدا نکردم اصلا معلوم نیست راست بگه یا نه همکارم با بی میلی و با نگاه از بالا به پایینی گفت: نمی فهمی این موضوع جدیده؟ این موضوعات هنوز تو اینترنت پخش نشده. 

اما این که این حرف ها چقدر واقعیت دارد برایم  موضوع مهمی نیست. بعد از رفتن مشتری به این فکر کردم که ارزش این ملک مجازی چیست؟ بیاید فرض کنیم که این ملک مجازی ارزش سرمایه ای ندارد یعنی نمیتوان به کس دیگری فروخت یا اصلا فرض کنید ما آخرین خریدار هستیم یعنی من از هزارمین نفر با مبلغ گزافی خریدم ولی توی نقطه پیک خریدم و احتمال ریزش زیاده یا اصلا مشتری وجود نداره ودر این لحظه همه فروشنده هستند صاحب ابدی این ملک مجازی من هستم. وقتی صاحب این ملک مجازی میشوم آیا لذت من صرفا به دیدن و حس بینایی محدود می شود ؟ اگر ما بخواهیم یک واقعیت را تبدیل به دنیای مجازی کنیم باید تمام حواس پنجگانه را انتقال دهیم یعنی لامسه، بویایی،چشایی، شنوایی،بینایی چرا که تنها با دیدن نمیشود تمام لذت دنیای واقعی را تجربه کرد یعنی هم باید بوی باران را فهمید هم سرما را روی گونه ها حس کرد و هم زبری تنه درخت زیر دستمان مشخص باشد و… این که فقط با دیدن یک تصویر سه بعدی اسم آن را واقعیت مجازی بگذاریم کمی توهم آمیز است. 

هیچ بعید نیست که در آینده سهم دنیای مجازی از دنیای واقعی بیشتر باشد یعنی روی یک صندلی بنشینیم و چشمان خود را ببندیم و همه ی نقاط دنیا را تجربه کنیم اما به نظرم این تجربه بدون انتقال تمام حواس پنچ گانه ناقص و ناکافی است.

چطور برای خودمان یک لپ تاپ درست کنیم؟

پ ن: همیشه از مهندسانی که به معنی واقعی کلمه Maker هستند خوشم می آید. مثلا وقتی کتاب زندگی نامه استیو جابز رو میخوندم با یک مهندس واقعی آشنا شدم به اسم وازنیاک که سری اول کامپیوترهای مکینتاش رو با دست خودش ساخت بدون هیچ تجهیزات پیشرفته ای و بدون خط تولید و یا کارگاه پیشرفته ای . البته وازنیاک تلویزیون خانه اش رو هم خودش ساخته بود. شاید ستون اصلی شرکت اپل همین وازنیاک بوده که البته آن چنان سر به زیر و درون گرا بوده که چندان معروف نیست و افراد زیادی او را نمی شناسند.

به هر حال من همیشه  پروژه هایی که در بنیاد رسپبری پای گذاشته میشود و برایم جالب است دنبال میکنم. و البته یکی از خوانندگان مجله MagPi هستم و حتما شماره های جدید این مجله رو مطالعه میکنم. تلفیقی از الکترونیک،برنامه نویسی، و خلاقیت. با خریدن بردهای رسپبری پای و نصب سیستم عامل Raspbian شما میتونید علاوه بر داشتن یک سیستم خانگی کوچک مجله های جدید و آخرین اخبار دنیای شگفت انگیز رسپبری پای را دریافت کنید. بردی که من دارم با رم ۱ گیگ عرضه شده ولی بردهای جدید فعلی با رم ۴ و ۸ گیگ وارد بازار شده و میتونید آنها را تهیه کنید.

بار اولی که از تلفیق الکترونیک و برنامه نویسی لذت بردم برمیگرده به زمان دانشجویی سال اول کارشناسی. یک واحد درسی به اسم زبان ماشین داشتیم که با میکروکنترلر ۸۰۵۱ کار میکردیم یک IC چهل پایه معمولی که میشد فرمانهای ساده بهش داد و ازش خروجی گرفت. پروژه ی ما یک دستگاه تخمین مسافت بود که با تکنولوژی اولتراسونیک کار میکرد و با استفاده از یک LCD کوچک Seven Segment فاصله دستگاه تا دیوار را محاسبه و نشان میداد . بعدها هم وقتی در یک شرکت اتوماسیون صنعتی فروشنده بودم با دستگاههای کنترل و برنامه نویسی آن بیشتر آشنا شدم دستگاههایی مثل کنترل مرغداری یا موتورخانه و یا سیستمهای هوشمند کشاورزی و …  زمانی هم که در شرکت نفت کار میکردم با زیمنس و کنترل صنعتی آشنایی پیدا کردم و همچنان علاقه مند به این حوزه باقی ماندم.مسیر شغلی من به عنوان فروشنده من را هر چه بیشتر از برنامه نویسی سطح پایین و دنیای کنترل دور کرد ولی همیشه به عنوان یک تفریح به آن نگاه کرده ام و گاهی هم برای دل خودم کارهای کوچکی کرده ام در واقع اسباب بازی هایی را درست کرده ام .پروژه ای که برام جالب بود و خواستم اینجا با شما به اشتراک بزارم :

Raspberry Pi and Arduino Laptop

چیزهایی که برای این پروژه لازم داریم شامل:

  • Raspberry Pi 3
  •  ۲*Arduino Micro
  • Seven inch Raspberry PI screen
  • Lithium 18650 Batteries
  • Powerbank circuit
  • USB hub
  • Mini USB keyboard
  • Male USB
  • SPI OLED

خوبی که رسپبری پای ۳ داره اینه که هم WiFi داره و هم بلوتوث یعنی لپ تاپ شما هم این دو فناوری رو داره.

این تصویر صفحه نمایش ۷ اینچی ماست که با ریبون کابل به GPIO رسپبری پای وصل میشه GPIO یک قسمت ۴۰ پایه در رسپبری پای است که میشه با پایه های آن به انواع دستگاه ها وسنسورها وصل شد و قابل برنامه نویسی هستش رسپبری پای به واسطه همین GPIO یک ابزار مناسب برای آموزش و برنامه نویسی سطح پایین و یا پروژه های IoT (اینترنت اشیا) است.

نصب سیستم عامل

مرحله بعد دانلود Raspbian به عنوان سیستم عامل رایگان و نصب آن روی MicroSD (مموری گوشی) است این سیستم عامل یک توزیع از نسخه معروف لینوکس دبیان است. این سیستم عامل خیلی خوش ساخت و عالی کار میکنه و کار کردن باهاش خیلی ساده ست. من باهاش تو اینترنت میچرخم. با پایتون به شکلی مبتدیانه برنامه های کوچک مینویسم و یا برای دخترم نقاشی میکشم و فیلم نگاه میکنم و کتاب میخوانم  و .. میشه از Libre Office لینوکس هم استفاده کرد و مشغول بود.

انتقال تصویر به صفحه نمایش:

تصویر رسپبری پای به صورت پیش فرض از طریق پورت HDMI انتقال داده میشه و اگر بخوایم که از طریق GPIO به صفحه نمایش ۷ اینچی منتقل کنیم باید کد زیر را به فایل  config.txt که در سیستم عامل وجود داره کپی کنیم:

<p>dtoverlay=dpi24<br>enable_dpi_lcd=1
display_default_lcd=1
dpi_group=2
dpi_mode=87
dpi_output_format=0x6f005
hdmi_cvt 1024 600 60 6 0 0 0</p>

باطری لپ تاپ:

ما سه تا باطری ۲۴۰۰ میلی آمپر میخوایم (۱۸۶۵۰ batteries) که این ۷۲۰۰ میلی آمپر صرف روشن شدن برد و صفحه نمایش میشه اگه از برد به تنهایی استفاده میکردیم به یه آداپتور ۲ میلی آمپر نیاز داشتیم فقط ولی صفحه نمایش برق بیشتری مصرف میکنه.

با این سه باطری که به شکل موازی به هم وصل شده اند میشود ۴ تا ۵ ساعت برق لپ تاپ را تامین کرد ولی اگر بخواهیم که مدت بیشتری برق داشته باشیم میتوانیم دوباره باطری اضافه کنیم ولی به دلیل حجم باتری جادادنش در قاب لپتاپ غیر ممکنه. همجینین میتوایند میزان مصرف باطری را هم با یک آردوینو روی صفحه نمایش یفرستید. برای تصال برق رسپبری پای بهتره که از سیمهای ضخیم استفاده کنیم و کابل حتما با کیفیت باشد. سیمهای نازک که درصد مس کمی دارند برق دهی لپ تاپ رو با مشکل مواجه میکنند.

مرحله بعدی نمایش مصرف باطری روی صفحه نمایشه  که البته این تنها راهش نیست و راه های ساده تری وجود داره.اتصال آردوینو و صفحه نمایش کوچک برای نمایش مصرف باطری.

https://cdn.instructables.com/FHX/61B7/J9OW8A2N/FHX61B7J9OW8A2N.LARGE.jpg?auto=webp&frame=1&width=1024&fit=bounds

با کد زیر میشه مصرف باطری رو روی یک OLED کوچک ۷ پین فرستاد.

.setFont(u8g_font_helvB14r); // font
u8g.drawStr(19, 16, “BATTERY”);
u8g.setPrintPos(7,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r);
u8g.println(Percent); //Prints Percent
u8g.println(“%”);
u8g.setPrintPos(63,55);
u8g.setFont(u8g_font_helvB18r); //A slightly larger font
u8g.println(Voltage); //Prints the voltage
u8g.println(“V”);
u8g.drawRFrame(0, 23, 128, 1, 0);
}
void setup(){
pinMode(analogInput, INPUT);
}
void loop(){
value = analogRead(analogInput);
Voltageout = (value * 5.0) / 1024.0;
Voltage = Voltageout / (R2/(R1+R2));
if (Voltage<1) {
Voltage=0.0; // get rid of unwanted readings
}
if (Voltage>5.00) { //

برای درست کردن لولای لپ تاپ هم میتونید یا اون رو از خدمات پس از فروش و تعمیرات لپ تاپ بخرید و یا از لپ تاپ های کهنه و ضایعات استفاده کنید کیبردهای ۷ اینچی رو هم میشه تهیه کرد فقط اگر داخل قاب پلاستیکی هستند باید با احتیاط پلاستیکش جوری که بشه در قاب یا کیس برد گذاشت.

Things to Look Out For/improve On

اگر هم میخواید یک وب کم به لپتاپ دست ساز اضافه کنید این رو بخونید .

Getting started with the camera module

و اینجا هم میتونید دوربین رو بخرید. در شرایطی که قیمت وب کم به بالای ۲ میلیون رسیده خرید یک ماژول دوربین برای رسپبری پای میتونه پیشنهاد خوبی باشه.

پ ن پایانی: موضوع این پست با پستهای دیگر این بلاگ متفاوته و خوبی یک وب سایت شخصی هم همینه . یعنی نوشتن آزادانه چیزی که دوست داری بدون اینکه به خواننده متعهد باشی. و من میخواستم از این امتیازی که دارم استفاده کنم . امیدوارم این پروژه ها براتون جالب باشه چون شاید در آینده بیشتر براتون نوشتم خصوصا از چیزهایی که برای دخترم خواهم ساخت (چیزهایی شاید شبیه اسباب بازی).