چگونه خوانده هایت را با زندگی تطبیق میدهی؟‌- برای یاور عزیز

تطبیق خوانده ها با زندگی

کلیات

یاور مشیرفر عزیز به این سوال  پاسخ داده است و من هم طبق قولی که داده ام میخواستم به این موضوع کمی فکر کنم در واقع سوال بسیار مشکلی است چرا که بعضی از دانسته هایم تبدیل به شهود شده است و وارد زندگی و تجربه ام شده بی آنکه بدانم از کجا آمده است در واقع ردگیری این کتابها و دانسته ها بسیار مشکل است.

البته من هم مثل خیلی از افراد مسیر یکپارچه ای را طی نکرده ام و هر بار مشغول اصلاح و تغییرجهت های خود بوده ام. بدون شک کتاب اعترافات روسو در ۲ سال اخیر و تصمیمات احساسی و خانوادگی وشخصی و همینطور کسب آرامشی که دارم بسیار موثر و پرفایده بوده است با خواندنش یاد گرفتم که:

آنچه عموما زندگی را غیر قابل تحمل میکند زیاده روی در خود زندگیست

یاد گرفتم که خوشبختی و بدبختی شخصی را در بازه های ۲۰ ساله و ۳۰ ساله ببینم و خیلی چیزهای دیگر. همچنین با خواندن کتاب خلبان جنگ و پرواز شبانه حس مسولیت پذیری و وجدانم بیدا شد و اگر قبلا فقط و فقط به خود فکر میکردم کم کم با مطالعه ی این کتابها و صحبتهای آقای شعبانعلی نطرم عوض شد و فهمیدم که باید مسولیت اجتماعی داشته باشم و به اطرافم توجه کنم.  به قول اگزوپری: خوشی و سعادت آدمی نه در آزادی اوست بلکه در قبول تکلیف است.

تعداد بسیار زیادی از رمانهای روسی و یا حتی این اواخر شور زندگی و به دور از مردم شوریده تبدیل به حکمت شدند و توی ذهنم رسوب کرده اند طوریکه نمیتوانم دقیقا بگویم چه چیزی را از چه کسی یاد گرفته ام. همچنین تمام فلسفه و مهم ترین اصلی که بر اساس آن زندگی میکنم را مدیون آلبر کامو و سارتر و همفکرانشان هستم اینکه یعنی اصالت بشر و آزادی – برای حفظ آزادی از خیلی چیزها چشم پوشی کرده ام هر جا دیدم که آزادیم مورد تهدید است و به آن احترام گذاشته نمیشه اونجا را ترک کردم و کلمه ی آزادی برایم مقدس ترین واژه است به قول کامو اگر از میان عدالت و آزادی بخواهم یکی را برگزینم آزادی را انتخاب میکنم تا بر ضد بی عدالتی بجنگم. 

این اواخر تعلیم و تربیت خودم و برنامه ریزی شخصیم را از استوارت میل – ون گوگ در شور زندگی – و شوپنهاور وام گرفته ام و می خواهم حداقل ۲ سال به خودم بسیار سخت بگیرم.

جزییات

از کلیات فلسفه ی زندگی که بگذریم چون قبلا در کتابخوانی به آنها اشاره کردم به زندگی کاری می آیم در واقع دانسته های اینجا خیلی منظم و دقیق و البته سهل تر  است و راه عملی کردنشان هم فرموله است.

به عنوان مثال چند سال پیش وقتی میخواستم برای بازاریابی یک محصول شرکت با ۲۰۰ نفر تماس بگیرم کتاب بازاریابی تلفنی را خواندم و مو به مو دستورات آن را اجرا کردم و تمرین کردم همچنین وقتی میخواستم بازاریابی آنلاین را برای محصولاتمان انجام بدم و آنها را از طریق سایت بفروشم کتابهای مختلف آن حوزه را خواندم و تا جایی که می شد و وقت بود پیاده سازی کردم. عادت به کتابخوانی باعث شده موانعی را که در کسب و کار و مسیر شغلیم میبینم یافته و به دقت آن را بخوانم و آن را هم پیاده کنم یعنی این کار برایم زیاد مشکل نیست چون زیاد هم انجام داده ام برایم راحت شده است.

نتیجه

در پایان و پاسخ به این سوال باید بگویم در جزییاتی مثل موانع کسب و کار یا یاد گرفتن یک فیلد تخصصی تبدیل دانسته ها به عمل کار آسانی است ولی در تصمیمات مهم زندگی مثل (انتخاب شغل و مسیر شغلی – خریدن خانه یا ماشین – پیش بینی آینده – ازدواج – بچه -مهاجرت – ادامه تحصیل و….) کار بسیار مشکل و پیچیده است و بعضی وقتها دانسته ها خودشان با شهود تصمیم میگیرند و گاهی و قتها هم جرقه ای را در ذهن روشن میکنند ولی اینها بسیار مشکل تر است چون ردپای مشخص را خیلی سخت میشود تشخیص داد .

تشخیص اینکه کلیات زندگیم را چگونه ردگیری کرده ام و براساس کدام آموخته ها تصمیم گرفته ام به سبب نوشتن بوده یعنی الان وقتی دفتر شخصیم را میخوانم و به تصمیمات مهمم نگاه میکنم میبینم که در موردشان نوشته ام و بر اساس یک مدل ذهنی مشخص و یا یک مطالعه نوشته ام چون نوشتن باعث میشود از هیجان دور شوم و به حکمت و عقل نزدیک شوم و همیشه پس از نوشتن و بررسی تصمیم می گیرم.

یاور جام من نمی توانم   مثل تو مفصل و مبسوط بنویسم خواهشا همین را از من قبول کن 🙂 امروز با خودم گفتم ۲۹ بهمن ماه یعنی یک ماه پیش عجب قول مشکلی در بلاگ یاور داده ام. ولی به هر حال نوشتم

به تازگی در قسمت نقشه راه یادگیری من در سایت در مورد چیزهایی که قرار است یاد بگیرم و لینک منبع آن نوشته ام که نگاه کردن به آن برای خواننده ساده و مشخص و بدون پیچیدگی است. چیزهایی که لازم دارم اونجا فهرست میکنم و میرم یاد میگیرم به همین سادگی 🙂

موفق باشی رفیق

زندگینامه ی جان استوارت میل- بخش اول

زندگی به سبک جان استوارت میل

پ ن :

بزرگترین احترام به خداوند این است که بگوییم چیزی نمی‌دانیم. جان استوارت میل

مشغول خواندن زندگینامه ی خودنوشت جان استوارت میل هستم و میخواستم کمی هم اینجا در موردش بنویسم. بدون شک کسی که اعترافات روسو را به عنوان اتوبیوگرافی خوانده باشد نمی تواند این کتاب را کتاب فوق العاده ای بنامد ولی این کتاب چشم مرا به روی بعضی چیزها روشن کرد.

*کتابی که من میخوانم از انتشارات مازیار و چاپ ۱۳۸۰ است با ترجمه ی خوب فریبرز مجیدی

در اوایل کتاب استوارت میل در مورد تربیت و آموزش های پدرش صحبت میکند اینکه تا ۱۳ سالگی مجبور بوده است قسمت اعظم فلسفه ی یونان و خیلی از کتابهای دیگر را بخواند و تمرینات و آموزش های بسیار سخت و طاقت فرسایی که خود به تفصیل شرح میدهد البته پدر استوارت میل – جیمز میل از فیلسوفان و نظریه پردازان فایده گرایی در انگلستان بوده و تا پایان جوانی هم تاثیر بسزایی در اندیشه ها و مطالعات جان استوارت میل داشته.

این سخت گیری و انظباط نه تنها از جانب پدر بلکه از جانب خودش هم اعمال میشده و مثلا یادگیری ها و مطالعات استوارت میل با نظم و انظباط در لابه لای کتاب مشهود است. با خواندن این کتاب ترغیب شدم چنین برنامه ای سخت گیرانه برای خود بنویسم و آن را حداقل ۲ سال ادامه دهم با خودم فکر کردم ۳۱ سال است که بی نظم و با کاهلی جلو میروم بگذار ۲ سالش را شبیه نظم جان استوارت میل یا شوپنهاور عمل کنم و به همین خاطر این برنامه ریزی را از دیروز شروع کردم.

البته باور دارم جدا از تاثیری که کتاب روی آدمها می گذارد باید به این نکته توجه داشت که چه کتابی را در چه زمانی و موقعیتی می خوانیم این کتاب را اگر ۴ سال پیش می خواندم شاید چنین برداشتی از آن نمی کردم و معتقد به برنامه ریزی هم نبودم. ولی در حال حاضر به این نوع نگاه احتیاج دارم وآن را قبول دارم .  پس اینکه چه چیزی را چه زمانی بخوانیم مهم است.

برنامه شوپنهاور به نقل از ویکی پدیا:

در ۲۷ سال آخر عمرش یک برنامه کاری خودساخته و سخت مثل برنامه زندانیان برای خودش طراحی کرد. او هر روز ساعت هفت بیدار می‌شد، حمام می‌کرد و بدون اینکه صبحانه بخورد بی وقفه تا ظهر می‌نوشت. سپس فلوت می‌زد و ….

بگدارید به داخل کتاب برویم و آن را ورق بزنیم.

نخستین عمل فکری که من در آن چیرگی یافتم موشکافی کردن در استدلال نادرست بود  و پی بردن به آنکه خطا در کدام بخش است و اگر چه هر مهارتی که از این نوع بدست آورم به این دلیل بود که آن را به عنوان مشقی فکری با بیشترین حد پشتکار از طریق زحمت پدرم آموخته بودم. ص ۴۲

 

به این پرسش که “چه کسی مر آفریده ؟” پاسخی نمی توان داد زیرا برای پاسخ دادن به آن هیچ تجربه یا اطلاعات موثقی در اختیار نداریم و هر پاسخی هم که داده شود فقط مشکل را یک قدم به عقب تر می افکند زیرا بی درنگ این پرسش خودنمایی می کند که چه کسی خدا را آفریده است ؟ ص ۶۲

جان استوارت میل این چنین قسمتی از تفکرات پدرش را توصیف میکند:

به نظر او احساسات به خودی خود نه سزاوار ستایشند و نه در خور نکوهش. وی درست و نادرست و نیک و بد را کیفیاتی صرفا مربوط به کردار یعنی اعمال یا ترک اعمال می دانست. هیچ احساسی نیست که یا به اعمال نیک یا به عمل بد بیانجامد و غالبا نمی انجامد: خود وجدان یعنی میل به انجام دادن عمل درست است و گاه مردم را به انجام عمل نادرست رهنمون می کند. ص ۶۷

 

آموختم که اگر دست یافتن بر همه چیز برایم ناممکن باشد چگونه بایدبر آنچه در حیطه توانایی من است دست یابم و به جای رنجیدن یا افسردن از این که نمی توانم کاملا به دلخواه خود برسم چگونه باید خشنود و دلگرم باشم از این که می توانم به کوچکتریمن جز آن نایل شوم و هنگامی که حتی نیل به آن جز نیز ممکن نباشد چگونه باید با متانت کامل تحمل کنم که بر اندیشه هایم یکسر خط بطلان کشیده شود. من در طول عمر پی برده ام که این دستآوردها بیشترین اهمیت ممکن را برای نیکبختی فردی دارند و نیز شرط بسیار لازمی هستند برای این که هر کس خواه نظریه پرداز باشد و خواه مرد عمل موقعیت های خویش را با بیشترین حد خیر و صلاح سازگار کند. ص ۹۷

جان استوارت میل با دوستانش جلساتی را برگزار میکنند و آن را به یادگیری و بحث کردن می پرداختند مثلا ۳ ماه را به خواندن کتاب و  تمام مقالات اقتصاد سیاسی و سخنرانی و نوشتن مقاله در باره ی آن و… می پرداختند این برنامه های یادگیری بسیار منظم و پیگیرانه دنبال میشد. خودش در مورد این دوران و کمال گرایی آن میگوید:

از طریق همین مجالس بود که عادتی ذهنی به دست آوردم یا اگر این عادت در من بود بسیار تقویت شد عادتی که هر آنچه در تحقیقات نظری انجام داده ام یا انجام خواهم داد به آن نسبت می دهم و آن عادت این است که هرگز راه حل های نیمه کاره ی مشکلات را به منزله راه حل کامل نپذیرم. هرگز معمایی را رها نکنم بلکه بارها و بارها به ن روی آورم تا جایی که روشن و واضح شود. هرگز نگذارم که گوشه های مهم یک موضوع به دلیل آن که مهم جلوه نمی کنند کاوش ناشده باقی بماند. هرگز فکر نکنم که قبل ا زفهمیدن کل یک موضوع به فهم جزیی از آن به طور کامل نایل می شوم. ص ۱۲۸

بخش اول تمام شد – بیشتر که بروم جلو بخش دوم را هم می نویسم –

مگه امروز عیده؟

تقویم شخصی

راستش را بخواهید هیچ حس خاصی به نوروز یا تولد خودم و دیگران و یا انواع عید دیگر ندارم با کمی اغراق باید بگویم فصل ها هم برایم یکسان است و فقط به عوض کردن لباس هایم فکر میکنم. البته اگر کسی ازم بپرسد چه فصلی را دوست داری میگویم پاییز چون خودم متولد پاییزم! چه مزخرفاتی. ولی احتمال دارد طرف مقابل بگوید بله پاییز خیلی هم رمانتیک است.

نه اینکه افسرده باشم ولی به این چیزها فکر نمی کنم تقریبا یک ماه و نیم پیش سال جدید من شروع شد و تغییر شغل و تصمیم به انتخاب فیلد مطالعاتی و … از ثمراتش بود در واقع یک برنامه ریزی ۲ ساله کرده ام. بعضی از سالهای من ۶ ماهه است و بعضی هایش ۳ ساله شاید هم ۵ ساله یعنی دوره یا سال جدیدم را بر اساس کار و برنامه ام مشخص میکنم نه بالعکس. خلاصه بگم نه تولد خودم خاطرم میماند و نه نزدیکانم که البته بعضی هار را یادداشت می کنم چون میدانید؟ مردم روی این چیزها حساس هستند.

بعضی وقتها با خودم می گویم مگر می شود یک فصل یا عید را دوست داشت ؟ در جشن و عزا جز اتلاف وقت و اعمال غیر طبیعی چیز خاصی نمی بینم. هر بار در مورد خاطرات بچگی و سربازی و دانشجویی با دوستان قدیمی گپ می زنم با صدای بلند میگم بععله یادش بخیر! ولی کوچترین احساسی نسبت به گذشته ندارم. چند سال پیش حدود ۱۰ گیگ از اطلاعات شخصیم که شامل عکس و … از سربازی و دانشجویی و… بود از بین رفت و تنها ۲۰ دقیقه ناراحت شدم.

راستش را بخواهید علاقه ای به مرده شوری و شخم زدن خاطرات گذشته ندارم. به نظرم تجارب گذشته تنها زمانی مفید است که ما از سالهای قبل داده های نرمالی را به دست آوریم و با استفاده از داده کاوی و تحلیلهای رگرسیون و درخت تصمیم گیری بر اساس آن برنامه ریزی کنیم و تصمیم بگیریم در غیر این صورت فقط میشود به آن گفت طول عمر نه تجربه. به همین خاطر وقتی شخصی یا شرکتی بدون مکتوب کردن تجارب و بررسی داده های خود میگوید من ۱۰ سال تجربه دارم خنده ام میگیرد.

چهارشنبه سوری هم خونه سیروان (دوستم) بودم و  فارغ از هیاهوی بیرون در مورد BI و فرآیند یادگیری و .. صحبت می کردیم و چهارشنبه سوری خیلی خوبی هم بود! سال پیش ۱ فروردین باشگاه رفتم و با دوستان دیوانه تر از خود تمرین میکردم. در کل نمیخواهم  شادی و ناراحتیم را به تقویم گره بزنم.

این هم نوشته ما برای سال جدید و نوروز و … (مرده شور تبریک و  نوشته ام را ببرد!)

همین رو از ما قبول کنید و سال نو مبارک 🙂

ایرادات وارده در قراردادهای نرم افزاری

نکاتی کاربردی در عقد قراردادهای  نرم افزاری

به موجب تجاربی که در بستن قراردهای نرم افزاری کوچک و متوسط داشته ام  میخواستم نکاتی را که میتواند شرکت را به بیراهه ببرد و دچار ضرر و زیان کند اینجا قید کنم. پیش نیاز ما این است که ایرادی به کار شرکت نرم افزاری وارد نیست و این نوشته نمی خواهد کارفرما را تحت فشار قرار دهد و او را متضرر کند.

پیش پرداخت

پیش پرداخت برای همه ی شرکتها یک امر حیاتی و ضروری است و نحوه ی ذکر کردن پیش پرداخت باید به این صورت باشد که ما موعد انجام کار را از تاریخ دریافت پیش پرداخت در نظر بگیریم. این کار بدین خاطر است که بارها اتفاق می افتد که شرکت بدون دریافت یک ریال کار را شروع میکند و پروژه رو به اتمام است در این حین شرکت نرم افزاری در موضع ضعف و شکست قرار دارد و هزینه های تولید جبران نشده است و از طرف دیگر کارفرما در موضع کامل قدرت است و تصور کنید در یک کالای ذهنی و انعطاف پذیر مثل نرم افزار دست کارفرما چقدر باز میشود ؟ کارفرما می تواند اعمال سلیقه کند و پرداخت کل مبلغ را منوط به انجام تغییرات و یا موضوعات خارج از قرارداد کند همچنین چون شرکت در طمع گرفتن پول کامل است و از بی پولی و هزینه های ثابت رنج می برد تن به هر خواسته ای خواهد داد تا کل مبلغ را یکجا دریافت کند. این کش و قوس در نهایت به بیراهه رفتن پروژه و ضرر وزیان هر دو در بلند مدت ناشی میشود.

به نظرم بهتر است حداقل مبلغی بین ۳۰ تا ۵۰ درصد مبلغ قرارداد به عنوان پیش پرداخت دریافت شود

آموزش 

بارها با خود اندیشیده ام که وظیفه ی آموزش کارکنان و کارمندان یک سازمان به عهده کیست؟ منظورم از آموزش صرفا آموزش نرم افزار مورد معامله نیست بلکه عموما مشتری (سازمان دولتی یا خصوصی) انتظار دارد که ICDL و ویروس کشی موبایل را نیز از شرکت نرم افزاری یاد بگیرد. حجم درخواستهای نا به جا و درخواست خدمات آموزش و سوالات بی ربط به قدری زیاد می شود که نمی توان آن را کنترل کند و عملا همچون مورد اول شرکت را وارد زیان میکند.

موضوع آموزش باید در قرارداد به روشنی ذکر شود اینکه اولا کاربر این نرم افزار حداقل دانش ICDL را داشته باشد و ثانیا آموزش در تعداد جلسه های محدود و برای افراد محدودی ارایه می شود و خارج از این چهارچوب حتما باید هزینه ای برای آموزش های بیشتر دریافت شود یا آن را به آموزشگاه یا شخص دیگری ارجاع داد.

تحویل نرم افزار

تحویل نرم افزار خود موضوع دیگری است که اعضای شرکت را در راهروهای اداره گرفتار خواهد کرد. قضیه از این قرار است که شرکت نرم افزاری کارش را تمام کرده است و با خوشحالی منتظر دریافت مبلغ است ولی مشتری مایل به تحویل گرفتن نرم افزار نیست به دلایل زیر:

  1. امور مالی گفته است فعلا تحویل نگیرید چون پول نداریم
  2. مدیر سازمان میخواهد یک نفر را برای تحویل گرفتن انتخاب کند
  3. کارمند سازمان تمایلی به کارهای اضافی بیشتر و کار با نرم افزار ندارد
  4. قرارداد اینقدرطولانی شده است که سازمان یادش میرود نرم افزار را برای چه خریده اند!
  5. مدیر سه لتی سازمان تصمیم دارد از ۲۴ نفر امضا بگیرد تا در نهایت خود مسولیتی قبول نکند و اگر شد تقصیر را گردن آبدارچی هم بیاندازد
  6. سازمان اینقدر آگاهی ندارد که نرم افزار را طبق موارد ذکر شده در قرارداد تست کند و تحویل بگیرد
  7. شما همان مورد اول را جدی تر از بقیه فرض کنید.

برای رهایی از این شر اعظم شرکت نرم افزاری باید:

  1.  تاریخ تحویل را دقیقا مشخص کند
  2. تحویل گیرنده (ها) را در قرارداد قید کند
  3. برای عدم پرداخت قرارداد شروطی را بگذارد که برای هر روز تاخیر سازمان دچار جریمه شود البته برای خود نیز همین شرط را بگذارد که پروژه را سر وقت تحویل دهد
  4. پیگیری مطالباتش را بدون توجه به تحویل یا عدم تحویل شروع کند

پشتیبانی

پشتیبانی رایگان یکی دیگر از کارهایی است که عموما شرکت را به خاک سیاه می نشاند٫ البته که عرفا ۶ ماه یا یک سال برای پشتیبانی رایگان در نظر گرفته می شود اما تحت چه شرایطی ؟ بارها پیش آمده است که موارد درخواست شده مشتری خارج از چهارچوب قرارداد است و یا مشتری سوالاتی میکند که قبلا در آموزش پاسخ داده شود و صرفا آن نکته را فراموش کرده است و یا در ساعات غیر کاری مشتری تماس تلفنی برقرار میکند و یا سایر موارد دیگر.

برای رهایی از این موضوع

  1. شرکت باید حتما در قرارداد قید کند که پشتیبانی شامل تغییرات نیست بلکه صرفا برای رفع اشکالات احتمالی است.
  2. اگر مشتری در ساعات غیر اداری پشتیبانی میخواهد باید هزینه آن را پرداخت کند و در قرارداد ذکر شود که مثلا پشتیبانی طلایی شامل روزهای تعطیل میشود ولی با پردخت هزینه x تومان.
  3. ترجیحا در قراردادهای بزرگ روند درخواست پشتیبانی را کمی سخت تر کنیم یعنی ترجیحا مکتوب یا با ثبت تیکت نرم افزاری و … باشد به این دلیل اگر شفاهی و تلفنی این قضیه را باز کنیم اولا سوالات سطحی وبدیهی و نامشخص از جانب مشتری ایراد میشود دوما ارزش پشتیبانی کاسته می شود و سوما مشتری بعد از اولین مشکل و بدون فکر کردن به آن سریع به فکر تماس می افتد و در نهایت درخواست های مکتوب مشخص و قابل پیگیری و قابل استناد و روشن تر است.

در پایان

البته که موارد زیاد دیگری هست که میتواند اینجا ذکر شود ولی این چند نکته اهم موضوعات است و نمیخواهم بیش از این وقت شما را بگیرم در این خصوص اگر سوالی داشتید خوشحال می شوم که پاسخگو باشم. در پایان پیشنهاد میکنم ازنمونه قراردادهای سازمان نظام صنفی رایانه ای هم استفاده کنید.

پ ن : البته شاید با خود بگویید این نمونه قراردادها سال ۹۰ نوشته شده است وخیلی قدیمی است ولی انصافا در این ۶ سال نه مشتری(دولت) و نه شرکت نرم افزاری و نه نرم افزار تغییر محسوسی به جز قالب ظاهری نرم افزار(از جانب شرکت) و مبلغ قرارداد(از جانب دولت) نکرده اند.

فواد انصاری

عضو هیئت مدیره و مسئول کمیسیون نرم افزار – سازمان نظام صنفی رایانه ای استان کردستان

۶ سال تجربه در عقد قراردادهای نرم افزاری و مذاکرات فروش – حوزه نرم افزار و اتوماسیون صنعتی

 

 

چیدمان فروشگاه و فرمتی برای برنامه بازاریابی

برنامه بازاریابی

چند ماه پیش درگیر نوشتن یک برنامه بازاریابی یا MP برای یک شرکت بودم و بالاخره آن را تمام کردم. فرمت های زیادی را جستجو کردم و این فرمتی که براتون میزارم به نظرم از بقیه جالب تر بود یعنی هم مختصر و مفید بود و هم برای شرکتهای کوچک و متوسط مناسب بود. امیدوارم به درد شما هم بخوره و بتونید برنامه بازاریابی خودتان را بر این اساس بنویسید.

این فایل را از سایت www.business.gov.au/plans دانلود کردم و فرمت های زیادی در زمینه کسب و کار برای دانلود وجود دارد. که میتوانید از لینک زیر دانلود کنید:

لینک صفحه مربوطه 

چیدمان فروشگاه

یک هفته پیش هم مشغول بررسی چیدمان فروشگاه و اصول حرفه ای آن بودم که به واژه ی Merchandising برخوردم که قبلش با آقای کشاورز تلفنی صحبت کردم و حسابی دیدم را به این موضوع باز کرد و از ایشان سپاسگذارم.

در جستجوی محتوای فارسی به بلاگ رسیدم که ظاهرا مربوط به دانشجویان رشته مدیریت بازاریابی انجمن مدیریت خراسان رضوی میباشد. و من هم مطالب بلاگ را در یک فایل PDF قرار دادم تا خواندن آن برای شما هم راحت باشد.

لینک دانلود فایل چیدمان فروشگاه 

کارهای کوچک عملی

خرداد ۱۴۰۳

توی یک گروه کوچک که بیشتر اعضای اون کم سن وسال هستند در مورد مفاهیم مختف صبحت میکنم و به سوالاتشون پاسخ میدم . به زبان کوردی سورانی حرف میزنیم و اعضای گروه اهل جنوب و شرق کردستان هستند.

مسایل مختلفی رو به صورت صوتی توضیح دادم از جمله اقتصاد آزاد بیت کوین سیاست فناوری و علوم اجتماعی . فکر میکنم کاری که اونجا میکنم مفید است

دی ماه ۱۴۰۱

یک گروه لینکدین تشکیل دادیم که هدفش دفاع از صنف فناوری اطلاعات و جلوگیری از محدودیت های اینترنت و محکوم کردن بازداشتی های اخیر در حوزه ی IT است. تعداد افراد عضو بعد از دو هفته به ۹۰۰ نفر رسیده که همگی متخصص کامپیوتر هستند. یک بیانیه هم برای شروع نوشتیم که تقریبا آماده انتشاره.

مرداد ۱۴۰۱

یک دریچه فاضلاب سیمانی نزدیک خونه ی ماست که دورش رو سنگ های بزرگ گذاشتند تا وقتی سیمان خشک شد سنگ رو بردارند ولی ظاهرا یادشون رفته و وسط راه پر از سنگ های بزرگه . دیروز بیست دقیقه طول کشید که همه سنگها رو از آنجا برداشتم.

یاد یک داستان افتادم که میگن زمانی حاکم شهر یک سنگ بزرگ رو وسط راه مردم قرار داده بود و زیرش یک سکه طلا هم گذاشته بود. به خاطراینکه هر آدم خیرخواهی که اون سنگ رو از سر راه مردم برداره سکه  رو پیدا کنه. ولی من دیروز هر چی گشتم زیر سنگ هیچی نبود 🙂

فروردین ۱۴۰۱

مقاله ای که همسرم در مورد روانشناسی و تربیت کودک نوشته بود به زبان کوردی ترجمه کردم و به دوستم دادم. آرش یک انجمن تاسیس کرده که هدفش ترویج زبان کوردیه من هم خواستم کار کوچکی در این راستا کرده باشم.

شهریور ۱۴۰۰

یکی از همکارهای تازه وارد شرکت میگفت قراره برای رفتن به خارج اقدام کنم ولی زبانم خوب نیست میگفت . بهش گفتم من استاد نیستم ولی میتونم رات بندازم هفته ای ۲ یا سه ساعت برات وقت بزارم و شب ها با هم Speaking کار کنیم و با واتساپ صحبت کنیم .

خرداد ۱۴۰۰

کانال تلگرامی شهر سنندج با بیش از ۱۷۰ هزار عضو وجود داره و من بعضی وقتها پستاش رو نگاه میکنم. هیچوقت ندیدم کتاب معرفی کنه یا مردم رو تشویق به مطالعه کنه . به همین خاطر با مدیر کانال صحبت کردم و کتاب برتری خفیف رو پیشنهاد دادم که معرفی کنند و اینکارو هم کردند و از این بابت خوشحالم. قرار شد از این به بعد کتابهای دیگری رو هم معرفی کنم .

۲۵ دیماه ۹۹

امروز برای پرندگان گندم خریدم و پشت ماشینم گذاشتم. پنجشنبه و جمعه مشغول غذا دادن به پرندگان شدم.

۲۴ آذر۹۹

امروز یک کتاب دیگر به سایت Goodreads اضافه کردم. بعضی از کتاب ها در این سایت مهجور مانده اند و به هر دلیلی ثبت نشده اند. یا خواننده نداشته اند و یا خواننده و نویسنده ی این کتابها عضو این سایت نبوده اند. تا کنون بیش از ۱۰ عنوان کتاب را با شرح جزییات اضافه کرده ام . مقدمه ای از کتاب اسم نویسنده یا مترجم تعداد صفحات سال انتشارو ISBN و… این کار کمک میکنه این کتابها دیده شوند و خوانده شوند.

این سایت یکی از بهترین دوستان منه و خیلی از اوقات از سایت بازدید میکنم. خیلی وقتها هم برای قسمت Support ایمیل میزنم یا تشکر میکنم و یا پیشنهاد میدم و اونها هم خیلی سریع جواب میدن. مالک فعلی این سایت شرکت آمازون است و ۱۴ سال از تاسیس این سایت میگذرد.

۲ مرداد ۹۹

امروز به ماشین دنده عقب از سراشیبی پایین اومد و یه پیرزن رو زیر گرفت. من به اتفاق چند نفر دیگه ماشین رو که گیر کرده بود بلند کردیم و تونستیم پیرزن رو بکشیم بیرون. خدا رو شکر زنده بود و آمبولانس اون ر وبه بیمارستان رسوند.

۲۴ اسفند ۹۸

امروز یک پیرمرد رو دیدم که نمیتونست راه بره، به ماشینی تکیه زده بود و هاج و واج اطراف رو نگاه میکرد مردم هم از ترس کرونا تمایلی به کمک کردنش نداشتند. دستش رو گرفتم و بردمش نانوایی که نون بخره. البته بهش گفتم که ماشین دارم و میتونم برسونمت خونه اگه مسیرت دوره. ولی گفت نه من همین نزدیکی ها زندگی میکنم.

اسفند ۹۸

در نیمه دوم سال ۹۸ بارها از پادکست رواق و سایر پادکستهایی خوبی که دوست داشتم حمایت مالی کردم البته در حد خودم و میدونم که پا گرفتن پادکستهای درجه ۱ میتونه راه توسعه و مسیر رشد اجتماعی ما رو کوتاه تر کنه. از اینکه افراد خوبی مثل فرزین رنجبر و جادی و … هستند و میتونند پادکستهای خوب تولید کنند خوشحالم و براشون آرزوی موفقیت میکنم. خوشحالم که در سال ۹۸ نیز پولی که برای کتاب و یادگیری پرداخت کرده ام بیشتر از پولی بوده که برای خرید لباس خرج کرده ام.

۵ اردیبهشت ۹۸

امروز با هماهنگی همکاران در شرکت تصمیم گرفتیم که پنجشنبه ها لباس کوردی بپوشیم و با این کار به ترویج و حفظ زبان و فرهنگ کردستان کمک کنیم

۲۰ فروردین ۹۸

امروز به دو تا از همکارام کتاب هدیه دادم و سعی کردم اونها رو تشویق به کتابخونی بکنم

۲۸ آبان ۹۷

امروز ۲ تا کتاب به کتابخانه مرکزی شهر اهدا کردم

آّبان ۹۷

با یک موسسه خیریه صحبت کردم و گفتم پنجشنبه ها ۲ ساعت وقت آزاد دارم میتونم رایگان کامپیوتر یا زبان تدریس کنم برای افراد نیازمند و بچه های بی سرپرست. قراره بهم جواب بدن. خوشحال میشم اگر بتونم به صورت مستمر این کارو بکنم.

۲۸ تیر ۹۷

۴ تا ماشین توی محوطه خونه ی ما اشتباهی پارک کرده بودند من هم ۴ تکه کاغذ برداشتم وبرایشان نوشتم ایراد پارک کردنتان چیست و جلوی برف پاکنشون گذاشتم. بهشون گفتم که اینجوری که پارک کردید جای ماشین های دیگر نمیشود و بهتره که با دقت و حوصله پارک کنید و البته خودتان را جای دیگران قرار دهید .

۴ تیر ۹۷

امروز در سایت شهری بان یک مورد مشکل گزارش رو ثبت کردم و البته در مورد این سایت و کار خوب دوستانم در این بلاگ نوشته ام.

۱۹ اردیبهشت ۹۷

برادرم توی دانشگاه کردستان مهندسی برق میخونه و میخواد با دوستاش نمایشگاه رباتیک و . . . دایر کنند امروز بهش کمک کردم که به شرکتها وفعالان این حوزه تو سنندج لینک بشه تا ازشون تو نمایشگاه دعوت کنه . نا امید شده بود که چرا تعداد شرکتهای فعال کمه . بهش گفتم چون شما دانشجوها کوتاهی کردین و بهترین کار اینه که شما با دوستات روی ایده های نابی کار کنید و شرکت خودتون رو راه بیندازید تا شرکتهای خوبی داشته باشیم.  میدونم من نمونه ی خوبی نیستم چرا که با دوستام و بعد از دانشگاه تو سنندج شرکتی تاسیس کردیم که آخرش به شکست و جدا شدن همگی منجر شد ولی پشیمون نیستم تمام تلاشم رو کردم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اگر بعدا خواستم شرکتی تاسیس کنم و برای خودم کار کنم قطعا اشتباهات گذشته را تکرار نمیکنم و احتمال اینکه موفق بشم زیاده . در هر حال دوست دارم که برادرم و دوستاش توی دانشگاه تمام تلاششون رو بکنند و در آینده هم شرکت خودشون رو توی این شهر راه بیندازند.

کارهای کوچک عملی ۶ فروردین ۹۷

امروز ماشینم رو از لحاظ آلودگی و تست آلاینده امتحان کردم و متوجه شدم که یک مقداری مشکل دارد دو بار انژکتور ماشین رو باز کردم و هم انژکتور و هم شمع ها را تمیز کردم . شاید اگر همه ی ما سه ماه یک بار ماشینمون رو چک کنیم هوا کمتر آلوده میشه. هر چند با ماشین هایی که ما داریم نمیشه کار زیادی کرد و سوخت بنزین به هر حال آلودگی تولید میکنه ولی میشه کمی از این آلودگی رو کم کرد. از دوستان هم خواهش میکنم این کارو بکنند و حتما حتما هر چند وقت یک بار ماشینشون رو چک کنند.

کارهای کوچک عملی ۱۲ بهمن  ۹۶

امروز به یک نابینا کمک کردم تا یک صفحه کلید کوچک (بلوتوث) برای موبایلش بخره اینطوری میتونست پیام ها و مطالبی که دوست داره بنویسه. فرآیند خرید ایشان و تست کیبرد و آموزشش  و همراهی ایشان تا سمت دیگر خیابان یک ساعت و ۴۵ دقیقه طول کشید و من با ۲ ساعت تاخیر به خونه رسیدم ولی خوشحالم که توانستم یک کار کوچک عملی انجام دهم و به یک نفر کمک کنم چون خوب میدانم که ارزش یک نفر با ارزش یک ملت برابری میکند.

در بین راه با هم حرفای زیادی زدیم عرفان میگفت زندگی شبیه کادر دوربین سینماست آدمها به کادر وارد میشن و خارج میشن و ما همیشه یک کادر بسته جلوی چشممون داریم. میگفت آدمها را با توجه یه موقعیت فیزیکی تشخیص میدم مثلا اگر در سمت دیگر شهر صدای تو را بشنوم تو را نمیشناسم چون موقعیت جغرافیایی تو را با حول حوش میدان آزادی و بلوار سید قطب تطبیق داده ام پس تنها با صدا نمیتوانم کسی را بشناسم باید صدا و موقعیت مکانی رو تطبیق بدم در مورد چیزهای دیگری هم صحبت کردیم در مورد زندگی و آینده و عملکرد مغز افراد در شرایط های مختلف .

دوست نابینای من متاهله و دو فرزند داره و در کتابخانه ی نابینایان دانشگاه کردستان مشغول کار است.

کارهای کوچک عملی ۵ دیماه ۹۶

امروز وب سایت FOCUS راه اندازی شد . ترجمه ی این کتاب یک کار گروهی ارزشمند بود .

کارهای کوچک عملی ۳۰ آذر ۹۶

امروز با شباب کوهی (رفیقم) یک ورک شاپ آموزشی در سنندج برگزار کردیم و عواید آن را به زلزله زدگان کرمانشاه اهدا کردیم.

کارهای کوچک عملی ۲۳ آبان ۹۶

یک صندوق کوچک داریم که توسط رفقایم در گروه نرم افزاری کردستان هر ماه مبلغی به آن واریز میکنیم . امروز تمام پول صندوق را از حساب خارج کردیم و مایحتاج زلزله زدگان کرمانشاه را با آن پول خریدیم مثل چادر و لباس و خوراکی و… و برای زلزله زدگان فرستادیم.تمام شهر سنندج مشغول اهدای کمک های نقدی و غیر نقدی خود هستند امیدوارم مرهم کوچکی باشه برای زخمهای  بزرگ مردم کرمانشاه.

کارهای کوچک عملی ۵ آبان ۹۶

به مدت ۳ ساعت برای دانشجویان دانشگاه کردستان در مورد بازاریابی و هوش تجاری صحبت کردم و این کار را رایگان انجام دادم و در چهارچوب فعالیت هایی گروه Kurdsoftware بود. هدف شخصی من از این کار کمک به پیشرفت همشهری هایم و محک زدن دانسته های خودم بود. دوستان دیگرم نیز کمک کردند و مباخث زیادی در طول یک هفته ارایه شد.

کارهای کوچک عملی ۴ شهریور ۹۶

نمیتونستم از خیر باشگاه بگذرم و منفذی میان حجم کارهایم پیدا کردم – ساعت ۹ تا ۱۰:۳۰ شب میرم تمرین بوکس . یک فرد ناتوان و معلول ذهنی توی باشگاه تمرین میکنه و من برای حریف تمرینی اون رو انتخاب کردم با هم بوکس میکردیم و حسابی لذت بردیم. من یادم رفته بود که اون معلوله و خودش هم یادش رفته بود- برایمان مهم نبود که مردم چطور به او نگاه می کنند به هر حال او هر شب پا به پای ما تمرین میکنه و ما یادمان میرود که با هم فرق داریم.

کارهای کوچک عملی ۲۷ تیر ۹۶

سلام کردن به افرادی که کسی به آنها سلام نمی کند

این کار را قبلا هم انجام داده ام و امروز دوباره آن را امتحان کردم. امروز به  افراد بدبخت به شرورها و دزدها و اراذل و رانده شدگان جامعه و کارتن خواب ها  و معتادها سلام کردم و آنها به گرمی و با شور و اشتیاق به سلامم پاسخ دادند. شاید این تلنگری باشد برای بیدار کردن روح انسانی هر فرد که دوباره به عنوان یک انسان با ارزش به درون خود بنگرد و شاید تغییری در خودش و اطرافش دهد. شاید یادآوری این موضوع باشد که به آنها به چشم انسان نگاه میشود و اگر بخواهند شاید بتوانند دوباره به درون جامعه برگردند. شاید دیر زمانی بود که کسی از این طرف گود به آنها سلام نکرده بود.

کارهای کوچک عملی ۱۱ تیر ۹۶

امروز با دوستانم در گروه هم اندیشی نرم افزار کردستان  تصمیم گرفتیم یک حساب بانکی افتتاح کنیم تا کمک های خودمان را به صورت ماهیانه در این صندوق واریز کنیم و اگر همایش یا دوره یا پروژه مشترکی انجام دادیم و درآمدی هم داشتیم پولش را به این حساب واریز کنیم. این پول در آینده صرف برنامه های گروه در چهارچوب فعالیتهای آموزشی و همچنین تلاش برای توسعه فناوری اطلاعات در کردستان میشود. تا کنون بیش از ۴ دوره آموزشی توسط گروه انجام شده ولی در آینده میخواهیم کارهای بزرگتری کنیم . این گروه یک NGO است و وابسته به هیچ سازمان دولتی و شرکتی نیست همچنین از عضویت همه افراد در این گروه کوچک (فعلا ۱۴ نفری) استقبال میشود.

کارهای کوچک عملی ۹ تیر

امروز باعث شدم ۲ نفر که قصد ازدواج دارند با هم آشنا بشوند. امیدوارم این آشنایی به وصلت ختم بشه.

کارهای کوچک عملی  ۱۰ خرداد ۹۶ 

ساعت ۱ نصفه شب داشتم با ماشین رد می شدم و سطل آشغال بزرگی توی خیابان افتاده بود واقعیتش اینه که خیلی هم کار داشتم ولی با خودم گفتم الان که خسته هستم و میخوام برم خونه بخوابم مهمه که برم سطل آشغال رو بلند کنم و آشغالهای کنارش رو جمع کنم. و گرنه در حالت نرمال و بیکاری شاید انجام این کار لطف زیادی نداشته باشد. الان که نمی توانم باید بتوانم.

اگه اینستا گرام داشتم ترجیح میدادم در کنار این سطل آَشغال عکس بگیرم تا اینکه در کنار ساحل بایستم

کارهای کوچک عملی  ۲۵ اردیبهشت ۹۶ 

امروز ۲ تا کتاب به کتابخانه مرکزی سنندج اهدا کردم توی این ۳ سال شاید حدود ۶۰ کتاب اهدا کرده باشم. احساس میکنم چند کتاب از کتابخانه کوچکم کم شده و به کتابخانه ی بزرگم اضافه شده است

کارهای کوچک عملی ۲۹ فروردین ۹۶ 

بیش از ۴ سال است که با دوستان خوبم در سنندج دورهمی های مربوط به نرم افزار و IT برگزار میکنیم و این جلسات حداقل ۲ هفته یکبار حضوری یا آنلاین برگزار شده است اخیرا سایتی هم برای این دورهمی ها درست کرده ایم و من هم مثل سایر دوستانم میخواهم بعضی وقتها در آنجا بنویسم. اسم سایت هم : گروه تخصصی هم اندیشی فناوری اطلاعات و ارتباطات استان کردستان است

بدون اغراق کسانی که در این گروه هستند( به جز بنده بیسواد و حقیر ) از افراد نخبه و متخصص سطح کشور هستند. و من از همراهی و دوستیشان بسیار آموخته ام. و بسیار خوشبینم که کردستان در آینده وضعیت بهتری از لحاظ اقتصادی داشته باشد و این بزرگترین آرزویم است که آن را فاش کردم.

کارهای کوچک عملی ۱۰ فروردین ۹۶ 

امروز داشتم از سرازیری نزدیک خونه مون میومدم پایین . دوتا سطل آشغال بزرگ رو اونجا گذاشتند که مردم آشغالهاشون رو بزارند تو سطل آشغال ولی بعضی ها چیکار میکنند؟ به خودشون زحمت نمیدن که از ماشین پیاده شوند شاید هم میخواهند توده های چربی و اضافه وزنشون رو با خودشون ببرن زیر خاک خلاصه از شیشه ماشین نایلون آشغال رو پرت میکنند کنار سطل آشغال ! و بعد میزنن به چاک . حدود ۱۰ دقیقه ای طول کشید نا کل آشغالها را از کنار سطل زباله ها جمع کردم و انداختم تو سطل آشغال. یک برگه هم چاپ کردم و فردا میرم میچسپونم و نوشته که لطفا آشغال را در سطل آشغال بیندازید.

کارهای کوچک عملی ۲۰ اسفند ۹۵

سلام دوستان میخواهم کارهای کوچک و مثبتی را که انجام میدهم اینجا بنویسم و نق زدنم را کمتر کنم – به این فکر کنم چه کاری میتوانم بکنم؟

ایستگاه اتوبوس محله ما یک ردیف صندلی دارد برای نشستن مسافران و همیشه کثیف است. باورتان میشود که دقیقا ۱ سال میگذره که این صندلی ها کثیفه . شهرداری آن را تمیز نمی کند مردم به جای تمیز کردن آن مقوا یا کارتنی را زیرشان میگذراند! عده ای سر پا می ایستند٫ افرادی که زیادی تنبل هستند بدن توجه به گرد و خاک و کثافت روی صندلی مینشینند و عده ای  هم کما فی السابق به شهرداری و … دشنام می دهند.

امروز به عادت هر جمعه که ماشینم را میشورم تصمیم گرفتم صندلی ها را هم تمیز کنم با یک سطل آب و شو ینده و برس و دستمال و … به جان صندلی ها افتادم و الان برق می زند.

پ ن: این لیست پیوسته بروز می شود

چه عنوانی چه کشکی

گاهی اوقات احساس تنهایی عجیبی میکنم. کسی حرفهایم را نمی فهمد و احساس میکنم کیلومترها از فضای ذهنی مخاطبم دور هستم و هر چه بلندتر فریاد میزنم بیشتر دور میشوم انگار در یک سیاهچاله زندگی میکنم به عمق تمام دنیا با خودم فکر میکنم این مردم چقدر غریب هستند چرا من آنها را نمیشناسم؟ در مورد چه چیزی حرف میزنند که برایم غیر قابل فهم است ؟ چرا مسایل کوچک و پست و بی ارزش برایشان اینقدر مهم است ولی مسایل بزرگ را به شوخی و تمسخر میگیرند؟ چرا سگ را با گربه مقایسه میکنند؟ چرا در ثانیه تو را قضاوت میکنند؟ چرا خوبی هایم را کوچک و خطاهایم را بزرگ جلوه میدهند ؟

راستش را بخواهید آنها  هر روز تکرار میکنند  با حقیقت آزارم نده چرا که من تصمیم خود را گرفته ام!

احساس میکنم شبیه راسکولنیکف شده ام. جنایت کوچکی مرتکب شده ام و هر روز همه نگاهم میکنند و همه منتظرند تا خود را لو بدهم و اعتراف کنم بعد همه ی مردم به سمتم هجوم بیاورند و بگویند ما میدانستیم که این جنایتکار بوده.

آه اگر زیرکانه هست و نیست شما را بالا میکشیدم چه میشد ؟ یا اگر چون رذلی بیشرم همه تان را بیچاره میکردم و محکمه و قاضی را نیز با پول خفه میکردم تبدیل به چه قهرمانی میشدم ! آنگاه همه ی شما جانواران به احترام من دولا راست میشدید و افسارتان را نیز دو دستی تقدیمم میکردید همانطور که الان چنین میکنید من به این خاطر پست و حقیرم که گیر افتاده ام  . باورتان میشود فقط به همین دلیل ساده . راستش را بخواهید گیر نیافتادن قابل احترام و ستودنی است.

همه ی شما از من میخواهید خود را لو بدهم و به جنایتم اعتراف کنم ولی کور خوانده اید شما جانیان به مراتب خطرناکتری هستید محال است پیش شما اعتراف کنم.

مزخرف است نه؟ همه ی شما میتوانید من را لو دهید ولی وقتی به زندان افتادم هیچکس نمی تواند از من دفاع کند غیر از خودم! بروید دست از سرم بردارید شما فقط اجازه ی لو دادن آدم ها را دارید و اگر برای آزادی کسی فریاد زنید دهنتان را گل میگیرند این تمام اختیار شماست. دوستان تمام اختیارتان محسور در ویرانی و به بند کشیدن است چرا نمی فهمید؟

راستش را بخواهید حوصله تان را ندارم شاید شبیه مورسو (قهرمان بیگانه) تنها به خاطر گرمای هوا کسی را از پای درآوردم چه میشود کرد گرما گاهی آزار دهنده است مخصوصا اینکه اگر در همان لحظه احمقی دهانش را باز کند و حرفی نامربوط بزند.

وقتی گوشم را میگیرم صداهای زیبایی میشنوم صداهای بسیار زیبایی که در هیچ آلبوم موسیقی وجود ندارد همانطور که وقتی چشمم را میبندم  و تصاویر زیبایی میبینم . وقتی رانندگی میکنم پخش ماشین را خاموش میکنم نه رادیویی و نه صدای ترانه ای فقط صدای زیبای سکوت است که همه ترانه ها را به تمسخر میگیرد با خودم میگویم کدام احمقی ترانه را اختراع کرده است! شعر را میتوانم بفهمم موسیقی را هم دوست دارم ولی ترکیب این دو بسیار مزخرف است شعر تبدیل به هجویات شده و موسیقی هم شبیه سگی پیر است که دنبال شعر میدود! چه مزخرفاتی ! ترانه برای من شبیه شیربرنج است من هم شیر را دوست دارم و هم برنج را ولی شیربرنج برایم زهر مار است شاید این غذا برای گربه مناسب باشد ولی برای آدمیزاد خوشمزه نیست.

بعضی وقتها بلاگم را میخوانم باورتان میشود؟ احمقانه است ولی نوشته هایم را دوست دارم و هر بار چیزهای جدیدی را در آن میبینم که در حالت نوشتن به آن دقت نکرده ام میخواستم اسم فواد را هم بین دوستان متممی بنویسم پسر خوبی است و نوشته هایش را چون ناظری منتقد و سخت گیر میخوانم گاهی تحسینش میکنم و گاهی نفرینش میکنم.

گاهی از اینکه ناراحت نیستم میترسم باورتان میشود ؟ تصور کنید بدترین اتفاق ممکن برایتان بیفتد بعد همه ی اطرافیان برای شما دلسوزی کنند و آه بکشند ولی خودتان خنده تان بگیرد بدبختی این است که نتوانی بخندی و به زور خودت را نگه داری . خدای من این چه مخمصه ای است که در آن گیر می افتم؟ از یک طرف باید بدبختی خود را به استناد حرف دیگران تایید کنم از طرف دیگر در ته دل به خودم و دیگران بخندم و از طرف دیگر این مسایل را در ذهن بسپارم و برای شما بنویسم.

راستش را بخواهید برای شما نمی نویسم اینها را برای خودم مینویسم. این جا جای خوبی برای نوشتن است میدانید ؟ تقریبا مجانی است همه میتوانند آن را ببینند و بعد برای خودت آرشیو میشود و هر جای دنیا بودی میتوانی این مزخرفات را نگاه کنی. مزیت دیگری هم که دارد این است که لینکش را میتوانی برای دیگران بفرستی.

فکر میکنم باید در کلیک هایم تجدید نظرکنم. تصمیم گرفته ام قبل از هر کلیک ۳ ثانیه فکر کنم میدانید که کلیک کردن مسولیت می آورد میتوانید الکی و از روی جو گیری در یک کمپین انتخاباتی شرکت کنید یا ۳ ساعت وقت خود را تنها با یک کلیک کردن و وارد شدن به شبکه های اجتماعی به فاضلاب بریزی. حتی با یک کلیک میتواند از همان شبکه ی اجتماعی برای همیشه بیرون بیایی یا میتوانی وارد یک گفتگوی بی ادبانه با یک آدم مجازی دیگر شوی و روزت را خراب کنی هجویاتی را میتوانی دانلود کنی و ۱۰۰ بار شیر کنی و باز شیر کنی و باز نیشت را باز کنی. به خاطر همین است که میخواهم قبل از هر کلیک ۳ ثانیه فکر کنم ببینم که روی چه چیزی کلیک کرده ام و روی چه چیزی میتوانستم کلیک کنم.

دستانم اینقدر از مغزم دور است که گاهی احساس میکنم اختیارش از دستم خارج شده و برای خودش همینطوری الکی و بی جهت جاهای مختلف را کلیک میکند.

نوشته ام تمام شده والان راحت شده ام – چیزی درون مغزم اذیتم نمی کند میتوانم بخوابم – شب خوش –

e-Marketing و بازاریابی دیجیتال

در مورد بازاریابی دیجتال مشغول مطالعه هستم و البته یک دنیا اطلاعات و محتوا برای کسی که میخواهد آن را بفهمد وجود دارد و واقعا یک اقیانوس عظیم است و برای هر جز کوچک از آن صدها کتاب نوشته شده است. به توصیه یکی از دوستانم مشغول خواندن کتابهای ست گادین هستم و به نظرم ست گادین برای شرکتهای کوچک و تکنولوژی محور و استارتاپ گزینه ی مناسبی است.

انتظار نداشته باشید با خواندن کتابهای Seth Godin جزییات و شرح پیاده سازی eMarketing را یاد بگیرد ولی حداقل میفهمید که در دنیای جدید چه خبر است و باید چه کار کنید و چگونه بازاریابی کنید چون به واقع تبلیغات و بازاریابی سنتی در حال نابودی و از بین رفتن است و آینده ی بازاریابی بی شک با  پلاتفرم های آنلاین – Content Marketing و Data Mining و SEO  و… میسر است.

اول از همه ۳ تعریف را باید از هم جدا کنیم تا دچار اشتباه نشویم:

E-business is the continuous optimization of a firm’s
business activities through digital technology

E-commerce is the subset of e-business focused on
transactions

E-marketing is one part of an organization’s ebusiness
activities

اجزای e-Marketing هم شامل موارد زیر میباشد که برای تسلط بر هر کدام از آنها باید روزها و ماهها مطالعه کرد و اگر کسی کمال گرا باشد به هیچ وجه نمی تواند آن را شروع کند چون واقع سنگین و زجر آور است.

 بعدا که رفتم جلو و عمیق تر بررسی کردم همین پست را ادامه میدهم (در پست جداگانه نمینویسم )

بخش ۲ – اصطلاحات رایج – ۱ فروردین ۹۶

مشغول خواندن و شرکت در دوره تخصصی سایت Coursera هستم با عنوان Digital Marketing Specialization که البته در ابتدای کتاب لغات و اصلاحات دوره برای مطالعه و درک بهتر گفته میشود برخی از اصطلاحاتی که برایم جالب بود در جزوه ام نوشته ام و میخواهم برای شما بنویسم و نکات مهم این دوره را هم اینجا به اشتراک بگذارم:

Glossary

Digital Marketing Course : Couresra

Advertising

persuade an audience to take or continue some action, usually with respect to a commercial offering, or political or ideological support.

Crowdsourcing

The process of obtaining needed services, ideas, or content by soliciting contributions from a large group of people, and especially from an online community, rather than from traditional employees or suppliers.

Digital marketing

The marketing of products or services using digital channels to reach consumers. The key objective is to promote brands and product benefits through various forms of digital media such as the Internet, mobile phones, and social media.

Intangible good

An intangible good is a good that is intangible, meaning that it cannot be touched, as opposed to a physical good (an object). Digital goods, such as downloadable music and mobile apps, or virtual goods used in virtual economies are all examples of intangible goods.

(Pay What You Want (PWYW

A pricing strategy that allows customers to name their own price.

Price comparison tools

Price comparison tools have allowed pricing to move from prices revealed at the point of purchase to prices negotiated at the point of consideration. Price comparison has become easier for customers armed with a smartphone and a price search app such as Price Grabber or RedLaser. Leveraging these price comparison tools, customers can instantly compare prices on a physical retailer’s shelf with prices for the exact same product at Amazon.com and a large number of other online retailers.

(Research Online Purchase Offline (ROPO

Research online, purchase offline (ROPO), also research online, buy offline (ROBO) or Online-to-Store (O2S-Factor), is a new trend in buying behavior where customers research relevant product information to qualify their buying decision, before they actually decide to buy their favorite product in the local store

Showrooming

The practice of examining merchandise in a traditional brick and mortar retail store or other offline setting and then buying it online, sometimes at a lower price. Online stores often offer lower prices than their brick and mortar counterparts because they do not have the same overhead cost.

Value proposition

Value proposition is a promise of value to be delivered. It’s the primary reason a prospect should buy from you. It explains how your product solves customers’ problems, improves their situation (relevancy), or delivers specific benefits (quantified value

گپ های کوتاه با آزیمبای و دوست چینی او

پ ن: مقاله ای که قرار بود برای آزیمبای بنویسم ویکسال آن را عقب انداختم بالاخره  تمام شد و با سیروان آن را تمام کردیم. آزیمبای میخواد اول به روسی ترجمه کنه و توی مجله محلی چاپ کنه و بعد از اون ماهم میتونیم توی مدیوم  به روال سابق انتشار بدیم. عنوان مقاله ی نامبرده هم اینه :

How English language influences our life in Iran

چند شب پیش داشتم با آقای آزیمبای صحبت می کردم و صحبت اصل ما در مورد اقتصاد بود اینکه کشور ایران اقتصادش دولتی است و چند میلیون نفر تو ایران پول مفت میگیرند و …. که البته آزیمبای هم میگفت قزاقستان هم به این شکل است به هر حال صحبت ما به چین رسید و من کلی از جنس های بنجل چینی در بازار ایران گفتم! و سیاست دامپینگ چین و نیروی کار ارزان و همچنین رشد اقتصای چین.

آزیمبای هم می گفت من یک دوست چینی دارم و بزار ازش دعوت کنم که گفتگوی ما توی Skype سه نفره بشه و همین کارو کرد بخشی از صحبتهای دوست چینی  رو ضبط کردم که بعدا بهش فکر کنم.

تو پیکوفایل میزارم شاید شما هم گوش بدید .

در پاسخ فاطمه ایزدی و نظریه انتخاب گلاسر

سوال فاطمه:

گاهی قدرت زیاد احساسات باعث میشه که قدرت فکر کردن وتحلیل شرایط رو از دست بدم.به نظر شما تمرین این موضوع رو حل میکنه؟

چیزی که به ذهنم میاد:

واقعیتش تمام نوشته های این بلاگ و همینطور این پاسخی که میخواهم بنویسم ناشی از تجارب شخصی است و دلیلی برای اثباتش ندارم و اصراری بر اثباتش هم ندارم.

بگذار مطلبی را اضافه کنم اینکه آیا اصولا فکر کردن به مشکل و نگرانیمان کار مفیدی است یا نه ؟ به نظرم فکرکردنی که ساختار داشته باشد و با دلیل و مدرک و روی کاغذ به خوبی تحلیل شود میتوان به ما کمک کند ولی تنها اگر فکر کردن بدون ساختار باشد و یا فقط احساس نگرانی و … ارزشی ندارد و مشغول کار دیگری شویم بهتر است تا اینکه حتی به مشکلمان این چنین فکر کنیم.

فکر کردن ساختارمند باید با تعریف دقیق مسله همراه باشد اینکه آیا واقعا این موضوع مشکل و مسله من است آیا میتوانم کاری بکنم یا خیر و بعد وارد فاز عمل شوم.

شخصا چیزی که گلاسر در مورد تغییر چرخهای جلو گفته است قبول دارم و آن را امتحان کرده ام. احساسات عموما در انجام ندادن فعل و بی تحرکی طغیان میکند نمی شود شما در هنگام دویدن و یا ورزش کردن و یا کار کردن با تمرکز و یا صحبت کردن با یک دوست و یا نوشتن یک مطلب طولانی دچار احساسات شوید و صادقانه اگر بخواهیم احساسات گاهی  ناشی از بیکاری و بطالت است.نهایتا عقیده دارم که انجام کارهای عملی به جای  فکر بدون تحلیل و زندگی کردن در گذشته و آینده میتواند مدل ذهنی و شخصیتی ما را کاملا عوض کند.

مشغول شدن به کاری مفید که کمی هم دقت بخواهد میتواند نه تنها نگرانی ما را بکاهد بلکه احساسات غیر مفید را به عملی مفید تبدیل میکند باید  فکر کرد چگونه میتوانم عملی مفید انجام دهم که هم در راستای افکارم باشد و هم نگرانی هایم را بکاهد مطمن باشید در اطراف ما هزاران عمل کوچک و به ظاهر بی ارزش وجود دارد که البته با انجام آن و به پایان رساندنش نیرو و انگیزه ی خود را دوباره پیدا میکنیم.از واکس کردن یک کفش با دقت بگیرید تا تمیز کردن میز کار و ترجمه ی یک مقاله و شستن ماشین و هزاران هزار کار با ارزش دیگر. این چنین از شر احساسات قوی و عموما بی خاصیت میتوان فرار کرد و با تغییر اعمال ما نوع تفکر ما و در نهایت احساسات ما نیز تغییر میکند و شخصیت سالم تر ی پیدا میکنیم.

موضوع دیگر اینکه همه ی ما شاید بتوانیم تحلیل خوبی از موضوعات داشته باشیم ولی زمانی که ناراحتیم قدرت مان ر ااز دست می دهیم و توان فکر کردن نداریم در مورد خودم اگر بخواهم بگویم ناراحتیم نهایتا در یک نصف روز تمام میشود و اهمیتی برای حرف مردم و نظرات آنها قایل نیستم.

برای نمونه چند دقیقه پیش فقط به این دلیل که نظر شخصیم را در مورد فیلم فروشنده نوشتم با توهین و افترای یک خواننده لجباز مواجه شدم که بدون هیچ حرف و منطقی فقط توهین کرده بود.شاید اگر چند سال قبل بود می نشستم و پاسخی میدادم و حسابی ناراحت میشدم ولی الان که فکر(با تحلیل) میکنم  با خود میگویم این کار چه ارزشی دارد آیا باید وقتم را در پاسخ به هجویات تلف کنم؟ آیا هر کسی حق ندارد با کس دیگر مخالف باشد؟ آیا باید به زور نظراتم را به دیگران بفروشم؟ آیا بهتر نیست به سوال فاطمه جواب بدهم تا اینکه وارد دیالوگ فحش و ناسزا شوم؟ تمام این تحلیلها به سرعت اتفاق می افد و اسم و کامنت خواننده یادم میرود  و آن کامنت را هم حذف میکنم . چرا که هر کسی میتواند برای خود بلاگی درست کند و بنویسد نمیشود که من به بلاگ مخالفم برود و زیر آن فش بدهم! باید هر کسی راه خود را برود. 

پ ن : همیشه سعی میکنم خودم را بشناسم و بفهمم چه کسی هستم و چه کسی نیستم٫ برای مثال ممکن است خسیس باشم ولی قطعا حسود نیستم – ممکن است بی ملاحظه باشم ولی دروغگو نیستم. ممکن است در بسیاری از امور بی لیاقت و در بسیاری کارها توانا باشم. هر وقت خودم را تعریف میکنم و به خوبی این مسایل را روشن میکنم. توهین و تحقیر هیچ کس جذب روح و روانم نمیشود چون میدانم که چه هستم و چه نیستم. و قبل از دیگران خودم را به روشنی نقد کرده ام.

موفق باشی فاطمه جان