آیا انحصار قابل شکستن است؟

من هم مثل شما از موفقیت برندهای ایرانی خوشحالم و برندی مثل دیجی کالا را همیشه تحسین کرده ام ولی تصور کنید که شما صاحب یک فروشگاه کامپیوتر یا موبایل یا وسایل دیجیتال هستید اونوقت شاید دل خوشی از دیجی کالا نداشته باشید. البته قطعا توصیه نمیشود که دیجی کالا را هک کنید یا مثلا یک کپی از روی این سایت درست کنید و یا از طریق مجمع صنفی و اتحادیه از دیجی کالا شکایت کنید و به خیابان بروید!

به تازگی در شرکتی مشغول هستم که بخشی از آن فروشگاه است و فروش PC و لپ تاپ و … انجام میدهد. به این فکر کردم که چطور میشود مشتریان داخل استان و شهر خودمان را حفظ کنم و آنها را بیشتر کنم طوری که فروشگاه ما را به دیجی کالا ترجیح دهند.

اول از همه من به مزیتهایی که داریم فکر میکنم. راستش را بخواهید قیمت دیجی کالا بسیار پایین است و ما در مواقعی که بخواهیم رقابت کنیم سعی میکنیم قیمتمان حداکثر ۲۰ هزار تومان بالاتر از دیجی کالا باشد چون به هر حال اگر دیجی کالا هم بخواهد لپ تاپ یا … را برای مشتری بفرستد باید مشتری شبیه همین مقدار را هزینه پستی بدهد.

یکی از دلایلی که قیمتهای دیجی کالا پایین است اینه که اونها به صورت عمده و نقدی مثلا ۱۰۰۰ لپ تاپ از یک نوع مشخص را میخرند و مستقیم به وارد کننده اصلی میگویند که از این مدل هیچ لپ تاپی نفروشید ولی بدی که این روش داره اینه که بعد از مدتی پس مانده های انبار باقی می ماند و بازار اشباع شده است به همین خاطر دیجی کالا هم سعی میکند با پیشنهاد ویژه این موارد را زیر قیمت بفروشد.

خیلی از وقتها ما سایت دیجی کالا و قیمتهایش را بررسی میکنیم و بر اساس آن محصولاتی را میخریم که در دیجی کالا ناموجود است و ما چون به اجناس موجود و قیمتهایشان دسترسی داریم میتوانیم این کار را به خوبی پوشش بدهیم.

بعضی از مشتریان نمی توانند نقدی خرید کنند اینجا همانجایی است که فروشگاههای آنلاین به کلی از دور خارج میشوند ولی فروشگاه ما با پرداخت های دو ماهه و سه ماهه یا چک معتبر کنار می آید البته مقداری هم قیمت را بالا میبریم.

در کنار خدمات شرکتهای گارانتی ما بخش خدماتی داریم که میتواند همیشه به کمک مشتریان بیاید و لپ تاپ های حتی بدون گارانتی را نیز به خوبی تعمیر کند و سالم تحویل مشتری دهد. یا قسمت خدمات میتواند میتواند نرم افزارهای مورد نیاز کاربر را برای مشتری نصب کند.

معمولا چون مشتری از مرجوع کردن لپ تاپ به گارانتی و تعمیرات و… می ترسد فروشگاه ما این کار را به خوبی برای مشتری انجام میدهد و حتی مشتریان با دیدن قیمت بالاتر و صرفا به خاطر اطمینان از پشتیبانی و پاسخگویی ما فروشگاه را به دیجی کالا ترجیح میدهند. البته که در آینده قطعا در کنار فروشگاه فیزیکی یک سایت درست میکنیم و شرح نکات مهم آن را هم اگر توانستم مینویسم.

در خصوص رقابت سایر فروشگاههای آنلاین با همدیگر به نظرم جوابهای واضحی وجود دارد ما نمی توانیم دیجی کالا شویم یا با این فروشگاه رقابت کنیم نیازی هم به رقابت با این غول دیجیتال کشور نیست ولی میتوانیم در یک بخش از بازار و با تمرکز روی یک محصول به موفقیت برسیم. سایت دیوار یک سایت تبلیغاتی همه جوره است ولی شما اگر بخواهید ماشین بخرید ترجیح شما سایت با ما است یا دیواریا اگر بخواهید کتاب بخرید چه ؟ سراغ دیجیکالای همه چیز فروش میروید با کتابفروشی فردا و آدینه و … پس یکی دیگر از راههای شکستن انحصار غولهایی مثل دیجی کالا تمرکز روی بخش کوچکی از بازار و موفقیت ۱۰۰ درصدی در آن است.

تمرکز روی بخش کوچک بازار را اصلا شوخی نگیرید همین  Base Camp  با ۴۰ یا ۵۰ نفر نیرو غول نرم افزاری مایکروسافت را توانست در محصول مدیریت پروژه و Microsoft Project شکست دهد و داستانشان را هم در کتاب Rework نوشته اند. پس همه چیز خوارهای انحصار طلب را میتوان با تمرکز روی بخش کوچکی از بازار به عقب راند و این اتفاق بارها و بارها چه در سطح کلان و چه در سطح کوچک در ایران و دنیا اتفاق افتاده و خواهد افتاد. وروزی میرسد که همه چیز دانها و همه چیز فروش ها توسط متخصصان متمرکز تکه تکه خواهند شد و انحصارشان را از دست میدهد. همانطور که همین اتفاق برای رسانه ها و پایگاههای خبر رسانی افتاد.

با وجود هیاهویی که اطراف دیجی کالا است٫ باید بگویم شرکتهایی مثل بوتان و دمنده و پگاه و … برایم قابل احترام تر است چرا که دیجی کالا در نهایت منجر به چاق شدن برندها و شرکتهای خارجی در دراز مدت خواهد شد و جز واسطه گری و توزیع چیز مخصوصی در آن نمی بینم در حالیکه شرکتهای دیگری که مثال زدم بدون هیاهو و بدون اسم و رسم مشغول صادرات محصولات خود به سایر کشورها و حتی اروپا و کشورهای پیشرفته هستند و در کنار تامین بازار داخلی ارز آوری میکنند و ارز وارد کشور میکنند.

به هر حال در هر کسب و کاری راهی برای پیشرفت و فروش بیشتر و موفقیت هست و باید تلاش کرد که این مسایل را حل کرد و بیشتر فکر کرد. صرفا تسلیم شدن در مقابل غولهای بزرگ و یا کف زدن و تشویقشان نمی تواند کسب و کار شما نجات دهد. تغییر شغل و سوییچ کردن هم به درد شما نمی خورد چرا که در شغل دیگر هم یک انحصار طلب دیگر وجود دارد پس باید مزیتهای خودتان را پیدا کنید و روی آنها کار کنید. فکر کردن و بررسی کسب و کار باعث بهتر شدن موقعیت شماست و هیچ چیزی مثل چالش های این چنینی نمی تواند شما را به تلاش وا دارد.

پ ن :

شاید تلاش تمام شهرهای ایران برای رونق کسب و کارشان غولهای بزرگ مرکز نشین را وادار کند تا از بازار محدود و آسان داخلی به سمت خارج کشور بروند. قبلا که در شرکت نرم افزاری بودم و می دیدم یک شرکت بزرگ نرم افزاری که سهامش وارد بورس شده و همه میشناسند مشغول گرفتن پروژه های شهرستان ها و استانهای دیگر است خیلی افتضاح است وقتی چنین شرکتی هنوز مثل بچه ای پستان مادرش بمکد و نتواند ۱ دلار از بازار بین المللی سود کسب کند . پس این همه متخصص و شو آف و سرمایه و رانت دولتی به چه کار می آید؟ بعد از ۳۰ سال کار و گرفتن این همه پروژه دولتی دنبال مناقصه اداره شهرستان علی آباد هستید؟ این که نشد کار. اداره علی آباد را برای همان شرکت علی آبادی بگذارید چرا که در دراز مدت قطعا باید استراتژی و نوع نگاهتان در مورد آینده عوض کنید و به نظرم آینده متعلق به شرکت های کوچک و چابک است که با تمرکز روی Niche Market غولهای انحصار طلب و چاق را زمین می زنند. البته همه ی غولها چاق نیستند و همه ی کوچک ها چابک نیستند!

 

کالیبراسیون مداوم

رفتن از یک شرکت کوچک به شرکت بزرگتر و یا بالعکس یا رفتن از بخش دولتی به خصوصی و یا از خصوصی به دولتی از کارآفرین بودن تبدیل به کارمند شدن و یا از کارمندی به کارآفرینی. مسخره به نظر میرسه ولی همه ی این موارد را تجربه کردم و هر بار وقتی از یک وضعیت به وضعیت دیگر رفته ام کالیبره شده ام.

مثلا وقتی از بخش دولتی به خصوصی رفتم احساس میکردم که باید پول مفت بگیرم و میتونم تمام وقتم را هدر بدهم و به خودم مربوط است و کارفرما باید سر برج به من حقوق بدهد!

از بخش خصوصی وقتی به بخش دولتی رفتم پیگیر مسایل زیادی میشدم که ربطی به من نداشت و یا به مدیر اداره پیشنهاد بهبود سیتم می دادم! یا کارمندان را نصیحت میکردم یا میخواستم بعضی از هزینها ی اداره را خودم دستور بدهم که انجام بدهند چون فکر میکردم لازمه!

الان که از شرکت کوچک به یک شرکت بزرگ رفته ام باز هم کالیبره هستم اما یک کالیبره مثبت یعنی در شرکت فعلی که یک شرکت نسبتا بزرگی است من به عادت سابقم پیگیر همه ی فروش های ریز و درشت میشوم و حتی از ۱۰ هزار تومان هم نمیگذرم. و چون در شرکت قبلی بازارمان شبیه بیابان بی آب وغلف بود و ما به به یک قطره آب هم چنگ میزدیم و دلخوش بودیم  مثل چینی ها کار میکردیم و خیلی مقتصدانه مصرف میکردیم اینجا هم همین کار را میکنم و هیچ فروش و مشتری را رها نمیکنم و به شکلی حریصانه رد پول و فروش را میگیرم.

این کالیبره شدن آخری به نفعم تمام شده است و باعث شده مدیر شرکت و همکاران از من راضی باشند چرا که ایمان دارند کسی که کار فروش را میکند با اصرار و تلاش مشتریان و فروش ها را پیگیری میکند و قراردادها را به نتیجه میرساند.

به نظرم توانایی فروشنده در تعقیب Lead های فروش مشخص میشود و توانایی او در تبدیل مشتریان با احتمال ۱۰ درصد به ۱۰۰ درصد است و گرنه جواب مشتری را دادن و انجام فروش های ۱۰۰ درصد و اتوماتیک را رو بوتها هم میتوانند انجام دهند و این نوع فروش سنتی شده است.

به نظرم در بازار شلوغ و رقابتی امروز باید از أب کره گرفت و ۱ درصد شانس را هم تعقیب کرد.

ژست شجاعانه

پنج دقیقه گذشت. راسکولنیکف بدون اینکه به سونیا بنگرد همچنان در اتاق راه می‌رفت. سرانجام به او نزدیک شد؛ چشمانش می‌درخشید، با دو دست شانه‌هایش را گرفت و مستقیماً به چهرهٔ گریانش نگریست. نگاه راسکولنیکف خشک و ملتهب و تیز بود و لبانش سخت می‌پریدند… ناگهان بسرعت تمام بدنش خم شد و در حالی که بر زمین افتاد پاهای سونیا را بوسه زد. سونیا با وحشت، چنانکه گوئی از دیوانه‌ای دوری کند، کنار جست. واقعاً هم راسکولنیکف به نظر کاملاً دیوانه می‌آمد. دختر با رنگی پریده، در حالی که قلبش بهم فشرده شد، زمزمه کرد:
– شما را چه می‌شود؟ چه می‌کنید، در مقابل من!…
راسکولنیکف فوراً برخاست و در حالی که به‌سوی پنجره می‌رفت با لحن خاصی گفت:
– من در برابر تو زانو نزدم، در برابر تمام رنج و عذاب بشری زانو زدم.
فئودور_داستایفسکی

با خودم فکر میکنم شاید سهم بعضی از ما  تنها رنج کشیدن باشد. شاید سهم ما چنین فداکاری دیوانه واری باشد که با قامتی خسته و تکیده روبروی همه ی مصیبت ها بایستیم و رنج بکشیم و البته صبورانه لبخند بزنیم. رنج کشیدن وظیفه و مسولیت بزرگی است و شاید ما انتخاب شدیم که این رنج را جرعه جرعه در تنهایی بنوشیم.

شاید برای شکوفه کردن گلهای باغ باید گلی در آتش پر پر شود

شاید در این دشت وسیع باید کسی ناتور دشت باشد

شاید ما آخرین سنگر شهریم که هنوز دشمن پرچم خود را بر آن نگذاشته است

شاید تن رنجور ما تکیه گاه نسلی باشد

شاید صدای نفس کشیدن ما امید کسی باشد

شاید برای تپش قلبی لازم باشد قلبی از تپش باز ایستد

عمری به ما گفتند برای خودت زندگی کن ولی شاید برای کسی دیگر است که باید زندگی کنیم 

شاید اشکهایم را برای خودم نگه دارم و لبخندم را برای تو و شاید همین لبخند شجاعانه و به ظاهر ناچیز روزی همه ی ما را نجات دهد

شاید فداکاری نهایت بلوغ یک انسان باشد و تنها به فکر خود بودن یک حالت ساده و طبیعی و البته حیوانی باشد

هوش تجاری یا Business Intelligence

پ ن : میخواهم مطالعات و کارهایی که در زمینه BI انجام خواهم داد یا میخواهم انجام دهم اینجا بنویسم.

هوش تجاری قسمت اول

Business Intelligence for Dummies

مقدمه:

مشغول خواندن کتاب Business Intelligence for dummies هستم این کتاب جدیدی نیست و در سال ۲۰۰۸ چاپ شده  ولی برای فهمیدن اینکه BI چیست و البته چه چیزی نیست شروع خوبیه.

فکر میکنم Data Mining – Big Data و BI در آینده و حتی در حال حاضر نقش تعیین کننده ای در کسب و کار ما خواهد داشت در واقع حجم داده ها روز به روز در حال زیاد شدن است و کشور یا شرکت یا شخصی که بتواند از داده های خود به نحو احسن استفاده کند و بر اساس آن تصمیم گیری کند سریعتر و مطمئن تر رشد خواهد کرد.

فرض کنید که شرکتی ادعا کند ۱۵ سال تجربه دارد به نظرم سریعا باید از او پرسید تجربه ات کجاست! آن را مکتوب کرده ای یا داده ی ارزشمندی در این ۱۵ سال جمع کرده ای که بر آن اساس تصمیم بگیری ؟ یا نه؟ که اگر این کار را نکرده باشد باید به تجارب او شک کرد چرا که تجربه های تجاری  وقتی به داده و آنالیز تبدیل نشود مفت هم نمی ارزد. شما بگویید ۱۰۰ سال تجربه چه ارزشی دارد؟ مگر ایران و مصر  بیش از ۳۰۰۰ سال تمدن ندارند آیا از تجربه گذشته خود یا از داده ی خود استفاده کرده اند؟

داشتم میگفتم که داده ها با سرعت سرسام آوری رشد میکنند در کشور ما متاسفانه به این امر توجه نمیشود و کسب و کارهای کوچک و بزرگ داده های با ارزشی ندارند یا آن را جمع نمی کننند و یا بلد نیستند از آن اسفاده کنند. به نظرم یکی از قدمهای اساسی و کارهای ضروری یک کسب و کار جمع آوری داده است یعنی باید از روز اول کلیه تماس های ورودی و خروجی شرکت هزینه ها و درآمدها – رفت و آمدها ی شرکت میزان کارایی افراد و هر موردی که به ذهنشان میرسد ثبت کنند. این داده ها بعد از ۴ یا ۵  سال تبدیل به Wisdom یا خرد یا عقل شرکت میشوند. شرکت در این حالت به قدیمی ترین عضو خود به مدیر عامل و به هیچ کسی وابسته نیست بلکه شرکت یک مغز کامل با تمام داده های لازم است که میتوان بهترین تصمیمات را بر اساس آن گرفت و در تاریکی راه خود را پیدا کند.

وقتی ما از داده حرف میزنیم معمولا همه یاد گوگل وفیس بوک می افتند و میگویند داده چه ربطی به ما دارد و اساسا دیتای زیادی در ایران یا در سرورهای شرکت وجود ندارد و این کارها برای شرکتهای بزرگ خوب است. ولی به نظرم این طور نیست و یک مغازه کوچک هم میتواند از داده به نفع کسب و کار خود استفاده کند.

  • رستوران فست فودی که میداند در روزهای تعطیل متوسط چند نان باگت مصرف میکند و نانهایش کهنه نمیشود.
  • مغازه خیاطی که با حساب و کتاب پی میبرد در چه فصلی از سال و برای چه مدت نیاز به شاگرد خیاطی یا همکار دارد.
  • شرکت نرم افزاری که میداند فقط ۱۰ درصد از مشتریانش از طریق تبلیغات چاپی مشتری شده اند
  • فروشگاه کامپیوتری که میداند ۹۰ درصد کسانی که لپ تاپ میخرند به طور میانگین ۴۵۰۰۰ تومان هم برای لوازم جانبی هزینه میکنند
  • رستورانی که میداند ۷۰ درصد مشتریانش اضافه وزن دارد و میتواند غذاهای رژیمی هم در آنجا بفروشد.

میشود هزاران مثال آورد که از Data برای تصمیم گیری بهتر استفاده کرد و همه ی این مثالها کسب و کارهای کوچکی هستند با داده های خیلی کم ولی میتوانند از همین جا شروع کنند و رشد کنند و تصمیمات بهتری بگیرند.

ساده ترین تعریف ممکن از هوش تجاری شاید یک جمله از کتاب باشد که میگوید:

Using data about yesterday and today to make better decisions about tomorrow

هر کسب و کاری ممکن است در حال حاضر نرم افزارهای مختلفی داشته باشد ممکن است از Excel استفاده کنند و یا از نرم افزارهای اداری و مالی و مختلف که دیتابیس آن MS SQL یا Oracle یا غیره است یا حتی ممکن است کسب و کاری هم داده های خود را در دفتر و سررسیدی کهنه بنویسد که البته برای استفاده از آن باید حتما آن را تبدیل به داده ی دیجیتال کرد و آن در کامپیوتر ذخیره کرد به قول بیل گیتس در کتاب کسب و کار دیجیتال هر داد ه ای که تبدیل به کاغذ شود مرگ آن فرا میرسد. 

نرم افزارهای مختلفی برای استفاده از داده ها و آنالیز آنها توصیه شده که میتوان به مهمترینشان یعنی:

 ….., Rapidminer , Power BI , Tableau

اشاره کرد. البته این نرم افزارها محدودیت هایی هم دارد مثلا Rapidminer تنها تا ۱۰ هزار رکورد را میتواند بخواند که عدد کمی برای کسب و کارهای کوچک نیست. اکثر این نرم افزارها قابیلت وصل شدن به پایگاه داده های مختلف ویا فایلهای Excel و … را دارند که اگر جلوتر رفتیم نمونه هایی را برایتان مثال میزنم .

شکل زیر تصویری از Data Warehouse را نشان می دهد در واقع یک انبار Data بزرگ که از منابع مختلفی به وجود آمده و به مدیریت سازمان برای تصمیم گیری بهتر کمک میکند.

ضعف BI و قانون (GIGO  (Garbage in, Garbage out !

تصور کنید که ما تصمیماتی ر ابر اساس داد های اشتباه یا یک گزارش نادرست بگیرم شاید این تصمیم چون قاطعانه و به پشتوانه BI گرفته شده میتواند موجودیت شرکت را کاملا به خطر اندازد یعنی هیچ کاری نکردن و باری به هر جهتی و جهادی کار کردن خیلی بهتر از یک سیستم BI ناقص یا مشکل دار است. و این جا جایی است که انتظار میرود تحلیل و داده ای درست به وجود بیاید که بتوان به آن تکیه کرد. یعنی بدون دقت کافی نتایج BI از هیچ هم بی ارزش تر است چون لااقل هیچ کاری نکردن و منفعل بودن شرکت را به بیراهه نمی برد.

 ۴ فاکتور کلیدی در BI را میتوان به ترتیب: ۱٫دقت ۲٫ عملی بودن ۳٫ محدودیت زمانی ۴٫ ارزش بالا

نام برد که در بخش بعدی سعی میکنم اینها را هم توضیح بدهم.

پ ن: در نقشه یادگیری  در سایت نوشته ام که میخواهم یادگیری BI را جدی بگیرم به دو دلیل اول اینکه فکر میکنم نقش مهمی در آینده خواهد داشت و دوم اینکه چون ترکیب بیزنس و IT است و من به هر دوی این موضوعات علاقه دارم میتواند فیلد مناسبی برای مطالعه و کارم باشد و به قول معروف از بررسی و موشکافی آن خسته نمیشوم. البته باور دارم که دانستن و عمل نکردن همان ندانستن است و به طور قطع چیزهایی که یاد خواهم گرفت در کسب و کارم و در شرکت قدم به قدم و با حوصله و دقت پیاده خواهم کرد.

 پ ن ۲۳ تیر ۹۶ : با عرض پوزش از دوستان هیچ ایده ای برای ادامه دادن این بحث به شکل فعلی ندارم ولی اگر در خلال کارها و مطالعه هایم در این زمینه چیز جالبی به ذهنم خطور کرد برایتان می نویسم.

#یاد هست هادی ضیاالدینی- میکل آنژ کردستان

مردی به صبوری سنگ

فرقی نمیکند در سنندج قدم بزنید یا در کردستان عراق یا مهاباد همه جای کردستان میتوانید مجسمه هایی را ببینید که ساخته دست یک استاد مجسمه ساز است. کسی که در نمایشگاهها با لباس کردی ساده و معمولی و ریش پرپشتش بی ادعا و عمیق ایستاده است.

دوران هنرمندان و بزرگانی که ماهها و سالها مشغول کار روی اثرشان بودند کم کم رو به اتمام است و آدم لذت میبرد وقتی چنین انسانی در شهر کوچکش زندگی میکند و میتواند او را ببینید و با او حرف بزند.

هادی ضیاالدینی فقط مجسمه ساز نیست بلکه نقش بسیار بزرگی نیز هست و آثارش در چهار گوشه دنیا به نمایش در آمده است و البته هر سال در سنندج به نمایش در می آید.

وب سایت هنرمند

نمایشگاههای خارج از ایران

چین، واشنگتن (ایالات متحده آمریکا)، لندن، برن (سویس)، مارتینی (سویس) ،ژنو(سویس) ،قرقیزستان ،قزاقستان ،ازبکستان ،کویت ،سلیمانیه کردستان عراق،اربیل ،حلبچه ،سوریه

پ ن۱ : از سجاد سلیمانی عزیز متشکرم که به من اطلاع داد

هادی ضیالدینی اخیرا به پاس زحمات نرگس اشتری فعال نیکوکار بین المللی تندیسی ساخته است

 

پ ن ۲ : اطلاعات تکمیلی بیشتر(همشهری آنلاین):

هادی ضیاءالدینی در سال ۱۳۳۵ در سنندج به دنیا آمد.
او در محله “جور آباد” و در خانواده ای اهل شعر و عرفان بزرگ شد…این هنرمند قبل از دبستان به نقاشی پرداخت و بعد از دوره ابتدائی اولین گامها را در مجسمه سازی برداشت و این دو را با رنج فراوان و بدون آموزش و کلاسی آکادمیک همزمان پیش برد.
او در سال ۱۳۵۶ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد.
اولین استادش هانیبال الخاص او را با ارزش های طراحی آشنا ساخت و به او آموخت که پیمودن راه هنر جز با کار فراوان میسر نیست.
ضیاء الدینی نمایشگاه های بسیاری از آثارش را در داخل و خارج از کشور برپا داشته است و در زمره نقاشان و مجسمه سازان پرکار کشور محسوب می شود.
او از کسانی است که بنیادهای آُکادمیک هنر طراحی، نقاشی و مجسمه سازی را در کردستان پایه ریزی کرده است.
این مجسمه ساز و نقاش تالیفاتی در حوزه طراحی دارد و پیکره های بسیاری را در داخل و خارج از کشور ساخته و نصب کرده است.

کشتن مگس با تانک

پ ن: بعضی وقتها اینقدر دور را نگاه میکنیم که جلوی پایمان را نمی بینیم

امروز یک هم خدمتی خیلی قدیمی که سالی یک بار همدیگر را نمی بینم و باید حتما مشکلی داشته باشیم که باهم تماس بگیریم بهم زنگ زد و گفت از اونجا که شنیدم تو کار بازاریابی و تبلیغات هستی!‌ میخواستم کمکم کنی و برای مغازه ام میخواهم یک تابلو سفارش بدم. دوستم مغازه MDF و دکوراسیون آشپزخانه دارد.

بعد گفت نظر من روی کلمه ی TOP است مثل دکوراسیون TOP و یا Modern و ….گفت سرچ کردم و خودم دودل هستم.

راستش وقتی این کلمات شیک و با کلاس خارجی  را میبینم واقعا حالم بهم میخوره با خودم میگم خوب اینا چه ربطی به شهر من داره – دوست من که کار MDF میکنه و توی سنندج فعاله و عمرا اگر یک مشتری از خارج استان داشته باشه و اصلا نمیتونه داشته باشه چرا باید به فکر این کلمه های General و دهن پرکن باشه؟

مگر مشتریهای او کی هستند؟ اکثر آنها کرد و ساکن همین شهر و آنها با کلمات کردی ساده بهتر ارتباط برقرار میکنند تا این کلمات بی در و پیکر.

بهش گفتم اسم مغازه اش را بگذارد “دکوراسیون زه ریف” یا چیزی توی این مایه ها . زه ریف به معنی زیبا و یه کلمه ی رایج سنندجی است و زنان کورد خصوصا سنندجی که مشتری بالفعل دکوراسیون آشپزخانه هستند به خوبی با این کلمه ارتباط برقرار میکنند.

نکته:  در رسم الخط کوردی سورانی تمام حرفهای ز متحدالشکل است و فتحه با “ه” نوشته میشود. 

خلاصه میخوام بگم گاهی وقتها دنبال یک نام خارجی عجیب و غریب هستیم و فکر میکنیم حتما باید مگس را با تانک بکشیم در حالیکه با همین نام های ساده و محلی بهترین ارتباط را با مشتری میتوان برقرار کرد و لازم نیست خیلی خفن باشیم.

ما اگر چیزی بلدیم باید آن را بومی سازی کنیم و قرار نیست هر کلمه ی خارجی یا هر علمی بلدیم سریع و بدون تغییر در کسب و کارمان کپی کنیم باید فکر کنیم و علم روز را بومی کنیم و بعد به کار ببندیم . نمیشود برای مشکلات بومی نسخه ی جهانی پیچید ولی میتوان جهانی فکر کرد و محلی عمل کرد.

همین.

—————————————–

پ ن : ۶ اردیبهشت۹۶

گویا حرفهام زیاد موثر نبوده!

 

مزخرفات شبانه ۲

امروز به این فکر میکردم که دستمزد روزانه کارگر طبق آخرین تغییرات ۹۶ به اندازه ی خریدن ۲ کیلو شیرینی است و یا میشه باهاش چند کیلو میوه خرید. باید خیلی مسله پیچیده ای باشه که بتونی با یک میلیون تومان حقوق حداقلی که اکثریت  کارفرماها همین حقوق را پرداخت میکنند زندگی کرد یعنی بتونی خرج زن و بچه رو بدی یا اجاره خونه و یا پول آب و برق و هزار جور هزینه دیگه.

جوک نمیگم آقا درمورد یک نمونه نادر و کمیاب حرف نمیزنم اتفاقا به حد وفور میشود کارگر با حداقل دستمزد رو دید – در مورد ۱۳ میلیون کارگر صحبت میکنم که هر کدوم دو یا سه نفر خانواده هم دارند بعد اگه کسی بگه نصف ایران زیر خط فقره یارو از تهران هوار میکشه که آقا سیاه نمایی نکن همه چی خوبه. یکی نیست بگه همه ی رانت و دزدی و پول نفت تو تهران جمع شده و به لطف تمرکز گرایی شما تمام نیروهای متخصص سایر شهرها را جذب کردید بعد میگین همه چی خوبه! بعد یهو وقتی نتایج رای گیری عوض میشه میگن چرا اینطوری شد؟ به قول بعضی ها: ایران فقط تهران نیست! بگذریم…

شوخی نکن آقا! ما داریم جدی حرف میزنیم مگه میشه کل ایران را کارآفرین کرد ؟ خوب اونوقت کی کارمند و کارگر باشه؟ من دارم از حقوق اولیه انسان که همون زنده ماندنه صحبت میکنم در مورد همون ۳۰ هزار تومان – البته یه چیز دیگر هم هست اینکه اگه حقوق کارگران ۳ میلیون اعلام بشه کل بخش دولتی و خصوصی ورشکست میشه. چون تو اقتصاد جزیزه ای ایران فقط پولها جابه جا میشه و چیزی بهش اضافه نمیشه در واقع ارزی وارد کشور نمیشه و صادرات غیر نفتی چیزی شبیه شوخیه.

امشب مهمانی بودم و تلویزیون داشت در مورد زعفران و تولید سالانه ۳۵۰ تن صحبت میکرد۰ میگفت ما برندینگ وبازاریابی و … نداریم وصادراتمون ضعیفه – البته حق داره چون وقتی اساتید بازاریابی و حرفه ای ها ی ما مشغول گرفتن نمایندگی از سایر کشورها هستند و با خودشون میگن خوب من زبانم خوبه و بیزنس بلدم و بهتره جنس وارد کنم باید هم وضعمون همین باشه شما پولت رو بگیر آقا چیکار به این کارا داری. واقعیتش من کاری ندارم فقط میخوام بگم گرفتن نمایندگی که هنر نیست و افتخاری هم ندارد البته شاید به درد پز دادن جلوی ۴ نفر دانشجو و محصل بخورد  ولی اگر بیزنس بلدی برای چیزی مثل همیین زعفران برند سازی کن و صادرش کن و گرنه شرکت خارجی از خداشه که جنسشو تو ایران بفروشه.

ولم کن آقا اصلا به من چه – انتخابات هم نزدیک شده و باز هم نمیخوام رای بدم نه به اصول گرا و نه به اصلاح طلب و هیچکدوم – اگر به سیستم موجود ایران اعتراض داشته باشی چطور میتوانی اعتراضت رو اعلام کنی ؟ با رفتن به خیابون؟ شوخی میکنی آقا مگه اینجا اروپاست؟ سه سوته کارگر و معلم رو به خاطر اعتراض صنفی کله پا میکنند حالا شما میخواهید به نام آزادی بیان اعتراض کنید؟ نمیشه آقا.. هر کاری بکنی یه برچسپ گنده رو پیشونیت میزنن بالاخره یا به اسراییل وصل میشی یا آمریکا و … فقط یه راه میمونه که همین رای ندادنه – حداقلش اینه که هنوز جرم اعلام نشده یعنی میشه با خیال راحت رای نداد و متهم به اقدام علیه امنیت ملی نشد.

آی آقا من رو چه به سیاست من که گردنم از مو باریکتره راستش رو بخواید میترسم – اصلا به من چه که حداقل دستمزد چنده یا چه غارتی در کشور در حال انجامه. من باید خودم رو به چیزهای دیگه مشغول کنم تا این چیزها یادم بره نمیدونم چیزایی مثل همین اینترنت و فیلم و .. اصلا میتونم چالش سطل آب یخ یا نتیجه بازی پرسپولیس را دنبال کنم اگر هم پولم کمه  میتونم جنس بنجلی رو وارد کنم و یه نمایندگی خوب از یک شرکت اروپایی یا حتی چینی بگیرم به من چه که کارگاههای خودمون و کشاورزامون گشنه هستند – هر کی هم میگه ژاپن با اهمیت به تولید داخلی و صادرات تونست ژاپن بشه مزخرف میگه آقا مزخرف. اصلا مگه ایران ژاپنه ؟ شکم این همه دلال و واسطه که با تولید داخلی سیر نمیشه – گیرم تولید هم کردیم برو عمو کی حوصله صادرات و فروشش رو به اونور آب داره ؟  ولم کن آقا بزار راحت باشم  مگه مغز خر خوردم؟

من خودم یه بار تو رادیو شنیدم که میخوان جلوی واردات رو بگیرند البته میخوان جلو افراد سودجو رو بگیرند و خودشون سودجویی کنند! یعنی خودشون وارد کنند! شنیدم که لپ تاپ و موبایل را از افراد سودجو ضبط کردند و بعد با نصف قیمت بین کارمندان دولت تقسیم کردند و بعد کارمندها رفتند و تو بازار آزاد با نرخ روز فروختند به این میگن اشتفال زایی و کسب و کار پرسود هر کی هم میگه برو خودت رو اصلاح کن باید بهش بگم به جان جفتمون من اصلاح اصلاحم ولی اینا رو چیکار میکنی ؟ تو گفتی هر کسی باید خودش رو درست کنه ولی  باور کن من هر چی خودم رو درست کردم اینا درست نشدن حتی خواستم در ملاعام توبه کنم که بقیه هم بیان توبه کنند ولی انگار نه انگار و فکر میکردن دیوونه شدم ! شاید هم شدم .

ساعت ۲:۳۰ دقیقه ی شبه و من یک ساعت پیش از مهمونی برگشتم این مزخرفات هم تو مغزم وول میخوردند گفتم اینجا بنویسمش بلکه راحت شم. شب خوش –

مزخرفات شبانه

پ ن : بین آدمی که روزها  مینویسه و کسی که شبها مینویسه خیلی فرق است یکی با مغزش مینویسه و یکی هم با دلش

این مدت حسابی سرگرم کار شده ام و وقت آزاد ندارم.افکارم پریشان است و موضوعات مختلفی به ذهنم میاد که بنویسم ولی با بی اعتنایی بی خیال میشوم تا خودشان بروند و راحتم بگذارند. اگر موضوعی آنقدر سمج باشد و نرود به ناچار در موردش مینویسم که فراموش شود. یعنی یا موضوع با گذشت زمان فراموش میشود و یا با نوشتن من فراموش میشود!

در کل زندگی ما چیزی جز فراموشی نیست. تمام تلاش ما برای کار کردن و حتی بچه دار شدن و تاثیر گذاشتن و هر چیزی که فکر کنید صرفا به خاطر  جاودان ماندن است. ما با اعمالمان میخواهیم جاودانه شویم یکی نیست بگوید So What ?

به فرض ما مثل افراد بزرگ ۲۰۰۰ سال اسممان ماندگار شد با زهم باید پرسید خوب که چی ؟ من که تجزیه شده ام و از بین رفته ام نام نیک یا بد من به درد خودم که نمیخوره. اصلا حافظه ی این دنیا مگر چقدر جا داره که اسم این همه افراد توش حک بشه؟ شرط میبندم ۱۰۰۰ سال دیگه اینقدر انسان زیاد بشه که مردن آدمها شبیه سرماخوردگی عادی بشه.

نمیدونم در مورد چی بنویسم ولی برام مهم نیست. توی کسب و کار قبلی که بودم کیفیت خدماتی که به مشتری میدادیم دقیقا به اندازه وضعیت مالی و روحی خودمون بود یعنی اگه باهاش حال میکردیم کارش رو انجام می دادیم اگر نه که هیچی ! اگر تو حساب شرکت پول وجود داشت همه ی ما مهندس ارتباط با مشتری بودیم در غیر اینصورت پاچه میگرفتیم. شاید اصلا به این فکر نمیکردیم که بی پولی و یا مشکلات ما ربطی به مشتری ندارد. خواستم در مورد این موضوع بنویسم ولی گفتم ولش کن .

توی گروه تلگرام یک نفر گفت این عکس گلدان های منه و تو مسابقه شرکتش دادم شما هم برید به زیبایی این گلها رای بدید که من برنده بشم. بهش گفتم این گلها زیبا هستند ؟ تو رو خوشحال میکنند؟ گفت آره. من هم گفتم همین کافیه و چرا رای مردم رو میخوای تو چیزی داری که باهاش خوشی و اون رو دوست داری دیگه چرا دنبال رای و نظر مردم هستی؟ تو همین الان هم برنده ای چه با رای و چه بی رای.

دوست دارم توی یک مسابقه پیامکی الکی شرکت کنم و آخر بشم و اگر ازم پرسیدند احساست چیه میگم من خوشحالم و کارم رو دوست دارم حتی اگر هیچ کس آن را تایید نکند من در هر ثانیه از زندگی خود برنده ام چه با تایید و چه بدون تایید.

امروز یکی از همکاران  حرفهای عجیبی میزد. میگفت توی زمان داوود پیامبر یک نفر تو سن ۳۵۰ سالگی مرده و گفتند جوانمرگ شده یعنی اونموقع همه بالای ۱۰۰۰ سال عمر میکنند نمونه ش همین حضرت نوح! بعد ادامه داد و گفت. مهندس جان دقیقا من فکر میکنم یک ۰ از سن ما کم شده و گرنه باید راحت ما ۷۰۰ سال عمر میکردیم. بهش گفتم خوب دلیلش چیه و اونهم انگار تازه سر حرفش باز شده بود گفت جمعیت آقا جمعیت- تو همین شهر شاید اونموقع ۴ نفر زندگی میکردند ولی الان چی الان از در و دیوار آدم میریزه و بعد ما چون روی اعصاب همدیگر هستیم پس کم عمر میکنیم در کل هذیان زیادی گفت که همینش یادم موند.

این کار کردن هم چیز خوبیه مخصوصا اگر بالای ۱۲ ساعت کار کنی- شرط میبندم امسال بتونم رکورد یاور رو توی کار کردن بشکنم 🙂 و زیادی مشغولم. ولی کار کردن باعث میشه آدم کمتر چرندیات بگه – سو ظن نداشته باشه – خود خوری نکنه – پیشگویی نکنه و خلاصه آدم رو از شر مزخرفات خلاص میکنه. فردا باید ساعت ۷ بیدار بشم و بروم سر کار نمیدونم اینجا چه غلطی میکنم. یادم میاد دقیقا یک ماهه که خوابم میاد ولی درست و حسابی نخوابیدم شاید هم پیش نیاد به هر حال نمیدونم چی نوشتم ولی چه دلیلی دارد آدم حساب کتاب کند و با کلی رفرنس حرف بزند مگر نمیشود همینطوری الکی نوشت! خوب هم میشود.

مگر نمیشود برای خودمان بنویسیم که راحت شویم؟ مگر نوشتن دارو نیست؟ به راستی که داروی ارزشمندی است یعنی برای من که اینطوری بوده. از صدای تق تق تق کیبردم کیف میکنم و از کلماتی که بیرون میریزم شاید هم این نوشتن  مرض جاودانگی باشد. ولی نه. برای من نوشتن همون دارو و مسکن است.

نه چیزی دارم برای کسی بنویسم ونه اهمیتی دارد . به قول صادق خان هدایت تو ص ۵۲ بوف کور:

بعد از آنکه من رفتم به درک میخواهم کسی کاغذپاره های مرا بخواند میخواهم ۷۰ سال سیاه هم نخواند

چند روزه که ریشم رو نتراشیدم شاید فردا ریشم رو زدم !