
پ ن :
این کلام ناتوانی یک نسبت معین با شخص دارد که مقصود ماست کسی که نیروی او از احتیاجاتش تجاوز میکند حتی اگر یک حشره یا یک کرم باشد موجود نیرومندی است اما کسی که نیازمندی او از نیرویش تجاوز کند اگر فیل یا شیر یا بزرگترین قهرمان باشد و اگر بحد خدایی برسد موجود ناتوانی است.فرشته سرکشی که طبیعت خود را نشناخت از آن مرد خوشبختی که با وجود اینکه فناپذیر است اما در آرامش خود زندگی میکند ناتوان تر است. روسو از کتاب امیل
شاد کردن هر کسی نیاز به صرف انرژی مشخصی دارد٫ در کتاب جان کلام اسکوبی که مرد شریف و درستکار و منظبطی بود تنها مشکلش این بود که نمیتوانست همسرش را خوشحال کند و شاید هیچ بدبختی به این اندازه بزرگ نباشد که نتوانی به راحتی و به سادگی معشوقه یا دوست خود را خوشحال کنی. دور و بر خود را اگر نگاه کنید مردی را میبینید که برای خوشحال کردن همسرش هست و نیست خود را بر باد داده است تا همسرش را خوشحال کند. و یا عزت نفس و غرورش را در این راه باخته است و در طی سالیان دراز نتوانسته است به واقع او را خوشحال کند.
از آن طرف نیز زنی را میبینید که با هزار نوع آرایش و لباس و کلمات محبت آمیز ذره ای در خوشحال کردن شوهرش توفیق نیافته است. اما قضیه چیست ؟
آیا مردم شعور لذت بردن از شادی های کوچک را ندارند؟آیا فقط شادی های بزرگ حساب است ؟
جشن های بزرگ و چند میلیونی ؟ کادوهای میلیونی؟ بالماسکه های تملق؟ خود را بزرگ نشان دادن ؟ حقیقت را دفورمه کردن؟ پس خود واقعی ما کجاست ؟ چرا نمیتوانیم از سایه ی یک درخت لذت ببریم و یا از تماشا کردن یک گل؟ چرا به جای رفتن به این همه کنسرت و جشن و مهمانی در یک خلوت دو نفره برای معشوقه مان آواز نخوانیم ؟
به نظر میرسد شادی های کوچک در اختیار نسل قبل از ما بود نسلی که با رفیقش یک چای میخورد و با یک گپ دوستانه شاد میشدند٫ نسل فعلی نسکافه های کشکی در رستوران های پرزرق و برق بی روح را ترجیح میدهد او پوسته ی یک موضوع را چسپیده است و فراموش کرده است هدف از مهمانی٫ شاد بودن با دوست یا معشوقه و یا … است .
به راستی هدف ما چیست؟ هدف ما از جشن و مهمانی و کنسرت چیست ؟ چرا همه چیز را گران می خریم؟ و بعد هیچ چیزی را هم به دست نمی آوریم.
به نظرم در دنیای سریع و جنون آمیز فعلی کسی که نتواند با دوست خود زیر سایه ی یک درخت چای بخورد٫ یا روی یک نیمکت پارک به مدت نیم ساعت نتواند بنشیند و یا نتواند چشمانش را ببند و به صدای پرندگان گوش دهد به واقع اگر نتواند روبروی یک زیبایی و به احترام یک زیبایی توقف کند و یا نتواند یک پرنده یا موجود زنده را چند دقیقه نگاه کند و یا از بازی کردن با بچه ها حوصله اش سر برود باید او را سریعا به روانپزشک تحویل داد . جنون سرعت و ایده آلیست خواهی و قتل لذت های کوچک برای آرمانگرایی دیوانه وار انسان را مریض کرده است و به نظرم مفهوم واقعی زندگی هم لذت بردن از شادیهای کوچک است و کسی که شعور کافی برای لذت بردن از شادیهای کوچک را نداشته باشد باید شبیه اسکوبی در داستان جان کلام هم ایمان خود و هم زندگی خود را تباه کند.
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می شود، اما او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است؛ زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.
شارل دو مونتسکیو.








